خب اينها را طراحي مي كنند و به بازار عرضه مي كنند. با شيوه ها و راه كارهايي كه دارند اين ها را به خورد جامعه مي دهند. يك هدف مُدسازي كه هدف بدي هم نيست در نتيجه پيشرفت تكنولوژي حاصل مي شود. يعني پيشرفت بهينه از مواد در اثر تركيبات نو و جديد. وقتي يك ماشين مدل بالاتر مي آيد، امكانات راحتي بهتر و بالاتري دارد، چون تكنولوژياش پيشرفت كرده است و اين را پيامبر ما رد نكرده است من در روايتي در سنن النبي ديده ام كه رسول خدا در ظرفهاي شيشه اي كه از دمشق مي آوردند، غذا مي خوردند و اين ظرف ها را دوست داشتند، و مي فرمودند: غذا در اين ها پاكيزه تر است و غذا ي من را فقط در اين ظرف ها قرار بدهيد. خب، آن وقت ها همهي مردم ظرف هاي سفالي داشتند. چرا كه از نظر بهداشتي ظرف شيشه اي كه آن وقت يك تكنولوژي جديد، يك مد جديد به شمار مي رفت و از بيرون مرزها، از دمشق، آمده بود، پيامبر در عين حال رد نكرده اند. چون آن هدف را برآورده مي كند. هدف اين است كه غذا را در ظرفي كه مي ريزد، پاكيزه و بهتر بماند. مُد گرايي به اين معنا هيچ اشكالي ندارد. لباس هاي جديد، كفش ها و وسايلي كه پوشش بهتري مي دهد، الان بعضي از پارچه هايي را طراحي كرده اند كه خودش همانند، با حرارت بدن را تنظيم مي كند. چه اشكالي دارد كه لباس هايي از اين پارچه ها درست بكنند و من و شما هم بپوشيم. اين يك نوع مدگرايي است كه فكر نمي كنم كسي هم در جامعه مخالف با اين باشد. دوم پول سازي كمپانيهاست. آمدهآآاي
اين هدف مهم كمپانيهايي است كه مدسازي مي كنند. (كمپاني هاي لباس، پوشاك، كفش و چيزهاي ديگر مصرفي.) اينها با استفاده از جاذبه هاي جنسي، ستاره هاي سينما و ورزشي احياناً با استفاده از سياست مداران، اجناسشان را شهرت مي دهند و در اين زمينه پولهاي گزاف خرج مي كنند، وقتي كه يك ماركي مشهور شد اينها ديگر بارشان را بسته اند. من آن وقتي كه آنها آمريكا بودم ديدم گاهي يك ماركي فقط صِرف اينكه مارك يك كارخانه اي را دارد، كفشي كه آن كارخانه توليد مي كرد شايد گاهي قيمتش ده برابر بود. مشابهي همان كفش را در مغازهي ديگري با يك كارخانهي ديگري يك دهم آن خريده نمي شد. البته باز يك سري چيزهايي، مثلاً چشم و هم چشمي اي كه گفتند، وقتي كه جوانهاي همسن، يكي كه يك چيزي را مي خرد، همه مي خواهند مثل آن را از همان نوع بخرند، دنبال همان مي روند. يك راه كارهاي خاصّ خودشان را دارند. اهداف استعماري اضافه بر پول سازي ممكن است، پشت مُدسازي باشد، به ويژه براي كشورهايي، مثل كشور ما كه دشمنان مي خواهند از هر راهي ما را بكوبند و نفوذ بكنند. از راه مدسازي ترويج فساد مي كنند. نازك كردن و بدن نما كردن لباسها و يا بعضي وقتها اهداف گروهياي كه پشت سر مدهاي خاص و ويژه اي است، اينها يك سيري كارهاي خلافي را ترويج مي كنند. مثلا آنجا در آمريكا مد شده بود بعضي پسرها كه حلقه به گوششان مي كردند. در يك گوش يك يا دو حلقه، مثل زن ها آويزان مي كردند و به جايي رسيده بود كه جوانهاي مسلمان هم ميآمدند مي پرسيدند. اين قدر رواج پيدا كرده بود، ولي اين يك نشانهي هم جنس گرايي هم است. يعني اين مد يك مدي است كه وقتي كسي بپوشد ترويج هم جنس گرايي در جامعه مي شود. خب، اين يك خط قرمزهايي است كه ما بايد به اينها توجه داشته باشيم. گروههايي به نام گروه آدم خوار هستند كه بعضي از آنها واقعاً آدم خواري هم ميكنند. حالا داستانش بماند. اينها هم براي خودشان يك مدها و لباسها و طرز اصلاح سر و صورت خاصّي را طراحي كرده اند و روي سايتها هست. نوعي مد هم متعلق به يك فرهنگ و قبيلهي خاصي است، يعني يك گروه خاصّي از مردم يك مدي دارند. مثلاً مردان سرخ پوست، موهايشان را بلند ميكنند و ميبافند. اين نشانهي هيچ چيزي نيست، جز اينكه اين سرخ پوست است.
اتفاقاً ما اين را در بين بعضي از شخصيتهاي خودمان داريم و اسلام هم اصلاً به اين خيلي كار ندارد. براي مثال شما اسم مبارك حبيب بن مظاهر را شنيدهايد. حبيب بن مظاهر اسدي كه گيسوي بافته داشت و با همان گيسوي بافته سر مباركش را از گردن اسب آويزان كردند. ايشان ظاهرا از اصحاب اميرالمومنين و امام حسن مجتبي و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ هم بوده است ولي هيچ كدام نگفتهاند آقاي حبيب بن مظاهر اين مد را كنار بگذار. موهايت را چرا مي بافي؟ حتي تا دَمِ شهادت هم همان طور بود. ولي در احوالاتش در مجالس المومنين مرحوم شهيد قاضي نور الله شوشتري مي گويد: حبيب بن مظاهر بعد از نماز مغرب شروع به قرآن مي كرد تا اذان صبح قرآن را ختم ميكرد. عوض اين كه به او بگويند مثلا موهايت را دست بزن، قرآن به او ياد دادند. او را با قرآن آشنا كردند. حالا ما به راه كارها مي رسيم براي تبيين آن ببينيم هدف ما چيست؟ خب مُدگرايي به صورت عقلايي با اهداف قابل قبول و معمولي اشكال ندارد. خطوط قرمز را در مدگرايي روشن كنيم. مثل اينكه اگر يك مُدي حاكي از هم جنسگرايي باشد، اين خطر قرمز است، نبايد از آن عبور كرد. ما بايد ايجاد آگاهي و عقلگرايي در جوان بكنيم. جوان را درست تعريف بكنيم. همين فرمايش مفام معظم رهبري كه فرمودند: من معتقدم كه براي جوانان مسلمان به خصوص مسلماني كه با زندگاني ائمه و خاندان پيامبر ـ عليهم السّلام ـ و مسلمانان صدر اسلام، آشنايي داشته باشد، پيدا كردن الگو مشكل نيست و الگو هم كم نيست. شما ببينيد، امام صادق ـ عليه السلام ـ از يك كسي مثل هشام جوان تجليل مي كند و مي فرمايد: «ناصرنا بقلبه و لسانه و يده»[1]. در برابر افرادي مسن مثل حمران مومن الطاق و غيره ايشان را، بالخصوص، يك ارزش ديگري مي دهد. خب، جوان را ما چرا آن طوري تعريف بكنيم. يك الگويي مثل هشام داريم. اصلا جوان هايي مانند مصعب بن عمير كه دور پيامبر را گرفته اند، بايد الگوهاي جوان هاي ما قرار بگيرند و اينها را با آنها آشنا كنيم. و يك راهي كار ديگر هم، اين كه ما خودمان مًدسازي بكنيم. مد به وجود بياوريم. به قول دكتر راهنمايي: مقام معظم رهبري يك چنين پيشنهادي را در شوراي عالي انقلاب فرهنگي آن دوراني كه رئيس جمهور بودند مطرح كردند.[1] . با قلب و زبان و دست ياري كنندهي ماست.