سوال: با تشكر از حضرت عالى، به عنوان اولين سؤال بفرماييد اصل معناى تحريف چيست؟
جواب: تحريف عبارت است از منحرف كردن يك سخن و يك لفظ و يك عبارت، از معناى اصلى آن. در قرآن كريم هم خداوند دو جا، يكى در سوره ى بقره و ديگر در سوره ى مائده، يهود را به دليل انحراف توبيخ مى كند و مى فرمايد: (يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ)[1] يعنى اين ها سخنان را از مواضع اصلى شان تحريف مى كردند. در معانى تحريف مى توان گفت از يك جهت تعمّد در آن خوابيده است. خداوند در سوره ى بقره كه يهود را توبيخ مى كند، مى فرمايد: (يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ و...)[2] يعنى بعد از اين كه فهميدند، آگاهانه اين كلمات را تحريف كردند. ممكن است در اين مورد كسانى نظريات و استنتاجات علمى داشته باشند، شايد نتوان اسم اين ها را تحريف گذاشت; چرا كه تحريف، به يك حركت عمدى، عالمانه و مغرضانه كه اهدافى را در نظر داشته باشد گفته مى شود.
سوال: در اين صورت، انگيزه هاى تحريف، اغراض آن ها مى شود. حال اغراض تحريف چيست؟ و آيا در تاريخ اسلام هم تحريف داشته ايم يا نه و اين كه تحريف واقعه ى عاشورا با تحريف تاريخ اسلام يكى بوده يا متفاوت است؟
جواب: معنايى كه عرض كردم، براى تحريف لفظى است كه اشخاص الفاظى را تحريف مى كنند; ولى همان طور كه استاد شهيد مطهرى در حماسه ى حسينى مى فرمايد: در حادثه ى عاشورا، ما فقط تحريف لفظى نداشته ايم; بلكه تحريف معنوى هم داشته ايم; يعنى كل قضيه و در مورد اهداف امام حسين(عليه السلام) مسئله را تحريف كرده اند. استاد شهيد اين گونه تحريف ها را تحريف معنوى مى نامند.
امّا انگيزه هاى تحريف و يا عواملى كه باعث شده تحريفى در حادثه و واقعه ى عاشورا به وجود بيايد، متنوع است. بعضى از آن ها عموميت دارد; يعنى مخصوص به حادثه ى عاشورا نيست و در ساير حوادث مهم تاريخ و انقلاب هاى ديگر هم ممكن است چنين تحريف هايى پيش بيايد. اين گونه عوامل و انگيزه ها، مربوط به دشمنان امام حسين و اهل بيت(عليهم السلام) است. آن ها انگيزه ى خصومت و دشمنى داشتند و از سر دشمنى، دست به تحريف زدند. يكى از رايج ترين تحريف هاى معنوى كه در همان زمان انجام دادند و ادامه ى آن در اين زمان تكرار مى شود، اين است كه گفتند قيام امام حسين(عليه السلام) مشق عصاى مسلمين بود. حسين بن على(عليه السلام) بر ضد خليفه ى قانونى قيام كرد و حركت او نوعى شورش و خروج بود. قيام مقدس امام حسين(عليه السلام) را شورش مى نامند در حالى كه امام با فساد بنى اميه و با بدعت بزرگى كه در خلافت گذاشتند و آن را تبديل به ولى عهدى نمودند (مثل سلطنت كسرا و قيصر) مبارزه كرد. آن ها قيام به اين حَد از قداست را خروج و شورش و فتنه ناميدند. اين گونه تحريف ها، انگيزه ى خصومت دارد و كار دشمن است. و اين تحريف، اختصاص به امام حسين(عليه السلام) ندارد و در نوع انقلاب ها و حركت هاى مهم، اين تحريف ها به چشم مى خورد. در همين انقلابِ اسلامىِ خودمان، دو گونه تاريخ انقلاب نوشته شده است: يك تاريخ انقلاب را رهبران و ياران امام كه از روز اوّل در انقلاب بودند، نوشتند و يك تاريخ انقلاب را هم سلطنت طلب ها نوشته اند; كه الآن هم بعضى از آن ها هستند. بسيارى از قضايا را هم سن و سال هاى بنده ياد دارند; ولى چون آن ها با انقلاب خصومت دارند، مسير و هدف انقلاب را جور ديگرى مى نويسند.
سوال: سؤال شده است كه آيا امام حسين(عليه السلام) دخترى به نام رقيه داشته است؟
جواب: اين سؤالى است كه طلاب عزيز زياد مى پرسند. بهترين راه اين است كه ما به كتاب هاى مهم و مادر كه درباره ى زندگى ائمه نوشته شده اند، مراجعه كنيم; مثل «ارشاد» شيخ مفيد و ببينيم شيخ مفيد چند دختر براى امام حسين نوشته است و يا مراجعه كنيم به كشف الغمه ى اربلى و يا بحارالانوار و مناقب ابن شهر آشوب; ببينيم اين ها چند دختر و اولاد براى امام نوشته اند. در مراجعه به اين كتاب ها مى بينيم دخترى به نام رقيه براى امام حسين(عليه السلام) ثبت نشده است. بنده زمانى تحقيق كردم ببينم كه آيا اصلا اسم رقيه در آن زمان مرسوم بوده است يا نه، در مراجعه ديدم كه بله، حضرت امير(عليه السلام) دخترى به نام رقيه داشته اند. در كتب رجال هم بعضى از زنان وجود داشتند كه نام رقيه داشته اند. معلوم بوده در آن زمان، اين اسمى بوده براى زنان; ولى در ميان دختران امام حسين(عليه السلام)، منابع مادر و اصلى ما، دخترى به اين نام را براى ايشان ثبت نكرده اند; امّا اين كه دختر كوچكى از دختران امام حسين(عليه السلام) در دوران اسيرى در شام، پدر را خواب ديد و بعد بيدار شد و بى تابى كرد و از عمه و امام سجاد(عليه السلام) پدر را خواست، قديمى ترين منبع آن، كامل بهايى است. بعد از آن هر كس كه ذكر كرده، به نظر مى رسد از او گرفته است (تا آن جا كه من اطلاع دارم).
اين جريان را عمادالدين طبرى براى بهاء الدين، وزير هلاكوخان، نوشته است. به نظر مى رسد اين وزير، همانند صاحب بن عباد، آدم دانش دوست و علم طلبى بوده است. ظاهراً گرايش به تشيع هم داشته است. با درخواست و خواهش او، عماد الدين طبرى كتاب كامل بهايى را درباره ى سقيفه و موضع خلافت و امامت نوشته است. ايشان هم در آن كتاب، اسم نبرده است و مى فرمايد: دختركى خردسال چهار ساله (نَه سه ساله) پدر را در خواب ديد و بى تابى كرد و... . اين كتاب در سال 675 هجرى تأليف شده است; يعنى قرن هفتم هجرى. قديمى ترين سندى كه بنده براى اين قضيه پيدا كردم، اين كتاب بوده است. البته مؤلف كامل بهايى اين جريان را از يك دانشمند سنى به نام قاسم بن محمد بن احمد مأمونى نقل مى كند. كتاب اين دانشمند سنى الهاويه نام دارد كه از منابع عمادالدين طبرى بوده است.
منابع ديگرى كه اين جريان را ذكر كردند، منابع متأخر هستند. يكى از دوستان ما كتابى تأليف كرد كه در آن كتاب، كتب و منابعى را كه در آن ها نام حضرت رقيه ذكر شده، آورده است.
سوال: در مورد سن حضرت على اكبر(عليه السلام) سؤال كرده اند كه چند سال بوده است؟ با توجه به اين كه تعداد مورخين واقعه كربلا زياد بوده است، باز هم در سن شهداى كربلا اختلاف شده است كه در مورد حضرت على اكبر(عليه السلام) هجده، بيست و پنج سال نوشته اند. و نيز سؤال شده كه آيا حضرت على اكبر(عليه السلام) ازدواج كرده بود يا نه؟ «السلامُ عَلىَ الْحُسَينِ وَ... وَ عَلَى عَلىِ بْنِ الْحُسَينِ» منظور كدام فرزند امام است؟
جواب: ظا هراً مقصود حضرت على اكبر(عليه السلام) است. يكى از علماى معاصر نجفى كه چند سال پيش مرحوم شدند، عبدالرزاق موسوى مقرّم است. احتمالا تعدادى از تأليفات ايشان را ديده ايد و مطالعه كرده ايد. ايشان تأليفات خوبى درباره ى اهل بيت(عليهم السلام) دارند. مقتلى درباره ى امام حسين(عليه السلام) دارند كه از مقاتل خوب و مستند است. راجع به نوع شهدا و چگونگى آن ها كتاب دارد. درباره ى حضرت سكينه(عليها السلام)كتاب دارد. درباره ى حضرت مسلم(عليه السلام) كتاب دارد و درباره ى حضرت على اكبر(عليه السلام) هم كتاب مستقلى دارد. در آن جا ايشان اثبات مى كند كه سن حضرت على اكبر(عليه السلام) بيش تر بوده است. با تكيه بر حافظه ام، ايشان سن على اكبر را ـ اگر اشتباه نكنم ـ سى و شش سال مى نويسد و اثبات هم مى كند. به همين جهت به ايشان على اكبر(عليه السلام) مى گفتند; چرا كه از امام سجاد(عليه السلام) هم بزرگ تر بوده است; زيرا نام هر دو على بود; بنا بر اين به على اكبر(عليه السلام) لقب اكبر را دادند و امام سجاد(عليه السلام) نيز على اوسط بوده. و على اصغر هم بوده كه بعضى ها آن را تطبيق مى كنند با عبداللّه رضيع(عليه السلام) يعنى طفل شيرخوارى كه در كربلا به شهادت رسيد.
سوال: آيا امام حسين(عليه السلام) با مادر على اكبر(عليه السلام) زودتر از مادر امام سجاد(عليه السلام) ازدواج كرده بود؟
جواب: بنده تاريخ ازدواج آن ها را نديده ام كه چه وقت بوده است.
سوال: در مورد مادر امام سجاد(عليه السلام) هم اختلاف است كه آيا ايشان شهربانو است يا شاه زنان؟
جواب: بله، اين اختلاف وجود دارد. مشهور بين ما ايرانى ها است كه مادر امام سجاد(عليه السلام)ايرانى بود و يكى از دختران يزدگرد بوده است و اختلاف است كه آيا شاه زنان بوده يا شهربانو يا شهربانويه. اين مشهور، «لا أصْلَ لَهُ» است; زيرا قضيه ى ازدواج امام حسين با دختر يزدگرد ايرانى، اشكالات تاريخى اساسى دارد. يكى از محققان معاصر كه از استادان بزرگ دانشگاه است، كتابى دارد درباره ى زندگانى على بن حسين(عليه السلام) كه اشكالات تاريخى اين قضيه را در آن كتاب ذكر كرده است و بنده آن اشكالات را وارد مى دانم. در مورد مادر امام سجاد(عليه السلام) سيزده اسم وجود دارد. اين كه مادر امام سجاد(عليه السلام) ايرانى و از خانواده ى سلطنتى بوده، تازه اوّل بحث است و نياز به اثبات دارد كه حل كردن آن، آسان نيست.
سوال: ام كلثومى كه در ماجراى كربلا حضور دارد، كدام ام كلثوم است; چرا كه حضرت على(عليه السلام) از حضرت زهرا(عليها السلام) دخترى به نام ام كلثوم داشته اند. و آيا كنيه ى حضرت زينب(عليه السلام)، ام كلثوم بوده يا خير؟
جواب: سؤال خوبى است.[1] . سوره ى نساء، آيه ى 46.
[2] . سوره ى بقره، آيه ى 75.