| مبانی مشروعیت انقلاب |
قیل : یا رسول الله: و من هم؟ قال: الفقهاء و الامراء.
دو گروه از امت من اگر شایسته و صالح باشند، امت من صالح می شود و اگر فاسد و تباه باشند، امت من تباه می شود. گفته شد: ای پیامبر! آنان كیستند؟ فرمود: عالمان و زمامداران.[1]
بدیهی است، اصلاح و سامان دهی امور دنیا و آخرت مردم، عمدتاً بر عهده نخبگان سیاسی و فكری جامعه است و آنان مادامی كه خود شایسته و صالح نباشند، نمی توانند امور جامعه را اصلاح نمایند.
از سوی دیگر آیات الهی بر این تأكید دارند كه محور و ملاك اصلی اصلاح و سامان امور در پذیرفتن دین خدا و ایمان به شریعت الهی و تلاش برای تحقق آن می باشد، بنابر این در آیات متعددی از قرآن كریم، هشدار داده می شود كه پس از استقرار ارزش های الهی در جامعه، باید مراقبت كرد كه فساد و تباهی جایگزین صلاح و درستی نشود، لاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها.[2]
اكنون باید به تعریف جامعی از اصلاح برسیم و بررسی كنیم كه در چارچوب اصلاح و برای زمینه سازی گسترش و تعمیق آن، آیا می توان از انقلاب سخن به میان آورد یا نه؟ و چه شرایط و لوازمی می تواند این راهكار را تجویز كند؟
انقلاب و اصلاح
اصلاح یعنی چه؟ اصلاح از ریشه صلاح است و صلاح در لغت یعنی بسامانی، درستی، برازندگی، شایستگی و نیكی، در برابر فساد، بدی، تباهی، خرابی، كاستی، خلل و ناشایستگی است. اصلاح ـ در برابر فساد ـ یعنی تلاش برای رفع كاستی ها و خرابی ها و سامان بخشیدن،[3] و مصلح كسی است كه در صدد تلاش برای اصلاح بر می آید.
اما اصطلاح اصلاح را در فرهنگ اسلامی ـ و با توجه به مباحث پیشین ـ می توان این گونه تعریف كرد؛
تدبیر و تلاش صالحان برای هر چه نزدیك تر كردن خود و دیگران ـ در هر شأنی از شؤون مادی و معنوی، دنیوی و اخروی، علمی و عملی و در قلمرو فرد، خانواده و جامعه ـ به وضعیت مطلوب با استفاده مشروع از همه راهكار ها و امكانات.[4]
از دیدگاه اسلام همه فساد ها، تباهی ها، نابسامانی، كاستی ها و خلاهایی كه در زندگی بشر به چشم می خورد، ریشه در كاركرد و عمل نوع انسان دارد، ظهر الفساد فی البر و البحر بما كسبت ایدی الناس:[5] آن چه فساد و تباهی در خشكی و دریا بروز و ظهور یافته است، به خاطر دستاورد مردمان است. از این نگاه، نظام هستی و سنت های حاكم بر جریان امور در طبیعت و جامعه بر مبنای حق و صلاح نهاده شده است، ولی مردمان با عملكرد غلط و رفتار ناشایست خود، موجب تباهی وفساد در عرصه زندگی انسان در همه جا می شوند. حال كه چنین است، بدون تدبیر و تلاش و مجاهدت خود مردم، تباهی ها ریشه كن نخواهد شد، پس اصلاح ریشه و چارچوب هر حركت و تلاش فردی و اجتماعی یك مسلمان است.
از سوی دیگر اصطلاح صلاح و اصلاح مفاهیم ارزشی مطلقی است كه همچون واژه عدالت، هیچ فرد و گروه انسانی نمی تواند ضرورت و درستی آن را نفی یا انكار نماید. اساساً در فطرت و نهاد انسان، میل به صلاح و شایستگی نهاده شده و درك درستی و ضرورت صلاح و اصلاح، امری است عقلی و وجدانی. به همین جهت كسانی هم كه درصدد رواج فساد و گسترش تباهی و نابسامانی در جامعه بشری اند و به خاطر منافع شهوانی و مادی خود یا وابستگان و قبیله و ملت خود، دیگران را به تباهی و خسران می كشانند، آنها هم ادعای اصلاح دارند و هرگز كار خود را در چارچوب مفهوم فساد و افساد ارزیابی نمی كنند. این واقعیت تلخ كه همواره تبهكاران و مفسدان چهره خود را در زیر نقاب اصلاح پنهان می كرده اند، واقعیتی ریشه دار در تاریخ بشر است.
و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون و لكن لا یشعرون:[6]
هنگامی كه به آنان (یعنی به كافران و منكران پیام انبیاء الهی) گفته شد كه در زمین فساد و تباهی را رواج ندهید، گفتند همانا ما فقط اصلاح گر هستیم. آگاه باشید كه همانا آن ها مفسد و تباهگرند، ولی آگاه نیستند.
این واقعیت تلخ، وظیفه انسان ها را برای شناخت و درك شاخص ها و معیارهای صلاح و فساد افزون می سازد، زیرا این مردمان اند كه باید با اصلاح گری، فساد را كاهش و صلاح را گسترش دهند، لذا اگر در شناخت و تشخیص ملاك های اصلاح حقیقی دچار خطا می شوند، همان تبهكاران همواره در نقاب اصلاح زندگی و سرنوشت آنان را به تباهی می كشانند. نكته مهم ـ كه در تعریف اصلاح مطرح است ـ شناخت دقیق «وضع مطلوب» است و نیز راهكارهای شرع برای رسیدن به آن، تا در تشخیص مسیر حركت مدعیان دروغین اصلاح و مصلحان راستین، بتوان راه صواب را برگزید و به اصلاح حقیقی دست یازید.
البته كسانی هم بوده اند كه گرچه آگاهانه راه فساد را انتخاب نكرده اند، ولی به خاطر سوء برداشت یا اشتباه در تطبیق گرچه در پی اصلاح بوده اند ولیكن به مسیر تباهی فرو غلتیده اند، و این ناشی از عدم درك شاخص ها و ملاك های اصلاح بوده است.
به هر حال ضرورت و درستی اصلاح امری فطری و وجدانی است و به همین دلیل می توان گفت، محور دعوت و مجاهدت همه انبیاء الهی و مصلحان بشری، همین موضوع است كه انسان را ـ در همه قلمرو ها و ابعاد ـ به سوی صلاح بكشانند و او را به وضع مطلوب نزدیك سازند، اما در این میان، تعریف و تشخیص وضع مطلوب چگونه حاصل می شود؟
اگر چه شاخص های كلان وضع مطلوب نیز امری فطری و وجدانی است،كه هر انسان متعادل و عاقلی آن را می تواند درك كند، از آن جا كه بحث، در چارچوب گفتمان اسلامی اصلاح است، معیار ها و شاخص های وضع مطلوب را می توان از متن قرآن و سنت نیز به دست آورد كه البته این شاخص ها به هیچ وجه با شاخص های فطری بشری منافات و تضادی نخواهد داشت. این شاخص ها همان شاخص های ارزشی و اخلاقی است كه در سرتاسر قرآن كریم و سنت نبوی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و روایات اهل بیت ـ علیه السلام ـ به صراحت و روشنی بیان شده، مجموعه ای هماهنگ و متوازن را تشكیل می دهد.[7]
توجه به این نكته مهم است كه گرچه روش ها و ابزارهای تحقق وضع مطلوب در گذر زمان دستخوش تحول و تكامل می شود، شاخص ها و معیار های اصلی و كلان آن به هیچ وجه تغییر پذیر نمی باشد و بنا به مبانی بینشی ثابت و حق ـ كه در چارچوب دریافت های فطری و عقلی قابل اثبات و تشخیص است ـ از ثبات و استمرار برخوردار است. بدیهی است، روش ها و ابزارهای اصلاح را با استفاده از علم و تجربه بشری می توان به دست آورد و تا جایی كه به مشروعیت روش ها و ابزارها لطمه ای وارد نشود، از آن، بهره برد، ولی شاخص های اصلی وضع مطلوب را جز از راه منابع دینی ـ یعنی كتاب و سنت و عقل ـ نمی توان استنباط كرد.
مروری بر این منابع نشان می دهد كه غایت و غرض نهایی و اصلی تشریع همه احكام و ارزش های الاهی كه در قالب واجبات شرعی و توصیه های اخلاقی در اسلام بیان شده و نیز مناهی و منكرات شرعی كه در قالب امور حرام تعریف شده و نیز نتیجه و حاصل عمل به این چارچوب، جز اصلاح انسان به معنی گسترده و جامع آن نمی باشد.
وجوب اصلاح، مبنای مشروعیت انقلاب
آن چه در این بحث مطرح است، این است كه مبنای مشروعیت انقلاب را باید در چارچوب اصلاح ـ از دیدگاه اسلامی ـ بررسی كرد. البته این چارچوب یك چارچوب كلامی ـ تفسیری است، بیش از این كه یك چارچوب فقهی محض باشد و اگر سایر دیدگاه ها برای بیان مشروعیت انقلاب، با چالش های جدی مواجه است، اما این مبنای نظری، می تواند دقیقاً تبیین كننده چارچوب و شاخص های مشروعیت انقلاب قرار گیرد.
در حقیقت از نظر اسلام، انقلاب به عنوان یك امر مقدس و تنها راهكار مطلوب برای تحول مثبت در اوضاع سیاسی و اجتماعی شمرده نمی شود؛ بلكه آن چه اصل است، اصلاح به معنی عمیق، گسترده و جامع آن است كه در هر زمان و مكانی و به فراخور شرایط و مقتضیات حاكم بر آن، شكل و قالب مناسب خود را باید پیدا كند و از جمله این قالب ها، انقلاب است.
آن چه در این نظریه مورد تأكید قرار می گیرد، این است كه اصلاح ـ به همان معنی و جامعیتی كه پیش تر گفته شد ـ مبنای نظری و خاستگاه اسلامی انقلاب است. در هر جامعه اسلامی و در هر شرایطی هر كس موظف است كه اصلاح و اصلاح گری را سرلوحه مسؤولیت و برنامه زندگی خود قرار دهد، طبعاً نخبگان جامعه و كسانی كه شعاع تأثیر گذاری آنان بر جامعه بیش از دیگران است ـ اعم از نخبگان فكری و علمی، نخبگان سیاسی و مدیریتی و نیز كسانی كه در كانون قدرت اقتصادی جامعه قرار گرفته اند ـ مسؤولیت و وظیفه سنگین تری را برای اصلاح گری بر عهده دارند. بلا شك راهكار اصلاح و عرصه اصلاح گری برای هر شخص حقیقی یا حقوقی در چارچوب توانمندی ها و امكانات و محدودیت های او تعریف و تعیین می شود. قرآن كریم بر اساس آیه شریفه لا یكلف الله نفساً الا وسعها[8] برای هر كس در حیطه وسع او تكلیف تعیین كرده است و نه فراتر از آن. در عین حال از جنبه اثباتی این آیه شریفه هم نباید غفلت كنیم كه هر كسی در حد وسع خود، مكلف و مسؤول است كه وظیفه اصلاح گری را انجام دهد.
به تعبیر استاد مطهری: اصلاح طلبی یك روحیه اسلامی است. هر مسلمانی به حكم این كه مسلمان است خواه نا خواه اصلاح طلب و لا اقل طرفدار اصلاح طلبی است.[9]
در بسیاری از عرصه ها اقدامات اصلاحی در قالب ها و از راهكار های متداول و با تصمیمات و تلاش های شخصی و موردی نخبگان جامعه، امكان پذیر است، اما در عرصه اصلاحات اجتماعی، آن گاه كه چارچوب های متداول و قانونی جامعه، راه را برای تحول جامعه به سوی مطلوب ببندد، به كار گرفتن قدرت توده مردم برای اصلاح امور لازم می آید و قالب و چارچوب انقلاب برای اصلاح، ضرورت می یابد. [1]. ابو محمد حرانی: تحف العقول, ص 36.
[2]. اعراف (6): 56.
[3]. مرتضی مطهری: بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر, ص6.
[4]. استاد مطهری اصلاح اجتماعی را دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب تعریف می كند.
[5]. روم (30): 41.
[6]. بقره (2): 11 و 12.
[7]. در فصل دوم كتاب انقلاب و ارزش ها بحث نظری نسبتاً جامعی درباره نظام ارزش های اجتماعی اسلام ارائه شده است. ر.ك علی ذوعلم: انقلاب و ارزش ها, پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی, 1379.
[8]. بقره(2): 286؛ خداوند بر هیچ كسی ـ مگر به اندازه توان اش ـ وظیفه ای را قرار نمی دهد.
[9]. مرتضی مطهری: نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر, ص 7.
|
| علي ذو علم - نظريه تحول در اسلام، ص39-94 |
|
|