پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹
1  2  
بهشت در قرآن
معنای بهشت
بهشت در لغت ریشه‌ی اوستایی دارد و به معنای خوش‌تر، نیكوتر، جهان بهتر (فردوس، خلد، جنّت). جای خوش آب و هوا، فراوان نعمت و آراسته است كه نیكوكاران پس از مرگ در آن جاودان باشند.[1]
ویژگی‌های بهشت و بهشتیان
قرآن كریم در مقام ترسیم چهره و ویژگی‌های بهشت و بهشتیان آیات فراوانی را اختصاص داده است؛ مانند:
1ـ باغ‌های طرب‌انگیز كه زیر درختان آن نهرها جاری است. این بیان حدود 70 بار در قرآن آمده است.
2ـ درختان و سایه‌های آن مانند میوه‌هایش همیشگی است: «أكلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها».[2]
3ـ فرشتگان بر بهشتیان وارد می‌شوند و سلام و تحیّت می‌گویند.[3]
4ـ لباس‌های آنان از حریر و پرنیان است.
5ـ بر تخت‌ها تكیه زده، نه آفتاب سوزان می‌بینند و نه سرما.
6ـ سایه درختان بهشتی بر سر بهشتیان و میوه‌هایش در دسترس آنان است.
7ـ ساقیان زیبارو و حوریان با جام‌های سیمین و بلورین بر آنان دور می‌زنند.
8ـ شراب‌هایی می‌نوشند كه طبعش چون زنجبیل و عطرآگین است.
9ـ چشمه‌ سلسبیل در آن جاست.
10ـ جهانی است بزرگ و كشوری است پر نعمت.
11ـ لباسشان از استبرق و دست بندهایشان نقره‌فام است.
12ـ ساقی شرابشان پروردگار، و شرابشان طاهر و پاك است.[4]
13ـ در رخسارشان شادمانی نعمت‌های بهشتی پایدار است.
14ـ شراب‌شان ناب و سر به مهر و دست نخورده است.
15ـ تركیب طبع آن شراب این كه به مشك مهر كرده‌اند و از عالم بالا است: «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ».[5]
تذكر: برخی از چشمه‌های بهشتی خالص و ناب است، مانند چشمه تسنیم و برخی از چشمه‌ها مزیجی و امتزاجی از تسنیم دارد مانند چشمه‌ی رَحِیق.
16ـ آب‌های بهشت هیچ گاه گندیده نمی‌شود و طعمش تغییر نمی‌كند.
17ـ نهرهایی از شراب ناب كه برای نوشندگان لذت بخش است و چشمه‌هایی از شیر كه طعمش تغییر نیابد و چشمه‌هایی از عسل مصفّا در آن جاست.[6]
18ـ جایگاه امن، امان و سلامتی است.[7]
19ـ در آن جا برای بهشتیان از همه‌ی میوه‌ها به اضافه لطف و بخشش پروردگارشان هست.[8] و آنچه كه انسان بخواهد و چشم‌ها را به شوق و لذت اندازد مهیاست و انسان در آن جاوید باشد: «وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیها خالِدُونَ».[9]
گفتنی است قرآن در اوصاف بهشت و همچنین در ویژگی‌های جهنم، به بیان آن دسته از مطالبی كه برای همگان قابل ادراك است پرداخته، با بیان نمونه‌هایی كه در این جهان وجود دارد مطلب را نزدیك ساخته است و گرنه، نظام آخرت با نظام دنیایی تفاوت اساسی دارد و واژه‌ی دنیایی توان تفسیر كنه آن را ندارد؛ آن سان كه جنین در رحم مادر توان درك واقعیت‌های خارج از رحم را ندارد. از این رو قرآن در موارد زیاد به مثال و نمونه اكتفا كرده، می‌فرماید: «مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»[10] و «مثل الجنه الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ اسِنٍ...»[11] و گرنه نعمت‌هایی فراهم آورده است كه از دست‌رس فهم و ادراك بشر خارج و خرد را توان تعقل آنها نیست، بلكه هیچ كس بر آنها آگاه نیست: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ»؛[12] هیچ كس نمی‌داند كه پاداش نیكوكاریش چه نعمت‌ها و لذّت‌های روشنی بخش دل و دیده است و در عالم غیب برای او چه ذخیره شده است. با این كه می‌دانیم قران مقام و مرتبه رضا و خشنودی خداوند را نسبت به بسیاری از مقام‌ها برتر به شمار آورده است: «و رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ».[13]
بنابراین، نعمت‌ها و لذت‌های بی‌نهایت كه روشنی بخش دل و دیده است به مراتب باید برتر از مقام رضا باشد.
اشاره 1ـ مقام رضا نازل‌تر از مقام تسلیم محض است و كمال تسلیم برتر از كمال رضاست. البته در این گونه از مقام‌ها مجالی برای التذاد، توجه به لذت و مانند آن مطرح نیست، بلكه زمینه انقطاع از ماسوی الله و برتر از آن، یعنی كمال انقطاع فراهم است كه از محدوده‌ی بحث كنونی بیرون است.
2ـ همان طور كه برای پرهیزكاران كامل مقام‌هایی است كه اوج آن‌ها نامعلوم است، برای تبهكاران لَدُود، عَنُود و كنود دركاتی است كه عمق حفره آنها معلوم نیست و كیفیّت تعذّب نفس پلید آنان در آن حفره معلوم نیست؛ چنان كه ظاهر جمله‌ی «وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَكُونُوا یَحْتَسِبُونَ»؛[14] و آنچه تصورّش را نمی‌كردند، از جانب خدا برایشان آشكار گردید، از چنین مكان سحیفی خبر می‌دهد.
جایگاه بهشت
انسانی كه نشئه‌ی ماده‌ی عنصری زندگی می‌كند بسیاری از داوری‌ها و انتظارات او هم صبغه‌ی عنصری و مادی دارد. او برای هر چیز، جا و مكان مادی تصور می‌كند و فرآیند همه امور را در راستای زمان و مكان طبیعی می‌نگرد. حال اگر از او پرسیده شود جای مسأله‌ی 4=2+2 كجاست، یا جای معادله‌ی 9=X+4 كجاست؟ خواهد گفت: این مسأله‌ای ریاضی یا معادله‌ای جبری است و نمی‌تواند جایی داشته باشد. امری است كه جنبه‌ی متافیزیكی دارد و خارج از محدوده تاریخ و مكان، بلكه اساساً علوم و دانش‌های بشری ذاتاً مجرّد از ماده است و زمان و مكان ندارد و از جان انسان بیرون نیست. از این رو با رفتن روح از بدن علوم هم همراه او می‌شوند. بهشت و جهنّم نیز از محدوده‌ی تاریخ دنیایی و زمان و مكان خارج است و قبل، بعد، كِی و كجای دنیوی بر نمی‌دارد، و چنانچه ما بخواهیم آنها را تصور كنیم باید به تعبیرهای قرآن و احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ رو آورده بگوییم: بهشت نزد سدره المنتهی است.
در احادیث فراوانی «سدره المنتهی»، «جنّه المأوی»، «عرش»، «كرسی»، «معراج» و «ملكوت» همه كنار هم قرار گرفته است؛ یعنی همه در آسمان‌ها قرار گرفته است.
فراوانی روایات در این زمینه موجب قطع می‌شود كه معنای محسوس و ظاهری واژه‌های عرش و كرسی و مانند آنها مراد نیست. بنابراین، چه مانع دارد كه از دیدگاه روایات فراوان بهشت و دوزخ را همراه دنیا و بعد از دنیا موجود بدانیم؛ چنان كه حارثه بن مالك آنها را دید و از آنها خبر داد و پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ از آن خبر دادند و قرآن می‌فرماید: «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ»؛[15] بهشت برای پرهیزكاران نزدیك شده و هیچ دور نیست. از این رو مفسّران گفته‌اند «أٌزلفت» بدان معنا نیست كه در آینده، نزدیك می‌شود و تعبیر از آینده به فعل ماضی برای آن باشد كه مستقبل محقق الوقوع در حكم ماضی است، بلكه حقیقهًَ موجود و این موجود خارجی نزدیك شده است. همچنین است واژه‌ی «أُعدّت».
صالح بن سعید گوید: بر حضرت ابوالحسن سوم، امام علی النقی ـ علیه السّلام ـ وارد شدم و عرض كردم: فدایت گردم هدف آنان (بنی عبّاس) در همه كار، خاموش ساختن نور شماست. در حق شما كوتاهی می‌كنند تا به حدّی كه شما را در كاروان‌سرای پست و سرای گدایان (خان الصعالیك) جای داده‌اند!!.
امام دهم ـ علیه السّلام ـ فرمود: ای پسر سعید معرفت تو در حق ما همین اندازه است؟! سپس با دست مبارك اشاره كرد و فرمود: بنگر. وقتی نظر كردم دیدم باغ‌های سرسبز، با طراوات و شگفتی‌زا كه در میان آنها حوریان خوشبو و عطرآگین چونان لؤلؤ، پرندگان، آهوان، جویبارهای جوشنده و... چنان كه مرا مدهوش ساخت و چشمم خیره ماند. آن گاه فرمود: ما هر جا باشیم اینها برایمان آماده است و در كاروانسرای گدایان نخواهیم بود.[16]
می‌توان گفت امام دهم، حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ در واقع درجه و گوشه‌ای از بهشت را به صالح نموده است و او ملكوت را به مشاهده نشسته و در حالی كه همین بدن عنصری را داشت همراه امام ـ علیه السّلام ـ به آسمان سیر معنوی كرد و به «جنّه المأوی» و نزد «سدره المنتهی» عروج روحی كرده است.
قرآن كریم درباره قیامت نیز می‌فرماید: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً ـ وَ نَراهُ قَرِیباً»؛[17] كافران آن را دور، ولی ما آن را نزدیك می‌بینیم: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ»؛[18] قیامت نزدیك است؛ چون كافران قیامت را در طول زمان ارزیابی می‌كردند و می‌گفتند: اگر راست باشد بعد از زمان دنیا آفریده و برپا خواهد گردید. قرآن می‌فرماید: چنین نیست و اگر صلاح بود می‌دیدند كه هم اكنون آتش زبانه می‌كشد و جهنّمیان معذّبند؛ آن گونه كه حارثه بن مالك دید و از آن خبر داد.[19]
بنابراین دیدگاه نباید بهشت و جهنم و بسیاری از معارف قطعی اسلام را در چهارچوب زمان و مكان دنیایی ارزیابی كرد. آنها آسمانی است و اندیشه‌ی آسمانی می‌طلبد و برای نامحرمان هرگز درهای آسمان گشوده نخواهد شد؛ چنان كه قرآن كریم درباره‌ی مكذبان آیات الهی می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ»؛[20] آنان كه آیات خدا را تكذیب كنند و از سر تكبر و نخوت بر آنها سر فرود نیاورند هرگز درهای آسمان بر روی آنان گشوده نشود و به بهشت وارد نمی‌شوند. بنابراین، مراد از آسمان‌ها همان مقام یا مقام‌های عالی انسانیت است كه بهشت را در خود جای داده است، نه این فضای بی‌كران و جای گردش كهكشان‌ها و اجرام مادی و اگر مراد از آسمان، جهان اجرام باشد، كافران امروزه آن را گشوده و به آن راه یافته‌اند.
[1] . لغت نامه‌ی دهخدا، ج3، ص4447.
[2] . سوره‌ رعد، آیه‌ 35.
[3] . سوره‌ رعد، آیه‌ 23.
[4] . سوره‌ دهر، آیات 12 ـ 21.
[5] . سوره‌ مطفّفین، آیات 24 ـ 27.
[6] . سوره‌ محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، آیه‌ 15.
[7] . سوره‌ انعام، آیه‌ 127.
[8] . سوره‌ محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، آیه‌ 15.
[9] . سوره‌ زخرف، آیه‌ 71.
[10] . سوره‌ رعد، آیه‌ 35.
[11] . سوره‌ محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، آیه‌ 15.
[12] . سوره‌ سجده، آیه‌ 17.
[13] . سوره‌ توبه، آیه‌ 72.
[14] . سوره‌ زمر، آیه‌ 47.
[15] . سوره‌ ق، آیه‌ 31.
[16] . بحار، ج50، ص132، ح15، و ص202، ح11.
[17] . سوره‌ معارج، آیات 6 ـ 7.
[18] . سوره‌ قمر، آیه‌ 1.
[19] . بحار، ج22، ص126.
[20] . سوره‌ اعراف، آیه‌ 40.
آيت الله جوادي آملي- با تلخيص از معاد در قرآن، ج5، ص339
1  2