پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹
  1  2
ضرورت فلسفه

جواب چند شبهه
در برابر این بیانات ممكن است‏شبهاتى مطرح شود كه به ذكر مهمترین آنها و جواب هر یك مى‏پردازیم:
ش 1. این بیانات هنگامى مى‏تواند ضرورت فلسفه را اثبات كند كه جهان بینى را منحصر به جهان بینى فلسفى و راه شناختن مسائل بنیادى آن را منحصر در فلسفه بدانیم در صورتى كه جهان بینى‏هاى دیگرى هم وجود دارد مانند جهان بینى علمى جهان بینى دینى و جهان بینى عرفانى .
ج 1. چنانكه بارها توضیح داده‏ایم حل اینگونه مسائل در توان علوم تجربى نیست و بنا بر این جهان بینى علمى به معناى صحیح واقعیتى ندارد و اما جهان بینى دینى در صورتى كارساز خواهد بود كه ما دین حق را شناخته باشیم ولى این شناخت متوقف بر شناختن پیامبر و فرستنده او یعنى خداى متعال است و روشن است كه به استناد محتواى وحى نمى‏توان فرستنده و گیرنده آنرا اثبات كرد و مثلا نمى‏توان گفت چون قرآن مى‏گوید خدا هست پس وجود او ثابت مى‏شود و اما جهان بینى عرفانى چنانكه در رابطه فلسفه و عرفان اشاره شد متوقف بر شناخت قبلى خداى متعال و شناخت راه صحیح سیر و سلوك است كه مى‏بایست بر اساس اصول فلسفى اثبات شود پس همه راهها در نهایت به فلسفه منتهى مى‏شود. ([1])
ش 2. تلاش براى حل مسائل جهان بینى و فلسفه در صورتى شایسته است كه شخص به نتیجه تلاش خود امیدوار باشد ولى با توجه به عمق و گستردگى این مسائل چندان امیدى به موفقیت نمى‏توان داشت بنا بر این بهتر است بجاى صرف عمر در راهى كه پایان آن معلوم نیست به بررسى مسائلى بپردازیم كه امید بیشترى به حل آنها داریم .
ج 2. اولا امید به حل این مسائل به هیچ وجه كمتر از امید به نتایج تلاشهاى علمى دانشمندان در كشف اسرار علمى و تسخیر نیروهاى طبیعت نیست و ثانیا ارزش احتمال تنها تابع یك عامل یعنى مقدار احتمال نیست بلكه عامل دیگرى را نیز باید منظور داشت و آن مقدار محتمل است و حاصل ضرب این دو عامل است كه ارزش احتمال را تعیین مى‏كند و با توجه به اینكه محتمل در اینجا سعادت بى نهایت انسان در جهان ابدى است مقدار احتمال هر قدر هم ضعیف باشد باز هم ارزش احتمال بیشتر از ارزش احتمال موفقیت در هر راهى است كه نتیجه آن محدود و متناهى باشد .
ش 3. چگونه مى‏توان به ارزش فلسفه مطمئن بود در حالى كه دانشمندان زیادى با آن مخالفت كرده‏اند و حتى روایاتى نیز در مذمت آن نقل شده است .
ج 3. مخالفت با فلسفه از طرف اشخاص مختلف و با انگیزه‏هاى متفاوتى انجام گرفته است ولى مخالفت دانشمندان آگاه و بى غرض مسلمان در واقع به معناى مخالفت با مجموعه اندیشه‏هاى فلسفى رایجى بوده كه بعضى از آنها دست كم به نظر ایشان با مبانى اسلامى موافق نبوده است و اگر روایت معتبرى هم در نكوهش از فلسفه رسیده بود قابل حمل بر این معنى بود اما منظور ما از تلاش فلسفى عبارت است از بكار گرفتن عقل در راه حل مسائلى كه تنها با روش تعقلى قابل حل است و ضرورت این كار مورد تاكید آیات محكمه قرآن كریم و روایات شریفه مى‏باشد چنانكه نمونه‏هاى فراوانى از این تلاش در روایات و حتى در متن قرآن كریم ملاحظه مى‏شود مانند استدلالهایى كه در باب توحید و معاد در كتاب و سنت‏شده است .
ش 4. اگر مسائل جهان بینى با روش تعقلى و فلسفى در كتاب و سنت بررسى شده دیگر چه نیازى هست كه ما به كتب فلسفى و مباحث مطرح شده در آنها بپردازیم مباحثى كه غالبا از یونانیان اقتباس شده است .
ج 4. اولا طرح مباحث فلسفى در كتاب و سنت ماهیت فلسفى آنها را تغییر نمى‏دهد ثانیا استخراج این دسته از مسائل و تنظیم آنها در شكل یك علم هیچ مانعى ندارد چنانكه در مورد فقه و اصول و سایر علوم اسلامى انجام گرفته است و سابقه این مباحث در كتب یونانیان و حتى اقتباس از آنها از ارج این مسائل نمى‏كاهد چنانكه حساب و طب و هیئت نیز چنین است ثالثا در كتاب و سنت تنها شبهاتى مورد بررسى قرار گرفته كه در آن عصر شایع بوده است و این مقدار براى پاسخگوئى به شبهاتى كه نوبنو از سوى مكتبهاى الحادى القاء مى‏شود كافى نیست بلكه مى‏بایست طبق تاكیدات قرآن كریم و سخنان پیشوایان دینى تلاشهاى عقلانى گسترش یابد تا آمادگى كافى براى دفاع از عقاید حقه و پاسخگوئى به هر گونه شبهه‏اى در باره آنها حاصل شود .
ش 5. بهترین دلیل بر نقص فلسفه اختلافاتى است كه در میان خود فلاسفه وجود دارد و توجه به آنها موجب سلب اطمینان از صحت روش ایشان مى‏شود .
ج 5. اختلاف در مسائل نظرى هر علمى امرى اجتناب ناپذیر است چنانكه فقهاء نیز در مسائل فقهى اختلافاتى دارند در صورتى كه اینگونه اختلافات دلیل بطلان علم فقه و روش ویژه آن نمى‏شود چنانكه اختلاف دو نفر ریاضى‏دان هم در باره یك مساله ریاضى دلیل بطلان ریاضیات نیست و توجه به این اختلافات باید انگیزه نیرومندى براى اندیشمندان متعهد باشد كه بر تلاش و كوشش و استقامت و پشتكار خود بیفزایند تا به نتایج مطمئن‏ترى دست‏یابند .
ش 6. كسانى دیده شده‏اند كه در علوم فلسفى تحقیقات قابل تحسینى داشته‏اند ولى هم در مسائل شخصى و اخلاقى داراى نقطه ضعفهایى بوده‏اند و هم در مسائل اجتماعى و سیاسى پس چگونه مى‏توان فلسفه را كلید سعادت فردى و اجتماعى دانست .
ج 6. تاكید بر اهمیت و ضرورت فلسفه به این معنى نیست كه این علم علت تامه و شرط كافى براى داشتن ایدئولوژى صحیح و رفتار عملى بر طبق آن است بلكه به این معنى است كه شرط لازم براى دستیابى به ایدئولوژى مطلوب مى‏باشد یعنى پیمودن راه راست متوقف بر شناختن آن است و شناخت راه مستقیم متوقف بر داشتن جهان بینى صحیح و حل مسائل فلسفى آن و اگر كسى گام اول را درست برداشت ولى در گام دوم ایستاد یا منحرف شد دلیل آن نیست كه در گام اول هم منحرف بوده است بلكه باید علت توقف یا انحراف او را در گام دوم، پى‏جویى كرد.
خلاصه
1 انسان عصر فضا على رغم پیشرفت‏شگرف در زمینه‏هاى تجربى و صنعتى در حل مسائل بنیادى جهان بینى كه شالوده زندگى انسانى را تشكیل مى‏دهند ناتوان است و بعضى مانند چهارپایان سر در آخور تنها به ارضاء غرایز حیوانى پرداخته‏اند و اصلا توجهى به این مسائل ندارند و بعضى دیگر در حل آنها وامانده‏اند و پوچ‏گرا شده‏اند .
2 مكتبهاى متناقض سیاسى اجتماعى و نظامهاى اقتصادى سرمایه‏دارى و سوسیالیسم نیز نمونه‏هایى از سرگردانى انسان در حل مسائل اجتماعى است كه به نوبه خود از فقدان بینش صحیح در مسائل فلسفى نشات مى‏گیرد .
3 انسان واقعى كسى است كه نخست عقل خود را در راه شناخت هستى و حل مسائل بنیادى جهان بینى بكار گیرد و بفهمد كیست و از كجا و در كجا و به سوى كجا است و آنگاه بر اساس شناخت این هستها به شناختن راه صحیح براى رسیدن به هدف نهائى یعنى شناختن بایدها بپردازد و سپس با جدیت آن راه را بپیماید .
4 همه این مطالب ضرورت تلاش عقلانى براى حل مسائل بنیادى جهان بینى اصول دین را ثابت مى‏كند و در یك جمله سعادت فردى و اجتماعى و رسیدن به كمال انسانى مرهون دستاوردهاى فلسفه است .
5 مسائل جهان بینى از سنخ مسائل فلسفى است بنا بر این جهان بینى علمى سرابى بیش نیست و جهان بینى‏هاى دینى و عرفانى هم نیازمند به فلسفه هستند .
6 امید موفقیت در حل مسائل فلسفى به هیچ وجه كمتر از امید به كشف اسرار طبیعت نیست علاوه بر اینكه چون نتیجه آن ارزش نامحدود دارد هر قدر احتمال رسیدن به آن ضعیف باشد باز هم ارزشمندتر از احتمال موفقیت در هر كارى است كه نتیجه محدودى داشته باشد .
7 مخالفت بعضى از دانشمندان آگاه و بى غرض مسلمان با فلسفه در حقیقت به معناى مخالفت با مجموعه آراء فلسفى رایجى بوده كه بعضى از آنها با مبانى اسلامى موافق نبوده است .
8 طرح بعضى از مسائل فلسفى در كتاب و سنت ماهیت فلسفى آنها را تغییر نمى‏دهد و ما را بى‏نیاز از تلاشهاى فلسفى براى دفع همه شبهات الحادى نمى‏سازد .
9 اختلاف در مسائل فلسفى مانند هر علم دیگر امرى اجتناب ناپذیر است و نمى‏توان آنرا دلیلى بر بطلان روش فلسفى و تعقلى قلمداد كرد بلكه باید با توجه به آن بر تلاش و كوشش براى دستیابى به نتایج مطمئن‏تر افزود .
10 ضرورت فلسفه به معناى تامین همه شرایط لازم براى سعادت فردى و اجتماعى نیست بلكه به معناى تحصیل شرط لازم و اساسى آن است.
[1] . براى توضیح بیشتر به درس دوم از ایدئولوژى تطبیقى مراجعه كنید.
استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1
  1  2