پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹
  1  2
فلسفه چیست؟

بدین ترتیب علم خاصی به نام ما بعد الطبیعه یا متافیزیك به وجود آمد و بعدا به نام علم كلی یا فلسفه اولی نیز نامیده شد .
چنانكه قبلا اشاره كردیم در عصر اسلامی مسائل متافیزیك با مسائل خدا شناسی درهم ادغام شد و به نام الهیات بالمعنی الاعم نامگذاری گردید و گاهی به مناسبت مسائل دیگری مانند مسائل معاد و اسباب سعادت ابدی انسان و حتی پاره‏ای از مسائل نبوت و امامت نیز به آنها ضمیمه شد چنانكه در الهیات شفاء ملاحظه می‏شود و اگر بنا باشد كه همه این مسائل به عنوان مسائل اصلی یك علم تلقی شود و بعضی از آنها به صورت تطفل و استطراد نباشد باید موضوع این علم را خیلی وسیع در نظر گرفت و شاید تعیین موضوع واحد برای چنین مسائل گوناگون كار آسانی نباشد و به همین جهت تلاشهای مختلفی برای تعیین موضوع و بیان اینكه همه این محمولات از عوارض ذاتیه آن هستند انجام گرفته گر چه چندان موفقیت آمیز نبوده است .
به هر حال امر دایر است بین اینكه سایر مسائل نظری غیر از طبیعیات و ریاضیات به عنوان علم واحدی در نظر گرفته شود و با تكلف موضوع واحدی برای آنها منظور گردد یا معیار و ملاك همبستگی و وحدت آنها وحدت هدف و غایت قرار داده شود و یا اینكه هر دسته از مسائل كه موضوع مشخصی دارد علم خاصی تلقی گردد و از جمله مسائل كلی وجود تحت عنوان فلسفه اولی مورد بحث واقع شود چنانكه یكی از اصطلاحات خاص فلسفه هم همین است .
به نظر می‏رسد كه این وجه مناسبتر است و بنابر این مسائل مختلفی را كه در فلسفه اسلامی تحت عنوان فلسفه و حكمت مطرح می‏شود به صورت چند علم خاص تلقی می‏كنیم ([1]) و به دیگر سخن سلسله‏ای از علوم فلسفی خواهیم داشت كه همه آنها در روش تعقلی شریكند ولی فلسفه را بطور مطلق بر فلسفه اولی اطلاق خواهیم كرد و هدف اصلی این كتاب هم تبیین مسائل آن است ولی چون اثبات آنها متوقف بر مسائل شناخت می‏باشد نخست حث‏شناخت‏شناسی را مطرح می‏كنیم سپس به بررسی مسائل هستی شناسی و متافیزیك می‏پردازیم
تعریف فلسفه
بنابر این كه فلسفه را مساوی با فلسفه اولی یا متافیزیك و موضوع آن را موجود مطلق نه مطلق موجود بدانیم می‏توانیم آن را به این صورت تعریف كنیم علمی را كه از احوال موجود مطلق بحث می‏كند یا علمی كه از احوال كلی وجود گفتگو می‏كند یا مجموعه قضایا و مسائلی كه پیرامون موجود بما هو موجود مطرح می‏شود. ([2])
برای فلسفه ویژگیهایی ذكر شده كه مهمترین آنها از این قرار است:
1- روش اثبات مسائل آن روش تعقلی است بر خلاف علوم تجربی و علوم نقلی ولی این روش در منطق خدا شناسی روان شناسی فلسفی و بعضی از علوم دیگر مانند فلسفه اخلاق و حتی در ریاضیات نیز به كار گرفته می‏شود بنابر این نمی‏توان آنرا ویژه فلسفه اولی دانست .
2- فلسفه متكفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یكی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه می‏باشد و از این روی بنام مادر علوم نامیده می‏شود .
3- در فلسفه معیار باز شناسی امور حقیقی از امور وهمی و اعتباری به دست می‏آید و از این روی گاهی هدف اصلی فلسفه شناختن امور حقیقی و تمییز آنها از وهمیات و اعتباریات شمرده می‏شود ولی بهتر آنست كه آنرا هدف شناخت‏شناسی بدانیم .
4- ویژگی مفاهیم فلسفی این است كه از راه حس و تجربه به دست نمی‏آید مانند مفاهیم علت و معلول واجب و ممكن مادی و مجرد این مفاهیم اصطلاحا معقولات ثانیه فلسفی نامیده می‏شوند و توضیح آنها در مبحث‏شناخت‏شناسی خواهد آمد .
با توجه به این ویژگی می‏توان دریافت كه چرا مسائل فلسفی تنها با روش تعقلی قابل اثبات است و چرا قوانین فلسفی از راه تعمیم قوانین علوم تجربی به دست نمی‏آید.
خلاصه
1- مسائل یك علم عبارت است از قضایایی كه موضوعات آنها تحت عنوان جامعی كل یا كلی مندرج می‏شوند و موضوع علم عبارت است از همان عنوان جامع .
2- ممكن است‏یك عنوان موضوع علم عامی قرار گیرد و با اضافه كردن قیودی به آن موضوعات علوم خاصی در قلمرو آن علم عام پدید آید و از جمله این قیود قید اطلاق است مثلا مطلق جسم موضوع علم عام طبیعی و جسم مطلق موضوع سماع طبیعی و جسمهای مقید موضوعات سایر علوم خاص طبیعی را تشكیل می‏دهند .
3- پیش از ورود در مباحث هر علمی لازم است موضوع آن علم شناخته شود و وجود آن اثبات گردد اگر بدیهی نباشد و همچنین لازم است اصولی كه اثبات مسائل آن علم متوقف بر آنها است‏شناخته شوند و این همه را مبادی تصوری و تصدیقی علم می‏نامند .
4- كلی‏ترین مبادی علوم در فلسفه اولی مورد بحث قرار می‏گیرند .
5- موضوع فلسفه به عنوان علم عامی كه شامل همه علوم حقیقی می‏شود مطلق موجود است ولی موضوع فلسفه به معنای اخص متافیزیك موجود مطلق است و مسائل آن قضایایی هستند كه اختصاص به نوع خاصی از موجودات ندارند .
6- فلسفه به معنای اخص عبارت است از علمی كه از احوال كلی وجود و به عبارت دیگر از احوال موجود بما هو موجود بحث می‏كند .
7- مفاهیم فلسفه از قبیل معقولات ثانیه فلسفی هستند كه از راه حس و تجربه حسی به دست نمی‏آیند و از این روی مسائل آن با روش تجربی قابل اثبات نیستند و نمی‏توان قوانین فلسفی را از تعمیم قوانین علوم تجربی به دست آورد .
8- در فلسفه معیار بازشناسی حقایق از وهمیات و اعتباریات به دست می‏آید.
[1] . این مطلب را می‏توان از بعضی از سخنان صدر المتالهین بخصوص در اوائل سفر سوم الهیات بالمعنی الاخص و سفر چهارم علم النفس از اسفار استظهار كرد.
[2] . انتخاب واژه موجود به جای وجود این مزیت را دارد كه با قول كسانی كه قائل به اصالت ماهیت هستند هم كاملا سازگار است و پیش از آنكه اصالت وجود اثبات شود مناسبتر این است كه موضوع فلسفه چیزی قرار داده شود كه با هر دو قول بسازد.
استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1
  1  2