خطبه 90

اين خطبه به «خطبه اشباح» شهرت دارد و از گران سنگ‏ترين خطبه‏هاي آن بزرگوار است

شناخت الهي

پرسشگري از امام پرسيد كه خداي را براي او چنان توصيف كند كه گويي او را بي‏پرده مي‏بيند. آن حضرت از او بر آشفت.

«مَسعَدْ بن صَدَقَه» از حضرت امام صادق - درود خدا بر او - روايت كند كه امير مؤمنان - درود خدا بر او - اين خطابه را بر منبر كوفه ايراد فرمود، بدين مناسبت كه مردي خدمت حضرت رسيد و گفت: اي فرمانرواي ايمان داران، پروردگارمان را چنان برايمان توصيف كن كه عشق و شناختمان بدو افزايد. امام به خشم آمد و فرمود مناديان مردم را به نماز فراخوانند. مردم به نداي امام هجوم آوردند به طوري كه مسجد مالامال از جمعيّت شد. امام كه خشماگين و رنگش دگرگون بود بر فراز منبر شد و پس از ستايش خداي سبحان و درود بر پيامبر و خاندانش، چنين فرمود: ستايش خداي را كه ثروتش نامتناهي است و بخل و تنگ‏چشمي از آستانش دور. چه، آن كسي بخل كند كه اگر نبخشد مالش افزوده شود و اگر ببخشد از ثروتش كاسته گردد، زيرا هر بخشنده‏اي جز او از ثروتش كاهيده شود و هر نابخشنده‏اي جز او نكوهيده باشد. و اوست كه نعمتهاي پرسود و استفاده‏هاي زياد و سهميه‏ها به بندگانش بخشد و آنان را رهين منّت خود سازد. مردم همگان نانخور اويند، و اوست كه روزي آنها را ضمانت و اندازه گيري‏ كرده و راه مشتاقانش را به سوي خود هموار ساخته است. بخشندگي او چنان در اوج است كه در مورد خواسته‏ها، بخشنده‏تر از ناخواسته‏ها نيست. او نخستِ نخستين است كه «پيش از اويي» نبوده تا چيزي پيش از او تصوّر شود، و پايان است هر پايان را كه ديگر «پس از اويي» نباشد. شكوه و عظمت الهي هيچ چشمي را رخصت درك و ديدار او ندهد، و دست تغيير روزگار به دامان او نرسد تا در آنجا اثر گذارد و آن را دگرگون سازد، و هيچ مكاني خداوند را تنگ نگيرد تا دستخوش جابه‏جايي گردد. و امّا گستره بخشندگي او چنان است كه اگر دُردانه‏هاي معدن و كوه، و لبخند صدف دريا كه سيم و زر و مرواريد غلتان و خوشه‏هاي مرجان پيشكش كند همه را يك جا ببخشد، درياي جود او كمترين لرزشي نبيند و آب از آب تكان نخورَد و آنچه نزد اوست پاياني نيابد. آري، گنجينه‏هاي نعمت او چنان بي‏نهايت است كه هرچه مردم بخواهند و بگيرند تمام نشود، زيرا او بخشنده‏اي است كه بر آوردن نياز درخواست‏كنندگان از خزاين او نكاهد و سماجت و پافشاري اصرار كنندگان او را به بخل نكشانَد.

نور هدايت قرآن

اي پرسشگر، بينديش و بدانچه قرآن از صفات الهي رهنمودت داده است اقتدا كن و از نور هدايت آن توشه برگير، و از آنچه شيطان دانستن آن را به تو تكليف كند كه نه در كتاب خداي دستوري برايت رسيده و نه در سنّت پيامبر و امامان - درود خدا بر آنان - اثري از آن آمده، پس دانش آن را به خداي سبحان واگذار و در جستجوي آن مباش، كه نهايت حقّ الهي بر تو چنين اقتضا كند.

بدان كه پايداران در دانش كساني‏اند كه اعتراف به ندانستن اسرار، آنان را از فرو افتادن در پشت درهاي بسته غيب بي‏نياز كرده است پس خداوند آنان را به پاس اعتراف به حقيقت، يعني اعلام ناتواني از دريافت آنچه بدان احاطه و آگاهي ندارند، ستوده و دخالت نكردن آنان را در مواردي كه دستوري در كاوش آنها ندارند، پايداري خوانده است. پس تو هم به اين راه بسنده كن و درياي عظمت الهي را با عقل كوچكت مسنج، كه به هلاكت خواهي رسيد. او توانمندي است كه اگر همه اوهام و پندارها دست به دست هم دهند تا قدرت بي‏نهايت او را دريابند، و فكر سبكبال از خطر وسوسه تلاش كند كه به ژرفاي ملكوت اعلي رسد و غيب آن را به تماشا نشيند، و دلها عاشقانه به سوي او پر كشند تا شاهد چگونگي صفاتش باشند، و انديشه ناتوان بشري كه از درك صفات الهي ناتوان است بخواهد ذات او را بفهمد، بيكرانگي عظمت او دست رد به سينه بلند پروازي آنان زند، زيرا انديشه بشري در سرزمينهاي تاريك غيب درمانَد در حالي كه با همه اخلاص در جستجوي او بوده است امّا با دست خالي بازگردد و اعتراف كند كه با همه تلاش، حقيقت ذات او را نشناخته و گوشه‏اي از عزّت و جلال او بر خاطر انديشمندان و فيلسوفان خطور نكرده است.

نشانه‏هاي حكمت آفريدگار

آن خداوندي كه آفريدگان را بي‏هيچ الگو و نمونه‏اي كه از آفريدگار و معبودي پيش از خود گرفته باشد، آفريده و گوشه‏اي از قدرت بيكرانه‏اش را نشان داده و بخشي از شگفتيهايي را كه حكمت الهي از آن پرده برداشته، در ديدگاهمان نهاده، و اعتراف مخلوقات كه زندگيشان هر لحظه به او بسته‏ است، همه و همه ما را خواه‏ناخواه به شناخت قاطع او رهنمون شده و برهاني قاطع بر معرفت او گشته است، و آثار نگارخانه و نشانه‏هاي حكمت او كه در موزه زيباي آفرينش پديد آورده نمايان گرديده است، و در نتيجه آنچه آفريده حجّت و دليل بر آفريدگار هستي است گرچه آفريدگان همه مُهر سكوت بر لب زده باشند، زيرا تدبير عالم هستي خود گويا و راهنماي روشن آفريدگار است.

درگذشتن از مرز حق

و گواهي دهم آن كه تو را به آفريدگانت مانند كند و براي تو چون آنان اعضا و جوارحي گونه‏گون و مفاصلي به هم پيوسته بيند - كه همگي نشانه تدبير حكمت آميز تو است - براستي كه تو را در عمق جانش نشناخته، و دل او به يكتاييت يقين پيدا نكرده، و توحيد را با همه وجود لمس ننموده است. گويي بيزاري بت‏پرستها از بتها را نشنيده است كه خطاب بدانان چنين مي‏گفتند: «به خدا سوگند، ما در گمراهي و گمگشتگي آشكاري بوديم كه شمايان را همسنگ خداي عالميان دانستيم». دروغ گفتند آنان كه به ناروا تو را به بتهاشان تشبيه كردند، و در پندارشان جامه آفريدگان بر تو پوشاندند، و تو را چون اجسام تجزيه كردند و برايت اعضا و اجزائي پنداشتند، و تو را در عقل ناقص خود مخلوقي تصوّر كردند كه نيروهايي گونه‏گون دارد. و گواهي دهم آن كس كه تو را با چيزي از آفريدگانت برابر داند، از مرز حقّ و عدل درگذشته و به آيات محكم و شواهد گويا و روشن معجزاتت كافر شده است. براستي تويي خدايي كه در انديشه‏ها نگنجي تا در بستر ناپايدار آن تو را تفسير كنند، و در محدوده وهم و خيال درنيايي تا دستخوش دگرگونيها شوي.

و از همين خطبه است

آنچه آفريد جايش خالي بود، و چه زيبا و عالي آفريد. پس از آفرينش نيز مديريّت آن را به دست گرفت و چه به هنجار و نيكو تدبير كرد. پديدگان را در مسير كمال قرار داد و زمينه اوج و عروجشان را فراهم آورد تا در جايگاه ويژه خود حركت كنند و تا رسيدن به پايان راه، باز نايستند و كاستي نگيرند و از بار امانتي كه بر دوستشان نهاده شده است احساس سختي و سنگيني نكنند كه مأمورند در پرتو اراده او پيش روند. و چگونه چنين نباشد كه هر چيز از خواست او برخيزد كه گونه‏گون چيزها را بدون نياز به فكر و تأمّل و بي‏هيچ كمك‏خواهي از غريزه پنهان و يا تجربه‏اي از رخدادهاي زمان و يا شريكي ياري دهنده او بر آفرينش شگفتيهاي جهان، آفريده است. پس آفريدگانش به امر و اراده او كامل گشته و به طاعت او گردن نهاده و به نداي او پاسخ گفته‏اند، و در برابر اراده الهي مانع و مشكل معني ندارد و كوتاهي و كندي از هيچ كس و هيچ چيز تصوّر نشود. آنگاه اشيأ و پديدگان را از هر كژي و كاستي بياراست و مرز و محدوده هر يك را معيّن فرمود و به قدرتش، ميان ناهمگونان همگوني پديد آورد. از سويي اسباب نزديكي آنها را به يكديگر فراهم ساخت، و از ديگر سو هويّتهاي مختلف آنان را در چهار چوبها، معيارها، سرشتها و شكلها بر جاي نهاد تا در پرتو ناموس وحدت و هماهنگي، نظام آفرينش استوار گردد. اين آفرينش شگفت را چه محكم و زيبا پديد آورد و بر وفق آنچه خواست و اراده او بود، به نوآوري برنهاد.

از همين خطبه است در توصيف آسمان

خداوند آسمان را بي‏هيچ آويزه‏اي به نظم و نظام آورد، و پستي‏ها و شكافهاي آن را سامان داد، و راههاي آن را به هم مرتبط ساخت، و بين آسمانها ارتباطات نزديك و ملموس مقرّر داشت، و عروج و صعود فرشتگاني را كه به فرمان او فرود آيند و كردار بندگانش را بالا برند هموار ساخت. خداوند به زبان تكوين، آسمان را كه توده «دود» يا «گاز» بود به كمال فراخواند و آن را به تدبير آورد و سازماني هماهنگ و به هم پيوسته مقرّر داشت. آنگاه درهاي بسته آسمان - اين مجموعه اسرار آميز - را به روي رحمتها و بخششهاي خود گشود و شهابهاي درخشان را نگهبان آسمان، و مانع ورود شياطين قرار داد و آن را به قدرت خويش از لرزش و جريانهاي شكننده نگه داشت و چنين مقرّر فرمود كه در برابر فرمانش سر تسليم فرود آرد و خورشيد را نشانه روشن روز، و ماه را نشانه شب - جز در بعضي از ساعات و شبها كه ناپديد گردد - قرار داد. خداوند خورشيد و ماه را در مدارشان به گردش آورد و مسيرشان را در يك درجه‏بندي و اندازه گيري دقيق، معيّن فرمود تا شب و روز بدين وسيله شناخته شوند و تقويم سال و ماه، و حساب و نظم زندگي دانسته گردد. آنگاه در جوّ آسمان «سپهر» را بر افراشت و آن را با رخشنده ماه و اختران بياراست و پايگاه جاسوسي شياطين را با تيرهاي آتشين نابود ساخت، و ستارگان را گوش به فرمان خويش داشت، هر يك را به شكلي: برخي ثابت و برخي ديگر در گردش، بعضي در فرود و بعضي در فراز، برخي شوم و بد شگون و برخي خجسته و ميمون.

از همين خطبه است در وصف فرشتگان

سپس خداي سبحان آفريدگاني تازه و شگفت آفريد تا لياقت اسكان در آسمانش را يابند و ملكوت اعلي از آنان آبادي و صفا گيرد، و آنان را در راههاي آسمان و شكافهاي آن پر كرد و همه عالم بالا و افقهاي گسترده آن‏ را از آنها مالامال ساخت. زمزمه تسبيح فرشتگان و خروش نيايش آنان در بلند آستان قدس الهي و مقامات نوراني و حجابهاي عزّت و جلال و سراپرده مجد و عظمت طنين انداخت و در كرانه بيكران و افقهاي دوردست، خروش تكان‏دهنده تسبيح فرشتگان، امواج نوري است كه ديدگان را طاقت ديدار آن نيست، پس سراسيمه و سرگردان در اطراف آن بمانند. خداوند فرشتگان را به شكلهاي گونه‏گون و رتبتهاي نابرابر و داراي بالها بيافريد كه در پيشگاه جلال و عزّت او نيايش كنند. آنان بر خلاف پندار مشركان، آفرينشهاي خداي را به خود نسبت ندهند و هرگز خود را انباز ذات پاكش ندانند و ادّعا نكنند كه چيزي آفريده‏اند، زيرا همه پديدگان از آستان ربوبي لباس هستي گرفته‏اند و «براستي آنان بندگان شايسته الهي و مورد كرامت اويند كه پيش از او و بي‏اجازه او سخن نگويند، و به فرمان او عمل كنند». خداوند آنان را در آن جايگاه رفيع، امانت دار وحي خويش ساخت و سپرده‏هاي امر و نهي‏اش را توسّط آنان به پيامبران رساند و از زنگار شبهه‏ها در حجاب عصمت قرارشان داد، پس هيچ كدامشان راه رضايت و خشنودي او را وانگذاشتند. خداوند آنان را به كمكهاي دائمي ياري فرمود و دلهاشان را به فروتني و اعتراف به نيازمندي به پروردگارشان آشنا كرد، و درهاي بوستان فرهنگ و عرفان را به راحتي به رويشان گشود تا با نغمه‏هاي جانانه او را ستايش كنند، و گل دسته بلند و نوراني معبد ايمان را سر راهشان بر افراشت تا به سرچشمه يكتا پرستي راه يابند. فرشتگان زير بار گناهان نروند و از سنگيني جانكاه معصيت وارهند، گردش ليل و نهار آنان را دگرگون نسازد و در دامچاله تحوّلات زمان سقوط نكنند، ايمان راسخ آنان هدف تيرهاي شك و ترديد قرار نگيرد و سرمايه يقينشان مورد تاخت و تاز پندار و گمان واقع نشود، آتش كينه‏ها در ميانشان روشن نگردد و حيرت و سرگرداني كه زاينده وهم و خيال است شناخت الهي را در باطن وجودشان نزدايد، كه آنان همه عقل و نورند. عظمت خداوند و شكوه و شوكت الهي در عمق جانشان جاي گرفته است. وسوسه انديشه‏هاي بد در آنان طمع نكند و هرگز براي خود در آنان جايگاهي نبيند تا كدورت و ظلمت آن بر افكارشان نشيند. بعضي ديگر از فرشتگان، در نظام خلقت و رساندن فيوضات الهي، دست اندركار و مأمورند و جايگاهشان در ميان توده‏هاي ابر پرباران و ستيغ بلند كوهها و دل سياه شب است و بعضي دگر گامهاشان اعماق زمين و طبقات زيرين آن را شكافته و چون پرچمهاي سپيد به آسمان سر بر افراشته‏اند و بادي خوش و آرام آنها را در محور خود به اهتزاز در آورده است. نيايش به آستان ربوبي چنان آنان را مشغول ساخته كه از هر كاري دست شسته‏اند و حقايق ايمان، آنها را به شناخت الهي رسانده و يقين به پروردگار، آنان را عاشق و شيداي خدا ساخته و عشق به حق و اشتياق بدانچه نزد اوست اجازه ندهد بدانچه نزد غير اوست توجّه كنند. براستي شيريني شناخت او را چشيده و از جام محبّت او نوشيده و سرشار گشته‏اند. انگيزه‏هاي ترس مقدّس در عمق جانشان ريشه دوانده است و در نتيجه آنان در اطاعت و عبادت الهي غرق شده‏اند به طوري كه در ركوع و سجود دائم‏اند. عشق پايدار و مداوم آنها به خدا از تضرّعشان نكاهيده و نزديكي شديدشان به خدا، ريسمان فروتني و فرمانبرداري را از گردنشان نگشوده و از حوزه عبوديّت خارجشان نساخته است. آنها هرگز به بيماري عُجب و خودپسندي گرفتار نشوند تا نيايشها و فرمانبرداريشان را زياد و بزرگ بينند، و خاكساري آنان به آستان جلال ربوبي اجازه ندهد تا حسناتشان را بزرگ انگارند.

نيايش و تسبيح مداوم آنان، ايجاد خستگي و ملال نكند و شوق و اشتياقشان را كاهش ندهد تا از عشق و اميدشان به خدا دست بردارند، يا راز و نياز و ذكر و دعاي بي‏وقفه زبانشان را كُند نكند، و هيچ كار و گرفتاري دست و پاگيرشان نشود تا فرياد عاشقانه‏شان فروكش كند.

از اطاعت و فرمانبري او لحظه‏اي كنار نروند و همگي در صف و جايگاه ويژه خود گوش به فرمان خداوندند و از زير بار اطاعت او شانه خالي نكنند. هرگز در فكر راحت طلبي نباشند و كوتاهي و غفلت، عزم قاطع آنها را در نيايش و فرمانبري سست نگرداند و نيرنگ‏هاي شهوات هرگز همّت والايشان را كُند نكند و تنزّل ندهد. فرشتگان الهي براستي خداوند عرش را ذخيره و پناه روز ناداري خود دانند، و آنگاه كه آفريدگاني به سوي ديگري پناه برند و به او دل بندند، آنان به آفريدگار هستي دل بندند و به سوي او رو كنند و رشته عبادت او را نگسلند و از آستان مقدّسش روي نگردانند، و نه از روي عُجب و خودپسندي بلكه تنها از صميم دل او را نيايش كنند و در هاله‏اي از «خوف» و «رجا» بسر برند. لحظه‏اي ترس دوري از آستان حق و قطع عنايات الهي آنان را وانگذارد تا در اطاعت و عبادت سستي گيرند. آزمندي اسيرشان نساخته است تا «سعي اندك» را بر «كوشش بسيار» برگزينند. فرمانبري و نيايش خويش را بزرگ نبينند، كه اگر چنين بود، انتظار و توقّع پاداش، خوف و خشيت را از دلشان مي‏زدود. ديگر آنكه شيطان بر ايشان چيره نگردد تا در باره خداوند به كژ راهه روند، و عوامل تفرقه و ناسازگاري در بينشان نيست تا آنها را از يكديگر جدا سازد. كينه‏توزي و رشك، آنان را از هم دور نكند و ترديدها و دو دليها آنها را گروه گروه نسازد و گونه‏گونگي افكار و همّتها، بينشان جدايي نيفكنَد.

پس آنان در قيد و بند ايمانند كه نه كژي و تجاوزي آن رشته را از گردنشان بگسلد و نه تنبلي و سستي. فرشتگان الهي تمام طبقات آسمانها را فرا گرفته‏اند به طوري كه جاي پوست حيواني هم از وجود فرشته‏اي خالي نيست كه يا در حال سجده‏اند و يا تلاشگرِ پرشتاب در راه فرمانبري خداوند، كه اين اطاعت پذيري، دانش خداپرستيشان را افزون كند و در دلهاشان عزّت پروردگارشان را بزرگ نمايد.

از همين خطبه است در وصف زمين و گسترش آن بر سطح آب

خداوند زمين را بر امواج پرتلاطم آب و گستره درياهاي ژرف برنشاند، امواج كوه پيكري كه در فراز و فرود مي‏خروشيدند و بر روي يكديگر سيلي مي‏زدند، و توفنده امواجي كه همديگر را وامي‏كوفتند و هر يك ديگري را دفع مي‏كردند و چون شتران نرينه در هيجان شهوت، كف بر لب مي‏آوردند و بر ديگري با سيلاب تازيانه مي‏زدند. آنگاه سركشي و چموشي آب، به خاطر سنگيني زمين فروكش كرد و آن شدّت و هيجان، پس از استقرار كامل زمين در آن، آرام گرفت و سر فرود آورد كه قامت بلند زمين در آن غلتيده و جاگير گشته است. آنك امواج آن درياها پس از خروش و گستاخي، سر به راه و تسليم شده و لگام ذلّت بر زده و فرمانبردار و اسير گرديده‏اند. و اين نقطه آغازين زمين بود كه در ميانه امواج دريا منزل كرد و گسترش يافت و نخوت دريا و كوه امواج را شكست و دماغش را به خاك ماليد و سركشي و طوفانش را فرود آورد و دهان فريادش را بست و مهارش كرد. آنگاه امواج پس از آرامش نسبي، ساكن شدند و پس از كبر و گردن فرازي، زمين را در بر گرفتند.

پس آنگاه كه هيجان آب از همه سو آرام گرفت و خداوند كوههاي بلند را بر دوش زمين نهاد، چشمه‏ساران را از دل كوهساران جوشاند و در فلات و صحرا و بستر رودها جاري ساخت و لرزش زمين را با كوهها و صخره‏هاي سخت مهار كرد. آري، زمين با استقرار كوهها بر گردن صحراها و پر كردن حفره‏ها، از لرزش و اضطراب افتاد و جاي جاي آن به مهد آرامش و سكون بدل گرديد. و ميان آسمان و زمين را گشاده و فراخ داشت، و هوا را براي تنفّس ساكنان زمين آماده ساخت، و زمينيان را بر سراسر آن درآورد تا از همه جاي آن بهره‏ور شوند. آنگاه زمينهاي بي‏گياه را كه آب چشمه‏ها به آنها نرسد و نهرهاي كوچك وسيله‏اي براي رسيدن بدانها نيابند، وانگذاشت و ابرهايي را آفريد تا آن سرزمينهاي خشك را زنده كنند و گياهانش را برويانند. خداوند ابرهاي آنجا را پس از جدايي و پراكندگي از يكديگر، به هم برآورد تا انبوه ابرها به حركت آمد و برق آن در اطراف روشن گشت و درخشش آن در توده‏هاي ابر سفيد آرام نگرفت. خداوند آن ابرها را پيوسته و پي در پي به زمين نزديك، و براي باريدن آماده ساخت تا كم كم و يا به شدّت ببارند. پس آنگاه كه ابرها به زمين نزديك شدند و آنچه از باران كه در دل داشتند فرو ريختند، گياهان را از زمينهاي خشك و كوههاي بي‏علف بيرون آورد. پس زمين به زيبايي باغ و مرغزار لبخند مي‏زد و به لباس زيباي گلها كه بر آن پوشيده شده و زيور شكوفه‏هاي نو رسته كه بدان آراسته شده بود، مي‏نازيد.

خداوند اين همه نعمت و زيبايي را براي بهره‏وري همگان و روزي چارپايان مقرّر فرمود، و راهها را در آفاق زمين شكافت، و مناره‏هاي بلند ايمان و هدايت را براي روندگان راه راست برپا داشت. پس آنگاه كه زمينش را گسترد و فرمانش را صادر كرد، آدم را از ميانه همه آفريدگانش برگزيد و او را نخستين انسان در بوستان خلقت مقرّر فرمود و در بهشت جايش داد و روزيش را فراوان ساخت، و او را از چيزهايي بازداشت و به او اعلام كرد كه اگر بدانها نزديك شود در «قرقگاه» معصيت خداوند وارد شده و جايگاه و موقعيّت خويش را به خطر افكنده است. امّا آدم بدانچه از آن نهي شده بود دست يازيد، و آنچه در ديوان علم الهي رقم خورده بود متحقّق گشت. آنگاه خداوند او را پس از توبه، از بهشت فرود آورد تا با نسلش زمين را آبادان سازند و راهنما و حجّت بندگان باشند. سرانجام كه آدم از اين عالم رخ بر تافت و روي در نقاب خاك نهاد، خداوند مردم را رها نساخت و هر آنچه حجّت ربوبيّتش را بر آنان محكم كند و ميان آنها و شناخت او رابطه برقرار سازد هيچ يك را وانگذاشت، بلكه پيامبران خود را در هر زمان گسيل داشت و برگزيده از آنان كه رسالت تعيين پيامبر بعدي را داشت آن را معيّن نمود تا دفتر رسالت با ظهور حضرت ختمي مرتبت - درود الهي بر او و خاندانش - كامل گرديد و آخرين پيامبر خداوند به عرصه حيات پا نهاد، و او حجّت را تمام كرد تا هيچ عذري نمانَد و از آنچه مي‏بايست، بيم داد و آگاه نمود. خداوند رزق و روزي را به نظام آورد و زيادي و كمي آن را قانونمند كرد، برخي را فراخ روزي و برخي را در تنگنا قرار داد، و اين عين عدالت الهي است تا مردم در رفاه و سختي آزموده شوند و «سپاس» و «صبرِ» «ثروتمند» و «درويش» به نمايش درآيد.

آنگاه خداوند رفاه و گشايش روزي را به فقر شديد مقرون ساخت، و آفات و بيماريها بياميخت، و شاديها را با كابوس اندوه قرين ساخت و زندگي را بيافريد، پس بعضي را عمر طولاني، و بعضي را عمر كوتاه بخشيد، بعضي اجلها را پيش انداخت و بعض ديگر را تأخير داشت.

و فرشته مرگ را بد نام نساخت بلكه اسباب آن را فراهم نمود تا پايان عمر را بدانها نسبت دهند و سرانجام او رشته عمر را درنوردد و بين دوستان تفرقه افكند.

بر او علم يك ذره پوشيده نيست

خداوند داناي اسرار، و از همه چيز آگاه است: از راز دل خاموشان، نجواي راز گويان، و آنچه بر گمان آيد و يا يقين صد در صد آرد، و سرقت نگاه چشمها، و آنچه در بر گيرد مخفيگاه دلها و ناپيداي غيبها، و آنچه گوشها براي پنهاني گوش دادن شنواست، و از محلّ اقامت موران در تابستان، و اقامتگاه زمستاني جنبندگان و گزندگان، و بازتاب ناله اندوهگنان، و صداي آرام گامها، و رويشگاه ميوه از ميانه پوسته شكوفه‏ها، و از كنام وحوش و درندگان در غار كوهها و درّه‏ها، و مخفيگاه پشه‏ها بين تنه و پوست درختان، و رُستنگاه برگ شاخساران، و ريزشگاه نطفه‏ها از پشتها، و ابرهاي نورسته و به هم پيوسته، و فرو ريختن قطره‏هاي باران از انبوه ابرها، و ذرّات غبار كه دامن گردبادها مي‏پراكنَد، و آنچه بارانهاي سيل‏آسا نابود مي‏سازد، و سير و نفوذ گياهان در تپّه‏ها و پشته‏هاي ريگستان، و قرارگاه بال‏داران در بلنداي ستيغ كوهها، و آواز پرندگان خوش الحان در تاريكي آشيانه‏ها، و آنچه صدفها در خود گرد آورند، و آنچه امواج درياها در دامن خود پرورند، و آنچه تاريكي شب آن را پوشانَد يا روز بر آن روشني پاشد، و آنچه حجاب تاريكي‏ها و جلوه روشني‏ها يكي پس از ديگري آن را فراگيرد، و قدمگاه هر گام، و دريافت هر جنبش و حركت، و بازگشت هر كلمه، و حركت هر لب، و آرام جاي هر انسان، و سنگيني هر ذرّه، و همهمه هر جانور و از ميوه هر درختي كه از زمين آيد، يا هر برگي كه بر زمين ريزد، يا هر زهداني كه نطفه پذيرد و يا خون لخته و گوشت پاره‏اي نگه دارد و يا آغاز هر آفريده و تباري گردد. در همه اين آفرينشهاي دقيق و ظريف، هيچ زحمت و رنجي بدو نرسيد و در نگهداري آفريدگان مانعي سر راهش نجوشيد و در تنفيذ امور و تدبير كار مخلوق، افسردگي و سستي بر او عارض نگرديد، بلكه دانش او بر آنان چيره گشت، و شمارش آنها را در ديوانش نگاشت، و عدالتش بر آنان گسترش يافت، و فضل و بزرگواريش آنها را فرو گرفت، با اينكه آنان از درك و دريافت آنچه او را سزد درماندند. خدايا، تويي آن زيباي زيبا صفت و شايسته زيبا ديدن و زيبا گفتن و بي‏شمار ثنا گفتن و ستايش كردن اگر خانه اميدي كه بهترين اميدي، و اگر به تو آرزومنديم كه برترين آرزو و آرماني. خدايا، تو را سپاس كه اجازه سپاست را دادي تا جز تو را ستايش نكنم و ثناگوي كسي جز تو نباشم و رو به آستاني نكنم كه معدن نااميدي، و جايگاه ترديد و دو دلي است. پروردگارا، سپاس تو را كه زبانم را از ستايش و ثناي آدمي زادگان و بندگان برگرداندي. پروردگارا، هر ستايشگري از ستايش‏شده خود پاداش و بهره و نعمتي خواهد، و من اميدمندم كه پاداشم، راهنماييت بر ذخاير رحمت و گنجهاي مغفرتت باشد.

پروردگارا، در اين هنگامه مناجات و سپاس، و در مشهد ياد و نام تو چنانم كه تنها تو را به يكتايي بينم كه ويژه تو است، و هيچ كس را سزاوار اين سپاسها و ستايشها ندانم. مرا فقر و فاقه‏اي است كه جز فضل تو آن را برطرف نسازد، و جز جود و نعمت تو آن خلأ را پر نكند. پس در اين مقام و موقعيّت، رضايت و خشنوديت را بر من ببخشاي و از دراز كردن دست به سوي جز خودت بي‏نيازم گردان، كه تو بر هر چيز توانايي.

3