پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹
  1  2
ارتباط میان فلسفه و علوم

ولى این رابطه بین علوم طبیعى و فلسفه به معناى نقض مطلبى نیست كه قبلا بیان كردیم یعنى منافاتى با بى‏نیازى فلسفه از سایر علوم ندارد زیرا راه اثبات مسائل نامبرده منحصر در اینگونه برهانها نیست و براى هر یك از آنها برهان فلسفى خالصى هست كه از بدیهیات اولیه و وجدانیات قضایاى حاكى از علوم حضورى تشكیل مى‏یابد چنانكه در جاى خودش بیان خواهد شد ان شاء الله تعالى و در واقع اقامه براهین مشتمل بر مقدمات تجربى براى ارفاق به كسانى است كه ذهنشان ورزیدگى كافى براى درك كامل براهین فلسفى خالص ندارد براهینى كه از مقدمات عقلى محض و دور از ذهن آشنا به محسوسات تشكیل مى‏یابد .
ب) تهیه زمینه‏هاى جدید براى تحلیلهاى فلسفى هر علمى از تعدادى مسائل كلى و اصولى آغاز مى‏شود و با پیدایش زمینه‏هاى جدید براى تفصیل و توضیح موارد خاص و جزئى گسترش مى‏یابد زمنیه‏هایى كه گاهى به كمك دیگر علوم پدید مى‏آید .
فلسفه نیز از این قاعده مستثنى نیست و مسائل اولیه آن معدود است و با نمایان شدن افقهاى وسیعترى گسترش یافته و مى‏یابد افقهایى كه گاهى با كندوكاوهاى ذهنى و برخورد افكار و اندیشه‏ها و گاهى با راهنمایى وحى یا مكاشفات عرفانى كشف مى‏شود و گاهى هم به وسیله مطالبى كه در علوم دیگر اثبات مى‏گردد و زمینه را براى تطبیق اصول فلسفى و تحلیلهاى عقلى جدیدى فراهم مى‏كند چنانكه مسائلى از قبیل حقیقت وحى و اعجاز از طرف ادیان و مسائل دیگرى از قبیل عالم مثال و اشباح از طرف عرفاء مطرح شده و زمینه را براى تحقیقات فلسفى جدیدى فراهم كرده است همچنین پیشرفت روانشناسى تجربى مسائل جدیدى را فرا روى علم النفس فلسفى گشوده است .
بنا بر این یكى از خدماتى كه علوم براى فلسفه انجام مى‏دهند و موجب وسعت چشم انداز و گسترش مسائل و رشد و بارورى آن مى‏شوند این است كه موضوعات جدیدى را براى تحلیلهاى فلسفى و تطبیق اصول كلى فراهم مى‏آورند .
مثلا در عصر جدید هنگامى كه نظریه تبدیل ماده به انرژى و تشكیل یافتن ذرات ماده از انرژى متراكم مطرح شد چنین مساله‏اى براى فیلسوف طرح گردید كه آیا ممكن است در عالم ماده چیزى تحقق یابد كه فاقد صفات اساسى ماده باشد و مثلا حجم نداشته باشد و آیا ممكن است‏شى‏ء حجم‏دارى به شى‏ء بى‏حجمى تبدیل شود در صورتى كه پاسخ این سؤالها منفى باشد نتیجه این خواهد بود كه انرژى فاقد حجم نیست هر چند با تجربه حسى قابل اثبات نباشد .
همچنین هنگامى كه انرژى از طرف بعضى از فیزیكدانها هم خانواده حركت معرفى گردید چنین سؤالى پیش آمد كه آیا ممكن است ماده هم كه على الفرض از تراكم انرژى بوجود آمده از سنخ حركت باشد و آیا با تبدیل شدن به انرژى یا تبدیل شدن بعضى از ذرات اتمى به میدان بر طبق بعضى از فرضیه‏هاى فیزیك جدید ممكن است ماده خواص ذاتى خود را از دست بدهد و اساسا آیا ماده فیزیكى همان جسم فلسفى است و چه نسبتى بین ماده فیزیكى و مفاهیم دیگرى از قبیل نیرو انرژى میدان با مفهوم فلسفى جسم وجود دارد .
روشن است كه این خدمت علوم طبیعى به علوم فلسفى و بویژه متافیزیك نیز به معناى نیازمندى فلسفه به آنها نیست هر چند با مسائلى كه در اثر پیشرفت علوم دیگر مطرح مى‏شود زمینه‏هاى گسترده‏ترى براى فعالیت و تجلى فلسفه پدید مى‏آید
رابطه فلسفه با عرفان
در پایان خوب است اشاره‏اى به رابطه فلسفه با عرفان داشته باشیم ([1]) و براى این منظور ناچاریم توضیح مختصرى درباره عرفان بدهیم .
عرفان كه در لغت به معناى شناختن است در اصطلاح به ادراك خاصى اطلاق مى‏شود كه از راه متمركز كردن توجه به باطن نفس نه از راه تجربه حسى و نه از راه تحلیل عقلى به دست مى‏آید و در جریان این سیر و سلوك معمولا مكاشفاتى حاصل مى‏شود كه شبیه به رؤیا است و گاهى عینا از وقایع گذشته یا حال یا آینده حكایات مى‏كند و گاهى نیازمند به تعبیر است و زمانى هم در اثر تصرفات شیطان پدید مى‏آید .
مطالبى كه عرفاء به عنوان تفسیر و مكاشفات و یافته‏هاى وجدانى خویش بیان مى‏كنند عرفان علمى نامیده مى‏شود و گاهى با ضمیمه كردن استدلالات و استنتاجاتى به شكل بحثهاى فلسفى در مى‏آید .
میان فلسفه و عرفان نیز روابط متقابلى وجود دارد كه در دو بخش بررسى مى‏شود.
كمكهاى فلسفه به عرفان
الف عرفان واقعى تنها از راه بندگى خدا و اطاعت از دستورات او حاصل مى‏شود و بندگى خدا بدون شناخت او امكان ندارد شناختى كه نیازمند به اصول فلسفى است .
ب) تشخیص مكاشفات صحیح عرفانى با عرضه داشتن آنها بر موازین عقل و شرع انجام مى‏گیرد و با یك یا چند واسطه به اصول فلسفى منتهى مى‏شود .
ج) چون شهود عرفانى یك ادراك باطنى و كاملا شخصى است تفسیر ذهنى آن به وسیله مفاهیم و انتقال دادن آن به دیگران با الفاظ و اصطلاحات انجام مى‏گیرد و با توجه به اینكه بسیارى از حقایق عرفانى فراتر از سطح فهم عادى است باید مفاهیم دقیق و اصطلاحات مناسبى به كار گرفته شود كه موجب سوء تفاهم و بدآموزى نشود چنانكه متاسفانه در مواردى رخ داده است و تعیین مفاهیم دقیق محتاج ذهن ورزیده‏اى است كه جز با ممارست در مسائل فلسفى حاصل نمى‏شود.
كمكهاى عرفان به فلسفه
الف) چنانكه اشاره كردیم مكاشفات و مشاهدات عرفانى مسائل جدیدى را براى تحلیلات فلسفى فراهم مى‏كند كه به گسترش چشم انداز و رشد فلسفه كمك مى‏نماید .
ب) در مواردى كه علوم فلسفى مسائلى را از راه برهان عقلى اثبات مى‏كند شهودهاى عرفانى مؤیدات نیرومندى براى صحت آنها به شمار مى‏رود و در واقع آنچه را فیلسوف با عقل مى‏فهمد عارف با شهود قلبى مى‏یابد.
خلاصه
1 اصول موضوعه هر علمى معمولا در علم دیگرى اثبات مى‏شود و این وسیله‏اى است كه علوم با یكدیگر پیوند یابند .
2 این ارتباط هم میان علوم طبیعى با یكدیگر و هم میان علوم فلسفى با یكدیگر و هم میان علوم طبیعى با علوم فلسفى بر قرار است .
3 فلسفه به دو طریق به علوم كمك مى‏كند یكى از راه اثبات موضوعات غیر بدیهى و دیگرى از راه اثبات كلى‏ترین اصول و مبانى .
4 علوم نیز از دو طریق به فلسفه كمك مى‏كنند یكى از راه اثبات مقدمه براى بعضى از براهین فلسفى و دیگرى از راه ارائه مسائل جدیدى براى تحلیلات عقلانى .
5 عرفان عبارت است از شناختى كه از راه متمركز كردن توجه به باطن نفس حاصل مى‏شود .
6 فلسفه از راه اثبات شناختهاى لازم قبل از سیر و سلوك عرفانى و همچنین از راه ارائه موازینى براى تشخیص مكاشفات صحیح و نیز از راه تعیین مفاهیم و اصطلاحات دقیق براى تفسیر آنها به عرفان كمك مى‏كند .
7 عرفان از راه طرح مسائل جدید و نیز از راه تایید نتایج به دست آمده از اندیشه‏هاى عقلانى به فلسفه كمك مى‏كند .
[1] . براى توضیح بیشتر به كتاب چكیده چند بحث‏فلسفى ص 18 13 مراجعه كنید.
استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1
  1  2