پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹


1  2  
سخني درباره دين , عقل , مدرنيته(نوگرايي)
در ماهنامه اطلاع رسانی اخبار ادیان، شماره 4، آبان ـ آذر 1383 گفت و گویی با آقای هانس كونگ متفكر مسیحی آلمانی درج شده است. در ضمن سخن ایشان مطالب متعددی ذكر كرده اند. ابتدا به دو سه نكته درباره برخی فرازهای كلام ایشان اشاره می شود و سپس به یك اشكال درباره حقوق زن كه آقای كونگ متعرض شده اند، پاسخ داده خواهد شد.
مقدمتاً ذكر می شود كه در مقوله مدرنیسم و پست مدرنیسم (تجددگرایی و پساتجددگرایی) و رابطه با دین و نیز رابطه عقل و دین تعامل علم و دین سخن بسیار گفته شده است.
ارائه و دفاع از دین پایانی كه ادعای پاسخ گویی همه نیازهای بشری و تحولات زمانه را دارد، وظیفه عالمان دینی است. در مباحث مستقل و منابع تحقیقی و مفصل به خوبی اسباب هماهنگی دین با اسباب و شرایط مدرن و تعاون و توافق دین با علوم قطعی بشر و یافته های یقینی عقل تبیین شده است.
در این نقد مختصر، مجال تفصیل نیست و تنها به اختصار مطالبی تقدیم می گردد.
1. وی در صفحه 50 ستون دوم می گوید در مورد اشكالاتی كه نسبت به دین به نظر می رسد باید رجوع به وحی و ستون مقدس كرد. این مطلب صحیحی است و عالمان دینی چاره ای ندارند جز اینكه نوبه نو و با هر اشكال و سؤالی به متون اصلی دین بازگردند. و در طی این مراجعات مكرر و تأملات، نكات ناپیدا و تازه فراوان به دست می آید و معارف و احكام ظنی و غیر قطعی دین گاهی دچار تغییر می شوند. اما اینكه بر اساس برخی گرایش های مفسر محور در هرمنوتیك مثل نظریه گادامر و هایدگر، برای هر كسی قرائت و دریافتی از دین قائل شویم و به آن اعتبار بدهیم و این گونه راه برای هر تغییر و تبدیل و تجددنظری باز كنیم، البته سخن مخدوشی است كه در جای خود بحث شده است.[1]
2. در صفحه 50 ستون سوم آمده است: «قرار گرفتن قدرت در اختیار یك فرد در واقع خاستگاهی در ریشه و آغاز ندارد.» این سخن، كه با ادبیات تفكرات سیاست و حكومت، سازگار است اگر به معنای این است كه یك نفر همه كارها را انجام دهد یا با دیگران مشورت نكند و به دلخواه و میل خود عمل كند و برای دیگران ارزشی قائل نشود، البته روش غلطی است و با راه ادیان بیگانه؛ اما اگر به این معناست كه هیچكس حق اطاعت مطلق و محض ندارد، یا هیچ كس مصون و معصوم از خطا نیست، حتی در میان ادیان الهی و از نظر پیروان آنها، چنین كلامی باطل است. برخلاف نظر ایشان، هم كتاب مقدس برای مسیح ـ علیه السّلام ـ عصمت قائل است و هم ادیان دیگر و هم اسلام كه پیامبران و امامان را معصوم می داند و اطاعت مطلق و محض از آنها سفارش می كند.[2]
3. اما نكته اصلی مورد نظر در این نقد، كلام ایشان در مورد چرایی اجازه كتك زدن همسر در قرآن و اسلام است.[3] ایشان البته این را به عنوان یك مثال و مصداق ذكر كرده اند برای یانكه اسلام و ادیان در مواجهه با مدرنیته یا حقوق بشر جهانی و عقل متعدد و مدرن چگونه عمل می كنند و خود را هماهنگ می كنند.
در مقابل این گونه پرسش ها و مقابله‌دین با تجدد به طور خلاصه باید گفت مدرنیسم و پست مدرنیسم آنجا كه حاصل پیشرفت و رفاه و آسایش و فناوری سالم و علوم جدید است، مورد استقبال و پذیرش است، اما از این جهت كه با اتكاء بر حسن و عقل خود بنیاد، صرفاً به یافته های بشر اعتماد و بسنده كند و هر آنچه را با عقل و تجربه نمی یابد، انكار كند و غلط بداند، مورد استنكار و پس زدن است.
جالب این كه ایشان در ستون دوم از صفحه 50 این حكم را مورد تعراض بین وحی و عقل می داند و در ستون سوم از همین صفحه عقل بشری را به تنهایی كافی نمی داند بلكه مضر می بیند. او می گوید:
«شكی نیست كه مدرنیته سبب پیشرفت است، ولی ما شاهد بودیم كه این پیشرفت جوانب دیگری نیز داشت، عواقب و آثار تكنولوژیك داشت و درست است كه همه برآمده از عقل ما بود، اما دیدیم كه عقل تنها نیز موجب ایجاد بی معنایی ها و پوچی‎هایی شد، نظام هایی غیر بشری به وجود آورد و ما را در خدمت اقتصاد از نوع مدرنش قرار داد، ولی بدون اكولوژی.»
تمام سخن در این است كه حس و عقل بشر به دلیل محدودیت هایی كه دارد در رسیدن به همه حقایق موفق نیست و تاریخ علم و تفكر بشری مملو است از اشتباهات ابزارهای فهم بشر، و بر همین پایه است كه وجود وحی و دین ضروری است.
در مورد حكم مورد سؤال عصاره كلام این است كه در شرایطی كه زن از تمكین جنسی و پاسخ به میل مرد ـ كه غرض اصلی ازدواج و ضامن سلامت و اعتدال جسمی و روحی اوست ـ بدون جهت خودداری می كند، مرد باید موعظه و پند بدهد و سپس در بستر كناره گیری و دوری كند و نهایتاً قبل از آنكه پیوند مبارك ازدواج به جدایی نامبارك طلاق و پیامدهای سوء آن بیانجامد، تلنگر و ضربه ای آرام برای توجه و هشدار دادن به زن خود بزند به ایمد و هدف آنكه از جدایی نجات پیدا كنند. آیا این نسخه الهی مورد پذیرش عقل سلیم و منصف نیست؟! مضافاً‌به این كه در دیدگاه ادیان، صاحب احكام و شریعت، رئیس و خالق عقل است و محال است عاقل حكیم و كامل حكمی بیان كند كه متعارض با احكام دیگری باشد برای اینكه مصداق ذكر شده، پاسخ روشن تری پیدا كند و اذهان خوانندگان محترم دچار تشویش نشود ناگزیر توضیح بیشتری در این باره ذكر می كنیم:
محور بحث در این پرسش، آیه 34 سوره مباركه نساء است. ابتدا آیه را ذكر می كنیم و سپس به توضیح و بررسی آن می پردازیم.
ترجمه آیه: و آن زنان را كه از نافرمانیشان (در رابطه زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید و (اگر مؤثر واقع نشد) از خوابگاهشان دوری كنید و (سپس اگر هیچ راهی جز شدت عمل نبود) آنان را بزنید اگر فرمانبرداری كردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید كه خدا والای بزرگ است. 34 و اگر جز جدایی میان آن دو (زن و شوهر) بیم دارید پس داوری از خانواده آن (شوهر) و داوری از خانواده آن (زن) تعیین كنید (تا به كار آنان رسیدگی كنند) اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها كمك می كند زیرا خداوند دانا و اگاه است.
برخی گمان كرده اند كه آیه كریمه به مردان اجازه داده به محض آنكه تحریك شدند و زن به هر علتی از همكاری جنسی و غیر آنها\" امتناع كرد، علیه وی اعمال خشونت شدید كنند، حال آنكه آیات به نكات بسیار دقیقی اشاره دارد.
قبل از هر چیز باید توجه داشت كه اسلام و قرآن در موارد متعددی توصیه به رفتار نیكو و پسندیده با سائر انسان ها و مؤمنین و خصوصاً زنان می نماید. در معاشرت با زن درا مر نفقه و لباس و سایر مسائل زندگی حتی در هنگام طلاق و جدایی دستور به رفتار «معروف» می دهد.[4] دینی كه برخورد زشت و ناپسند را حتی با دشمنان اسلام اجازه نمی دهد،[5] قهراً به هیچ وجه خشونت و ستم را نسبت به همسر و شریك زندگی، نمی پسندد.
در مورد آیه ابتدائاً باید دید كه نشوز و نافرمانی جنسی چیست. نشوز به صرفِ بروز یك حالت روانی زودگذر مثل قهر یا عصبانیت موقت زن، صدق نمی كند بلكه لغت شناسان آن را به كینه توزی، ستم ورزیدن، جفا و عصیان و... معنی كرده اند.[6] اگر زنی در اثر اختلالات جنسی یا بیماری و... از زناشویی امتناع می كند،‌بی شك باید توسط پزشك معالجه گردد و این نشوز محسوب نمی شود، همخوابی نباید ضرری، به بدن زن وارد كند ولی اگز زن هیچ عذر پزشكی و غیر آن ندارد و بی دلیل،‌نسبت به نیاز و حق مشروع شوهر خود، لجاجت می كند كه باعث مفاسدی از جمله ظلم به شوهر و عصبی شدن وی و عدم تعادل او سپس جامعه می شود، در اینجا اگر نشوز در حد غیر قابل اصلاح با تأدیبات جزئی در حریم خانه بوده و نشای از نوعی انتقام جویی و باعث اختلاف شدید باشد، شوهر بدون توسل به زور، باید به حاكم و دادگاه رجوع كند تا حاكم با تشخیص وضع روانی طرفین و مصالح خانواده، داوری كند و حكم جدایی را اجرا كند، ولی اگر نافرمانی،‌نوعی انتقام جویی خفیف و تلاش زن برای درهم شكستن شخصیت مرد و توهین به اوست، در اینجا آیه می فرماید: «فعظوهنَّ» ‌در وهله ‌نخست پند و اندرز دهید، چه بسا همین باعث شود كه دوباره زندگی زناشویی در مسیر اصلی قرار گیرد.[7] سخن نرم و از روی خیرخواهی یا بر اساس منطق و انصاف در بسیاری مواقع كارگشا است. اما اگر این راه مفید نبود، نوبت می رسد به «وَ اهجُرُوهُنّ فی المضاجع» با توجه به روحیه حساس و عاطفی زن، توصیه می كند كه موقتاً دوری كنید و در بستر كناره گیری كنید. این اظهار انارضایتی شاید مؤثر واقع شود، ضمن این كه سبب به فراموشی سپردن اسباب ناخشنودی می گردد. این روش نباید در رفتار آنان با فرزندان و دیگران اثر نامناسب و بد بگذارد دوری در رختخواب هم نباید ظالمانه باشد امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «در همان بستر، پشتش را به زن كند.»[8] در مرتبه سوم اگر مشكل حل نشد و لجاجت و سركشی ادامه پیدا كرد، نوبت به تأدیب می رسد. «واضربوهنّ» این زدن بعنوان هشدار و ملایم باید باشد. بدون وارد كردن جراحت و صدمه به زن ـ كه موجب دیه و ضمان و قصاص می شود ـ به او اعلان اعتراض كند و اگر لجاجت باز هم ادامه یافت كار را به دادگاه و حاكم شرع واگذار كند. در روایتی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ[9] این زدن به ضرب به مسواك تفسیر شده است. همان طور كه ملاحظه می كنید ائمه ـ علیهم السّلام ـ كه مفسر واقعی و حقیقی قرآن هستند، حدود «هجر» و «ضرب» را مشخص می فرمایند تا موجب تعدی و سوء استفاده افراد نشود ضمناً خواننده محترم توجه دارد كه مسئله تأدیب و ضرب بعد از نصیحت و ترك معاشرت و تنبه روانی مطرح می شود.
[1] . از جمله ر. ك به مبانی معرفت دینی، محمد حسینی زاده، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، دو فصل خر كتاب.
[2] . نساء 64 و 59 و آیات دیگر ؛ درباره عصمت مسیح ـ علیه السّلام ـ ر. ك: به كتاب مقدس،‌رساله دوم قرنتیان 5: 21، عبرانیان 7: 26؛ اول یوحنا 3: 5؛ لوقا 1: 35.
[3] .
[4] . سوره بقره / 231 و 232 و 233.
[5] . كتاب نقد ش 12، ص 46 و 47.
[6] . در فرهنگ جامع نوین آمده: نَشَزَت المرأه بزروجها نشوزاً، ناسازگاری كرد زن با شوهر و به خشم آورد. و در مفردات راغب آمده است كه نشوز زن یعنی بغض و كینه او نسبت به همسرش و بازداشتن خودش از اطاعت شوهر.
[7] . كتاب نقد، ش 12، ص 264 و 265.
[8] . تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 34 سوره نساء، المیزان، ج 4،‌ص 371.
[9] . المیزان، ج 3، ص 371، منقول از مجمع البیان.
حميد کريمي
1  2