پیشگفتار: عرفان در لغت عبارت است از دانستن، آگاه شدن، شناختن و...[1] در اصطلاح هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شود یعنی كسانی كه جزء عرفا میباشند و هرگاه با عنوان اجتماعی یاد شود گاهی مقصود متصوفه است و گاهی علما و فقیهانی كه عرفانشان برگرفته از قرآن و سنّت میباشد. در اصطلاح تصوّف عرفان، به عرفان نظری (تفسیر هستی) و عملی (وظایف انسان با خدا و جهان و خودش) تقسیم میشود.[2] و در اصطلاح عرفای راستین عرفان، را بیشتر جنبهای سیر و سلوكی دارد، تا نظری، هر چند در گام اوّل معرفت مطرح است ولی بیشتر سیر عملی، كه از اخلاص شروع و به لقاء الله (یا فناء فی الله) صعود مییابد[3] مطرح است.
اكنون كه تعریف و تقسیمات عرفان را شناختیم، گفتوگوی مذكور، از دو جهت قابل نقد و نظر میباشد:
الف: تقسیمی كه درباره عرفان بیان نموده، و نتیجهای كه از آن گرفته است.
ب: سخنی در این زمینه كه «عشق زمینی راهی است به عشق الهی.
امّا در قسمت اوّل، در مصاحبه پیش گفته شد بعد از تقسیم عرفان به مثبت و منفی چنین میخوانیم «در عرفان و تصوف اصیل چون تمام مخلوقات الهی زیبا هستند و خداوند بد و زشت نیافریده و احسن الخالقین است، پس انسان را برای گریه نیافریده و عرفان مثبت كه نماینده آن مكتب جمال و عرفای ایرانی هستند همیشه خنده و نشاط را ترویج میكردهاند و گفتهاند:
چرخ شنید نالهام گفت منال سعدیا كآه تو تیره میكند آینه جمال من «سعدی»[4] در این سخنان نكاتی در خور دقت و نظر است:
1. تقسیمی را كه گوینده بیان نموده منبعی برای ان بیان نكرده است و خود هم تصریح دارد كه چنین تقسیمی از خود گوینده است، باید توجّه داشت، كه در عناوین اصطلاحی هر علم و تقسیمات آن، باید در قالب اصطلاحات همان علم قلمزنی و گفتوگو نمود، ایشان میتوانستند برای آن تقسیم عنوان و اسم جدیدی انتخاب نمایند، ولی به حساب تقسیمات عرفانی واریز نگردد.
2. نتیجهای كه از تقسیم مذكور گرفته شده، اصلاً با اصل آن تناسب ندارد، به بیان دیگر این نتیجه هرگز از آن صغری و كبری به دست نمیآید اینكه خداوند احسن الخالقین است و همه چیز را زیبا آفریده نتیجهاش این است كه انسان هم زیبا، و برای رسیدن به زیبایی آفریده شده است نه اینكه «انسان را برای گریه نیافریده است» چون شما اثبات نكردید كه گریه مطلقاً زشت است تا با احسن الخالقین بودن به نتیجه فوق دست پیدا كنید. از این گذشته، اگر خداوند احسن الخالقین است و تمام هستی را زیبا آفریده، چرا دنبال این نكته نمیروید، كه هدف از این هستی زیبا چیست؟ آن گاه مییابیم كه خدای جمیل، با صراحت تمام، هدف هستی زیبا را رسیدن به «عبادت و بندگی»[5] میداند، و بارزترین و باشكوهترین عبادت نماز است كه خندهای با صدا در آن مبطل عبادت و گریه برای خدا و خوف خدا و قیامت در آن مطلوب شمرده شده است.[6] 3. برفرضی كه آن تقسیم از نظر ظاهری صحیح، و این نتیجه هم درست باشد، اصل مسئله (و تقسیم و صغری و كبری) واقعیت سازگاری ندارند، زیرا نمیتوان به طور مطلق گفت هر خنده و نشاطی زیبا است و ارجحیّت دارد، چنانكه هر گریه و زاری را نمیتوان زشت شمرد و نازیبا خواند. آیا خندههای ناشی از لهو و لعب حرام، و مصرف مشروبات الكلی و... زیبا میباشند، و آیا گریههای ناشی از اشتیاق الهی با خوف خداوند، و یا مصائب اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ (به من اشك غرایت آبرو داد ـ دلم را از سیاهی شستشو داد) و یا اشك روان در فقدان و هجران آن یار سفر كرده كه صد قافله دل با اشك و مویه به دنبال اوست یعنی امام غائب (عج) و ... نازیبا است؟! نتیجه این شد كه هر كدام از گریه و خنده، حزن و شادی در جای خویش و زیبا و مناسب است.
جاداشت كه گوینده محترم كه خود میگوید: «اصول این مكتب را میتوان از قرآن مجید و احادیث و روایات... پیدا كرد كه در این تحقیق همین كار را برای نخستین بار انجام شده است.»[7] سری به روایات بزند تا در مییافت كه خیلی از گریهها مطلوب شمرده شده است (گریه از خوف خدا، گریه در عزای اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ ...)[8] و چشم بیاشك نشانه شقاوت،[9] و از ابتلاء به چنین چشمی ائمه ما ـ علیهم السّلام ـ به خدا پناه بردهاند[10] و دهها روایت دیگر، و نتیجه همین گریهها است كه انسان در روز قیامت شادان و خندان است، امّا جهنمیها كه از این گریهها محروم بودهاند، در روز قیامت دچار اشك حسرت، و دستور داده میشود، كه خنده كم داشته باشند[11] و...
راستی ما را چه شده است كه از فرهنگ غنی تشیّع، و امامان فرهیخته و سیره آنها گریزانیم؟ مگر دعای كمیل و مناجات شعبانیه امیر عارفان و عرفه پیشوای شهیدان، و ابوحمزه و مناجات خمسه عشر و صحیفه سجادیه الگوی عارفان، زینت بندگان سید سجاد ـ علیه السّلام ـ سرشار از عرفان الهی و حزن و گریهای نشاطآور نیست؟ مگر حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش در شب عاشورا، در اوج عروج خویش هم گریه و هم فرح و نشاط نداشتند؟! و... لااقل به سخنان و حالات بعضی از عُرفا نظر میگردید، تا متوجه میشدید، كه معیار نشاط در نزد آنها چیست؟ مولوی میگوید:
عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود بیخدا آب حیات آتش بود
و در مییافتید كه عرفا اهل خوف و گریه بودهاند، تا خنده و شادی، كه به نمونههایی اشاره میشود:
1. ابوعلی دقاق نیشابوری از عرفای قرن پنجم، از بس در مناجاتها میگریسته او را «شیخ نوحهگر» لقب دادهاند.[12] 2. دیوان شمس مولانا، سراپا سوز و گداز است و همچنین شعرهای دیگرش:
از غریو و نالهها در سرگذشت پُر همی گردد همه صحرا و دشت
پس عزا بر خود كنید ای خفتگان زانكه بد مرگی است این خواب گران
بر دل و دین خرابت نوحه كن چون نمیبیند جز این خاك كهن[13] نی كه آن الله تو لبیك ماست؟ آن نیاز و سوز و دردت پیك ماست
هوی من با هوی او آمیخته است اشك ما با اشك شبنم ریخته است
3. بحرالعلوم از عرفای قرن چهاردهم، یكی از مراحل سلوك الی الله را زیادی تضرّع و زاری و گریه میداند[14] و همچنین مناجات را از لوازم سلوك دانسته است.[15] 4. خواجه عبدالله انصاری، مستی (و نشاط) زیاد را چنین ملامت میكند «در طفلی پستی، در جوانی مستی! در پیری سستی! پس كی خدا را پرستی»[16] و همچنین فضیل بن عیاض و بشر حافی با توبه و گریه عرفان را آغاز میكنند[17] و جنید بغدادی میگوید: «از خرقه كاری ساخته نیست آتش دل لازم است»[18] و ابوحامد غزالی دو سال گوشهنشین بود[19] و ملكی تبریزی[20] و حدّاد مولوی[21] سید علی قاضی اهل نالهها و گریههای شب بودند، جا داشت در این زمینه به سخنان بعضی از دانشمندان مراجعه میفرمودید تا مطلق گریه را عرفان منفی و هرگونه خنده و نشاط را عرفان مثبت تلقی نمیكردید، یكی از دانشمندان روسی به نام «اوید» میگوید: «در گریستن لذّتی است زیرا اندوهها و تأثرات درونی كه در اعماق روح و قلب انسان است با سیلاب اشك بیرون آمده و نابود میشوند، شخص دیگری میگوید: «قطرههای اشك بدون اینكه به كوشش ما برای جلوگیری از آن توجهی كند فرو ریخته و با افتادن خود روح پر شكنجه ما را آسوده میكنند.»[22] پس بیاییم تفصیل قائل شویم كه گاهی گریه زیبا است و گاهی خنده، و گاهی هر دو ناپسند.
این تذكّر را هم اضافه كنم كه شعر سعدی هم گویا تحریف شده است. آیا مراد سعدی نالهها و اشكهایی است كه از هجر و خوف الهی و... جاری میشود؟ و یا مراد آن نالههای اعتراضآمیز و شكایتگونه، از چرخ و تقدیرات است كه آیینه جمال را تیره میكند؟ وانگهی چرا از شعرهای مولانا بهره نبردهای كه هم عارف صوفی است و هم قائل است كه همه، از جدائیها شكوه و ناله دارند (بشنو از نی چون حكایت میكند ـ از جدائیها شكایت میكند و....) و از ناله او هر مرد و زنی ناله و مویه دارند؟!
4. نكته دیگر این است كه از این نتیجه «پس انسان را برای گریه نیافریده و...» چه نتیجه میخواهید بگیرید آیا مراد این است كه به مردم توصیه شود كه خنده رو و با نشاط باشند، و تلاش كنند در زندگی هم خود خنده بر لب، و هم بر لب دیگران خنده به ارمغان برند، ما هم با شما موافقیم، و روایات ما هم تأكید فراوانی بر این مسئله دارند، كه با چهره گشاده، و تبسم با مردم برخورد كنید[23] و زمینه نشاط دیگران را فراهم نمایید.[24] برای اینكه ما هم سهمی در نشاط داشته باشیم، به خاطرهای اشاره میشود: استادی داشتم میگفت: خانم سالخوردهای به من گفت فلانی: من هم تفسیر قرآن بلدم، گفتم چطور مگر؟ گفت: من معنای «ویلٌ للمصلّین» را میفهمم، گفتم مراد چیست؟ گفت ویلٌ یعنی بچههای امام حسین ـ علیه السّلام ـ در كربلا (ویلُون و سرگردون بودند) ویلان و سرگردان بودند، گفتم: مصلّین به چه معنی است؟ گفت: خوب، آنها هم كه مسلمان بودند (اونا هم كه مسلمان بودند)؟! و یا مراد این است كه با نفی گریه، عزاداری و گریه بر اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ را میخواهید، نفی كنید، كه در این صورت باید گفت این تقسیم عرفان و نتیجهگیری از آن نیست بلكه تخریب بنیانهای دینی است چرا كه این همه روایات درباره گریه بر اهلبیت مخصوصاً سالار شهیدان در جوامع روایی ما وارد شده است از جمله پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «فابك للحسین»[25] برای حسین گریه كنید، و داریم كه همه انبیاء و اولیاء بلكه تمام هستی برای او اشك میریزند.[26][1] . بندر ریگی، محمد، فرهنگ جدید، ترجمه منجد الطّلاب (چاپ چهارم، تهران، انتشارات اسلامی، 1362)، ص 357.
[2] . ر. ك: مطهری، مرتضی، علوم اسلام كلام و عرفان، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ دوّم)، ج 2، ص 246.
[3] . ملكی تبریزی، میرزا جواد، رساله لقاء الله (قم، انتشارات مصطفوی)، ص 5 ـ 3؛ ر. ك: طباطبائی نجفی (بحرالعلوم)، سید مهدی، (چ اوّل، تهران، انتشارات حكمت، 1360)، ص 2، شرح از محمد حسین تهرانی.
[4] . روزنامه ایران، شماره 2039، تاریخ 9 / 11 / 80، ص 16، ستون آخر.
[5] . سوره ذاریات، آیه 56.
[6] . رساله امام خمینی (ره)، مسئله 1150.
[7] . روزنامه ایران (پیشین)، ص 16، سطر 10، مقاله مذكور.
[8] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار (چ دوّم، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 هـ)، ج 44، ص 278.
[9] . «من علامه الشفاء جمود العین»، ر. ك: مردمسالاری، محمد باقر، بحارالانوار (تهران، منشورات المكتبه الاسلامیه)، ج 72/107.
[10] . «اعوذ بك ... و من عین لاتد مع»؛ ر. ك: رازی، ابی الفتوح، تفسیر ابوالفتوح رازی، (فارسی، چ قدیم)، ج 1، ص 11.
[11] . سوره توبه، آیه 82.
[12] . مطهری، مرتضی خدمات متقابل اسلام و ایران (چ نهم، قم، صدرا، 1357)، ص 652.
[13] . معلای رومی، مثنوی معنوی، ج 6، (طبع آقا میرزا محمود)، ص 571 ـ 570 و از طبع میرخانی ص 552 ـ 550.
[14] . طباطبایی نجفی، سید مهدی، رساله سیر و سلوك منسوب به بحرالعلوم (چاپ اوّل، تهران انتشارات حكمت، 1360)، ص 154، شرح از سید محمد حسین تهرانی.
[15] . همان، ص 191.
[16] . خدمات متقابل اسلام و ایران (پیشین)، ص 652.
[17] . همان، ص 64.
[18] . همان، ص 648.
[19] . همان، ص 653.
[20] . ملكی، حاج میرزا جواد، لقاء الله (قم، انتشارات مصطفوی)، ص 114.
[21] . طهرانی، سید محمد حسین، روح مجرّد (چ چهارم، انتشارات علامه طباطبائی، مشهد، 1418 ق)، ص 69.
[22] . عطارنژاد، محمد تقی، نسخه عطار (كتابفروشی افتخاری)، نقل از ره توشه راهیان نور، (دفتر تبلیغات اسلامی)، شماره 32، ص 180
[23] . صابری یزدی، علیرضا، الحكم الزاهره (چاپ اوّل، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1363 هـ ش)، ج 1، ص 371، روایت 2222.
[24] . همان، ص 196، روایت 997 و 998.
[25] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، (چاپ دوّم، بیروت، دار احیاء التراث العربی 1403 هـ)، ج 44، ص 285، روایت 25 و...
[26] . همان، ج 45، ص 220 و...