پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
تفسیر نمونه : سوره آل عمران آیات12-1


تفسير نمونه ج : 2ص :407


( 3 )سوره آل عمران اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 200 آيه است.



تفسير نمونه ج : 2ص :408


فضيلت تلاوت اين سوره:


در حديثى از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرء سورة آل عمران اعطى بكل آية منها امانا على جسر جهنم:هر كس سوره آل عمران را بخواند به تعداد آيات آن ، امانى بر پل دوزخ به او مى‏دهند.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرء البقرة و آل عمران جائا يوم القيامة يظلانه على رأسه مثل الغمامتين : كسى كه سوره بقره و آل عمران را بخواند ، در روز قيامت همچون دو ابر بر سر او سايه مى‏افكنند.


محتواى سوره:


به گفته بعضى از مفسران مشهور ، به نظر مى‏رسد كه اين سوره در خلال سالهاى جنگ بدر و جنگ احد ( سالهاى دوم و سوم هجرت ) نازل شده است و بخشى از طوفانى‏ترين دورانهاى زندگى مسلمين را در صدر اسلام منعكس مى‏كند .


روى هم رفته محورهاى اصلى بحثهاى اين سوره ، محورهاى زير است:


1 -بخش مهمى از آن از توحيد و صفات خداوند و معاد و معارف اسلامى بحث مى‏كند.


2 -بخش ديگرى پيرامون جهاد و دستورات مهم و ظريفى در اين زمينه و همچنين درسهاى عبرتى كه در دو غزوه مهم اسلامى ( بدر و احد ) بود سخن


تفسير نمونه ج : 2ص :409


مى‏گويد ، و همچنين شرح امدادهاى الهى نسبت به مؤمنان و حيات جاويدان شهيدان راه خدا.


3 -در قسمتى از اين سوره ، به يك سلسله احكام اسلامى در زمينه لزوم وحدت صفوف مسلمين و خانه كعبه و فريضه حج و امر به معروف و نهى از منكر و تولى و تبرى ( دوستى با دوستان حق و دشمنى با دشمنان حق ) و مساله امانت ، و انفاق در راه خدا و ترك دروغ و مقاومت و پايمردى در مقابل دشمن و صبر و شكيبائى در مقابل مشكلات و آزمايشهاى مختلف الهى و ذكر خداوند در هر حال ، اشارات پر معنايى شده است .


4 -براى تكميل اين بحثها ، بخشى از تاريخ انبياء از جمله : آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ساير انبياء (عليهم‏السلام‏) و داستان مريم و مقامات اين زن بزرگ و توطئه‏هاى پيروان متمرد حضرت موسى (عليه‏السلام‏) و مسيح (عليه‏السلام‏) در برابر اسلام ، نيز ذكر شده است .


مطالب اين سوره چنان به هم مربوط و هماهنگ است كه گوئى همه آنها يك جا نازل شده است.



تفسير نمونه ج : 2ص :410


سورة آل‏عمران‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الم‏(1) اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ‏(2) نَزَّلَ عَلَيْك الْكِتَب بِالْحَقّ‏ِ مُصدِّقاً لِّمَا بَينَ يَدَيْهِ وَ أَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَ الانجِيلَ‏(3) مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ أَنزَلَ الْفُرْقَانَإِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِئَايَتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شدِيدٌوَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ‏(4)


ترجمه:


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -الم.


2 -معبودى جز خداوند يگانه زنده و پايدار و نگهدارنده ، نيست.


3 -(همان كسى كه ) كتاب را بحق بر تو نازل كرد ، كه با نشانه‏هاى كتب پيشين ، منطبق است ، و تورات و انجيل را.


4 -پيش از آن ، براى هدايت مردم فرستاد ، و ( نيز ) كتابى كه حق را از باطل مشخص مى‏سازد ، نازل كرد ، كسانى كه به آيات خدا كافر شدند ، كيفر شديدى دارند ، و خداوند ( براى كيفر بدكاران و كافران لجوج ، ) توانا و صاحب انتقام است.



تفسير نمونه ج : 2ص :411


شان نزول :


بعضى از مفسران مى‏گويند : هشتاد و چند آيه از اين سوره در باره فرستادگان و مسيحيان نجران كه به نمايندگى از طرف آنان براى تحقيق در باره اسلام به مدينه آمده بودند ، نازل شده است.


فرستادگان ، شصت نفر بودند كه چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان نجران محسوب مى‏شدند ، سه نفر از اين چهارده نفر سمت رياست داشتند و مسيحيان آن سامان در كارها و مشكلات خود به آن سه نفر مراجعه مى‏كردند ، يكى از آنان عاقب بود كه او را عبد المسيح نيز مى‏گفتند وى امير و رئيس قوم خود محسوب مى‏شد ، و قوم او هيچگاه با نظريه و رأىاو مخالفت نمى‏كردند ، ديگرى سيد نام داشت كه او را ايهم نيز مى‏گفتند ، وى سرپرست تشريفات و تنظيم برنامه سفر و مورد اعتماد مسيحيان بود ، نفر سوم ابو حارثه نام داشت كه مردى دانشمند و صاحب نفوذ بود ، و كليساهاى متعددى به نام او ساخته بودند ، او تمام كتب دينى مسيحيان را حفظ داشت.


اين گروه شصت نفرى در لباس مردان قبيله بنى كعب به مدينه آمدند و به مسجد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وارد شدند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نماز عصر را با مسلمانان خوانده بود ، اين شصت نفر لباسهاى زيبا و پر زرق و برق و جالب پوشيده بودند كه به گفته يكى از صحابه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هرگز نديده‏ايم فرستادگانى به اين زيبائى باشند ! موقعى كه آنها وارد مسجد شدند ، هنگام نمازشان بود ، طبق مراسم خود ، ناقوس را نواختند و به طرف مشرق ايستاده ، مشغول نماز شدند ، گروهى از اصحاب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خواستند مانع شوند .


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : به آنها كارى نداشته باشيد!


تفسير نمونه ج : 2ص :412


پس از نماز ، عاقب و سيد خدمت پيامبر رسيدند و با او آغاز سخن كردند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها پيشنهاد كرد : به آيين اسلام درآييد و در پيشگاه خداوند تسليم گرديد .


عاقب و سيد گفتند : ما پيش از تو اسلام آورده و تسليم خداوند شده‏ايم ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : شما چگونه بر آيين حق هستيد ، با اينكه اعمالتان حاكى است كه تسليم خداوند نيستيد ، چه اينكه براى خدا فرزند قايليد و عيسى را پسر خدا مى‏دانيد ، و صليب را عبادت و پرستش مى‏كنيد و گوشت خوك مى‏خوريد ، با اينكه تمام اين امور مخالف آيين حق است ! عاقب و سيد گفتند : اگر عيسى پسر خدا نيست ، پس پدرش كه بوده است ؟ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آيا شما قبول داريد كه هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد ؟ گفتند : آرى .


فرمود : آيا اينطور نيست كه خداى ما به هر چيزى ، احاطه دارد و قيوم است و روزى موجودات با اوست.


گفتند : آرى همين طور است.


فرمود : آيا عيسى اين اوصاف را داشت.


گفتند : نه.


فرمود : آيا مى‏دانيد كه هيچ چيزى در آسمان و زمين بر خدا مخفى نيست و خداوند به همه آنها داناست.


گفتند : آرى مى‏دانيم.


فرمود : عيسى غير از آنچه كه خدا به او ياد داده ، از پيش خود چيزى مى‏دانست ؟ گفتند : نه.


فرمود:آيا مى‏دانيد كه خداى ما همان است كه مسيح را در رحم مادرش همانطور كه مى‏خواست ، صورتگرى كرد ؟


تفسير نمونه ج : 2ص :413


گفتند : همينطور مى‏باشد.


فرمود : آيا چنين نيست كه عيسى را مادرش مانند ساير كودكان در رحم حمل كرد ، و بعد همچون مادرهاى ديگر ، او را به دنيا آورد ؟ و عيسى پس از ولادت ، چون اطفال ديگر غذا مى‏خورد.


گفتند : آرى چنين بود.


فرمود : پس چگونه عيسى پسر خدا است با اينكه هيچگونه شباهتى به پدرش ندارد ؟ ! سخن كه به اينجا رسيد ، همگى خاموش شدند ، در اين هنگام ، هشتاد و چند آيه از اوايل اين سوره براى توضيح معارف و برنامه‏هاى اسلام نازل گرديد .


تفسير : كشف مفهوم حروف مقطعه قرآن با كامپيوتر


باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه برخورد مى‏كنيم الف - لام - ميم ( الم).


در باره حروف مقطعه قرآن ، در اول سوره بقره ، توضيحات لازم گفته شد ، كه نيازى به تكرار آن نيست ، تنها چيزى كه ذكر آن را در اينجا لازم مى‏دانيم نظريه‏اى است كه يك دانشمند مصرى اخيرا ابراز داشته ، كه از نظر اهميت موضوع فشرده آن را در اينجا مى‏آوريم.


البته قضاوت در باره صحت و سقم آن نيازمند بررسى فراوانى است كه شايد بر عهده آيندگان باشد و ما آن را فقط به عنوان يك نظر ذكر مى‏كنيم .



تفسير نمونه ج : 2ص :414


چندى قبل ، مجله معروف مصرى آخر ساعة كه از بزرگ‏ترين مجله‏هاى مصور خاورميانه محسوب مى‏گردد ، گزارشى در باره تحقيقات يك دانشمند مسلمان مصرى در مورد تفسير پاره‏اى از آيات قرآن مجيد به كمك مغزهاى الكترونيكى منتشر ساخت كه اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگيخت.


اين تحقيقات محصول سه سال كوشش پيگير و كار مداوم دكتر رشاد خليفه دانشمند شيميدان مصرى بود.


دكتر رشاد اين تحقيقات را در آمريكا در شهر سانت‏لويس در ايالت ميسورى انجام داد .


او هم اكنون به عنوان مستشار يك شركت غذا سازى در امريكا كار مى‏كند ، او براى تكميل تحقيقات خود مدتها از مغزهاى الكترونيكى استفاده نمود كه اجاره آنها در هر دقيقه 10 دلار بود كه با كمك جمعى از مسلمانان آن ديار پرداخت مى‏شد ! تمام كوشش استاد مزبور براى كشف معانى حروف مقطعه قرآن يعنى حروفى مانند ( ق - الم - يس ، و ... ) صورت گرفته است ، او به كمك محاسبات پيچيده‏اى ثابت كرده كه رابطه نزديكى ميان حروف مزبور ، با حروف سوره‏اى كه در آغاز آن قرار گرفته است ، وجود دارد - دقت كنيد.


بنابر اين از مغز الكترونيكى تنها براى انجام محاسبه تعداد حروف سوره‏ها و به دست آوردن نسبت ( و به اصطلاح درصد ) هر يك از آن حروف كمك گرفته است نه اين كه تفسير آيات قرآن را از ماشين خواسته باشد .


ولى مسلما اگر اين ماشينها نبودند هيچ بشرى قادر نبود به وسيله قلم و كاغذ اين محاسبات را به آسانى انجام دهد ! اكنون به سراغ شرح كشف مزبور مى‏رويم.


دكتر رشاد مى‏گويد : مى‏دانيم قرآن مجيد 114 سوره دارد كه از ميان آنها


تفسير نمونه ج : 2ص :415


86 سوره در مكه نازل گرديده و 28 سوره در مدينه ، و از ميان مجموع سوره‏هاى قرآن 29سوره است كه در آغاز آنها حروف مقطعه آمده است.


جالب اين كه اين حروف مجموعا درست نصف حروف بيست و هشت‏گانه الفباى عربى را تشكيل مى‏دهد و اين حروف مقطعه عبارتند از : ( ا - ح - ر - س - ص - ط - ع - ق - ك - ل - م - ن - ه - ى ) كه گاهى آنها را حروف نورانى نيز مى‏نامند.


او مى‏گويد : سالها بود كه من مى‏خواستم بدانم معنى اين حروف به ظاهر از هم بريده در آغاز سوره‏هاى قرآن چيست ؟ و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراء مختلفى كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم قانع نشدم ، از خداوند بزرگ يارى جستم و به مطالعه دست زدم ، ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف ، و حروف همان سوره‏اى كه آنها در آغازش قرار گرفته است رابطه‏اى وجود داشته باشد .


اما بررسى تمام حروف چهارده‏گانه نورانى در 114 سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات فراوان ديگرى كه مى‏بايد در اين زمينه بشود چيزى نبود كه بدون استخدام كامپيوتر امكان‏پذير باشد.


لذا قبلا تمام حروف مزبور را در 114 سوره قرآن به طور جداگانه و همچنين مجموع حروف هر سوره را دقيقا تعيين كرده ، با شماره هر سوره ، به كامپيوتر ( براى انجام محاسبات بعدى ) سپردم اين كار ومقدمات ديگر در مدت دو سال عملى شد.


سپس اين مغز الكترونيكى را يك سال تمام براى انجام محاسباتى كه به آن اشاره شد به كار گرفتم.


نتيجه اين محاسبات بسيار درخشان بود و براى نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفت‏انگيزى برداشت كه اعجاز قرآن را از نظر رياضى ( علاوه بر جنبه‏هاى ديگر ) كاملا روشن مى‏ساخت.



تفسير نمونه ج : 2ص :416


مغز الكترونيكى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف چهارده‏گانه در هر سوره از 114 سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره ، چند درصد است.


فى المثل ، پس از محاسبه مى‏يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكى از حروف نورانى قرآن ( حروف مقطعه ) است در سوره فلق بزرگ‏ترين رقم را دارد ( 700 / 6 درصد ) و در درجه اول در ميان سوره‏هاى قرآن است ( البته به استثناى سوره ق ) ! بعد از آن سوره قيامت قرار دارد كه تعداد قافهاى آن نسبت به حروف سوره مزبور ( 907 / 3 درصد ) مى‏باشد و پس از آن سوره الشمس است ( 906 / 3 درصد).


و همانطور كه ملاحظه مى‏كنيم تفاوت سوره قيامت و الشمس فقط يك‏هزارم درصد است ! و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114 سوره قرآن به دست مى‏آوريم ( نه تنها دربارهاين يك حرف بلكه در باره تمام حروف چهارده‏گانه نورانى ) و به اين ترتيب نسبت مجموع حروف هر يك از سوره‏ها با يكايك اين حروف روشن مى‏گردد.


اكنون به نتايج جالبى كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرمائيد:


1 -نسبت حرف ( ق ) در سوره ق از تمام سوره‏هاى قرآن بدون استثناء بيشتر است يعنى آياتى كه در طى 23 سال ، دوران نزول قرآن ، در 113 سوره ديگر قرآن آمده آن چنان است كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است ، و اين راستى حيرت‏آور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد ، و درعين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفى بيان كند.


مسلما چنين كارى از عهده يك انسان بيرون است ، حتى محاسبه آن براى بزرگ‏ترين رياضى‏دانها بدون كمك مغزهاى الكترونيكى ممكن نيست.



تفسير نمونه ج : 2ص :417


اينها همه نشان مى‏دهد كه نه تنها سوره‏ها و آيات قرآن بلكه حروف قرآن نيز روى حساب و نظام رياضى خاصى است كه فقط خداوند ، قادر بر حفظ آن مى‏باشد.


همچنين محاسبات نشان داد كه حرف ( ص ) در سوره ص نيز همين حال را دارد.


يعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره ، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.


و نيز حرف ( ن ) در سوره ن و القلم بزرگ‏ترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.


تنها استثنائى كه در اين زمينه وجود دارد ، سوره حجر است كه تعداد نسبى حرف ( ن ) در آن بيشتر از سوره ( ن و القلم ) است ، اما جالب اين است كه سوره حجر يكى از سوره‏هائى است كه آغاز آن ( الر ) مى‏باشد و بعدا خواهيم ديد اين سوره‏ها كه آغاز آنها ( الر ) است بايد همگى در حكم يك سوره محسوب گردد ، و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد يعنى نسبت تعداد ( ن ) در مجموع اينها از سوره ( ن و القلم ) كمتر خواهد شد!


2 -چهار حرف ( المص ) را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد ، اگر الفها ، ميم‏ها ، و صادهائى كه در اين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم ، و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم ، خواهيم ديد كه از تعداد مجموع آن در هر سوره ديگر قرآن بيشتر است ! همچنين چهار حرف ( المر ) در آغاز سوره رعد همين حال را دارد ، و نيز پنج حرف ( كهيعص ) در آغاز سوره مريم اگر روى هم حساب شوند ، از مجموع اين پنج حرف در هر سوره ديگر قرآن فزونى دارند ! در اينجا به چهره تازه‏ترى از مسئله برخورد مى‏كنيم كه نه تنها يك حرف جداگانه در اين كتاب آسمانى روى حساب و نظم خاصى گسترده شده ، بلكه حروف متعدد آن نيز چنين وضع حيرت‏آورى را دارد - دقت كنيد .



تفسير نمونه ج : 2ص :418


3 -تا كنون بحث در باره حروفى بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت ، اما حروفى كه در آغاز چند سوره قرار دارد ( مانند المر و الم ) شكل ديگرى به خود مى‏گيرد ، و آن اينكه بر طبق محاسبات كامپيوترى مجموع اين سه حرف مثلا ( ا - ل - م ) اگر در مجموع سوره‏هائى كه با الم آغاز مى‏گردد حساب شود ، و نسبت آن با مجموع حروف اين سوره‏ها بدست آيد ، از ميزان آن در هر يك از سوره‏هاى ديگر قرآن بيشتر است.


در اينجا باز مسئله صورت جالب‏ترى به خود گرفته و آن اينكه نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معينى است ، بلكه مجموع حروف سوره‏هاى مشابه نيز ضابطه و نظام واحدى دارند.


ضمنا نكته اين موضوع نيز روشن مى‏شود كه از چه رو چند سوره مختلف قرآن با الم يا با المر آغاز شده و اين يك موضوع تصادفى و بى دليل نيست.


(دكتر رشاد سپس محاسبات پيچيده‏ترى روى سوره‏هاى مشتمل بر حم انجام داده است كه براى اختصار از آن صرف نظر مى‏كنيم).


استاد مزبور ضمن اين مطالعات به نكات ديگرى نيز دست يافته كه به ضميمه نكات تازه‏اى كه مى‏توان از آن استنتاج كرد از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم :


1 -رسم الخط اصلى قرآن را حفظ كنيد


او مى‏گويد تمام اين محاسبات در صورتى صحيح است كه به رسم الخط اصلى و قديمى قرآن دست نزنيم ( مثلا اسحق و زكوة و صلوة را به همين صورت بنويسيم ، نه اسحاق و زكات و صلاة ) در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد.


2- دليل ديگرى بر عدم تحريف قرآن


اين تحقيقات نشان مى‏دهد كه در قرآن مجيد حتى يك حرف هم كم و زياد


تفسير نمونه ج : 2ص :419


نشده ، و الا بطور مسلم محاسبات ما روى قرآن كنونى صحيح از آب درنمى‏آمد .


3- اشارات پر معنى


در بسيارى از سوره‏هاى قرآن كه با حروف مقطعه آغاز مى‏شود پس از ذكر اين حروف ، اشاره به حقانيت و عظمت قرآن شده مانند : الم ذلك الكتاب لا ريب فيه.


و امثال آن.


و اين خود اشاره لطيفى به ارتباط حروف مزبور با اعجاز قرآن است.


نتيجه بحث - از مجموع بحث فوق چنين نتيجه مى‏گيريم كه حروف قرآن مجيد كه در طى 23 سال بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده حساب بسيار دقيق و منظمى دارد و هر يك از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراى يك نسبت رياضى كاملا دقيق است كه حفظ و نگهدارىچنين نسبتى براى بشر - بدون استفاده از مغزهاى الكترونيكى - امكان‏پذير نيست.


شك نيست كه بررسيهاى دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالى از نقايصى نيست كه بايد با حوصله تمام به وسيله دانشمندان ديگر تكميل گردد ، به همين دليل ما هيچگونه تضمينى بر صحت و سقم ( درستى و نادرستى ) آن نمى‏دهيم تا مطالعات ديگرى روى آن انجام شود اكنون به ادامه تفسير آيات سوره مى‏پردازيم : در دومين آيه مى‏فرمايد : خداوند تنها معبود يگانه يكتاى جاويدان و پايدار است كه همه چيز به وجود او بستگى دارد ( الله لا اله الا هو الحى القيوم).


شرح و تفسير اين آيه در سوره بقره آيه 255 گذشت.



تفسير نمونه ج : 2ص :420


در آيه بعد خطاب به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمايد : خداوندى كه پاينده و قيوم است قرآن را بر تو فرستاد كه با نشانه‏هاى حق همراه و با نشانه‏هاى كتب آسمانى پيشين ، كاملا تطبيق مى‏كند همان خدائى كه تورات و انجيل را پيش از قرآن براى راهنمائى و هدايت بشر نازل كرد ( نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التورية و الانجيل من قبل هدى للناس).


سپس مى‏افزايد همچنين قرآن را كه حق را از باطل جدا مى‏سازد نازل كرد ( و انزل الفرقان ) .


و بعد از اتمام حجت و نزول آيات از سوى خداوند و گواهى فطرت و عقل بر صدق دعوت پيامبران ، راهى جز مجازات نيست ، و لذا در آيه فوق - به دنبال بحثى كه در باره حقانيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و قرآن مجيد گذشت ، مى‏فرمايد : كسانى كه به آيات خدا كافر شدند كيفر شديدى دارند ( ان الذين كفروا بايات الله لهم عذاب شديد).


و براى اينكه تصور نشود ، توانائى خداوند بر تهديداتش جاى ترديد است ، مى‏افزايد : خداوند توانا و صاحب انتقام است ( و الله عزيز ذو انتقام).


عزيز در لغت به معنى هر چيز مشكل غير قابل نفوذ و غالب مى‏باشد .


لذا زمينى كه عبور از آن به سختى انجام مى‏گيرد عزاز ناميده مى‏شود و نيز هر چيز كه بر اثر كميابى دسترسى به آن مشكل باشد عزيز ناميده مى‏شود.


همچنين افراد نيرومند و توانا كه غلبه بر آنها مشكل يا غير ممكن است عزيز هستند و هر كجا كلمه عزيز بر خدا اطلاق مى‏شود به همين معنى است يعنى هيچكس قادر بر غلبه بر او و شكست او نيست و همه در برابر اراده و مشيت او محكوم‏اند.



تفسير نمونه ج : 2ص :421


در جمله بالا براى اينكه كافران بدانند اين تهديد كاملا جدى است مى‏فرمايد : خداوند قادر است و به همين دليل كسى نمى‏تواند در برابر تحقق يافتن تهديدهاى او مقاومت كند ، زيرا همانطور كه او در جاى خود فوق العاده رحيم و مهربان است در برابر آنها كه شايسته رحمت نيستند عذاب شديد و انتقام دردناك دارد .


البته انتقام در اصطلاح امروز بيشتر در مواردى به كار مى‏رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاريها يا اشتباهات ديگران دست به عمل متقابل مى‏زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت در نظر نمى‏گيرند اين صفت مسلما صفت پسنديده‏اى نيست زيرا انسان در بسيارى از موارد بايد عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى انتقام در اصل لغت به اين معنى نيست ، بلكه به معنى كيفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسنديده‏اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها مخالف عدالت و حكمت است .


نكته‏ها:


1 -حق در اصل به معنى مطابقت و هماهنگى است و به همين دليل به آنچه با واقعيت موجود ، تطبيق مى‏كند ، حق گفته مى‏شود ، و اينكه به خداوند حق مى‏گويند به خاطر آن است كه ذات مقدس او بزرگ‏ترين واقعيت غير قابل انكار در عالم هستى است ، و به عبارت روشن‏تر : حق يعنى موضوع ثابت و پابرجائى كه باطل به آن راه ندارد .


در آيه مورد بحث ، باء بالحق به اصطلاح براى مصاحبت است ، يعنى اى پيامبر ! خداوند ، قرآن را كه همراه با نشانه‏هاى واقعيت است بر تو فرو فرستاد.


2 -تورات در اصل يك لغت عبرى است كه به معنى شريعت و قانون مى‏باشد و سپس به كتابى كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران (عليهماالسلام‏) نازل گرديد


تفسير نمونه ج : 2ص :422


گفته شده ، و گاهى به مجموعه كتب عهد عتيق و گاهى به اسفار پنجگانه آن نيز گفته مى‏شود.


توضيح اينكه : مجموعه كتب يهود كه عهد عتيق ناميده شده ، مركب از تورات وچندين كتاب ديگر مى‏باشد ، تورات داراى پنج بخش است كه به نامهاى : سفر پيدايش ، سفر خروج ، سفر لاويان سفر اعداد ، و سفر تثنيه ناميده شده است ، اين قسمت از كتب عهد قديم ، شرح پيدايش جهان و انسان و مخلوقات ديگر و قسمتى از زندگى انبياء پيشين و موسى بن عمران و بنى اسرائيل و احكام اين آيين مى‏باشد.


كتب ديگر اين مجموعه كه در واقع نوشته‏هاى مورخان بعد از موسى (عليه‏السلام‏) است شرح حالات پيامبران و ملوك و پادشاهان و اقوامى است كه بعد از موسى بن عمران به وجود آمده‏اند.


ناگفته پيدا است كه غير از اسفار پنجگانه تورات ، هيچ يك از اين كتب ، كتب آسمانى نيستند و خود يهود نيز چنين ادعائى را ندارند و حتى زبور داوود كه آن را به عنوان مزامير مى‏نامند ، شرح مناجاتها و اندرزهاى داوود است .


و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات ، قرائن روشنى در آنها وجود دارد كه نشان مى‏دهد اينها نيز كتب آسمانى نيستند ، بلكه كتابهاى تاريخى هستند كه بعد از موسى بن عمران نوشته شده است ، زيرا در آنها شرح وفات موسى (عليه‏السلام‏) و چگونگى تدفين او و پاره‏اى از حوادث بعد از وفات موسى نيز آمده است ، مخصوصا آخرين فصل سفر پنجم ( سفر تثنيه ) به وضوح ثابت مى‏كند كه اين كتاب ، مدتها بعد از وفات موسى بن عمران به رشته تحرير در آمده است .


به علاوه محتويات اين كتب كه آميخته با خرافات فراوان و نسبتهاى ناروا به انبياء و پيامبران الهى و بعضى سخنان كودكانه مى‏باشد ، گواه ديگرى بر ساختگى بودن آنها است.


شواهد تاريخى نيز نشان مى‏دهد كه تورات اصلى از ميان رفت و بعدا پيروان


تفسير نمونه ج : 2ص :423


موسى بن عمران ، اين كتابها را به رشته تحرير در آوردند.


3 -انجيل در اصل ، كلمه يونانى است كه به معنى بشارت يا آموزش جديد آمده است و نام كتابى است كه بر حضرت عيسى (عليه‏السلام‏) نازل شده است ، قابل توجه اينكه قرآن در آيه مورد بحث و هر جا كه از كتاب عيسى (عليه‏السلام‏) نام برده انجيل را به صورت مفرد آورده است ، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مى‏كند ، بنابر اين اناجيل بسيارى كه بين مسيحيان متداول است ، حتى معروف‏ترين آنها يعنى انجيلهاى چهارگانه ( لوقا ، مرقس ، متى و يوحنا ) وحى الهى ، نيستند ، همانگونه كه خود مسيحيان نيز انكار نمى‏كنند كه اين انجيلهاى موجود ، همه به دست شاگردان ، يا شاگرد شاگردان ، حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) و مدتها بعد از او نوشته شده است ، منتها آنان ادعا مى‏كنند كه شاگردان مسيح ، اين اناجيل را با الهام الهى نوشته‏اند .


در اينجا مناسب است بررسى فشرده‏اى در باره عهد جديد و اناجيل نموده و با نويسندگان آنها آشنا شويم : مهم‏ترين كتاب مذهبى مسيحيان كه تكيه‏گاه عموم فرق مسيحى مى‏باشد و همچون كتاب آسمانى روى آن تكيه مى‏كنند ، مجموعه‏اى است كه آن را عهد جديد مى‏نامند.


عهد جديد كه مجموع آن بيش از يك سوم عهد قديم نيست از 27 كتاب و رساله پراكنده در موضوعات كاملا مختلف تشكيل يافته به اين ترتيب:


1 -انجيل متى اين انجيل به وسيله متى يكى از شاگردان دوازده‏گانه مسيح (عليه‏السلام‏) در سال 38 ميلادى و به عقيده بعضى ديگر بين سالهاى 50 تا 60


تفسير نمونه ج : 2ص :424


ميلادى نگارش يافته است.


2 -انجيل مرقس طبق تصريح كتاب قاموس مقدس صفحه 792 ، مرقس از حواريون نبوده ولى انجيل خود را زير نظر پطرس تصنيف نموده است.


مرقس در سال 68 ميلادى كشته شد.


3 -انجيل لوقا - لوقا رفيق و همسفر پولس رسول بود ، پولس مدتى پس از عيسى به دين مسيح گرويد و در زمان وى ، يهودى متعصبى بود ، وفات لوقا را در حدود سنه 70 ميلادى نوشته‏اند و به گفته نويسنده قاموس مقدس ( صفحه 772 ) تاريخ نگارش انجيل لوقا به زعم عمومى تخمينا 63 ميلادى است .


4 -انجيل يوحنا - يوحنا از شاگردان مسيح و از رفقا و همسفرهاى پولس مى‏باشد.


و به گفته نويسنده مزبور به شهادت اغلب نقادين ( محققين ) تاليف آن را به اواخر قرن اول نسبت مى‏دهند.


از مندرجات اين اناجيل كه عموما داستان به دار آويختن مسيح و حوادث بعد از آن را شرح مى‏دهند به خوبى ثابت مى‏شود كه همه اين اناجيل ، سالها بعد از مسيح نگاشته شده‏اند و هيچكدام كتاب آسمانى نازل شده بر مسيح (عليه‏السلام‏) نيستند.


5 -اعمال رسولان ( اعمال حواريان و مبلغان صدراول).


6 - 14 رساله از نامه‏هاى پولس به اقوام و افراد مختلف.


7 -رساله يعقوب ( بيستمين رساله از كتب و رساله‏هاى بيست و هفتگانه عهد جديد).


8 -نامه‏هاى پطرس ( رساله 21 و 22 عهد جديد).


9 -نامه‏هاى يوحنا ( رساله 23 و 24 و 25 عهد جديد).


10 -نامه يهودا ( رساله 26 عهد جديد).



تفسير نمونه ج : 2ص :425


11 -مكاشفه يوحنا ( آخرين قسمت عهد جديد).


بنابر اين طبق تصريح مورخان مسيحى و طبق گواهى صريح اناجيل و ساير كتب و رساله‏هاى عهد جديد ، هيچ يك از اينها ، كتاب آسمانى نيستند و عموما كتابهائى هستند كه بعد از مسيح (عليه‏السلام‏) نگاشته شده‏اند و از اين بيان ، چنين نتيجه مى‏گيريم كه انجيل ، كتاب آسمانى مسيح از ميان رفته و امروز در دست نيست ، تنها قسمتهائى از آن را شاگردان مسيح در اناجيل خود ، آورده‏اند كه متاسفانه آن نيز آميخته با خرافاتى شده است .


اما اينكه بعضى مى‏گويند : مسلمانان نبايد در صحت اناجيل و تورات موجود ، ترديد كنند ، زيرا قرآن مجيد آنها را تصديق كرده است و به صحت آنها گواهى داده ، پاسخ آن را در جلد اول صفحه 210 در ذيل آيه و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم مشروحا خاطر نشان كرديم .


4 -پس از ذكر تورات و انجيل چنانكه ديديم به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان فرقان اما اينكه چرا قرآن ، فرقان ناميده شده ؟ به خاطر اين است كه فرقان در لغت به معنى وسيله تميز حق از باطل است و بطور كلى هر چيزى كه حق را از باطل ، مشخص سازد ، فرقان نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان يوم الفرقان.


ناميده شده زيرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتا بزرگ و نيرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت ، پيروز شد ، همچنين به معجزات دهگانه موسى (عليه‏السلام‏) نيز فرقان اطلاق شده است .



تفسير نمونه ج : 2ص :426


إِنَّ اللَّهَ لا يخْفَى عَلَيْهِ شىْ‏ءٌ فى الأَرْضِ وَ لا فى السمَاءِ(5) هُوَ الَّذِى يُصوِّرُكمْ فى الأَرْحَامِ كَيْف يَشاءُلا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ‏(6)


ترجمه:


5 -هيچ چيز ، در آسمان و زمين ، بر خدا مخفى نمى‏ماند.


(بنابر اين ، تدبير آنها بر او مشكل نيست).


6 -او كسى است كه شما را در رحم ( مادران ) ، آن چنان كه مى‏خواهد تصوير مى‏كند.


معبودى جز خداوند عزيز و حكيم ، نيست.


تفسير : علم و قدرت بى پايان خداوند


اين آيات در حقيقت ، تكميل آيات قبل است ، زيرا در آيات گذشته خوانديم : خداوند حى و قيوم است و تدبير جهان هستى به دست او است ، و كافران لجوج و سرسخت را ( هر چند كفر و بى ايمانى خود را آشكار نكنند ) كيفر مى‏دهد ، مسلما اين كار نياز به علم و قدرت فوق‏العاده‏اى دارد ، به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث اشاره به علم او ، و در آيه دوم ، اشاره به توانائى او مى‏كند .


نخست مى‏فرمايد : هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا مخفى نمى‏ماند ( ان الله لا يخفى عليه شى‏ء فى الارض و لا فى السماء).


چگونه ممكن است چيزى بر او مخفى بماند در حالى كه او در همه جا حاضر و ناظر است و به حكم اينكه وجودش از هر نظر بى پايان و نامحدود است جائى از او خالى نيست و به ما از خود ما نزديك‏تر است ، بنابر اين در عين اينكه محل و مكانى ندارد به همه چيز احاطه دارد ، اين احاطه و حضور او نسبت به همه


تفسير نمونه ج : 2ص :427


چيز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چيز است آن هم علم حضورى ، نه علم حصولى.


سپس به گوشه‏اى از علم و قدرت خود كه در حقيقت يكى از شاهكارهاى عالم آفرينش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا است اشاره كرده ، مى‏فرمايد : او كسى است كه شما را در رحم ( مادران ) آن گونه كه مى‏خواهد تصوير مى‏كند ( هو الذى يصوركم فى الارحام كيف يشاء ) .


آرى هيچ معبودى جز آن خداوند عزيز و حكيم نيست ( لا اله الا هو العزيز الحكيم).


صورت‏بندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محيط تاريك ظلمانى آن هم نقشهاى بديع و عجيب و پى‏درپى ، راستى شگفت‏آور است ، مخصوصا با آن همه تنوعى كه از نظر شكل و صورت و جنسيت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرايز مختلف وجود دارد.


و اگر مى‏بينيم معبودى جز او نيست به خاطر همين است ، كه شايسته عبوديت جز ذات پاك او نمى‏باشد ، بنابر اين چرا بايد مخلوقاتى همچون مسيح (عليه‏السلام‏) مورد عبادت قرار گيرند و گويى اين تعبير اشاره به شان نزولى است كه در آغاز سوره ذكر شده كه مسيحيان خودشان قبول دارند مسيح در رحم مادرى همچون مريم تربيت شده پس او مخلوق است ، نه خالق ، بنابر اين چگونه ممكن است معبود


تفسير نمونه ج : 2ص :428


واقع شود.


نكته‏ها:


1-نشانه‏هاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنين


امروز عظمت مفهوم اين آيه با توجه به پيشرفتهاى علم جنين‏شناسى از هر زمانى آشكارتر است چه اينكه جنين كه در آغاز به صورت يك موجود تك سلولى است ، هيچگونه شكل و اندام و اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن ديده نمى‏شود و با سرعت عجيبى در مخفى‏گاه رحم هر روز شكل و نقش تازه‏اى به خود مى‏گيرد ، گويا جمعى نقاش ماهر و چيره دست در كنار آن نشسته ، و شب و روز روى آن كار مى‏كنند ، و از اين ذره ناچيز در مدت بسيار كوتاهى انسانى مى‏سازند كه ظاهرش بسيار آراسته و در درون وجودش دستگاههائى بسيار ظريف و پيچيده و دقيق و حيرت‏انگيز ديده مى‏شود اگر از مراحل جنين عكس‏بردارى شود ( همان طور كه شده است ) و از مقابل چشم انسان اين عكسها يكى بعد از ديگرى عبور كند انسان به عظمت آفرينش و قدرت آفريدگار آشنائى تازه‏اى پيدا مى‏كند و بى اختيار اين شعر معروف را زمزمه خواهد كرد : زيبنده ستايش ، آن آفريدگارى است كارد چنين دل‏آويز نقشى ز ماء و طين و عجيب اين است كه تمام اين نقشها بر روى آب كه معروف است كه نقشى به خود نمى‏گيرد مى‏شود كه كرده است در آب صورتگرى ؟ ! .


قابل توجه اين كه هنگامى كه عمل لقاح انجام شد و جنين به صورت نخستين خود در آمد ، خيلى سريع با تقسيم و افزايش تصاعدى ، به شكل يك دانه ميوه توت كه دانه‏هاى آن بهم متصل است مى‏شود كه آن را مرولا مى‏نامند ، همزمان با اين پيشرفتلخته خونى به نام جفت در كنار آن در حال تكامل است ، جفت از يك طرف با دو شريان و يك وريد به قلب مادر اتصال دارد و از طرف ديگر


تفسير نمونه ج : 2ص :429


با جنين از راه بند ناف ارتباط داشته و جنين از تمام مواد غذائى كه در خون جفت موجود است تغذيه مى‏نمايد.


كم كم بر اثر تغذيه و تكامل و روى آوردن سلولها به خارج و مرولا تو خالى مى‏شود كه آن را بلاستولا مى‏نامند ، طولى نمى‏كشد كه شماره سلولهاى بلاستولا زياد شده تشكيل يك كيسه دو ديواره مى‏دهد و سپس فرورفتگى پيدا مى‏كند و در نتيجه جنين به دو ناحيه سينه و شكم تقسيم مى‏شود .


جالب اين كه تا اين مرحله تمام سلولها به يكديگر شبيه هستند و از نظر ظاهر اختلافى ندارند ولى از اين مرحله به بعد صورتگرى جنين آغاز مى‏شود و اجزاى آن به تناسب كارهائى كه در آينده بايد انجام بدهند در آنها تغييراتى صورت مى‏گيرد و بافتها و دستگاههاى مختلف ظاهر مى‏شوند و هر گروه از سلولها عهده‏دار ساختن يكى از دستگاههاى بدن مانند دستگاه اعصاب ، گردش خون ، گوارش و ... مى‏شوند در نتيجه جنين پس از اين مراحل در مخفى‏گاه رحم به صورت انسانى موزون صورتگرى مى‏شود ( شرح تكامل جنين و مراحل مختلف آن به خواست خداوند در ذيل آيه 12 سوره مؤمنون خاطر نشان خواهد شد ) .


2 -ارحام جمع رحم ( بر وزن خشن ) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏يابد ، سپس به تمام نزديكانى كه در اصل از يك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است.


و از آنجا كه در ميان آنها پيوند و محبت و دوستى است اين واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق شده است ، بعضى نيز عقيده‏اى بر عكس اين دارند و مى‏گويند مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا كه خويشاوندان نزديك داراى چنين عطوفتى نسبت به يكديگر هستند به محل پرورش فرزند ، رحم گفته شده است.



تفسير نمونه ج : 2ص :430


هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَيْك الْكِتَب مِنْهُ ءَايَتٌ محْكَمَتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَبِ وَ أُخَرُ مُتَشبِهَتٌفَأَمَّا الَّذِينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشبَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِوَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُوَ الرَّسِخُونَ فى الْعِلْمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَاوَ مَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الأَلْبَبِ‏(7)


ترجمه:


7 -او كسى است كه اين كتاب ( آسمانى ) رابر تو نازل كرد ، كه قسمتى از آن ، آيات محكم ] صريح و روشن [ است ، كه اساس اين كتاب مى‏باشد ، ( و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر ، با مراجعه به اينها ، بر طرف مى‏گردد).


و قسمتى از آن ، متشابه است ] آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر ، در نگاه اول ، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود ، ولى با توجه به آيات محكم ، تفسير آنها آشكار مى‏گردد [ .


اما آنها كه در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهات‏اند ، تا فتنه‏انگيزى كنند ( و مردم را گمراه سازند ) ، و تفسير ( نادرستى ) براى آن مى‏طلبند ، در حالى كه تفسير آنها را ، جز خدا و راسخان در علم ، نمى‏دانند .


(آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى ) مى‏گويند : ما به همه آن ايمان آورديم ، همه از طرف پروردگار ماست.


و جز صاحبان عقل ، متذكر نمى‏شوند ( و اين حقيقت را درك نمى‏كنند).


شان نزول:


در تفسير نور الثقلين جلد اول صفحه 313 از كتاب معانى الاخبار از امام باقر (عليه‏السلام‏) حديثى به اين مضمون نقل شده كه : چند نفر از يهود به اتفاق حى بن اخطب و برادرش خدمت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و حروف مقطعه الم را دست‏آويز خود قرار داده ، گفتند : طبق حساب ابجد الف مساوى يك و لام مساوى


تفسير نمونه ج : 2ص :431


30 و ميم مساوى 40 مى‏باشد و به اين ترتيب خبر داده‏اى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود : شما چرا تنها الم را محاسبه كرده‏ايد مگر در قرآن المص و الر و ساير حروف مقطعه نيست ، اگر اين حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد چرا همه را محاسبه نمى‏كنيد ؟ ! ( در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است ) سپس آيه فوق نازلشد.


در تفسير فى ضلال القرآن شان نزول ديگرى نيز براى آيه نقل شده كه از نظر نتيجه با شان نزول فوق هم آهنگ است و آن اينكه جمعى از نصاراى نجران خدمت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و تعبير قرآن در باره مسيح و كلمته ... و روح منه را دستاويز خود قرار داده و مى‏خواستند براى مساله تثليث و خدائى مسيح از آن سوء استفاده كنند و آن همه آياتى كه با صراحت تمام هر گونه شريك و شبيه را از خداوند نفى مى‏كند ناديده انگارند ، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد.


تفسير : محكم و متشابه در قرآن


در آيات پيشين سخن از نزول قرآن به عنوان يكى از دلايل آشكار نبوت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ميان آمده بود ، و در اين آيه يكى از ويژگيهاى قرآن و چگونگى بيان مطالب در اين كتاب بزرگ آسمانى آمده است ، نخست مى‏فرمايد : او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن آيات محكم ( صريح و روشن ) است كه اساس و شالوده اين كتاب است ، ( و آيات پيچيده ديگر را تفسير مى‏كند ) و بخشى از آن متشابه است آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا جهات ديگر ، در آغاز پيچيده به نظر مى‏رسد ( هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات


تفسير نمونه ج : 2ص :432


هن ام الكتاب و اخر متشابهات).


اين آيات متشابه محكى است براى آزمايش افراد كه عالمان راستين و فتنه‏گران لجوج را از هم جدا مى‏سازد ، لذا به دنبال آن مى‏فرمايد : اما كسانى كه در قلوبشان انحراف است پيروى از متشابهات مى‏كنند تا فتنه‏انگيزى كنند و تفسير ( نادرستى بر طبق اميال خود ) براى آن مى‏طلبند ( تا مردم را گمراه سازند ) در حالى كه تفسير آن را جز خدا و راسخان در علم نمى‏دانند ( فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون فى العلم ) .


سپس مى‏افزايد : آنها هستند كه بر اثر درك صحيح معنى محكمات و متشابهات مى‏گويند ما به همه آنها ايمان آورده‏ايم ( چرا كه ) همه از سوى پروردگار ما است ( يقولون آمنا به كل من عند ربنا).


(آرى ) جز صاحبان فكر و خردمندان متذكر نمى‏شوند ( و ما يذكر الا اولوا الالباب).


نكته‏ها:


در اين آيه مباحث مهمى است كه بايد هر يك به طور مستقل مورد بحث قرار گيرد.


1 -منظور از آيات محكم و متشابه چيست ؟


واژه محكم در اصل از احكام به معنى ممنوع ساختن ، گرفته شده است و به همين دليل به موجودات پايدار و استوار ، محكم مى‏گويند ، زيرا عوامل انحرافى را مى‏زدايند و نيز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از


تفسير نمونه ج : 2ص :433


خود دور مى‏سازد محكم مى‏گويند ( راغب در مفردات مى‏گويد : حكم ( و حكمه ) در اصل به معنى منع است ) و دانش را از اين جهت حكمت مى‏گويند كه انسان را از بديها باز مى‏دارد.


بنابر اين مراد از آيات محكمات آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نيست ، آياتى همچون قل هو الله احد بگو او است خداى يگانه ، ليس كمثله شى‏ء هيچ چيز همانند او نيست ، الله خالق كل شى‏ء خداوند آفريننده و آفريدگار همه چيز است ، للذكر مثل حظ الانثيين سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است و هزاران آيه مانند آنها در باره عقايد و احكام و مواعظ و تواريخ ، همه از محكمات مى‏باشند .


اين آيات ( محكمات ) در قرآن ام الكتاب ناميده شده ، يعنى اصل و مرجع و مفسر و توضيح دهنده آيات ديگر است.


واژه متشابه در اصل به معنى چيزى است كه قسمت‏هاى مختلف آن ، شبيه يكديگر باشد ، به همين جهت به جمله‏ها و كلماتى كه معنى آنها پيچيده است و گاهى احتمالات مختلف در باره آن داده مى‏شود ، متشابه مى‏گويند ، و منظور از متشابهات قرآن همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است ، و در آغاز ، احتمالات متعددى در آن مى‏رود ، اگر چه با توجه به آيات محكم ، تفسير آنها روشن است .


گرچه در باره محكم و متشابه ، مفسران احتمالات زيادى داده‏اند ولى آنچه


تفسير نمونه ج : 2ص :434


ما در بالا گفتيم هم با معنى اصلى اين دو واژه كاملا مناسب است ، و هم با شان نزول آيه ، و هم با رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده ، و هم با خود آيه مورد بحث ، سازگارتر مى‏باشد.


زيرا در ذيل آيه فوق مى‏خوانيم كه افراد مغرض ، هميشه آيات متشابه را دستاويز خود قرار مى‏دهند ، بديهى است آنها از آياتى سوء استفاده مى‏كنند كه در بدو نظر تاب تفسيرهاى متعددى دارد و اين خود مى‏رساند كه متشابه به آن معنى است كه در بالا گفته شد .


براى نمونه آيات متشابه ، قسمتى از آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مى‏توان ذكر كرد ، مانند يد الله فوق ايديهم دست خدا بالاى دستهاى آنها است كه درباره قدرت خداوند مى‏باشد و الله سميع عليم خداوند شنوا و دانا است كه اشاره به علم خدا است و مانند و نضع الموازين القسط ليوم القيمة ترازوهاى عدالترا در روز رستاخيز قرار مى‏دهيم كه در باره وسيله سنجش اعمال سخن مى‏گويد : بديهى است نه خداوند دست ( به معنى عضو مخصوص ) دارد و نه گوش ( به همين معنى ) و نه ترازوى سنجش اعمال ، شبيه ترازوهاى ماست ، بلكه اينها اشاره به مفاهيم كلى قدرت و علم و وسيله سنجش مى‏باشد.


اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه محكم و متشابه ، به معنى ديگرى نيز در قرآن آمده است ، در اول سوره هود مى‏خوانيم كتاب احكمت آياته در اين آيه تمام آيات قرآن ، محكم قلمداد شده است ، و منظور از آن ارتباط و به هم پيوستگى آيات قرآن است.


و در آيه 23سوره زمر مى‏خوانيم كتابا متشابها ... يعنى كتابى كه تمام آيات آن ، متشابه است ، متشابه در اينجا يعنى همانند يكديگر


تفسير نمونه ج : 2ص :435


از نظر درستى و صحت و حقانيت.


از آنچه در باره محكم و متشابه گفتيم معلوم شد كه يك انسان واقع بين و حقيقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار ، راهى جز اين ندارد كه همه آيات را در كنار هم بچيند و از آنها حقيقت را دريابد ، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آيات ، در ابتداى نظر ، ابهام و پيچيدگى بيابد ، با توجه به آيات ديگر ، آن ابهام و پيچيدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.


در حقيقت ، آيات محكم از يك نظر همچون شاهراههاى بزرگ و آيات متشابه همانند جاده‏هاى فرعى هستند ، روشن است كه اگر انسان در جاده‏هاى فرعى ، احيانا سرگردان شود ، سعى مى‏كند خود را به نخستين شاهراه برساند و از آنجا مسير خود را اصلاح كرده و راه را پيدا كند .


تعبير از محكمات به ام الكتاب نيز مؤيد همين حقيقت است ، زيرا واژه ام در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اگر مادر را ام مى‏گويند به خاطر اين است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشكلات مى‏باشد و به اين ترتيب ، محكمات ، اساس و ريشه و مادر آيات ديگر محسوب مى‏گردد .


2- چرا بخشى از آيات قرآن ، متشابه‏اند ؟


با اينكه قرآن نور و روشنائى و سخن حق و آشكار است و براى هدايت عموم مردم آمده ، چرا آيات متشابه دارد ؟ چرا محتواى بعضى از آيات آن پيچيده است كه موجب سوء استفاده فتنه‏انگيزها شود ؟ اين موضوع بسيار با اهميتى است كه شايان دقت است ، بطور كلى ممكن است جهات ذيل ، فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن باشد : الف ) الفاظ و عباراتى كه در گفتگوهاى انسانها به كار مى‏رود تنها براى نيازمنديهاى روزمره به وجود آمده ، و به همين دليل ، به محض اينكه از دايره زندگى


تفسير نمونه ج : 2ص :436


محدود مادى بشر خارج مى‏شويم و مثلا سخن در باره آفريدگار كه نامحدود از هر جهت است به ميان مى‏آيد ، به روشنى مى‏بينيم كه الفاظ ما قالب آن معانى نيست و ناچاريم كلماتى را به كار بريم كه از جهات مختلفى نارسائى دارد ، همين نارساييهاى كلمات ، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است ، آيات يد الله فوق ايديهم يا الرحمن على العرش استوى يا الى ربها ناظرة كه تفسير هر كدام در جاى خود خواهد آمد از اين نمونه است و نيز تعبيراتى همچون سميع و بصير همه از قبيل مى‏باشد كه با مراجعه به آيات محكم ، تفسير آنها به خوبى روشن مى‏شود .


ب ) بسيارى از حقايق مربوط به جهان ديگر ، يا جهان ماوراى طبيعت است كه از افق فكر ما دور است و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان ، قادر به درك عمق آنها نيستيم ، اين نارسائى افكار ما و بلند بودن افق آن معانى ، سبب ديگرى براى تشابه قسمتى از آيات است ، مانند بعضى از آيات مربوط به قيامت و امثال آن.


و اين درست به آن مى‏ماند كه كسى بخواهد براى كودكى كه در عالم جنين زندگى مى‏كند ، مسائل اين جهان را تشريح كند ، اگر سخنى نگويد ، كوتاهى كرده و اگر هم بگويد ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا كند زيرا شنونده در آن شرايط ، توانائى و استعداد بيشتر از اين را ندارد .


ج ) يكى ديگر از اسرار وجود متشابه در قرآن ، به كار انداختن افكار و انديشه‏ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فكرى در مردم است ، و اين درست به مسائل فكرى پيچيده‏اى مى‏ماند كه براى تقويت افكار انديشمندان ، طرح مى‏شود


تفسير نمونه ج : 2ص :437


تا بيشتر به تفكر و انديشه و دقت و بررسى در مسائل بپردازند.


د ) نكته ديگرى كه در ذكر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بيت (عليهم‏السلام‏) آنرا تاييد مى‏كند ، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن ، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهى و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اوصياى او روشن مى‏سازد و سبب مى‏شود كه مردم به حكم نياز علمى به سراغ آنها بروند و رهبرى آنها را عملا به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنماييهاى مختلف آنان نيز استفاده كنند ، و اين درست به آن مى‏ماند كه در پاره‏اى از كتب درسى ، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مى‏شود ، تا شاگردان ، رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز ، در همه چيز از افكار او الهام بگيرند و در واقع قرآن ، مصداق وصيت معروف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه فرمود : انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و اهل بيتى و انهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض ) : دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مى‏گذارم : كتاب خدا و خاندانم و اين دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا در قيامت در كنار كوثر به من برسند .


ه ) مساله آزمايش افراد و شناخته شده فتنه‏انگيزان از مؤمنان راستين نيز فلسفه ديگرى است كه در آيه به آن اشاره شده است.


3- تاويل چيست ؟


در باره معنى تاويل سخن بسيار گفته‏اند ، آنچه به حقيقت نزديك‏تر است اين استكه تاويل در اصل لغت به معنى بازگشت دادن چيزى است ، بنابر اين هر كار و يا سخنى را كه به هدف نهايى برسانيم تاويل ناميده مى‏شود ، مثلا اگر كسى اقدامى كند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد و در پايان آن را مشخص كند اين


تفسير نمونه ج : 2ص :438


كار را تاويل مى‏گويند ، همانطور كه در سرگذشت موسى (عليه‏السلام‏) و آن مرد دانشمند مى‏خوانيم كه او كارهائى در سفر خود انجام داد كه هدف آن روشن نبود ( مانند شكستن كشتى ) و به همين دليل موسى ناراحت و متوحش گرديد ، اما هنگامى كه هدف خود را در پايان كار و به هنگام جدائى براى او تشريح كرد و گفت منظورش نجات كشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است اضافه كرد : ذلك تاويل ما لم تسطع عليه صبرا .


اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى.


همچنين اگر انسان خوابى مى‏بيند كه نتيجه آن روشن نيست سپس با مراجعه به كسى ، يا مشاهده صحنه‏اى تفسير آن خواب را دريابد به آن تاويل گفته مى‏شود ، همانطور كه يوسف (عليه‏السلام‏) پس از آنكه خواب مشهورش در خارج تحقق يافت و به اصطلاح به نهايت بازگشت ، گفت : هذا تاويل رؤياى من قبل اين تفسير و نتيجه و پايان خوابى است كه ديدم.


و نيز هر گاه انسان ، سخن بگويد و مفاهيم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تاويل مى‏گويند .


در آيه مورد بحث ، منظور از تاويل همين معنى است يعنى در قرآن آياتى است كه اسرار و معانى عميقى دارد ، منتها افرادى كه افكارشان منحرف است ، و اغراض فاسدى دارند از پيش خود ، تفسير و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود يا ديگران ، روى آن تكيه مى‏كنند.


بنابر اين منظور از جمله و ابتغاء تاويله اين است كه آنها مى‏خواهند تاويل آيات را به شكلى غير از آنچه هست منعكس سازند ( و ابتغاءتاويله على خلاف الحق).



تفسير نمونه ج : 2ص :439


مانند آنچه در شان نزول آيه خوانديم كه جمعى از يهود ، از حروف مقطعه قرآن ، سوء استفاده كرده ، آن را به معنى كوتاه بودن مدت آيين اسلام تفسير كرده بودند و يا مسيحيان كلمه روح منه را دستاويز قرار داده و براى الوهيت عيسى به آن استدلال كرده بودند ، تمام اينها از قبيل تاويل به غير حق و بازگشت دادن آيه به هدفى غير واقعى و نادرست محسوب مى‏شود.


4-راسخون در علم چه كسانى هستند ؟


در قرآن مجيد در دو مورد ، اين تعبير به كار رفته است يكى در اينجا و ديگرىدر سوره نساء آيه 162 آنجا كه مى‏فرمايد : لكن الراسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ، دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب ، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده است ايمان مى‏آورند.


همانطور كه از معنى لغوى اين كلمه استفاده مى‏شود منظور از آن ، كسانى هستند كه در علم و دانش ، ثابت قدم و صاحب‏نظرند.


البته مفهوم اين كلمه يك مفهوم وسيع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مى‏گيرد ، ولى در ميان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و طبعا در درجه اول ، در ميان مصاديق اين كلمه قرار گرفته‏اند و هنگامى كه اين تعبير ذكر مى‏شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مى‏شود .


و اگر مشاهده مى‏كنيم در روايات متعددى راسخون فى العلم به پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه هدى (عليهم‏السلام‏) تفسير شده ، روى همين نظر است ، زيرا بارها گفته‏ايم كه آيات و كلمات قرآن مفاهيم وسيعى دارد كه در ميان مصاديق آن افراد


تفسير نمونه ج : 2ص :440


نمونه و فوق‏العاده‏اى ديده مى‏شود كه گاهى در تفسير آنها تنها از آنان نام مى‏برند.


در اصول كافى از امام باقر يا امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است كه فرمود : پيامبر خدا بزرگ‏ترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن مى‏دانست ، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مى‏دانستند .


روايات فراوان ديگرى در كتاب اصول كافى و ساير كتب حديث در اين زمينه آمده است كه نويسندگان تفسير نور الثقلين و تفسير برهان در ذيل اين آيه آنها را جمع‏آورى نموده‏اند و همانطور كه اشاره شد تفسير راسخون فى العلم به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه هدى (عليهم‏السلام‏) منافاتى با وسعت مفهوم اين تعبير ندارد ، لذا از ابن عباس نقل شده كه مى‏گفت : من هم از راسخان در علم هستم ، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تاويل آيات قرآن ، آگاه مى‏گردد ، و آنان كه علمشان از علم بى‏پايان پروردگار سرچشمه مى‏گيرد طبعا به همه اسرار و تاويل قرآن آشنا هستند در حالى كه ديگران تنها قسمتى از اين اسرار را مى‏دانند .


5- راسخان در علم از معنى متشابهات آگاهند


در اينجا بحث مهمى در ميان مفسران و دانشمندان ديده مى‏شود كه آيا و الراسخون فى العلم آغاز جمله مستقلى است و يا عطف بر الا الله مى‏باشد ، و به عبارت ديگر آيا معنى آيه اين است كه : تاويل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمى‏دانند و يا معنى آن اين است كه تاويل قرآن را فقط خدا مى‏داند ، اما راسخون در علم مى‏گويند گرچه تاويل آيات متشابه را نمى‏دانيم ، اما در برابر همه آنها تسليم هستيم و همه از طرف پروردگار ما است .



تفسير نمونه ج : 2ص :441


طرفداران هر يك از اين دو نظر براى اثبات عقيده خود شواهدى آورده‏اند ، اما آنچه با قرائن موجود در آيه و روايات مشهور هماهنگ مى‏باشد آن است كه و الراسخون فى العلم عطف بر الله است زيرا : اولا بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه در قرآن آياتى باشد كه اسرار آن را جز خدا نداند .


مگر اين آيات براى تربيت و هدايت مردم نازل نشده است چگونه ممكن است حتى پيامبرى كه قرآن بر او نازل شده از معنى و تاويل آن بى‏خبر باشد ؟ ! اين درست به آن مى‏ماند كه شخصى كتابى بنويسد كه مفهوم بعضى از جمله‏هاى آن را جز خودش هيچكس نداند ! ثانيا همانطور كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان مى‏گويد : هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اى خوددارى كنند و بگويند اينآيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمى‏داند ، بلكه دائما براى كشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و كوشش داشته‏اند.


ثالثا اگر منظور اين باشد كه راسخون در علم در برابر آنچه نمى‏دانند ، تسليم هستند مناسب‏تر اين بود كه گفته شود : راسخون در ايمان چنين هستند ، زيرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاويل قرآن است نه با ندانستن و تسليم بودن.


رابعا روايات فراوانى كه در تفسير آيه نقل شده همگى تاييد مى‏كند كه راسخون در علم ، تاويل آيات قرآن را مى‏دانند ، بنابر اين بايد عطف بر كلمه الله باشد.


تنها چيزى كه در اينجا باقى مى‏ماند اين است كه از جمله‏اى در خطبه اشباح از نهج البلاغه استفاده مى‏شود كه راسخون در علم تاويل آيات را نمى‏دانند ، و به عجز و ناتوانى خود معترف‏اند : و اعلم ان الراسخين فى العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغيوب الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب :


تفسير نمونه ج : 2ص :442


بدان راسخان در علم ، كسانى هستند كه اعتراف به عجز در برابر اسرار غيبى و آنچه از تفسير آن عاجزند ، آنان را از كاوش در پيرامون آنها بى نياز ساخته است.


ولى علاوه بر اين كه اين جمله با بعضى از روايات كه از خود آن حضرت نقل شده ، كه راسخون در علم را بر الله معطوف دانسته و آنها را آگاه از تاويل قرآن معرفى نموده ، سازگار نيست ، با دلايل فوق نيز تطبيق نمى‏كند بنابر اين بايد اين جمله از خطبه اشباح را چنان توجيه و تفسير كرد كه با مدارك ديگرى كه در دست ما است منافات نداشته باشد .


6- نتيجه سخن در تفسير آيه


از مجموع آنچه درباره تفسير آيه فوق گفته شد چنين استفاده مى‏شود كه : آيات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتى از آيات آن چنان روشن است كه جاى هيچگونه انكار و توجيه و سوء استفاده در آن نيست ، و آنها را محكمات گويند و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو در باره عوالمى كه از دسترس ما بيرون است مانند عالم غيب ، و جهان رستاخيز و صفات خدا ، چنان هستند كه معنى نهايى و اسرار و كنه حقيقت آنها نياز به سرمايه خاص علمى دارد كه آنها را متشابهات گويند .


افراد منحرف معمولا مى‏كوشند اين آيات را دستاويز قرار داده و تفسيرى بر خلاف حق براى آنها درست كنند ، تا در ميان مردم ، فتنه‏انگيزى نمايند ، و آنها را از راه حق گمراه سازند ، اما خداوند و راسخان در علم ، اسرار اين آيات را مى‏دانند و براى مردم تشريح مى‏كنند ، آنها در پرتو علم وسيعشان آيات متشابه را همانند آيات


تفسير نمونه ج : 2ص :443


محكم درك مى‏كنند و به همين دليل در مقابل همه تسليم‏اند و مى‏گويند : همه آيات از طرف پروردگار ما است ، چه اينكه همه آنها اعم از محكم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنانكه در متن آيه آمده است : يقولون آمنا به كل من عند ربنا و به اين ترتيب رسوخ در علم سبب مى‏شود كه انسان هر چه بيشتر از اسرار قرآن آگاه گردد.


و البته آنها كه از نظر علم و دانش در رديف اولند ( همچون پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه هدى (عليهم‏السلام‏) از همه اسرار آن آگاهند در حالى كه ديگران هر يك به اندازه دانش خود از آن چيزى مى‏فهمند ، و همين حقيقت است كه مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درك اسرار قرآن مى‏فرستد .


7 -جمله و ما يذكر الا اولوا الالباب كه در پايان آيه آمده ، اشاره به اين است كه اين حقايق را تنها انديشمندان مى‏دانند ، آنها هستند كه مى‏فهمند چرا قرآن بايد آيات محكم و متشابه داشته باشد ، و آنها هستند كه مى‏فهمند بايد آيات متشابه را در كنار آيات محكم چيد و اسرار آنها را كشف نمود ، و لذا از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) نقل شده كه فرمود : من رد متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم ، كسى كه آيات متشابه را به آيات محكم باز گرداند به راه راست هدايت شده است .



تفسير نمونه ج : 2ص :444


رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَب لَنَا مِن لَّدُنك رَحْمَةًإِنَّك أَنت الْوَهَّاب‏(8) رَبَّنَا إِنَّك جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْب فِيهِإِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِف الْمِيعَادَ(9)


ترجمه:


8 -(راسخان در علم ، مى‏گويند : ) پروردگارا ! دلهايمان را ، بعد از آنكه ما را هدايت كردى ، ( از راه حق ) منحرف مگردان ! و از سوى خود ، رحمتى بر ما ببخش ، زيرا تو بخشنده‏اى !


9 -پروردگارا ! تو مردم را ، براى روزى كه ترديدى در آن نيست ، جمع خواهى كرد ، زيرا خداوند ، از وعده خود ، تخلف نمى‏كند.


(ما به تو و رحمت بى‏پايانت ، و به وعده رستاخيز و قيامت ايمان داريم).


تفسير : رهائى از لغزش‏ها


از آنجا كه آيات متشابه و اسرار نهانى آن ممكن است لغزشگاهى براى افراد گردد ، و از كوره اين امتحان ، سيه‏روى درآيند ، راسخون در علم و انديشمندان با ايمان ، علاوه بر به كار گرفتن سرمايه‏هاى علمى خود در فهم معنى اين آيات به پروردگار خويش پناه مى‏برند ، و اين دو آيه كه از زبان راسخون در علم ، مى‏باشد روشنگر اين حقيقت است آنها مى‏گويند : پروردگارا ! دلهاى ما را بعد از آنكه ما را هدايت نمودى ، منحرف مگردان ، و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش زيرا تو بسيار بخشنده‏اى ( ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ) .


بسيارند دانشمندانى كه غرور علمى ، آنان را از پاى در مى‏آورد و يا


تفسير نمونه ج : 2ص :445


وسوسه‏هاى شياطين و هواى نفس آنها را به بيراهه‏ها مى‏كشاند ، اينجا است كه بايد خود را به خدا سپرد و از او هدايت خواست .


حتى در بعضى از روايات آمده است كه شخص پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز خود را به خدا مى‏سپرد ، و بسيار اين دعا را تكرار مى‏كرد : يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينك : اى كسى كه دلها را مى‏گردانى قلب من را بر دين خودت ثابت بدار.


و از آنجا كه عقيده به معاد و توجه به روز رستاخيز از هر چيز براى كنترل اميال و هوس‏ها مؤثرتر است ، راسخون در علم به ياد آن روز مى‏افتند ، و مى‏گويند : پروردگارا ! تو مردم را در آن روزى كه ترديدى در آن نيست جمع خواهى كردزيرا خداوند از وعده خود تخلف نمى‏كند ( ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ان الله لا يخلف الميعاد).


و به اين ترتيب از هوى و هوسها و احساسات افراطى كه موجب لغزش مى‏گردد خود را بر كنار مى‏دارند.


آرى اين گونه افراد هستند كه مى‏توانند آيات خدا را آن چنان كه هست بفهمند و از انحراف در امان بمانند ( در حقيقت آيه اول اشاره به ايمان كامل آنها به مبدأ است ، و آيه دوم اشاره به ايمان راسخ آنها به معاد).



تفسير نمونه ج : 2ص :446


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن تُغْنىَ عَنْهُمْ أَمْوَلُهُمْ وَ لا أَوْلَدُهُم مِّنَ اللَّهِ شيْئاًوَ أُولَئك هُمْ وَقُودُ النَّارِ(10) كدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكَذَّبُوا بِئَايَتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْوَ اللَّهُ شدِيدُ الْعِقَابِ‏(11)


ترجمه:


10 -ثروتها و فرزندان كسانى كه كافر شدند ، نمى‏تواند آنان را از ( عذاب ) خداوند باز دارد ، ( و از كيفر ، رهايى بخشد).


و آنان خود ، آتشگيره دوزخند.


11 -(عادت آنان در انكار و تحريف حقايق ، ) همچون عادت آل فرعون و كسانى است كه پيش از آنها بودند ، آيات ما را تكذيب كردند ، و خداوند آنها را به ( كيفر ) گناهانشان گرفت ، و خداوند ، شديد العقاب است .


تفسير:


در آيات گذشته وضع مؤمنان و غير مؤمنان در برابر آيات محكم و متشابه بيان شده بود ، در ادامه اين بحث از وضع دردناك كافران در روز قيامت پرده بر مى‏دارد و عواقب شوم اعمالشان را براى آنها مجسم مى‏سازد ، مى‏فرمايد : كسانى كه كافر شدند اموال و ثروتها و فرزندانشان آنها را از خداوند بى‏نياز نمى‏كند ( و در برابر عذاب الهى به آنان كمك نمى‏نمايد ) و آنها آتشگيره دوزخند ( ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا و اولئك هموقود النار).


اگر تصور مى‏كنند فزونى ثروت و نفرات و فرزندان مى‏تواند آنها را از عذاب الهى در اين جهان يا در آخرت حفظ كند سخت در اشتباهند.


بعضى از مفسران ، اين آيه را اشاره به يهود بنى نضير و بنى قريظه دانسته‏اند كه به اموال و فرزندان خود افتخار مى‏كردند ، ولى مسلما آنها يكى از مصاديق اين آيه


تفسير نمونه ج : 2ص :447


بوده‏اند ، و مفهوم آن چنان گسترده است كه كفار ديروز و امروز را شامل مى‏شود.


وقود - چنانكه در سابق نيز اشاره شد - به معنى آتشگيره و چيزى كه آتش را با آن مى‏افروزند ( مانند هيزم)مى‏باشد ، نه آتش‏زنه ( مانند كبريت ) و تعبير و اولئك هم وقود النار ( و آنها هيزم آتش دوزخند ) ، مى‏رساند كه آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه مى‏كشد ، و وجود آنها است كه آنها را آتش مى‏زند.


البته در بعضى از آيات داريم كه آتشگيره دوزخ ، علاوه بر گنهكاران ، سنگها نيز مى‏باشند كه ظاهرا منظور از آن بتهائى است كه از سنگ مى‏ساختند ، بنابر اين آتش دوزخ از درون وجود خودشان و اعمال و معبودهاى خودشان شعله‏ور مى‏گردد.


سپس به يك نمونه روشن از اقوامى كه داراى ثروت و نفرات فراوان بودند ولى به هنگام نزول عذاب ، اين امور نتوانست مانع نابودى آنان گردد اشاره كرده ، مى‏فرمايد : وضع اينها همچون وضع آل فرعون و كسانى است كه قبل از آنها بودند ، آيات ما را تكذيب كردند ( و به فزونى اموال و نفرات و فرزندان مغرور شدند ) خداوند آنها را به كيفر گناهانشان گرفت و خداوند كيفرش شديد است ( كدأب آل فرعون و الذين من قبلهم كذبوا باياتنا فاخذهم الله بذنوبهم و الله شديد العقاب).


دأب در اصل به معنى ادامه سير و حركت است و به معنى هر كار و عادت مستمر نيز مى‏آيد.


در آيه فوق حال كافران معاصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تشبيه بهعادت مستمر و سيره نادرست آل فرعون و اقوام پيش از آنها شده است كه آيات خدا را تكذيب كردند و خداوند آنها را به گناهانشان گرفت و در همين جهان به مجازات سختى گرفتار شدند.


اين در حقيقت هشدارى است به همه كافران لجوج كه سرنوشت فرعونيان و اقوام پيشين را به خاطر بياورند و مراقب اعمال خود باشند.



تفسير نمونه ج : 2ص :448


درست است كه خداوند ارحم الراحمين است ، ولى به موقع خود براى تربيت بندگان شديد العقاب نيز مى‏باشد و هرگز نبايد رحمت واسعه پروردگار باعث غرور كسى شود.


ضمنا از كلمه دأب استفاده مى‏شود كه اين برنامه غلط يعنى لجاجت در برابر حقيقت و تكذيب آيات پروردگار خوى و عادت آنها شده و به همين جهت به مجازات شديد تهديد شده‏اند زيرا تا زمانى كه گناه و خلاف به صورت عادت و سنت و راه و رسم در نيامده بازگشت از آن آسان ، و مجازاتش نسبتا خفيف است ولى هنگامى كه در وجود انسان نفوذ كرد هم بازگشت از آن مشكل است و هم مجازات آن سنگين ، پس چه بهتر كه كافران و گناهكاران تا دير نشده از راه نادرست باز گردند .



تفسير نمونه ج : 2ص :449


قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوا ستُغْلَبُونَ وَ تُحْشرُونَ إِلى جَهَنَّمَوَ بِئْس الْمِهَادُ(12)


ترجمه:


12 -به آنها كه كافر شدند بگو : ( از پيروزى موقت خود در جنگ احد ، شاد نباشيد ! بزودى مغلوب خواهيد شد ، و ( سپس در رستاخيز ) به سوى جهنم ، محشور خواهيد شد.


و چه بد جايگاهى است!


شان نزول:


پس از جنگ بدر و پيروزى مسلمانان جمعى از يهود گفتند : آن پيامبر امى كه ما وصف او را در كتاب دينى خود ( تورات ) خوانده‏ايم كه در جنگ مغلوب نمى‏شود همين پيغمبر است ، بعضى ديگر گفتند : عجله و شتاب نكنيد تا نبرد و واقعه ديگرى واقع شود آنگاه قضاوت كنيد ، هنگامى كه جنگ احد پيش آمد ، و ظاهرا به شكست مسلمانان پايان يافت گفتند : نه ، به خدا سوگند آن پيامبرى كه در كتاب ما بشارت به آن داده شده اين نيست و به دنبال اين واقعه نه تنها مسلمان نشدند ، بلكه بر خشونت و فاصله گرفتن از پيامبر و مسلمانان افزودند ، حتى پيمانى را كه با رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مورد عدم تعرض داشتند پيش از پايان مدت نقض كردند و شصت نفر سوار به اتفاق كعب اشرف به سوى مكه رهسپار شدند و با مشركان براى مبارزه با اسلام هم پيمان گرديده به مدينه مراجعت كردند ، در اين هنگام آيه فوق نازل شد و پاسخ دندان شكنى به آنها داد كه نتيجه را در پايان كار حساب كنيد و بدانيد بزودى همگى مغلوب خواهيد شد .



تفسير نمونه ج : 2ص :450


تفسير : انتظارات غلط


با توجه به شان نزول فوق معلوم مى‏شود كفارى كه به اموال و ثروتها و فرزندان و نفراتشان مغرور بودند انتظار شكست اسلام را داشتند ، ولى قرآن در اين آيه با صراحت مى‏گويد : يقين داشته باشند كه به زودى مغلوب خواهيد شد ، روى سخن را به پيامبر كرده ، مى‏فرمايد : به كافران بگو : به زودى مغلوب خواهيد شد ( در اين دنيا خوار و بى‏مقدار و در قيامت ) به سوى جهنم محشور و رانده خواهيد شد و چه بد جايگاهى است دوزخ ( قل للذين كفروا ستغلبون و تحشرون الى جهنم و بئس المهاد ) .


نكته : يك پيشگوئى روشن


در قرآن مجيد اخبار غيبى فراوانى است كه از ادله عظمت و اعجاز قرآن است و يك نمونه آن را در آيه فوق مى‏خوانيم.


در اين آيه ، خداوند صريحا به پيامبر خود بشارت مى‏دهد كه بر همه دشمنان پيروز خواهد شد و به كافران مى‏گويد علاوه بر اين كه در اين جهان شكست خواهيد خورد و مغلوب خواهيد شد در جهان ديگر نيز سرانجام شومى در پيش خواهيد داشت.


با توجه به شان نزول آيه و اينكه بعد از جنگ احد نازل شده در حالى كه مسلمانان از نظر ظاهر قدرت و نفوذ خود را از دست داده بودند و دشمنان اسلام با پيوستن به يكديگر و هم پيمان شدن ، قدرت و نيروى چشمگيرى پيدا كرده بودند .



تفسير نمونه ج : 2ص :451


در چنين شرايطى پيشگوئى صريح آن هم در باره آينده نزديك كه از جمله ستغلبون ( به زودى شكست خواهيد خورد ) استفاده مى‏شود موضوع جالبى است ، از اين رو مى‏توان آيه را از آيات اعجاز قرآن به‏شمار آورد زيرا خبر صريح از امور مربوط به آينده در آن است در شرايطى كه نشانه‏هاى پيروزى مسلمانان بر كفار و يهود روشن نبود.


طولى نكشيد كه مضمون آيه تحقق يافت ، يهوديان مدينه ( بنى قريظه و بنى نضير ) در هم شكسته شدند و در غزوه خيبر ، مهم‏ترين مركز قدرت آنان از هم متلاشى شد و مشركان نيز در فتح مكه براى هميشه مغلوب گشتند .