پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹
1  2    3    4  
كرامات حضرت فاطمه معصومه(س)
از آنجا كه فاطمه معصومه علیها السلام از خاندانی است كه در زیارت جامعه خطاب به ایشان آمده است: ((عادتكم الاحسان و سجیتكم الكرم))[1] كرامات و عنایات آستان مقدسش بسیار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگانی همچون ملاصدرا و آیت الله بروجردی گرفته تا آن مسلمان عاشقی كه از دور افتاده ترین كشور اسلامی به عشق زیارت و به امید عنایت به حریم قدس او راه یافته, همگی را مورد لطف و عنایت كریمانه خود قرار داده است; ولی با كمال تاسف این كرامات تا كنون ثبت و ضبط نشده است, ما هم نمونه هایی برگزیده از كرامات آن حضرت را در اینجا میآوریم; به امید آن كه مجموع كرامات آن حضرت در كتاب مستقل گردآوری شود.
ـ كراماتی به نقل از آیت الله العظمی اراكی(ره)
ایشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد می كرد و پوست آن ترك بر می داشت به طوری كه نمی توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم برای نماز تیمم كنم و معالجات هم بی اثر بود تا اینكه به حضرت معصومه(س) متوسل شدم و به من الهام شد كه دسكش به دست كنم, همین كار را كردم, دستم خوب شد.
ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام كه هر دو از منبریهای قم بودند) نقل می كرد از شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی (كه مرد با اخلاصی بود) كه من شبی در خواب دیدم به حرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است برای اینكه فاطمه زهرا(ع)و حضرت معصومه(ع)در سر ضریح خلوت كرده اند و كسی را راه نمی دهند. من گفتم: مادرم سیده است و من محرم هستم, به من اجازه دادند, رفتم دیدم كه بله این دو نشسته اند و در بالای ضریح با هم صحبت می كنند از جمله صحبتها این بود كه حضرت معصومه(س) به حضرت زهرا(ع) عرض كرد: حاج سید جعفر احتشام برای من مدحی گفته است و ظاهرا آن مدح را برای حضرت می خواند.
شیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره ای اهل منبر كه حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل می كند; حاج احتشام می گوید: از آن شعرها چیزی یادت هست؟
گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دخت موسی بن جعفر) تا این را گفت, حاج احتشام شروع كرد به گریه كردن و گفت: بله توی اشعار من این كلمه است.
«حاج سید جعفر احتشام منبری با حالی بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه می كرد و بكاء بود و بسیار گریه می كرد».
آقا حسن احتشام فرزند ایشان می گوید به ایشان گفتیم شما در آخر شعرتان یك تخلصی داشته باشید مانند سایر شعرا, قبول نكرد تا با اصرار این شعر را گفت:
ای فاطمه بجان عزیز برادرت بر احتشام نما قصر اخضری
ایشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همـــانجــا كــه آقای مرعشی(ره) سجاده می انداختند, آنجا را گچ كاری كردند و سنگ مرمر سبز رنگ, و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (این بود قصر اخضری كه به ایشان عطا شد).
آقای حاج شیخ حسن علی تهرانی(ره) (جد مادری آقای مروارید) كه از علماء بزرگ و شاگردان فاضل میرزای شیرازی محسوب می شوند و حدود 50 سال درنجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند, ایشان برادری داشت به نام حاج حسین علی شال فروش كه از تجار بازار بوده در تمام مدتی كه حاج شیخ مشغول تحصیل بودند ایشان ماهی 50 تومان به او شهریه می داد تا اینكه برادر تاجر فوت می كند و جنازه او را به قم حمل می كنند و در آنجا دفن می نمایند.
حاج شیخ علی (كه در اواخر عمر در مشهد ساكن بودند) تلگرافی از فوت برادر مطلع می شود, به حرم مشرف شده و به حضرت رضا عرض می كنند: من خدمت برادرم را یكبار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین كه بیایم اینجا و از شما خواهش كنم كه به خواهرتان حضرت معصومه(س) سفارش ایشان را بفرمایید: تاكمك كاری, بكند از برادرم.
همان شب یكی از تجار كه از قضیه اطلاع نداشت خواب می بیند كه به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شده و آنجا می گویند: كه حضرت رضا علیه السلام هم به قم تشریف آوردند: یكی جهت زیارت خواهرشان, و یكی جهت سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی به حضرت معصومه(س).
او معنای خواب را نمی فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلی در میان می گذارد و ایشان می فرمایند: همان شب كه شما خواب دیدی من (در رابطه با برادرم) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است.
مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری پس از شنیدن این خواب فرمود: از این خواب استفاده می شود كه قم در حریم حضرت معصومه(س) است; باید حضرت امام رضا(ع) به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی را به حضرت بفرمایند والا خود حضرت امام رضا(ع) مستقیما در كار مداخله نمی كند چون این در محدوده حضرت معصومه است و مداخله در این محیط نمی شود.
ـ جلال و جبروت فاطمه زهرا علیها السلام
آقای شیخ عبد الله موسیانی(ایشان از شاگردان آیت الله مرعشی(ره) بودند)نقل فرمودند به این كه حضرت آیت الله مرعشی نجفی به طلاب می فرمود: علت آمدن من به قم این بود كه پدرم سید محمود مرعشی نجفی (كه از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت امیر علیه السلام بیتوته نمود كه آن حضرت را ببنید, شبی در (حال مكاشفه) حضرت را دیده بود كه به ایشان می فرماید: سید محمود چه می خواهی؟ عرض می كند: می خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیها السلام كجاست؟ تا آن را زیارت كنم.
حضرت فرموده بود: من كه نمی توانم «بر خلاف وصیت آن حضرت», قبر او رامعلوم كنم. عرض كرد: پس من هنگام زیارت چكنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه علیها السلام را به فاطمه علیها السلام عنایت فرموده است, هر كس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا علیها السلام را درك كند به زیارت فاطمه معصومه علیها السلام برود.
آیت الله مرعشی می فرمودند: پدرم مرا سفارش می كرد كه من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو, لذا من به خاطر همین سفارش, برای زیارت فاطمه معصومه علیها السلام و ثامن الائمه علیها السلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم, حضرت آیت الله حائری در قم ماندگار شدم.
آیت الله مرعشی در آن زمان فرمودند: شصت سال است كه هر روز من اول زائـــر حضرتم.
ـ عنایت حضرت به زوار مرقدش
آقای شیخ عبد الله موسیانی نقل كردند از حضرت آیت الله مرعشی نجفی: كه شب زمستانی بود كه من دچار بی خوابی شدم; خواستم حرم بروم, دیدم بی موقع است, آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم كه اگر خوابم برد خواب نمانم, در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد «كه قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی كنم» به من فرمود: سید شهاب! بلند شو و به حرم برو; عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاك می شوند, آنها را نجات بده.
ایشان می فرمایند: من به طرف حرم راه افتادم, دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه)عده ای زوار اهل پاكستان یا هندوستان(با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود میلرزند, در را زدم, حاج آقا حبیب (كه جزء خدام حضرت بود) با اصرار من در را باز كرد, من از مقابل و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند وآنها در كنار ضریح آن حضرت مشغول زیارت و عرض ادب بودند; من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم.
ـ عنایت حضرت به زائر برادر
آقای شیخ عبد الله موسیانی نقل می كند: كه ما عازم مشهد مقدس بودیم در حالی كه در آنجا به جهت جمعیت زیاد زوار, منزل به سختی پیدا می شد. من با اطلاع از این جهت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم و خیلی خودمانی گفتم: بی بی جان ما عازم زیارت برادر شماییم, خودتان عنایتی بفرمایید. ما عازم مشهد شدیم,دیدیم منزل بسیار كمیاب است نزدیك حرم از تاكسی پیاده شدیم, ناگهان دیدم جوانی از داخل كوچه به طرف من آمد و به من گفت: منزل می خواهید؟ گفتم: بله, گفت دنبال من بیا با او رفتم مرا داخل خانه اش برد, اطاف بزرگ و خوبی را به ما داد, ما وقتی در آنجا مشغول جابجایی وسایل بودیم, خانم ایشان ما را برای نهار دعوت كرد, بعد از تشرف به حرم و زیارت و نماز, نهار را با آنها خوردیم.
صبح روز بعد, خانم از ما سوال كرد: شما چند روز در اینجا هستید؟ گفتم ده روز. گفت ما به تهران می رویم, این كلید خانه, هر وقت كه خواستید بروید, كلیدرا بدهید به همسایه ما آقای رضوی (یا رضوانی).
گفتم كرایه منزل چه می شود؟ گفت ما صحبت آن را كرده ایم.
ما خیال كردیم مقصود ایشان صحبت درباره كرایه است با آقایی كه بنا شد كلید را به او بدهیم. چند روزی گذشت كسی آمد در خانه و گفت: من رضوی (یا رضوانی) هستم, شما هر وقت كه خواستید به قم بروید, كلید را پشت آینه داخل اطاق بگذارید و در منزل را ببندید و بروید.
گفتیم: كرایه چه می شود؟ گفت درباره كرایه با من صحبتی نكردند. ده روز ما تمام شد, خواستیم برگردیم, دیدیم بلیط ماشین را باید چند روز پیش تهیه می كردیم و الان تهیه بلیط امكان ندارد, خیلی ناراحت بودیم كه من از صاحب ماشینی(كه در نزدیك منزل ما, ماشین خودش را پارك می كرد و در مسیر ((تهران - مشهد)) مسافر جا به جا می كرد) خواستم ما را هم با خودش تا تهران ببرد. او گفت: من فردا حركت نمی كنم ولی فردا شما را به قم می فرستم; فردا ما را تا گاراژ ماشین برد و رفت به مسوول دفتر گفت: اینها از ما هستند و می خواهندبه قم بروند, او هم موافقت كرد و در بهترین جای ماشین به ما تعداد صندلی مورد نیازمان را داد و ناباورانه ((حضرت معصومه)) وسیله برگشت مان را هم مانند ((منزل در مشهد))فراهم كرد.
[1] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 132.
محمدهادي حميديان
1  2    3    4