تفسير نمونه ج : 7ص :75
سوره انفال از سورههاى مدنى است و داراى 75 آيه است
تفسير نمونه ج : 7ص :76
تفسير نمونه ج : 7ص :77
سوره انفال دور نما و فشرده مباحث اين سوره
در هفتاد و پنج آيهاى كه در سوره انفال وجود دارد مباحث بسيار مهمى مطرح شده است : نخست اشاره به بخش مهمى از مسائل مالى اسلام از جمله انفال و غنائم كه پشتوانه مهمى براى بيت المال محسوب مىگردد ، شده است .
سپس مباحث ديگرى مانند : صفات و امتيازات مؤمنان واقعى ، و داستان جنگ بدر ، يعنى نخستينبرخورد مسلحانه مسلمانان با دشمنان ، و حوادث عجيب و عبرتانگيزى كه در اين جنگ واقع شد .
قسمت قابل ملاحظهاى از احكام جهاد و وظائف مسلمانان در برابر حملات پىگير دشمن .
جريان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و داستان آن شب تاريخى هجرت ( ليلة المبيت) .
وضع مشركان و خرافات آنها قبل از اسلام .
چگونگى ضعف و ناتوانى مسلمانان در آغاز كار و سپس تقويت آنها در پرتو اسلام .
حكم خمس و چگونگى تقسيم آن .
لزوم آمادگى رزمى و سياسى و اجتماعى براى جهاد در هر زمان و مكان .
برترى نيروهاى معنوى مسلمانان بر دشمنعلى رغم كمبود ظاهرى نفرات آنها .
حكم اسيران جنگى و طرز رفتار با آنها .
تفسير نمونه ج : 7ص :78
هجرت كنندگان و آنها كه هجرت نكردهاند .
مبارزه و در گيرى با منافقان و راه شناخت آنها و بالاخره يك سلسله مسائل اخلاقى و اجتماعى سازنده ديگر .
به همين دليل جاى تعجب نيست كه در پارهاى از روايات كه در فضيلت تلاوت اين سوره وارد شده ، مانند روايتى كه از امام صادق (عليهالسلام) به ما رسيده مىخوانيم كه فرمود : من قرء الانفال و برائة فى كل شهر لم يدخله نفاق ابدا و كان من شيعة امير المؤمنين (عليهالسلام)حقا و ياكل يوم القيامة من موائد الجنة معهم حتى يفرغ الناس من الحساب .
كسى كه سوره انفال و برائت را در هر ماه بخواند ، هرگز روح نفاق در وجود او وارد نخواهد شد و از پيروان حقيقى امير مؤمنان على (عليهالسلام) خواهد بود و در روز رستاخيز از مائدههاى بهشتى با آنها بهره مىگيرد ، تا مردم از حساب خويش فارغ شوند .
زيرا همانطور كه سابقا هم اشاره شد فضائل سورههاى قرآن و پاداشهاى بزرگى كه به تلاوت كنندگان وعده داده شده تنها در پرتو خواندن الفاظ آن به دست نمىآيد بلكه خواندن مقدمهاى است براى انديشه ، و انديشهوسيلهاى است براى فهم ، و فهم مقدمهاى است براى عمل ، و از آنجا كه در سوره انفال و برائت صفات منافقان و همچنين مؤمنان راستين تشريح شده آنها كه آن را بخوانند و در زندگى خود پياده كنند هيچگاه گرفتار روح نفاق نخواهند شد و همچنين از آنجا كه در اين دو سوره به صفات مجاهدان راستين و گوشهاى از فداكارىهاى سرور مجاهدان على (عليهالسلام) اشاره شده آنها كه محتويات اين دو سوره را درك و اجرا نمايند از شيعيان راستين امير مؤمنان (عليهالسلام) خواهند بود .
تفسير نمونه ج : 7ص :79
سورة الأنفال
بِسمِ اللَّهِالرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَسئَلُونَك عَنِ الأَنفَالِقُلِ الأَنفَالُ للَّهِ وَ الرَّسولِفَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصلِحُوا ذَات بَيْنِكمْوَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(1)
ترجمه:
1 -از تو در باره انفال ( غنائم و هر گونه مال بدون مالك مشخص ) سؤال مىكنند بگو : انفال مخصوص خدا و پيامبر است ، پس از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهيزيد و ميان برادرانى را كه با هم ستيزه دارند آشتى دهيد و اطاعت خدا و پيامبرش را كنيد اگر ايمان داريد .
شان نزول:
از ابن عباس چنين نقل شده كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در روز جنگ بدر براى تشويق جنگجويان اسلام جوائزى براى آنها تعيين كرد و مثلا فرمود كسى كه فلان فرد دشمن را اسير كند و نزد من آورد چنين پاداشى را به او خواهم داد ، اين تشويق ( علاوه بر روح ايمان و جهاد كه در وجود آنها شعلهور بود ) سبب شد كه سربازان جوان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در يك مسابقه افتخار آميز با سرعت به سوى هدف بشتابند ، ولى پير مردان و افراد سالخورده در زير پرچمها توقف كردند ، هنگامى كه جنگ بدر پايان پذيرفت ، جوانان براى گرفتن پاداشتهاى افتخارآميز خود به خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شتافتند ، اما پير مردان به آنها گفتند كه ما نيز سهمى داريم ، زيرا ما تكيه گاه و مايه دلگرمى شما بوديم و اگر كار بر شما سخت مىشد و عقبنشينى مىكرديد ، حتما به سوى ما مىآمديد ، در اين موقع ميان
تفسير نمونه ج : 7ص :80
دو نفر از انصار مشاجره لفظى پيدا شد و راجع به غنائم جنگ با يكديگر گفتگو كردند ، آيه فوق نازل شد و صريحا غنائم را متعلق به پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) معرفى كرد كه هر گونه بخواهد با آن رفتار كند ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هم آنرا به طورمساوى در ميان همه جنگجويان تقسيم كرد ، و دستور داد كه ميان برادران دينى صلح و اصلاح شود .
تفسير:
همانگونه كه در شان نزول خوانديم آيه فوق پس از جنگ بدر نازل شده و پيرامون غنائم جنگى صحبت مىكند و به صورت قانون كلى ، يك حكم وسيع اسلامى را بيان مىدارد ، خطاب به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كرده و مىگويد : از تو در باره انفال سؤال مىكنند ( يسئلونك عن الانفال) .
بگو انفال مخصوص خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است ( قل الانفال لله و الرسول) .
بنابر اين تقوا را پيشه كنيد و در ميان خود اصلاح كنيد و برادرانى را كه با هم ستيزه كردهاند آشتى دهيد ( فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينكم ) .
و اطاعت خدا و پيامبرش كنيد ، اگر ايمان داريد ( و اطيعوا الله و رسوله ان كنتم مؤمنين) .
يعنى تنها ايمان با سخن نيست ، بلكه جلوهگاه ايمان ، اطاعت بى قيد و شرط در همه مسائل زندگى از فرمان خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) است ، نه تنها در غنائم جنگى در همه چيز بايد گوش به فرمان و تسليم اوامر آنها باشيد .
تفسير نمونه ج : 7ص :81
انفال چيست ؟
انفال در اصل از ماده نفل ( بر وزن نفع ) به معنى زيادى است ، و اين كه به نمازهاى مستحب نافله گفته مىشود چون اضافه بر واجبات است ، و همچنين اگر نوه را نافله مىگويند به خاطر اين است كه بر فرزندان افزوده مىشود ، نوفل به كسى گفته مىشود كه بخشش زياد داشته باشد .
و اگر به غنائم جنگى نيز انفال گفته شده است ، يا به جهت اين است كه يك سلسله اموال اضافى است كه بدون صاحب مىماند و به دست جنگجويان مىافتد در حالى كه مالك خاصى براى آن وجود ندارد ، و يا به اين جهت است كه جنگجويان براى پيروزى بر دشمن مىجنگند ، نه براى غنيمت ، بنابر اين غنيمت يك موضوع اضافى است كه به دست آنها مىافتد .
در اينجا به سه نكته مهم بايد توجه داشت:
1 -گرچه آيه فوق در زمينه غنائم جنگى وارد شده است ، ولى مفهوم آن يك حكم كلى و عمومى است ، و تمام اموال اضافى يعنى آنچه مالك خصوصى ندارد را شامل مىشود ، به همين دليل در رواياتى كه از طريق اهلبيت (عليهمالسلام) به ما رسيده مىبينيم كه مفهوم وسيعى براى انفال بيان شده است ، در روايات معتبر از امام باقر و امام صادق (عليهالسلام) چنين مىخوانيم : انها ما اخذ من دار الحرب من غير قتال كالذى انجلى عنها اهلها و هو المسمى فيئا و ميراث من لا وارث له ، و قطائع الملوك اذا لم تكن مغصوبة و الاجام ، و بطون الاوديه ، و الموات ، فانها لله و لرسوله و بعده لمن قام مقامه يصرفه حيث يشاء من مصالحه و مصالح عياله : انفال اموالى است كه از دار الحرب بدون جنگ گرفته مىشود و همچنين
تفسير نمونه ج : 7ص :82
سرزمينى كه اهلش آنرا ترك كرده و از آن هجرت مىكنند - و آن فيىء ناميده مىشود - و ميراث كسى كه وارثى نداشته باشد ، و سرزمين و اموالى كه پادشاهان به اين و آن مىبخشيدند - در صورتى كه صاحب آن شناخته نشود - و بيشهزارها و جنگلها و درهها و سرزمينهاى موات كه همه اينها از آن خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و بعد از او براى كسى است كه قائم مقام او است ، و او آن را در هر راه كه مصلحت خويش و مصلحت مردمى كه تحت تكفل او هستند ببيند ، مصرف خواهد كرد .
گرچه همه غنائم جنگى در حديث بالا نيامده است ، ولى در حديث ديگرى كه از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده مىخوانيم : ان غنائم بدر كانت للنبى خاصة فقسمها بينهم تفضلا منه : غنائم بدر مخصوص پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بود و او به عنوان بخشش آنها را در ميان جنگجويان تقسيم كرد .
از آنچه گفته شد چنين نتيجه مىگيريم كه مفهوم اصلى انفال نه تنها غنائم جنگى بلكه همه اموالى را كه مالك خصوصى ندارد شامل مىشود و تمام اين اموال متعلق به خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و قائم مقام او است ، و به تعبير ديگر متعلق به حكومت اسلامى است و در مسير منافع عموم مسلمين مصرف مىگردد .
منتها در مورد غنائم جنگى و اموال منقولى كه با پيكار به دست سربازان مىافتد ، قانون اسلام - چنانكه در همين سوره شرح خواهيم داد - بر اين قرار گرفته كه چهار پنجم آنرا به عنوان تشويق و جبران گوشهاى از زحمات جنگجويان به آنها داده شود ، و تنها يك پنجم از آن به عنوان خمس در مصارفى كه ذيل آيه 41 اشاره خواهد شد مصرف گردد ، و به اين ترتيب غنائم نيز در مفهوم عمومى انفال مندرج است و در اصل ، ملك حكومت اسلامى است و بخشيدن چهار پنجم آن به جنگجويان به عنوان عطيه و تفضل است ( دقت كنيد ) .
تفسير نمونه ج : 7ص :83
2 -ممكن است تصور شود كه آيه فوق ( بنابر اين كه غنائم جنگى را نيز شامل شود ) با آيه چهل و يكم همين سوره كه مىگويد : تنها يك پنجم غنائم ( خمس آنها ) متعلق به خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ساير مصارف است منافات دارد زيرا مفهوم آن اين است كه چهار پنجم باقيمانده به جنگجويان متعلق است .
ولى با توجه به آنچه در بالا گفته شد ، روشن مىشود كه غنائم جنگى در اصل همه متعلق به خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) است ، و اين يكنوع بخشش و تفضل مىباشد كه چهار پنجم آنرا در اختيار جنگجويان مىگذارند و به تعبير ديگر حكومت اسلامى چهار پنجم حق خود را از غنائم منقول در مورد مجاهدين مصرف مىكند و به اين ترتيب هيچگونه منافاتى باقى نمىماند .
و از اينجا نيز روشن مىشود كه آيه خمس - آنچنانكه بعضى از مفسران پنداشتهاند - آيه انفال را نسخ نمىكند ، بلكه هردو به قوت خود باقى هستند .
3 -همانگونه كه در شان نزول خوانديم در ميان بعضى از مسلمانان مشاجرهاى در مورد غنائم جنگى واقع شد و براى قطع اين مشاجره نخست ريشه آن كه مساله غنيمت بود زده شد و به طور دربست در اختيار پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) قرار گرفت ، سپس دستور اصلاح ميان مسلمانان و افرادى كه با هم مشاجره كردند ، به ديگران داد .
اصولا اصلاح ذات البين و ايجاد تفاهم و زدودن كدورتها و دشمنيها و تبديل آن به صميميت و دوستى ، يكى از مهمترين برنامههاى اسلامى است .
ذات به معنى خلقت و بنيه و اساس چيزى است ، و بين به معنى حالت ارتباطى و پيوند ميان دو شخص يا دو چيز است ، بنابر اين اصلاح ذات البين به معنى اصلاح اساس ارتباطات و تقويت و تحكيم پيوندها و از ميان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق است .
در تعليمات اسلامى به اندازهاى به اين موضوع اهميت داده شده كه به عنوان
تفسير نمونه ج : 7ص :84
يكى از برترين عبادات معرفى گرديده است ، امير مؤمنان على (عليهالسلام) در آخرين وصايايش به هنگامى كه در بستر شهادت بود به فرزندانش فرمود : انى سمعت جدكما رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) يقول : اصلاح ذات البين افضل من عامة الصلوة و الصيام : من از جد شما پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شنيدم كه مىفرمود اصلاح رابطه ميان مردم از انواع نماز و روزه مستحب هم برتر است در كتاب كافى از امام صادق (عليهالسلام) چنين نقل شده كه فرمود : صدقة يحبها الله اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تقارب بينهم اذا تباعدوا عطيه و بخششى را كه خداوند دوست دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند و نزديك ساختن آنها به يكديگر است به هنگامى كه از هم دور شوند .
و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده كه به مفضل ( يكىاز ياران امام ) فرمود : اذا رأيت بين اثنين من شيعتنا منازعة فافتدها من مالى هنگامى كه ميان دو نفر از پيروان ما مشاجرهاى ببينى ( كه مربوط به امور مالى است ) از مال من غرامت بپرداز ( و آنها را با هم صلح ده) .
و به همين دليل در يكى ديگر از روايات مىخوانيم كه مفضل روزى دو نفر از شيعيان را ديد كه در مورد ارث با هم نزاع دارند آنها را به منزل خود دعوت كرد ، و چهارصد درهم كه مورد اختلاف آنها بود به آنها پرداخت و غائله را ختم كرد ، سپس به آنها گفت : بدانيد كه اين از مال من نبود ، ولى امام صادق (عليهالسلام) به من دستور داده است كه در اينگونه موارد با استفاده از سرمايه امام ، صلح و مصالحه در ميان ياران ايجاد كنم .
علت اينهمه تاكيد در زمينه مساله اجتماعى با كمى دقت روشن مىشود زيرا
تفسير نمونه ج : 7ص :85
عظمت و توانائى و قدرت و سربلندى يك ملت ، جز در سايه تفاهم و تعاون ممكن نيست ، اگر مشاجرهها ، اختلافات كوچك اصلاح نشود ، ريشه عداوت و دشمنى تدريجا در دلها نفوذ مىكند ، و يك ملت متحد را به جمعى پراكنده مبدل مىسازد ، جمعى آسيبپذير ، ضعيف و ناتوان و زبون در مقابل هر حادثه و هر دشمن ، و حتى ميان چنين جمعيتى بسيارى از مسائل اصولى اسلام همانند نماز و روزه و يا اصل موجوديت قرآن به خطر خواهد افتاد .
به همين دليل بعضى از مراحل اصلاح ذات البين شرعا واجب و حتى استفاده از امكانات بيت المال براى تحقق بخشيدن آن مجاز است و بعضى از مراحل آن كه با سرنوشت مسلمانان زياد تماس ندارد مستحب مؤكد است .
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَت قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِيَت عَلَيهِمْ ءَايَتُهُ زَادَتهُمْ إِيمَناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكلُونَ(2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ يُنفِقُونَ(3) أُولَئك هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّالهَُّمْ دَرَجَتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كرِيمٌ(4)
ترجمه:
2 -مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهاشان ترسان مىگردد ، و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مىشود ايمانشان افزون مىگردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند .
3 -آنها كه نماز را بر پا مىدارند و از آنچه به آنها روزى دادهايم انفاق مىكنند .
4 -مؤمنان حقيقى آنها هستند ، براى آنان درجات ( فوقالعادهاى ) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى نقص و عيب است .
تفسير نمونه ج : 7ص :86
تفسير : پنج صفت ويژه مؤمنان
در آيه گذشته به تناسب گفتگوئى كه در امر غنائم ميان بعضى از مسلمانان روى داده بود سخن از تقوا و پرهيزكارى و ايمان به ميان آمد ، براى تكميل اين موضوع در آيات مورد بحث صفات مومنان راستين و حقيقى در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان شده است .
در اين آيات خداوند به پنج قسمت از صفات برجسته مؤمنان اشاره كرده كه سه قسمت آن ، جنبه روحانى و معنوى و باطنى دارد و دو قسمت آن جنبه علمى و خارجى ، سه قسمت اول عبارتند از احساس مسئوليت و تكامل ايمان و توكل و دو قسمت ديگر عبارتند از ارتباط با خدا و ارتباط و پيوند با خلق خدا .
نخست مىگويد : مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود ، دلهاى آنها به خاطر احساس مسئوليت در پيشگاهش ترسان مىگردد ( انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم) .
وجل همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مىدهد كه سرچشمه آن يكى از اين دو چيز است ، گاهى به خاطر درك مسئوليتها و احتمال عدم قيام به وظائف لازم در برابر خدا مىباشد ، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است .
توضيح اينكه:گاه مىشود انسان به ديدن شخص بزرگى كه راستى از هر نظر شايسته عنوان عظمت است مىرود .
شخص ديدار كننده گاهى آنچنان تحت تاثير مقام پر عظمت او قرار مىگيرد ، كه احساس يكنوع وحشت در درون قلب خويش مىنمايد ، تا آنجا كه به هنگام سخن گفتن لكنت زبان پيدا مىكند
تفسير نمونه ج : 7ص :87
و حتى گاهى حرف خود را فراموش مىنمايد ، هر چند آن شخص بزرگ نهايت محبت و علاقه را به او و همه دارد ، و كار خلافى نيز از اين شخص سرنزده است ، اين نوع ترس ، بازتاب و عكس العمل درك عظمت است .
قرآن مجيد مىگويد : لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله : اگر اين قرآن را بر كوه نازل مىكرديم ، خاشع و ترسان و از خوف خدا شكافته مىشد ( حشر - 21 ) و نيز مىخوانيم انما يخشى الله من عباده العلماء تنها بندگان عالم و آگاه از عظمت خدا ، از او مىترسند ( فاطر - 28 ) .
و به اين ترتيب پيوندى ميان آگاهى و خوف ، همواره بر قرار است ، بنابر اين اشتباه است ، كه ما سرچشمه خوف و خشيت را تنها عدم انجام وظايف و مسئوليتها بدانيم .
سپس دومين صفت آنها را چنين بيان مىكند : آنها همواره در مسير تكامل پيش مىروند و لحظهاى آرام ندارند ، و هنگامى كه آيات خدا بر آنها خوانده شود بر ايمانشان افزوده مىشود ( و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا ) نمو و تكامل ، خاصيت همه موجودات زنده است ، موجود فاقد نمو و تكامل يا مرده است و يا در سراشيبى مرگ قرار گرفته ، مؤمنان راستين ، ايمانى زنده دارند ، كه نهالش با آبيارى از آيات خدا روز بروز نمو بيشتر و گلها و شكوفهها و ميوههاى تازهترى پيدا مىكند ، آنها همچنان مردگان زنده نما در جا نمىزنند ، و در يك حال ركود و يكنواختى مرگبار نيستند ، هر روز كه نو مىشود فكر و ايمان و صفات آنها هم نو مىشود .
سومين صفت بارز آنها اين است كه تنها بر پروردگار خويش تكيه و توكل مىكنند ( و على ربهم يتوكلون) .
افق فكر آنها آنچنان بلند است كه از تكيه كردن بر مخلوقات ضعيف و
تفسير نمونه ج : 7ص :88
ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند ، ابا دارد ، آنها آب را از سرچشمه مىگيرند و هر چه مىخواهند و مىطلبند ، از اقيانوس بىكران عالم هستى ، از ذات پاك پروردگار مىخواهند ، روحشان بزرگ و سطح فكرشان بلند ، و تكيه - گاهشان تنها خدا است .
اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنانكه بعضى از تحريف كنندگان پنداشتهاند ، چشمپوشى از عالم اسباب و دست و روى دست گذاشتن و به گوشهاى نشستن نيست ، بلكه مفهومش خود سازى و بلند نظرى و عدم وابستگى به اين و آن و ژرفنگرى است ، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات ، عين توكل بر خدا است ، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .
پس از ذكر اين سه قسمت ، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مىگويد : آنها در پرتو احساس مسئوليت و درك عظمت پروردگار و همچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل ، از نظر عمل داراى دو پيوند محكمند ، پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا آنها كسانى هستند كه نماز را ( كه مظهر رابطه با خداست ) بر پا مىدارند و از آنچه به آنها روزى دادهايم در راه بندگان خدا انفاق مىكنند ( الذين يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون ) .
تعبير به اقامه نماز ( به جاى خواندن نماز ) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مىخوانند بلكه كارى مىكنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد ، و تعبير مما رزقناهم ( از آنچه به آنها روزى دادهايم ) تعبير وسيعى است كه تمام سرمايههاى مادى و معنوى را در بر مىگيرد ، آنها نهتنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان ، از هوش و فكرشان ، از موقعيت و نفوذشان و از تمام مواهبى كه در اختيار دارند در راه بندگان خدا مضايقه نمىكنند
تفسير نمونه ج : 7ص :89
در آخرين آيه مورد بحث ، موقعيت و مقام والا و پاداشهاى فراوان اينگونه مؤمنان راستين را بيان مىكند .
نخست مىگويد : مؤمنان حقيقى تنها آنها هستند ( اولئك هم المؤمنون حقا) .
سپس سه پاداش مهم آنها را بيان مىكند : آنها درجات مهمى نزد پروردگارشان دارند ( لهم درجات عند ربهم) .
درجاتى كه ميزان و مقدار آن تعيين نشده و همين ابهامدلالت بر فوقالعادگى آن دارد .
به علاوه آنها مشمول مغفرت و رحمت و آمرزش او خواهند شد ( و مغفرة ) و روزيهاى كريم يعنى مواهب بزرگ و مستمر و هميشگى كه نقص و عيبى در آن راه ندارد و حد و حسابى براى آن نيست در انتظارشان مىباشد ( و رزق كريم ) براستى ما مسلمانان كه دم از اسلام مىزنيم و گاهى آنچنان خود را طلبكار از اسلام و قرآن مىدانيم كه از روى نادانى گناه عقبماندگيها را به گردن اسلام و قرآن مىافكنيم ، آيا اگر ما تنها مضمون اين چند آيه را كه روشنگر صفات مؤمنين راستين است در زندگى خود پياده كنيم و ضعف و زبونى و وابستگى به اين و آن را در پناه ايمان و توكل از خود دور سازيم و هر روزى كه بر ما مىگذرد ، در مرحله تازهاى از ايمان و آگاهى گام بگذاريم و همواره در پرتو ايمان احساس مسئوليت در برابر آنچه در اجتماعمان مىگذرد داشته باشيم رابطه ما با خدا و خلق آنچنان قوى باشد كه از همه سرمايههاى وجود خويش در پيشبرد اجتماع انفاق كنيم روزگارمان چنين خواهد بود كه امروز است ؟ ! ذكر اين موضوع نيز لازم است ، كه ايمان مراحلى دارد و درجاتى ، ممكن
تفسير نمونه ج : 7ص :90
است در پارهاى از مراحل به قدرى ضعيف باشد كه جلوههاى عملى قابل ملاحظهاى از خود نشان ندهد ، و با بسيارى از آلودگيها نيز بسازد ، ولى يك ايمان راسخ و حقيقى و محكم محال است از جنبههاى عملى و مثبت و سازنده خالى شود .
و اينكه بعضىها عمل را جزء ايمان ندانستهاند تنها نظرشان به مرحله بسيار پائين ايمان بوده است .
كَمَا أَخْرَجَك رَبُّك مِن بَيْتِك بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَرِهُونَ(5) يجَدِلُونَك فى الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَينَ كَأَنَّمَا يُساقُونَ إِلى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنظرُونَ(6)
ترجمه:
5 -(ناخشنودى پارهاى از شما از چگونگى تقسيم غنائم بدر ) همانند آن است كه خداوند تو را از خانهات به حق بيرون فرستاد ( به سوى ميدان بدر ) در حالى كه جمعى از مؤمنان كراهت داشتند ( ولى سرانجامش پيروزى آشكار بود ) .
6 -آنها با اينكه مىدانستند اين فرمان خدا است باز با تو مجادله مىكردند ( و آنچنان ) ترس و وحشت آنها را فرا گرفته بود كه ) گوئى به سوى مرگ رانده مىشوند و ( آن را با چشم خود ) مىنگرند .
تفسير:
در آيه نخست از اين سوره خوانديم كه پارهاى از مسلمانان تازه كار از چگونگى تقسيم غنائم بدر تا حدى ناراضى بودند ، در آيات مورد بحث خداوند به آنها مىگويد : اين تازگى ندارد كه چيزى ناخوش آيند شما باشد در حالى كه صلاحتان در آن است ، همانگونه كه اصل جنگ بدر كه فعلا گفتگو بر سر غنائم آن است براى بعضى ناخوش آيند بود و ديديد سرانجام چه نتائج درخشانى براى مسلمانان در بر داشت .
تفسير نمونه ج : 7ص :91
بنابر اين نبايد با ديد محدود خود ، احكام الهى را ارزيابى كنيد ، بلكه بايد در برابر آنها سر تسليم فرود آريد و از نتائج نهائى بهرهمند شويد .
در آيه نخست مىگويد : اين ناخشنودى پارهاى از افراد از طرز تقسيم غنائم بدر ، همانند آن است كه خداوند تو را از خانه و جايگاهت در مدينه به حق بيرون فرستاد در حالى كه بعضى از مؤمنان كراهت داشتند ( كما اخرجك ربك من بيتك بالحق و ان فريقا من المؤمنين لكارهون ) .
كلمه بالحق اشاره به اين است كه اين فرمان خروج ، طبق يك وحى الهى و دستور آسمانى صورت گرفت كه نتيجهاش وصول به حق براى جامعه اسلامى بود .
اين گروه ظاهر بين و كم حوصله در مسير راه به سوى بدر مرتبا با تو مجادله و گفتگو در اين فرمان حق داشتند ، و با اينكه اين واقعيت را دريافته بودند كه اين فرمان خدا است ، ولى باز دست از اعتراض خويش بر نمىداشتند(يجادلونك فى الحق بعد ما تبين) .
و آنچنان ترس و وحشت سراسر وجود آنها را فرا گرفته بود كه گوئى به سوى مرگ رانده مىشوند و مرگ و نابودى خويش را با چشم خود مىبينند ( كانما يساقون الى الموت و هم ينظرون) .
ولى حوادث بعد نشان داد كه آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترس و وحشت بى دليل بودند ، و اين جنگ چه پيروزيهاى درخشانى براى مسلمانان به بار آورد ، با ديدن چنين صحنهاى چرا بعد از جنگ بدر ، در مورد غنائم زبان به اعتراض مىگشايند .
ضمنا از تعبير فريقا من المؤمنين ( جمعى از مؤمنان ) روشن مىشود كه اولا اين مشاجره و گفتگو به خاطر روح نفاق و بى ايمانى نبود ، بلكه بر اثر
تفسير نمونه ج : 7ص :92
ضعف ايمان و نداشتن بينش كافى در مسائل اسلامى بود .
و ثانيا تنها عده محدودى اين چنين فكر مىكردند و اكثريت كه از مسلمانان مجاهد راستين بودند تسليم فرمان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و اوامر او بودند .
وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطائفَتَينِ أَنهَا لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيرَ ذَاتِ الشوْكةِ تَكُونُ لَكمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَن يحِقَّ الْحَقَّ بِكلِمَتِهِ وَ يَقْطعَ دَابِرَ الْكَفِرِينَ(7) لِيُحِقَّ الحَْقَّ وَ يُبْطِلَ الْبَطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ(8)
ترجمه:
7 -و ( به ياد بياوريد ) هنگامى را كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه ( كاروان تجارى قريش يا لشكر آنها ) براى شما خواهد بود اما شما دوست مىداشتيد كه كاروان براى شما باشد ( و بر آن پيروز شويد ) ولى خداوند مىخواهد حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كافران را قطع كند ( لذا شما را با لشگر قريش درگير ساخت) .
8 -تا حق تثبيت شود و باطل از ميان برود هر چند مجرمان كراهت داشته باشند .
غزوه بدر نخستين درگيرى مسلحانه اسلام و كفر
چون در آيات گذشته اشارهاى به جنگ بدر شد ، قرآن مجيد بحث را به جنگ بدر كشانده و فرازهاى حساسى از آنرا كه هر كدام يك دنيا آموزندگى در بر دارد در آيات مورد بحث و آيات آينده تشريح مىكند ، تا مسلمانان اين حقايق را كه در گذشته نزديك تجربه كرده بودند براى هميشه به خاطر بسپارند و در همه عمر از آن الهام بگيرند .
براى روشن شدن تفسير اين آيات و آيات آينده قبلا بايد فشردهاى از جريان اين جهان اسلامى كه نخستين در گيرى مسلحانه مسلمانان با دشمنان سرسخت و
تفسير نمونه ج : 7ص :93
خونآشام بود ، از نظر بگذرانيم ، تا ريزهكاريها و اشاراتى كه در اين آيات هست كاملا روشن گردد .
طبق آنچه تاريخنويسان و محدثان و مفسران آوردهاند ، غزوه بدر از اينجا آغاز شد كه ابو سفيان بزرگ مكه در رأس يك كاروان نسبتا مهم تجارتى كه از چهل نفر با 50 هزار دينار مال التجاره تشكيل مىشد از شام به سوى مدينه باز - مىگشت ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به ياران خود دستور داد آماده حركت شوند و به طرف اين كاروان بزرگ كه قسمت مهمى از سرمايه دشمن را با خود حمل مىكرد بشتابند و با مصادره كردن اين سرمايه ، ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و در نتيجه بر قدرت نظامى دشمن وارد كنند .
پيامبر و يارانش حق داشتند دست به چنين حملهاى بزنند زيرا اولا با هجرت مسلمانان از مكه به مدينه بسيارى از اموالشان به دست مكيان افتاد و خسارت سنگينى به آنها وارد شد و آنها حق داشتند چنين خسارتى را جبران كنند ، از اين گذشته مردم مكه در طى 13 سال اقامت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مسلمين در آنجا كاملا نشان داده بودند كه از هيچگونه ضربه و صدمه به مسلمانان فروگذار نخواهند كرد و حتى آماده كشتن شخص پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نيز شدند چنين دشمنى با هجرت پيامبر(صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به مدينه بيكار نخواهد نشست ، و مسلما نيروى خود را براى ضربه قاطعترى بسيج خواهد كرد ، پس عقل و منطق ايجاب مىكند كه مسلمانان به عنوان يك اقدام پيشگيرانه با مصادره كردن سرمايه عظيم كاروان تجارتى آنها ضربه سختى بر آنان وارد سازند ، و هم بنيه اقتصادى و نظامى خود را براى دفاع از خويشتن در آينده قوى كنند ، و اين اقدامى است ، كه در همه برنامههاى جنگى دنيا ، در امروز و گذشته بوده و هست ، و آنها كه بدون در نظر گرفتن اين جهات ، سعى دارند حركت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را به سوى قافله در شكل يكنوع غارتگرى منعكس سازند يا افراد بى اطلاعى هستند ، كه از ريشههاى مسائل تاريخى اسلام بىخبرند ،
تفسير نمونه ج : 7ص :94
و يا مغرضانى كه سعى دارند واقعيتها را دگرگون جلوه دهند .
به هر حال ابو سفيان از يكسو بوسيله دوستان خود در مدينه از اين تصميم پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آگاه شد و از سوى ديگر چون موقعى كه اين كاروان براى آوردن مال التجارة به سوى شام مىرفت نيز مورد چنين تعرض احتمالى قرار گرفته بود ، قاصدى را به سرعت به مكه فرستاد ، تا جريان را به اطلاع اهل مكه برساند ، قاصد در حالى كه طبق توصيه ابو سفيان بينى شتر خود را دريده و گوش آنرا بريده و خون به طرز هيجانانگيزى از شتر مىريخت و پيراهن خود را از دو طرف پاره كرده بود و وارونه سوار بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خود جلب كند ، وارد مكه شد ، و فرياد برآورد : اى مردم پيروزمند كاروان خود را دريابيد ، كاروان خود را دريابيد ، بشتابيد و عجله كنيد اما باور نمىكنم به موقع برسيد ، زيرا محمد و افرادى كه از دين شما خارج شدهاند براى تعرض به كاروان از مدينه بيرون شتافتند ، در اين موقع خواب عجيب و وحشتناكى كه عاتكه فرزند عبد المطلب و عمه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ديده بود دهان به دهان مىگشت و بر هيجان مردم مىافزود .
جريان خواب اين بود كه او سه روز قبل در خواب ديده بود كه شخصى فرياد مىزند ، مردم به سوى قتلگاه خود بشتابيد و سپس اين منادى بر فراز كوه ابو قيس رفت و قطعه سنگ بزرگى را از بالا به حركت در آورد ، اين قطعه سنگ متلاشى شد و هر قسمتى از آن به يكى از خانههاى قريش اصابت كرد ، و نيز از دره مكه سيلاب خون جارى شد .
هنگامى كه وحشت زده از خواب بيدار شد و به برادرش عباس خبر داد ، مردم در وحشت فرو رفتند ، اما هنگامى كه داستان اين خواب به گوش ابو جهل رسيد ، گفت : اين زن پيامبر دومى است كه در فرزندان عبد المطلب ظاهر شده ، قسم به بتهاى لات و عزى كه سه روز مهلت مىدهيم اگر اثرى از تعبير خواب
تفسير نمونه ج : 7ص :95
او ظاهر نشد ، نامهاى را در ميان خودمان امضا مىكنيم كه بنى هاشم دروغگوترين طوائف عربند ، ولى روز سوم كه از اين كار گذشت ، همان روزى بود كه فرياد قاصد ابو سفيان همه مكه را لرزان ساخت .
و از آنجا كه بسيارى از مردم مكه در اين كاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسيج شدند و حدود 950 نفر مرد جنگى كه جمعى ازآنها بزرگان و سرشناسان مكه بودند با 700 شتر و 100 رأس اسب به حركت در آمدند ، و فرماندهى لشكر به عهده ابو جهل بود .
از سوى ديگر ابو سفيان براى اينكه خود را از تعرض مسلمانان مصون بدارد ، مسير خود را تغيير داد و به سرعت به سوى مكه گام بر مىداشت .
پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با 313 نفر كه تقريبا مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشكيل مىدادند به نزديكى سرزمين بدر ، بين راه مكه و مدينه رسيده بود كه خبر حركت سپاه قريش به او رسيد .
در اين هنگام با ياران خود مشورت كرد كه آيا به تعقيب كاروان ابو سفيان و مصادره اموال كاروان بپردازد و يا براى مقابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله با سپاه دشمن را ترجيح دادند ولى گروهى از اين كار اكراه داشتند ، و ترجيح مىدادند كه كاروان را تعقيب كنند ، دليل آنها هم اين بود كه ما به هنگام بيرون آمدن از مدينه به قصد مقابله با سپاه مكه نبوديم و آمادگى رزمى براى درگيرى با آنها نداريم در حالى كه آنها با پيشبينى قطعى و آمادگى كافى براى جنگ ، به سوى ما مىآيند .
اين دودلى و ترديد در اين گروه هنگامى افزايش يافت كه معلوم شد نفرات دشمن تقريبا بيش از سه برابر نفرات مسلمانان و تجهيزات آنها چندين برابر تجهيزات مسلمانان است ، ولى با همه اين حرفها پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نظر گروه اول را پسنديد ، و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند ، هنگامى كه دو سپاه با هم
تفسير نمونه ج : 7ص :96
روبرو شدند ، دشمن نتوانست باور كند كه مسلمانان با آن نفرات و تجهيزات كم به ميدان آمدهاند بلكه فكر مىكرد قسمت مهم سپاه اسلام در جائى مخفى شدهاند تا به موقع حمله خود را به طور غافلگيرانه شروع كنند ، لذا شخصى را براى تحقيق فرستادند ، اما به زودى فهميدند كه جمعيت همانست كه ديده بودند .
از طرفى همانطور كه گفتيم جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند ، و اصرار داشتند كه مبارزه با اين گروه عظيم كه هيچگونه موازنهاى با آنها ندارد صلاح نيست ، ولى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با اين وعده الهى آنها را دلگرم ساخت و گفت : خداوند به من وعده داده كه بر يكى از دو گروه پيروز خواهيد شد ، يا بر كاروان قريش يا بر لشكرشان ، و وعده خداوند تخلفناپذير است ، بخدا سوگند گويا محل كشته شدن ابو جهل و عدهاى از سران قريش را با چشم خود مىبينم ، سپس به مسلمانان دستور داد كه در كنار چاه بدرفرود آيند ( بدر در اصل نام مردى از قبيله جهينه بود كه چاهى در آن سرزمين احداث كرد ، بعدا آن چاه و آن سرزمين به نام سرزمين بدر و چاه بدر ناميده شد) .
در اين گير و دار ابو سفيان توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهائى بخشد ، و از طريق ساحل دريا ( درياى احمر ) از بيراهه به سوى مكه با عجله بشتابد ، و به وسيله قاصدى به لشكر پيغام فرستاد كه خدا كاروان شما را رهائى بخشيد ، من فكر مىكنم مبارزه با محمد در اين شرائط لزوم ندارد چون دشمنانى دارد كه حساب او را خواهند رسيد ، ولى رئيس لشكر ابو جهل به اين پيشنهاد تندر نداد ، و به بتهاى بزرگ لات و عزى قسم ياد كرد كه ما نه تنها با آنها مبارزه مىكنيم بلكه تا داخل مدينه آنها را تعقيب خواهيم كرد و يا اسيرشان مىكنيم و به مكه مىآوريم تا صداى اين پيروزى به گوش تمام قبائل عرب برسد .
سرانجام لشكر قريش نيز وارد سرزمين بدر شد ، و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فرستادند ، ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آنها را گرفته و براى
تفسير نمونه ج : 7ص :97
بازجوئى به خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آوردند ، حضرت از آنها پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند : غلامان قريشيم ، فرمود : تعداد لشكر چند نفر است ، گفتند اطلاعى از اين موضوع نداريم فرمود هر روز چند شتر براى غذا مىكشند ، گفتند نه تا ده شتر ، فرمود جمعيت آنها از نهصد تا هزار نفر است ( هر شتر خوراك يكصد مرد جنگى ) .
محيط ، محيط رعبآور و براستى وحشتناكى بود ، لشكر قريش كه با ساز و برگ جنگى فراوان و نيرو و غذاى كافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهييج يا سرگرمى لشكر قدم بميدان گذارده بودند ، خود را با حريفى روبروى مىديدند كه باورشان نمىآمد ، با آن شرائط قدم به ميدان جنگ بگذارند .
پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كه مىديد يارانش ممكن است ، از وحشت شب را به آرامى نخوابند ، و روز و فردا با جسم و روحى خسته در برابر دشمن قرار بگيرند ، طبق يك وعده الهى به آنها فرمود : غم مخوريد اگر نفراتتان كم است ، جمع عظيمى از فرشتگان آسمان به كمك شما خواهند شتافت و آنها را كاملا دلدارى داده به پيروزى نهائى كه وعده الهى بود مطمئن ساخت بطورى كه آنها شب را به آرامى خوابيدند .
مشكل ديگرى كه جنگجويان از آن وحشت داشتند ، وضع ميدان بدر بود كه از شنهاى نرم كه پاها در آن فرو مىرفت پوشيده بود ، در آن شب باران جالبى باريد ، هم توانستند با آب آن وضو بسازند ، خود را شستشو و صفا دهند و هم زمين زير پاى آنها سفت و محكم شد ، و عجب اينكه اين رگبار در سمت دشمن به طورى شديد بود كه آنها را ناراحت ساخت .
خبر تازهاى كه به وسيله گزارشگران مخفى كه از لشكر اسلام شبانه به كنار اردوگاه دشمن آمده بودند ، دريافت شد و به سرعت در ميان مسلمانان انعكاس يافت اين بود كه آنها گزارش دادند ، كه لشكر قريش با آنهمه امكانات ، سخت بيمناكند گوئى خداوند لشكرى از وحشت در سرزمين قلب آنها فرو ريخته است ،
تفسير نمونه ج : 7ص :98
فردا صبح لشكر كوچك اسلام باروحيهاى نيرومند در برابر دشمن صف كشيدند .
قبلا پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به آنها پيشنهاد صلح كرد تا عذر و بهانهاى باقى نماند و نمايندهاى به ميان آنها فرستاد كه من دوست ندارم شما نخستين گروهى باشيد كه مورد حمله ما قرار مىگيريد ، بعضى از سران قريش مايل بودند اين دستى را كه به عنوان صلح به سوى آنها دراز شده بفشارند و صلح كنند ، ولى باز ابو جهل مانع شد .
سرانجام آتش جنگ شعلهور گرديد ، حمزه عموى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و على (عليهالسلام) كه جوانترين افراد لشكر بودند و جمعى ديگر ازجنگجويان شجاع اسلام در جنگهاى تن به تن كه سنت آن روز بود ، ضربات شديدى بر پيكر حريفان خود زدند و آنها را از پاى در آوردند ، روحيه دشمن باز ضعيفتر شد ، ابو جهل فرمان حمله عمومى صادر كرد ، و قبلا دستور داده بود آن دسته از اصحاب پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را كه از مدينهاند به قتل برسانند و مهاجرين مكه را اسير كنند و براى انجام يك سلسله از تبليغات به مكه آورند ، لحظات حساسى بود پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به مسلمانان دستور داده بود زياد به انبوه جمعيت نگاه نكنند و تنها به حريفان خود بنگرند و دندانها را روى هم فشار دهند و سخن كمتر بگويند و از خداوند مدد بخواهند و از فرمان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در همه حال سر نپيچند و به پيروزى نهائى اميدوار باشند ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دست به سوى آسمان برداشت و عرض كرد : يا رب ان تهلك هذه العصابة ، لم تعبد : اگر اين گروه كشته شوند كسى ترا پرستش نخواهد كرد .
باد به شدت به سوى لشكر قريش مىوزيد و مسلمانان پشت به باد به آنها حمله مىكردند ، استقامت و پايمردى و دلاوريهاى آنها قريش را در تنگنا قرار داده بود ، در نتيجه هفتاد نفر از سپاه دشمن كه ابو جهل در ميان آنها بود ، كشته شدند و در ميان خاك و خون غلطيدند و 70 نفر به دست مسلمانان اسير گشتند ولى مسلمانان تعداد كمى كشته بيشتر نداشتند ، و به اين ترتيب نخستين پيكار مسلحانه
تفسير نمونه ج : 7ص :99
مسلمانان با دشمن نيرومندشان با پيروزى غير منتظرهاى پايان گرفت .
تفسير:
اكنون كه چگونگى غزوه بدر را به طور فشرده دانستيم به تفسير آيات سوره باز مىگرديم ، در نخستين آيه مورد بحث اشاره به وعده پيروزى اجمالى خداوند در جريان جنگ بدر شده ، و مىگويد : به ياد بياوريد هنگامى را كه خداوند به شماوعده داد كه يكى از دو گروه ( كاروان تجارى قريش يا لشكر آنها ) در اختيار شما قرار خواهد گرفت ( و اذ يعدكم الله احدى الطائفتين انها لكم ) اما شما براى پرهيز از دردسرهاى جنگ و تلفات و ناراحتيهاى ناشى از آن دوست مىداشتيد كاروان در اختيارتان قرار بگيرد ، نه لشكر قريش ( و تودون ان غير ذات الشوكة تكون لكم) .
در روايات آمده است كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به آنها فرمود : احدى الطائفتين لكم اما العير و اما النفير كه عير به معنى كاروان و نفير به معنى لشكر است ولى همانطور كه در آيه ملاحظه مىكنيد به جاىلشكر ، ذات الشوكة و به جاى كاروان غير ذات الشوكة تعبير شده است .
اين تعبير ، نكته لطيفى در بر دارد ، زيرا شوكة كه به معنى قدرت و شدت است در اصل از شوك به معنى خار گرفته شده ، سپس به سر نيزههاى سربازان و بعد از آن به هر گونه اسلحه ، شوكة گفته شده ، و از آنجا كه سلاح نشانه قدرت و شدت است به هر گونه قدرت و شدت نيز ، شوكة اطلاق مىشود .
بنابر اين ذات شوكة به معنى سربازان مسلح ، و غير ذات شوكة به
تفسير نمونه ج : 7ص :100
معنى كاروان غير مسلح است كه اگر مردان مسلحى هم در آن بوده ، مسلما قابل ملاحظه نبودهاند .
يعنى گروهى از شما روى حس راحتطلبى يا علاقه به منافع مادى ، ترجيح مىدادند كه با مال التجاره دشمن روبرو شوند ، نه با سربازان مسلح ، در حالى كه پايان جنگ نشان داد ، صلاح و مصلحت قطعى آنها در اين بود كه قدرت نظامى دشمن را درهم بكوبند ، تا راه براى پيروزيهاى بزرگ آينده هموار گردد .
لذا به دنبال آن مىگويد : خدا مىخواهد به اين وسيله حق را با كلمات خود تثبيت كند ، و آئين اسلام را تقويت نمايد و ريشه كافران را قطع كند ( و يريد الله ان يحق الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين ) بنابر اين ، اين يك درس بزرگ عبرت براى همه شما مسلمانان بود كه در حوادث مختلف ، دورنگر و آيندهساز باشيد ، نه كوتهبين و تنها به فكر امروز ، هر چند دورنگرى و مالانديشى مشكلات فراوانى در بر داشته باشد و كوتهبينى تؤام با آسايش و منافع مادى زودگذر ، زيرا پيروزى نخست يك پيروزى ريشهدار و همه جانبه است ، اما پيروزى دوم يك پيروزى سطحى و موقت است .
اين تنها درسى براى مسلمانان آن روز نبود ، بلكه مسلمانان امروز نيز بايد از اين تعليم آسمانى الهام بگيرند ، هرگز به خاطر مشكلات و ناراحتيها و زحمات طاقتفرسا از برنامههاى اصولى چشم بپوشند وبسراغ برنامههاى غير اصولى ولى ساده و كم زحمت نروند .
در آخرين آيه باز هم به طور آشكارتر پرده از روى مطلب بر مىدارد كه هدف اصلى اين برنامه ( درگيرى مسلمانان با لشكر دشمن در ميدان بدر ) اين بود
تفسير نمونه ج : 7ص :101
كه حق يعنى توحيد و اسلام و عدالت و آزادى بشر از چنگال خرافات و اسارتها و مظالم ، تثبيت و جاىگير شود و باطل يعنى شرك و كفر و بى ايمانى و ظلم و فساد ابطال گردد و از ميان برود ، هر چند مشركان مجرم و مجرمان مشرك مايل نباشند ( ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون) .
آيا اين آيهتاكيد همان مطلبى است كه در آيه پيش گفته شد همانطور كه در نظر ابتدائى به چشم مىخورد ؟ يا مطلب جديدى را در بر دارد ، بعضى از مفسران مانند فخر رازى در تفسير كبير و نويسنده المنار در تفسيرش چنين گفتهاند كه حق در آيه قبل اشاره به پيروزى مسلمانان در جنگ بدر بود ، اما حق در آيه دوم اشاره به پيروزى اسلام و قرآن است كه نتيجه پيروزى نظامى در جنگ بدر بود ، و به اين ترتيب ، پيروزى نظامى در آن شرائط خاص مقدمه پيروزى هدف و مكتب بود .
اين احتمال نيز هست كه آيه قبل اشاره به اراده خدا ( اراده تشريعى كه در شكل فرمان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آشكار شد ) بوده باشد ، و آيه اخير اشاره به نتيجه اين حكم و فرمان ( دقت كنيد ) .
تفسير نمونه ج : 7ص :102
إِذْ تَستَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاستَجَاب لَكمْ أَنى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُرْدِفِينَ(9) وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشرَى وَ لِتَطمَئنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْوَ مَا النَّصرُ إِلا مِنْ عِندِ اللَّهِإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(10) إِذْ يُغَشيكُمُ النُّعَاس أَمَنَةً مِّنْهُ وَ يُنزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ السمَاءِ مَاءً لِّيُطهِّرَكُم بِهِ وَ يُذْهِب عَنكمْ رِجْزَ الشيْطنِ وَ لِيرْبِط عَلى قُلُوبِكمْ وَ يُثَبِّت بِهِ الأَقْدَامَ(11) إِذْ يُوحِى رَبُّك إِلى الْمَلَئكَةِ أَنى مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ ءَامَنُواسأُلْقِى فى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْب فَاضرِبُوا فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَ اضرِبُوا مِنهُمْ كلَّ بَنَانٍ(12) ذَلِك بِأَنَّهُمْ شاقُّوا اللَّهَ وَ رَسولَهُوَ مَن يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شدِيدُ الْعِقَابِ(13) ذَلِكمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْكَفِرِينَ عَذَاب النَّارِ(14)
ترجمه:
9 -(به خاطر بياوريد ) زمانى را ( كه از شدت ناراحتى در ميدان بدر ) از پروردگارتان تقاضاى كمك مىكرديد و او تقاضاى شما را پذيرفت ( و گفت ) من شما را با يك هزار از فرشتگان كه پشت سر هم فرود مىآيند يارى مىكنم .
10 -ولى خداوند اين را تنها براى شادى و اطمينان قلب شما قرار داد و گر نه پيروزى جز از طرف خدا نيست خداوند توانا و حكيم است .
11 -(به خاطر بياوريد ) هنگامى را كه خواب سبكى كه مايه آرامش از ناحيه خدا بود شما را فرو گرفت و آبى از آسمان براى شما فرو فرستاد تا با آن شما را پاك و پليدى شيطان را از شما دور سازد و دلهاى شما را محكم و گامها را با آن ثابت دارد .
12 -(به خاطر بياوريد ) موقعى را كه پروردگارت به فرشتگانى وحى كرد من با شما هستم كسانى را كه ايمان آوردهاند ثابت قدم بداريد .
بزودى در دلهاى كافران ترس و وحشت مىافكنم ضربهها را بر بالاتر از گردن ( بر سرهاى دشمنان ) فرود آريد و دست و پاى آنها را از كار بيندازيد .
13 -اين به خاطر آنست كه آنها با خدا و پيامبرش (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دشمنى ورزيدند و هر كس با
تفسير نمونه ج : 7ص :103
خدا و پيامبرش دشمنى كند ( كيفر شديدى مىبيند ) خداوند شديد العقاب است .
14 -اين ( مجازات دنيا ) را بچشيد و براى كافران مجازات آتش ( در جهان ديگر ) خواهد بود .
تفسير:درسهاى آموزنده در ميدان بدر
اين آيات به قسمتهاى حساسى از جنگ بدر و نعمتهاى گوناگونى كه خداوند در اين صحنه خطرناك نصيب مسلمانان كرد اشاره مىكند ، تا حس اطاعت و شكرگزارى آنها را برانگيزد و راه را به سوى پيروزيها و پيشرفتهاى آينده در برابر آنها بگشايد .
نخست به يارى فرشتگان اشاره كرده مىگويد : به خاطر بياوريد زمانى را كه از شدت وحشت و اضطراب كه از كثرت نفرات دشمن و فزونى تجهيزات جنگى آنها براى شما پيش آمده بود ، به خدا پناه برديد و دست حاجت به سوى او دراز كرديد و از وى تقاضاى كمك نموديد ( و اذ تستغيثون ربكم ) .
در پارهاى از روايات آمده كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نيز با مسلمانها در استغاثه و يارى طلبيدن از خداوند هم صدا بود ، دست خود را به سوى آسمان بلند كرده بود و عرضه مىداشت اللهم انجز لى ما وعدتنى اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبد فى الارض : خداوندا وعدهاى را كه به من دادهاى تحقق بخشد ، پروردگارا اگر اين گروه مؤمنان نابود شوند پرستش تو از زمين بر چيده خواهد شد ، و آنقدر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به اين استغاثه و دعا ادامه داد كه عبا از دوشش بر زمين افتاد .
در اين هنگام خداوند تقاضاى شما را پذيرفت و فرمود : من شما را با يك هزار نفر از فرشتگان كه پشت سر هم فرود مىآيند ، كمك و يارى مىكنم ( فاستجاب لكم انى ممد كم بالف من الملائكة مردفين) .
مردفين از ماده ارداف به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است ،
تفسير نمونه ج : 7ص :104
بنابر اين مفهوم اين كلمه اين مىشود كه فرشتگان پشت سر يكديگر براى يارى مسلمانان فرود آمدند .
اين احتمال نيز در معنى آيه داده شده است كه منظور اين استكه اين گروه هزار نفرى گروههاى متعدد ديگرى را پشت سر داشتند و به اين ترتيب با آيه 124 سوره آل عمران كه مىگويد پيامبر به مؤمنان مىگفت : آيا كافى نيست كه خداوند شما را به سه هزار نفر از فرشتگان يارى كند تطبيق مىنمايد .
ولى ظاهر اين است كه عدد فرشتگان در بدر يكهزار نفر بوده است ، و مردفين صفت آن يكهزار نفر است ، و آيه سوره آل عمران وعدهاى بوده است به مسلمانان كه حتى اگر لازم شود خداوند عدد بيشترى را به يارى شما مىفرستد .
سپس براى اينكه كسى خيال نكند پيروزى به دست فرشتگان و مانند آنها است ، مىگويد خداوند اين كار را فقط براى بشارت و اطمينان قلب شما قرار داد ( و ما جعله الله الا بشرى و لتطمئن به قلوبكم ) و گر نه پيروزى جز از ناحيه خداوند نيست و ما فوق همه اين اسباب ظاهرى و باطنى اراده و مشيت او است ( و ما النصر الا من عند الله ) زيرا خداوند آنچنان قادر و قوى است كه هيچكس نمىتواند در برابر اراده و ايستادگى كند و آنچنان حكيم و دانا است كه يارى خود را جز در مورد افراد شايسته قرار نخواهد داد ( ان الله عزيز حكيم )
آيا فرشتگان جنگيدند ؟
در ميان مفسران در اين زمينه گفتگوى بسيار شده است ، بعضى معتقدند كه فرشتگان رسما وارد صحنه نبرد شدند و با سلاحهاى مخصوص به خود به لشكر دشمن حمله كردند و عدهاى از آنها را به خاك افكندند ، پارهاى از روايات را نيز در اين زمينه نقل كردهاند .
تفسير نمونه ج : 7ص :105
ولى قرائنى در دست است كه نشان مىدهد نظر گروه دوم كه مىگويند : فرشتگان تنها براى دلگرمى و تقويت روحيه مؤمنان نازل شدند ، به واقع نزديكتر است .
زيرا اولا : در آيه فوق خوانديم كه مىفرمود : اينها تمام براى اطمينان قلب شما بوده است كه با احساس اين پشت گرمى بهتر مبارزه كنيد ، نه اينكه آنها اقدام به جنگ كردهباشند .
ثانيا : اگر بنا شود فرشتگان ، شجاعانه سربازان دشمن را به خاك افكنده باشند چه فضيلتى براى مجاهدين بدر باقى خواهد ماند كه اينهمه در روايات از آنها سخن به ميان آمده است .
ثالثا : تعداد مقتولين بدر 70 نفر بودند كه قسمت مهمى از آنها با شمشير على (عليهالسلام) به خاك افتادند و قسمت ديگرى به دست جنگجويان اسلام كه غالبا قاتلين آنها در تاريخ به نام ذكر شدهاند ، بنابر اين چه باقى مىماند براى فرشتگان و چه كسى را آنها به خاك انداختند .
سپس دومين نعمت خود را به مؤمنان يادآور مىشود و مىگويد به خاطر بياوريد هنگامى را كه خواب سبكى شما را فرو گرفت كه مايه آرامش و امنيت روح و جسم شما از ناحيه خداوند گرديد ( اذ يغشيكم النعاس امنة منه ) يغشى از ماده غشيان به معنى پوشاندن و احاطه كردن است ، گوئى خواب همچون پردهاى بر آنها افكنده شد و آنها را پوشاند .
نعاس به ابتداى خواب و يا خواب كم و سبك و آرام بخش گفته مىشود ، و شايد اشاره به اين است كه در عين استراحت آنچنان خواب عميقى بر شما مسلط نشد كه دشمن بتواند از موقعيت استفاده كرده و بر شما شبيخون بزند .
و به اين ترتيب مسلمانان در آن شب پر اضطرار ، از اين نعمت بزرگى كه
تفسير نمونه ج : 7ص :106
فرداى آن روز در ميدان مبارزه به آنها كمك فراوانى كرد بهره گرفتند .
سومين موهبتى را كه در آن ميدان به شما ارزانى داشت اين بود ، كه آبى از آسمان براى شما فرو فرستاد ( و ينزل عليكم من السماء ماء ) تا بوسيله آن شما را پاك و پاكيزه كند و پليدى شيطان را از شما دور سازد ( ليطهركم به و يذهب عنكم رجز الشيطان ) اين پليدى ممكن است وسوسههاى شيطانى بوده و ممكن است پليدى جسمانى بر اثر جنابت بعضى در آن شب و يا هر دو ، و در هر حال اين آب حياتبخش كه در گودالهاى اطراف بدر جمع شده بود ، در حالى كه دشمن چاهها را در اختيار گرفته بود و مسلمانان نياز شديدى براى شستشو و رفع عطش به آن داشتند همه اين پليديها را شست و با خود برد .
به علاوه خدا مىخواست با اين نعمت دلهاى شما را محكم دارد ( و ليربط على قلوبكم ) و نيز مىخواست در آن شنزار كه پاى شما فرو مىرفت ، و لغزنده بود ، به وسيله ريزش باران گامهاى شما را محكم كند ( و يثبت به الاقدام ) اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از تثبيت اقدام تقويت روحيه و افزودن ميزان پايمردى و استقامت آنها در پرتو اين نعمت باشد و يا اشاره به هر دو قسمت بوده باشد .
ديگر از نعمتهاى پروردگار بر مجاهدان جنگ بدر ، ترس و وحشتى بود كه در دل دشمنان افكند و روحيه آنها را سخت متزلزل ساخت در اين باره مىفرمايد : به خاطر بياوريد هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان وحى فرستاد ، من با شما هستم و شما افراد با ايمان را تقويت كنيد و ثابت قدم بداريد ( اذ يوحى ربك الى الملائكة انى معكم فثبتوا الذين آمنوا ) و به زودى در دلهاى كافران ترس و وحشت مىافكنم ، ( سالقى فى قلوب
تفسير نمونه ج : 7ص :107
الذين كفروا الرعب ) و اين راستى عجيب بود كه ارتش نيرومند قريش در برابر سپاه كوچك مسلمانان - طبق نقل تواريخ - آنچنان روحيه خود را باخته بود كه جمعى از درگير شدن با مسلمانان بسيار وحشت داشتند ، گاه پيش خود فكر مىكردند اينها افراد عادى نيستند بعضى مىگفتند مرگ را بر شترهاى خويش حمل كرده و از يثرب ( مدينه ) برايتان سوغات آوردهاند .
شك نيست كه اين رعبافكنى در دل دشمن كه از عوامل مؤثر پيروزى بود بدون حساب نبود ، آن پايمردى مسلمانان ، آن نماز جماعت و شعارهاى گرم و داغشان ، آن اظهار وفادارى مؤمنان راستين و سخنانى همچون سخنان سعد بن معاذ كه به عنوان نمايندگى از طرف انصار به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت باد اى رسولخدا ما به تو ايمان آوردهايم و به نبوت تو گواهى دادهايم كه هر چه مىگوئى از طرف خدا است ، هر دستورى را مىخواهى بده و از اموال ما هر چه مىخواهى برگير ، به خدا سوگند اگر به ما فرمان دهى كه در اين دريا ( اشاره به درياى احمر كه در آن نزديكى بود ) فرو رويم فرو خواهيم رفت ، ما آرزو داريم خداوند به ما توفيق دهد خدمتى كنيم كه مايه روشنى چشم تو شود ، آرى اينگونه سخنان كه به هر حال در ميان دوست و دشمن پخش مىشد به اضافه آنچه قبلا از استقامت مردان و زنان مسلمان در مكه ديده بودند ، همگى دست به دست هم داد ، و وحشت براى دشمنان آفريد .
باد شديدى كه به سوى جبهه دشمن مىوزيد و رگبارى كه بر آنها فرود آمد ، و خاطره وحشتناك خواب عاتكه در مكه و مانند اينها عوامل ديگرى براى وحشت و اضطراب آنها بودند .
سپس فرمانى را كه در ميدان بدر به وسيله پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به مسلمانان داده بود ، به ياد آنها مىآورد ، و آن اين بود كه هنگام نبرد با مشركان از ضربههاى
تفسير نمونه ج : 7ص :108
غير كارى بپرهيزيد و نيروى خود را در آن صرف نكنيد ، بلكه ضربههاى كارى بر پيكر دشمن فرود آريد ضربه بر بالاتر از گردن ، بر مغزها و سرهاى آنها فرود آريد ( فاضربوا فوق الاعناق ) و دست و پاى آنها را از كار بيندازيد ( و ضربوا منهم كل بنان ) بنان جمع بنانه به معنى سر انگشت دست يا پا و يا خود انگشتان است ، و در آيه مورد بحث مىتواند كنايه از دست و پا بوده باشد و يا به معنى اصليش كه انگشتان است ، زيرا قطع شدن انگشتان و از كار افتادن آنها اگر در دست باشد قدرت حمل سلاح را از انسان مىگيرد ، و اگر در پا باشد ، قدرت حركت را .
اين احتمال نيز وجود دارد كه اگر دشمن مهاجم پياده باشد ، هدفرا سر او قرار دهيد و اگر سواره باشد دست و پاى او .
همانطور كه در سابق هم اشاره كرديم بعضى اين جمله را خطاب به فرشتگان مىدانند ولى قرائن نشان مىدهد كه مخاطب در اين جمله مسلمانان هستند ، و اگر هم مخاطب فرشتگان باشند ممكن است هدف از ضربه زدن بر مغزها و دست و پا ايجاد رعب و وحشت در آنها باشد آنچنانكه دست و پايشان در كار بلغزد ، و سرها به زير آيد .
(البته اين تفسير بر خلاف ظاهر عبارت است و بايد به كمك قرائنى كه سابقا در باره جنگ نكردن ملائكه گفتيم اثبات شود ) بعد از همه گفتگوها براى اينكه كسى اين فرمانهاى شديد و دستورات قاطع و كوبنده را بر خلاف آئين جوانمردى و رحم و انصاف تصور نكند ، مىفرمايد : اينها استحقاق چنين چيزى را دارند زيرا آنان از در عداوت و دشمنى و عصيان و گردنكشى در برابر خدا و پيامبرش در آمدند ( ذلك بانهم شاقوا الله و رسوله ) شاقوا از ماده شقاق در اصل به معنى شكاف و جدائى است و از آنجا كه شخص مخالف و دشمن و عصيانگر ، صف خود را جدا مىكند به عمل او شقاق
تفسير نمونه ج : 7ص :109
گفته مىشود ، و هر كس از در مخالفت و دشمنى با خدا و پيامبرش در آيد ، گرفتار مجازات دردناك در دنيا و آخرت خواهدشد ، زيرا خداوند ( همانگونه كه رحمتش وسيع و بى انتها است ) مجازاتش شديد و دردناك است ( و من يشاقق الله و رسوله فان الله شديد العقاب ) سپس براى تاكيد اين موضوع مىگويد اين مجازات دنيا را بچشيد - مجازات ضربههاى سخت در ميدان جنگ و كشته شدن و اسارت و شكست و ناكامى - و در انتظار مجازات سراى ديگر باشيد ، زيرا عذاب آتش در انتظار كافران است ( ذلكم فذوقوه و ان للكافرين عذاب النار)
تفسير نمونه ج : 7ص :110
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ(15) وَ مَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئذٍ دُبُرَهُ إِلا مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُوَ بِئْس المَْصِيرُ(16) فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْوَ مَا رَمَيْت إِذْ رَمَيْت وَ لَكِنَّ اللَّهَ رَمَىوَ لِيُبْلىَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسناًإِنَّ اللَّهَ سمِيعٌ عَلِيمٌ(17) ذَلِكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَفِرِينَ(18)
ترجمه:
15 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد هنگامى كه با انبوه كافران در ميدان نبرد روبرو شويد به آنها پشت نكنيد .
16 -و هر كس در آن هنگام به آنها پشت كند - مگر در صورتى كه هدفش كناره گيرى از ميدان براى حمله مجدد و يا به قصد پيوستن به گروهى ( از مجاهدان ) بوده باشد - ( چنين كسى ) گرفتار غضب پروردگار خواهد شد و ماواى او جهنم و چه بد جايگاهى است .
17 -اين شما نبوديد كه آنها را كشتيد بلكه خداوند آنها را كشت و اين تو نبودى ( اى پيامبر كه خاك و ريگ به صورت آنها ) پاشيدى بلكه خدا پاشيد و خدا مىخواست مؤمنان را به اين وسيله به خوبى بيازمايد ، خداوند شنوا و دانا است .
18 -سرنوشت مؤمنان و كافران همان بود كه ديديد و خداوند نقشههاى كافران را سست مىكند .
تفسير نمونه ج : 7ص :111
تفسير : فرار از جهاد ممنوع!
همانگونه كه در تفسير آيات گذشته اشاره شد بازگو كردن داستان جنگ بدر و نعمتهاى گوناگون خداوند بر مسلمانان نخستين در اين جريان بخاطر آن است كه از گذشته براى آينده درس بياموزند لذا در آيات مورد بحث روى سخن را به مؤمنان كرده و يك دستور كلى جنگى را به آنها توصيه و تاكيد مىكند و مىگويد اى كسانى كه ايمان آوردهايد هنگامى كه با كافران در ميدان جهاد روبرو شديد به آنها پشت مىكنيد و فرار اختيار ننمائيد ( يا ايها الذين امنوا اذا لقيتم الذين كفروا زحفا فلا تولوهم الادبار ) لقيتم از ماده لقاء به معنى اجتماع و روبرو شدن است ولى در بسيارى از موارد به معنى روبرو شدن در ميدان جنگ آمده است .
زحف در اصل به معناى حركت كردن به سوى چيزى است آنچنان كه پاها به سوى زمين كشيده شود ، همانند حركت كودك قبل از آنكه راه بيافتد و يا شتر به هنگام خستگى كه پاى خود را به روى زمين مىكشد سپس به حركت لشكر انبوه نيز گفته شده است زيرا از دور چنان به نظر مىرسد كه گوئى روى زمين مىلغزند و به پيش مىآيند .
در آيه فوق بكار بردن كلمه زحف اشاره به اين است كه هر چند دشمن از نظر نفرات و تجهيزات فراوان و شما در اقليت قرار داشته باشيد نبايد از ميدان مبارزه فرار كنيد همانگونه كه نفرات دشمن در ميدان بدر چند برابر شما بود و پايدارى به خرج داديد و سرانجام پيروز شديد .
اصولا فرار از جنگ يكى از بزرگترين گناهان در اسلام محسوب مىشود
تفسير نمونه ج : 7ص :112
منتهى با توجه به بعضى از آيات قرآن ، آن را مشروط به اين دانستهاند كه جمعيت دشمن حد اكثر دو برابر مسلمانان بوده باشد كه بحث آن به خواست خداوند در همين سوره ذيلآيه 65 و 66 خواهد آمد .
به همين جهت در آيه بعد مجازات دردناك فرار كنندگان از ميدان جهاد را با ذكر استثناهاى آن شرح مىدهد و مىفرمايد : كسانى كه به هنگام مبارزه با دشمن پشت به آنها كنند - مگر در صورتى كه هدف كناره گيرى از ميدان براى انتخاب يك روش جنگى بوده باشد و يا بقصد پيوستن به گروهى از مسلمانان و حمله مجدد - چنين كسى گرفتار غضب پروردگار خواهد شد ( و من يولهم يومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحيزا الى فئة فقد باء بغضب من الله) .
همانگونه كه مشاهده مىكنيم در اين آيه دو صورت از مسئله فرار ، استثناء شده كه در ظاهر شكل فرار دارد اما در باطن شكل مبارزه و جهاد .
نخست صورتى است كه از آن تعبير به متحرفا لقتال شده متحرف از ماده تحرف به معناى كناره گيرى از وسط به اطراف و كنارههاست ، و منظور از اين جمله اين است كه جنگجويان به عنوان يك تاكتيك جنگى از برابر دشمن بگريزند و به كنارى بروند كه او را به دنبال خود بكشانند و ناگهان ضربه غافلگيرانه را بر پيكر او وارد سازند و يا به صورت جنگ و گريز دشمن را خسته كنند كه جنگ گاهى حمله و گاهى عقبنشينى به عنوان حمله مجدد است و به قول عربها الحرب كر و فر شكل دوم آن است كهجنگجوئى خود را در ميدان تنها بيند و براى پيوستن به گروه جنگجويان عقبنشينى كند و پس از پيوستن به آنها حمله را آغاز نمايد .
بهر حال دستور تحريم فرار از ميدان نبايد به شكل خشكى تفسير شود
تفسير نمونه ج : 7ص :113
كه مانورها و تاكتيكهاى جنگى را از ميان ببرد همان مانورهائى كه سرچشمه بسيارى از پيروزيهاست .
و در پايان آيه مىفرمايد نه تنها فرار كنندگان گرفتار خشم خدا مىشوند بلكه جايگاه آنها دوزخ و چه بد جايگاهى است ( و ماويه جهنم و بئس المصير ) جمله باء از ماده بواء به معناى مراجعت و منزل گرفتن آمده ، ولى ريشه آن به معناى صاف و مسطح كردن يك محل و مكان است و از آنجا كه انسان به هنگام منزل گرفتن محل خود را صاف و مسطح مىكند اين كلمه به اين معنا آمده است ، همچنين چون انسان به منزلگاه خويش مراجعت مىكند به معناى بازگشت نيز آمده است و در آيه بالا اشاره به اين است كه آنها مشمول غضب مستمر و مداوم پروردگار مىشوند گوئى در خشم و غضب پروردگار منزل گرفتهاند .
ماوى در اصل به معناى پناهگاه است و اينكه در آيه بالا مىخوانيم ماواى فرار كنندگان از جهاد جهنم است اشاره به اين است كه آنها با فرار مىخواهند پناهگاهى براى خود انتخاب كنند كه از هلاكت مصون بمانند ولى بعكس پناهگاه آنها جهنم مىشود نه تنها در جهان ديگر بلكه در اين جهان نيز در جهنمى سوزان از ذلت و بدبختى و شكست و محروميت ، پناه خواهند گرفت .
لذا در كتاب عيون الاخبار امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) در پاسخ يكى از دوستانش كه از فلسفه بسيارى از احكام سئوال مىكند در زمينه فلسفه تحريم فرار از جهاد مىنويسد : خداوند به اين دليل فرار از جهاد را تحريم كرده كه موجب وهن و سستى در دين و تحقير برنامه پيامبران و امامان و پيشوايان عادل مىگردد و نيز سبب مىشود كهآنها نتوانند بر دشمنان پيروز شوند و دشمن را به خاطر مخالفت با دعوت به توحيد پروردگار و اجراى عدالت و ترك ستمگرى و از ميان بردن فساد كيفر دهند ، بعلاوه سبب مىشود كه دشمنان در برابر مسلمانان جسور شوند و حتى مسلمانان بدست آنها اسير و مقتول گردند و سرانجام آئين
تفسير نمونه ج : 7ص :114
خداوند عز و جل بر چيده شود در ميان امتيازات فراوانى كه على (عليهالسلام) داشت و گاهى خودش به عنوان سرمشق براى ديگران به آن اشاره مىكند همين مسئله عدم فرار از ميدان جهاد است آنجا كه مىفرمايد انى لم افر من الزحف قط و لم يبارزنى احد الا سقيت الارض من دمه ! : من هيچگاه از برابر انبوه دشمن فرار نكردم ( با اينكه در طول عمرم در ميدانهاى زياد شركت جستم ) و هيچ كس در ميدان جنگ با من روبرو نشد مگر اينكه زمين را از خونش سيراب كردم عجيب اين است كه جمعى از مفسران اهل تسنن اصرار بر اين دارند كه حكم آيه فوق مخصوص جنگ بدر بوده است و اين تهديد و تشديدى كه در زمينه فرار از جهاد در آن بيان شده مربوط به جنگجويان بدر است ، در حالى كه نه تنها دليلى در آيه بر اختصاص نيست بلكه مفهوم آيه يك مفهوم كلى در باره همه جنگجويان و همه مجاهدان است ، قرائن ديگر در آيات و روايات نيز اين موضوع را تاييد مىكند ( البته اين حكم اسلامى شرائطى دارد كه در آيات آينده از همين سوره بيان خواهد شد ) سپس براى اينكه مسلمانان از پيروزى بدر مغرور نشوند و تنها بر نيروى جسمانى خودشان تكيه نكنند بلكه همواره دل و جان خود را به ياد خدا و مددهاى او گرم و روشن نگاه دارند مىگويد : اين شما نبوديد كه دشمنان را در ميدان بدر كشتيد بلكه خداوند آنها را به قتل رساند ( فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم ) و تو اى پيامبر نيز خاك و ريگ در صورت آنها نپاشيدى بلكه خدا پاشيد
تفسير نمونه ج : 7ص :115
(و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى ) در روايات اسلامى و مفسران آمده است كه در روز بدر پيامبر به على فرمود : مشتى از خاك و سنگريزه از زمين بردار و به من بده ، على (عليهالسلام) چنين كرد و پيامبر آنها را به سوى مشركان پرتاب كرد و فرمود : شاهت الوجوه : رويتان زشت و سياه باد ! و نوشتهاند اين كار اثر معجزآسائى داشت و از آن گرد و غبار و سنگ ريزه در چشم دشمنان فرو ريخت و وحشتى از آن به همه دست داد .
شك نيست كه در ظاهر همه اين كارها را پيامبر و مجاهدان بدر انجام دادند اما اينكه مىگويد شما نبوديد كه اين كار را كرديد اشاره به اين است كه اولا : قدرت جسمانى و روحانى و نيروى ايمان كه سرچشمه اين برنامهها بود از ناحيه خدا به شما بخشيده شد و شما به نيروى خدا داد در راه او گام برداشتيد و ثانيا : در ميدان بدر حوادث معجزآسائى كه سابقا به آن اشاره كرديم تحقق يافت كه مايه تقويت روحيه مجاهدان اسلام و موجب شكست روحيه دشمنان شد اين تاثير فوق العاده نيز از ناحيه پروردگار بود .
در حقيقت آيه فوق اشاره لطيفى است به مكتب لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين نه اجبار است و نه واگذارى مطلق بلكه چيزى است در ميان اين دو است زيرا در عين اينكه نسبت كشتن دشمنان را به مسلمانان و نسبت پاشيدن خاك را به پيامبر مىدهد در عين حال از آنها اين نسبت را سلب مىكند ( دقت كنيد ) .
بدون شك در چنين عبارتى تناقضى وجود ندارد بلكه هدف اين است كه اين كار ، هم كار شما بود ، و هم كار خدا ، كار شما بود چون به اراده شما انجام گرفت و كار خدا بود چون نيرو و مدد از ناحيه او بود ، بنابر اين آنها كه پنداشتهاند آيه فوق دليل بر مكتب جبر است پاسخشان در خود آيه نهفته شده است .
و نيز اينكه قائلين به وحدت وجود آيه را دستاويزى براى مكتب خود قرار دادهاند پاسخ آن نيز در خود اين آيه به طرز لطيفى منعكس است ، زيرا
تفسير نمونه ج : 7ص :116
اگر منظور بيان اين باشد كه خدا و خلق يكى هستند نبايد نسبت فعل را به صورتى براى آنها اثبات و به صورتى از آنها نفى كند اين نفى و اثبات خود دليل بر تعدد مخلوق و خالق است و اگر فكر خود را از پيش داورىهاى نادرست و تعصب آميز خالى كنيم خواهيم ديد كه آيه ارتباطى با هيچيك از مكتبهاى انحرافى ندارد ، بلكه تنها به مكتب واسطه و امر بين الامرين اشاره مىكند آنهم بخاطر يك هدف تربيتى يعنى از ميان بردن آثار غرور كه معمولا بعد از پيروزىها ، دامنگير افراد مىشود .
در پايان آيه اشاره به نكته مهم ديگرى مىكند و آن اين كه : ميدان بدر يك ميدان آزمايش براى مسلمانان بود و خدا مىخواست مؤمنان را از سوى خود به وسيله اين پيروزى بيازمايد ( و ليبلى المؤمنين منه بلاء حسنا) .
بلاء در اصل به معناى آزمايش كردن است منتهى گاهى بوسيله نعمتهاست كه آن را بلاء حسن مىگويند و گاهى بوسيله مصيبتها و مجازاتهاست كه به آن بلاء سىء گفته مىشود ، چنانكه در باره بنى اسرائيل مىخوانيم و بلوناهم بالحسنات و السيئات : آنها را بوسيله نعمتها و مصائب آزموديم ( اعراف 168 ) .
خدا مىخواست در اين نخستين برخورد مسلحانه مؤمنان با دشمنان نيرومند طعم پيروزى را به آنها بچشاند و نسبت به آينده اميدوار و دلگرم سازد ، اين موهبت الهى آزمونى براى همه آنها بود ، ولى هرگز نبايد آنها از اين پيروزى نتيجه منفى بگيرند و گرفتار غرور شوند ، دشمن را كوچك بشمرند ، خودسازى و آمادگى را فراموش كنند ، و از اتكاى به لطف پروردگار غفلت نمايند .
لذا با اين جمله آيه را تمام مىكند كه خداوند هم شنواست و هم داناست ( ان الله سميع عليم) .
يعنى خدا صداى استغاثه پيامبر و مؤمنان را شنيد و از صدق نيت و اخلاص آنها آگاه و با خبر بود ، و به همين دليل همگى را مشمول لطف قرار داد و بر
تفسير نمونه ج : 7ص :117
دشمن پيروز ساخت ، و در آينده نيز خدا بر طبق نيات و ميزان اخلاص و اندازه پايمردى و استقامت مسلمانان با آنها رفتار خواهد كرد ، مؤمنان مخلص و مجاهد سرانجام پيروز مىشوند و متظاهران رياكار و سخنگويان بى عمل شكست خواهند خورد .
در آيه بعد براى تاكيد و تعميم اين موضوع مىفرمايد : سرنوشت مؤمنان و كافران و عاقبت كارشان همان بود كه شنيديد ذلكم .
سپس به عنوان ذكر علت مىگويد خداوند نقشههاى كافران را در برابر مؤمنان ضعيف و سست مىكند تا نتوانند آسيبى به آنها و برنامههايشان برسانند ( و ان الله موهن كيد الكافرين ) .
إِن تَستَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكمُ الْفَتْحُوَ إِن تَنتهُوا فَهُوَ خَيرٌ لَّكُمْوَ إِن تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَن تُغْنىَ عَنكمْ فِئَتُكُمْ شيْئاً وَ لَوْ كَثرَت وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ(19)
ترجمه:
19 -اگر شما خواهان فتح و پيروزى هستيد به سراغ شما آمد و اگر ( از مخالفت ) خود دارى كنيد براى شما بهتر است و اگر باز گرديد ما هم باز خواهيم گشت ( اگر به مخالفتهاى خود ادامه دهيد ما شما را گرفتار دشمن خواهيم كرد ) و جمعيت شما هر چند زياد باشند شما را بى نياز ( از يارى خدا ) نخواهد كرد و خداوند با مؤمنان است .
تفسير نمونه ج : 7ص :118
تفسير:
در اينكه روى سخن در آيه فوق به سوى چه اشخاصى است ميان مفسران گفتگو است گروهى معتقدند مخاطب در اين آيه مشركانند زيرا آنها پيش از آنكه از مكه به سوى ميدان بدر خارج شوند كنار خانه كعبه آمدند و روى غرورى كه داشتند و خود را بر حق مىپنداشتند دست در پردههاى خانه كعبه زدند و گفتند اللهم انصر اعلى الجندين و اهدى الفئتين و اكرم الحزبين خدايااز ميان اين دو لشكر آن گروه كه برتر و هدايت يافتهتر و گرامىتر است پيروز گردان و نيز نقل شده كه ابو جهل در دعاى خود گفت : خداوندا آئين ما يك آئين كهن و قديمى است اما آئين محمد تازه و خام است هر كدام از اين دو آئين نزد تو محبوبتر است پيروانش را پيروز بگردان .
لذا بعد از پايان جنگ بدر آيه فوق نازل شد و به آنها چنين گفت : اگر شما خواهان فتح و پيروزى و آئين حق هستيد كه آئين محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پيروز شد و حقانيت آن بر شما آشكار گرديد ( ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح) .
و اگر دست از آئين شرك و مخالفت فرمان خدا برداريد به سود شماست ( و ان تنتهوا فهو خير لكم ) .
و اگر به سوى جنگ با مسلمانان باز گرديد ما هم بار ديگر به سوى شما باز مىگرديم يعنى مسلمانان را پيروز و شما را مغلوب خواهيم ساخت ( و ان تعودوا نعد) .
و هرگز به فزونى جمعيت خود مغرور نشويد زيرا جمعيت شما هر چند
تفسير نمونه ج : 7ص :119
زياد باشد موجب بى نيازى شما نخواهد بود .
(و لن تغنى عنكم فئتكم شيئا و لو كثرت) .
و خداوند با مؤمنان است ( و ان الله مع المؤمنين) .
ولى چيزى كه اين تفسير را از نظر دور مىسازد اين است كه در آيات قبل و بعد همگى روى سخن با مؤمنان بوده و مفهوم آيات نشان مىدهد كه در ميان آنها يك نوع پيوند معنوى وجود دارد بنابر اين در اين وسط در يك آيه تنها روى سخن به كفار بوده باشد بعيد به نظر مىرسد .
لذا گروهى از مفسران مخاطب را مؤمنان دانستهاند و بهترين راه تفسير آيه طبق اين نظر چنين است : بعد از جنگ بدر - چنانكه ديديم - ميان بعضى از مسلمانان تازه كار و ضعيف الايمان بر سر تقسيم غنائم جنگى گفتگو واقع شد آيات نازل گرديد و آنها را توبيخ كرد و غنائم را دربست در اختيار پيامبر گذارد ، و او هم به طور مساوى در ميانمسلمانان تقسيم كرد سپس براى تعليم و تربيت مؤمنان ، حوادث جنگ بدر را به ياد آنها آورد كه چگونه خداوند آنها را در برابر يك گروه نيرومند پيروز كرد .
اين آيه نيز همان مطلب را دنبال مىكند كه اگر شما مسلمانان از خداوند تقاضاى فتح و پيروزى كرديد خدا دعاى شما را مستجاب كرد و پيروز شديد .
و اگر از اعتراض و گفتگو در برابر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) خوددارى كنيد به سود شماست .
و اگر به همان روش اعتراض آميز خود باز گرديد ما هم باز مىگرديم و شما را در چنگال دشمن تنها رها مىسازيم .
و جمعيت شما هر چند زياد هم باشند بدون يارى خدا كارى از پيش نخواهند برد .
تفسير نمونه ج : 7ص :120
و خداوند با مؤمنان راستين و مطيع فرمان او و پيامبرش مىباشد .
از آنجا كه مخصوصا آيات آينده نيز مسلمانان را در پارهاى از مخالفتها مورد ملامت قرار مىدهد و در آيات گذشته نيز همين معنا را خوانديم و نيز از آنجا كه پيوند ميان اين آيات يك پيوند معنوى آشكار است ، تفسير دوم قوىتر به نظر مىرسد .
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنتُمْ تَسمَعُونَ(20) وَ لا تَكُونُوا كالَّذِينَ قَالُوا سمِعْنَا وَ هُمْ لا يَسمَعُونَ(21) × إِنَّ شرَّ الدَّوَاب عِندَ اللَّهِ الصمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ(22) وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيراً لأَسمَعَهُمْوَ لَوْ أَسمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا وَّ هُم مُّعْرِضونَ(23)
ترجمه:
20 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد اطاعت خدا و پيامبرش را كنيد و سرپيچى ننمائيد در حالى كه سخنان او را مىشنويد .
21 -و همانند كسانى نباشيد كه مىگفتند : شنيديم ولى در حقيقت نمىشنيدند .
22 -بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمىكنند .
23 -و اگر خداوند خيرى در آنها مىدانست ( حرف حق را ) به گوش آنها مىرسانيد ولى ( با اين حالى كه دارند ) اگر حق را به گوش آنها برساند سرپيچى كرده و روگردان مىشوند .
تفسير : شنوندگان ناشنوا!
اين آيات تعقيب بحثهاى گذشته در زمينه دعوت مسلمانان به اطاعت كامل
تفسير نمونه ج : 7ص :121
از پيامبر اسلام در جنگ و صلح و در همه برنامههاست ، لحن آيات نشان مىدهد كه بعضى از مؤمنان از وظيفه خود در اين زمينه كوتاهى كرده بودند لذا در نخستين آيه مىگويد : اى كسانى كه ايمان آوردهايد اطاعت خدا و پيامبرش كنيد ( يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و رسوله ) و باز براى تاكيد اضافه مىكند هيچگاه از اطاعت فرمان او روىگردان نشويد در حالى كه سخنان او و اوامر و نواهيش را مىشنويد ( و لا تولوا عنه و أنتم تسمعون ) .
شك نيست كه اطاعت فرمان خدا بر همه لازم است چه مؤمنان و چه كافران ولى از آنجا كه مخاطبين پيامبر و شركت كنندگان در برنامههاى تربيتى او ، مؤمنان بودند روى سخن در اينجا با آنهاست .
در آيه بعد بار ديگر روى همين مسئله تكيه كرده ، مىگويد : همانند كسانى نباشيد كه مىگفتند شنيديم ولى در حقيقت نمىشنيدند(و لا تكونوا كالذين قالوا سمعنا و هم لا يسمعون) .
اين تعبير جالبى است كه قرآن در باره كسانى كه مىدانند ولى عمل نمىكنند و مىشنوند ولى ترتيب اثر نمىدهند و ظاهرا در صف مؤمنانند ولى مطيع فرمان نيستند ذكر كرده است ، مىگويد : آنها گوش شنوا دارند الفاظ و سخنان را مىشنوند و معانى آن را مىفهمند اما چون بر طبق آن عمل نمىكنند گوئى اصلا كر هستند ، زيرا همه اين مسائل مقدمه عمل است و هنگامى كه عمل نباشد مقدمات بى فايده است .
در باره اينكه اين افراد كه قرآن مىگويد داراى چنين صفتى هستند و مسلمانان بايد بهوش باشند كه مثل آنها نشوند چه اشخاصى مىباشند ؟ بعضى احتمال دادهاند منظور منافقانى هستند كه خود را در صف مسلمانان جا زده بودند
تفسير نمونه ج : 7ص :122
و بعضى گفتهاند اشاره به گروهى از يهود مىباشد و بعضى اشاره به مشركان عرب دانستهاند ، ولى هيچ مانعى ندارد كه همه گويندگان بدون عمل ، از اين گروههاى سهگانه ، در مفهوم آيه وارد باشند .
از آنجا كه گفتار بدون عمل و شنيدن بدون ترتيب اثر يكى از بزرگترين بلاهاى جوامع انسانى و سرچشمه انواع بدبختىهاست بار ديگر در آيه بعد روى همين مسئله تكيه كرده و با بيانزيباى ديگرى بحث را ادامه مىدهد و مىگويد : بدترين جنبندگان نزد خدا افرادى هستند كه نه گوش شنوا دارند ، و نه زبان گويا ، و نه عقل و درك ، كر و لال و بىعقلند ( ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون) .
از آنجا كه قرآن كتاب عمل است نه يك كتاب تشريفاتى همه جا روى نتائج تكيه مىكند و اصولا هر موجود بى خاصيتى را معدوم ، و هر زنده بى حركت و بى اثرى را مرده ، و هر عضوى از اعضاى انسان كه در مسير هدايت و سعادت او اثر بخش نباشد همانند فقدان آن مىشمرد ، در اين آيه نيز كسانى كه ظاهرا گوشهاى سالم دارند ولى در مسير شنيدن آيات خدا و سخنان حق و برنامههاى سعادت بخش نيستند ، آنها را فاقد گوش مىداند و كسانى كه زبان سالمى دارند اما مهر سكوت بر لب زده نه دفاعى از حق مىكنند و نه مبارزهاى با ظلم و فساد نه ارشاد جاهل و نه امر به معروف و نه نهى از منكر و نه دعوت به راه حق بلكه اين نعمت بزرگ خدا را در مسير بيهوده گوئى يا تملق و چاپلوسى در برابر صاحبان زر و زور و يا تحريف حق و تقويت باطل بكار مىگيرند همچون افراد لال و گنگ مىداند و آنان كه از نعمت هوش و عقل بهرهمندند اما درست نمىانديشند همچون ديوانگان مىشمرد !
تفسير نمونه ج : 7ص :123
در آيه بعد مىگويد خداوند هيچگونه مضايقه در دعوت آنها به سوى حق ندارد اگر آنها آمادگى مىداشتند و خدا از اين نظر خير و نيكى در آنها مىديد حرف حق را بهر صورت بود بگوش آنها مىرسانيد ( و لو علم الله فيهم خيرا لاسمعهم) .
در پارهاى از روايات آمده است كه جمعى از بت پرستان لجوج نزد پيامبر آمدند گفتند : اگر جد بزرگ ما قصى بن كلاب را از قبر زنده كنى و گواهى به نبوت تو دهد ما همگى تسليم خواهيم شد ! آيه فوق نازل شد و گفت اگر اينها همين سخن را از روى حقيقت مىگفتند خداوند به طرز معجزآسائى اين كار را براى آنها انجام مىداد .
ولى آنها دروغ مىگويند و بهانه مىگيرند و هدفشان شانه خالى كردن از زير بار حق است .
و اگر با اين حال خداوند خواسته آنها را بپذيرد و سخنان حق را بيش از اين به گوش آنها بخواند و يا جدشان قصى بن كلاب را زنده كند و گواهى او را بشنوند باز روگردان مىشوند و اعراض مىكنند ( و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون) .
اين جملهها در باره كسانى است كه بارها سخنان حق را شنيدهاند و آيات روحپرور قرآن به گوش آنها رسيده و محتواى عالى آن را فهميدهاند ولى باز بر اثر تعصب و لجاجت در مقام انكار بر آمدند اين چنين افراد شايستگى هدايت را بر اثر اعمالشان از دست دادهاند و ديگر خدا و پيامبرش را با آنها كارى نيست .
اين آيه جواب دندان شكنى است براى پيروان مكتب جبر ، و نشان مىدهد كه سر چشمه همه سعادتها از خود انسان شروع مىشود و خداوند هم بر طبق آمادگيها و شايستگىهائى كه مردم از خود نشان مىدهند با آنها رفتار مىكند .
تفسير نمونه ج : 7ص :124
در اينجا بايد به دو نكته توجه كرد
1 -گاهى بعضى از افراد تازه كار از آيه فوق يك قياس منطقى درست مىكنند و از آن نتيجه گيج كنندهاى براى خود مىگيرند و مىگويند : قرآن در آيه بالا مىگويد اگر خدا خيرى در آنها بداند حق را به گوش آنها مىرساند و اگر حق را بگوش آنها برساند سرپيچى مىكنند ، نتيجه اين دو جمله اين مىشود كه اگر خداوند خيرى در آنها ببيند سرپيچى مىكنند ! و اين نتيجه ، نتيجه درستى نيست .
ولى اشتباه آنها در اين است كه جمله حق را بگوش آنها مىرساند در قسمت اول سخن مفهومش اين است كه اگر آنها زمينه آمادهاى داشته باشند حق را بگوش آنها ميرساند .
ولى در قسمت دوم سخن مفهومش اين است كه اگر با فراهم نبودن زمينه چنين كارى را كند آنها سرپيچى مىكنند .
بنابر اين جمله فوق در دو معنى مختلف و جداگانه در آيه فوق بكار رفته است و با اين حال نمىتوان از آنها يك قياس منطقى تشكيل داد دقت كنيد) .
اين درست به آن مىماند كه كسى بگويد من اگر مىدانستم فلان كس دعوت مرا مىپذيرد از او دعوت مىكردم ، ولى در حال حاضر وضع طورى است كه اگر دعوت كنم نخواهد پذيرفت بنابر اين دعوت نخواهم كرد .
تفسير نمونه ج : 7ص :125
2 -شنيدن سخن حق مراحلى دارد:
گاهى انسان تنها الفاظ و عباراتى را مىشنود بدون اينكه در مفهوم آنها بينديشد گروهى از افراد لجوج هستند كه حتى حاضر به اين مقدار شنيدن نيز نيستند .
چنانكه قرآن مىگويد : و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون : كافران گفتند گوش به اين قرآن فرا ندهيد و سر و صدا ايجاد كنيد شايد شما پيروز شويد و كسى سخن حق را نشنود ( فصلت 26) .
و گاه انسان حاضر به شنيدن الفاظ و سخنان هست ولى هيچگاه تصميم به عمل ندارد همچون منافقانى كه در آيه 16 سوره محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به آنها اشاره شده است آنجا كه مىگويد : و منهم من يستمع اليك حتى اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ما ذا قالانفا : بعضى از آن منافقان هستند كه به سخنان تو گوش فرا مىدهند اما هنگامى كه از نزد تو بيرون مىروند از روى انكار و يا مسخره به افراد آگاه مىگويند اين چه سخنى بود كه محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىگفت .
و گاه وضع آنها طورى است كه حس تشخيص نيك و بد از آنها چنان سلب شده كه حتى اگر گوش فرا دهند مطلب حق را درك نمىكنند و اين خطرناكترين مرحله است .
قرآن در باره همه اين گروههاى سهگانه مىگويد : آنان در حقيقت افراد كر و ناشنوا هستند زيرا شنواى حقيقى كسى است كه هم گوش فرا مىدهد و هم درك مىكند و مىانديشد و هم تصميم بر عمل از روى اخلاص دارد .
و چه بسيار در عصر و زمان ما كسانى كه به هنگام شنيدن آيات قرآن ( بلا تشبيه همانند شنيدن آهنگهاى موسيقى ) احساسات نشان مىدهند و سر و صدا و جملههائى كه حاكى از شور و هيجان است ظاهر ميسازند ، ولى تمام همتشان همين است و بس و در عمل آلودگان بينوائى هستند كه هيچ شباهتى با محتواى قرآن ندارند .