تفسير نمونه ج : 24ص :54
تفسير نمونه ج : 24ص :55
( 61 )سوره صف اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 14 آيه است
تفسير نمونه ج : 24ص :56
تفسير نمونه ج : 24ص :57
محتواى سوره صف
اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مىزند : يكى برترى اسلام بر تمام آئينهاى آسمانى ، و تضمين بقاء و جاودانگى آن از سوى خداوند ، و ديگر لزوم جهاد در طريق حفظ و پيشرفت اين آئين.
اما در يك نظر تفصيلى مىتوان آن را به هفت بخش تقسيم كرد.
1 -آغاز سوره كه از تسبيح خداوند عزيز و حكيم شروع مىشود و آمادگى پذيرش حقايق بعد را در قلوب ايجاد مىكند.
2 -دعوت به هماهنگى گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بىعمل.
3 -دعوت به جهاد با عزم راسخ و اتحاد كامل .
4 -يادآورى از پيمانشكنى بنى اسرائيل و بشارت مسيح به ظهور اسلام.
5 -تضمين پيروزى اسلام بر همه اديان.
6 -دعوت مؤثر به سوى جهاد و ذكر پاداشهاى دنيوى و اخروى مجاهدان راه حق.
7 -اشاره فشردهاى به زندگى حواريين مسيح و الهام از آنها.
ولى محور اصلى همانطور كه گفتيم اسلام و جهاد است.
و انتخاب نام صف براى سوره به خاطر تعبيرى است در آيه چهارم اين سوره آمده است ، گاهى نيز به عنوان سوره عيسى و يا سوره حواريين ناميده شده است.
مشهور و معروف اين است كه اين سوره كلا در مدينه نازل شده ، وجود آيات جهاد در اين سوره نيز مؤيد همين معنى است ، زيرا مىدانيم جهاد هرگز
تفسير نمونه ج : 24ص : 58
در مكه تشريع نشده بود.
فضيلت تلاوت سوره صف
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىخوانيم : من قرأ سورة عيسى كان عيسى مصليا عليه مستغفرا له ما دام فى الدنيا و هو يوم القيمة رفيقه : هر كس سوره عيسى ( سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درود مىفرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مىكند و در قيامت رفيق او است.
در حديث ديگرى از امام باقر (عليهالسلام) مىخوانيم : من قرأ سورة الصف و اد من قرائتها فى فرائضه و نوافله صفه الله مع ملائكته و انبيائه المرسلين هر كس سوره صف را بخواند ، و در نمازهاى واجب و مستحب به آن ادامه دهد ، خداوند او را در صف فرشتگان و پيامبران مرسل قرار مىدهد .
تفسير نمونه ج : 24ص :59
سورة الصف
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سبَّحَ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِوَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ(1) يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ(2) كبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ(3) إِنَّ اللَّهَ يحِب الَّذِينَ يُقَتِلُونَ فى سبِيلِهِ صفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَنٌ مَّرْصوصٌ(4)
ترجمه:
1 -آنچه در آسمانها و زمين است همه تسبيح خدا مىگويند و او قدرتمند و آگاه است.
2 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! چرا سخنى مىگوئيد كه عمل نمىكنيد ؟
3 -نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوئيد كه عمل نمىكنيد ؟
4 -خداوند كسانى را دوست مىدارد كه در راه او پيكار مىكنند همچون بنائى آهنين.
تفسير نمونه ج : 24ص :60
شان نزول:
مفسران براى آيه لم تقولون ما لا تفعلون ، شان نزولهاى متعددى ذكر كردهاند كه تفاوت زيادى با هم ندارد از جمله اينكه :
1 -جمعى از مؤمنان بودند كه مىگفتند : بعد از اين هر وقت با دشمن روبرو شويم پشت نخواهيم كرد ، و فرار نمىكنيم ، ولى به گفته خود وفا نكردند ، و در روز احد فرار نمودند ، تا آنجا كه پيشانى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و دندان مبارك او شكسته شد.
2 -هنگامى كه خداوند ثواب شهداى بدر را بيان كرد ، جمعى از صحابه گفتند : حال كه چنين است ما در جنگهاى آينده ، تمام نيروى خود را به كار خواهيم گرفت ، ولى در احد فرار كردند، آيه فوق نازل شد و آنها را سرزنش نمود.
3 -جمعى از مؤمنان پيش از آنكه حكم جهاد نازل شود مىگفتند : اى كاش خداوند بهترين اعمال را به ما نشان مىداد تا عمل كنيم ، چيزى نگذشت كه خداوند به آنها خبر داد كه افضل اعمال ايمان خالص و جهاد است ، اما اين خبر آنها را خوش نيامد ، و تعلل ورزيدند ، آيه نازل شد و آنها را ملامت كرد.
تفسير : پيكارگرانى همچون سد فولادين!
آغاز اين سوره نيز از تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزء سورههاى مسبحات ( سورههائى كه با تسبيح خدا شروع مىشود ) شمردهاند.
تفسير نمونه ج : 24ص :61
مىفرمايد : آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، همه تسبيح خدا مىگويند ( سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض).
چرا تسبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اينكه او قادرى است شكستناپذير ، و حكيمى است آگاه از همه چيز ( و هو العزيز الحكيم).
چنانكه قبلا نيز گفتيم اين سوره ، سوره ايمان و توحيد و معرفت است ، توجه به مساله تسبيح عمومى موجودات كه با زبان حال و قال صورت مىگيرد ، و نظام شگفتانگيز حاكم بر آنها كه بهترين دليل بر وجود خالق عزيز و حكيم است پايههاى ايمان را در قلوب مستحكم مىسازد ، و راه را براى فرمان جهاد استوار مىكند .
سپس به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفتههاى خود عمل نمىكنند ، مىفرمايد اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! چرا سخنى مىگوئيد كه عمل نمىكنيد ؟ ! ( يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون).
گرچه مطابق شان نزول ، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد ، و سپس فرار در روز جنگ احد نازل شده ، ولى مىدانيم هيچگاه شان نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمىكند ، بنابراين هرگونه گفتار بىعمل درخور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد ، و يا
تفسير نمونه ج : 24ص :62
در هر عمل مثبت و سازنده ديگر.
بعضى از مفسران ، مخاطب را در اين آيات مؤمنان ظاهرى و منافقان واقعى دانستهاند ، در حالى كه خطاب يا ايها الذين آمنوا و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مىدهد كه مخاطب مؤمنان واقعى هستند اما مؤمنانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است.
سپس در ادامه همين سخن مىافزايد : اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمىكنيد ( كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون).
در مجالس انس مىنشينيد و داد سخن مىدهيد ، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مىرسد هر كس به گوشهاى فرار كند .
از نشانههاى مهم مؤمنان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صددرصد هماهنگ باشد ، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است.
مقت در اصل به معنى بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مىآورد نكاح مقت مىگفتند ، در جمله كبر مقتا واژه مقت با كبر كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت بهگفتار خالى از عمل.
علامه طباطبائى در الميزان مىگويد : فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد ، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه
تفسير نمونه ج : 24ص :63
مىگويد ، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده.
ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مىگويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است ، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مىشود ، اين دليل ضعف اراده است.
به هر حال آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده ، و حتى به گفته بعضى نذر را نيزشامل مىشود ، و لذا در فرمان مالك اشتر مىخوانيم كه على (عليهالسلام) به او فرمود : اياك ... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك ... و الخلف يوجب المقت عند الله و الناس ، قال الله تعالى : كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون : از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز ، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد ، چنانكه قرآن مىگويد : كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون.
و در حديثى از امام صادق (عليهالسلام) مىخوانيم : عدة المؤمن اخاه نذر لا كفارة فيه ، فمن اخلف فبخلف الله بدأ و لمقته تعرض ، و ذلك قوله ، يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون : وعده مؤمن به برادرش نوعى نذر است ، هر چند كفاره ندارد ، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده ، و خويش را در معرض خشم او قرار داده ، و اين همان است كه قرآن مىگويد : يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون .
در آيه بعد مساله اصلى را كه مساله جهاد است پيش كشيده ، مىفرمايد:
تفسير نمونه ج : 24ص :64
خداوند كسانى را دوست مىدارد كه در راه او پيكار مىكنند همچون بنائى آهنين و سدى فولادين ( ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ) .
بنابراين نفس پيكار مطرح نيست ، آنچه مهم است اينكه پيكار فى سبيل الله باشد ، و آنهم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين.
صف در اصل معنى مصدرى دارد ، و به معنى قرار دادن چيزى در خط صاف است ، ولى در اينجا معنى اسم فاعل را دارد.
مرصوص از ماده رصاص به معنى سرب است ، و از آنجا كه گاه براى استحكام و يكپارچگى بناها سرب را آب مىكردند و در لابلاى قطعات آن مىريختند به طورى كه فوق العاده محكم و يكپارچه مىشد به هر بناى محكمى مرصوص اطلاق مىشود.
و در اينجا منظور اين است كه مجاهدان راه حق در برابر دشمن يك دل و يك جان و مستحكم و استوار بايستند ، گوئى همه يك واحد بهم پيوستهاند كه هيچ شكافى در ميان آن نيست.
لذا در تفسير على بن ابراهيم مىخوانيم كه در توضيح اين آيه فرمود : يصطفون كالبنيان الذى لا يزول : مجاهدان راه خدا صف مىكشند همانند بنائى كه هرگز ويران نمىگردد.
در حديثى آمده است كه أمير مؤمنان على (عليهالسلام) در ميدان صفين هنگامى كه مىخواست ياران خود را آماده پيكار كند فرمود : خداوند عز و جل شما را به اين وظيفه راهنمائى كرده است ... و فرموده ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ، بنابراين صفوف خود را همچون يك بناى آهنين محكم كنيد ، آنها كه زره
تفسير نمونه ج : 24ص :65
پوشند مقدم شوند ، و آنها كه بىزرهاند پشت سر آنان قرار گيرند ، دندانها را محكم به هم بفشاريد كه ... و در برابر نيزهها در پيچ و خم باشيد كه براى رد كردن نيزه دشمن مؤثرتر است ، به انبوه دشمن خيره نگاه نكنيد تا قلبتان قوىتر و روحتان آرامتر باشد ، سخن كمتر بگوئيد كه سستى را دور مىكند ، و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهاى خود را كج نكنيد و آنها را از جا تكان ندهيد ، و جز به دست دليران مسپاريد !
نكتهها:
1 -ضرورت وحدت صفوف
از مهمترين عوامل پيروزى در برابر دشمنان انسجام و به هم پيوستگى صفوف در ميدان نبرد است ، نه تنها در نبردهاى نظامى كه در نبرد سياسى و اقتصادى نيز جز از طريق وحدت كارى ساخته نيست.
در حقيقت قرآن دشمنان را به سيلاب ويرانگرى تشبيه مىكند كه تنها با سد فولادين آنها را مىتوان مهار كرد ، تعبير به بنيان مرصوص جالبترين تعبيرى است كه در اين زمينه وجود دارد ، در يك بنا يا سد عظيم هر كدام از اجزاء نقشى دارند ، ولى اين نقش در صورتى مؤثر مىشود كه هيچگونه فاصله و شكاف در ميان آنها نباشد ، و چنان متحد گردند كه گوئى يك واحد بيش نيستند ، همگى تبديل به يك دست و يك مشت عظيم و محكم شوند كه فرق دشمن را درهم مىكوبد و متلاشى مىكند ! افسوس كه اين تعليم بزرگ اسلام امروز فراموش شده ، و جامعه بزرگ
تفسير نمونه ج : 24ص :66
اسلامى نه تنها شكل بنيان مرصوص ندارد ، بلكه به صفوف پراكندهاى تبديل گشته كه در مقابل هم ايستادهاند ، و هر كدام هوائى در سر ، و هوسى در دل دارند.
بايد توجه داشت كه وحدت صفوف با گفتار و شعار به دست نمىآيد ، نياز به وحدت هدف و وحدت عقيده دارد ، و اين چيزى است كه بدون خلوص نيت و معرفت واقعى و تربيت صحيح اسلامى و احياى فرهنگ قرآن ممكن نيست .
اگر خدا مجاهدينى را دوست دارد كه همچون بنيان مرصوصند ، پس اين جمعيتهاى پراكنده را دشمن مىدارد ، و هم اكنون آثار خشم خدا و غضب الهى را در اين جامعه چند صدمليونى ، با چشم خود مىبينيم كه يك نمونه آن تسلط گروه كوچك صهيونيستها بر سرزمينهاى اسلامى است ، خدايا ! به ما آگاهى و بيدارى و آشنائى به قرآن و تعليمات حياتبخش آن مرحمت فرما.
2 -گفتار بىعمل
زبان ترجمان دل است ، و اگر راه اين دو از يكديگر جدا شود نشانه نفاق است ، و مىدانيم يك انسان منافق از سلامت فكر و روح برخوردار نيست .
از بدترين بلاهائى كه ممكن است بر يك جامعه مسلط شود بلاى سلب اطمينان است ، و عامل اصلى آن جدائى گفتار از كردار است ، مردمى كه مىگويند و عمل نمىكنند هرگز نمىتوانند به يكديگر اعتماد كنند و در برابر مشكلات هماهنگ باشند ، هرگز برادرى و صميميت در ميان آنها حاكم نخواهد شد ، هرگز ارزش و قيمتى نخواهند داشت ، و هيچ دشمنى از آنها حساب نمىبرد.
تفسير نمونه ج : 24ص :67
هنگامى كه غارتگران لشكر شام مرزهاى عراق را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند و خبر به گوش على (عليهالسلام) رسيد سخت ناراحت شد ، خطبهاى خواند و چنين فرمود : ايها الناس المجتمعة ابدانهم المختلفة اهواؤهم ، كلامكم يوهى الصم الصلاب ، و فعلكم يطمع فيكم الاعداء ، تقولون فى المجالس كيت و كيت ، فاذا جاء القتال قلتم حيدى حياد ! : على (عليهالسلام) در اين گفتار كه از سوز دل مباركش حكايت مىكند به مردم عراق مىگويد : اى مردمى كه بدنهايتان جمع و دلها و افكارتان پراكنده است ، سخنان داغ شما سنگهاى سخت را درهم مىشكند ، ولى اعمال سست شما دشمنانتان را به طمع وا مىدارد ، در مجالس و محافل چنين و چنان مىگوئيد و اما به هنگام پيكار فرياد مىزنيد كه اى جنگ از ما دور شو .
در حديثى از امام صادق (عليهالسلام) مىخوانيم كه فرمود : يعنى بالعلماء من صدق فعله قوله ، و من لم يصدق فعله قوله فليس بعالم : عالم كسى است كه عملش ، گفتارش را تصديق كند ، و هر كس عملش گفتارش را تصديق نكند ، عالم نيست.
يكى از شعراى معاصر سرنوشت ملتهائى را كه اهل سخنند و نه اهل عمل ، و به همين دليل هميشه اسير چنگال دشمنانند در داستان زيبائى كه از زبان بلبل و باز شكارى مطرح كرده مجسم ساخته است : دوش مىگفت بلبلى با باز كز چه حال تو خوشتر است از من ! تو كه زشتى و بد عبوس و مهيب تو كه لالى و گنگ و بسته دهن ! مست و آزاد روى دست شهان با دوصد ناز مىكنى مسكن !
تفسير نمونه ج : 24ص :68
من بدين ناطقى و خوشخوانى با خوش اندامى و ظريفى تن قفسم مسكن است و روزم شب بهرهام غصه است و رنج و محن ! باز گفتا كه راست مىگوئى ليك سرش بود بسى روشن : دأب تو گفتن است و ناكردن خوى من كردن است و ناگفتن!
تفسير نمونه ج : 24ص :69
وَ إِذْ قَالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يَقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنى وَ قَد تَّعْلَمُونَ أَنى رَسولُ اللَّهِ إِلَيْكمْفَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْوَ اللَّهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الْفَسِقِينَ(5) وَ إِذْ قَالَ عِيسى ابْنُ مَرْيمَ يَبَنى إِسرءِيلَ إِنى رَسولُ اللَّهِ إِلَيْكم مُّصدِّقاً لِّمَا بَينَ يَدَى مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشرَا بِرَسولٍ يَأْتى مِن بَعْدِى اسمُهُ أَحْمَدُفَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ(6)
ترجمه:
5 -بياد آوريد هنگامى را كه موسى به قومش گفت اى قوم من ! چرا مرا آزار مىدهيد با اينكه مىدانيد من فرستاده خدا به سوىشما هستم ؟ هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدايت نمىكند.
6 -و به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت : اى بنى اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده يعنى تورات مىباشم ، و بشارت دهنده به رسولى هستم كه بعد از من مىآيد،
تفسير نمونه ج : 24ص :70
و نام او احمد است ، هنگامى كه او ( احمد ) با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند اين سحرى است آشكار!
تفسير : من بشارت ظهور احمد را آوردهام !
در تعقيب دو دستورى كه در آيات قبل در باره هماهنگى گفتار و كردار و وحدت صفوف آمده بود در اين آيات براى تكميل اين معنى به گوشهاى از زندگى دو پيامبر موسى (عليهالسلام) و مسيح (عليهالسلام) اشاره مىكند كه متاسفانه نمونههاى روشنى از جدائى گفتار و عمل و عدم انسجام صفوف در زندگى پيروان آن دو ديده مىشود ، با سرنوشت شومى كه به دنبال آن پيدا كردند.
نخست مىفرمايد : به ياد آوريد هنگامى را كه موسى به قومش گفت : اى قوم من ! چرا مرا آزار مىدهيد با اينكه مىدانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم ؟ ! ( و اذ قال موسى لقومه يا قوم لم تؤذوننى و قد تعلمون انى رسول الله اليكم ) .
اين آزار ممكن است اشاره به تمام مخالفتها و بهانهجوئيهائى باشد كه بنى اسرائيل در طول حيات موسى (عليهالسلام) با اين پيامبر بزرگ داشتند ، و يا اشاره به ماجرائى همچون ماجراى بيت المقدس كه به موسى گفتند ما حاضر نيستيم وارد اين شهر شويم و با عمالقه كه جمعى نيرومند و جبارند بجنگيم ، تو و پروردگارت برويد و آنجا را فتح كنيد تا ما وارد شويم ! ( مائده - 24 ) : و همين امر سبب شد كه ساليان دراز در وادى تيه بمانند ، و طعم تلخ ادعاهاى واهى و سستى در امر جهاد را بچشند .
ولى با توجه به آنچه در آيه 69 سوره احزاب وارد شده به نظر مىرسد كه اين ايذا ، و آزار اشاره به نسبتهاى ناروائى است كه به موسى مىدادند و خداوند
تفسير نمونه ج : 24ص :71
موسى را از آن مبرا ساخت ، در اين آيه مىخوانيم يا ايها الذين آمنوا لا تكونوا كالذين آذوا موسى فبرأه الله مما قالوا و كان عند الله وجيها : اى كسانى كه ايمان آوردهايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را ( از آنچه در حق او مىگفتند ) مبرا ساخت.
اين نسبتها بسيار بود ، گاه او را متهم به قتلبرادرش هارون كردند ! و گاه ( العياذ بالله ) به روابط نامشروع با يك زن بدكار ( توطئهاى كه توسط قارون حيلهگر چيده شده بود تا زير بار فرمان زكات نرود ! ) و گاه او را متهم به سحر و جنون ، و يا پارهاى از عيوب جسمانى كه شرح آن ذيل آيه فوق در سوره احزاب آمده است كردند.
چگونه ممكن است كسى مدعى ايمان به پيامبرى باشد ، و چنين نسبتهائى را به او بدهند ؟ آيا اين روشنترين نمونه جدائى گفتار از كردار نيست ؟ و لذا موسى مىگويد : با اينكه شما يقين داريد من رسول خدا هستم اين سخنان ناروا چيست ؟ ! ولى اين عمل بدون مجازاتنماند چنانكه در پايان آيه مورد بحث مىخوانيم : هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدايت نمىكند ( فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا يهدى القوم الفاسقين).
چه مصيبتى از اين بزرگتر ؟ كه انسان از هدايت الهى محروم گردد و قلبش از حق منحرف شود ؟ از اين تعبير استفاده مىشود كه هدايت و ضلالت ، هر چند از ناحيه خداوند است اما زمينهها و مقدمات و عوامل آن ، از ناحيه خود انسان است ، زيرا از يكسو
تفسير نمونه ج : 24ص :72
مىفرمايد : هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند ، خداوند قلوب آنها را منحرف ساخت يعنى گام اول را آنها برداشتند ، و از سوى ديگر مىگويد : خداوند قوم فاسق را هدايت نمىكند نخست فسق و گناهى سرمىزند كه انسان مستحق سلب توفيق و هدايت الهى مىگردد و سپس گرفتار اين محروميت بزرگ مىشود .
بحث مشروحى در اين زمينه در ذيل آيه 36 سوره زمر آمده است ( به جلد 19 تفسير نمونه از صفحه 461 تا 468 مراجعه فرمائيد).
در آيه بعد به مساله رسالت حضرت عيسى (عليهالسلام) و كارشكنى و تكذيب بنى اسرائيل در مقابل او اشاره كرده ، مىافزايد : و به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى بنمريم گفت : اى بنى اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم ، اين در حالى است كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده ( تورات ) ، مىباشم ( و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة).
و نيز بشارت دهنده به رسولى هستم كه بعد از من مىآيد و نام او احمد است ( و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد).
بنابراين من حلقه اتصالى هستم كه امت موسى و كتاب او را ، به امت پيامبر آينده ( پيامبر اسلام ) و كتاب او ، پيوند مىدهم.
به اين ترتيب ، حضرت مسيح (عليهالسلام) ادعائى جز رسالت الهى ، آن هم در مقطع خاصى از زمان نداشت ، و آنچه به او در باره الوهيت يا فرزند خدا بودن بستهاند ، همه كذب و دروغ است .
گرچه جمعى از بنى اسرائيل به اين پيامبر موعود ايمان آوردند ، اما گروه عظيمى سرسختانه در برابر او ايستادند ، و حتى معجزات آشكار او را انكار
تفسير نمونه ج : 24ص :73
كردند و لذا در پايان آيه مىافزايد : هنگامى كه او ( احمد ) با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند : اين سحرى است آشكار ! ( فلما جاءهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين).
عجب اينكه : طايفه يهود ، قبل از مشركان عرب ، اين پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را شناخته بودند و حتى براى شوق ديدار او ترك وطن نموده ، و طوائفى از آنها در سرزمين مدينه ساكن شدند ، اما با اينهمه بسيارى از بتپرستان ، سرانجام اين پيامبر موعود را شناخته و ايمان آوردند ولى بسيارى از يهود بر لجاج و عناد و انكار باقى ماندند .
گروهى از مفسران ضمير در فلما جائهم را به پيامبر اسلام ( احمد ) همانگونه كه در بالا آورديم ، برگرداندهاند ، ولى بعضى معتقدند كه ضمير به حضرت عيسى (عليهالسلام) برمىگردد ، يعنى هنگامى كه عيسى (عليهالسلام) معجزات روشن را براى بنى اسرائيل آورد آنرا انكار كرده ، سحرش خواندند .
ولى آيات بعد نشان مىدهد كه تفسير اول صحيحتر است ، چرا كه در اين آيات تكيه روى اسلام و پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شده است.
نكتهها:
1 -رابطه بشارت و تكامل دين
تعبير بشارت در مورد خبر دادن مسيح (عليهالسلام) از ظهور اسلام اشاره لطيفى به تكامل اين آئين نسبت به آئينهاى پيشين است ، بررسى آيات قرآن و مقايسه معارف و تعليمات اسلام در زمينه عقائد ، احكام ، قوانين و مسائل اخلاقى و اجتماعى با آنچه در كتب عهدين ( تورات و انجيل ) آمده است اين برترى را به وضوح نشان مىدهد .
گرچه در آيه فوق ذكرى از اين سخن به ميان نيامده كه اين بشارت
تفسير نمونه ج : 24ص :74
در متن كتاب آسمانى مسيح بوده يا نه ، ولى آيات ديگر قرآن گواه بر ذكر آن در خود انجيل است در آيه 156 اعراف مىخوانيم : الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل ... : آنها كه از فرستاده خدا ، پيامبر امى پيروى مىكنند ، همان كس كه صفاتش را در تورات و انجيلى كه نزدشان است مكتوب مىبينند ... و بعضى آيات ديگر.
2 -بشارات عهدينو تعبير فارقليطا
بدون شك آنچه امروز در دست يهود و نصارى به نام تورات و انجيل است كتابهاى نازل شده بر پيامبران بزرگ خدا يعنى موسى و مسيح نيست ، بلكه مجموعهاى است از كتبى كه به وسيله ياران آنها يا افرادى كه بعد از آنها پا به عرصه وجود گذاشتند تاليف يافته ، يك مطالعه اجمالى در اين كتابها گواه زنده اين مدعا است ، خود مسيحيان و يهود نيز ادعائى جز اين ندارند.
ولى با اين حال شك نيست كه قسمتى از تعليمات موسى و عيسى و محتواى كتب آسمانى آنها در ضمن گفتههاى پيروانشان به اين كتابها انتقال يافته است ، به همين دليل نمىتوان همه آنچه را در عهد قديم ( تورات و كتابهاى وابسته به آن ) و عهد جديد ( انجيل و كتب وابسته به آن ) آمده است پذيرفت ، و نه همه آن قابل انكار است ، بلكه مخلوطى است از تعليمات اين دو پيامبر بزرگ ، با افكار و انديشههاى ديگران .
به هر حال در كتابهاى موجود تعبيرات فراوانى كه بشارت به ظهور بزرگى كه نشانههاى آن جز بر اسلام و آورنده آن تطبيق نمىكند ديده مىشود.
قابل توجه اينكه : غير از پيشگوئيهائى كه در اين كتب ديده مىشود ، و بر شخص پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) صدق مىكند ، در سه مورد از انجيل يوحنا
تفسير نمونه ج : 24ص :75
روى كلمه فارقليط تكيه شده است كه در ترجمههاى فارسى ، به تسلى دهنده ترجمه شده است ، اكنون به متن انجيل يوحنا توجه كنيد : و من از پدر خواهم خواست و او تسلى دهنده ديگر به شما خواهد داد كه تا به ابد با شما خواهد ماند.
و در باب بعد آمده : و چون آن تسلى دهنده بيايد كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد ، يعنى روح راستى كه از طرف پدر مىآيد او در باره من شهادت خواهد داد.
و در باب بعد نيز مىخوانيم : ليكن به شما راست مىگويم كه شما را مفيد است كه من بروم كه اگرمن نروم ، آن تسلى دهنده به نزد شما نخواهد آمد ، اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد ! مهم اين است كه در متن سريانى اناجيل كه از اصل يونانى گرفته شده بجاى تسلى دهنده پارقليطا آمده ، و در متن يونانى پيركلتوس آمده كه از نظر فرهنگ يونانى به معنى شخص مورد ستايش است معادل محمد ، احمد.
ولى هنگامى كه ارباب كليسا ديدند انتشار چنين ترجمهاى به تشكيلات آنها ضربه شديدى وارد مىكند ، بجاى پيركلتوس ، پاراكلتوس نوشتند ! ، كه به معنى تسلى دهنده است ، و با اين تحريف آشكار ، اين سند زنده را دگرگون ساختند ، هر چند با وجود اين تحريف ، نيز بشارت روشنى از يك ظهور بزرگ در آينده است .
تفسير نمونه ج : 24ص :76
در جلد اول تفسير نمونه ، شهادت گوياى يكى از كشيشان معروف مسيحى را كه بعد از مدتى اسلام را پذيرا شده ( فخر الاسلام نويسنده كتاب معروف انيس الاعلام ) به نقل از استاد بزرگش در تفسير فارقليطا ، نقل كرديم ، كه روشن مىسازد ، اين بشارتها در باره شخصى به نام احمد و محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بوده است.
در اينجا شما را به ترجمه مطلبى كه در دائرة المعارف بزرگ فرانسه ، در اين باره آمده است جلب مىكنيم : محمد مؤسس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران است ، كلمه محمد به معنى بسيار حمد شده است ، و از ريشه حمد كه به معنى تجليل و تمجيد است مشتق گرديده ، و بر اثر تصادف عجيب ، نام ديگرى كه آن هم از ريشه حمد است و مرادف لفظ محمد مىباشد ، يعنى احمد ذكر شده كه احتمال قوى مىرود ، مسيحيان عربستان ، آن لفظ را بجاى فارقليط به كار مىبردند ، احمد يعنى بسيار ستوده شده و بسيار مجلل ، ترجمه لفظ پيركلتوس است كه اشتباها لفظ پاراكلتوس را جاى آن گذاردند ، به اين ترتيب نويسندگان مذهبى مسلمان مكرر گوشزد كردهاند كه مراد از اين لفظ بشارت ظهور پيامبر اسلام است ، قرآن مجيد نيز آشكار در آيه شگفتانگيز سوره صف به اين موضوع اشاره مىكند .
كوتاه سخن اينكه معنى فارقليطا روح القدس يا تسلى دهنده نيست ، بلكه مفهومى معادل احمد دارد ( دقت كنيد).
تفسير نمونه ج : 24ص :77
3 -مگر نام پيامبر اسلام احمد است ؟
سؤال مهمى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه نام معروف پيامبر اسلام محمد مىباشد ، در حالى كه در آيه مورد بحث به عنوان احمد ذكر شده ، اين دو چگونه با هم سازگار است ؟ در پاسخ اين سؤال لازم است به نكات زير توجه شود : الف - در تواريخ آمده است كه پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از كودكى دو نام داشت ، و حتى مردم او را با هر دو نام خطاب مىكردند ، يكى محمد و ديگرى احمد اولى را جدش عبد المطلب براى او برگزيده بود و دومى را مادرش آمنه .
اين مطلب در سيره حلبى مشروحا ذكر شده است.
ب - از كسانى كه مكرر پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را با اين نام ياد كردند عمويش ابو طالب بود ، هم امروز در كتابى كه به نام ديوان ابو طالب در دست ما است اشعار زيادى ديده مىشود كه در آن از پيغمبر گرامى اسلام به عنوان احمد ياد شده مانند : ارادوا قتل احمد ظالموهم و ليس بقتلهم فيهم زعيم ستمگران آنها تصميم قتل او را داشتند ولى براى اين كار رهبرى نيافتند .
و ان كان احمد قد جائهم بحق و لم ياتهم بالكذب قطعا احمد آئين حقى براى آنها آورد و هرگز آئين دروغ نياورد.
در غير ديوان ابو طالب نيز اشعارى از ابو طالب در اين زمينه نقل شده مانند : لقد اكرم الله النبى محمدا فاكرم خلق الله فى الناس احمد خداوند پيامبر خود محمد را گرامى داشت و لذا گرامىترين خلق خدا در ميان مردم احمد است.
تفسير نمونه ج : 24ص :78
ج - در اشعار حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پيامبر نيز اين تعبير ديده مىشود : مفجعة قد شفها فقد احمد فظلت لالاء الرسول تعدد مصيبت زدهاى كه فقدان احمد او را لاغر كرده بود و پيوسته عطايا و مواهب رسولخدا را برمىشمرد .
اشعارى كه از ابو طالب يا غير او نام احمد ( به جاى محمد ) در آن آمده آن قدر فراوان است كه مجال نقل همه آنها در اينجا نيست ، اين بحث را با شعر جالب ديگرى از فرزند ابو طالب يعنى على (عليهالسلام) پايان مىدهيم : ا تامرنى بالصبر فى نصر احمد و و الله ما قلت الذى قلت جازعا ساسعى لوجه الله فى نصر احمد نبى الهدى المحمود طفلا و يافعا آيا بهمن مىگوئى در يارى احمد شكيبائى كنم ؟ به خدا سوگند من آنچه را گفتم از روى جزع و بىصبرى نگفتم.
من براى خاطر خدا در يارى احمد مىكوشم همان پيامبر هدايت كه در طفوليت و جوانى پيوسته محمود و ستوده بود.
د - در رواياتى كه در مساله معراج وارد شده بسيار مىخوانيم كه خداوند پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را در شب معراج بارها به عنوان احمد خطاب كرد ، و شايد از اينجا است كه مشهور شده نام آن حضرت در آسمانها احمد و در زمين محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) است.
در حديثى از امام باقر (عليهالسلام) نيزآمده است كه پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ده نام داشت كه پنج نام آن در قرآن آمده محمد و احمد و عبد الله و يس و ن.
تفسير نمونه ج : 24ص :79
ه - هنگامى كه پيامبر آيات فوق ( آيات سوره صف را ) براى مردم مدينه و مكه خواند و قطعا به گوش اهل كتاب نيز رسيد هيچكس از مشركان و اهل كتاب ايراد نكردند كه انجيل بشارت از آمدن احمد داده نام تو محمد است ، اين سكوت خود دليل بر شهرت اين اسم در آن محيط است ، زيرا اگر اعتراضى شده بود براى ما نقل مىشد ، چه اينكه اعتراضهاى دشمنان ، حتى در مواردى كه بسيار زننده بوده ، نيز در تاريخ ثبت است .
از مجموع اين بحث نتيجه مىگيريم كه نام احمد از نامهاى معروف پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بوده است.
تفسير نمونه ج : 24ص :80
وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ الْكَذِب وَ هُوَ يُدْعَى إِلى الاسلَمِوَ اللَّهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ(7) يُرِيدُونَ لِيُطفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كرِهَ الْكَفِرُونَ(8) هُوَ الَّذِى أَرْسلَ رَسولَهُ بِالهُْدَى وَ دِينِ الحَْقِّ لِيُظهِرَهُ عَلى الدِّينِ كلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشرِكُونَ(9)
ترجمه:
7 -چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مىبندد ( و تكذيب كند ) در حالى كه دعوت به اسلام مىشود ، خداوند قوم ظالم را هدايت نمىكند.
8 -آنها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ، ولى خدا نور خود را كامل مىكند هر چند كافران خوش نداشته باشند!
9 -او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد ، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.
تفسير : مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ؟!
در آيات گذشته خوانديم كه چگونه گروهى معاند و لجوج على رغم بشارت پيامبر پيشين حضرت مسيح (عليهالسلام) در باره ظهور پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ، و علىرغم
تفسير نمونه ج : 24ص :81
توام بودن دعوت پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با بينات و دلائل روشن و معجزات ، چگونه به مقابله و انكار برخاستند ، در آيات مورد بحث عاقبت كار اين افراد ، و سرنوشت آنها را تشريح مىكند.
نخست مىفرمايد : چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ بندد در حالى كه دعوت به سوى اسلام مىشود ( و من اظلم ممن افترى على الله الكذب و هو يدعى الى الاسلام ) .
آرى چنين كسى كه دعوت پيامبر الهى را دروغ ، و معجزه او را سحر ، آئين او را باطل ، مىشمرد ستمكارترين مردم است ، چرا كه راه هدايت و نجات را به روى خود و ساير بندگان خدا مىبندد ، و آنها را از اين سرچشمه فيض الهى كه ضامن سعادت ابدى آنها است محروم مىسازد.
و در پايان آيه مىافزايد : خداوند قوم ستمگر را هدايت نمىكند ( و الله لا يهدى القوم الظالمين).
كار خدا هدايت است ، و ذات پاكش نور و روشنائى معنوى است الله نور السموات و الارض ولى هدايت زمينه مىخواهد ، و اين زمينه در كسانى كه دشمن حقيقتاند وجود ندارد .
اين آيه بار ديگر تاكيدى است بر اين حقيقت كه هدايت و ضلالت هر چند از ناحيه خدا است ولى مقدمات آن از ناحيه خود انسان شروع مىشود ، و به همين دليل هرگز جبر لازم نمىآيد.
جمله و هو يدعى الى الاسلام اشاره به اين است كه دعوت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) متضمن سلامت دنيا و آخرت و نجات انسانها است ، با اينحال چگونه انسان تيشه بر ريشه سعادت خويش مىزند ؟ تعبير به من اظلم ( چه كسى ستمكارتر است ... ) پانزده بار در قرآن مجيد تكرار شده كه آيه مورد بحث آخرين آنها است ، گرچه موارد آنها ظاهرا
تفسير نمونه ج : 24ص :82
متفاوت است ، و همين امر ممكن است منشا اين سؤال شود كه مگر ظالمترين مردم بيش از يك گروه مىتواند باشد ؟ اما دقت در اين آيات نشان مىدهد كه همه بازگشت به تكذيب آيات الهى و مانع شدن مردم از راه حق است و در واقع ستمى بالاتر از اين نيست كه مردم را از رسيدن به چنين برنامهاى كه راه خوشبختى در همه زمينهها است بازدارند.
سپس براى اين كه نشان دهد دشمنان حق قادر نيستند آئين او را برچينند ضمن تشبيه جالبى مىفرمايد : آنها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ، ولى خداوند نور خود را كامل مىكند هر چند كافران خوش نداشته باشند ! ( يريدون ليطفؤا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون ) .
آنها به كسى مىمانند كه مىخواهد نور آفتاب عالمتاب را با پف كردن خاموش سازد ، آنها خفاشانى هستند كه گمان مىكنند اگر چشم از آفتاب فرو پوشند و خود را در پردههاى ظلمت شب فرو برند مىتوانند به مقابله با اين چشمه نور برخيزند.
تاريخ اسلام سند زندهاى است بر تحقق عينى اين پيشگوئى بزرگ قرآن ، چرا كه از نخستين روز ظهور اسلام توطئههاى گوناگون براى نابودى آن چيده شد : گاه از طريق سخريه و ايذاء و آزار دشمنان .
گاه از طريق محاصره اقتصادى و اجتماعى.
گاه از طريق تحميل جنگهاى گوناگون در ميدانهاى احد و احزاب و حنين و ... گاه از طريق توطئههاى داخلى منافقان.
تفسير نمونه ج : 24ص :83
گاه از طريق ايجاد اختلاف در ميان صفوف مسلمين.
گاه از طريق جنگهاى صليبى.
گاه از طريق اشغال سرزمين قدس و قبله اول مسلمين.
گاه از طريق تقسيم كشور عظيم اسلامى به بيش از چهل كشور ! گاه از طريق برنامه تغيير خط و بريدن جوانان اسلام از فرهنگ كهن خويش.
گاه از طريق نشر فحشاء و وسائل فساد اخلاق و انحراف عقيده در ميان قشرهاى جوان .
گاه از طريق استعمار نظامى و سياسى و اقتصادى.
و گاه از طرق ديگر ... ولى همانگونه كه خداوند اراده كرده بود اين نور الهى روزبهروز در گسترش است و دامنه اسلام هر زمان به گذشته وسيعتر مىشود ، و آمارها نشان مىدهد كه جمعيت مسلمانان جهان علىرغم تلاشهاى مشترك صهيونيستها و صليبيها و ماترياليستهاى شرق رو به افزايش است ، آرى آنها پيوسته مىخواهند كه نور خدا را خاموش سازند ولى خداوند اراده ديگرى دارد.
و اين يك معجزه جاودانى قرآن است.
قابل توجه اينكه اين مضمون دو بار در آيات قرآن مجيد ذكر شده با اين تفاوت كه در يك مورد يريدون ان يطفئوا آمده است ( توبه 32 ) ولى در اينجا يريدون ليطفئوا مىباشد .
راغب در مفردات در توضيح اين تفاوت مىگويد : آيه نخست اشاره به خاموش كردن بدون مقدمه است ، ولى دومى اشاره به خاموش كردن با توسل به مقدمات است.
تفسير نمونه ج : 24ص :84
يعنى خواه آنها مقدمهچينى كنند يا نكنند قادر به خاموش كردن نور الهى نيستند ! در آخرين آيه مورد بحث براى تاكيد بيشتر با صراحت مىگويد : او كسى است كه فرستاده خود را با هدايت و دين حق فرستاده تااو را بر همه اديان غالب كند ، هر چند مشركان كراهت داشته باشند ( هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون).
تعبير به ارسل رسوله بالهدى و دين الحق به منزله بيان رمز پيروزى و غلبه اسلام است ، زيرا در طبيعت هدايت و دين حق اين پيروزى نهفته است ، اسلام و قرآن نور الهى است و نور هر جا باشد آثار خود را نشان مىدهد و مايه پيروزى است ، و كراهت مشركان و كافران نمىتواند سدى در اين راه ايجاد كند.
جالب اينكه اين آيه نيز با مختصر تفاوتى سه بار در قرآن مجيد آمده : يك بار در سوره توبه ( آيه 33 ) و يك بار در سوره فتح ( آيه 38 ) و يك بار در همين سوره صف .
ولى نبايد فراموش كرد كه اين تكرار و تاكيد در زمانى بود كه هنوز اسلام در جزيره عربستان جا نيفتاده بود ، تا چه رسد به نقاط ديگر جهان ، اما قرآن در همان وقت مؤكدا روى اين مساله تكيه كرد و حوادث آينده صدق اين پيشگوئى بزرگ را ثابت نمود و سرانجام اسلام هم از نظر منطق ، و هم از نظر پيشرفت عملى بر مذاهب ديگر غالب شد ، و دشمنان را از قسمتهاى وسيعى از جهان عقب زد و جاى آنها را گرفت و هم اكنون نيز در حال پيشروى است.
البته مرحله نهائى اين پيشروى به عقيده ما با ظهور حضرت مهدى
تفسير نمونه ج : 24ص :85
ارواحنا فداه تحقق مىيابد كه اين آيات خود دليلى بر آن ظهور عظيم است.
در باره محتواى اين آيه و اينكه منظور غلبه منطقى يا غلبه قدرت است ؟ و ارتباط آن با ظهور حضرت مهدى (عليهالسلام) چگونه است ؟ بحثهاى بيشترى ذيل آيه 23 سوره توبه آوردهايم.
تفسير نمونه ج : 24ص :86
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا هَلْ أَدُلُّكمْ عَلى تجَرَةٍ تُنجِيكم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ(10) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تجَهِدُونَ فى سبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَلِكمْ وَ أَنفُسِكُمْذَلِكمْ خَيرٌ لَّكمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(11) يَغْفِرْ لَكمْ ذُنُوبَكمْ وَ يُدْخِلْكمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنهَرُ وَ مَسكِنَ طيِّبَةً فى جَنَّتِ عَدْنٍذَلِك الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(12) وَ أُخْرَى تحِبُّونهَانَصرٌ مِّنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌوَ بَشرِ الْمُؤْمِنِينَ(13)
ترجمه:
10 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد آيا شما را به تجارتى كنم كه از عذاب از عذاب دردناك شما را رهائى مىبخشد ؟!
11 -به خدا و رسول او ايمان بياوريد ، و در راه خداوند با اموال و جانهايتان جهاد كنيد ، اين براى شما از هر چيز بهتر است بدانيد .
12 -اگر اين كار كنيد گناهانتان را مىبخشد و شما را در باغهائى از بهشت داخل مىكند
تفسير نمونه ج : 24ص :87
كه نهرها از زير درختانش جارى است ، و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مىدهد و اين پيروزى عظيمى است.
13 -و نعمت ديگرى كه آن را دوست داريد به شما مىبخشد و آن يارى خداوند و پيروزى نزديك است و مؤمنان را بشارت ده!
تفسير : تجارتى پر سود و بىنظير!
همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم ، يكى از اهداف مهم اين سوره ، دعوت به ايمان و جهاد است ، آيات مورد بحث نيز تاكيدى است به اين دو اصل ، بامثال لطيفى كه انگيزه حركت الهى را در جان انسان به وجود مىآورد ، انگيزهاى كه شرط پيروزى اسلام بر تمام اديان است كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود .
نخست مىفرمايد : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! آيا شما را به تجارتى دلالت كنم كه از عذاب اليم ، نجاتتان مىدهد ؟ ( يا ايها الذين آمنوا هل ادلكم على تجارة تنجيكم من عذاب اليم).
با اينكه ايمان و جهاد از واجبات قطعيهاند ، ولى در اينجا آن را نه به صورت امر ، بلكه به صورت پيشنهاد تجارت ، مطرح مىكند ، آنهم آميخته با تعبيراتى كه از لطف بىپايان خدا حكايت دارد.
بدون شك نجات از عذاب اليم ، از مهمترين خواستههاى هر انسانى است ، و لذا اين سؤال كه آيا مىخواهيد شما را به تجارتى رهنمون شوم كه شما را از عذاب اليم رهائى مىبخشد ؟ براى همه ، جالب توجه است.
هنگامى كه با اين سؤال دلها را به سوى خود جذب كرد ، بىآنكه منتظر پاسخ آنها باشد ، به شرح آن تجارت پرسود پرداخته ، مىافزايد : و آن اينكه
تفسير نمونه ج : 24ص :88
به خدا و رسول او ايمان بياوريد و در راه خداوند با اموال و جانهايتان جهاد كنيد ( تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبيل الله باموالكم و انفسكم ) .
بدون شك خدا نيازى به اين تجارت پرسود ندارد ، بلكه تمام منافع آن دربست به مؤمنان تعلق مىگيرد ، لذا در پايان آيه مىفرمايد : اين براى شما از هر چيز بهتر است اگر بدانيد ( ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون).
قابل توجه اينكه مخاطب ، مؤمنانند ، به قرينه يا ايها الذين آمنوا و در عين حال آنها را به دو اصل ايمان و جهاد دعوت مىكند ، ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه ايمان اسمى و سطحى كافى نيست ، ايمان عميق و خالص لازم است كه بتواند سرچشمه ايثار و فداكارى و جهاد گردد ، و نيز ممكن است ذكر ايمان به خدا و رسول در اينجا شرحى باشد بر ايمان كه به طور اجمال در آغاز آيه گذشته آمده بود .
به هر حال ، ايمان به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از ايمان به خدا جدا نيست ، همانگونه كه جهاد با جان ، از جهاد با مال نمىتواند جدا باشد ، زيرا تمام نبردها نياز به وسائل و امكاناتى دارد كه از طريق كمكهاى مالى بايد تامين شود ، بعضى قادر بر هر دو نوع جهادند ، و بعضى تنها قادر بر جهاد با مال و در پشت جبههاند ، و گاه تنها جان دارند و آماده بذل جان.
اما به هر صورت بايد ايندو نوع جهاد با يكديگر توأم گردد تا پيروزى فراهم شود و اگر مىبينيم جهاد با مال مقدم داشته شده نه به خاطر آن است كه از جهاد با جان مهمتر مىباشد ، بلكه به خاطر اين است كه مقدمه آن محسوب مىشود چرا كه ابزار جهاد از طريق كمكهاى مالى فراهم مىگردد.
تفسير نمونه ج : 24ص :89
تا اينجا سه ركن اساسى از اركان اين تجارت بزرگ و بىنظير مشخص شد : خريدار خدا است ، و فروشنده انسانهاى با ايمان ، و متاع جانها و اموالشان ، اكنون نوبت به ركن چهارم مىرسد كه بهاى اين معامله عظيم است.
مىفرمايد : هر گاه چنين كنيدخداوند گناهانتان را مىبخشد و شما را در باغهائى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مىدهد ، و اين پيروزى عظيمى است ( يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار و مساكن طيبة فى جنات عدن ذلك الفوز العظيم).
در مرحله پاداش اخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مىرود چرا كه بيشترين ناراحتى فكر انسان از گناهان او است ، وقتى آمرزش و غفران مسلم شد غصهاى ندارد ، اين تعبير نشان مىدهد كه نخستين هديه الهى به شهيدان راهش اين است كه تمام گناهانشان را مىبخشد.
اما آيا اين تنها ناظر به حق الله است ، و يا حق الناس را نيز شامل مىشود ؟ مطلق بودن آيه دليل بر عموميت است ، ولى با توجه به اينكه خداوند حق الناس را به خود آنها واگذار كرده بعضى در عموميت آيه ترديد كردهاند .
به اين ترتيب در آيات فوق دو شاخه از ايمان ( ايمان به خدا و رسول ) و دو شاخه از جهاد ( جهاد با مال و جان ) و دو شاخه از پاداشهاى اخروى
تفسير نمونه ج : 24ص :90
(آمرزش گناهان و دخول در بهشت جاودان ) و چنانكه خواهيم ديد دو شاخه از مواهب الهى در دنيا نيز در آيه بعد آمده است.
آنجا كه مىفرمايد:و نعمت ديگرى كه آن را دوست داريد و مورد علاقه است به شما مىبخشد ، و آن يارى خداوند ، و پيروزى نزديك است ( و اخرى تحبونها نصر من الله و فتح قريب).
چه تجارت پرسود و پربركتى ؟ كه سراسرش فتح و پيروزى و نعمت و رحمت است ، و به همين دليل از آن به عنوان فوز عظيم و پيروزى بزرگ ياد كرده.
سپس به همين دليل به مؤمنان در مورد اين تجارت بزرگ تبريك مىگويد و بشارت مىدهد و مىافزايد : و مؤمنان را بشارت ده ( و بشر المؤمنين).
در حديثى آمده است هنگامى كه در ليله عقبة ( شبى كه پيامبر در نزديكى مكه مخفيانه با جمعى از مردم مدينه ملاقات كرد و از آنان بيعت گرفت ) ميان رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مسلمانان مدينه پيمان بسته شد عبد الله بن رواحه عرض كرد هر شرطى مىخواهى در ضمن اين پيمان براى پروردگارت و براى خودت بكن .
پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : اما براى پروردگارم شرط اين است كه به هيچوجه چيزى را شريك او قرار ندهيد ، اما براى خودم همانگونه كه از خود و اموالتان دفاع مىكنيد از من نيز دفاع كنيد.
عبد الله گفت : در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد ؟ پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : بهشت!
تفسير نمونه ج : 24ص :91
عبد الله گفت : ربح البيع لا نقيل و لا نستقيل : چه معامله پرسودى ؟ نه ما از اين معامله بازمىگرديم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مىپذيريم ! ( نه فسخ مىكنيم و نه فسخ را پذيرا مىشويم)
نكتهها:
1 -فتح قريب كدام است ؟
پيروزى موعود در اين آيات هم در جنبههاى منطقى ، و هم در ميدانهاى نبرد به طور مكرر عائد مسلمانان شد.
و در اينكه منظور از فتح قريب كدام فتح است مفسران احتمالات متعددى دادهاند بسيارى آن را به فتح مكه تفسير كردهاند ، و بعضى به فتح بلاد ايران و روم و بعضى به كل فتوحات اسلامى كه به فاصله نزديكى به دنبال ايمان و جهاد مسلمين به دست آمد .
و از آنجا كه مخاطب تنها اصحاب و ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نيستند ، بلكه همه مؤمنان در طول تاريخ مخاطب به اين خطاب مىباشند ، جمله نصر من الله و فتح قريب معنى وسيع و گستردهاى دارد ، و بشارتى است به همه آنها هر چند در عصر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و به هنگام نزول اين آيات مصداق روشن آن فتح مكه بود.
2 -مساكن طيبه چيست ؟
در ميان نعمتهاى بهشتى در اينجا به خصوص روى مساله مسكن پاكيزه و مرفه ، آنهم مسكنى در باغهاى بهشت جاويدان تكيه شده ، و اين به خاطر آن
تفسير نمونه ج : 24ص :92
است كه يكى از شروط اساسى آسايش و آرامش انسان همان مساله مسكن است ، آنهم مسكنى پاك و پاكيزه از هرگونه آلودگى ظاهرى و باطنى كه انسان با خيال راحت در آن بيارامد.
راغب در مفردات مىگويد : معنى طيب در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذت برد ، و اين معنى جامعى است كه همه شرائط مناسب يك مسكن را در بر مىگيرد.
قابل توجه اينكه در قرآن سه چيز مايه آرامش شمرده شده است : تاريكى شب و جعل الليل سكنا ( انعام - 96).
خانههاى مسكونى و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا ( نحل - 80).
و همسران يكدل ، و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها ( روم - 21).
3 -دنيا تجارتخانه اولياء خدا است
در نهج البلاغه مىخوانيم على (عليهالسلام) در مقابل شخص پر ادعائى كه به اصطلاح جا نماز آب مىكشيد و پشت سر هم مذمت دنيا مىكرد ، فرمود : اشتباه كردى دنيا براى آنها كه بيدار و آگاهند سرمايه بزرگى است ، و سپس شرحى در اين زمينه بيان فرمود از جمله اينكه : دنيا متجر اولياء الله و تجارتخانه دوستان خدا است.
بنابراين اگر دريكجا دنيا به مزرعه آخرت تشبيه شده ، در اينجا به تجارتخانه تشبيه گرديده است كه انسان سرمايههائى را كه از خدا گرفته به گرانترين قيمت به خود او مىفروشد ، و در برابر متاع ناچيزى بزرگترين نعمت را از او دريافت مىدارد.
تفسير نمونه ج : 24ص :93
اصولا تعبير به تجارت آنهم تجارتى پرسود براى تحريك مهمترين انگيزههاى انسان است ، انگيزه جلب منفعت و دفع ضرر ، زيرا اين تجارت الهى تنها سودآور نيست بلكه عذاب اليم را نيز دفع مىكند.
نظير همين معنى در آيه 111 سوره توبه نيز آمده است ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة : خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مىكند و در برابر آن بهشت به آنها مىدهد .
شرح ديگرى در اين زمينه در تفسير سوره توبه دادهايم.
تفسير نمونه ج : 24ص :94
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا أَنصارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسى ابْنُ مَرْيمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصارِى إِلى اللَّهِقَالَ الحَْوَارِيُّونَ نحْنُ أَنصارُ اللَّهِفَئَامَنَت طائفَةٌ مِّن بَنى إِسرءِيلَ وَ كَفَرَت طائفَةٌفَأَيَّدْنَا الَّذِينَ ءَامَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصبَحُوا ظهِرِينَ(14)
ترجمه:
14 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد ياوران خدا باشيد همانگونه كه عيسى بن مريم به حواريون گفت : چه كسانى در راه خدا ياوران من هستند ؟ حواريون گفتند : ما ياوران خدا هستيم ، و در اين هنگام گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهى كافر شدند ، ما كسانى را كه ايمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تاييد كرديم و سرانجام بر آنها پيروز شدند.
تفسير : همچون حواريون باشيد
در اين آيه كه آخرين آيه سوره صف مىباشد باز تكيه و تاكيد روى امر جهاد است كه محور اصلى سوره را تشكيل مىدهد ، منتهى از طريقىديگر اين مساله را تعقيب مىكند ، و مطلبى مهمتر از عنوان بهشت و نعمتهاى بهشتى
تفسير نمونه ج : 24ص :95
ارائه داده ، مىفرمايد : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! ياوران خدا باشيد ( يا ايها الذين آمنوا كونوا انصار الله).
آرى ياوران خدا ، خدائى كه تمام قدرتها از او سرچشمه مىگيرد و به او بازمىگردد ، خداوندى كه قدرتش بىپايان و شكستناپذير است ، و عجب اينكه در اينجا بندگان را به يارى خود طلبيده است ، و اين افتخارى است بىمانند ، هر چند معنى و مفهومش همان يارى پيامبر و آئين او است ولى لطف و رحمت شگرفى در آن نهفته است .
سپس به يك نمونه تاريخى اشاره مىكند تا بدانند اين راه بدون رهرو نبوده و نيست ، مىافزايد : همانگونه كه عيسى بن مريم بر حواريين گفت : چه كسانى ياوران من به سوى خدا هستند ؟ ! ( كما قال عيسى بن مريم للحواريين من انصارى الى الله).
و حواريون در پاسخ با نهايت افتخار عرض كردند : ما ياوران خدا هستيم ( قال الحواريون نحن انصار الله).
و در همين مسير با دشمنان حق به مبارزه برخاستند گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند ( و به حواريين پيوستند ) و گروهى كافر شدند ( فامنت طائفة من بنى اسرائيل و كفرت طائفة ) .
اينجا بود كه نصرت و يارى ما به كمك آنها شتافت ما كسانى را كه ايمان آورده بودند در برابر دشمنان تقويت كرديم ، و سرانجام بر آنها غالب شدند ( فايدنا الذين آمنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرين).
شما نيز حواريون محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هستيد ، و به اين افتخار مفتخريد كه ياوران الله مىباشيد ، و همانگونه كه حواريون بر دشمنان غلبه كردند شما نيز پيروز خواهيد شد ، و سربلندى و افتخار در اين جهان و جهان ديگر از آن شما خواهد بود.
تفسير نمونه ج : 24ص :96
اين موضوع منحصر به ياران و اصحاب رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نبود و هميشه طرفداران حق كه در يك درگيرى مستمر در برابر اهل باطل قرار دارند از ياوران خدايند و سرانجام پيروزى نصيب آنها خواهد بود .
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور بر خلائق مىرود تا نفخ صور!
نكته : حواريون كيانند ؟
در قرآن مجيد پنج بار از حواريون مسيح (عليهالسلام) ياد شده كه دو بار در همين سوره است ، اين تعبير اشاره به دوازده نفر از ياران خاص حضرت مسيح (عليهالسلام) است كه نام آنها در انجيلهاى كنونى ( انجيل متى و لوقا باب 6 ) ذكر شده است.
و به طورى كه قبلانيز اشاره كردهايم ، اين واژه از ماده حور به معنى شستن و سفيد كردن است ، و چون آنها قلبى پاك و روحى باصفا داشتند و در شستشوى روح و جان خود و ديگران تلاش و كوشش مىكردند ، اين واژه بر آنها اطلاق شده.
در بعضى از روايات آمده است كه حضرت مسيح (عليهالسلام) هر يك از آنها را به عنوان نمايندگى خود به يكى از مناطق مختلف جهان فرستاد ، آنها افرادى مخلص ، ايثارگر و مجاهد و مبارز بودند ، و سخت به مسيح (عليهالسلام) عشق مىورزيدند.
ولى در روايات مسيحيان آمده است كه يكى از آنها بنام يهوداى اسخريوطى سرانجام به مسيح (عليهالسلام) خيانت كرد و مطرود شد .
در اين زمينه توضيحات بيشترى ذيل آيه 52 سوره آل عمران داده شده
تفسير نمونه ج : 24ص :97
است.
در حديثى آمده است كه پيغمبر گرامى اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هنگامى كه در عقبه با جمعى از اهل مدينه كه براى بيعت آمده بودند روبرو شد فرمود : دوازده نفر از خودتان را انتخاب و به من معرفى كنيد كه اينها نماينده قوم خود باشند ، همانگونه كه حواريون نسبت به عيسى بن مريم بودهاند و اين نيز اهميت مقام آن بزرگواران را نشان مىدهد.
خداوندا ! ما را توفيق ده ، كه دراين تجارت پرسود كه براى اوليايت فراهم كردهاى ، شركت جوئيم و از بركات عظيم آن بهرهمند شويم.
پروردگارا ! اختلاف و پراكندگى صفوف مسلمين جهان را در برابر دشمنان ، متزلزل ساخته ، آنچنان آگاهى و بيدارى مرحمت فرما كه همه مسلمين دنيا در صف واحدى چون بنيان مرصوص در برابر دشمنان خونخوار گرد آيند.
بارالها ! آئين تو بىيار و ياور نمىماند ، اين افتخار را نصيب ما كن كه در زمره آن يار و ياوران باشيم.
آمين يا رب العالمين .
پايان سوره صف دهم رمضان المبارك 1406.
30 / 2 / 1365.