| ارتباط میان فلسفه و علوم |
ولى این رابطه بین علوم طبیعى و فلسفه به معناى نقض مطلبى نیست كه قبلا بیان كردیم یعنى منافاتى با بىنیازى فلسفه از سایر علوم ندارد زیرا راه اثبات مسائل نامبرده منحصر در اینگونه برهانها نیست و براى هر یك از آنها برهان فلسفى خالصى هست كه از بدیهیات اولیه و وجدانیات قضایاى حاكى از علوم حضورى تشكیل مىیابد چنانكه در جاى خودش بیان خواهد شد ان شاء الله تعالى و در واقع اقامه براهین مشتمل بر مقدمات تجربى براى ارفاق به كسانى است كه ذهنشان ورزیدگى كافى براى درك كامل براهین فلسفى خالص ندارد براهینى كه از مقدمات عقلى محض و دور از ذهن آشنا به محسوسات تشكیل مىیابد .
ب) تهیه زمینههاى جدید براى تحلیلهاى فلسفى هر علمى از تعدادى مسائل كلى و اصولى آغاز مىشود و با پیدایش زمینههاى جدید براى تفصیل و توضیح موارد خاص و جزئى گسترش مىیابد زمنیههایى كه گاهى به كمك دیگر علوم پدید مىآید .
فلسفه نیز از این قاعده مستثنى نیست و مسائل اولیه آن معدود است و با نمایان شدن افقهاى وسیعترى گسترش یافته و مىیابد افقهایى كه گاهى با كندوكاوهاى ذهنى و برخورد افكار و اندیشهها و گاهى با راهنمایى وحى یا مكاشفات عرفانى كشف مىشود و گاهى هم به وسیله مطالبى كه در علوم دیگر اثبات مىگردد و زمینه را براى تطبیق اصول فلسفى و تحلیلهاى عقلى جدیدى فراهم مىكند چنانكه مسائلى از قبیل حقیقت وحى و اعجاز از طرف ادیان و مسائل دیگرى از قبیل عالم مثال و اشباح از طرف عرفاء مطرح شده و زمینه را براى تحقیقات فلسفى جدیدى فراهم كرده است همچنین پیشرفت روانشناسى تجربى مسائل جدیدى را فرا روى علم النفس فلسفى گشوده است .
بنا بر این یكى از خدماتى كه علوم براى فلسفه انجام مىدهند و موجب وسعت چشم انداز و گسترش مسائل و رشد و بارورى آن مىشوند این است كه موضوعات جدیدى را براى تحلیلهاى فلسفى و تطبیق اصول كلى فراهم مىآورند .
مثلا در عصر جدید هنگامى كه نظریه تبدیل ماده به انرژى و تشكیل یافتن ذرات ماده از انرژى متراكم مطرح شد چنین مسالهاى براى فیلسوف طرح گردید كه آیا ممكن است در عالم ماده چیزى تحقق یابد كه فاقد صفات اساسى ماده باشد و مثلا حجم نداشته باشد و آیا ممكن استشىء حجمدارى به شىء بىحجمى تبدیل شود در صورتى كه پاسخ این سؤالها منفى باشد نتیجه این خواهد بود كه انرژى فاقد حجم نیست هر چند با تجربه حسى قابل اثبات نباشد .
همچنین هنگامى كه انرژى از طرف بعضى از فیزیكدانها هم خانواده حركت معرفى گردید چنین سؤالى پیش آمد كه آیا ممكن است ماده هم كه على الفرض از تراكم انرژى بوجود آمده از سنخ حركت باشد و آیا با تبدیل شدن به انرژى یا تبدیل شدن بعضى از ذرات اتمى به میدان بر طبق بعضى از فرضیههاى فیزیك جدید ممكن است ماده خواص ذاتى خود را از دست بدهد و اساسا آیا ماده فیزیكى همان جسم فلسفى است و چه نسبتى بین ماده فیزیكى و مفاهیم دیگرى از قبیل نیرو انرژى میدان با مفهوم فلسفى جسم وجود دارد .
روشن است كه این خدمت علوم طبیعى به علوم فلسفى و بویژه متافیزیك نیز به معناى نیازمندى فلسفه به آنها نیست هر چند با مسائلى كه در اثر پیشرفت علوم دیگر مطرح مىشود زمینههاى گستردهترى براى فعالیت و تجلى فلسفه پدید مىآید
رابطه فلسفه با عرفان
در پایان خوب است اشارهاى به رابطه فلسفه با عرفان داشته باشیم ([1]) و براى این منظور ناچاریم توضیح مختصرى درباره عرفان بدهیم .
عرفان كه در لغت به معناى شناختن است در اصطلاح به ادراك خاصى اطلاق مىشود كه از راه متمركز كردن توجه به باطن نفس نه از راه تجربه حسى و نه از راه تحلیل عقلى به دست مىآید و در جریان این سیر و سلوك معمولا مكاشفاتى حاصل مىشود كه شبیه به رؤیا است و گاهى عینا از وقایع گذشته یا حال یا آینده حكایات مىكند و گاهى نیازمند به تعبیر است و زمانى هم در اثر تصرفات شیطان پدید مىآید .
مطالبى كه عرفاء به عنوان تفسیر و مكاشفات و یافتههاى وجدانى خویش بیان مىكنند عرفان علمى نامیده مىشود و گاهى با ضمیمه كردن استدلالات و استنتاجاتى به شكل بحثهاى فلسفى در مىآید .
میان فلسفه و عرفان نیز روابط متقابلى وجود دارد كه در دو بخش بررسى مىشود.
كمكهاى فلسفه به عرفان
الف عرفان واقعى تنها از راه بندگى خدا و اطاعت از دستورات او حاصل مىشود و بندگى خدا بدون شناخت او امكان ندارد شناختى كه نیازمند به اصول فلسفى است .
ب) تشخیص مكاشفات صحیح عرفانى با عرضه داشتن آنها بر موازین عقل و شرع انجام مىگیرد و با یك یا چند واسطه به اصول فلسفى منتهى مىشود .
ج) چون شهود عرفانى یك ادراك باطنى و كاملا شخصى است تفسیر ذهنى آن به وسیله مفاهیم و انتقال دادن آن به دیگران با الفاظ و اصطلاحات انجام مىگیرد و با توجه به اینكه بسیارى از حقایق عرفانى فراتر از سطح فهم عادى است باید مفاهیم دقیق و اصطلاحات مناسبى به كار گرفته شود كه موجب سوء تفاهم و بدآموزى نشود چنانكه متاسفانه در مواردى رخ داده است و تعیین مفاهیم دقیق محتاج ذهن ورزیدهاى است كه جز با ممارست در مسائل فلسفى حاصل نمىشود.
كمكهاى عرفان به فلسفه
الف) چنانكه اشاره كردیم مكاشفات و مشاهدات عرفانى مسائل جدیدى را براى تحلیلات فلسفى فراهم مىكند كه به گسترش چشم انداز و رشد فلسفه كمك مىنماید .
ب) در مواردى كه علوم فلسفى مسائلى را از راه برهان عقلى اثبات مىكند شهودهاى عرفانى مؤیدات نیرومندى براى صحت آنها به شمار مىرود و در واقع آنچه را فیلسوف با عقل مىفهمد عارف با شهود قلبى مىیابد.
خلاصه
1 اصول موضوعه هر علمى معمولا در علم دیگرى اثبات مىشود و این وسیلهاى است كه علوم با یكدیگر پیوند یابند .
2 این ارتباط هم میان علوم طبیعى با یكدیگر و هم میان علوم فلسفى با یكدیگر و هم میان علوم طبیعى با علوم فلسفى بر قرار است .
3 فلسفه به دو طریق به علوم كمك مىكند یكى از راه اثبات موضوعات غیر بدیهى و دیگرى از راه اثبات كلىترین اصول و مبانى .
4 علوم نیز از دو طریق به فلسفه كمك مىكنند یكى از راه اثبات مقدمه براى بعضى از براهین فلسفى و دیگرى از راه ارائه مسائل جدیدى براى تحلیلات عقلانى .
5 عرفان عبارت است از شناختى كه از راه متمركز كردن توجه به باطن نفس حاصل مىشود .
6 فلسفه از راه اثبات شناختهاى لازم قبل از سیر و سلوك عرفانى و همچنین از راه ارائه موازینى براى تشخیص مكاشفات صحیح و نیز از راه تعیین مفاهیم و اصطلاحات دقیق براى تفسیر آنها به عرفان كمك مىكند .
7 عرفان از راه طرح مسائل جدید و نیز از راه تایید نتایج به دست آمده از اندیشههاى عقلانى به فلسفه كمك مىكند . [1] . براى توضیح بیشتر به كتاب چكیده چند بحثفلسفى ص 18 13 مراجعه كنید. |
| استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1 |
|
|