پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹
  1  2  3    4  
كرامات حضرت فاطمه معصومه(س)
(كرامات نقل شده از آشفای طلبه جوان نخجوانی آقای شیخ عبد الله موسیانی توسط واحد سمعی, بصری حرم ضبط صوتی, تصویری شده است.
ـ شفای طلبه جوان نخجوانی
حضرت آیت الله مكارم شیرازی ((دام ظله)) می فرماید: بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوریهای مسلمان نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا كردند, كه عده ای از جوانان خود را به حوزه علیمه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند. مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفری كه معدل بالایی داشتند و جامعترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان جوانی - كه با داشتن معدل بالا, به سبب اشكالی كه در یكی از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان, مسوول مربوطه ناچاراز قبول ایشان شد, ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این كاروان علمی,مسوول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمركز كرده و تصویر برجسته ای از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شكسته می شود.
وقتی كاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساكن شدند این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می شود, و در همان حال خوابش می برد. در خـــــواب عوالمی را مشاهده كرده و بعد از بیداری می بیند چشمش سالم و بی عیب است.
او بعد از شفا یافتن به مدرسه برمی گردد, دوستان او با مشاهده این كرامت و امر معجزه آسا, دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده و ساعتها مشغول دعا و توسل می شوند. وقتی این خبر به نخجوان می رسد آنها مصرانه خواهان این می شوند كه این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آنجا برگردد كه باعث بیداری و هدایت دیگران و استحكام عقیده مسلمین گردد.(ضبط صوتی, تصویری این كرامت به نقل حضرت آیت الله مكارم ((دام ظله)) در واحد فرهنگی آستانه موجود است.)
ـ منبع فیض الهی
مرحوم محدث قمی می فرماید از بعض اساتید خود شنیدم كه:مرحوم ملاصدرای شیرازی به خاطر بعضی مشكلات از شیراز به قم مهاجرت فرمود و در قریه كهك اقامت نمود; آن حكیم فرزانه هرگاه مطالب علمی بر او مشكل می شد به زیارت حضرت فاطمه معصومه میآمد و با توسل به آن بزرگوار مشكلات علمی بر ایشان حل می شد و از آن منبع فیض الهی مورد عنایت قرار گرفت[1].
ـ شفای مرد نصرانی
مرحوم محدث نوری نقل فرمودند: كه در بغداد مردی نصرانی به نام ((یعقوب)) مبتلا به مرض استسقاء بود كه از معالجه آن نامید شده بودند و به طوری بدنش ضعیف شده بود كه توان راه رفتن نداشت. او می گوید: مكرر از خدا مرگم را خواسته بودم تا آنكه در سال 1280 هـ.ق در عالم خواب سید جلیل القدر نورانی را دیدم كه كنار تختم ایستاده, و به من گفت: اگر شفا می خواهی باید به زیارت كاظمین بیایی. از خواب بیدار شدم و خوابم را به مادرم گفتم. مادرم كه مسیحی بود گفت: این خواب شیطانی است. دو مرتبه خوابم برد. این مرتبه زنی را در خاب دیدم باچادر و روپوش كه به من گفت: برخیز كه صبح شد آیا پدرم با شما شرط نكرد كه او را زیارت كنی و ترا شفا بخشد؟ گفتم پدر شما كیست؟ گفت: ((موسی بن جعفر)). گفتم شما كیستی؟ فرمود: من معصومه خواهر رضا هستم. از خواب بیدار شدم و متحیر بودم كه به كجا بروم; به ذهنم آمد كه به خدمت ((سید راضی بغدادی)) بروم. به بغدادی رفتم تا به در خانه او رسیدم, در زدم صدا آمد كیستی؟ گفتم: در را بازكن. همین كه سیدصدایم را شنید به دخترش گفت: در را باز كن كه یك نفر نصرانی است آمده مسلمان شود.
وقتی بر او وارد شدم گفتم: از كجا دانستید كه من چنین قصدی دارم؟ فرمود: جدم در خواب مرا از قضیه خبر داد. او مرا به كاظمین نزد شیخ عبد الحسین تهرانی برد; داستان خود را برایش گفتم, دستور داد مرا به حرم مطهر حضرت كاظم علیه السلام بردند و مرا دور ضریح طواف دادند عنایتی نشد; از حرم بیرون آمدم احساس تشنگی كردم; آب آشامیدم, حالم منقلب شد و روی زمین افتادم, گویا كوهی بر پشتم بود و از سنگینی آن راحت شدم. ورم بدنم از بین رفت و زردی صورتم به سرخی مبدل شد و دیگر اثری از آن مرض ندیدم.خدمت شیخ بزرگوار رفتم وبه دست ایشان مسلمان شدم...[2]
ـ شفای مفلوج
حجه الاسلام والمسلمین آقای شیخ محمود علی اراكی نقل كرد: كه من خودم مكرر دیدم شخصی را كه ((از پا عاجز و ناتوان بود كه پاهایش جمع نمی شد و قسمت پایین بدن را روی زمین می كشید و با تكیه به دو دست حركت می كرد)) از حالش پرسیدم اهل یكی از شهرهای قفقاز شوروی بود, گفت: رگهای پایم خشكیده است و قادر به راه رفتن نیستم; رفتم مشهد از حضرت رضا شفا بگیرم نتیجه ای نگرفتم; آمده ام اینجا (قم) انشاء الله شفا بگیرم.
در یكی از شبهای ماه رمضان بود, شنیدیم نقال خانه حرم به صدا درآمد و گفتند: بی بی شخص فلجی را شفا داده است; ما كه بعدا" با درشكه با چند نفر از همراهان به اراك می رفتیم در شش فرسخی اراك, همان شخص ناتوان را دیدم كه با پاهای صحیح و سالم عازم كربلا است و معلوم شد كه آن روز او بوده كه شفاگرفته, او را به درشكه سواركردیم و تا اراك همراه ما بود[3].
ـ شفای پادرد و تقدیر از عزاداری اهل بیت علیهم السلام .
حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نقل فرمودند: كه شخصی بود به نام آقا جمال, معروف به ((هژبر)), دچار پادرد سختی شده بود به طوری كه برای شركت در مجالس, بایستی كسی او را به دوش می گرفت و كمك می كرد, عصر تاسوعا آقای هژبر به روضه ای كه در مدرسه فیضیه از طرف آیت الله حائری تشكیل شده بود, آمد. آقا سید علی سیف (خدمتگزار مرحوم آیت الله حائری) كه نگاهش به او افتاد به او پرخاش كرد كه: سید این چه بساطی است كه ذرآورده ای, مزاحم مردم می شوی, اگر واقعا"سیدی برو از بی بی شفا بگیر. آقای هژبر تحت تاثیر قرار گرفت و در پایان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر, پس از زیارت و عرض ادب با دل شكسته حال توجه و توسلی پیدا كرد و سید را خواب بود. در خواب دید كسی به او می گوید:بلند شو. گفت نمی توانم. گفته شد: می‎توانی بلند شو و عمارتی را به او نشان داده وگفت:
این بنا از حاج سید حسین آقاست كه برای ما روضه خوانی می كند, این نامه را هم به او بده. آقای هژبر ناگهان خود را ایستاده دید كه نامه ای در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و می گفت: ترسیدم اگر نامه را نرسانم دردپا برگردد و كسی از مضمون نامه مطلع نشد حتی آیت الله حائری, ایشان فرمودند: كه از آن به بعد آقای هژبر عوض شد گوئی از جهان دیگریست و غالبا" در حال سكوت و یا ذكر خدا بود[4].
ـ نجات گمشده و عنایت به زائرین
خادم و كلید دار حرم و مكبر مرحوم آقای روحانی (كه از علمای قم و امام جماعت مسجد امام حسن عسكری علیه السلام بوده اند) می گوید: شبی از شبهای سرد زمستان در خواب حضرت معصومه علیها السلام را دیدم كه فرمود: بلند شو و بر سر مناره ها چراغ روشن كن. من از خواب بیدار شدم ولی توجهی نكردم. مرتبه دوم همان خواب تكرار شد و من بی توجهی كردم در مرتبه سوم حضرت فرمود: مگر نمی گویم بلند شو و بر سر مناره چراغ روشن كن! من هم از خواب بلند شده بدون آنكه علت آن را بدانم در نیمه شب بالای مناره رفته و چراغ را روشن كردم و بر گشته خوابیدم. صبح بلند شدم و درهای حرم را باز كردم و بعد از طلوع آفتاب از حرم بیرون آمدم با دوستانم كنار دیوار و زیر آفتاب زمستانی نشسته, صحبت می كردیم كه متوجه صحبت چند نفر زائر شدم كه به یكدیگر می گویند: معجزه و كرامت این خانم را دیدید! اگر دیشب در این هوای سرد و با این برف زیاد, چراغ مناره حرم این خانم روشن نمی شد ما هرگز راه را نمی یافتیم و در بیابان هلاك می شدیم.
خادم می گوید: من نزد خود متوجه كرامت و معجزه حضرت و نهایت محبت و لطف او به زائرینش شدم[5].
ـ مبتلای به جنون
آقای میر سید علی برقعی فرمودند: مردی اظهار می داشت كه من در ایامی كه سفیر ایران درعراق بودم, همسرم مبتلا به جنون شد به طوری كه كند به پاهایش زدیم;روزی از سفارتخانه به منزل آمدم حال او را بسیار منقلب و آشفته دیدم, داخل اطاق مخصوص خود شدم و از همانجا متوسل شدم به مولا امیر المومنین علیه السلام و عرض كردم یا علی چند سال است كه در خدمت شما هستم و غریب و تنهایم شفای همسرم را از شما می خواهم. همین طور در حال تحیر بودم كه خدایا چه بكنم كه یك مرتبه خادمه منزل دوید و گفت آقا بیایید, گفتم همسرم فوت كرد؟ گفت: خیر بهتر شد. من باعجله نزد عیالم رفتم, دیدم با حال طبیعی نشسته, عیالم به من گفت: این چه وضع است, چرا به پاهای من كند زدید؟! برای او توضیح دادم بعد گفتم چه شد كه شمایك مرتبه بهتر شدید؟ گفت: در همین ساعات خانم مجلله ای داخل اطاق شد گفتم شما كیستید؟ فرمود من معصومه دختر موسی بن جعفر علیه السلام هستم. جدم امیرالمومنین علی علیه السلام امر فرمودند من شما را شفا بدهم و شما خوب شدید ...[6]
ـ ضعف چشم
حاج آقا مهدی صاحب مقبره اعلم السلطنه (بین صحن جدید و عتیق) نقل كرده: كه من چندی قبل به ضعف چشم مبتلا شدم, بعد از مراجعه به اطباء, اظهار داشتند كه چشم شما آب آورده باید برسد تا آن را عمل كنیم.
[1] . (فوائد الرضویه, ص 379, با تصرف)
[2] . (دارالسلام, ج 2, ص 169)
[3] . سیدمهدی صحفی، زندگانی حضرت معصومه، ص 47.
[4] . همان، ص 45.
[5] . محمدصادق انصاری، ودیعه آل محمد، ص 14.
[6] . قوام اسلامی جاسبی، بشاره المومنین، ص 43.
محمدهادي حميديان
  1  2  3    4