| فلسفه چیست؟ |
بدین ترتیب علم خاصی به نام ما بعد الطبیعه یا متافیزیك به وجود آمد و بعدا به نام علم كلی یا فلسفه اولی نیز نامیده شد .
چنانكه قبلا اشاره كردیم در عصر اسلامی مسائل متافیزیك با مسائل خدا شناسی درهم ادغام شد و به نام الهیات بالمعنی الاعم نامگذاری گردید و گاهی به مناسبت مسائل دیگری مانند مسائل معاد و اسباب سعادت ابدی انسان و حتی پارهای از مسائل نبوت و امامت نیز به آنها ضمیمه شد چنانكه در الهیات شفاء ملاحظه میشود و اگر بنا باشد كه همه این مسائل به عنوان مسائل اصلی یك علم تلقی شود و بعضی از آنها به صورت تطفل و استطراد نباشد باید موضوع این علم را خیلی وسیع در نظر گرفت و شاید تعیین موضوع واحد برای چنین مسائل گوناگون كار آسانی نباشد و به همین جهت تلاشهای مختلفی برای تعیین موضوع و بیان اینكه همه این محمولات از عوارض ذاتیه آن هستند انجام گرفته گر چه چندان موفقیت آمیز نبوده است .
به هر حال امر دایر است بین اینكه سایر مسائل نظری غیر از طبیعیات و ریاضیات به عنوان علم واحدی در نظر گرفته شود و با تكلف موضوع واحدی برای آنها منظور گردد یا معیار و ملاك همبستگی و وحدت آنها وحدت هدف و غایت قرار داده شود و یا اینكه هر دسته از مسائل كه موضوع مشخصی دارد علم خاصی تلقی گردد و از جمله مسائل كلی وجود تحت عنوان فلسفه اولی مورد بحث واقع شود چنانكه یكی از اصطلاحات خاص فلسفه هم همین است .
به نظر میرسد كه این وجه مناسبتر است و بنابر این مسائل مختلفی را كه در فلسفه اسلامی تحت عنوان فلسفه و حكمت مطرح میشود به صورت چند علم خاص تلقی میكنیم ([1]) و به دیگر سخن سلسلهای از علوم فلسفی خواهیم داشت كه همه آنها در روش تعقلی شریكند ولی فلسفه را بطور مطلق بر فلسفه اولی اطلاق خواهیم كرد و هدف اصلی این كتاب هم تبیین مسائل آن است ولی چون اثبات آنها متوقف بر مسائل شناخت میباشد نخست حثشناختشناسی را مطرح میكنیم سپس به بررسی مسائل هستی شناسی و متافیزیك میپردازیم
تعریف فلسفه
بنابر این كه فلسفه را مساوی با فلسفه اولی یا متافیزیك و موضوع آن را موجود مطلق نه مطلق موجود بدانیم میتوانیم آن را به این صورت تعریف كنیم علمی را كه از احوال موجود مطلق بحث میكند یا علمی كه از احوال كلی وجود گفتگو میكند یا مجموعه قضایا و مسائلی كه پیرامون موجود بما هو موجود مطرح میشود. ([2])
برای فلسفه ویژگیهایی ذكر شده كه مهمترین آنها از این قرار است:
1- روش اثبات مسائل آن روش تعقلی است بر خلاف علوم تجربی و علوم نقلی ولی این روش در منطق خدا شناسی روان شناسی فلسفی و بعضی از علوم دیگر مانند فلسفه اخلاق و حتی در ریاضیات نیز به كار گرفته میشود بنابر این نمیتوان آنرا ویژه فلسفه اولی دانست .
2- فلسفه متكفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یكی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه میباشد و از این روی بنام مادر علوم نامیده میشود .
3- در فلسفه معیار باز شناسی امور حقیقی از امور وهمی و اعتباری به دست میآید و از این روی گاهی هدف اصلی فلسفه شناختن امور حقیقی و تمییز آنها از وهمیات و اعتباریات شمرده میشود ولی بهتر آنست كه آنرا هدف شناختشناسی بدانیم .
4- ویژگی مفاهیم فلسفی این است كه از راه حس و تجربه به دست نمیآید مانند مفاهیم علت و معلول واجب و ممكن مادی و مجرد این مفاهیم اصطلاحا معقولات ثانیه فلسفی نامیده میشوند و توضیح آنها در مبحثشناختشناسی خواهد آمد .
با توجه به این ویژگی میتوان دریافت كه چرا مسائل فلسفی تنها با روش تعقلی قابل اثبات است و چرا قوانین فلسفی از راه تعمیم قوانین علوم تجربی به دست نمیآید.
خلاصه
1- مسائل یك علم عبارت است از قضایایی كه موضوعات آنها تحت عنوان جامعی كل یا كلی مندرج میشوند و موضوع علم عبارت است از همان عنوان جامع .
2- ممكن استیك عنوان موضوع علم عامی قرار گیرد و با اضافه كردن قیودی به آن موضوعات علوم خاصی در قلمرو آن علم عام پدید آید و از جمله این قیود قید اطلاق است مثلا مطلق جسم موضوع علم عام طبیعی و جسم مطلق موضوع سماع طبیعی و جسمهای مقید موضوعات سایر علوم خاص طبیعی را تشكیل میدهند .
3- پیش از ورود در مباحث هر علمی لازم است موضوع آن علم شناخته شود و وجود آن اثبات گردد اگر بدیهی نباشد و همچنین لازم است اصولی كه اثبات مسائل آن علم متوقف بر آنها استشناخته شوند و این همه را مبادی تصوری و تصدیقی علم مینامند .
4- كلیترین مبادی علوم در فلسفه اولی مورد بحث قرار میگیرند .
5- موضوع فلسفه به عنوان علم عامی كه شامل همه علوم حقیقی میشود مطلق موجود است ولی موضوع فلسفه به معنای اخص متافیزیك موجود مطلق است و مسائل آن قضایایی هستند كه اختصاص به نوع خاصی از موجودات ندارند .
6- فلسفه به معنای اخص عبارت است از علمی كه از احوال كلی وجود و به عبارت دیگر از احوال موجود بما هو موجود بحث میكند .
7- مفاهیم فلسفه از قبیل معقولات ثانیه فلسفی هستند كه از راه حس و تجربه حسی به دست نمیآیند و از این روی مسائل آن با روش تجربی قابل اثبات نیستند و نمیتوان قوانین فلسفی را از تعمیم قوانین علوم تجربی به دست آورد .
8- در فلسفه معیار بازشناسی حقایق از وهمیات و اعتباریات به دست میآید. [1] . این مطلب را میتوان از بعضی از سخنان صدر المتالهین بخصوص در اوائل سفر سوم الهیات بالمعنی الاخص و سفر چهارم علم النفس از اسفار استظهار كرد.
[2] . انتخاب واژه موجود به جای وجود این مزیت را دارد كه با قول كسانی كه قائل به اصالت ماهیت هستند هم كاملا سازگار است و پیش از آنكه اصالت وجود اثبات شود مناسبتر این است كه موضوع فلسفه چیزی قرار داده شود كه با هر دو قول بسازد. |
| استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1 |
|
|