تفسير نمونه ج : 7ص :268
تفسير نمونه ج : 7ص :269
( 9 )سوره توبه اين سوره داراى 129 آيه است كه همه در مدينه نازل شده
تفسير نمونه ج : 7ص :270
تفسير نمونه ج : 7ص :271
توجه به اين نكات قبل از تفسير سوره لازم است:
1- نامهاى اين سوره
مفسران براى اين سوره نامهاى زيادى كه بالغ بر ده نام مىشود ذكر كردهاند ، كه از همه معروفتر برائت و توبه و فاضحه است ، و هر يك از اين نامها دليل روشنى دارد ، نام برائت به اين جهت بر اين سوره گذارده شده كه آغاز آن برائت و بيزارى خداوند از مشركان پيمانشكن است .
و توبه به اين خاطر است كه در اين سوره سخن از توبه فراوان به ميان آمده ، و نامگذارى به فاضحه به جهت آن است كه آيات مختلفى از آن موجب رسوائى و فضاحت منافقان و پردهبردارى از روى اعمالشان بوده است .
2-تاريخچه نزول سوره
اين سوره آخرين سوره يا از آخرين سورههائى است كه بر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در مدينه نازل گرديد ، و همانگونه كه گفتيم داراى 129 آيه است .
آغاز نزول آن را در سال نهم هجرت مىدانند ، و مطالعه آيات سوره نشان مىدهد كه قسمتى از آن پيش از جنگ تبوك ، و قسمتى به هنگام آمادگى براى جنگ ، و بخش ديگرى از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است .
از آغاز سوره تا آيه 28 قبل از فرا رسيدن مراسم حج نازل گرديده ، و همانطور كه شرح آن به خواست خدا خواهد آمد ، آيات آغاز اين سوره كه پيرامون وضع باقيمانده مشركان بود در مراسم حج به وسيله امير مؤمنان على (عليهالسلام) به مردم ابلاغ شد .
تفسير نمونه ج : 7ص :272
3-محتواى سوره
از آنجا كه اين سوره به هنگام اوج گرفتن در جزيره عرب و پس از در هم شكسته شدن آخرين مقاومت مشركان نازل گرديده ، محتواى آن داراى اهميت ويژه و فرازهاى حساسى است .
قسمت مهمى از آن پيرامون باقيمانده مشركان و بت پرستان و قطع رابطه با آنها ، و الغاء پيمانهائى است كه با مسلمانان داشتند ( بخاطر نقض مكرر اين پيمانها از طرف آنان ) تا بقاياى بت پرستى براى هميشه از محيط اسلام بر چيده شود .
و از آنجا كه با گسترش اسلام و در هم شكسته شدن صفوف دشمنان عدهاى تغيير چهره داده ، خود را در صفوف مسلمانان جاى دادند ، تا در فرصت مناسب به اسلام ضربه كارى زنند ، قسمت مهم ديگرى از اين سوره از منافقان و سرنوشت آنان سخن مىگويد ، و به مسلمانان شديدا هشدار مىدهد و نشانههاى منافقان را بر مىشمرد .
بخش ديگرى از اين سوره پيرامون اهميت جهاد در راه خدا است ، زيرا در اين موقع حساس غفلت از اين موضوع حياتى باعث ضعف و عقبنشينى و يا شكست مسلمانان مىشد .
بخش مهم ديگرى از اين سوره به عنوان تكميل بحثهاى گذشته از انحراف اهل كتاب ( يهود و نصارى ) از حقيقت توحيد ، و انحراف دانشمندانشان از وظيفه رهبرى و روشنگرى سخن مىگويد .
و نيز در آيات ديگرى به تناسب بحثهاى مربوط به جهاد ، مسلمانان را به اتحاد و فشردگى صفوف دعوت مىكند و متخلفين يعنى افراد سست و تنبلى كه به بهانههاى مختلف شانه از زير بار وظيفه جهاد تهى مىكردند شديدا سرزنش و ملامت و به عكس از مهاجرين نخستين و ساير مؤمنان راستين مدح و ستايش
تفسير نمونه ج : 7ص :273
مىكند .
و از آنجا كه جامعه گسترده اسلامى در آن روز نيازهاى مختلفى پيدا كرده بود ، كه مىبايست بر طرف گردد ، به همينمناسبت بحثى از زكات ، و پرهيز از تراكم و كنز ثروت ، و لزوم تحصيل علم ، و وجوب تعليم افراد نادان را ياد آور مىشود .
علاوه بر مباحث فوق ، مباحث ديگرى مانند داستان هجرت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ، مساله ماههاى حرام كه جنگ در آن ممنوع است ، موضوع گرفتن جزيه از اقليتها و امثال آن به تناسب مطرح گرديده است .
4- چرا اين سوره بسم الله ندارد ؟
پاسخ اين سؤال را چگونگى شروع اين سوره به ما مىدهد ، زيرا اين سوره در واقع با اعلان جنگ به دشمنان پيمانشكن ، و اظهار برائت و بيزارى و پيش گرفتن يك روش محكم و سخت در مقابل آنان آغاز شده است ، و روشنگر خشم خداوند نسبت به اين گروه است و با بسم الله الرحمن الرحيم كه نشانه صلح و دوستى و محبت و بيان كننده صفت رحمانيت و رحيميت خدا است ، تناسب ندارد .
اين موضوع در روايتى از على (عليهالسلام) نقل شده است .
گروهى نيز معتقدند چون اين سوره در حقيقت دنباله سوره انفال است ، زيرا در سوره انفال پيرامون پيمانها سخن گفته شده ، و در اين سوره پيرامون الغاى پيمانهاى پيمانشكنان بحث شده ، لذا بسم الله در ميان اين دو ذكر نشده است .
تفسير نمونه ج : 7ص :274
روايتى نيز در اين باره از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده است .
و هيچ مانعى ندارد كه علت ترك بسم الله هر دو موضوع باشد ، كه به يكى در روايت نخست و به ديگرى در روايت دوم اشاره شده است .
5-فضيلت و سازندگى اين سوره
در روايات اسلامى اهميت خاصى به تلاوت اين سوره و سوره انفال ، داده شده است ، از جمله در روايتى از امام صادق (عليهالسلام) مىخوانيم كه فرمود : من قرأ برائة و الانفال فى كل شهر لم يدخله نفاق ابدا و كان من شيعة امير المؤمنين حقا : كسى كه سوره برائت و انفال را در هر ماه بخواند روح نفاق در او داخل نمىشود و از پيروان راستين على (عليهالسلام) خواهد بود .
بارها گفتهايم اهميت فوقالعادهاى كه در روايات به خواندن سورههاى مختلف داده شده نه به اين معنى است كه خواندن بدون انديشه و عمل سبب ميشود كه به طرز خارقالعادهاى اين آثار آشكار شود ، و فى المثل كسى كه الفاظ برائت و انفال را بدون كمترين فهم معنى آنها بخواند از نفاق بيگانه و در صف شيعيان راستين قرار خواهد گرفت ، بلكه اينها در حقيقت اشاره به محتواى سوره و اثر سازنده آن در تربيت فرد و اجتماع است ، كه آنهم بدون فهم معنى و آمادگى براى عمل ممكن نيست ، و ازآنجا كه صفوف مؤمنان راستين و منافقان و خطوط اصلى زندگى آنان در اين دو سوره به طرز واضحى مشخص شده ، و براى آنها كه مرد عملند نه سخن ، راه را كاملا روشن ساخته است ، بنابر اين تلاوت آنها به ضميمه فهم محتوا و پياده كردن آن در زندگى ، اين اثر فوق العاده را دارد و آنها كه به قرآن و آيات نورانيش همانند يك افسون مىنگرند در حقيقت از روح اين كتاب تربيتى و انسانساز بيگانهاند .
تفسير نمونه ج : 7ص :275
اهميت نكات مختلفى كه در اين سوره به آن اشاره شده بقدرى زياد است كه از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم)نقل شده كه فرمود سوره برائت و توحيد با هفتاد هزار صف از صفوف ملائكه بر من نازل گرديد و هر كدام اهميت اين دو سوره را توصيه مىكردند!
6- يك واقعيت تاريخى كه بعضى سعى دارند آنرا بپوشانند
تقريبا تمام مفسران و مورخان اتفاق نظر دارند كه هنگامى كه اين سوره - يا آيات نخستين آن - نازل شد و پيمانهائى را كه مشركان با پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) داشتند لغو كرد پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) براى ابلاغ اين فرمان آنرا به ابو بكر داد تا در موقع حج در مكه براى عموم مردم بخواند سپس آنرا گرفت و به على (عليهالسلام) داد و على (عليهالسلام) مامور ابلاغ آن گرديد و در مراسم حج بهمه مردم ابلاغ كرد گرچه جزئيات و شاخ و برگ آن را متفاوت نقل كردهاند ولى توجه به چند نكته زير مىتواند حقيقتى را براى ما روشن سازد :
1 -احمد حنبل پيشواى معروف اهل سنت در كتاب مسند خود از ابن عباس چنين نقل مىكند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فلان شخص را ( منظور ابو بكر است كه از روايات آينده روشن مىشود ) فرستاد و سوره توبه را به او داد ( تا به مردم به هنگام حج ابلاغ كند ) سپس على (عليهالسلام) را به دنبال او فرستاد و آن را از او گرفت و فرمود لا يذهب بها الا رجل منى و انا منه : ابلاغ اين سوره تنها به وسيله كسى بايد باشد كه او از من است و من از اويم .
2 -و نيز در همان كتاب از انس بن مالك نقل مىكند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سوره برائت را با ابو بكر فرستاد اما هنگامى كه به ذى الحليفه ( نام ديگرش مسجد شجره است كه در يك فرسخى مدينه قرار دارد ) رسيد فرمود:
تفسير نمونه ج : 7ص :276
لا يبلغها الا انا او رجل من اهل بيتى فبعث بها مع على : اين سوره را جز خودم يا كسى كه از خاندان من است نبايد ابلاغ كند .
سپس آنرا با على (عليهالسلام) فرستاد .
3 -و نيز در همان كتاب به سند ديگر از على (عليهالسلام) نقل مىكند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هنگامى كه سوره برائت را با او فرستاد على (عليهالسلام) عرض كرد اى پيامبر خدا ! من خطيب و سخنور نيستم ، پيامبر فرمود چارهاى جز اين نيست ، كه يا من آنرا بايد ببرم يا تو ، على (عليهالسلام) گفت : اكنون كه چنين است من مىبرم ، پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : انطلق فان الله يثبت لسانك و يهدى قلبك : برو كه خداوند زبان تو را ثابت مىدارد و قلب تو را هدايت مىكند سپس پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دستش را بر دهان على (عليهالسلام) گذارد ( تا به بركت آن زبانش گويا و فصيح گردد ) .
4 -نسائى پيشواى مشهور اهل سنت در كتاب خصائص از زيد بن سبيع از على (عليهالسلام) چنين نقل مىكند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سوره برائت را با ابو بكر به سوى اهل مكه فرستاد ، سپس او ( على (عليهالسلام) را به دنبال وى فرستاد و گفت نامه را از او بگير و به سوى مكه برو ، على (عليهالسلام) در راه به ابو بكر رسيد و نامه از او گرفت ، ابو بكر محزون بازگشت و به پيامبر عرض كرد : انزل فى شى ؟ آيا در باره من آيهاى نازل شده ؟ ( كه مرا از اين كار عزل كردى ) پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود نه ، الا انى امرت ان ابلغه انا او رجل من اهل بيتى : من مامور شدم كه يا خودم آنرا ابلاغ كنم يا مردى از خاندانم آنرا ابلاغ كند .
5 -و نيز به سند ديگر از عبد الله ابن ارقم چنين نقل مىكند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سوره برائت را با ابو بكر فرستاد ، هنگامى كه قسمتى از راه را پيمود ،
تفسير نمونه ج : 7ص :277
على را فرستاد و سوره را از او گرفت و آنرا با خود ( به مكه)برد و ابو بكر در دل يك نوع ناراحتى احساس كرد ( و خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمد ) پيامبر فرمود : لا يؤدى عنى الا انا او رجل منى .
6 -دانشمند معروف ابن كثير در تفسير خود از احمد حنبل از حنش از على (عليهالسلام) چنين نقل مىكند ، هنگامى كه ده آيه از سوره برائت بر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نازل شد ، ابو بكر را خواند و او را براى تلاوت اين آيات براى اهل مكه مبعوث نمود ، سپس به دنبال من فرستاد ، و فرمود به دنبال ابو بكر برو و هر كجا به او رسيدى نامه را از او بگير ... ابو بكر به سوى پيامبر بازگشت ، و پرسيد آيا در باره من چيزى نازل شده ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود نه ، و لكن جبرئيل جائنى فقال لن يؤدى الا انت او رجل منك .
7 -عين همين مضمون را ابن كثير از زيد بن يسيغ نقل كرده است .
8 -و نيز همان دانشمند اهل سنت اين حديث را به سند ديگر از ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن على ( امام باقر ) (عليهالسلام) ، در تفسير خود آورده است .
9 -علامه ابن اثير دانشمند ديگر اهل سنت در جامع الاصول از ترمذى از انس بن مالك چنين نقل كرده است ، كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سوره برائت را با ابو بكر فرستاد ، سپس او را خواست و فرمود : لا ينبغى لاحد ان يبلغ هذه الا رجل من اهلى ، فدعا عليا فاعطاه اياه : براى هيچ كس سزاوار نيست كه اين سوره را ابلاغ كند مگر مردى از خاندانم ، سپس على (عليهالسلام) را خواست و سوره را به او داد .
تفسير نمونه ج : 7ص :278
10 -محب الدين طبرى اهل سنت در كتاب ذخائر العقبى از ابو سعيد يا ابو هريرة چنين نقل مىكند : رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ابو بكر را مامور نظارت بر امر حج كرد هنگامى كه به سرزمين ضجنان رسيد ، صداى شتر على (عليهالسلام) راشنيد ، و آنرا شناخت ، و به سراغ او آمده و گفت براى چه آمدى ؟ گفت خير است ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سوره برائت را با من فرستاده است ، هنگامى كه ابو بكر بازگشت ( و از تغيير اين رسالت اظهار نگرانى كرد ) پيامبر فرمود : لا يبلغ عنى غيرى او رجل منى يعنى عليا : هيچ كس جز خودم نبايد از طرف من ابلاغ كند ، مگر كسى كه از من است ، منظورش على (عليهالسلام) بود .
در روايات ديگر تصريح شده كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شتر مخصوص خود را به على سپرد تا بر آن سوار شود و به مكه برود و اين دعوت را ابلاغ كند ، در وسط راه هنگامى كه ابو بكر صداى شتر را شنيد شناخت .
اين حديث با آنچه در بالا ذكر شد ، در واقع يك مطلب را مىرساند ، و آن اينكه شتر ، شتر مخصوص پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بود كه در آن موقع در اختيار على (عليهالسلام) قرار داده بود ، زيرا ماموريت او ماموريت مهمى بود .
در بسيارى ديگر از كتب معروف اهل سنت اين حديث گاهى به صورت مسند ، و گاهى به صورت مرسل نقل شده است ، و از احاديثى است كه هيچ كس در اصل آن ايرادى ندارد .
مطابق بعضى از روايات كه از طرق اهل تسنن وارد شده ابو بكر پس از آنكه از منصب ابلاغ اين آيات عزل شد ، به عنوان امير الحاج به مكه آمد ، و بر امر حج نظارت داشت .
توضيح و بررسى:
اين حديث به روشنى فضيلت بزرگى را براى على (عليهالسلام) اثبات مىكند ،
تفسير نمونه ج : 7ص :279
ولى متاسفانه مانند ساير احاديثى كه از اينگونه است ، مورد بىمهرى قرار گرفته ، و جمعى تلاش و كوشش مىكنند آنرا يا به كلى از ارزش بياندازند ، و يا از اهميت آن بكاهند ، و براى اين كار راههائى انتخاب كردهاند! .
1 -گاهى مانند ، نويسنده المنار از ميان احاديث مربوط به اين قسمت ، تنها آن احاديثى را انتخاب كردهاند كه در باره نظارت ابو بكر بر مراسم حج سخن مىگويد ، ولى در باره گرفتن سوره برائت از او و گفتارى كه پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در باره على (عليهالسلام) فرمود سكوت اختيار كردهاند ! .
در حالى كه سكوت قسمتى از احاديث از اين موضوع دليل بر آن نمىشود كه آن همه احاديث را كه در اين باره بحث مىكند ناديده بگيرند ، روش تحقيقى ايجاب مىكند كه همه احاديث را مورد توجه قرار دهند ، هر چند بر خلاف ميل و پيشداوريهاى آنها باشد .
2 -زمان ديگرى به تضعيف سند بعضى از احاديث مانند حديثى كه به سماك و حنش منتهى مىشود ، پرداختهاند .
(همانند همان مفسر مذكور) .
در حالى كه اين حديث يك طريق و دو طريق ندارد ، و راوى آن منحصر به سماك و حنش نيست ، بلكه به طرق متعدد در كتب معتبر آنان آمده است .
3 -و زمانى به توجيههاى شگفتانگيزى در باره متن حديث پرداختهاند ، مثل اينكه گفتهاند اگر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ماموريت ابلاغ سوره را به على (عليهالسلام) داد ، به خاطر اين بوده كه بنا به عادت عرب لغو پيمانها بايد به وسيله خود شخص يا يكى از خاندان او ابلاغ گردد .
در حالى كه اولا در طرق متعددى تصريح شده كه پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود جبرئيل براى من اين دستور را آورده ، و يا چنين ماموريتى پيدا كردهام .
ثانيا در بعضى از طرق اين احاديث كه در بالا ذكر شد مىخوانيم كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم)
تفسير نمونه ج : 7ص :280
به على (عليهالسلام) فرمود ، اگر تو اين كار را نكنى من خودم بايد اقدام به اين كار كنم مگر عباس عموى پيغمبر يا يكى ديگر از بستگان او در ميان مسلمانان وجود نداشتند كه اگر على (عليهالسلام) نرود بايد شخص پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اقدام به اين كار كند .
ثالثا براى اصل اين موضوع كه عادت عرب چنين بوده است هيچ گونه مدركى ذكر نكردهاند ، و چنين به نظر مىرسد كه حدس و تخمين و گمانى براى توجيه حديث فوق ، طبق ميل خود بوده است .
رابعا در بعضى از طرق معتبر اين حديث جمله لا يذهب بها الا رجل منى و انا منه يا مانند آن آمده است كه نشان مىدهد پيامبر على (عليهالسلام) را همچون خودش و خويش را همچون او مىدانست ( همان مضمونى كه در آيه مباهله آمده است) .
از آنچه در بالا آورديم چنين نتيجه مىگيريم كه اگر تعصبها و پيشداوريها را كنار بگذاريم پيامبر با اين كار برتر بودن مقام على (عليهالسلام) را از همه صحابه مشخص ساخته است ، ان هذا الا بلاغ
تفسير نمونه ج : 7ص :281
سورة التوبة
بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ إِلى الَّذِينَ عَهَدتم مِّنَ الْمُشرِكِينَ(1) فَسِيحُوا فى الأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكمْ غَيرُ مُعْجِزِى اللَّهِوَ أَنَّ اللَّهَ مخْزِى الْكَفِرِينَ(2)
ترجمه:
1 -اين اعلام بيزارى خدا و پيامبر او به كسانى از مشركان است كه با آنها عهد بستهايد .
2 -با اين حال چهار ماه ( مهلت داريد كه ) در زمين ( آزادانه ) سير كنيد ( و هر جا مىخواهيد برويد و بينديشيد ) و بدانيد شما نمىتوانيد خدا را ناتوان سازيد ( و از قدرت او فرار كنيد و نيز بدانيد ) خداوند خوار كننده كافران است .
تفسير : پيمانهاى مشركان الغاء مىشود
در محيط دعوت اسلام گروههاى مختلفى وجود داشتند ، كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با هر يك از آنها طبق موضعگيريهايشان رفتار مىكرد : گروهى با پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هيچ گونه پيمانى نداشتند ، و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در مقابل آنها نيز هيچ گونه تعهدى نداشت .
تفسير نمونه ج : 7ص :282
گروههاى ديگرى در حديبيه و مانند آن پيمان ترك مخاصمه با رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بسته بودند اين پيمانها بعضى داراى مدت معين بود ، و بعضى مدتى نداشت .
در اين ميان بعضى از طوائفى كه با پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پيمان بسته بودند ، يك جانبه و بدون هيچ مجوزى پيمانشان را به خاطر همكارى آشكار با دشمنان اسلام شكستند ، و يا در صدد از ميان بردن رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بر آمدند ، همانند يهود بنى نضير و بنى قريظه ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هم در مقابل آنها شدت عمل به خرج داد ، و همه را از مدينه طرد كرد ، ولى قسمتى از پيمانها هنوز به قوت خود باقى بود ، اعم از پيمانهاى مدتدار و بدون مدت .
آيه اول مورد بحث به تمام مشركان ( بت پرستان ) اعلام مىكند كه : هر گونه پيمانى با مسلمانان داشتهاند ، لغو خواهد شد ، و مىگويد اين اعلام برائت و بيزارى خداوند و پيامبرش از مشركانى كه با آنها عهد بستهايد ، ميباشد .
(برائة من الله و رسوله الى الذين عاهدتم من المشركين) .
سپس براى آنها يك مهلت چهارماهه قائل مىشود ، كه در اين مدت بيانديشند ، و وضع خود را روشن سازند ، و پس از انقضاى چهارماه يا بايد دست از آئين بت پرستى بكشند و يا آماده پيكار گردند ، و مىگويد : چهار ماه در زمين آزادانه به هر كجا مىخواهيد برويد ( ولى بعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد ) ( فسيحوا فى الارض اربعة اشهر ) اما بدانيد كه شما نمىتوانيد خداوند را ناتوان سازيد ، و از قلمرو قدرت او بيرون رويد ( و اعلموا انكم غير معجزى الله) .
و نيز بدانيد كه خداوند كافران مشرك و بتپرست را سرانجام خوار و رسوا خواهد ساخت .
(و ان الله مخزى الكافرين)
تفسير نمونه ج : 7ص :283
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد .
1- آيا الغاى يكجانبه پيمان صحيح است ؟
مىدانيم در اسلام مخصوصا اهميت فوقالعادهاى به مساله وفاى به عهد و پايبند بودن به پيمانها - حتى در برابر كافران و دشمنان - داده شده است ، با اين حال اين سؤال پيش مىآيد كه چگونه قرآن دستور مىدهد پيمان مشركان يك جانبه لغو گردد ؟ پاسخ اين سؤال با توجه به امور زير روشن مىشود .
اولا بطوريكه در آيه 7 و 8 همين سوره ( چند آيه بعد ) تصريح شده ، اين لغو پيمان بدون مقدمه نبوده است ، بلكه از آنها قرائن و نشانههائى بر نقض پيمان آشكار شده بود ، و آنها آماده بودند در صورت توانائى بدون كمترين اعتنا به پيمانهائى كه با مسلمانها دارند ، ضربه كارى را بر آنها وارد سازند .
اين كاملا منطقى است كه اگر انسان ببيند ، دشمن خود را آماده براى شكستن پيمان مىكند و علائم و قرائن آن در اعمال او به قدر كافى به چشم مىخورد ، پيش از آنكه غافلگير شود اعلام لغو پيمان كرده و در برابر او به پا خيزد .
ثانيا در پيمانهائى كه به خاطر شرايط خاص بر قوم و ملتى تحميل مىشود ، و آنها خود را ناگزير از پذيرش آن مىبينند ، چه مانعى دارد كه پس از قدرت و توانائى اين گونه پيمانها را به طور يكجانبه لغو كنند .
آئينبت پرستى نه يك مذهب بود و نه يك مكتب عاقلانه ، بلكه يك روش خرافى و موهوم و خطرناك بود ، كه مىبايست سرانجام از جامعه انسانى برچيده شود ، و اگر قدرت و قوت بت پرستان در جزيره عرب به قدرى در آغاز كار زياد بود ، كه پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مجبور شد تن به صلح و پيمان با آنها در دهد ، دليل اين نخواهد بود كه به هنگام كسب نيرو و قدرت به چنين پيمان تحميلى كه بر خلاف منطق و عقل و درايت است ، وفادار بماند ، اين درست به آن مىماند كه يك مصلح
تفسير نمونه ج : 7ص :284
بزرگ در ميان گاو پرستان بعضى از كشورها ظهور كند ، و براى برچيدن اين برنامه دست به كار تبليغات وسيع بزند ، و به هنگامى كه تحت فشار قرار گيرد ، به ناچار با آنها پيمان ترك مخاصمه ببندد ، ولى به هنگامى كه پيروان كافى پيدا كرد ، قيام كند و براى جاروب كردن اين افكار پوسيده دست به كار شود ، و پيمان خود را با آنها ملغى شده اعلام نمايد .
لذا مىبينيم اين حكم مخصوص مشركان بوده و اهل كتاب و ساير اقوامى كه در اطراف جزيره عربستان وجود داشتند ، و به نوعى با پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پيمان بسته بودند ، پيمانشان تا پايان عمر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) محترم شمرده شد .
به علاوه مىبينيم لغو پيمان مشركان به شكل غافلگيرانه صورت نگرفت ، بلكه چهار ماه به آنها مهلت داده شد ، و در مركز اجتماع عمومى حجاز ، يعنى روز عيد قربان در كنار خانه كعبه اين موضوع به آگاهى همه رسانده شد ، تا فرصت كافى براى فكر و انديشه بيشتر پيدا كنند ، شايد دست از اين آئين خرافى كه مايه عقبماندگى و پراكندگى و جهل و خباثت است ، بردارند ، خداوند هرگز راضى نشد آنها را غافلگير سازد و مجال تفكر را از آنها سلب كند حتى اگر آماده پذيرش اسلام نشوند مجال كافى براى تهيه نيرو بمنظور دفاع از خود داشته باشند تا در يك جنگ غير عادلانه درگير نشوند ! اگر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نظر تربيتى و رعايت اصول انسانى نداشت هرگز نبايد با دادن مهلت چهارماهه دشمن را از خواب بيدار كند و مجال كافى براى تهيه نيرو و آمادگى جنگى به او بدهد بلكه بايد در يك روز معين پس از الغاى يك جانبه پيمان ، بدون مقدمه ، به آنها حمله كند و بساط آنان را برچيند .
بهمين دليل مىبينيم بسيارى از بت پرستان از اين مهلت چهارماهه استفاده كردند و با مطالعه بيشتر در تعليمات اسلام به آغوش آن باز گشتند .
تفسير نمونه ج: 7ص :285
2- اين چهار ماه از كى شروع شد ؟
در پاسخ اين سؤال بين مفسران گفتگو است اما آنچه از ظاهر آيات فوق بر مىآيد اين است كه شروع آن از زمانى بود كه اين اعلاميه براى عموم خوانده شد و مىدانيم كه روز خواندن آن روز عيد قربان ، دهم ماه ذالحجه ، بود ، بنابر اين پايان آن روز دهم ماه ربيع الاول از سال بعد محسوب مىشد .
حديثى كه از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده نيز اين مطلب را تاييد مىكند .
وَ أَذَنٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ إِلى النَّاسِ يَوْمَ الحَْجّ الأَكبرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مِّنَ الْمُشرِكِينَوَ رَسولُهُفَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيرٌ لَّكمْوَ إِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيرُ مُعْجِزِى اللَّهِوَ بَشرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ(3) إِلا الَّذِينَ عَهَدتُّم مِّنَ الْمُشرِكِينَ ثمَّ لَمْ يَنقُصوكُمْ شيْئاً وَ لَمْ يُظهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتهِمْإِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُتَّقِينَ(4)
ترجمه:
3 -و اين اعلامى است از ناحيه خدا و پيامبرش به ( عموم ) مردم در روز حج اكبر ( روز عيد قربان ) كه خداوند و پيامبر او از مشركان بيزارند ، با اين حال اگر توبه كنيد به نفع شما است و اگر سرپيچى نمائيد بدانيد شما نمىتوانيد خدا را ناتوان سازيد ( و از قلمرو قدرتش خارج شويد ) و كافران را به مجازات دردناك بشارت ده .
4 -مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد و چيزى از آن فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند ، پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد ، زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد .
تفسير نمونه ج : 7ص :286
تفسير : آنها كه پيمانشان محترم است
در اين آيات بار ديگر موضوع الغاى پيمانهاى مشركان با تاكيد بيشترى عنوان شده است و حتى تاريخ اعلام آنرا تعيين مىكند و مىگويد : اين اعلامى است از طرف خدا و پيامبرش به عموم مردم در روز حج اكبر كه خداوند و فرستاده او از مشركان بيزارند ( و اذان من الله و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر ان الله برى من المشركين و رسوله ) در حقيقت خداوند مىخواهد با اين اعلام عمومى در سرزمين مكه و آنهم در آن روز بزرگ راههاى بهانهجوئى دشمن را ببندد و زبان بدگويان و مفسده جويان را قطع كند ، تا نگويند ما را غافلگير ساختند و ناجوانمردانه به ما حمله كردند .
قابل توجه اينكه تعبير الى الناس بجاى الى المشركين نشان مىدهد كه لازم بوده است به همه مردمى كه در آن روز در مكه حاضر مىشوند اين پيام ابلاغ شود تا غير مشركان نيز گواه بر اين موضوع باشند .
سپس روى سخن را به خود مشركان كرده و از طريق تشويق و تهديد براى هدايت آنها كوشش مىكند ، نخست مىگويد : اگر توبه كنيد و به سوى خدا باز گرديد و دست از آئين بت پرستى برداريد به نفع شما است ( فان تبتم فهو خير لكم) .
يعنى قبول آئين توحيد به نفع شما و جامعه شما و دنيا و آخرت خودتان
تفسير نمونه ج : 7ص :287
است و اگر نيك بينديشيد همه نابسامانيهايتاندر پرتو آن ، سامان مىيابد ، نه اينكه سودى براى خدا و پيامبر در بر داشته باشد .
بعد به مخالفان متعصب و لجوج هشدار مىدهد كه اگر از اين فرمان كه ضامن سعادت خودتان است سرپيچى كنيد بدانيد هرگز نمىتوانيد خداوند را ناتوان سازيد و از قلمرو قدرت او بيرون رويد ( و ان توليتم فاعلموا انكم غير معجزى الله) .
و در پايان اين آيه به كسانى كه با سرسختى مقاومت مىكنند اعلام خطر مىنمايد و مىگويد : كافران بتپرست را به عذاب دردناك بشارت ده ( و بشر الذين كفروا بعذاب اليم) .
همانگونه كه سابقا هم اشاره كرديم اين الغاى يك جانبه پيمانهاى مشركان مخصوص كسانى بود كه نشانههائى بر آمادگى براى پيمان شكنى از آنها ظاهر شده بود ، لذا در آيه بعد يك گروه را استثنا كرده ، مىگويد : مگر آن دسته از مشركين كه با آنها پيمان بستهايد و هيچگاه بر خلاف شرائط پيمان گام برنداشتند و كم و كسرى در آن ايجاد نكردند ، و نه احدى را بر ضد شما تقويت نمودند ( الا الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم شيئا و لم يظاهروا عليكم احدا ) .
در مورد اين گروه تا پايان مدت بعهد و پيمانشان وفادار باشيد ( فاتموا اليم عهدهم الى مدتهم) .
زيرا خداوند پرهيزكاران و آنها را كه از هر گونه پيمان شكنى و و تجاوز اجتناب مىكنند دوست مىدارد و ان الله يحب المتقين .
تفسير نمونه ج : 7ص :288
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد
1- حج اكبر كدام است ؟
در ميان مفسران در باره منظور از روز حج اكبر گفتگو است ، اما آنچه از بسيارى از روايات كه از طرق اهل بيت و اهل سنت نقل شده ، استفاده مىشود اين است كه منظور از آن روز دهم ذى الحجه ، روز عيد قربان ، و به تعبير ديگر يوم النحر مىباشد .
پايان يافتن مدت چهار ماه تا روز دهم ماه ربيع الثانى طبق آنچه در منابع اسلامى آمده ، دليل ديگر بر اين موضوع است ، به علاوه در روز عيد قربان در واقع قسمت اصلى اعمال حج پايان مىيابد و از اينرو ، روز حج مىتوان به آن اطلاق كرد .
و اما اينكه چرا آنرا اكبر گفتهاند به خاطر آن است كه در آن سال همه گروهها اعم از مسلمانان و بت پرستان ( طبق سنتى كه از قديم داشتند ) در مراسم حج شركت كرده بودند ولى اين كار در سالهاى بعد به كلى موقوف شد .
علاوه بر تفسير فوق كه در روايات اسلامى نيز آمده ، و تفسير ديگرى نيز وجود دارد ، و آن اينكه منظور از آن مراسم حج است ، در مقابل مراسم عمره كه حج اصغر ناميده مىشود .
اين تفسير نيز در پارهاى از روايات آمده است ، و هيچ مانعى ندارد كه هر
تفسير نمونه ج : 7ص :289
دو علت توأما سبب اين نامگذارى شده باشد .
2- مواد چهارگانهاى كه در آن روز اعلام شد
گرچه قرآن اعلام بيزارى و برائت خدا را از مشركان به صورت سر بسته بيان كرده است ، اما از روايات اسلامى استفاده مىشود كه على (عليهالسلام) مامور بود چهار موضوع را به مردم ابلاغ كند:
1 -الغاى پيمان مشركان .
2 -عدم حق شركت آنها در مراسم حج در سال آينده .
3 -ممنوع بودن طواف افراد عريان و برهنه كه تا آنزمان در ميان مشركان رايج بود .
4 -ممنوع بودن ورود مشركان در خانه خدا .
در تفسير مجمع البيان از امام باقر (عليهالسلام) نقل شده كه على (عليهالسلام) در مراسم حج آن سال خطبهاى خواند و فرمود : لا يطوفن بالبيت عريان و لا يحجن البيت مشرك و من كانت له مدة فهو الى مدته ، و من لم يكن له مدة فمدته اربعة اشهر : از اين پس هيچ برهنهاى نبايد طواف خانه خدا بيايد ، و هيچ بت پرستى حق شركت در مراسم حج ندارد ، و آنهائى كه پيمانشان با پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مدت دارد تا پايان مدت محترم است ، و آنها كه پيمانشان مدت ندارد ، مدتش چهار ماه خواهد بود .
تفسير نمونه ج : 7ص :290
در بعضى از روايات ديگر اشاره به موضوع چهارم يعنى عدم دخول بت پرستان در خانه كعبه شده است .
3- چه كسانى پيمان مدت دار داشتند ؟
از گفتار مورخان و بعضى مفسران چنين استفاده مىشود كه آنها گروهى از طايفه بنى كنانة و بنى ضمرة بودند كه نه ماه از مدت پيمان ترك مخاصمه آنها باقى مانده بود ، و چون به مواد پيمان وفادار مانده بودند و در تقويت دشمنان اسلام شركت نداشتند ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تا پايان مدت نسبت به پيمانشان وفادار ماند .
بعضى ديگر طايفهاى از بنى خزاعة را جزء اين گروه كه پيمانشان مدت داشت ، دانستهاند .
تفسير نمونه ج : 7ص :291
فَإِذَا انسلَخَ الأَشهُرُ الحُْرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشرِكِينَ حَيْث وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كلَّ مَرْصدٍفَإِن تَابُوا وَ أَقَامُوا الصلَوةَ وَ ءَاتَوُا الزَّكوةَ فَخَلُّوا سبِيلَهُمْإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(5) وَ إِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشرِكِينَ استَجَارَك فَأَجِرْهُ حَتى يَسمَعَ كلَمَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُذَلِك بِأَنهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ(6)
ترجمه:
5 -هنگامى كه ماههاى حرام پايان گرفت مشركان را هر كجا بيابيد به قتل برسانيد و آنها را اسير سازيد و محاصره كنيد و در هر كمينگاه بر سر راه آنها بنشينيد ، هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند آنها را رها سازيد زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است .
6 -و اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد به او پناه ده تا كلام خدا را بشنود ( و در آن بينديشد ) سپس او را به محل امنش برسان چرا كه آنها گروهى ناآگاهند .
تفسير : شدت عمل توأم با نرمش!
دراينجا وظيفه مسلمانان پس از پايان مدت مهلت مشركان ، يعنى چهار ماه بيان شده است ، و شديدترين دستور را در باره آنها صادر مىكند و مىگويد : هنگامى كه ماههاى حرام پايان گيرد ، بت پرستان را هر كجا يافتيد به قتل
تفسير نمونه ج : 7ص :292
برسانيد ( فاذا انسلخ ، الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ) سپس مىگويد : آنها را بگيريد و اسير كنيد ( و خذوهم) .
و آنها را در حلقه محاصره قرار دهيد ( و احصروهم) .
و در كمين آنها در هر نقطهاى بنشينيد و راهها را بر آنها ببنديد ( و اقعدوا لهم كل مرصد ) در اينجا چهار دستور خشن در مورد آنها ديده مىشود : بستن راهها ، محاصره كردن ، اسير ساختن ، و بالاخره كشتن و ظاهر اين است كه چهار موضوع به صورت يك امر تخييرى نيست ، بلكه با در نظر گرفتن شرايط محيط و زمان و مكان و اشخاص مورد نظر ، بايد هر يك از اين امور كه مناسب تشخيص داده شود ، عملى گردد .
اگر تنها با اسارت و محاصره كردن و بستن راه بر آنها در فشار كافى قرار گيرند از اين راه بايد وارد شد .
و اگر چارهاى جز قتل نبود كشتن آنها مجاز است .
اين شدت عمل به خاطر آن است كه برنامه اسلام ريشه كن ساختن بت پرستى از روى كره زمين بوده ، و همانطور كه سابقا نيز اشاره كردهايم ، مساله آزادى مذهبى ، يعنى ترك اجبار پيروان مذاهب ديگر براى پذيرش اسلام ، منحصر به اديان آسمانى و اهل كتاب مانند يهود و نصارى است ، و شامل بت پرستان نمىشود ، زيرا بت پرستى مذهب و آئين نيست كه محترم شمرده شود ، بلكه انحطاط و خرافه و انحراف و بيمارى است كه به هر حال و به هر قيمت بايد ريشه كن گردد .
ولى اين شدت و خشونت نه به مفهوم اين است كه راه بازگشت به روى آنها بسته شده باشد ، بلكه در هر حال و در هر لحظه بخواهند مىتوانند جهت خود را تغيير دهند ، لذا بلافاصله اضافه مىكند : اگر آنها توبه كنند و به سوى حق
تفسير نمونه ج : 7ص :293
باز گردند و نماز را بر پا دارند و زكوة را ادا كنند ، آنها را رها سازيد و مزاحمشان نشويد .
(فان تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فخلوا سبيلهم) .
و در اين صورت با ساير مسلمانان كمترين تفاوتى را ندارند و در همه احكام و حقوق با آنها شريكند .
زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است ، و كسى را كه به سوى او باز گردد ، از در خود نمىراند ( ان الله غفور رحيم) .
سپس اين موضوع را در آيه بعد با دستور ديگرى تكميل مىكند تا ترديدى باقى نماند كه هدف اسلام از اين دستور تعميم توحيد و آئين حق و عدالت است ، نه استعمار و استثمار و قبضه كردن اموال يا سرزمينهاى ديگران ، و مىگويد : اگر يكى از بت پرستان از تو در خواست پناهندگى كند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود ( و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ) .
يعنى در نهايت آرامش با او رفتار كن ، و مجال انديشه و تفكر را به آنها بده تا آزادانه به بررسى محتواى دعوت تو بپردازند ، و اگر نور هدايت بر دل آنها تابيد آنرا بپذيرند .
بعد اضافه مىكند كه او را پس از پايان مدت مطالعه به جايگاه امن و امانش برسان تا كسى در اثناء راه مزاحم او نگردد .
(ثم ابلغه مامنه) .
و سرانجام علت اين دستور سازنده را چنين بيان مىكند كه : اين بخاطر آن است كه آنها قومى بى اطلاع و ناآگاهند ( ذلك بانهم قوم لا يعلمون) .
بنابر اين اگر درهاى كسب آگاهى به روى آنها باز گردد ، اين اميد ميرود كه از بت پرستى كه زائيده جهل و نادانى است خارج شوند ، و به راه توحيد و خدا كه مولود علم و دانش است گام بگذارند .
در منابع شيعه و اهل سنت نقل شده كه يكى از بت پرستان پس از الغاى
تفسير نمونه ج : 7ص :294
پيمان آنها ، به على (عليهالسلام) گفت : اى فرزند ابو طالب اگر كسى از ما بعد از گذشتن اين چهار ماه بخواهد پيامبر را ملاقات كند و مسائلى را با او در ميان بگذارد و يا سخن خدا را بشنود ، آيا در امنيت خواهد بود ؟ ! على (عليهالسلام) فرمود آرى ، زيرا خداوند فرموده و ان احد من المشركين استجارك فاجره ... و به اين ترتيب سختگيرى فوقالعادهاى كه از آيه اول استفاده مىشود ، با نرمشى كه در آيه دوم به كار رفته ، تعديل مىگردد ، و راه و رسم تربيت همين است كه هميشه شدت عمل را با نرمش بياميزند و از آن معجونى شفا بخش بسازند .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد
1- منظور از اشهر حرم در اينجا چيست ؟
گرچه مفسران در اين باره بسيار صحبت كردهاند ولى با توجه به آيات گذشته ظاهر اين است كه منظور از آن ، همان چهار ماه مهلت است كه براى مشركان مقرر گرديده كه آغاز آن روز دهم ذى الحجه سال نهم هجرى و پايان آن روز دهم ماه ربيع الثانى سال بعد بود ، و اين تفسير را بسيارى از محققان پذيرفتهاند ، و مهمتر اينكه در روايات متعددى نيز به آن تصريح شده است .
2- آيا نماز و زكات شرط قبول اسلام است ؟
از آيات فوق در بدو نظر چنين استفادهمىشود كه براى قبول توبه بت پرستان ،
تفسير نمونه ج : 7ص :295
اداء نماز و زكوة نيز لازم است ، و به همين دليل بعضى از فقهاى اهل سنت ترك نماز و زكوة را دليل بر كفر گرفتهاند .
ولى حق اين است كه منظور از ذكر اين دو دستور بزرگ اسلامى آن است كه در تمام مواردى كه ادعاى اسلام مشكوك به نظر برسد - همان گونه كه در مورد بت پرستان آنروز غالبا چنين بود - انجام اين دو وظيفه بزرگ اسلامى را به عنوان نشانه براى اسلام آنها قرار دهند .
و يا اينكه منظور اين است كه آنها نماز و زكات را به عنوان دو قانون الهى بپذيرندو به آن گردن نهند ، و به رسميت بشناسند ، هر چند از نظر عمل در كار آنها قصورى باشد ، زيرا دلائل فراوانى داريم كه تنها با ترك نماز و يا زكات انسان در صف كفار قرار نمىگيرد ، هر چند اسلام او بسيار ناقص است .
البته اگر ترك زكات به عنوان قيام بر ضد حكومت اسلامى باشد ، سبب كفر خواهد بود ، ولى اين بحث ديگرى است كه ارتباط به موضوع ما ندارد .
3-ايمان زائيده علم است
از آيات فوق اين نكته نيز استفاده مىشود كه عامل مهم بى ايمانى جهل است و سرچشمه اصلى ايمان علم و آگاهى است ، لذا براى ارشاد و هدايت مردم بايد امكانات كافى براى مطالعه و انديشه در اختيار آنها گذارد تا بتوانند راه حق را پيدا كنند نه اينكه كوركورانه و يا از روى تقليد اسلام را پذيرا شوند .
تفسير نمونه ج : 7ص :296
كيْف يَكُونُ لِلْمُشرِكينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ رَسولِهِ إِلا الَّذِينَ عَهَدتُّمْ عِندَ الْمَسجِدِ الحَْرَامِفَمَا استَقَمُوا لَكُمْ فَاستَقِيمُوا لهَُمْإِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُتَّقِينَ(7) كيْف وَ إِن يَظهَرُوا عَلَيْكمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةًيُرْضونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أَكثرُهُمْ فَسِقُونَ(8) اشترَوْا بِئَايَتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصدُّوا عَن سبِيلِهِإِنهُمْ ساءَ مَا كانُوا يَعْمَلُونَ(9) لا يَرْقُبُونَ فى مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةًوَ أُولَئك هُمُ الْمُعْتَدُونَ(10)
ترجمه:
7 -چگونه براى مشركان پيمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود ( در حالى كه آنها همواره آماده شكستن پيمانشان هستند ) مگر كسانى كه با آنها نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ( اين گروه كه پيمان خود را محترم شمردند ) مادام كه در برابر شما وفادار باشند شما نيز وفادارى كنيد كه خداوند پرهيزكاران را دوست دارد .
8 -چگونه ( پيمانشان ارزش دارد ) در حالى كه اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خويشاوندى با شما را مىكنند و نه پيمان را ، شما را با زبان خود خشنود مىكنند ولى دلهاى آنها ابا دارد و اكثر آنها نافرمانبردارند .
9 -آنها آيات خدا را به بهاى كمى فروختند و ( مردم را ) از راه او باز داشتند ، آنها اعمال بدى انجام مىدادند .
10 -(نه تنها در باره شما ) در باره هيچ فرد با ايمانى رعايت خويشاوندى و پيمان را نمىكنند و آنها تجاوز كارانند .
تفسير نمونه ج : 7ص :297
تفسير : تجاوزكاران پيمانشكن!
همانگونه كه در آيات قبل ديديم اسلام پيمانهاى مشركان و بتپرستان را - مگر گروه خاصى - لغو كرد ، تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصميم خود را بگيرند ، در آيات مورد بحث دليل و علت اين كار را بيان مىكند ، نخست به صورت استفهام انكارى مىگويد : چگونه ممكن است مشركان عهد و پيمانى نزد خدا و نزد پيامبرش داشته باشند ؟ ! ( كيف يكون للمشركين عهد عند الله و عند رسوله) .
يعنى اينها با اين اعمال و اينهمه كارهاى خلافشان نبايد انتظار داشته باشند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بطور يك جانبه به پيمانهاى آنها وفادار باشد .
بعد بلافاصله يك گروه را كه در اعمال خلاف و پيمان شكنى با ساير مشركان شريك نبودند استثنا كرده مىگويد : مگر كسانى كه با آنها نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ( الا الذين عاهدتم عند المسجد الحرام) .
اين گروه مادام كه به پيمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفادار بمانيد ( فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم) .
زيرا خداوند پرهيزكاران و آنها كه از هر گونه پيمان شكنى اجتناب مىورزند دوست دارد ( ان الله يحب المتقين) .
در آيه بعد همين موضوع با صراحت و تاكيد بيشترى بيان شده است ، و باز بصورت استفهام انكارى مىگويد : چگونه ممكن است عهد و پيمان آنها را محترم شمرد در حالى كه اگر آنها بر شما غالب شوند هيچگاه نه مراعات
تفسير نمونه ج : 7ص :298
خويشاوندى با شما را مىكنند و نه پيمان را ( كيف و ان يظهروا عليكم لا يرقبوا فيكم الا و لا ذمة) .
ال به معنى خويشاوندى است و بعضى آنرا به معنى عهد و پيمان دانستهاند ، در صورت اول منظور اين است كه قريش اگر چه خويشاوند پيامبر و گروهى از مسلمانان بودند ولى هنگامى كه خودشان كمترين اعتنائى به اين موضوع نداشته باشند و احترام خويشاوندى را رعايت ننمايند ، چگونه انتظار دارند پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مسلمانان در مورد آنها رعايت كنند .
و در صورت دوم تاكيدى براى ذمة كه آنهم به معنى عهد و پيمان است محسوب مىشود .
راغب در كتاب مفردات ريشه اين كلمه را از اليل به معنى درخشندگى مىداند چه اينكه پيمانهاى محكم و خويشاونديهاى نزديك داراى درخشندگى خاصى هستند .
بعد قرآن اضافه مىكند كه هيچگاه فريب سخنان دلنشين و الفاظ به ظاهر زيباى آنها را نخوريد زيرا : آنها مىخواهند شما را با دهان خود راضى كنند ، ولى دلهاى آنها از اين موضوع ابا دارد ( يرضونكم بافواههم و تابىقلوبهم) .
دلهاى آنها از كينه و انتقامجوئى و قساوت و سنگدلى و بى اعتنائى به عهد و پيمان و رابطه خويشاوندى پر است ، اگر چه با زبان خود اظهار دوستى و مودت كنند .
و در پايان آيه اشاره به ريشه اصلى اين موضوع كرده مىگويد : و بيشتر آنها فاسق و نافرمانبردارند ( و اكثرهم فاسقون) .
در آيه بعد يكى از نشانههاى فسق و نافرمانبردارى آنها را چنين توضيح مىدهد : آنها آيات خدا را با بهاى كمى معامله كردند ، و به خاطر منافع زود گذر مادى و ناچيز خود ، مردم را از راه خدا باز داشتند ( اشتروا بايات الله
تفسير نمونه ج : 7ص :299
ثمنا قليلا فصدوا عن سبيله) .
در روايتى چنين آمده كه ابو سفيان غذائى ترتيب داد و جمعى از مردم را به مهمانى فرا خواند تا از اين طريق عداوت آنها را در برابر پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) برانگيزد .
بعضى از مفسران آيه فوق را اشاره به اين داستان دانستهاند ، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم وسيعى دارد كه اين ماجرا و ساير ماجراهاى بت پرستان را شامل مىشود كه براى حفظ منافع مادى و زودگذر خويش از آيات خدا چشم پوشيدند .
بعد مىگويد : چه عمل بدى آنها انجام مىدادند ( انهم ساء ما كانوايعملون) .
هم خود را از سعادت و هدايت و خوشبختى محروم مىساختند ، و هم سد راه ديگران مىشدند ، و چه عملى از اين بدتر كه انسان هم بار گناه خويش را بر دوش كشد و هم بار گناه ديگران را .
در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر گفتار سابق را تاكيد مىكند كه : اين مشركان اگر دستشان برسد ، در باره هيچ فرد با ايمانى كمترين ملاحظه خويشاوندى و عهد و پيمان را نخواهند كرد ( لا يرقبون فى مؤمن الا و لا ذمة) .
چرا كه اينها اصولا مردمى تجاوزكارند .
(و اولئك هم المعتدون) .
نه تنها در باره شما ، در مورد هر كس كه توانائىداشته باشند دست به تجاوز مىزنند .
گرچه مضمون آيه فوق بحثى را كه در آيات گذشته آمده تاكيد مىكند ، ولى تفاوت و اضافهاى نسبت به آن دارد ، و آن اينكه در آيات گذشته سخن از ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مسلمانانى بود كه در گرد او بودند ، ولى در اين آيه سخن
تفسير نمونه ج : 7ص :300
از هر فرد با ايمانى است ، يعنى شما در نظر آنها خصوصيتى نداريد ، بلكه هر كس كه مؤمن باشد و پيرو آئين توحيد ، اينها با او سر دشمنى دارند ، و ملاحظه هيچ چيز را نمىكنند ، پس اينها در واقع دشمن ايمان و حقند .
اين نظير همان چيزى است كه قرآن در باره بعضى اقوام پيشين مىگويد : و ما نقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد : آنها تنها به خاطر اين مؤمنان را تحت شكنجه قرار مىدادند كه به خداوند عزيز و حميد ايمان داشتند .
(سوره بروج آيه 8)
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد
1 -در اينكه منظور از گروهى كه با جمله الا الذين عاهدتم عند المسجد الحرام استثنا شدهاند ، كدام گروه بودهاند ، در ميان مفسران گفتگو است ، ولى با توجه به آيات گذشته ظاهر اين است كه منظور همان قبايلى است كه به عهد و پيمانشان وفادار ماندند ، يعنى طوايفى مانند بنو ضمره و بنو خزيمه و مانند آنها .
و در حقيقت اين جمله به منزله تاكيد نسبت به آيات گذشته است ، كه مسلمانان بايد به هوش باشند كه حساب اين گروهها را از پيمانشكنان جدا كنند .
اما اينكه مىگويد : با آنها كه نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ، ممكن است به خاطر اين باشد كه به هنگام صلح حديبيه كه مسلمانان با مشركان قريش در سرزمين حديبيه در پانزدهميلى مكه در سال ششم هجرت پيمان بستند ، گروههاى ديگرى از مشركان عرب مانند طوايفى كه در بالا اشاره شد ، به اين پيمان ملحق شدند ، و با مسلمانان پيمان ترك مخاصمه بستند ، ولى مشركان قريش پيمان خود را شكستند و سپس در سال هشتم در جريان فتح مكه اسلام
تفسير نمونه ج : 7ص :301
اختيار كردند ، اما گروههاى وابسته مسلمان نشدند و پيمان را هم نشكستند .
و از آنجا كه سرزمين مكه منطقه وسيعى ( تا حدود 48 ميل ) اطراف خود را فرا مىگيرد ، تمام اين مناطق جزء مسجد الحرام بهشمار مىآيد چنانكه در آيه 196 سوره بقره در مورد حج تمتع و احكام آن مىخوانيم : ذلك لمن لم يكن اهله حاضرى المسجد الحرام : اين احكام مربوط به كسى است كه خانه و خانوادهاش نزد مسجد الحرام نباشد و بر طبقتصريح روايات و فتاواى فقهاء احكام حج تمتع بر كسانى است كه فاصله آنها از مكه بيش از 48 ميل بوده باشد ، بنابر اين هيچ مانعى ندارد كه صلح حديبيه كه در 15 ميلى مكه انجام شده است به عنوان عند المسجد الحرام ذكر شود .
و اما اينكه بعضى از مفسران گفتهاند استثناى فوق مربوط به مشركان قريش است كه قرآن مجيد پيمان آنها را كه در حديبيه بستند محترم شمرده ، نادرست به نظر مىرسد .
زيرا اولا پيمان شكنى مشركان قريش قطعى و مسلم بود اگر آنها پيمان شكن نبودند چه كسى پيمانشكن بود ؟ .
ثانيا صلح حديبيه مربوط به سال ششم هجرتاست ، در حالى كه در سال هشتم پس از فتح مكه مشركان قريش اسلام را پذيرفتند ، بنابر اين آيات فوق كه در سال نهم هجرت نازل شده است نمىتواند ناظر به آنها باشد .
2 -همانگونه كه در سابق نيز گفته شد منظور از آيات بالا اين نيست كه تنها تصميم آنان بر پيمان شكنى به هنگام رسيدن به قدرت مجوز براى لغو يك جانبه پيمان است ، بلكه آنها اين طرز فكر خود را بارها عملا نشان داده بودند ، كه هر موقع دستشان برسد ضربه كارى خود را بدون توجه به پيمان ، بر پيكر مسلمانان وارد مىسازند ، و اين مقدار براى لغو پيمان كافى است .
تفسير نمونه ج : 7ص :302
فَإِن تَابُوا وَ أَقَامُوا الصلَوةَ وَ ءَاتَوُا الزَّكوةَ فَإِخْوَنُكُمْ فى الدِّينِوَ نُفَصلُ الاَيَتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ(11) وَ إِن نَّكَثُوا أَيْمَنَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طعَنُوا فى دِينِكمْ فَقَتِلُوا أَئمَّةَ الْكفْرِإِنَّهُمْ لا أَيْمَنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ(12) أَ لا تُقَتِلُونَ قَوْماً نَّكثُوا أَيْمَنَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرَاج الرَّسولِ وَ هُم بَدَءُوكمْ أَوَّلَ مَرَّةٍأَ تخْشوْنَهُمْفَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تخْشوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(13)قَتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكمْ وَ يخْزِهِمْ وَ يَنصرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشفِ صدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ(14) وَ يُذْهِب غَيْظ قُلُوبِهِمْوَ يَتُوب اللَّهُ عَلى مَن يَشاءُوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(15)
ترجمه:
11 -هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند برادر دينى شما هستند و ما آيات خود را براى جمعيتى كه مىدانند شرح مىدهيم .
12 -و اگر پيمانهاى خود را پس از عهد خويش بشكنند و آئين شما را مورد طعن قرار دهند با پيشوايان كفر پيكار كنيد چرا كه آنها پيمانى ندارند ، شايد دست بردارند .
13 -آيا با گروهى كه پيمانهاى خود را شكستند و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند پيكار نمىكنيد ؟ در حالى كه آنها نخستين بار ( پيكار با شما را ) آغاز كردند آيا از آنها مىترسيد ؟ با اينكه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤمن هستيد .
تفسير نمونه ج : 7ص :303
14 -با آنها پيكار كنيد كه خداوند آنانرا به دست شما مجازات مىكند و آنها را رسوا مىسازد و سينه گروهى از مؤمنان را شفا مىبخشد ( و بر قلب آنها مرهم مىنهد) .
15 -و خشم دلهاى آنها را از ميان مىبرد و خدا توبه هر كس را بخواهد ( و شايسته بداند ) مىپذيرد و خداوند عالم و حكيم است .
تفسير : چرا از پيكار با دشمن واهمه داريد ؟
يكى از فنون فصاحت و بلاغت آن است كه مطالب پر اهميت را با تعبيرات گوناگون براى تاكيد و جا افتادن مطلب تكرار كنند ، و از آنجا كه مساله ضربه نهائى بر پيكر بت پرستى در محيط اسلام و برچيدن آخرين آثار آن از مسائل بسيار مهم بوده است ، بار ديگر قرآن مجيد مطالب گذشته را با عبارات تازهاى در آيات فوق بيان مىكند ، نكات جديدى نيز در آن وجود دارد كه مطلب را از صورت تكرار - و لو تكرار مجاز - خارج مىسازد .
نخست مىگويد اگر مشركان توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند برادر دينى شما هستند ( فان تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فاخوانكم فى الدين ) .
و در پايان آيه اضافه مىكند ، ما آيات خود را براى آنها كه آگاهند شرح مىدهيم ( و نفصل الايات لقوم يعلمون) .
در آيات گذشته سخن از اين بود كه اگر توبه كنند وظيفه اسلامى نماز و زكوة را انجام دهند مزاحمشان نشويد ( فخلوا سبيلهم ) اما در اينجا ميفرمايد برادر دينى شما هستند ، يعنى هيچگونه تفاوتى با ساير مسلمانان از نظر احترام و محبت نخواهند داشت ، همانگونه كه ميان برادران تفاوتى نيست .
تفسير نمونه ج : 7ص :304
و اين براى آماده ساختن روح و فكر و عواطف مشركان براى پذيرش اسلام مؤثرتر است ، كه در يك مرحله توصيه به عدم مزاحمت مىكند و در مرحله بعد سفارش حقوق يك برادر را در مورد آنها مىنمايد .
اما اگر آنها همچنان به پيمان شكنى خود ادامه دهند ، و عهد خود را زير پا بگذارند ، و آئين شما را مورد مذمت قرار داده ، و به تبليغات سوء خود ادامه دهند ، شما با پيشوايان اين گروه كافر پيكار كنيد ( و ان نكثوا ايمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دينكم فقاتلوا ائمة الكفر ) .
چرا كه عهد و پيمان آنها كمترين ارزشى ندارد .
(انهم لا ايمان لهم) .
درست است كه آنها با شما پيمان ترك مخاصمه بستهاند ، ولى اين پيمان با نقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آينده اصلا اعتبار و ارزشى نخواهد داشت .
تا با توجه به اين شدت عمل و با توجه به اين كه راه بازگشت به روى آنها باز است ، از كار خود پشيمان شوند و دست بردارند ( لعلهم ينتهون) .
در آيه بعد براى تحريك مسلمانان و دور ساختن هر گونه سستى و ترس و ترديد در اين امر حياتى از روح و فكر آنها ، مىگويد : چگونه شما با گروهى پيكار نمىكنيد كه پيمانهايشان را شكستند ، و تصميم گرفتند پيامبر را از سرزمين خود خارج كنند ( الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم و هموا باخراج الرسول ) .
شما ابتدا به مبارزه و لغو پيمان نكردهايد كه نگران و ناراحت باشيد ، بلكه مبارزه و پيمان شكنى در آغاز از آنها شروع شده است ( و هم بدؤكم اول مرة) .
تفسير نمونه ج : 7ص :305
و اگر ترديد بعضى از شما در پيكار با آنها به خاطر ترس است ، اين ترس كاملا بيجا است ، آيا شما از اين افراد بى ايمان مىترسيد ، در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او و از مخالفت فرمانش بترسيد ، اگر به راستى شما ايمان داريد ( ا تخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين) .
در آيه بعد وعده پيروزى قطعى به مسلمانان مىدهد و مىگويد : با آنها پيكار كنيد كه خداوند آنها را به دست شما مجازات مىكند ( قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم) .
نه فقط مجازات مىكند بلكه خوار و رسواشان مىسازد ( و يخزهم) .
و شما را بر آنها پيروز مىگرداند ( و ينصركم عليهم) .
و به اين ترتيب دلهاى گروهى از مؤمنان را كه تحت فشار و شكنجه سخت اين گروه سنگدل قرار گرفته بودند و در اين راه قربانيهائى داده بودند شفا مىدهد و بر جراحات قلب آنها از اين راه مرهم مىنهد ( و يشف صدور قوم مؤمنين ) .
بعضى از مفسران گفتهاند منظور از قوم مؤمنين گروه مؤمنان طائفه بنى خزاعه هستند كه جمعى از بت پرستان از طايفه بنى بكر ناجوانمردانه بر آنها ريختند و غافلگيرشان ساختند و بعضى گفتهاند اشاره به گروهى از مردم يمن است كه اسلام را پذيرفتند ولى چون به مكه آمدند از طرف بت پرستان مورد آزار و شكنجه واقع شدند .
ولى بعيد نيست اين عبارت همه كسانى را كه به نوعى تحت فشار و شكنجه بت پرستان قرار گرفته بودند و دلهايشان از آنها پر خون بود شامل شود .
در آيه بعد اضافه مىكند كه در پرتو پيروزى شما و شكست آنها خشم
تفسير نمونه ج : 7ص :306
دلهاى مؤمنان را فرو مىنشاند .
(و يذهب غيظ قلوبهم) .
اين جمله ممكن است تاكيدى براى جمله سابق ( و يشف صدور قوم مؤمنين ) بوده باشد و نيز ممكن است با آن متفاوت باشد و جمله گذشته اشاره به اين باشد كه در پرتو پيروزى اسلام دلهائى كه سالها به خاطر اسلام و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىطپيد و ناراحت و بيمار بود بهبودى يافت ، و جمله دوم اشاره به اين است كه دلهائى كه به خاطر از دست دادن عزيزان و بستگان و تحمل انواع آزارها و شكنجهها پر از ناراحتى بود آرامش خود را با كشته شدن دشمنان سنگدل باز مىيابد .
و در پايان آيه مىفرمايد خداوند توبه هر كسى را كه بخواهد ( و مصلحت بداند ) مىپذيرد ( و يتوب الله على من يشاء) .
و خداوند از نيات توبه كنندگان آگاه است و دستورهائى را كه در باره آنها و همچنين پيمانشكنان داده است حكيمانه مىباشد ( و الله عليم حكيم) .
ضمنا جملههاى اخير اشاره به آن است كه ممكن است در آينده بعضى از آنها از در توبه در آيند بايد توجه داشته باشند كه خدا توبه آنها را مىپذيرد و و شدت عمل در مقابل آنها جايز نيست و نيز بشارتى است به اينكه چنين افرادى در آينده به سوى مسلمانها خواهند آمد و توفيق الهى به خاطر آمادگى روحيشان شامل حال آنها خواهد شد .
به طور كلى بعضى از مفسران آيات اخير را از اخبار غيبى قرآن و از نشانههاى صدق دعوت پيامبر دانستهاند زيرا آنچه قرآن در آن بيان كرده واقع شده است .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد
1 -در اينكه منظور از اين گروه چه اشخاصى هستند ، باز در ميان مفسران گفتگو است ، بعضى اشاره به يهود و بعضى به اقوامى كه در آينده با مسلمانان
تفسير نمونه ج : 7ص :307
درگير شدند ، مانند حكومتهاى ايران و روم دانستهاند ، و بعضى اشاره به كفار قريش دانستهاند ، و بعضى اشاره به پارهاى از افراد كه مسلمان شدند و مرتد گشتند .
ولى ظاهر آيات به خوبى گواهى مىدهد كه موضوع سخن همان گروه مشركان و بتپرستانى است كه در آن زمان به ظاهر با مسلمانان پيمان ترك مخاصمه داشتند ، ولى عملا پيمانشان را نقض كرده بودند و آنها گروهى از مشركان اطراف مكه ، يا ساير نقاط حجاز بودند .
اما احتمال اينكه منظور يهود باشد ، بسيار بعيد است ، زيرا تمام بحثهاى اين آيات پيرامون مشركان دور مىزند .
هم چنين ممكن نيست كه منظور از آن طايفه قريش باشد ، زيرا قريش و سر كرده آنها ابو سفيان در سال هشتم هجرت پس از فتح مكه ظاهرا اسلام را قبول كردند ، در حالى كه سوره مورد بحث ما در سال نهم نازل شده است .
و نيز اين احتمال كه منظور حكومتهاى ايران و روم باشد ، بسيار از مفهوم آيات دور است ، زيرا آيات سخن از يك درگيرى فعلى مىكند ، نه درگيريهاى آينده و علاوه آنها پيامبر را از وطن خود خارج نكرده بودند .
و نيز احتمال اينكه منظور مرتدين باشد فوق العاده بعيد است زيرا تاريخ گروه نيرومندى از مرتدين را در آن زمان نشان نمىدهد كه مسلمانان بخواهند با آنها پيكار كنند ، و علاوه كلمه ايمان ( جمع يمين ) و هم چنين كلمه عهد ظاهرا بهمان معنى پيمان ترك مخاصمه است نه پذيرش اسلام ( دقت كنيد ) .
و اگر مىبينيم در بعضى از روايات اسلامى اين آيه به آتشافروزان جنگ جمل ( ناكثين ) و مانند آنها تطبيق شده ، نه بخاطر آن است كه آيات در باره آنها نازل شده باشد ، بلكه هدف اين است كه روح آيه و حكم آن در مورد ناكثين و گروههاى مشابهى كه بعدا روى كار خواهند آمد صادق است .
تفسير نمونه ج : 7ص :308
تنها سؤالى كه باقى مىماند اين است كه اگر منظور همان گروههاى بت پرستان پيمانشكن هستند كه در آيات گذشته از آنها سخن گفته شد چرا در اينجا تعبير مىكند و ان نكثوا ايمانهم : اگر آنها پيمانهاى خويش را بشكنند در حالى كه اين گروهها پيمانها را عملا شكسته بودند ؟ پاسخ اين سئوال آن است كه منظور از جمله مزبور اين مىباشد كه اگر آنها به پيمان شكنى خويش ادامه دهند و دست از كار خود برندارند ، بايد با آنها پيكار كنيد ، نظير آنچه در معنى اهدنا الصراط المستقيم مىگوئيم ، كه مفهومش اين است خدايا ما را هم چنان بر راه راست بدار ، و به هدايت ما ادامه ده .
شاهد اين سخن آن است كه جمله مزبور ( ان نكثوا ايمانهم ) در مقابل جمله ( ان تابوا ... ) قرار گرفته است يعنى از دو حال خارج نيست ، يا آنها توبه مىكنند و دست از شرك و بتپرستى بر مىدارند و به راه خدا مىآيند ، و يا اينكه همچنان به راه خويش ادامه مىدهند ، در صورت اول آنها برادران شما هستند ، و در صورت دوم بايد با آنان پيكار كنيد !
2 -قابل توجه اينكه در آيات فوق نمىگويد با كافران مبارزه كنيد ، بلكه مىگويد با رؤسا و پيشوايانشان به جهاد برخيزيد ، اشاره به اينكه توده مردم پيرو رؤسا و زعماى خود هستند ، هدف گيرى شما بايد هميشه آنها باشند ، بايد سرچشمههاى گمراهى و ضلالت و ظلم و فساد را ببنديد ، و ريشهها را بسوزانيد ، و تا آنها هستند مبارزه با پيروانشان سودى ندارد ، به علاوه اين تعبير يك نوع بلندنگرى و علو همت و تشجيع براى مسلمانان محسوب مىشود ، كه طرف اصلى شما آنها هستند ، خود را آماده مبارزه با آنان كنيد نه افراد كوچكشان ! عجيب اينكه بعضى اين تعبير را اشاره به ابو سفيان و مانند او از بزرگان قريش دانستهاند ، در حالى كه گروهى از آنها در بدر كشته شدند و بقيه ( مانند
تفسير نمونه ج : 7ص :309
ابو سفيان ) پس از فتح مكه ظاهرا اسلام آوردند ، و در موقع نزول آيه در صف مسلمانان جاى گرفته بودند ، و مبارزه با آنها مفهومى نداشت .
امروز هم اين دستور مهم قرآن به قوت خود باقى است ، براى از بين بردن ظلم و فساد ، استعمار و استثمار بايد موضعگيريها در برابر رؤسا و پيشوايان اين گروهها باشد ، و پرداختن به افراد عادى بى ثمر است ( دقت كنيد!) .
3 -تعبير به اخوانكم فى الدين كه در آيات بالا آمده است ، لطيفترين تعبيرى است كه مىتوان در باره مساوات افراد يك جامعه با محكمترين پيوندهاى عاطفى ، بيان كرد ، زيرا روشنترين و نزديكترين پيوند عاطفى در انسان كه از مساوات كامل برخوردار است ، پيوند دو برادر است .
ولى افسوس كه شكافهاى طبقاتى و بتهاى قومى و نژادى بار ديگر اين اخوت اسلامى را كه مايه غبطه همه دشمنان بود از ميان برده و برادران ديروز چنان امروز در برابر هم صف كشيدهاند كه باور ناكردنى است ، و گاهى آن چنان از يكديگر كشتار مىكنند كه هيچ دشمنى با دشمن خود چنين نمىكند ، و اين است يكى از اسرار عقبماندگى امروز ما!
4 -از جمله ا تخشونهم ( آيا از آنها مىترسيد ؟ ) اجمالا بر مىآيد كه در ميان مسلمانان ، جمعى وجود داشت كه از اين فرمان جهاد واهمه مىكرد ، يا بخاطر قدرت و قوت دشمن ، و يا بخاطر اينكه پيمان شكنى گناه است .
قرآن به آنها صريحا جواب مىگويد شما نبايد از اين انسانهاى ضعيف بترسيد ، بلكه بايد از مخالفت فرمان پروردگار ترس داشته باشيد ، به علاوه ترس از اينكه پيمانشكن باشيد نابجا است زيرا آنها در ابتداء مقدمات پيمان شكنى را فراهم ساختند و پيشقدم شدند .
تفسير نمونه ج : 7ص :310
5 -منظور از جمله هموا باخراج الرسول ظاهرا اشاره به مساله اخراج پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از مكه به هنگام هجرت به مدينه است ، كه نخست قصد آن را داشتند ، و بعد قصدشان تغيير يافت ، و تبديل به قتل پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شد ، ولى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به فرمان خدا در همان شب از مكه خارج گرديد ، و در هر صورت ذكر اين موضوع نه به عنوان نشانهاى از پيمان شكنى آنها است ، بلكه به عنوان بازگو كردن يك خاطره دردناك از جنايات بت پرستان مىباشد ، كه هم قريش در آن شركت داشتند و هم قبايل ديگر ، و گر نه پيمان شكنى بت پرستان از طرق ديگر آشكار شده بود .
6 -از مطالب شگفتآور اينكه بعضى از پيروان مكتب جبريه آيه : قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم براى مكتب خود استدلال كردهاند ، در حالى كه اگر ذهن خود را از تعصبها خالى كنيم ، آيه فوق كوچكترين دلالتى بر مقصود آنها ندارد ، و درست به اين مىماند كه ما براى انجام كارى سراغ يكى از دوستان خود مىرويم ، و مىگوئيم اميدواريم خداوند با دست تو اين كار را اصلاح كند ، مفهوم اين سخن آن نيست كه تو مجبور در انجام اين كار هستى بلكه منظور اين است خداوند قدرتى در اختيار تو قرار داده و نيت پاكى به تو داده است كه با استفاده آن اين كار را مىتوانى با آزادى اراده انجام دهى .
تفسير نمونه ج : 7ص :311
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُترَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَهَدُوا مِنكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِن دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةًوَ اللَّهُ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ(16)
ترجمه:
16 -آيا گمان كرديد كه ( به حال خود ) رها مىشويد در حالى كه هنوز آنها كه از شما جهاد كردند و غير از خدا و رسولش را محرم اسرار خويش انتخاب ننمودند ( از ديگران ) مشخص نشدهاند ( بايد آزمون شويد و صفوف از هم جدا شود ) و خداوند به آنچه عمل مىكنيد آگاه است .
تفسير:
در اين آيه مسلمانان را از طريق ديگرى تشويق به جهاد كرده متوجه مسئوليت سنگين خود در اين قسمت مىكند كه نبايد تصور كنيد ، تنها با ادعاى ايمان همه چيز درست خواهد شد ، بلكه صدق نيت و درستى گفتار ، و واقعيت ايمان شما در مبارزه با دشمنان ، آن هم يك مبارزه خالصانه و دور از هر گونه نفاق ، روشن مىشود .
نخست مىگويد : آيا گمان كرديد شما را به حال خودتان رها مىسازند ؟ و در ميدان آزمايش قرار نخواهيد گرفت ، در حالى كه هنوز مجاهدين شما ، و هم چنين كسانى كه جز خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مؤمنان محرم اسرارى براى خود انتخاب نكردهاند ، مشخص نشدهاند ؟ ( ام حسبتم ان تتركوا و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و لم يتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين
تفسير نمونه ج : 7ص :312
وليجة ) وليجة از ماده ولوج به معنى دخول است ، و به كسى گفته مىشود كه محرم اسرار و گرداننده كارهاى انسان مىباشد ، و معنى آن تقريبا با معنى بطانة يكسان است .
در حقيقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد مىكند ، و آن اينكه تنها با اظهار ايمان كارها سامان نمىيابد ، و شخصيت اشخاص روشن نمىشود ، بلكه با دو وسيله آزمايش ، مردم آزمون مىشوند : نخست جهاد در راه خدا ، و براى محو آثار شرك و بت پرستى و دوم ترك هر گونه رابطه و همكارى با منافقان و دشمنان ، كه اولى دشمنان خارجى را بيرون مىراند و دومى دشمنان داخلى را .
جمله لما يعلم الله ( در حالى كه خدا هنوز ندانسته ) كه نظير آن در ساير آيات قرآن نيز ديده مىشود ، در واقع به معنى هنوز تحقق نيافته است ( به تعبير ديگر نفى علم به معنى نفى معلوم است و اين گونه تعبير معمولا در موارد تاكيد به كار مىرود ) و گرنه خداوند طبق دلايل عقلى و صريح آيات فراوانى از قرآن از همه چيز آگاه بوده و خواهد بود .
اين آيه در حقيقت شبيه نخستين آيه سوره عنكبوت است ، آنجا كه مىگويد : ا حسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون ( آيا مردم گمان مىكنند كه آنها را به حال خود رها مىسازند و آزمايش نمىشوند ؟ ) .
و همانگونه كه در تفسير سوره آل عمران گفتيم آزمايشهاى الهى براى كشف امر مجهولى نيست ، بلكه به معنى پرورش و به منظور شكوفان كردن
تفسير نمونه ج : 7ص :313
استعدادها و آشكار ساختن اسرار درون افراد است .
و در پايان آيه به عنوان اخطار و تاكيد مىفرمايد : خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است ( و الله خبير بما تعملون) .
مبادا كسانى چنين تصور كنند ، كه خدا از ارتباطهاى مخفيانه آنها با منافقين و دشمنان بى خبر است بلكه به خوبى همه را مىداند و بر طبق آن با بندگان خود رفتار خواهد كرد .
از طرز بيان آيه چنين بر مىآيد كه در ميان مسلمانان آن روز افرادى تازه به محيط اسلام گام گذارده بودند ، و آمادگى روحى براى جهاد نداشتند ، اين سخن در باره آنها است ، و گر نه مجاهدان راستين وضع خود را بارها در ميدانهاى جهاد تا آن روز روشن ساخته بودند .
مَا كانَ لِلْمُشرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا مَسجِدَ اللَّهِ شهِدِينَ عَلى أَنفُسِهِم بِالْكُفْرِأُولَئك حَبِطت أَعْمَلُهُمْ وَ فى النَّارِ هُمْ خَلِدُونَ(17) إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسجِدَ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ أَقَامَ الصلَوةَ وَ ءَاتى الزَّكوةَ وَ لَمْ يخْش إِلا اللَّهَفَعَسى أُولَئك أَن يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ(18)
ترجمه:
17 -مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند در حالى كه به كفر خويش گواهى مىدهند آنها اعمالشان نابود ( و بى ارزش ) شده و در آتش جاودانه خواهند ماند .
18 -مساجد الهى را تنها كسى آباد مىكند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و نماز را بر پا دارد و زكوة را بپردازد و از چيزى جز خدا نترسد ، ممكن است چنين گروهى هدايت يابند .
تفسير نمونه ج : 7ص :314
تفسير : عمران مسجد در صلاحيت همه كس نيست
از جمله موضوعاتى كه بعد از لغو پيمان مشركان و حكم جهاد با آنان ممكن بود براى بعضى مطرح گردد ، اين بود كه چرا ما اين گروه عظيم را از خود برانيم و اجازه ندهيم به مسجد الحرام براى مراسم حج قدم بگذارند ، در حالى كه شركت آنان در اين مراسم از هر نظر مايه آبادى است ، هم آبادى بناء مسجد الحرام از طريق كمكهاى مهمى كه آنها به اين كار مىكردند ، و هم آبادى معنوى از نظر افزايش جمعيت در اطراف خانه خدا ! .
آيات فوق به اين گونه افكار واهى و بى اساس پاسخ مىگويد ، و در نخستين آيه تصريح مىكند : مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند ، با اينكه صريحا به كفر خود گواهى مىدهند ما كان للمشركين ان يعمروا مساجد الله شاهدين على انفسهم بالكفر) .
گواهى آنها بر كفر خودشان هم از لابلاى سخنانشان آشكار است ، و هم از لابلاى اعمالشان و حتى طرز عبادت و مراسم حجشان نيز گواه اين موضوع است .
سپس به دليل و فلسفه اين حكم اشاره كرده مىگويد : اينها به خاطر نداشتن ايمان ، اعمالشاننابود مىشود و بر باد مىرود ، و در پيشگاه خدا كمترين وزن و قيمتى ندارد ( اولئك حبطت اعمالهم) .
و به همين دليل آنها جاودانه در آتش دوزخ باقى مىمانند ( و فى النار هم خالدون) .
با اين حال نه كوششهايشان براى عمران و آبادى مسجد الحرام يا مانند
تفسير نمونه ج : 7ص :315
آن ارزشى دارد ، و نه انبوه اجتماعشان در اطراف خانه كعبه .
خداوند پاك و منزه است ، و خانه او نيز بايد پاك و پاكيزه باشد و دستهاى آلودگان از خانه خدا و مساجد بايد به كلى قطع گردد .
در آيه بعد براى تكميل اين سخن شرايط آباد كنندگان مساجد و كانونهاى پرستش و عبادت را ذكر مىكند ، و براى آنها پنج شرط مهم بيان مىدارد و مىگويد : تنها كسانى مساجد خدا را آباد مىسازند كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند ( انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر ) اين اشاره به شرط اول و دوم است ، كه جنبه اعتقادى و زير بنائى دارد و تا آن نباشد هيچ عمل پاك و شايسته و خالصى از انسان سر نمىزند ، بلكه اگر ظاهرا هم شايسته باشد ، در باطن آلوده به انواع غرضهاى ناپاك خواهد بود .
بعد به شرطهاى سوم و چهارم اشاره كرده ، و مىگويد : و نماز را بر پا دارد و زكات را بدهد ( و اقام الصلوة و آتى الزكوة ) .
يعنى ايمانش به خدا و روز رستاخيز تنها در مرحله ادعا نباشد ، بلكه با اعمال پاكش آن را تاييد كند ، هم پيوندش با خدا محكم باشد و نماز را به درستى انجام دهد ، و هم پيوندش با خلق خدا ، و زكوة را بپردازد .
سرانجام به آخرين شرط اشاره كرده ، و مىگويد و جز از خدا نترسد .
(و لم يخش الا الله) .
قلبش مملو از عشق به خدا است و تنها احساس مسئوليت در برابر فرمان او مىكند ، بندگان ضعيف را كوچكتر از آن مىشمرد كه بتوانند در سرنوشت او و جامعه او و آينده او و پيروزى و پيشرفت او و بالاخره در آبادى كانون عبادت او ، تاثيرى داشته باشند .
تفسير نمونه ج : 7ص :316
و در پايان اضافه مىكند اين گروه كه داراى چنين صفاتى هستند ممكن است هدايت شوند و به هدف خود برسند و در عمران و آبادى مساجد خدا بكوشند و از نتايج بزرگ آن بهرهمند شوند ( فعسى اولئك ان يكونوا من المهتدين) .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1- منظور از عمران چيست ؟
آيا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تاسيسات آن است ، يا به معنى اجتماع و شركت در آن ؟ بعضى از مفسران تنها يكى از اين دو قسمت را در تفسير عمران مساجد در آيه فوق انتخاب كردهاند در حالى كه مفهوم اين كلمه يك مفهوم وسيع است ، و همه اين امور را شامل مىشود .
مشركان و بت پرستان نه حق شركت در مساجد دارند ، و نه تعمير و بناى ساختمان آنها و همه اين امور بايد به دست مسلمانان انجام پذيرد .
ضمنا از اين آيات استفاده مىشود كه مسلمانان نبايد هدايا و كمكهاى مشركان بلكه تمام فرق غير اسلامى را براى ساختمان مساجد خود بپذيرند ، زيرا آيه اول گرچه تنها سخن از مشركان مىگويد ، ولى آيه دوم كه با كلمه انما شروع شده ، عمران مساجد را مخصوص مسلمانان مىسازد .
و از اينجا روشن مىشود كه متوليان و پاسداران مساجد نيز بايد از ميان پاكترين افراد انتخاب شوند ، نه اينكه افراد نا پاك و آلوده به خاطر مال و ثروتشان ، و يا به خاطر مقام يا نفوذ اجتماعيشان - آن چنان كه در بسيارى از نقاط متاسفانه رايج شده - بر اين مراكز عبادت و اجتماعات اسلامى گمارده شوند .
بلكه تمام دستهاى نا پاك را از تمام اين مراكز مقدس بايد كوتاه ساخت .
و از آن روز كه گروهى از زمامداران جبار و يا ثروتمندان آلوده و گنهكار دست به ساختمان مساجد و مراكز اسلامى زدند ، روح و معنويت و برنامههاى سازنده
تفسير نمونه ج : 7ص :317
آنها مسخ شد ، و همين است كه مىبينيم بسيارى از اين گونه مساجد شكل مسجد ضرار را به خود گرفته است! .
2- عمل خالص تنها از ايمان سرچشمه مىگيرد
ممكن است بعضى چنين فكر كنند كه چه مانعى دارد ، از سرمايههاى غير مسلمانان براى عمران و آبادى اين مراكز استفاده كنيم ؟ اما آنها كه چنين مىگويند توجه به اين نكته اساسى ندارند كه اسلام همه جا عمل صالح را ميوه درخت ايمان مىشمرد ، عمل هميشه پرتوى از نيات و عقايد آدمى است ، و هميشه شكل و رنگ آنرا به خود مىگيرد .
نيتهاى ناپاك ممكن نيست عمل پاكى به وجود آورد ، و محصول مفيدى از خود نشان دهد ، چه اينكه عمل باز تاب نيت است .
3- پاسداران شجاع
جمله لم يخش الا الله ( جز از خدا نترسند ) نشان مىدهد كه عمران و آبادى و نگاهدارى مساجد جز در سايه شهامت و شجاعت ممكن نيست ، هنگامى اين مراكز مقدس اسلامى به صورت كانونهاى انسان سازى و كلاسهاى عالى تربيت در مىآيد ، كه بنيانگزاران و پاسدارانى شجاع داشته باشد ، آنها كه از هيچ كس جز خدا نترسند ، و تحت تاثير هيچ مقام و قدرتى قرار نگيرند ، و برنامهاى جز برنامههاى الهى در آن پياده نكنند .
4- آيا تنها مسجد الحرام منظور است ؟
بعضى از مفسران آيات فوق را مخصوص مسجد الحرام دانستهاند ، در
تفسير نمونه ج : 7ص :318
حالى كه الفاظ آيه عام است ، و هيچ گونه دليلى بر اين تخصيص نيست ، هر چند مسجد الحرام كه بزرگترين مسجد اسلامى است در رديف اول قرار گرفته ، و در آن روز كه آيات نازل شد ، بيشتر آن مسجد در نظر بود ، ولى اين دليل تخصيص مفهوم آيات نمىشود .
5- اهميت بناى مساجد
در باره اهميت بناى مسجد احاديث فراوانى از طرق اهل بيت و اهل سنت رسيده است كه اهميت فوق العاده اين كار را نشان مىدهد .
از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) چنين نقل شده كه فرمود : من بنى مسجدا و لو كمفحص قطاة بنى الله له بيتا فى الجنة : كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد ، خداوند خانهاى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت .
و در حديث ديگرى از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نقل شده : من اسرج فى مسجد سراجا لم تزل الملائكة و حملة العرش يستغفرون له مادام فى ذلك المسجد ضوئه .
كسى كه چراغى در مسجدى برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهى مادام كه نور آن چراغ در مسجد مىتابد براى او استغفار مىكنند .
ولى امروز آنچه بيشتر اهميت دارد ، عمران و آبادى معنوى مساجد است ، و به تعبير ديگر بيش از آنچه به ساختن مسجد اهميت مىدهيم بايد به ساختن افرادى كه اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهميت بدهيم .
مسجد بايد كانونى باشد براى هر گونه حركت جنبش و سازنده اسلامى در زمينه آگاهى و بيدارى مردم ، و پاكسازى محيط ، و آماده ساختن مسلمانان
تفسير نمونه ج : 7ص :319
براى دفاع از ميراثهاى اسلام! .
مخصوصا بايد توجه داشت ، مسجد مركزى براى جوانان با ايمان گردد ، نه اينكه تنها مركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود .
مسجد بايد كانونى براى فعالترين قشرهاى اجتماع باشد ، نه مركز افراد بيكاره و بى حال و خواب آلودهها! .
تفسير نمونه ج : 7ص :320
أَ جَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الحَْاجّ وَ عِمَارَةَ الْمَسجِدِ الحَْرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ جَهَدَ فى سبِيلِ اللَّهِلا يَستَوُنَ عِندَ اللَّهِوَ اللَّهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ(19) الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَهَدُوا فى سبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَلهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ أَعْظمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِوَ أُولَئك هُمُ الْفَائزُونَ(20) يُبَشرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَ رِضوَنٍ وَ جَنَّتٍ لهَُّمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ(21) خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداًإِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ(22)
ترجمه:
19 -آيا سيراب كردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند ( عمل ) كسى قرار داديد كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و در راه او جهاد كرده است ، ( اين هر دو ) هرگز نزد خدا مساوى نيستند ، و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمىكند .
20 -آنها كه ايمان آوردند و هجرت كردند و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند مقامشان نزد خدا برتر است و آنها به موهبت عظيم رسيدهاند .
21 -پروردگار ، آنها را به رحمتى از ناحيه خويش و خشنودى و باغهاى بهشتى كه در آن نعمتهاى جاودانه دارند بشارت مىدهد .
22 -همواره و تا ابد در اين باغها ( و در لابلاى اين نعمتها ) خواهند بود زيرا نزد خداوند پاداش عظيم است .
تفسير نمونه ج : 7ص :321
شان نزول:
در شان نزول آيات فوق روايات مختلفى در كتب اهل سنت و شيعه نقل شده است ، كه از ميان آنها آنچه صحيحتر بنظر مىرسد ، ذيلا مىآوريم .
دانشمند معروف اهل سنت حاكم ابو القاسم حسكانى از بريدة نقل مىكند كه شيبه و عباس هر كدام بر ديگرى افتخار مىكردند و در اين باره مشغول به سخن بودند كه على (عليهالسلام) از كنار آنها گذشت ، و پرسيد به چه چيز افتخار مىكنيد ؟ عباس گفت امتيازى به من داده شده كه احدى ندارد ، و آن مساله آب دادن به حجاج خانه خدا است .
شيبه گفت من تعمير كننده مسجد الحرام ( و كليد دار خانه كعبه ) هستم على (عليهالسلام) گفت : با اينكه از شما حيا مىكنم بايد بگويم كه با اين سن كم افتخارى دارم كه شما نداريد ، آنها پرسيدند كدام افتخار ؟! .
فرمود : من با شمشير جهاد كردم تا شما ايمان به خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آورديد .
عباس خشمناك برخاست و دامنكشان به سراغ پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمد ( و به عنوان شكايت ) گفت : آيا نمىبينى على چگونه با من سخن مىگويد ؟ پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : على را صدا كنيد ، هنگامى كه به خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمد فرمود چرا اين گونه با عمويت ( عباس ) سخن گفتى ؟ .
على (عليهالسلام) عرض كرد اى رسول خدا ! اگر من او را ناراحت ساختم با بيان حقيقتى بوده است ، در برابر گفتار حق هر كس مىخواهد ناراحت شود ، و هر كس مىخواهد خشنود ! جبرئيل نازل شد و گفت اى محمد ! پروردگارت به تو سلام مىفرستد ، و مىگويد اين آيات را بر آنها بخوان ا جعلتم سقاية الحاج و ...
تفسير نمونه ج : 7ص :322
آيا سيراب كردن حجاج و عمران مسجد الحرام را هم چون ايمان به خدا و روز رستاخيز و جهاد در راه او قرار داديد ، هرگز مساوى نيستند .
همين روايت ، به همين مضمون ، يا با تفاوت كمى ، در كتابهاى فراوانى از اهل سنت نقل شده ، مانند تفسير طبرى و ثعلبى ، اصحاب النزول واحدى ، تفسير خازن بغدادى ، معالم التنزيل علامه بغوى ، مناقب ابن مغازلى ، جامع الاصول ابن اثير ، تفسير فخر رازى و كتابهاى ديگر .
بهر حال حديث فوق از احاديث معروف و مشهورى است كه حتى افراد متعصب به آن اعتراف كردهاند و ما پس از اتمام تفسير اين آيات باز در اين باره سخن خواهيم گفت .
تفسير : مقياس افتخار و فضيلت
با اينكه آيات شان نزول خاص دارد در عين حال مكمل بحث آيات گذشته است ونظير آن درقرآن فراوان مىباشد .
در نخستين آيه مىگويد : آيا سيراب كردن حاجيان خانه خدا و عمران مسجد الحرام را همانند كار كسى قرار داديد كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد و در راه خدا جهاد كرده است اين دو هيچگاه در نزد خدا يكسان نيستند و خداوند جمعيت ستمكار را هدايت نمىكند ( ا جعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لا يستوون عند الله
تفسير نمونه ج : 7ص :323
و الله لا يهدى القوم الظالمين) .
سقاية هم مصدر است به معنى آب دادن و هم به معنى وسيله و پيمانه اى است كه با آن آب مىدهند ( همانگونه كه در آيه 70 سوره يوسف آمده است ) و هم به معنى ظرف بزرگ يا حوضى است كه آب در آن مىريزند ، در مسجد الحرام در ميان چشمه زمزم و خانه كعبه محلى وجود دارد كه به نام سقاية العباس معروف است ، گويا در آنجا ظرف بزرگى مىگذاردند كه حاجيان از آن آب بر مىداشتند .
از تواريخ چنين بر مىآيد كه قبل از اسلام منصب سقاية الحاج در رديف منصب كليد دارى خانه كعبه و از مهمترين مناصب محسوب مىشد .
ضرورت و نياز شديد حجاج در ايام حج به آب آن هم در آن سرزمين خشك و سوزان و كم آب كه غالب ايام سال هوا گرم است به اين موضوع ( سقايت حاج ) اهميت خاصى مىداد ، و كسى كه سرپرست اين مقام بود ، از موقعيت ويژهاى طبعا برخوردار مىشد چرا كه خدمت او به حجاج يك خدمت حياتى بهشمار مىرفت .
هم چنين كليد دارى و عمران و آبادى مسجد الحرام كه مقدسترين و بزرگترين كانون مذهبى حتى در زمان جاهليت محسوب مىشد ، احترام فوقالعادهاى براى شخص يا اشخاصى كه متصدى آن بودند ، بر مىانگيخت .
با همه اينها قرآن مجيد مىگويد ايمان بخدا و جهاد در راه او از تمام اين كارها برتر و بالاتر است ! در آيه بعد به عنوان تاكيد و توضيح مىفرمايد كسانى كه ايمان آوردند ، و هجرت نمودند ، و در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند ، اينها در پيشگاه خداوند مقامى برتر و بزرگتر دارند ( الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا
تفسير نمونهج : 7ص :324
فى سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عند الله) .
و اينها به افتخار بزرگى نائل شدهاند .
(و اولئك هم الفائزون ) در آيه بعد مىگويد خداوند سه موهبت بزرگ در برابر اين سه كار مهم ( ايمان ، هجرت و جهاد ) به آنها مىبخشد:
1 -آنها را به رحمت گسترده خود بشارت مىدهد و از آن بهرهمند مىسازد ( يبشرهم ربهم برحمة منه) .
2 -آنها را از رضامندى و خشنودى خويش بهرهمند مىكند ( و رضوان) .
3 -باغهائى از بهشت در اختيار آنها مىگذارد كه نعمتهايش دائمى و هميشگى است .
(و جنات لهم فيها نعيم مقيم ) .
در آيه بعد براى تاكيد بيشتر اضافه مىكند جاودانه در آنها تا ابد خواهند ماند ( خالدين فيها ابدا) .
زيرا نزد خداوند پاداشهاى عظيم است كه در برابر اعمال بندگان به آنها مىبخشد ( ان الله عنده اجر عظيم) .
در اينجا به دو نكته بايد توجه داشت
1- تحريف تاريخ:
همانگونه كه در شان نزول آيات فوق خوانديم ، مطابق روايتى كه در بسيارى از معروفترين كتب اهل سنت نقل شده ، اين آيات در مورد على (عليهالسلام) و
تفسير نمونه ج : 7 ص :325
بيان فضائل او نازل شده هر چند مفهوم آن عام و گسترده است ( و بارها گفتهايم شان نزولها مفاهيم آيات را محدود نمىسازد ) .
ولى از آنجا كه بعضى از مفسران اهل سنت تمايل ندارند فضائل چشمگيرى براى على (عليهالسلام) اثبات شود با اينكه او را چهارمين پيشواى بزرگ خود مىدانند ، اما مثل اينكه از اين مىترسند كه اگر در برابر مداركى كه امتيازات فوق العاده على (عليهالسلام) را اثبات مىكند ، تسليم شوند ، ممكن است جمعيت شيعه در برابر آنها بپاخيزند و آنها را در تنگنا قرار دهند ، كه چرا ديگران را بر على (عليهالسلام) مقدم داشتيد از اين رو بسيار مىشود كه از واقعيتهاى تاريخى چشم مىپوشند ، و تا آنجا كه بتوانند به ايراد در اين گونه احاديث از نظر سند مىپردازند ، و اگر جاى دستاندازى در سند پيدا نكنند ، سعى مىكنند به گونهاى دلالت آن را مخدوش سازند ، اين گونه تعصبها متاسفانه حتى در عصر ما ادامه دارد و حتى بعضى از دانشمندان روشنفكر آنان از اين بر كنار نماندهاند .
فراموش نمىكنم در گفتگوئى كه با يكى از دانشمندان اهل سنت داشتم ، هنگامى كه سخن از اينگونه احاديث به ميان آمد جمله عجيبى اظهار داشت ، او مىگفت به عقيده من ، شيعه مىتواند تمام اصول و فروع مكتب خويش را از منابعو مدارك و كتابهاى ما اثبات كند ، چون به قدر كافى احاديثى كه به نفع مكتب شيعه باشد ، در كتب ما وجود دارد ! ولى براى اينكه خود را از همه اين منابع و مدارك يكباره راحت كند ، گفت به عقيده من پيشينيان ما افراد خوشباورى بودند و تمام احاديثى را كه شنيدهاند در كتب خود آوردهاند ، و ما نمىتوانيم آنچه را آنها نوشتهاند به سادگى بپذيريم ! ( البته سخنش شامل كتب صحاح و مسانيد معتبر و درجه اول آنان نيز مىشد!) .
به او گفتم روش محققانه اين نيست ، كه انسان مكتبى را قبلا روى يك
تفسير نمونه ج : 7ص :326
سلسلهوراثتها بپذيرد و بعد هر حديثى با آن موافق باشد صحيح و هر حديثى با آن تطبيق نكند از آثار خوشباورى پيشينيان بداند هر چند حديث معتبرى باشد چه خوب است به جاى اين طرز فكر راه ديگرى انتخاب كنيد ، قبلا خود را از هر گونه عقيده موروثى خالى سازيد ، سپس در برابر مدارك منطقى بنشينيد ، آنگاه انتخاب عقيده كنيد! .
خوب ملاحظه مىفرمائيد چرا و به چه علت احاديث مشهور و معروفى كه از مقام والاى على (عليهالسلام) خبر مىدهد ، و برترى او را بر ديگران اثبات مىكند ، اين چنين مورد بىمهرى بلكه مورد تهاجم رگبارهاى ايرادات قرار گرفته ، و گاهى نيز به دست فراموشى سپرده مىشود و اصلا سخنى از آن به ميان نمىآيد ، گوئى اصلا اين همه احاديث وجود خارجى ندارند ! ! با توجه به آنچه در بالا گفتيم به گفتارى از مفسر معروف نويسنده المنار مىپردازيم : او در شان نزول آيات فوق روايت معروف بالا را به كلى كنار گذارده و روايت ديگرى كه با محتواى آيات اصلا منطبق نيست ، و بايد آن را به عنوان يك حديث مخالف قرآن كنار زد ، معتبر دانسته است ، و آن حديثى است كه از نعمان بن بشير نقل شده كه مىگويد : كنار منبر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در ميان جمعى از صحابه نشسته بودم ، يكى از آنها گفت من بعد از اسلام عملى را بالاتر از اين نمىدانم كه حاجيان خانه خدا را سيراب كنم ، ديگرى گفت عمران مسجد الحرام از هر عملى بالاتر است ، سومى گفت جهاد در راه خدا از آنچه گفتيد بهتر مىباشد ، عمر آنها را از گفتگو كردن نهى كرد ، و گفت صداى خود را كنار منبر رسول خدا بلند نكنيد - و آن روز ، روز جمعه بود - ولى هنگامى كه نماز جمعه را خواندم نزد رسول خدا مىروم و از او در باره مسالهاى كه اختلاف كرديد سؤال مىكنم ( بعد
تفسير نمونه ج : 7ص :327
از نماز نزد رسول خدا رفت و سؤال كرد ) در اين موقع آيات فوق نازل شد .
در حالى كه اين روايت از جهات مختلفى با آيات مورد بحث ناسازگار است ، و مىدانيم هر روايتى كه مخالف قرآن بوده باشد بايد آن را دور افكند ، زيرا : اولا در آيات فوق مقايسه ميان جهاد و سقاية الحاج و عمران مسجد الحرام نشده است بلكه در يكسوى مقايسه سقايت حاج و عمران مسجد الحرام قرار گرفته ، و در سوى ديگر ايمان به خدا و روز رستاخيز و جهاد و اين نشان مىدهد كه افرادى آن اعمال را كه در دوران جاهليت انجام داده بودند با ايمان و جهاد مقايسه مىكردند ، كه قرآن صريحا مىگويد اين دوبرابر نيستند ، نه مقايسه جهاد با عمران مسجد الحرام و سقاية الحاج ( دقت كنيد) .
ثانيا : جمله و الله لا يهدى القوم الظالمين نشان مىدهد كه اعمال گروه اول توأم با ظلم بوده است ، و اين در صورتى است كه در حال شرك واقع شده باشد ، چه اينكه قرآن مىگويد : ان الشرك لظلم عظيم .
و اگر مقايسه ميان ايمان و سقايت حاج توأم با ايمان و جهاد بوده باشد جمله و الله لا يهدى القوم الظالمين مفهومى نخواهد داشت .
ثالثا : آيه دوم مورد بحث كه مىگويد آن كسانى كه ايمان آوردند و هجرت كردند و جهاد نمودند مقام والاترى دارند ، مفهومش اين است از كسانى كه ايمان و هجرت و جهاد نداشتند ، برترند ، و اين با حديث نعمان سازش ندارد ، زيرا گفتگو كنندگان طبق آن حديث همه از مؤمنان بودند و شايد در مهاجرت و جهاد شركت داشتند .
تفسير نمونه ج : 7ص :328
رابعا : در آيات گذشته سخن از اقدام مشركان به عمران مساجد بود ( ما كان للمشركين ان يعمروا مساجد الله ) و آيات مورد بحث كه به دنبال آن قرار دارد ، همان موضوع را تعقيب مىكند ، و اين نشان مىدهد كه عمران مسجد الحرام و سقايت حاج در حال شرك موضوع بحث اين آيات است و اين چيزى است كه با روايت نعمان تطبيق نمىكند .
و تنها مطلبى كه ممكن است در برابر اين استدلالات گفته شود ، اين است كه تعبير به اعظم درجة نشان مىدهد كه هر دو طرف مقايسه عمل خوبى هستند ، اگر چه يكى از ديگرى برتر بوده است .
ولى جواب اين سخن روشن است ، زيرا افعل تفضيل ( صفت تفضيلى ) غالبا در مواردى به كار مىرود كه يك طرف مقايسه واجد فضيلت است ، و طرف ديگر صفر مىباشد ، مثلا بسيار شده است كه مىگويند دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن است ، مفهوم اين سخن آن نيست كه هرگز به مقصد نرسيدن و تصادف كردن و نابودى چيز خوبى است ، ولى دير رسيدن از آن بهتر است ، و يا اينكه در قرآن مىخوانيم و الصلح خير ( سوره نساء 128 ) : صلح از جنگ بهتر است معنى اين جمله آن نيست كه جنگ چيز خوبى است ، و يا اينكه مىخوانيم و لعبد مؤمن خير من مشرك ( سوره بقره آيه 221 ) : بنده با ايمان از بتپرست بهتر است آيا بتپرست خير و فضيلتى دارد ؟ و در همين سوره توبه آيه 108 مىخوانيم : لمسجد اسس على التقوى من اول يوم احق ان تقوم فيه : مسجدى كه اساس آن از روز نخست بر پايه تقوى گذارده شده است ( از مسجد ضرار همان مسجدى كه منافقان براى ايجاد تفرقه ساخته بودند ) براى عبادت شايستهتر است .
با اينكه مىدانيم عبادت در مسجد ضرار هيچ گونه شايستگى ندارد و نظير اين تعبيرات در قرآن و كلمات عرب و ساير زبانها فراوان است .
تفسير نمونه ج : 7ص :329
از مجموع آنچه گفته شد ، نتيجه مىگيريم كه روايت نعمان بن بشير چون بر خلاف محتواى قرآن است بايد كنار گذارده شود ، و آنچه با ظاهر آيات مىسازد همان حديث مشهورى است كه در آغاز بحث تحت عنوان شان نزول بيان كرديم ، و اين فضيلتى است براى پيشواى بزرگ اسلام على (عليهالسلام) .
خداوند همه ما را به پيروى از حق و پيروى از اينگونه پيشوايان ثابت قدم بدارد ، و چشم و گوش باز و فكر دور از تعصب و عنايت كند .
2 -از آيات فوق استفاده مىشود كه مقام رضوان كه از بزرگترين مواهب و مقاماتى است كه خداوند به مؤمنان و مجاهدان مىبخشد ، چيزى است غير از باغهاى بهشت و نعمتهاى جاويدانش و غير از رحمت گسترده پروردگار ( شرح اين موضوع به خواست خدا در ذيل آيه 72 همين سوره در تفسير جمله و رضوان من الله اكبر خواهد آمد).