تفسير نمونه ج : 2ص :407
( 3 )سوره آل عمران اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 200 آيه است.
تفسير نمونه ج : 2ص :408
فضيلت تلاوت اين سوره:
در حديثى از پيامبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىخوانيم : من قرء سورة آل عمران اعطى بكل آية منها امانا على جسر جهنم:هر كس سوره آل عمران را بخواند به تعداد آيات آن ، امانى بر پل دوزخ به او مىدهند.
و در حديثى از امام صادق (عليهالسلام) مىخوانيم : من قرء البقرة و آل عمران جائا يوم القيامة يظلانه على رأسه مثل الغمامتين : كسى كه سوره بقره و آل عمران را بخواند ، در روز قيامت همچون دو ابر بر سر او سايه مىافكنند.
محتواى سوره:
به گفته بعضى از مفسران مشهور ، به نظر مىرسد كه اين سوره در خلال سالهاى جنگ بدر و جنگ احد ( سالهاى دوم و سوم هجرت ) نازل شده است و بخشى از طوفانىترين دورانهاى زندگى مسلمين را در صدر اسلام منعكس مىكند .
روى هم رفته محورهاى اصلى بحثهاى اين سوره ، محورهاى زير است:
1 -بخش مهمى از آن از توحيد و صفات خداوند و معاد و معارف اسلامى بحث مىكند.
2 -بخش ديگرى پيرامون جهاد و دستورات مهم و ظريفى در اين زمينه و همچنين درسهاى عبرتى كه در دو غزوه مهم اسلامى ( بدر و احد ) بود سخن
تفسير نمونه ج : 2ص :409
مىگويد ، و همچنين شرح امدادهاى الهى نسبت به مؤمنان و حيات جاويدان شهيدان راه خدا.
3 -در قسمتى از اين سوره ، به يك سلسله احكام اسلامى در زمينه لزوم وحدت صفوف مسلمين و خانه كعبه و فريضه حج و امر به معروف و نهى از منكر و تولى و تبرى ( دوستى با دوستان حق و دشمنى با دشمنان حق ) و مساله امانت ، و انفاق در راه خدا و ترك دروغ و مقاومت و پايمردى در مقابل دشمن و صبر و شكيبائى در مقابل مشكلات و آزمايشهاى مختلف الهى و ذكر خداوند در هر حال ، اشارات پر معنايى شده است .
4 -براى تكميل اين بحثها ، بخشى از تاريخ انبياء از جمله : آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ساير انبياء (عليهمالسلام) و داستان مريم و مقامات اين زن بزرگ و توطئههاى پيروان متمرد حضرت موسى (عليهالسلام) و مسيح (عليهالسلام) در برابر اسلام ، نيز ذكر شده است .
مطالب اين سوره چنان به هم مربوط و هماهنگ است كه گوئى همه آنها يك جا نازل شده است.
تفسير نمونه ج : 2ص :410
سورة آلعمران
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الم(1) اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ(2) نَزَّلَ عَلَيْك الْكِتَب بِالْحَقِّ مُصدِّقاً لِّمَا بَينَ يَدَيْهِ وَ أَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَ الانجِيلَ(3) مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ أَنزَلَ الْفُرْقَانَإِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِئَايَتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شدِيدٌوَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ(4)
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 -الم.
2 -معبودى جز خداوند يگانه زنده و پايدار و نگهدارنده ، نيست.
3 -(همان كسى كه ) كتاب را بحق بر تو نازل كرد ، كه با نشانههاى كتب پيشين ، منطبق است ، و تورات و انجيل را.
4 -پيش از آن ، براى هدايت مردم فرستاد ، و ( نيز ) كتابى كه حق را از باطل مشخص مىسازد ، نازل كرد ، كسانى كه به آيات خدا كافر شدند ، كيفر شديدى دارند ، و خداوند ( براى كيفر بدكاران و كافران لجوج ، ) توانا و صاحب انتقام است.
تفسير نمونه ج : 2ص :411
شان نزول :
بعضى از مفسران مىگويند : هشتاد و چند آيه از اين سوره در باره فرستادگان و مسيحيان نجران كه به نمايندگى از طرف آنان براى تحقيق در باره اسلام به مدينه آمده بودند ، نازل شده است.
فرستادگان ، شصت نفر بودند كه چهارده نفر آنان از اشراف و برجستگان نجران محسوب مىشدند ، سه نفر از اين چهارده نفر سمت رياست داشتند و مسيحيان آن سامان در كارها و مشكلات خود به آن سه نفر مراجعه مىكردند ، يكى از آنان عاقب بود كه او را عبد المسيح نيز مىگفتند وى امير و رئيس قوم خود محسوب مىشد ، و قوم او هيچگاه با نظريه و رأىاو مخالفت نمىكردند ، ديگرى سيد نام داشت كه او را ايهم نيز مىگفتند ، وى سرپرست تشريفات و تنظيم برنامه سفر و مورد اعتماد مسيحيان بود ، نفر سوم ابو حارثه نام داشت كه مردى دانشمند و صاحب نفوذ بود ، و كليساهاى متعددى به نام او ساخته بودند ، او تمام كتب دينى مسيحيان را حفظ داشت.
اين گروه شصت نفرى در لباس مردان قبيله بنى كعب به مدينه آمدند و به مسجد پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) وارد شدند ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نماز عصر را با مسلمانان خوانده بود ، اين شصت نفر لباسهاى زيبا و پر زرق و برق و جالب پوشيده بودند كه به گفته يكى از صحابه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هرگز نديدهايم فرستادگانى به اين زيبائى باشند ! موقعى كه آنها وارد مسجد شدند ، هنگام نمازشان بود ، طبق مراسم خود ، ناقوس را نواختند و به طرف مشرق ايستاده ، مشغول نماز شدند ، گروهى از اصحاب پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) خواستند مانع شوند .
پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : به آنها كارى نداشته باشيد!
تفسير نمونه ج : 2ص :412
پس از نماز ، عاقب و سيد خدمت پيامبر رسيدند و با او آغاز سخن كردند پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به آنها پيشنهاد كرد : به آيين اسلام درآييد و در پيشگاه خداوند تسليم گرديد .
عاقب و سيد گفتند : ما پيش از تو اسلام آورده و تسليم خداوند شدهايم ! پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : شما چگونه بر آيين حق هستيد ، با اينكه اعمالتان حاكى است كه تسليم خداوند نيستيد ، چه اينكه براى خدا فرزند قايليد و عيسى را پسر خدا مىدانيد ، و صليب را عبادت و پرستش مىكنيد و گوشت خوك مىخوريد ، با اينكه تمام اين امور مخالف آيين حق است ! عاقب و سيد گفتند : اگر عيسى پسر خدا نيست ، پس پدرش كه بوده است ؟ پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : آيا شما قبول داريد كه هر پسرى شباهتى به پدر خود دارد ؟ گفتند : آرى .
فرمود : آيا اينطور نيست كه خداى ما به هر چيزى ، احاطه دارد و قيوم است و روزى موجودات با اوست.
گفتند : آرى همين طور است.
فرمود : آيا عيسى اين اوصاف را داشت.
گفتند : نه.
فرمود : آيا مىدانيد كه هيچ چيزى در آسمان و زمين بر خدا مخفى نيست و خداوند به همه آنها داناست.
گفتند : آرى مىدانيم.
فرمود : عيسى غير از آنچه كه خدا به او ياد داده ، از پيش خود چيزى مىدانست ؟ گفتند : نه.
فرمود:آيا مىدانيد كه خداى ما همان است كه مسيح را در رحم مادرش همانطور كه مىخواست ، صورتگرى كرد ؟
تفسير نمونه ج : 2ص :413
گفتند : همينطور مىباشد.
فرمود : آيا چنين نيست كه عيسى را مادرش مانند ساير كودكان در رحم حمل كرد ، و بعد همچون مادرهاى ديگر ، او را به دنيا آورد ؟ و عيسى پس از ولادت ، چون اطفال ديگر غذا مىخورد.
گفتند : آرى چنين بود.
فرمود : پس چگونه عيسى پسر خدا است با اينكه هيچگونه شباهتى به پدرش ندارد ؟ ! سخن كه به اينجا رسيد ، همگى خاموش شدند ، در اين هنگام ، هشتاد و چند آيه از اوايل اين سوره براى توضيح معارف و برنامههاى اسلام نازل گرديد .
تفسير : كشف مفهوم حروف مقطعه قرآن با كامپيوتر
باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه برخورد مىكنيم الف - لام - ميم ( الم).
در باره حروف مقطعه قرآن ، در اول سوره بقره ، توضيحات لازم گفته شد ، كه نيازى به تكرار آن نيست ، تنها چيزى كه ذكر آن را در اينجا لازم مىدانيم نظريهاى است كه يك دانشمند مصرى اخيرا ابراز داشته ، كه از نظر اهميت موضوع فشرده آن را در اينجا مىآوريم.
البته قضاوت در باره صحت و سقم آن نيازمند بررسى فراوانى است كه شايد بر عهده آيندگان باشد و ما آن را فقط به عنوان يك نظر ذكر مىكنيم .
تفسير نمونه ج : 2ص :414
چندى قبل ، مجله معروف مصرى آخر ساعة كه از بزرگترين مجلههاى مصور خاورميانه محسوب مىگردد ، گزارشى در باره تحقيقات يك دانشمند مسلمان مصرى در مورد تفسير پارهاى از آيات قرآن مجيد به كمك مغزهاى الكترونيكى منتشر ساخت كه اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگيخت.
اين تحقيقات محصول سه سال كوشش پيگير و كار مداوم دكتر رشاد خليفه دانشمند شيميدان مصرى بود.
دكتر رشاد اين تحقيقات را در آمريكا در شهر سانتلويس در ايالت ميسورى انجام داد .
او هم اكنون به عنوان مستشار يك شركت غذا سازى در امريكا كار مىكند ، او براى تكميل تحقيقات خود مدتها از مغزهاى الكترونيكى استفاده نمود كه اجاره آنها در هر دقيقه 10 دلار بود كه با كمك جمعى از مسلمانان آن ديار پرداخت مىشد ! تمام كوشش استاد مزبور براى كشف معانى حروف مقطعه قرآن يعنى حروفى مانند ( ق - الم - يس ، و ... ) صورت گرفته است ، او به كمك محاسبات پيچيدهاى ثابت كرده كه رابطه نزديكى ميان حروف مزبور ، با حروف سورهاى كه در آغاز آن قرار گرفته است ، وجود دارد - دقت كنيد.
بنابر اين از مغز الكترونيكى تنها براى انجام محاسبه تعداد حروف سورهها و به دست آوردن نسبت ( و به اصطلاح درصد ) هر يك از آن حروف كمك گرفته است نه اين كه تفسير آيات قرآن را از ماشين خواسته باشد .
ولى مسلما اگر اين ماشينها نبودند هيچ بشرى قادر نبود به وسيله قلم و كاغذ اين محاسبات را به آسانى انجام دهد ! اكنون به سراغ شرح كشف مزبور مىرويم.
دكتر رشاد مىگويد : مىدانيم قرآن مجيد 114 سوره دارد كه از ميان آنها
تفسير نمونه ج : 2ص :415
86 سوره در مكه نازل گرديده و 28 سوره در مدينه ، و از ميان مجموع سورههاى قرآن 29سوره است كه در آغاز آنها حروف مقطعه آمده است.
جالب اين كه اين حروف مجموعا درست نصف حروف بيست و هشتگانه الفباى عربى را تشكيل مىدهد و اين حروف مقطعه عبارتند از : ( ا - ح - ر - س - ص - ط - ع - ق - ك - ل - م - ن - ه - ى ) كه گاهى آنها را حروف نورانى نيز مىنامند.
او مىگويد : سالها بود كه من مىخواستم بدانم معنى اين حروف به ظاهر از هم بريده در آغاز سورههاى قرآن چيست ؟ و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراء مختلفى كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم قانع نشدم ، از خداوند بزرگ يارى جستم و به مطالعه دست زدم ، ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف ، و حروف همان سورهاى كه آنها در آغازش قرار گرفته است رابطهاى وجود داشته باشد .
اما بررسى تمام حروف چهاردهگانه نورانى در 114 سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات فراوان ديگرى كه مىبايد در اين زمينه بشود چيزى نبود كه بدون استخدام كامپيوتر امكانپذير باشد.
لذا قبلا تمام حروف مزبور را در 114 سوره قرآن به طور جداگانه و همچنين مجموع حروف هر سوره را دقيقا تعيين كرده ، با شماره هر سوره ، به كامپيوتر ( براى انجام محاسبات بعدى ) سپردم اين كار ومقدمات ديگر در مدت دو سال عملى شد.
سپس اين مغز الكترونيكى را يك سال تمام براى انجام محاسباتى كه به آن اشاره شد به كار گرفتم.
نتيجه اين محاسبات بسيار درخشان بود و براى نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفتانگيزى برداشت كه اعجاز قرآن را از نظر رياضى ( علاوه بر جنبههاى ديگر ) كاملا روشن مىساخت.
تفسير نمونه ج : 2ص :416
مغز الكترونيكى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف چهاردهگانه در هر سوره از 114 سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره ، چند درصد است.
فى المثل ، پس از محاسبه مىيابيم كه نسبت حرف قاف كه يكى از حروف نورانى قرآن ( حروف مقطعه ) است در سوره فلق بزرگترين رقم را دارد ( 700 / 6 درصد ) و در درجه اول در ميان سورههاى قرآن است ( البته به استثناى سوره ق ) ! بعد از آن سوره قيامت قرار دارد كه تعداد قافهاى آن نسبت به حروف سوره مزبور ( 907 / 3 درصد ) مىباشد و پس از آن سوره الشمس است ( 906 / 3 درصد).
و همانطور كه ملاحظه مىكنيم تفاوت سوره قيامت و الشمس فقط يكهزارم درصد است ! و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114 سوره قرآن به دست مىآوريم ( نه تنها دربارهاين يك حرف بلكه در باره تمام حروف چهاردهگانه نورانى ) و به اين ترتيب نسبت مجموع حروف هر يك از سورهها با يكايك اين حروف روشن مىگردد.
اكنون به نتايج جالبى كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرمائيد:
1 -نسبت حرف ( ق ) در سوره ق از تمام سورههاى قرآن بدون استثناء بيشتر است يعنى آياتى كه در طى 23 سال ، دوران نزول قرآن ، در 113 سوره ديگر قرآن آمده آن چنان است كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است ، و اين راستى حيرتآور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد ، و درعين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفى بيان كند.
مسلما چنين كارى از عهده يك انسان بيرون است ، حتى محاسبه آن براى بزرگترين رياضىدانها بدون كمك مغزهاى الكترونيكى ممكن نيست.
تفسير نمونه ج : 2ص :417
اينها همه نشان مىدهد كه نه تنها سورهها و آيات قرآن بلكه حروف قرآن نيز روى حساب و نظام رياضى خاصى است كه فقط خداوند ، قادر بر حفظ آن مىباشد.
همچنين محاسبات نشان داد كه حرف ( ص ) در سوره ص نيز همين حال را دارد.
يعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره ، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.
و نيز حرف ( ن ) در سوره ن و القلم بزرگترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.
تنها استثنائى كه در اين زمينه وجود دارد ، سوره حجر است كه تعداد نسبى حرف ( ن ) در آن بيشتر از سوره ( ن و القلم ) است ، اما جالب اين است كه سوره حجر يكى از سورههائى است كه آغاز آن ( الر ) مىباشد و بعدا خواهيم ديد اين سورهها كه آغاز آنها ( الر ) است بايد همگى در حكم يك سوره محسوب گردد ، و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد يعنى نسبت تعداد ( ن ) در مجموع اينها از سوره ( ن و القلم ) كمتر خواهد شد!
2 -چهار حرف ( المص ) را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد ، اگر الفها ، ميمها ، و صادهائى كه در اين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم ، و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم ، خواهيم ديد كه از تعداد مجموع آن در هر سوره ديگر قرآن بيشتر است ! همچنين چهار حرف ( المر ) در آغاز سوره رعد همين حال را دارد ، و نيز پنج حرف ( كهيعص ) در آغاز سوره مريم اگر روى هم حساب شوند ، از مجموع اين پنج حرف در هر سوره ديگر قرآن فزونى دارند ! در اينجا به چهره تازهترى از مسئله برخورد مىكنيم كه نه تنها يك حرف جداگانه در اين كتاب آسمانى روى حساب و نظم خاصى گسترده شده ، بلكه حروف متعدد آن نيز چنين وضع حيرتآورى را دارد - دقت كنيد .
تفسير نمونه ج : 2ص :418
3 -تا كنون بحث در باره حروفى بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت ، اما حروفى كه در آغاز چند سوره قرار دارد ( مانند المر و الم ) شكل ديگرى به خود مىگيرد ، و آن اينكه بر طبق محاسبات كامپيوترى مجموع اين سه حرف مثلا ( ا - ل - م ) اگر در مجموع سورههائى كه با الم آغاز مىگردد حساب شود ، و نسبت آن با مجموع حروف اين سورهها بدست آيد ، از ميزان آن در هر يك از سورههاى ديگر قرآن بيشتر است.
در اينجا باز مسئله صورت جالبترى به خود گرفته و آن اينكه نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معينى است ، بلكه مجموع حروف سورههاى مشابه نيز ضابطه و نظام واحدى دارند.
ضمنا نكته اين موضوع نيز روشن مىشود كه از چه رو چند سوره مختلف قرآن با الم يا با المر آغاز شده و اين يك موضوع تصادفى و بى دليل نيست.
(دكتر رشاد سپس محاسبات پيچيدهترى روى سورههاى مشتمل بر حم انجام داده است كه براى اختصار از آن صرف نظر مىكنيم).
استاد مزبور ضمن اين مطالعات به نكات ديگرى نيز دست يافته كه به ضميمه نكات تازهاى كه مىتوان از آن استنتاج كرد از نظر خوانندگان مىگذرانيم :
1 -رسم الخط اصلى قرآن را حفظ كنيد
او مىگويد تمام اين محاسبات در صورتى صحيح است كه به رسم الخط اصلى و قديمى قرآن دست نزنيم ( مثلا اسحق و زكوة و صلوة را به همين صورت بنويسيم ، نه اسحاق و زكات و صلاة ) در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد.
2- دليل ديگرى بر عدم تحريف قرآن
اين تحقيقات نشان مىدهد كه در قرآن مجيد حتى يك حرف هم كم و زياد
تفسير نمونه ج : 2ص :419
نشده ، و الا بطور مسلم محاسبات ما روى قرآن كنونى صحيح از آب درنمىآمد .
3- اشارات پر معنى
در بسيارى از سورههاى قرآن كه با حروف مقطعه آغاز مىشود پس از ذكر اين حروف ، اشاره به حقانيت و عظمت قرآن شده مانند : الم ذلك الكتاب لا ريب فيه.
و امثال آن.
و اين خود اشاره لطيفى به ارتباط حروف مزبور با اعجاز قرآن است.
نتيجه بحث - از مجموع بحث فوق چنين نتيجه مىگيريم كه حروف قرآن مجيد كه در طى 23 سال بر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نازل شده حساب بسيار دقيق و منظمى دارد و هر يك از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراى يك نسبت رياضى كاملا دقيق است كه حفظ و نگهدارىچنين نسبتى براى بشر - بدون استفاده از مغزهاى الكترونيكى - امكانپذير نيست.
شك نيست كه بررسيهاى دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالى از نقايصى نيست كه بايد با حوصله تمام به وسيله دانشمندان ديگر تكميل گردد ، به همين دليل ما هيچگونه تضمينى بر صحت و سقم ( درستى و نادرستى ) آن نمىدهيم تا مطالعات ديگرى روى آن انجام شود اكنون به ادامه تفسير آيات سوره مىپردازيم : در دومين آيه مىفرمايد : خداوند تنها معبود يگانه يكتاى جاويدان و پايدار است كه همه چيز به وجود او بستگى دارد ( الله لا اله الا هو الحى القيوم).
شرح و تفسير اين آيه در سوره بقره آيه 255 گذشت.
تفسير نمونه ج : 2ص :420
در آيه بعد خطاب به پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىفرمايد : خداوندى كه پاينده و قيوم است قرآن را بر تو فرستاد كه با نشانههاى حق همراه و با نشانههاى كتب آسمانى پيشين ، كاملا تطبيق مىكند همان خدائى كه تورات و انجيل را پيش از قرآن براى راهنمائى و هدايت بشر نازل كرد ( نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التورية و الانجيل من قبل هدى للناس).
سپس مىافزايد همچنين قرآن را كه حق را از باطل جدا مىسازد نازل كرد ( و انزل الفرقان ) .
و بعد از اتمام حجت و نزول آيات از سوى خداوند و گواهى فطرت و عقل بر صدق دعوت پيامبران ، راهى جز مجازات نيست ، و لذا در آيه فوق - به دنبال بحثى كه در باره حقانيت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و قرآن مجيد گذشت ، مىفرمايد : كسانى كه به آيات خدا كافر شدند كيفر شديدى دارند ( ان الذين كفروا بايات الله لهم عذاب شديد).
و براى اينكه تصور نشود ، توانائى خداوند بر تهديداتش جاى ترديد است ، مىافزايد : خداوند توانا و صاحب انتقام است ( و الله عزيز ذو انتقام).
عزيز در لغت به معنى هر چيز مشكل غير قابل نفوذ و غالب مىباشد .
لذا زمينى كه عبور از آن به سختى انجام مىگيرد عزاز ناميده مىشود و نيز هر چيز كه بر اثر كميابى دسترسى به آن مشكل باشد عزيز ناميده مىشود.
همچنين افراد نيرومند و توانا كه غلبه بر آنها مشكل يا غير ممكن است عزيز هستند و هر كجا كلمه عزيز بر خدا اطلاق مىشود به همين معنى است يعنى هيچكس قادر بر غلبه بر او و شكست او نيست و همه در برابر اراده و مشيت او محكوماند.
تفسير نمونه ج : 2ص :421
در جمله بالا براى اينكه كافران بدانند اين تهديد كاملا جدى است مىفرمايد : خداوند قادر است و به همين دليل كسى نمىتواند در برابر تحقق يافتن تهديدهاى او مقاومت كند ، زيرا همانطور كه او در جاى خود فوق العاده رحيم و مهربان است در برابر آنها كه شايسته رحمت نيستند عذاب شديد و انتقام دردناك دارد .
البته انتقام در اصطلاح امروز بيشتر در مواردى به كار مىرود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاريها يا اشتباهات ديگران دست به عمل متقابل مىزنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت در نظر نمىگيرند اين صفت مسلما صفت پسنديدهاى نيست زيرا انسان در بسيارى از موارد بايد عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى انتقام در اصل لغت به اين معنى نيست ، بلكه به معنى كيفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسنديدهاى است بلكه صرف نظر كردن از آنها مخالف عدالت و حكمت است .
نكتهها:
1 -حق در اصل به معنى مطابقت و هماهنگى است و به همين دليل به آنچه با واقعيت موجود ، تطبيق مىكند ، حق گفته مىشود ، و اينكه به خداوند حق مىگويند به خاطر آن است كه ذات مقدس او بزرگترين واقعيت غير قابل انكار در عالم هستى است ، و به عبارت روشنتر : حق يعنى موضوع ثابت و پابرجائى كه باطل به آن راه ندارد .
در آيه مورد بحث ، باء بالحق به اصطلاح براى مصاحبت است ، يعنى اى پيامبر ! خداوند ، قرآن را كه همراه با نشانههاى واقعيت است بر تو فرو فرستاد.
2 -تورات در اصل يك لغت عبرى است كه به معنى شريعت و قانون مىباشد و سپس به كتابى كه از طرف خداوند بر موسى بن عمران (عليهماالسلام) نازل گرديد
تفسير نمونه ج : 2ص :422
گفته شده ، و گاهى به مجموعه كتب عهد عتيق و گاهى به اسفار پنجگانه آن نيز گفته مىشود.
توضيح اينكه : مجموعه كتب يهود كه عهد عتيق ناميده شده ، مركب از تورات وچندين كتاب ديگر مىباشد ، تورات داراى پنج بخش است كه به نامهاى : سفر پيدايش ، سفر خروج ، سفر لاويان سفر اعداد ، و سفر تثنيه ناميده شده است ، اين قسمت از كتب عهد قديم ، شرح پيدايش جهان و انسان و مخلوقات ديگر و قسمتى از زندگى انبياء پيشين و موسى بن عمران و بنى اسرائيل و احكام اين آيين مىباشد.
كتب ديگر اين مجموعه كه در واقع نوشتههاى مورخان بعد از موسى (عليهالسلام) است شرح حالات پيامبران و ملوك و پادشاهان و اقوامى است كه بعد از موسى بن عمران به وجود آمدهاند.
ناگفته پيدا است كه غير از اسفار پنجگانه تورات ، هيچ يك از اين كتب ، كتب آسمانى نيستند و خود يهود نيز چنين ادعائى را ندارند و حتى زبور داوود كه آن را به عنوان مزامير مىنامند ، شرح مناجاتها و اندرزهاى داوود است .
و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات ، قرائن روشنى در آنها وجود دارد كه نشان مىدهد اينها نيز كتب آسمانى نيستند ، بلكه كتابهاى تاريخى هستند كه بعد از موسى بن عمران نوشته شده است ، زيرا در آنها شرح وفات موسى (عليهالسلام) و چگونگى تدفين او و پارهاى از حوادث بعد از وفات موسى نيز آمده است ، مخصوصا آخرين فصل سفر پنجم ( سفر تثنيه ) به وضوح ثابت مىكند كه اين كتاب ، مدتها بعد از وفات موسى بن عمران به رشته تحرير در آمده است .
به علاوه محتويات اين كتب كه آميخته با خرافات فراوان و نسبتهاى ناروا به انبياء و پيامبران الهى و بعضى سخنان كودكانه مىباشد ، گواه ديگرى بر ساختگى بودن آنها است.
شواهد تاريخى نيز نشان مىدهد كه تورات اصلى از ميان رفت و بعدا پيروان
تفسير نمونه ج : 2ص :423
موسى بن عمران ، اين كتابها را به رشته تحرير در آوردند.
3 -انجيل در اصل ، كلمه يونانى است كه به معنى بشارت يا آموزش جديد آمده است و نام كتابى است كه بر حضرت عيسى (عليهالسلام) نازل شده است ، قابل توجه اينكه قرآن در آيه مورد بحث و هر جا كه از كتاب عيسى (عليهالسلام) نام برده انجيل را به صورت مفرد آورده است ، و نزول آن را از طرف خدا معرفى مىكند ، بنابر اين اناجيل بسيارى كه بين مسيحيان متداول است ، حتى معروفترين آنها يعنى انجيلهاى چهارگانه ( لوقا ، مرقس ، متى و يوحنا ) وحى الهى ، نيستند ، همانگونه كه خود مسيحيان نيز انكار نمىكنند كه اين انجيلهاى موجود ، همه به دست شاگردان ، يا شاگرد شاگردان ، حضرت مسيح (عليهالسلام) و مدتها بعد از او نوشته شده است ، منتها آنان ادعا مىكنند كه شاگردان مسيح ، اين اناجيل را با الهام الهى نوشتهاند .
در اينجا مناسب است بررسى فشردهاى در باره عهد جديد و اناجيل نموده و با نويسندگان آنها آشنا شويم : مهمترين كتاب مذهبى مسيحيان كه تكيهگاه عموم فرق مسيحى مىباشد و همچون كتاب آسمانى روى آن تكيه مىكنند ، مجموعهاى است كه آن را عهد جديد مىنامند.
عهد جديد كه مجموع آن بيش از يك سوم عهد قديم نيست از 27 كتاب و رساله پراكنده در موضوعات كاملا مختلف تشكيل يافته به اين ترتيب:
1 -انجيل متى اين انجيل به وسيله متى يكى از شاگردان دوازدهگانه مسيح (عليهالسلام) در سال 38 ميلادى و به عقيده بعضى ديگر بين سالهاى 50 تا 60
تفسير نمونه ج : 2ص :424
ميلادى نگارش يافته است.
2 -انجيل مرقس طبق تصريح كتاب قاموس مقدس صفحه 792 ، مرقس از حواريون نبوده ولى انجيل خود را زير نظر پطرس تصنيف نموده است.
مرقس در سال 68 ميلادى كشته شد.
3 -انجيل لوقا - لوقا رفيق و همسفر پولس رسول بود ، پولس مدتى پس از عيسى به دين مسيح گرويد و در زمان وى ، يهودى متعصبى بود ، وفات لوقا را در حدود سنه 70 ميلادى نوشتهاند و به گفته نويسنده قاموس مقدس ( صفحه 772 ) تاريخ نگارش انجيل لوقا به زعم عمومى تخمينا 63 ميلادى است .
4 -انجيل يوحنا - يوحنا از شاگردان مسيح و از رفقا و همسفرهاى پولس مىباشد.
و به گفته نويسنده مزبور به شهادت اغلب نقادين ( محققين ) تاليف آن را به اواخر قرن اول نسبت مىدهند.
از مندرجات اين اناجيل كه عموما داستان به دار آويختن مسيح و حوادث بعد از آن را شرح مىدهند به خوبى ثابت مىشود كه همه اين اناجيل ، سالها بعد از مسيح نگاشته شدهاند و هيچكدام كتاب آسمانى نازل شده بر مسيح (عليهالسلام) نيستند.
5 -اعمال رسولان ( اعمال حواريان و مبلغان صدراول).
6 - 14 رساله از نامههاى پولس به اقوام و افراد مختلف.
7 -رساله يعقوب ( بيستمين رساله از كتب و رسالههاى بيست و هفتگانه عهد جديد).
8 -نامههاى پطرس ( رساله 21 و 22 عهد جديد).
9 -نامههاى يوحنا ( رساله 23 و 24 و 25 عهد جديد).
10 -نامه يهودا ( رساله 26 عهد جديد).
تفسير نمونه ج : 2ص :425
11 -مكاشفه يوحنا ( آخرين قسمت عهد جديد).
بنابر اين طبق تصريح مورخان مسيحى و طبق گواهى صريح اناجيل و ساير كتب و رسالههاى عهد جديد ، هيچ يك از اينها ، كتاب آسمانى نيستند و عموما كتابهائى هستند كه بعد از مسيح (عليهالسلام) نگاشته شدهاند و از اين بيان ، چنين نتيجه مىگيريم كه انجيل ، كتاب آسمانى مسيح از ميان رفته و امروز در دست نيست ، تنها قسمتهائى از آن را شاگردان مسيح در اناجيل خود ، آوردهاند كه متاسفانه آن نيز آميخته با خرافاتى شده است .
اما اينكه بعضى مىگويند : مسلمانان نبايد در صحت اناجيل و تورات موجود ، ترديد كنند ، زيرا قرآن مجيد آنها را تصديق كرده است و به صحت آنها گواهى داده ، پاسخ آن را در جلد اول صفحه 210 در ذيل آيه و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم مشروحا خاطر نشان كرديم .
4 -پس از ذكر تورات و انجيل چنانكه ديديم به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان فرقان اما اينكه چرا قرآن ، فرقان ناميده شده ؟ به خاطر اين است كه فرقان در لغت به معنى وسيله تميز حق از باطل است و بطور كلى هر چيزى كه حق را از باطل ، مشخص سازد ، فرقان نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان يوم الفرقان.
ناميده شده زيرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتا بزرگ و نيرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت ، پيروز شد ، همچنين به معجزات دهگانه موسى (عليهالسلام) نيز فرقان اطلاق شده است .
تفسير نمونه ج : 2ص :426
إِنَّ اللَّهَ لا يخْفَى عَلَيْهِ شىْءٌ فى الأَرْضِ وَ لا فى السمَاءِ(5) هُوَ الَّذِى يُصوِّرُكمْ فى الأَرْحَامِ كَيْف يَشاءُلا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ(6)
ترجمه:
5 -هيچ چيز ، در آسمان و زمين ، بر خدا مخفى نمىماند.
(بنابر اين ، تدبير آنها بر او مشكل نيست).
6 -او كسى است كه شما را در رحم ( مادران ) ، آن چنان كه مىخواهد تصوير مىكند.
معبودى جز خداوند عزيز و حكيم ، نيست.
تفسير : علم و قدرت بى پايان خداوند
اين آيات در حقيقت ، تكميل آيات قبل است ، زيرا در آيات گذشته خوانديم : خداوند حى و قيوم است و تدبير جهان هستى به دست او است ، و كافران لجوج و سرسخت را ( هر چند كفر و بى ايمانى خود را آشكار نكنند ) كيفر مىدهد ، مسلما اين كار نياز به علم و قدرت فوقالعادهاى دارد ، به همين دليل در نخستين آيه مورد بحث اشاره به علم او ، و در آيه دوم ، اشاره به توانائى او مىكند .
نخست مىفرمايد : هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا مخفى نمىماند ( ان الله لا يخفى عليه شىء فى الارض و لا فى السماء).
چگونه ممكن است چيزى بر او مخفى بماند در حالى كه او در همه جا حاضر و ناظر است و به حكم اينكه وجودش از هر نظر بى پايان و نامحدود است جائى از او خالى نيست و به ما از خود ما نزديكتر است ، بنابر اين در عين اينكه محل و مكانى ندارد به همه چيز احاطه دارد ، اين احاطه و حضور او نسبت به همه
تفسير نمونه ج : 2ص :427
چيز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چيز است آن هم علم حضورى ، نه علم حصولى.
سپس به گوشهاى از علم و قدرت خود كه در حقيقت يكى از شاهكارهاى عالم آفرينش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا است اشاره كرده ، مىفرمايد : او كسى است كه شما را در رحم ( مادران ) آن گونه كه مىخواهد تصوير مىكند ( هو الذى يصوركم فى الارحام كيف يشاء ) .
آرى هيچ معبودى جز آن خداوند عزيز و حكيم نيست ( لا اله الا هو العزيز الحكيم).
صورتبندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محيط تاريك ظلمانى آن هم نقشهاى بديع و عجيب و پىدرپى ، راستى شگفتآور است ، مخصوصا با آن همه تنوعى كه از نظر شكل و صورت و جنسيت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرايز مختلف وجود دارد.
و اگر مىبينيم معبودى جز او نيست به خاطر همين است ، كه شايسته عبوديت جز ذات پاك او نمىباشد ، بنابر اين چرا بايد مخلوقاتى همچون مسيح (عليهالسلام) مورد عبادت قرار گيرند و گويى اين تعبير اشاره به شان نزولى است كه در آغاز سوره ذكر شده كه مسيحيان خودشان قبول دارند مسيح در رحم مادرى همچون مريم تربيت شده پس او مخلوق است ، نه خالق ، بنابر اين چگونه ممكن است معبود
تفسير نمونه ج : 2ص :428
واقع شود.
نكتهها:
1-نشانههاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنين
امروز عظمت مفهوم اين آيه با توجه به پيشرفتهاى علم جنينشناسى از هر زمانى آشكارتر است چه اينكه جنين كه در آغاز به صورت يك موجود تك سلولى است ، هيچگونه شكل و اندام و اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن ديده نمىشود و با سرعت عجيبى در مخفىگاه رحم هر روز شكل و نقش تازهاى به خود مىگيرد ، گويا جمعى نقاش ماهر و چيره دست در كنار آن نشسته ، و شب و روز روى آن كار مىكنند ، و از اين ذره ناچيز در مدت بسيار كوتاهى انسانى مىسازند كه ظاهرش بسيار آراسته و در درون وجودش دستگاههائى بسيار ظريف و پيچيده و دقيق و حيرتانگيز ديده مىشود اگر از مراحل جنين عكسبردارى شود ( همان طور كه شده است ) و از مقابل چشم انسان اين عكسها يكى بعد از ديگرى عبور كند انسان به عظمت آفرينش و قدرت آفريدگار آشنائى تازهاى پيدا مىكند و بى اختيار اين شعر معروف را زمزمه خواهد كرد : زيبنده ستايش ، آن آفريدگارى است كارد چنين دلآويز نقشى ز ماء و طين و عجيب اين است كه تمام اين نقشها بر روى آب كه معروف است كه نقشى به خود نمىگيرد مىشود كه كرده است در آب صورتگرى ؟ ! .
قابل توجه اين كه هنگامى كه عمل لقاح انجام شد و جنين به صورت نخستين خود در آمد ، خيلى سريع با تقسيم و افزايش تصاعدى ، به شكل يك دانه ميوه توت كه دانههاى آن بهم متصل است مىشود كه آن را مرولا مىنامند ، همزمان با اين پيشرفتلخته خونى به نام جفت در كنار آن در حال تكامل است ، جفت از يك طرف با دو شريان و يك وريد به قلب مادر اتصال دارد و از طرف ديگر
تفسير نمونه ج : 2ص :429
با جنين از راه بند ناف ارتباط داشته و جنين از تمام مواد غذائى كه در خون جفت موجود است تغذيه مىنمايد.
كم كم بر اثر تغذيه و تكامل و روى آوردن سلولها به خارج و مرولا تو خالى مىشود كه آن را بلاستولا مىنامند ، طولى نمىكشد كه شماره سلولهاى بلاستولا زياد شده تشكيل يك كيسه دو ديواره مىدهد و سپس فرورفتگى پيدا مىكند و در نتيجه جنين به دو ناحيه سينه و شكم تقسيم مىشود .
جالب اين كه تا اين مرحله تمام سلولها به يكديگر شبيه هستند و از نظر ظاهر اختلافى ندارند ولى از اين مرحله به بعد صورتگرى جنين آغاز مىشود و اجزاى آن به تناسب كارهائى كه در آينده بايد انجام بدهند در آنها تغييراتى صورت مىگيرد و بافتها و دستگاههاى مختلف ظاهر مىشوند و هر گروه از سلولها عهدهدار ساختن يكى از دستگاههاى بدن مانند دستگاه اعصاب ، گردش خون ، گوارش و ... مىشوند در نتيجه جنين پس از اين مراحل در مخفىگاه رحم به صورت انسانى موزون صورتگرى مىشود ( شرح تكامل جنين و مراحل مختلف آن به خواست خداوند در ذيل آيه 12 سوره مؤمنون خاطر نشان خواهد شد ) .
2 -ارحام جمع رحم ( بر وزن خشن ) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مىيابد ، سپس به تمام نزديكانى كه در اصل از يك مادر متولد شدهاند اطلاق شده است.
و از آنجا كه در ميان آنها پيوند و محبت و دوستى است اين واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق شده است ، بعضى نيز عقيدهاى بر عكس اين دارند و مىگويند مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا كه خويشاوندان نزديك داراى چنين عطوفتى نسبت به يكديگر هستند به محل پرورش فرزند ، رحم گفته شده است.
تفسير نمونه ج : 2ص :430
هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَيْك الْكِتَب مِنْهُ ءَايَتٌ محْكَمَتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَبِ وَ أُخَرُ مُتَشبِهَتٌفَأَمَّا الَّذِينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشبَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِوَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُوَ الرَّسِخُونَ فى الْعِلْمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَاوَ مَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الأَلْبَبِ(7)
ترجمه:
7 -او كسى است كه اين كتاب ( آسمانى ) رابر تو نازل كرد ، كه قسمتى از آن ، آيات محكم ] صريح و روشن [ است ، كه اساس اين كتاب مىباشد ، ( و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر ، با مراجعه به اينها ، بر طرف مىگردد).
و قسمتى از آن ، متشابه است ] آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر ، در نگاه اول ، احتمالات مختلفى در آن مىرود ، ولى با توجه به آيات محكم ، تفسير آنها آشكار مىگردد [ .
اما آنها كه در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهاتاند ، تا فتنهانگيزى كنند ( و مردم را گمراه سازند ) ، و تفسير ( نادرستى ) براى آن مىطلبند ، در حالى كه تفسير آنها را ، جز خدا و راسخان در علم ، نمىدانند .
(آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى ) مىگويند : ما به همه آن ايمان آورديم ، همه از طرف پروردگار ماست.
و جز صاحبان عقل ، متذكر نمىشوند ( و اين حقيقت را درك نمىكنند).
شان نزول:
در تفسير نور الثقلين جلد اول صفحه 313 از كتاب معانى الاخبار از امام باقر (عليهالسلام) حديثى به اين مضمون نقل شده كه : چند نفر از يهود به اتفاق حى بن اخطب و برادرش خدمت پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمدند و حروف مقطعه الم را دستآويز خود قرار داده ، گفتند : طبق حساب ابجد الف مساوى يك و لام مساوى
تفسير نمونه ج : 2ص :431
30 و ميم مساوى 40 مىباشد و به اين ترتيب خبر دادهاى كه دوران بقاى امت تو بيش از هفتاد و يك سال نيست ! پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) براى جلوگيرى از سوء استفاده آنها فرمود : شما چرا تنها الم را محاسبه كردهايد مگر در قرآن المص و الر و ساير حروف مقطعه نيست ، اگر اين حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد چرا همه را محاسبه نمىكنيد ؟ ! ( در صورتى كه منظور از اين حروف چيز ديگرى است ) سپس آيه فوق نازلشد.
در تفسير فى ضلال القرآن شان نزول ديگرى نيز براى آيه نقل شده كه از نظر نتيجه با شان نزول فوق هم آهنگ است و آن اينكه جمعى از نصاراى نجران خدمت پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمدند و تعبير قرآن در باره مسيح و كلمته ... و روح منه را دستاويز خود قرار داده و مىخواستند براى مساله تثليث و خدائى مسيح از آن سوء استفاده كنند و آن همه آياتى كه با صراحت تمام هر گونه شريك و شبيه را از خداوند نفى مىكند ناديده انگارند ، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد.
تفسير : محكم و متشابه در قرآن
در آيات پيشين سخن از نزول قرآن به عنوان يكى از دلايل آشكار نبوت پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به ميان آمده بود ، و در اين آيه يكى از ويژگيهاى قرآن و چگونگى بيان مطالب در اين كتاب بزرگ آسمانى آمده است ، نخست مىفرمايد : او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن آيات محكم ( صريح و روشن ) است كه اساس و شالوده اين كتاب است ، ( و آيات پيچيده ديگر را تفسير مىكند ) و بخشى از آن متشابه است آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا جهات ديگر ، در آغاز پيچيده به نظر مىرسد ( هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات
تفسير نمونه ج : 2ص :432
هن ام الكتاب و اخر متشابهات).
اين آيات متشابه محكى است براى آزمايش افراد كه عالمان راستين و فتنهگران لجوج را از هم جدا مىسازد ، لذا به دنبال آن مىفرمايد : اما كسانى كه در قلوبشان انحراف است پيروى از متشابهات مىكنند تا فتنهانگيزى كنند و تفسير ( نادرستى بر طبق اميال خود ) براى آن مىطلبند ( تا مردم را گمراه سازند ) در حالى كه تفسير آن را جز خدا و راسخان در علم نمىدانند ( فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون فى العلم ) .
سپس مىافزايد : آنها هستند كه بر اثر درك صحيح معنى محكمات و متشابهات مىگويند ما به همه آنها ايمان آوردهايم ( چرا كه ) همه از سوى پروردگار ما است ( يقولون آمنا به كل من عند ربنا).
(آرى ) جز صاحبان فكر و خردمندان متذكر نمىشوند ( و ما يذكر الا اولوا الالباب).
نكتهها:
در اين آيه مباحث مهمى است كه بايد هر يك به طور مستقل مورد بحث قرار گيرد.
1 -منظور از آيات محكم و متشابه چيست ؟
واژه محكم در اصل از احكام به معنى ممنوع ساختن ، گرفته شده است و به همين دليل به موجودات پايدار و استوار ، محكم مىگويند ، زيرا عوامل انحرافى را مىزدايند و نيز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از
تفسير نمونه ج : 2ص :433
خود دور مىسازد محكم مىگويند ( راغب در مفردات مىگويد : حكم ( و حكمه ) در اصل به معنى منع است ) و دانش را از اين جهت حكمت مىگويند كه انسان را از بديها باز مىدارد.
بنابر اين مراد از آيات محكمات آياتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نيست ، آياتى همچون قل هو الله احد بگو او است خداى يگانه ، ليس كمثله شىء هيچ چيز همانند او نيست ، الله خالق كل شىء خداوند آفريننده و آفريدگار همه چيز است ، للذكر مثل حظ الانثيين سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است و هزاران آيه مانند آنها در باره عقايد و احكام و مواعظ و تواريخ ، همه از محكمات مىباشند .
اين آيات ( محكمات ) در قرآن ام الكتاب ناميده شده ، يعنى اصل و مرجع و مفسر و توضيح دهنده آيات ديگر است.
واژه متشابه در اصل به معنى چيزى است كه قسمتهاى مختلف آن ، شبيه يكديگر باشد ، به همين جهت به جملهها و كلماتى كه معنى آنها پيچيده است و گاهى احتمالات مختلف در باره آن داده مىشود ، متشابه مىگويند ، و منظور از متشابهات قرآن همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است ، و در آغاز ، احتمالات متعددى در آن مىرود ، اگر چه با توجه به آيات محكم ، تفسير آنها روشن است .
گرچه در باره محكم و متشابه ، مفسران احتمالات زيادى دادهاند ولى آنچه
تفسير نمونه ج : 2ص :434
ما در بالا گفتيم هم با معنى اصلى اين دو واژه كاملا مناسب است ، و هم با شان نزول آيه ، و هم با رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده ، و هم با خود آيه مورد بحث ، سازگارتر مىباشد.
زيرا در ذيل آيه فوق مىخوانيم كه افراد مغرض ، هميشه آيات متشابه را دستاويز خود قرار مىدهند ، بديهى است آنها از آياتى سوء استفاده مىكنند كه در بدو نظر تاب تفسيرهاى متعددى دارد و اين خود مىرساند كه متشابه به آن معنى است كه در بالا گفته شد .
براى نمونه آيات متشابه ، قسمتى از آيات مربوط به صفات خدا و چگونگى معاد را مىتوان ذكر كرد ، مانند يد الله فوق ايديهم دست خدا بالاى دستهاى آنها است كه درباره قدرت خداوند مىباشد و الله سميع عليم خداوند شنوا و دانا است كه اشاره به علم خدا است و مانند و نضع الموازين القسط ليوم القيمة ترازوهاى عدالترا در روز رستاخيز قرار مىدهيم كه در باره وسيله سنجش اعمال سخن مىگويد : بديهى است نه خداوند دست ( به معنى عضو مخصوص ) دارد و نه گوش ( به همين معنى ) و نه ترازوى سنجش اعمال ، شبيه ترازوهاى ماست ، بلكه اينها اشاره به مفاهيم كلى قدرت و علم و وسيله سنجش مىباشد.
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه محكم و متشابه ، به معنى ديگرى نيز در قرآن آمده است ، در اول سوره هود مىخوانيم كتاب احكمت آياته در اين آيه تمام آيات قرآن ، محكم قلمداد شده است ، و منظور از آن ارتباط و به هم پيوستگى آيات قرآن است.
و در آيه 23سوره زمر مىخوانيم كتابا متشابها ... يعنى كتابى كه تمام آيات آن ، متشابه است ، متشابه در اينجا يعنى همانند يكديگر
تفسير نمونه ج : 2ص :435
از نظر درستى و صحت و حقانيت.
از آنچه در باره محكم و متشابه گفتيم معلوم شد كه يك انسان واقع بين و حقيقتجو براى فهم كلمات پروردگار ، راهى جز اين ندارد كه همه آيات را در كنار هم بچيند و از آنها حقيقت را دريابد ، و اگر در ظواهر پارهاى از آيات ، در ابتداى نظر ، ابهام و پيچيدگى بيابد ، با توجه به آيات ديگر ، آن ابهام و پيچيدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.
در حقيقت ، آيات محكم از يك نظر همچون شاهراههاى بزرگ و آيات متشابه همانند جادههاى فرعى هستند ، روشن است كه اگر انسان در جادههاى فرعى ، احيانا سرگردان شود ، سعى مىكند خود را به نخستين شاهراه برساند و از آنجا مسير خود را اصلاح كرده و راه را پيدا كند .
تعبير از محكمات به ام الكتاب نيز مؤيد همين حقيقت است ، زيرا واژه ام در لغت به معنى اصل و اساس هر چيزى است و اگر مادر را ام مىگويند به خاطر اين است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشكلات مىباشد و به اين ترتيب ، محكمات ، اساس و ريشه و مادر آيات ديگر محسوب مىگردد .
2- چرا بخشى از آيات قرآن ، متشابهاند ؟
با اينكه قرآن نور و روشنائى و سخن حق و آشكار است و براى هدايت عموم مردم آمده ، چرا آيات متشابه دارد ؟ چرا محتواى بعضى از آيات آن پيچيده است كه موجب سوء استفاده فتنهانگيزها شود ؟ اين موضوع بسيار با اهميتى است كه شايان دقت است ، بطور كلى ممكن است جهات ذيل ، فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن باشد : الف ) الفاظ و عباراتى كه در گفتگوهاى انسانها به كار مىرود تنها براى نيازمنديهاى روزمره به وجود آمده ، و به همين دليل ، به محض اينكه از دايره زندگى
تفسير نمونه ج : 2ص :436
محدود مادى بشر خارج مىشويم و مثلا سخن در باره آفريدگار كه نامحدود از هر جهت است به ميان مىآيد ، به روشنى مىبينيم كه الفاظ ما قالب آن معانى نيست و ناچاريم كلماتى را به كار بريم كه از جهات مختلفى نارسائى دارد ، همين نارساييهاى كلمات ، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است ، آيات يد الله فوق ايديهم يا الرحمن على العرش استوى يا الى ربها ناظرة كه تفسير هر كدام در جاى خود خواهد آمد از اين نمونه است و نيز تعبيراتى همچون سميع و بصير همه از قبيل مىباشد كه با مراجعه به آيات محكم ، تفسير آنها به خوبى روشن مىشود .
ب ) بسيارى از حقايق مربوط به جهان ديگر ، يا جهان ماوراى طبيعت است كه از افق فكر ما دور است و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان ، قادر به درك عمق آنها نيستيم ، اين نارسائى افكار ما و بلند بودن افق آن معانى ، سبب ديگرى براى تشابه قسمتى از آيات است ، مانند بعضى از آيات مربوط به قيامت و امثال آن.
و اين درست به آن مىماند كه كسى بخواهد براى كودكى كه در عالم جنين زندگى مىكند ، مسائل اين جهان را تشريح كند ، اگر سخنى نگويد ، كوتاهى كرده و اگر هم بگويد ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا كند زيرا شنونده در آن شرايط ، توانائى و استعداد بيشتر از اين را ندارد .
ج ) يكى ديگر از اسرار وجود متشابه در قرآن ، به كار انداختن افكار و انديشهها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فكرى در مردم است ، و اين درست به مسائل فكرى پيچيدهاى مىماند كه براى تقويت افكار انديشمندان ، طرح مىشود
تفسير نمونه ج : 2ص :437
تا بيشتر به تفكر و انديشه و دقت و بررسى در مسائل بپردازند.
د ) نكته ديگرى كه در ذكر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بيت (عليهمالسلام) آنرا تاييد مىكند ، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن ، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهى و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و اوصياى او روشن مىسازد و سبب مىشود كه مردم به حكم نياز علمى به سراغ آنها بروند و رهبرى آنها را عملا به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنماييهاى مختلف آنان نيز استفاده كنند ، و اين درست به آن مىماند كه در پارهاى از كتب درسى ، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مىشود ، تا شاگردان ، رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز ، در همه چيز از افكار او الهام بگيرند و در واقع قرآن ، مصداق وصيت معروف پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) است كه فرمود : انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و اهل بيتى و انهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض ) : دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مىگذارم : كتاب خدا و خاندانم و اين دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا در قيامت در كنار كوثر به من برسند .
ه ) مساله آزمايش افراد و شناخته شده فتنهانگيزان از مؤمنان راستين نيز فلسفه ديگرى است كه در آيه به آن اشاره شده است.
3- تاويل چيست ؟
در باره معنى تاويل سخن بسيار گفتهاند ، آنچه به حقيقت نزديكتر است اين استكه تاويل در اصل لغت به معنى بازگشت دادن چيزى است ، بنابر اين هر كار و يا سخنى را كه به هدف نهايى برسانيم تاويل ناميده مىشود ، مثلا اگر كسى اقدامى كند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد و در پايان آن را مشخص كند اين
تفسير نمونه ج : 2ص :438
كار را تاويل مىگويند ، همانطور كه در سرگذشت موسى (عليهالسلام) و آن مرد دانشمند مىخوانيم كه او كارهائى در سفر خود انجام داد كه هدف آن روشن نبود ( مانند شكستن كشتى ) و به همين دليل موسى ناراحت و متوحش گرديد ، اما هنگامى كه هدف خود را در پايان كار و به هنگام جدائى براى او تشريح كرد و گفت منظورش نجات كشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است اضافه كرد : ذلك تاويل ما لم تسطع عليه صبرا .
اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى.
همچنين اگر انسان خوابى مىبيند كه نتيجه آن روشن نيست سپس با مراجعه به كسى ، يا مشاهده صحنهاى تفسير آن خواب را دريابد به آن تاويل گفته مىشود ، همانطور كه يوسف (عليهالسلام) پس از آنكه خواب مشهورش در خارج تحقق يافت و به اصطلاح به نهايت بازگشت ، گفت : هذا تاويل رؤياى من قبل اين تفسير و نتيجه و پايان خوابى است كه ديدم.
و نيز هر گاه انسان ، سخن بگويد و مفاهيم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تاويل مىگويند .
در آيه مورد بحث ، منظور از تاويل همين معنى است يعنى در قرآن آياتى است كه اسرار و معانى عميقى دارد ، منتها افرادى كه افكارشان منحرف است ، و اغراض فاسدى دارند از پيش خود ، تفسير و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود يا ديگران ، روى آن تكيه مىكنند.
بنابر اين منظور از جمله و ابتغاء تاويله اين است كه آنها مىخواهند تاويل آيات را به شكلى غير از آنچه هست منعكس سازند ( و ابتغاءتاويله على خلاف الحق).
تفسير نمونه ج : 2ص :439
مانند آنچه در شان نزول آيه خوانديم كه جمعى از يهود ، از حروف مقطعه قرآن ، سوء استفاده كرده ، آن را به معنى كوتاه بودن مدت آيين اسلام تفسير كرده بودند و يا مسيحيان كلمه روح منه را دستاويز قرار داده و براى الوهيت عيسى به آن استدلال كرده بودند ، تمام اينها از قبيل تاويل به غير حق و بازگشت دادن آيه به هدفى غير واقعى و نادرست محسوب مىشود.
4-راسخون در علم چه كسانى هستند ؟
در قرآن مجيد در دو مورد ، اين تعبير به كار رفته است يكى در اينجا و ديگرىدر سوره نساء آيه 162 آنجا كه مىفرمايد : لكن الراسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ، دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب ، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده است ايمان مىآورند.
همانطور كه از معنى لغوى اين كلمه استفاده مىشود منظور از آن ، كسانى هستند كه در علم و دانش ، ثابت قدم و صاحبنظرند.
البته مفهوم اين كلمه يك مفهوم وسيع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مىگيرد ، ولى در ميان آنها افراد ممتازى هستند كه درخشندگى خاصى دارند و طبعا در درجه اول ، در ميان مصاديق اين كلمه قرار گرفتهاند و هنگامى كه اين تعبير ذكر مىشود قبل از همه نظرها متوجه آنان مىشود .
و اگر مشاهده مىكنيم در روايات متعددى راسخون فى العلم به پيامبر گرامى اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه هدى (عليهمالسلام) تفسير شده ، روى همين نظر است ، زيرا بارها گفتهايم كه آيات و كلمات قرآن مفاهيم وسيعى دارد كه در ميان مصاديق آن افراد
تفسير نمونه ج : 2ص :440
نمونه و فوقالعادهاى ديده مىشود كه گاهى در تفسير آنها تنها از آنان نام مىبرند.
در اصول كافى از امام باقر يا امام صادق (عليهالسلام) نقل شده است كه فرمود : پيامبر خدا بزرگترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن مىدانست ، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تاويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياى وى همه اينها را مىدانستند .
روايات فراوان ديگرى در كتاب اصول كافى و ساير كتب حديث در اين زمينه آمده است كه نويسندگان تفسير نور الثقلين و تفسير برهان در ذيل اين آيه آنها را جمعآورى نمودهاند و همانطور كه اشاره شد تفسير راسخون فى العلم به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه هدى (عليهمالسلام) منافاتى با وسعت مفهوم اين تعبير ندارد ، لذا از ابن عباس نقل شده كه مىگفت : من هم از راسخان در علم هستم ، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تاويل آيات قرآن ، آگاه مىگردد ، و آنان كه علمشان از علم بىپايان پروردگار سرچشمه مىگيرد طبعا به همه اسرار و تاويل قرآن آشنا هستند در حالى كه ديگران تنها قسمتى از اين اسرار را مىدانند .
5- راسخان در علم از معنى متشابهات آگاهند
در اينجا بحث مهمى در ميان مفسران و دانشمندان ديده مىشود كه آيا و الراسخون فى العلم آغاز جمله مستقلى است و يا عطف بر الا الله مىباشد ، و به عبارت ديگر آيا معنى آيه اين است كه : تاويل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمىدانند و يا معنى آن اين است كه تاويل قرآن را فقط خدا مىداند ، اما راسخون در علم مىگويند گرچه تاويل آيات متشابه را نمىدانيم ، اما در برابر همه آنها تسليم هستيم و همه از طرف پروردگار ما است .
تفسير نمونه ج : 2ص :441
طرفداران هر يك از اين دو نظر براى اثبات عقيده خود شواهدى آوردهاند ، اما آنچه با قرائن موجود در آيه و روايات مشهور هماهنگ مىباشد آن است كه و الراسخون فى العلم عطف بر الله است زيرا : اولا بسيار بعيد به نظر مىرسد كه در قرآن آياتى باشد كه اسرار آن را جز خدا نداند .
مگر اين آيات براى تربيت و هدايت مردم نازل نشده است چگونه ممكن است حتى پيامبرى كه قرآن بر او نازل شده از معنى و تاويل آن بىخبر باشد ؟ ! اين درست به آن مىماند كه شخصى كتابى بنويسد كه مفهوم بعضى از جملههاى آن را جز خودش هيچكس نداند ! ثانيا همانطور كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان مىگويد : هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيهاى خوددارى كنند و بگويند اينآيه از آياتى است كه جز خدا معنى نهايى آن را نمىداند ، بلكه دائما براى كشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و كوشش داشتهاند.
ثالثا اگر منظور اين باشد كه راسخون در علم در برابر آنچه نمىدانند ، تسليم هستند مناسبتر اين بود كه گفته شود : راسخون در ايمان چنين هستند ، زيرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاويل قرآن است نه با ندانستن و تسليم بودن.
رابعا روايات فراوانى كه در تفسير آيه نقل شده همگى تاييد مىكند كه راسخون در علم ، تاويل آيات قرآن را مىدانند ، بنابر اين بايد عطف بر كلمه الله باشد.
تنها چيزى كه در اينجا باقى مىماند اين است كه از جملهاى در خطبه اشباح از نهج البلاغه استفاده مىشود كه راسخون در علم تاويل آيات را نمىدانند ، و به عجز و ناتوانى خود معترفاند : و اعلم ان الراسخين فى العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغيوب الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب :
تفسير نمونه ج : 2ص :442
بدان راسخان در علم ، كسانى هستند كه اعتراف به عجز در برابر اسرار غيبى و آنچه از تفسير آن عاجزند ، آنان را از كاوش در پيرامون آنها بى نياز ساخته است.
ولى علاوه بر اين كه اين جمله با بعضى از روايات كه از خود آن حضرت نقل شده ، كه راسخون در علم را بر الله معطوف دانسته و آنها را آگاه از تاويل قرآن معرفى نموده ، سازگار نيست ، با دلايل فوق نيز تطبيق نمىكند بنابر اين بايد اين جمله از خطبه اشباح را چنان توجيه و تفسير كرد كه با مدارك ديگرى كه در دست ما است منافات نداشته باشد .
6- نتيجه سخن در تفسير آيه
از مجموع آنچه درباره تفسير آيه فوق گفته شد چنين استفاده مىشود كه : آيات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتى از آيات آن چنان روشن است كه جاى هيچگونه انكار و توجيه و سوء استفاده در آن نيست ، و آنها را محكمات گويند و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو در باره عوالمى كه از دسترس ما بيرون است مانند عالم غيب ، و جهان رستاخيز و صفات خدا ، چنان هستند كه معنى نهايى و اسرار و كنه حقيقت آنها نياز به سرمايه خاص علمى دارد كه آنها را متشابهات گويند .
افراد منحرف معمولا مىكوشند اين آيات را دستاويز قرار داده و تفسيرى بر خلاف حق براى آنها درست كنند ، تا در ميان مردم ، فتنهانگيزى نمايند ، و آنها را از راه حق گمراه سازند ، اما خداوند و راسخان در علم ، اسرار اين آيات را مىدانند و براى مردم تشريح مىكنند ، آنها در پرتو علم وسيعشان آيات متشابه را همانند آيات
تفسير نمونه ج : 2ص :443
محكم درك مىكنند و به همين دليل در مقابل همه تسليماند و مىگويند : همه آيات از طرف پروردگار ما است ، چه اينكه همه آنها اعم از محكم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنانكه در متن آيه آمده است : يقولون آمنا به كل من عند ربنا و به اين ترتيب رسوخ در علم سبب مىشود كه انسان هر چه بيشتر از اسرار قرآن آگاه گردد.
و البته آنها كه از نظر علم و دانش در رديف اولند ( همچون پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه هدى (عليهمالسلام) از همه اسرار آن آگاهند در حالى كه ديگران هر يك به اندازه دانش خود از آن چيزى مىفهمند ، و همين حقيقت است كه مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درك اسرار قرآن مىفرستد .
7 -جمله و ما يذكر الا اولوا الالباب كه در پايان آيه آمده ، اشاره به اين است كه اين حقايق را تنها انديشمندان مىدانند ، آنها هستند كه مىفهمند چرا قرآن بايد آيات محكم و متشابه داشته باشد ، و آنها هستند كه مىفهمند بايد آيات متشابه را در كنار آيات محكم چيد و اسرار آنها را كشف نمود ، و لذا از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) نقل شده كه فرمود : من رد متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم ، كسى كه آيات متشابه را به آيات محكم باز گرداند به راه راست هدايت شده است .
تفسير نمونه ج : 2ص :444
رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَب لَنَا مِن لَّدُنك رَحْمَةًإِنَّك أَنت الْوَهَّاب(8) رَبَّنَا إِنَّك جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْب فِيهِإِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِف الْمِيعَادَ(9)
ترجمه:
8 -(راسخان در علم ، مىگويند : ) پروردگارا ! دلهايمان را ، بعد از آنكه ما را هدايت كردى ، ( از راه حق ) منحرف مگردان ! و از سوى خود ، رحمتى بر ما ببخش ، زيرا تو بخشندهاى !
9 -پروردگارا ! تو مردم را ، براى روزى كه ترديدى در آن نيست ، جمع خواهى كرد ، زيرا خداوند ، از وعده خود ، تخلف نمىكند.
(ما به تو و رحمت بىپايانت ، و به وعده رستاخيز و قيامت ايمان داريم).
تفسير : رهائى از لغزشها
از آنجا كه آيات متشابه و اسرار نهانى آن ممكن است لغزشگاهى براى افراد گردد ، و از كوره اين امتحان ، سيهروى درآيند ، راسخون در علم و انديشمندان با ايمان ، علاوه بر به كار گرفتن سرمايههاى علمى خود در فهم معنى اين آيات به پروردگار خويش پناه مىبرند ، و اين دو آيه كه از زبان راسخون در علم ، مىباشد روشنگر اين حقيقت است آنها مىگويند : پروردگارا ! دلهاى ما را بعد از آنكه ما را هدايت نمودى ، منحرف مگردان ، و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش زيرا تو بسيار بخشندهاى ( ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ) .
بسيارند دانشمندانى كه غرور علمى ، آنان را از پاى در مىآورد و يا
تفسير نمونه ج : 2ص :445
وسوسههاى شياطين و هواى نفس آنها را به بيراههها مىكشاند ، اينجا است كه بايد خود را به خدا سپرد و از او هدايت خواست .
حتى در بعضى از روايات آمده است كه شخص پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نيز خود را به خدا مىسپرد ، و بسيار اين دعا را تكرار مىكرد : يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينك : اى كسى كه دلها را مىگردانى قلب من را بر دين خودت ثابت بدار.
و از آنجا كه عقيده به معاد و توجه به روز رستاخيز از هر چيز براى كنترل اميال و هوسها مؤثرتر است ، راسخون در علم به ياد آن روز مىافتند ، و مىگويند : پروردگارا ! تو مردم را در آن روزى كه ترديدى در آن نيست جمع خواهى كردزيرا خداوند از وعده خود تخلف نمىكند ( ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ان الله لا يخلف الميعاد).
و به اين ترتيب از هوى و هوسها و احساسات افراطى كه موجب لغزش مىگردد خود را بر كنار مىدارند.
آرى اين گونه افراد هستند كه مىتوانند آيات خدا را آن چنان كه هست بفهمند و از انحراف در امان بمانند ( در حقيقت آيه اول اشاره به ايمان كامل آنها به مبدأ است ، و آيه دوم اشاره به ايمان راسخ آنها به معاد).
تفسير نمونه ج : 2ص :446
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن تُغْنىَ عَنْهُمْ أَمْوَلُهُمْ وَ لا أَوْلَدُهُم مِّنَ اللَّهِ شيْئاًوَ أُولَئك هُمْ وَقُودُ النَّارِ(10) كدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكَذَّبُوا بِئَايَتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْوَ اللَّهُ شدِيدُ الْعِقَابِ(11)
ترجمه:
10 -ثروتها و فرزندان كسانى كه كافر شدند ، نمىتواند آنان را از ( عذاب ) خداوند باز دارد ، ( و از كيفر ، رهايى بخشد).
و آنان خود ، آتشگيره دوزخند.
11 -(عادت آنان در انكار و تحريف حقايق ، ) همچون عادت آل فرعون و كسانى است كه پيش از آنها بودند ، آيات ما را تكذيب كردند ، و خداوند آنها را به ( كيفر ) گناهانشان گرفت ، و خداوند ، شديد العقاب است .
تفسير:
در آيات گذشته وضع مؤمنان و غير مؤمنان در برابر آيات محكم و متشابه بيان شده بود ، در ادامه اين بحث از وضع دردناك كافران در روز قيامت پرده بر مىدارد و عواقب شوم اعمالشان را براى آنها مجسم مىسازد ، مىفرمايد : كسانى كه كافر شدند اموال و ثروتها و فرزندانشان آنها را از خداوند بىنياز نمىكند ( و در برابر عذاب الهى به آنان كمك نمىنمايد ) و آنها آتشگيره دوزخند ( ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا و اولئك هموقود النار).
اگر تصور مىكنند فزونى ثروت و نفرات و فرزندان مىتواند آنها را از عذاب الهى در اين جهان يا در آخرت حفظ كند سخت در اشتباهند.
بعضى از مفسران ، اين آيه را اشاره به يهود بنى نضير و بنى قريظه دانستهاند كه به اموال و فرزندان خود افتخار مىكردند ، ولى مسلما آنها يكى از مصاديق اين آيه
تفسير نمونه ج : 2ص :447
بودهاند ، و مفهوم آن چنان گسترده است كه كفار ديروز و امروز را شامل مىشود.
وقود - چنانكه در سابق نيز اشاره شد - به معنى آتشگيره و چيزى كه آتش را با آن مىافروزند ( مانند هيزم)مىباشد ، نه آتشزنه ( مانند كبريت ) و تعبير و اولئك هم وقود النار ( و آنها هيزم آتش دوزخند ) ، مىرساند كه آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه مىكشد ، و وجود آنها است كه آنها را آتش مىزند.
البته در بعضى از آيات داريم كه آتشگيره دوزخ ، علاوه بر گنهكاران ، سنگها نيز مىباشند كه ظاهرا منظور از آن بتهائى است كه از سنگ مىساختند ، بنابر اين آتش دوزخ از درون وجود خودشان و اعمال و معبودهاى خودشان شعلهور مىگردد.
سپس به يك نمونه روشن از اقوامى كه داراى ثروت و نفرات فراوان بودند ولى به هنگام نزول عذاب ، اين امور نتوانست مانع نابودى آنان گردد اشاره كرده ، مىفرمايد : وضع اينها همچون وضع آل فرعون و كسانى است كه قبل از آنها بودند ، آيات ما را تكذيب كردند ( و به فزونى اموال و نفرات و فرزندان مغرور شدند ) خداوند آنها را به كيفر گناهانشان گرفت و خداوند كيفرش شديد است ( كدأب آل فرعون و الذين من قبلهم كذبوا باياتنا فاخذهم الله بذنوبهم و الله شديد العقاب).
دأب در اصل به معنى ادامه سير و حركت است و به معنى هر كار و عادت مستمر نيز مىآيد.
در آيه فوق حال كافران معاصر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تشبيه بهعادت مستمر و سيره نادرست آل فرعون و اقوام پيش از آنها شده است كه آيات خدا را تكذيب كردند و خداوند آنها را به گناهانشان گرفت و در همين جهان به مجازات سختى گرفتار شدند.
اين در حقيقت هشدارى است به همه كافران لجوج كه سرنوشت فرعونيان و اقوام پيشين را به خاطر بياورند و مراقب اعمال خود باشند.
تفسير نمونه ج : 2ص :448
درست است كه خداوند ارحم الراحمين است ، ولى به موقع خود براى تربيت بندگان شديد العقاب نيز مىباشد و هرگز نبايد رحمت واسعه پروردگار باعث غرور كسى شود.
ضمنا از كلمه دأب استفاده مىشود كه اين برنامه غلط يعنى لجاجت در برابر حقيقت و تكذيب آيات پروردگار خوى و عادت آنها شده و به همين جهت به مجازات شديد تهديد شدهاند زيرا تا زمانى كه گناه و خلاف به صورت عادت و سنت و راه و رسم در نيامده بازگشت از آن آسان ، و مجازاتش نسبتا خفيف است ولى هنگامى كه در وجود انسان نفوذ كرد هم بازگشت از آن مشكل است و هم مجازات آن سنگين ، پس چه بهتر كه كافران و گناهكاران تا دير نشده از راه نادرست باز گردند .
تفسير نمونه ج : 2ص :449
قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوا ستُغْلَبُونَ وَ تُحْشرُونَ إِلى جَهَنَّمَوَ بِئْس الْمِهَادُ(12)
ترجمه:
12 -به آنها كه كافر شدند بگو : ( از پيروزى موقت خود در جنگ احد ، شاد نباشيد ! بزودى مغلوب خواهيد شد ، و ( سپس در رستاخيز ) به سوى جهنم ، محشور خواهيد شد.
و چه بد جايگاهى است!
شان نزول:
پس از جنگ بدر و پيروزى مسلمانان جمعى از يهود گفتند : آن پيامبر امى كه ما وصف او را در كتاب دينى خود ( تورات ) خواندهايم كه در جنگ مغلوب نمىشود همين پيغمبر است ، بعضى ديگر گفتند : عجله و شتاب نكنيد تا نبرد و واقعه ديگرى واقع شود آنگاه قضاوت كنيد ، هنگامى كه جنگ احد پيش آمد ، و ظاهرا به شكست مسلمانان پايان يافت گفتند : نه ، به خدا سوگند آن پيامبرى كه در كتاب ما بشارت به آن داده شده اين نيست و به دنبال اين واقعه نه تنها مسلمان نشدند ، بلكه بر خشونت و فاصله گرفتن از پيامبر و مسلمانان افزودند ، حتى پيمانى را كه با رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در مورد عدم تعرض داشتند پيش از پايان مدت نقض كردند و شصت نفر سوار به اتفاق كعب اشرف به سوى مكه رهسپار شدند و با مشركان براى مبارزه با اسلام هم پيمان گرديده به مدينه مراجعت كردند ، در اين هنگام آيه فوق نازل شد و پاسخ دندان شكنى به آنها داد كه نتيجه را در پايان كار حساب كنيد و بدانيد بزودى همگى مغلوب خواهيد شد .
تفسير نمونه ج : 2ص :450
تفسير : انتظارات غلط
با توجه به شان نزول فوق معلوم مىشود كفارى كه به اموال و ثروتها و فرزندان و نفراتشان مغرور بودند انتظار شكست اسلام را داشتند ، ولى قرآن در اين آيه با صراحت مىگويد : يقين داشته باشند كه به زودى مغلوب خواهيد شد ، روى سخن را به پيامبر كرده ، مىفرمايد : به كافران بگو : به زودى مغلوب خواهيد شد ( در اين دنيا خوار و بىمقدار و در قيامت ) به سوى جهنم محشور و رانده خواهيد شد و چه بد جايگاهى است دوزخ ( قل للذين كفروا ستغلبون و تحشرون الى جهنم و بئس المهاد ) .
نكته : يك پيشگوئى روشن
در قرآن مجيد اخبار غيبى فراوانى است كه از ادله عظمت و اعجاز قرآن است و يك نمونه آن را در آيه فوق مىخوانيم.
در اين آيه ، خداوند صريحا به پيامبر خود بشارت مىدهد كه بر همه دشمنان پيروز خواهد شد و به كافران مىگويد علاوه بر اين كه در اين جهان شكست خواهيد خورد و مغلوب خواهيد شد در جهان ديگر نيز سرانجام شومى در پيش خواهيد داشت.
با توجه به شان نزول آيه و اينكه بعد از جنگ احد نازل شده در حالى كه مسلمانان از نظر ظاهر قدرت و نفوذ خود را از دست داده بودند و دشمنان اسلام با پيوستن به يكديگر و هم پيمان شدن ، قدرت و نيروى چشمگيرى پيدا كرده بودند .
تفسير نمونه ج : 2ص :451
در چنين شرايطى پيشگوئى صريح آن هم در باره آينده نزديك كه از جمله ستغلبون ( به زودى شكست خواهيد خورد ) استفاده مىشود موضوع جالبى است ، از اين رو مىتوان آيه را از آيات اعجاز قرآن بهشمار آورد زيرا خبر صريح از امور مربوط به آينده در آن است در شرايطى كه نشانههاى پيروزى مسلمانان بر كفار و يهود روشن نبود.
طولى نكشيد كه مضمون آيه تحقق يافت ، يهوديان مدينه ( بنى قريظه و بنى نضير ) در هم شكسته شدند و در غزوه خيبر ، مهمترين مركز قدرت آنان از هم متلاشى شد و مشركان نيز در فتح مكه براى هميشه مغلوب گشتند .