تفسیر نمونه : سوره صف آیات 14 – 1


تفسير نمونه ج : 24ص :54


تفسير نمونه ج : 24ص :55


( 61 )سوره صف اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 14 آيه است



تفسير نمونه ج : 24ص :56


تفسير نمونه ج : 24ص :57


محتواى سوره صف


اين سوره در حقيقت بر دو محور اساسى دور مى‏زند : يكى برترى اسلام بر تمام آئينهاى آسمانى ، و تضمين بقاء و جاودانگى آن از سوى خداوند ، و ديگر لزوم جهاد در طريق حفظ و پيشرفت اين آئين.


اما در يك نظر تفصيلى مى‏توان آن را به هفت بخش تقسيم كرد.


1 -آغاز سوره كه از تسبيح خداوند عزيز و حكيم شروع مى‏شود و آمادگى پذيرش حقايق بعد را در قلوب ايجاد مى‏كند.


2 -دعوت به هماهنگى گفتار و كردار و پرهيز از سخنان بى‏عمل.


3 -دعوت به جهاد با عزم راسخ و اتحاد كامل .


4 -يادآورى از پيمان‏شكنى بنى اسرائيل و بشارت مسيح به ظهور اسلام.


5 -تضمين پيروزى اسلام بر همه اديان.


6 -دعوت مؤثر به سوى جهاد و ذكر پاداشهاى دنيوى و اخروى مجاهدان راه حق.


7 -اشاره فشرده‏اى به زندگى حواريين مسيح و الهام از آنها.


ولى محور اصلى همانطور كه گفتيم اسلام و جهاد است.


و انتخاب نام صف براى سوره به خاطر تعبيرى است در آيه چهارم اين سوره آمده است ، گاهى نيز به عنوان سوره عيسى و يا سوره حواريين ناميده شده است.


مشهور و معروف اين است كه اين سوره كلا در مدينه نازل شده ، وجود آيات جهاد در اين سوره نيز مؤيد همين معنى است ، زيرا مى‏دانيم جهاد هرگز


تفسير نمونه ج : 24ص : 58


در مكه تشريع نشده بود.


فضيلت تلاوت سوره صف


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة عيسى كان عيسى مصليا عليه مستغفرا له ما دام فى الدنيا و هو يوم القيمة رفيقه : هر كس سوره عيسى ( سوره صف ) را بخواند حضرت مسيح بر او درود مى‏فرستد و تا در دنيا زنده است براى او استغفار مى‏كند و در قيامت رفيق او است.


در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة الصف و اد من قرائتها فى فرائضه و نوافله صفه الله مع ملائكته و انبيائه المرسلين هر كس سوره صف را بخواند ، و در نمازهاى واجب و مستحب به آن ادامه دهد ، خداوند او را در صف فرشتگان و پيامبران مرسل قرار مى‏دهد .



تفسير نمونه ج : 24ص :59


سورة الصف‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سبَّحَ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِوَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ‏(1) يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ‏(2) كبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ‏(3) إِنَّ اللَّهَ يحِب الَّذِينَ يُقَتِلُونَ فى سبِيلِهِ صفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَنٌ مَّرْصوصٌ‏(4)


ترجمه:


1 -آنچه در آسمانها و زمين است همه تسبيح خدا مى‏گويند و او قدرتمند و آگاه است.


2 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! چرا سخنى مى‏گوئيد كه عمل نمى‏كنيد ؟


3 -نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوئيد كه عمل نمى‏كنيد ؟


4 -خداوند كسانى را دوست مى‏دارد كه در راه او پيكار مى‏كنند همچون بنائى آهنين.



تفسير نمونه ج : 24ص :60


شان نزول:


مفسران براى آيه لم تقولون ما لا تفعلون ، شان نزولهاى متعددى ذكر كرده‏اند كه تفاوت زيادى با هم ندارد از جمله اينكه :


1 -جمعى از مؤمنان بودند كه مى‏گفتند : بعد از اين هر وقت با دشمن روبرو شويم پشت نخواهيم كرد ، و فرار نمى‏كنيم ، ولى به گفته خود وفا نكردند ، و در روز احد فرار نمودند ، تا آنجا كه پيشانى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و دندان مبارك او شكسته شد.


2 -هنگامى كه خداوند ثواب شهداى بدر را بيان كرد ، جمعى از صحابه گفتند : حال كه چنين است ما در جنگهاى آينده ، تمام نيروى خود را به كار خواهيم گرفت ، ولى در احد فرار كردند، آيه فوق نازل شد و آنها را سرزنش نمود.


3 -جمعى از مؤمنان پيش از آنكه حكم جهاد نازل شود مى‏گفتند : اى كاش خداوند بهترين اعمال را به ما نشان مى‏داد تا عمل كنيم ، چيزى نگذشت كه خداوند به آنها خبر داد كه افضل اعمال ايمان خالص و جهاد است ، اما اين خبر آنها را خوش نيامد ، و تعلل ورزيدند ، آيه نازل شد و آنها را ملامت كرد.


تفسير : پيكارگرانى همچون سد فولادين!


آغاز اين سوره نيز از تسبيح خداوند است و به همين جهت آن را جزء سوره‏هاى مسبحات ( سوره‏هائى كه با تسبيح خدا شروع مى‏شود ) شمرده‏اند.



تفسير نمونه ج : 24ص :61


مى‏فرمايد : آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، همه تسبيح خدا مى‏گويند ( سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض).


چرا تسبيح او نگويند و از هر عيب و نقصى منزهش نشمرند با اينكه او قادرى است شكست‏ناپذير ، و حكيمى است آگاه از همه چيز ( و هو العزيز الحكيم).


چنانكه قبلا نيز گفتيم اين سوره ، سوره ايمان و توحيد و معرفت است ، توجه به مساله تسبيح عمومى موجودات كه با زبان حال و قال صورت مى‏گيرد ، و نظام شگفت‏انگيز حاكم بر آنها كه بهترين دليل بر وجود خالق عزيز و حكيم است پايه‏هاى ايمان را در قلوب مستحكم مى‏سازد ، و راه را براى فرمان جهاد استوار مى‏كند .


سپس به عنوان ملامت و سرزنش از كسانى كه به گفته‏هاى خود عمل نمى‏كنند ، مى‏فرمايد اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! چرا سخنى مى‏گوئيد كه عمل نمى‏كنيد ؟ ! ( يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون).


گرچه مطابق شان نزول ، اين آيات در مورد گفتگوهاى جهاد ، و سپس فرار در روز جنگ احد نازل شده ، ولى مى‏دانيم هيچگاه شان نزولها مفهوم گسترده آيات را محدود نمى‏كند ، بنابراين هرگونه گفتار بى‏عمل درخور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پايمردى در ميدان جهاد باشد ، و يا


تفسير نمونه ج : 24ص :62


در هر عمل مثبت و سازنده ديگر.


بعضى از مفسران ، مخاطب را در اين آيات مؤمنان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته‏اند ، در حالى كه خطاب يا ايها الذين آمنوا و تعبيرات آيات بعد همگى نشان مى‏دهد كه مخاطب مؤمنان واقعى هستند اما مؤمنانى كه هنوز به سر حد كمال ايمان نرسيده و گفتار و كردارشان هماهنگ نشده است.


سپس در ادامه همين سخن مى‏افزايد : اين كار موجب خشم عظيم نزد خدا است كه سخنانى بگوئيد كه عمل نمى‏كنيد ( كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون).


در مجالس انس مى‏نشينيد و داد سخن مى‏دهيد ، اما هنگامى كه ميدان عمل فرا مى‏رسد هر كس به گوشه‏اى فرار كند .


از نشانه‏هاى مهم مؤمنان راستين اين است كه گفتار و كردارشان صددرصد هماهنگ باشد ، و هر قدر انسان از اين اصل دور شود از حقيقت ايمان دور شده است.


مقت در اصل به معنى بغض شديد است نسبت به كسى كه كار قبيحى انجام داده است و لذا در ميان عرب جاهلى كسى كه همسر پدرش را به نكاح خود در مى‏آورد نكاح مقت مى‏گفتند ، در جمله كبر مقتا واژه مقت با كبر كه آن نيز دليل بر شدت و عظمت است توام شده و دليل بر خشم عظيم خدا است نسبت بهگفتار خالى از عمل.


علامه طباطبائى در الميزان مى‏گويد : فرق است بين اينكه انسان سخنى را بگويد كه انجام نخواهد داد ، و بين اينكه انجام ندهد كارى كه


تفسير نمونه ج : 24ص :63


مى‏گويد ، اولى دليل بر نفاق است و دومى دليل بر ضعف اراده.


ظاهرا منظور اين است كه گاه انسان سخنى مى‏گويد كه از اول تصميم دارد انجام ندهد اين يك نوع نفاق است ، اما گاه از اول تصميم بر عمل دارد ولى بعدا پشيمان مى‏شود ، اين دليل ضعف اراده است.


به هر حال آيه فوق هرگونه تخلف از عهد و پيمان و وعده ، و حتى به گفته بعضى نذر را نيزشامل مى‏شود ، و لذا در فرمان مالك اشتر مى‏خوانيم كه على (عليه‏السلام‏) به او فرمود : اياك ... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك ... و الخلف يوجب المقت عند الله و الناس ، قال الله تعالى : كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون : از اينكه به مردم وعده بدهى و تخلف كنى سخت بپرهيز ، زيرا اين موجب خشم عظيم در نزد خدا و مردم خواهد شد ، چنانكه قرآن مى‏گويد : كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : عدة المؤمن اخاه نذر لا كفارة فيه ، فمن اخلف فبخلف الله بدأ و لمقته تعرض ، و ذلك قوله ، يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون : وعده مؤمن به برادرش نوعى نذر است ، هر چند كفاره ندارد ، و هر كس خلف وعده كند با خدا مخالفت كرده ، و خويش را در معرض خشم او قرار داده ، و اين همان است كه قرآن مى‏گويد : يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون .


در آيه بعد مساله اصلى را كه مساله جهاد است پيش كشيده ، مى‏فرمايد:


تفسير نمونه ج : 24ص :64


خداوند كسانى را دوست مى‏دارد كه در راه او پيكار مى‏كنند همچون بنائى آهنين و سدى فولادين ( ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ) .


بنابراين نفس پيكار مطرح نيست ، آنچه مهم است اينكه پيكار فى سبيل الله باشد ، و آنهم با اتحاد و انسجام كامل همانند سدى فولادين.


صف در اصل معنى مصدرى دارد ، و به معنى قرار دادن چيزى در خط صاف است ، ولى در اينجا معنى اسم فاعل را دارد.


مرصوص از ماده رصاص به معنى سرب است ، و از آنجا كه گاه براى استحكام و يكپارچگى بناها سرب را آب مى‏كردند و در لابلاى قطعات آن مى‏ريختند به طورى كه فوق العاده محكم و يكپارچه مى‏شد به هر بناى محكمى مرصوص اطلاق مى‏شود.


و در اينجا منظور اين است كه مجاهدان راه حق در برابر دشمن يك دل و يك جان و مستحكم و استوار بايستند ، گوئى همه يك واحد بهم پيوسته‏اند كه هيچ شكافى در ميان آن نيست.


لذا در تفسير على بن ابراهيم مى‏خوانيم كه در توضيح اين آيه فرمود : يصطفون كالبنيان الذى لا يزول : مجاهدان راه خدا صف مى‏كشند همانند بنائى كه هرگز ويران نمى‏گردد.


در حديثى آمده است كه أمير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در ميدان صفين هنگامى كه مى‏خواست ياران خود را آماده پيكار كند فرمود : خداوند عز و جل شما را به اين وظيفه راهنمائى كرده است ... و فرموده ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص ، بنابراين صفوف خود را همچون يك بناى آهنين محكم كنيد ، آنها كه زره


تفسير نمونه ج : 24ص :65


پوشند مقدم شوند ، و آنها كه بى‏زره‏اند پشت سر آنان قرار گيرند ، دندانها را محكم به هم بفشاريد كه ... و در برابر نيزه‏ها در پيچ و خم باشيد كه براى رد كردن نيزه دشمن مؤثرتر است ، به انبوه دشمن خيره نگاه نكنيد تا قلبتان قوى‏تر و روحتان آرامتر باشد ، سخن كمتر بگوئيد كه سستى را دور مى‏كند ، و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهاى خود را كج نكنيد و آنها را از جا تكان ندهيد ، و جز به دست دليران مسپاريد !


نكته‏ها:


1 -ضرورت وحدت صفوف


از مهمترين عوامل پيروزى در برابر دشمنان انسجام و به هم پيوستگى صفوف در ميدان نبرد است ، نه تنها در نبردهاى نظامى كه در نبرد سياسى و اقتصادى نيز جز از طريق وحدت كارى ساخته نيست.


در حقيقت قرآن دشمنان را به سيلاب ويرانگرى تشبيه مى‏كند كه تنها با سد فولادين آنها را مى‏توان مهار كرد ، تعبير به بنيان مرصوص جالب‏ترين تعبيرى است كه در اين زمينه وجود دارد ، در يك بنا يا سد عظيم هر كدام از اجزاء نقشى دارند ، ولى اين نقش در صورتى مؤثر مى‏شود كه هيچگونه فاصله و شكاف در ميان آنها نباشد ، و چنان متحد گردند كه گوئى يك واحد بيش نيستند ، همگى تبديل به يك دست و يك مشت عظيم و محكم شوند كه فرق دشمن را درهم مى‏كوبد و متلاشى مى‏كند ! افسوس كه اين تعليم بزرگ اسلام امروز فراموش شده ، و جامعه بزرگ


تفسير نمونه ج : 24ص :66


اسلامى نه تنها شكل بنيان مرصوص ندارد ، بلكه به صفوف پراكنده‏اى تبديل گشته كه در مقابل هم ايستاده‏اند ، و هر كدام هوائى در سر ، و هوسى در دل دارند.


بايد توجه داشت كه وحدت صفوف با گفتار و شعار به دست نمى‏آيد ، نياز به وحدت هدف و وحدت عقيده دارد ، و اين چيزى است كه بدون خلوص نيت و معرفت واقعى و تربيت صحيح اسلامى و احياى فرهنگ قرآن ممكن نيست .


اگر خدا مجاهدينى را دوست دارد كه همچون بنيان مرصوصند ، پس اين جمعيتهاى پراكنده را دشمن مى‏دارد ، و هم اكنون آثار خشم خدا و غضب الهى را در اين جامعه چند صدمليونى ، با چشم خود مى‏بينيم كه يك نمونه آن تسلط گروه كوچك صهيونيستها بر سرزمينهاى اسلامى است ، خدايا ! به ما آگاهى و بيدارى و آشنائى به قرآن و تعليمات حيات‏بخش آن مرحمت فرما.


2 -گفتار بى‏عمل


زبان ترجمان دل است ، و اگر راه اين دو از يكديگر جدا شود نشانه نفاق است ، و مى‏دانيم يك انسان منافق از سلامت فكر و روح برخوردار نيست .


از بدترين بلاهائى كه ممكن است بر يك جامعه مسلط شود بلاى سلب اطمينان است ، و عامل اصلى آن جدائى گفتار از كردار است ، مردمى كه مى‏گويند و عمل نمى‏كنند هرگز نمى‏توانند به يكديگر اعتماد كنند و در برابر مشكلات هماهنگ باشند ، هرگز برادرى و صميميت در ميان آنها حاكم نخواهد شد ، هرگز ارزش و قيمتى نخواهند داشت ، و هيچ دشمنى از آنها حساب نمى‏برد.



تفسير نمونه ج : 24ص :67


هنگامى كه غارتگران لشكر شام مرزهاى عراق را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند و خبر به گوش على (عليه‏السلام‏) رسيد سخت ناراحت شد ، خطبه‏اى خواند و چنين فرمود : ايها الناس المجتمعة ابدانهم المختلفة اهواؤهم ، كلامكم يوهى الصم الصلاب ، و فعلكم يطمع فيكم الاعداء ، تقولون فى المجالس كيت و كيت ، فاذا جاء القتال قلتم حيدى حياد ! : على (عليه‏السلام‏) در اين گفتار كه از سوز دل مباركش حكايت مى‏كند به مردم عراق مى‏گويد : اى مردمى كه بدنهايتان جمع و دلها و افكارتان پراكنده است ، سخنان داغ شما سنگهاى سخت را درهم مى‏شكند ، ولى اعمال سست شما دشمنانتان را به طمع وا مى‏دارد ، در مجالس و محافل چنين و چنان مى‏گوئيد و اما به هنگام پيكار فرياد مى‏زنيد كه اى جنگ از ما دور شو .


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : يعنى بالعلماء من صدق فعله قوله ، و من لم يصدق فعله قوله فليس بعالم : عالم كسى است كه عملش ، گفتارش را تصديق كند ، و هر كس عملش گفتارش را تصديق نكند ، عالم نيست.


يكى از شعراى معاصر سرنوشت ملتهائى را كه اهل سخنند و نه اهل عمل ، و به همين دليل هميشه اسير چنگال دشمنانند در داستان زيبائى كه از زبان بلبل و باز شكارى مطرح كرده مجسم ساخته است : دوش مى‏گفت بلبلى با باز كز چه حال تو خوشتر است از من ! تو كه زشتى و بد عبوس و مهيب تو كه لالى و گنگ و بسته دهن ! مست و آزاد روى دست شهان با دوصد ناز مى‏كنى مسكن !


تفسير نمونه ج : 24ص :68


من بدين ناطقى و خوشخوانى با خوش اندامى و ظريفى تن قفسم مسكن است و روزم شب بهره‏ام غصه است و رنج و محن ! باز گفتا كه راست مى‏گوئى ليك سرش بود بسى روشن : دأب تو گفتن است و ناكردن خوى من كردن است و ناگفتن!


تفسير نمونه ج : 24ص :69


وَ إِذْ قَالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يَقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنى وَ قَد تَّعْلَمُونَ أَنى رَسولُ اللَّهِ إِلَيْكمْفَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْوَ اللَّهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الْفَسِقِينَ‏(5) وَ إِذْ قَالَ عِيسى ابْنُ مَرْيمَ يَبَنى إِسرءِيلَ إِنى رَسولُ اللَّهِ إِلَيْكم مُّصدِّقاً لِّمَا بَينَ يَدَى مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشرَا بِرَسولٍ يَأْتى مِن بَعْدِى اسمُهُ أَحْمَدُفَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ‏(6)


ترجمه:


5 -بياد آوريد هنگامى را كه موسى به قومش گفت اى قوم من ! چرا مرا آزار مى‏دهيد با اينكه مى‏دانيد من فرستاده خدا به سوىشما هستم ؟ هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدايت نمى‏كند.


6 -و به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت : اى بنى اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده يعنى تورات مى‏باشم ، و بشارت دهنده به رسولى هستم كه بعد از من مى‏آيد،


تفسير نمونه ج : 24ص :70


و نام او احمد است ، هنگامى كه او ( احمد ) با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند اين سحرى است آشكار!


تفسير : من بشارت ظهور احمد را آورده‏ام !


در تعقيب دو دستورى كه در آيات قبل در باره هماهنگى گفتار و كردار و وحدت صفوف آمده بود در اين آيات براى تكميل اين معنى به گوشه‏اى از زندگى دو پيامبر موسى (عليه‏السلام‏) و مسيح (عليه‏السلام‏) اشاره مى‏كند كه متاسفانه نمونه‏هاى روشنى از جدائى گفتار و عمل و عدم انسجام صفوف در زندگى پيروان آن دو ديده مى‏شود ، با سرنوشت شومى كه به دنبال آن پيدا كردند.


نخست مى‏فرمايد : به ياد آوريد هنگامى را كه موسى به قومش گفت : اى قوم من ! چرا مرا آزار مى‏دهيد با اينكه مى‏دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم ؟ ! ( و اذ قال موسى لقومه يا قوم لم تؤذوننى و قد تعلمون انى رسول الله اليكم ) .


اين آزار ممكن است اشاره به تمام مخالفتها و بهانه‏جوئيهائى باشد كه بنى اسرائيل در طول حيات موسى (عليه‏السلام‏) با اين پيامبر بزرگ داشتند ، و يا اشاره به ماجرائى همچون ماجراى بيت المقدس كه به موسى گفتند ما حاضر نيستيم وارد اين شهر شويم و با عمالقه كه جمعى نيرومند و جبارند بجنگيم ، تو و پروردگارت برويد و آنجا را فتح كنيد تا ما وارد شويم ! ( مائده - 24 ) : و همين امر سبب شد كه ساليان دراز در وادى تيه بمانند ، و طعم تلخ ادعاهاى واهى و سستى در امر جهاد را بچشند .


ولى با توجه به آنچه در آيه 69 سوره احزاب وارد شده به نظر مى‏رسد كه اين ايذا ، و آزار اشاره به نسبتهاى ناروائى است كه به موسى مى‏دادند و خداوند


تفسير نمونه ج : 24ص :71


موسى را از آن مبرا ساخت ، در اين آيه مى‏خوانيم يا ايها الذين آمنوا لا تكونوا كالذين آذوا موسى فبرأه الله مما قالوا و كان عند الله وجيها : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را ( از آنچه در حق او مى‏گفتند ) مبرا ساخت.


اين نسبتها بسيار بود ، گاه او را متهم به قتلبرادرش هارون كردند ! و گاه ( العياذ بالله ) به روابط نامشروع با يك زن بدكار ( توطئه‏اى كه توسط قارون حيله‏گر چيده شده بود تا زير بار فرمان زكات نرود ! ) و گاه او را متهم به سحر و جنون ، و يا پاره‏اى از عيوب جسمانى كه شرح آن ذيل آيه فوق در سوره احزاب آمده است كردند.


چگونه ممكن است كسى مدعى ايمان به پيامبرى باشد ، و چنين نسبتهائى را به او بدهند ؟ آيا اين روشنترين نمونه جدائى گفتار از كردار نيست ؟ و لذا موسى مى‏گويد : با اينكه شما يقين داريد من رسول خدا هستم اين سخنان ناروا چيست ؟ ! ولى اين عمل بدون مجازاتنماند چنانكه در پايان آيه مورد بحث مى‏خوانيم : هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدايت نمى‏كند ( فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا يهدى القوم الفاسقين).


چه مصيبتى از اين بزرگتر ؟ كه انسان از هدايت الهى محروم گردد و قلبش از حق منحرف شود ؟ از اين تعبير استفاده مى‏شود كه هدايت و ضلالت ، هر چند از ناحيه خداوند است اما زمينه‏ها و مقدمات و عوامل آن ، از ناحيه خود انسان است ، زيرا از يكسو


تفسير نمونه ج : 24ص :72


مى‏فرمايد : هنگامى كه آنها از حق منحرف شدند ، خداوند قلوب آنها را منحرف ساخت يعنى گام اول را آنها برداشتند ، و از سوى ديگر مى‏گويد : خداوند قوم فاسق را هدايت نمى‏كند نخست فسق و گناهى سرمى‏زند كه انسان مستحق سلب توفيق و هدايت الهى مى‏گردد و سپس گرفتار اين محروميت بزرگ مى‏شود .


بحث مشروحى در اين زمينه در ذيل آيه 36 سوره زمر آمده است ( به جلد 19 تفسير نمونه از صفحه 461 تا 468 مراجعه فرمائيد).


در آيه بعد به مساله رسالت حضرت عيسى (عليه‏السلام‏) و كارشكنى و تكذيب بنى اسرائيل در مقابل او اشاره كرده ، مى‏افزايد : و به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى بنمريم گفت : اى بنى اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم ، اين در حالى است كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده ( تورات ) ، مى‏باشم ( و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة).


و نيز بشارت دهنده به رسولى هستم كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است ( و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد).


بنابراين من حلقه اتصالى هستم كه امت موسى و كتاب او را ، به امت پيامبر آينده ( پيامبر اسلام ) و كتاب او ، پيوند مى‏دهم.


به اين ترتيب ، حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) ادعائى جز رسالت الهى ، آن هم در مقطع خاصى از زمان نداشت ، و آنچه به او در باره الوهيت يا فرزند خدا بودن بسته‏اند ، همه كذب و دروغ است .


گرچه جمعى از بنى اسرائيل به اين پيامبر موعود ايمان آوردند ، اما گروه عظيمى سرسختانه در برابر او ايستادند ، و حتى معجزات آشكار او را انكار


تفسير نمونه ج : 24ص :73


كردند و لذا در پايان آيه مى‏افزايد : هنگامى كه او ( احمد ) با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند : اين سحرى است آشكار ! ( فلما جاءهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين).


عجب اينكه : طايفه يهود ، قبل از مشركان عرب ، اين پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را شناخته بودند و حتى براى شوق ديدار او ترك وطن نموده ، و طوائفى از آنها در سرزمين مدينه ساكن شدند ، اما با اينهمه بسيارى از بت‏پرستان ، سرانجام اين پيامبر موعود را شناخته و ايمان آوردند ولى بسيارى از يهود بر لجاج و عناد و انكار باقى ماندند .


گروهى از مفسران ضمير در فلما جائهم را به پيامبر اسلام ( احمد ) همانگونه كه در بالا آورديم ، برگردانده‏اند ، ولى بعضى معتقدند كه ضمير به حضرت عيسى (عليه‏السلام‏) برمى‏گردد ، يعنى هنگامى كه عيسى (عليه‏السلام‏) معجزات روشن را براى بنى اسرائيل آورد آنرا انكار كرده ، سحرش خواندند .


ولى آيات بعد نشان مى‏دهد كه تفسير اول صحيحتر است ، چرا كه در اين آيات تكيه روى اسلام و پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شده است.


نكته‏ها:


1 -رابطه بشارت و تكامل دين


تعبير بشارت در مورد خبر دادن مسيح (عليه‏السلام‏) از ظهور اسلام اشاره لطيفى به تكامل اين آئين نسبت به آئينهاى پيشين است ، بررسى آيات قرآن و مقايسه معارف و تعليمات اسلام در زمينه عقائد ، احكام ، قوانين و مسائل اخلاقى و اجتماعى با آنچه در كتب عهدين ( تورات و انجيل ) آمده است اين برترى را به وضوح نشان مى‏دهد .


گرچه در آيه فوق ذكرى از اين سخن به ميان نيامده كه اين بشارت


تفسير نمونه ج : 24ص :74


در متن كتاب آسمانى مسيح بوده يا نه ، ولى آيات ديگر قرآن گواه بر ذكر آن در خود انجيل است در آيه 156 اعراف مى‏خوانيم : الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل ... : آنها كه از فرستاده خدا ، پيامبر امى پيروى مى‏كنند ، همان كس كه صفاتش را در تورات و انجيلى كه نزدشان است مكتوب مى‏بينند ... و بعضى آيات ديگر.


2 -بشارات عهدينو تعبير فارقليطا


بدون شك آنچه امروز در دست يهود و نصارى به نام تورات و انجيل است كتابهاى نازل شده بر پيامبران بزرگ خدا يعنى موسى و مسيح نيست ، بلكه مجموعه‏اى است از كتبى كه به وسيله ياران آنها يا افرادى كه بعد از آنها پا به عرصه وجود گذاشتند تاليف يافته ، يك مطالعه اجمالى در اين كتابها گواه زنده اين مدعا است ، خود مسيحيان و يهود نيز ادعائى جز اين ندارند.


ولى با اين حال شك نيست كه قسمتى از تعليمات موسى و عيسى و محتواى كتب آسمانى آنها در ضمن گفته‏هاى پيروانشان به اين كتابها انتقال يافته است ، به همين دليل نمى‏توان همه آنچه را در عهد قديم ( تورات و كتابهاى وابسته به آن ) و عهد جديد ( انجيل و كتب وابسته به آن ) آمده است پذيرفت ، و نه همه آن قابل انكار است ، بلكه مخلوطى است از تعليمات اين دو پيامبر بزرگ ، با افكار و انديشه‏هاى ديگران .


به هر حال در كتابهاى موجود تعبيرات فراوانى كه بشارت به ظهور بزرگى كه نشانه‏هاى آن جز بر اسلام و آورنده آن تطبيق نمى‏كند ديده مى‏شود.


قابل توجه اينكه : غير از پيشگوئيهائى كه در اين كتب ديده مى‏شود ، و بر شخص پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) صدق مى‏كند ، در سه مورد از انجيل يوحنا


تفسير نمونه ج : 24ص :75


روى كلمه فارقليط تكيه شده است كه در ترجمه‏هاى فارسى ، به تسلى دهنده ترجمه شده است ، اكنون به متن انجيل يوحنا توجه كنيد : و من از پدر خواهم خواست و او تسلى دهنده ديگر به شما خواهد داد كه تا به ابد با شما خواهد ماند.


و در باب بعد آمده : و چون آن تسلى دهنده بيايد كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد ، يعنى روح راستى كه از طرف پدر مى‏آيد او در باره من شهادت خواهد داد.


و در باب بعد نيز مى‏خوانيم : ليكن به شما راست مى‏گويم كه شما را مفيد است كه من بروم كه اگرمن نروم ، آن تسلى دهنده به نزد شما نخواهد آمد ، اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد ! مهم اين است كه در متن سريانى اناجيل كه از اصل يونانى گرفته شده بجاى تسلى دهنده پارقليطا آمده ، و در متن يونانى پيركلتوس آمده كه از نظر فرهنگ يونانى به معنى شخص مورد ستايش است معادل محمد ، احمد.


ولى هنگامى كه ارباب كليسا ديدند انتشار چنين ترجمه‏اى به تشكيلات آنها ضربه شديدى وارد مى‏كند ، بجاى پيركلتوس ، پاراكلتوس نوشتند ! ، كه به معنى تسلى دهنده است ، و با اين تحريف آشكار ، اين سند زنده را دگرگون ساختند ، هر چند با وجود اين تحريف ، نيز بشارت روشنى از يك ظهور بزرگ در آينده است .



تفسير نمونه ج : 24ص :76


در جلد اول تفسير نمونه ، شهادت گوياى يكى از كشيشان معروف مسيحى را كه بعد از مدتى اسلام را پذيرا شده ( فخر الاسلام نويسنده كتاب معروف انيس الاعلام ) به نقل از استاد بزرگش در تفسير فارقليطا ، نقل كرديم ، كه روشن مى‏سازد ، اين بشارتها در باره شخصى به نام احمد و محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده است.


در اينجا شما را به ترجمه مطلبى كه در دائرة المعارف بزرگ فرانسه ، در اين باره آمده است جلب مى‏كنيم : محمد مؤسس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران است ، كلمه محمد به معنى بسيار حمد شده است ، و از ريشه حمد كه به معنى تجليل و تمجيد است مشتق گرديده ، و بر اثر تصادف عجيب ، نام ديگرى كه آن هم از ريشه حمد است و مرادف لفظ محمد مى‏باشد ، يعنى احمد ذكر شده كه احتمال قوى مى‏رود ، مسيحيان عربستان ، آن لفظ را بجاى فارقليط به كار مى‏بردند ، احمد يعنى بسيار ستوده شده و بسيار مجلل ، ترجمه لفظ پيركلتوس است كه اشتباها لفظ پاراكلتوس را جاى آن گذاردند ، به اين ترتيب نويسندگان مذهبى مسلمان مكرر گوشزد كرده‏اند كه مراد از اين لفظ بشارت ظهور پيامبر اسلام است ، قرآن مجيد نيز آشكار در آيه شگفت‏انگيز سوره صف به اين موضوع اشاره مى‏كند .


كوتاه سخن اينكه معنى فارقليطا روح القدس يا تسلى دهنده نيست ، بلكه مفهومى معادل احمد دارد ( دقت كنيد).



تفسير نمونه ج : 24ص :77


3 -مگر نام پيامبر اسلام احمد است ؟


سؤال مهمى كه در اينجا مطرح مى‏شود اين است كه نام معروف پيامبر اسلام محمد مى‏باشد ، در حالى كه در آيه مورد بحث به عنوان احمد ذكر شده ، اين دو چگونه با هم سازگار است ؟ در پاسخ اين سؤال لازم است به نكات زير توجه شود : الف - در تواريخ آمده است كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از كودكى دو نام داشت ، و حتى مردم او را با هر دو نام خطاب مى‏كردند ، يكى محمد و ديگرى احمد اولى را جدش عبد المطلب براى او برگزيده بود و دومى را مادرش آمنه .


اين مطلب در سيره حلبى مشروحا ذكر شده است.


ب - از كسانى كه مكرر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را با اين نام ياد كردند عمويش ابو طالب بود ، هم امروز در كتابى كه به نام ديوان ابو طالب در دست ما است اشعار زيادى ديده مى‏شود كه در آن از پيغمبر گرامى اسلام به عنوان احمد ياد شده مانند : ارادوا قتل احمد ظالموهم و ليس بقتلهم فيهم زعيم ستمگران آنها تصميم قتل او را داشتند ولى براى اين كار رهبرى نيافتند .


و ان كان احمد قد جائهم بحق و لم ياتهم بالكذب قطعا احمد آئين حقى براى آنها آورد و هرگز آئين دروغ نياورد.


در غير ديوان ابو طالب نيز اشعارى از ابو طالب در اين زمينه نقل شده مانند : لقد اكرم الله النبى محمدا فاكرم خلق الله فى الناس احمد خداوند پيامبر خود محمد را گرامى داشت و لذا گرامى‏ترين خلق خدا در ميان مردم احمد است.



تفسير نمونه ج : 24ص :78


ج - در اشعار حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پيامبر نيز اين تعبير ديده مى‏شود : مفجعة قد شفها فقد احمد فظلت لالاء الرسول تعدد مصيبت زده‏اى كه فقدان احمد او را لاغر كرده بود و پيوسته عطايا و مواهب رسولخدا را برمى‏شمرد .


اشعارى كه از ابو طالب يا غير او نام احمد ( به جاى محمد ) در آن آمده آن قدر فراوان است كه مجال نقل همه آنها در اينجا نيست ، اين بحث را با شعر جالب ديگرى از فرزند ابو طالب يعنى على (عليه‏السلام‏) پايان مى‏دهيم : ا تامرنى بالصبر فى نصر احمد و و الله ما قلت الذى قلت جازعا ساسعى لوجه الله فى نصر احمد نبى الهدى المحمود طفلا و يافعا آيا بهمن مى‏گوئى در يارى احمد شكيبائى كنم ؟ به خدا سوگند من آنچه را گفتم از روى جزع و بى‏صبرى نگفتم.


من براى خاطر خدا در يارى احمد مى‏كوشم همان پيامبر هدايت كه در طفوليت و جوانى پيوسته محمود و ستوده بود.


د - در رواياتى كه در مساله معراج وارد شده بسيار مى‏خوانيم كه خداوند پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را در شب معراج بارها به عنوان احمد خطاب كرد ، و شايد از اينجا است كه مشهور شده نام آن حضرت در آسمانها احمد و در زمين محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است.


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نيزآمده است كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ده نام داشت كه پنج نام آن در قرآن آمده محمد و احمد و عبد الله و يس و ن.



تفسير نمونه ج : 24ص :79


ه - هنگامى كه پيامبر آيات فوق ( آيات سوره صف را ) براى مردم مدينه و مكه خواند و قطعا به گوش اهل كتاب نيز رسيد هيچكس از مشركان و اهل كتاب ايراد نكردند كه انجيل بشارت از آمدن احمد داده نام تو محمد است ، اين سكوت خود دليل بر شهرت اين اسم در آن محيط است ، زيرا اگر اعتراضى شده بود براى ما نقل مى‏شد ، چه اينكه اعتراضهاى دشمنان ، حتى در مواردى كه بسيار زننده بوده ، نيز در تاريخ ثبت است .


از مجموع اين بحث نتيجه مى‏گيريم كه نام احمد از نامهاى معروف پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده است.



تفسير نمونه ج : 24ص :80


وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ الْكَذِب وَ هُوَ يُدْعَى إِلى الاسلَمِوَ اللَّهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ‏(7) يُرِيدُونَ لِيُطفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كرِهَ الْكَفِرُونَ‏(8) هُوَ الَّذِى أَرْسلَ رَسولَهُ بِالهُْدَى وَ دِينِ الحَْقّ‏ِ لِيُظهِرَهُ عَلى الدِّينِ كلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشرِكُونَ‏(9)


ترجمه:


7 -چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مى‏بندد ( و تكذيب كند ) در حالى كه دعوت به اسلام مى‏شود ، خداوند قوم ظالم را هدايت نمى‏كند.


8 -آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ، ولى خدا نور خود را كامل مى‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند!


9 -او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد ، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.


تفسير : مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ؟!


در آيات گذشته خوانديم كه چگونه گروهى معاند و لجوج على رغم بشارت پيامبر پيشين حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) در باره ظهور پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و على‏رغم


تفسير نمونه ج : 24ص :81


توام بودن دعوت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با بينات و دلائل روشن و معجزات ، چگونه به مقابله و انكار برخاستند ، در آيات مورد بحث عاقبت كار اين افراد ، و سرنوشت آنها را تشريح مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : چه كسى ظالمتر است از آن كس كه بر خدا دروغ بندد در حالى كه دعوت به سوى اسلام مى‏شود ( و من اظلم ممن افترى على الله الكذب و هو يدعى الى الاسلام ) .


آرى چنين كسى كه دعوت پيامبر الهى را دروغ ، و معجزه او را سحر ، آئين او را باطل ، مى‏شمرد ستمكارترين مردم است ، چرا كه راه هدايت و نجات را به روى خود و ساير بندگان خدا مى‏بندد ، و آنها را از اين سرچشمه فيض الهى كه ضامن سعادت ابدى آنها است محروم مى‏سازد.


و در پايان آيه مى‏افزايد : خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‏كند ( و الله لا يهدى القوم الظالمين).


كار خدا هدايت است ، و ذات پاكش نور و روشنائى معنوى است الله نور السموات و الارض ولى هدايت زمينه مى‏خواهد ، و اين زمينه در كسانى كه دشمن حقيقت‏اند وجود ندارد .


اين آيه بار ديگر تاكيدى است بر اين حقيقت كه هدايت و ضلالت هر چند از ناحيه خدا است ولى مقدمات آن از ناحيه خود انسان شروع مى‏شود ، و به همين دليل هرگز جبر لازم نمى‏آيد.


جمله و هو يدعى الى الاسلام اشاره به اين است كه دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) متضمن سلامت دنيا و آخرت و نجات انسانها است ، با اينحال چگونه انسان تيشه بر ريشه سعادت خويش مى‏زند ؟ تعبير به من اظلم ( چه كسى ستمكارتر است ... ) پانزده بار در قرآن مجيد تكرار شده كه آيه مورد بحث آخرين آنها است ، گرچه موارد آنها ظاهرا


تفسير نمونه ج : 24ص :82


متفاوت است ، و همين امر ممكن است منشا اين سؤال شود كه مگر ظالمترين مردم بيش از يك گروه مى‏تواند باشد ؟ اما دقت در اين آيات نشان مى‏دهد كه همه بازگشت به تكذيب آيات الهى و مانع شدن مردم از راه حق است و در واقع ستمى بالاتر از اين نيست كه مردم را از رسيدن به چنين برنامه‏اى كه راه خوشبختى در همه زمينه‏ها است بازدارند.


سپس براى اين كه نشان دهد دشمنان حق قادر نيستند آئين او را برچينند ضمن تشبيه جالبى مى‏فرمايد : آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ، ولى خداوند نور خود را كامل مى‏كند هر چند كافران خوش نداشته باشند ! ( يريدون ليطفؤا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون ) .


آنها به كسى مى‏مانند كه مى‏خواهد نور آفتاب عالمتاب را با پف كردن خاموش سازد ، آنها خفاشانى هستند كه گمان مى‏كنند اگر چشم از آفتاب فرو پوشند و خود را در پرده‏هاى ظلمت شب فرو برند مى‏توانند به مقابله با اين چشمه نور برخيزند.


تاريخ اسلام سند زنده‏اى است بر تحقق عينى اين پيشگوئى بزرگ قرآن ، چرا كه از نخستين روز ظهور اسلام توطئه‏هاى گوناگون براى نابودى آن چيده شد : گاه از طريق سخريه و ايذاء و آزار دشمنان .


گاه از طريق محاصره اقتصادى و اجتماعى.


گاه از طريق تحميل جنگهاى گوناگون در ميدان‏هاى احد و احزاب و حنين و ... گاه از طريق توطئه‏هاى داخلى منافقان.



تفسير نمونه ج : 24ص :83


گاه از طريق ايجاد اختلاف در ميان صفوف مسلمين.


گاه از طريق جنگهاى صليبى.


گاه از طريق اشغال سرزمين قدس و قبله اول مسلمين.


گاه از طريق تقسيم كشور عظيم اسلامى به بيش از چهل كشور ! گاه از طريق برنامه تغيير خط و بريدن جوانان اسلام از فرهنگ كهن خويش.


گاه از طريق نشر فحشاء و وسائل فساد اخلاق و انحراف عقيده در ميان قشرهاى جوان .


گاه از طريق استعمار نظامى و سياسى و اقتصادى.


و گاه از طرق ديگر ... ولى همانگونه كه خداوند اراده كرده بود اين نور الهى روزبه‏روز در گسترش است و دامنه اسلام هر زمان به گذشته وسيعتر مى‏شود ، و آمارها نشان مى‏دهد كه جمعيت مسلمانان جهان على‏رغم تلاشهاى مشترك صهيونيستها و صليبيها و ماترياليستهاى شرق رو به افزايش است ، آرى آنها پيوسته مى‏خواهند كه نور خدا را خاموش سازند ولى خداوند اراده ديگرى دارد.


و اين يك معجزه جاودانى قرآن است.


قابل توجه اينكه اين مضمون دو بار در آيات قرآن مجيد ذكر شده با اين تفاوت كه در يك مورد يريدون ان يطفئوا آمده است ( توبه 32 ) ولى در اينجا يريدون ليطفئوا مى‏باشد .


راغب در مفردات در توضيح اين تفاوت مى‏گويد : آيه نخست اشاره به خاموش كردن بدون مقدمه است ، ولى دومى اشاره به خاموش كردن با توسل به مقدمات است.



تفسير نمونه ج : 24ص :84


يعنى خواه آنها مقدمه‏چينى كنند يا نكنند قادر به خاموش كردن نور الهى نيستند ! در آخرين آيه مورد بحث براى تاكيد بيشتر با صراحت مى‏گويد : او كسى است كه فرستاده خود را با هدايت و دين حق فرستاده تااو را بر همه اديان غالب كند ، هر چند مشركان كراهت داشته باشند ( هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون).


تعبير به ارسل رسوله بالهدى و دين الحق به منزله بيان رمز پيروزى و غلبه اسلام است ، زيرا در طبيعت هدايت و دين حق اين پيروزى نهفته است ، اسلام و قرآن نور الهى است و نور هر جا باشد آثار خود را نشان مى‏دهد و مايه پيروزى است ، و كراهت مشركان و كافران نمى‏تواند سدى در اين راه ايجاد كند.


جالب اينكه اين آيه نيز با مختصر تفاوتى سه بار در قرآن مجيد آمده : يك بار در سوره توبه ( آيه 33 ) و يك بار در سوره فتح ( آيه 38 ) و يك بار در همين سوره صف .


ولى نبايد فراموش كرد كه اين تكرار و تاكيد در زمانى بود كه هنوز اسلام در جزيره عربستان جا نيفتاده بود ، تا چه رسد به نقاط ديگر جهان ، اما قرآن در همان وقت مؤكدا روى اين مساله تكيه كرد و حوادث آينده صدق اين پيشگوئى بزرگ را ثابت نمود و سرانجام اسلام هم از نظر منطق ، و هم از نظر پيشرفت عملى بر مذاهب ديگر غالب شد ، و دشمنان را از قسمتهاى وسيعى از جهان عقب زد و جاى آنها را گرفت و هم اكنون نيز در حال پيشروى است.


البته مرحله نهائى اين پيشروى به عقيده ما با ظهور حضرت مهدى


تفسير نمونه ج : 24ص :85


ارواحنا فداه تحقق مى‏يابد كه اين آيات خود دليلى بر آن ظهور عظيم است.


در باره محتواى اين آيه و اينكه منظور غلبه منطقى يا غلبه قدرت است ؟ و ارتباط آن با ظهور حضرت مهدى (عليه‏السلام‏) چگونه است ؟ بحثهاى بيشترى ذيل آيه 23 سوره توبه آورده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 24ص :86


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا هَلْ أَدُلُّكمْ عَلى تجَرَةٍ تُنجِيكم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ‏(10) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تجَهِدُونَ فى سبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَلِكمْ وَ أَنفُسِكُمْذَلِكمْ خَيرٌ لَّكمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ‏(11) يَغْفِرْ لَكمْ ذُنُوبَكمْ وَ يُدْخِلْكمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنهَرُ وَ مَسكِنَ طيِّبَةً فى جَنَّتِ عَدْنٍذَلِك الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏(12) وَ أُخْرَى تحِبُّونهَانَصرٌ مِّنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌوَ بَشرِ الْمُؤْمِنِينَ‏(13)


ترجمه:


10 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد آيا شما را به تجارتى كنم كه از عذاب از عذاب دردناك شما را رهائى مى‏بخشد ؟!


11 -به خدا و رسول او ايمان بياوريد ، و در راه خداوند با اموال و جانهايتان جهاد كنيد ، اين براى شما از هر چيز بهتر است بدانيد .


12 -اگر اين كار كنيد گناهانتان را مى‏بخشد و شما را در باغهائى از بهشت داخل مى‏كند


تفسير نمونه ج : 24ص :87


كه نهرها از زير درختانش جارى است ، و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى‏دهد و اين پيروزى عظيمى است.


13 -و نعمت ديگرى كه آن را دوست داريد به شما مى‏بخشد و آن يارى خداوند و پيروزى نزديك است و مؤمنان را بشارت ده!


 


تفسير : تجارتى پر سود و بى‏نظير!


همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم ، يكى از اهداف مهم اين سوره ، دعوت به ايمان و جهاد است ، آيات مورد بحث نيز تاكيدى است به اين دو اصل ، بامثال لطيفى كه انگيزه حركت الهى را در جان انسان به وجود مى‏آورد ، انگيزه‏اى كه شرط پيروزى اسلام بر تمام اديان است كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود .


نخست مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! آيا شما را به تجارتى دلالت كنم كه از عذاب اليم ، نجاتتان مى‏دهد ؟ ( يا ايها الذين آمنوا هل ادلكم على تجارة تنجيكم من عذاب اليم).


با اينكه ايمان و جهاد از واجبات قطعيه‏اند ، ولى در اينجا آن را نه به صورت امر ، بلكه به صورت پيشنهاد تجارت ، مطرح مى‏كند ، آنهم آميخته با تعبيراتى كه از لطف بى‏پايان خدا حكايت دارد.


بدون شك نجات از عذاب اليم ، از مهمترين خواسته‏هاى هر انسانى است ، و لذا اين سؤال كه آيا مى‏خواهيد شما را به تجارتى رهنمون شوم كه شما را از عذاب اليم رهائى مى‏بخشد ؟ براى همه ، جالب توجه است.


هنگامى كه با اين سؤال دلها را به سوى خود جذب كرد ، بى‏آنكه منتظر پاسخ آنها باشد ، به شرح آن تجارت پرسود پرداخته ، مى‏افزايد : و آن اينكه


تفسير نمونه ج : 24ص :88


به خدا و رسول او ايمان بياوريد و در راه خداوند با اموال و جانهايتان جهاد كنيد ( تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبيل الله باموالكم و انفسكم ) .


بدون شك خدا نيازى به اين تجارت پرسود ندارد ، بلكه تمام منافع آن دربست به مؤمنان تعلق مى‏گيرد ، لذا در پايان آيه مى‏فرمايد : اين براى شما از هر چيز بهتر است اگر بدانيد ( ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون).


قابل توجه اينكه مخاطب ، مؤمنانند ، به قرينه يا ايها الذين آمنوا و در عين حال آنها را به دو اصل ايمان و جهاد دعوت مى‏كند ، ممكن است اين تعبير اشاره به اين باشد كه ايمان اسمى و سطحى كافى نيست ، ايمان عميق و خالص لازم است كه بتواند سرچشمه ايثار و فداكارى و جهاد گردد ، و نيز ممكن است ذكر ايمان به خدا و رسول در اينجا شرحى باشد بر ايمان كه به طور اجمال در آغاز آيه گذشته آمده بود .


به هر حال ، ايمان به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از ايمان به خدا جدا نيست ، همانگونه كه جهاد با جان ، از جهاد با مال نمى‏تواند جدا باشد ، زيرا تمام نبردها نياز به وسائل و امكاناتى دارد كه از طريق كمكهاى مالى بايد تامين شود ، بعضى قادر بر هر دو نوع جهادند ، و بعضى تنها قادر بر جهاد با مال و در پشت جبهه‏اند ، و گاه تنها جان دارند و آماده بذل جان.


اما به هر صورت بايد ايندو نوع جهاد با يكديگر توأم گردد تا پيروزى فراهم شود و اگر مى‏بينيم جهاد با مال مقدم داشته شده نه به خاطر آن است كه از جهاد با جان مهمتر مى‏باشد ، بلكه به خاطر اين است كه مقدمه آن محسوب مى‏شود چرا كه ابزار جهاد از طريق كمكهاى مالى فراهم مى‏گردد.



تفسير نمونه ج : 24ص :89


تا اينجا سه ركن اساسى از اركان اين تجارت بزرگ و بى‏نظير مشخص شد : خريدار خدا است ، و فروشنده انسانهاى با ايمان ، و متاع جانها و اموالشان ، اكنون نوبت به ركن چهارم مى‏رسد كه بهاى اين معامله عظيم است.


مى‏فرمايد : هر گاه چنين كنيدخداوند گناهانتان را مى‏بخشد و شما را در باغهائى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكنهاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى‏دهد ، و اين پيروزى عظيمى است ( يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار و مساكن طيبة فى جنات عدن ذلك الفوز العظيم).


در مرحله پاداش اخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مى‏رود چرا كه بيشترين ناراحتى فكر انسان از گناهان او است ، وقتى آمرزش و غفران مسلم شد غصه‏اى ندارد ، اين تعبير نشان مى‏دهد كه نخستين هديه الهى به شهيدان راهش اين است كه تمام گناهانشان را مى‏بخشد.


اما آيا اين تنها ناظر به حق الله است ، و يا حق الناس را نيز شامل مى‏شود ؟ مطلق بودن آيه دليل بر عموميت است ، ولى با توجه به اينكه خداوند حق الناس را به خود آنها واگذار كرده بعضى در عموميت آيه ترديد كرده‏اند .


به اين ترتيب در آيات فوق دو شاخه از ايمان ( ايمان به خدا و رسول ) و دو شاخه از جهاد ( جهاد با مال و جان ) و دو شاخه از پاداشهاى اخروى


تفسير نمونه ج : 24ص :90


(آمرزش گناهان و دخول در بهشت جاودان ) و چنانكه خواهيم ديد دو شاخه از مواهب الهى در دنيا نيز در آيه بعد آمده است.


آنجا كه مى‏فرمايد:و نعمت ديگرى كه آن را دوست داريد و مورد علاقه است به شما مى‏بخشد ، و آن يارى خداوند ، و پيروزى نزديك است ( و اخرى تحبونها نصر من الله و فتح قريب).


چه تجارت پرسود و پربركتى ؟ كه سراسرش فتح و پيروزى و نعمت و رحمت است ، و به همين دليل از آن به عنوان فوز عظيم و پيروزى بزرگ ياد كرده.


سپس به همين دليل به مؤمنان در مورد اين تجارت بزرگ تبريك مى‏گويد و بشارت مى‏دهد و مى‏افزايد : و مؤمنان را بشارت ده ( و بشر المؤمنين).


در حديثى آمده است هنگامى كه در ليله عقبة ( شبى كه پيامبر در نزديكى مكه مخفيانه با جمعى از مردم مدينه ملاقات كرد و از آنان بيعت گرفت ) ميان رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانان مدينه پيمان بسته شد عبد الله بن رواحه عرض كرد هر شرطى مى‏خواهى در ضمن اين پيمان براى پروردگارت و براى خودت بكن .


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اما براى پروردگارم شرط اين است كه به هيچوجه چيزى را شريك او قرار ندهيد ، اما براى خودم همانگونه كه از خود و اموالتان دفاع مى‏كنيد از من نيز دفاع كنيد.


عبد الله گفت : در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد ؟ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : بهشت!


تفسير نمونه ج : 24ص :91


عبد الله گفت : ربح البيع لا نقيل و لا نستقيل : چه معامله پرسودى ؟ نه ما از اين معامله بازمى‏گرديم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مى‏پذيريم ! ( نه فسخ مى‏كنيم و نه فسخ را پذيرا مى‏شويم)


نكته‏ها:


1 -فتح قريب كدام است ؟


پيروزى موعود در اين آيات هم در جنبه‏هاى منطقى ، و هم در ميدانهاى نبرد به طور مكرر عائد مسلمانان شد.


و در اينكه منظور از فتح قريب كدام فتح است مفسران احتمالات متعددى داده‏اند بسيارى آن را به فتح مكه تفسير كرده‏اند ، و بعضى به فتح بلاد ايران و روم و بعضى به كل فتوحات اسلامى كه به فاصله نزديكى به دنبال ايمان و جهاد مسلمين به دست آمد .


و از آنجا كه مخاطب تنها اصحاب و ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيستند ، بلكه همه مؤمنان در طول تاريخ مخاطب به اين خطاب مى‏باشند ، جمله نصر من الله و فتح قريب معنى وسيع و گسترده‏اى دارد ، و بشارتى است به همه آنها هر چند در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و به هنگام نزول اين آيات مصداق روشن آن فتح مكه بود.


2 -مساكن طيبه چيست ؟


در ميان نعمتهاى بهشتى در اينجا به خصوص روى مساله مسكن پاكيزه و مرفه ، آنهم مسكنى در باغهاى بهشت جاويدان تكيه شده ، و اين به خاطر آن


تفسير نمونه ج : 24ص :92


است كه يكى از شروط اساسى آسايش و آرامش انسان همان مساله مسكن است ، آنهم مسكنى پاك و پاكيزه از هرگونه آلودگى ظاهرى و باطنى كه انسان با خيال راحت در آن بيارامد.


راغب در مفردات مى‏گويد : معنى طيب در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذت برد ، و اين معنى جامعى است كه همه شرائط مناسب يك مسكن را در بر مى‏گيرد.


قابل توجه اينكه در قرآن سه چيز مايه آرامش شمرده شده است : تاريكى شب و جعل الليل سكنا ( انعام - 96).


خانه‏هاى مسكونى و الله جعل لكم من بيوتكم سكنا ( نحل - 80).


و همسران يكدل ، و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها ( روم - 21).


3 -دنيا تجارتخانه اولياء خدا است


در نهج البلاغه مى‏خوانيم على (عليه‏السلام‏) در مقابل شخص پر ادعائى كه به اصطلاح جا نماز آب مى‏كشيد و پشت سر هم مذمت دنيا مى‏كرد ، فرمود : اشتباه كردى دنيا براى آنها كه بيدار و آگاهند سرمايه بزرگى است ، و سپس شرحى در اين زمينه بيان فرمود از جمله اينكه : دنيا متجر اولياء الله و تجارتخانه دوستان خدا است.


بنابراين اگر دريكجا دنيا به مزرعه آخرت تشبيه شده ، در اينجا به تجارتخانه تشبيه گرديده است كه انسان سرمايه‏هائى را كه از خدا گرفته به گرانترين قيمت به خود او مى‏فروشد ، و در برابر متاع ناچيزى بزرگترين نعمت را از او دريافت مى‏دارد.



تفسير نمونه ج : 24ص :93


اصولا تعبير به تجارت آنهم تجارتى پرسود براى تحريك مهمترين انگيزه‏هاى انسان است ، انگيزه جلب منفعت و دفع ضرر ، زيرا اين تجارت الهى تنها سودآور نيست بلكه عذاب اليم را نيز دفع مى‏كند.


نظير همين معنى در آيه 111 سوره توبه نيز آمده است ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة : خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى‏كند و در برابر آن بهشت به آنها مى‏دهد .


شرح ديگرى در اين زمينه در تفسير سوره توبه داده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 24ص :94


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُونُوا أَنصارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسى ابْنُ مَرْيمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصارِى إِلى اللَّهِقَالَ الحَْوَارِيُّونَ نحْنُ أَنصارُ اللَّهِفَئَامَنَت طائفَةٌ مِّن بَنى إِسرءِيلَ وَ كَفَرَت طائفَةٌفَأَيَّدْنَا الَّذِينَ ءَامَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصبَحُوا ظهِرِينَ‏(14)


ترجمه:


14 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ياوران خدا باشيد همانگونه كه عيسى بن مريم به حواريون گفت : چه كسانى در راه خدا ياوران من هستند ؟ حواريون گفتند : ما ياوران خدا هستيم ، و در اين هنگام گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهى كافر شدند ، ما كسانى را كه ايمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تاييد كرديم و سرانجام بر آنها پيروز شدند.


تفسير : همچون حواريون باشيد


در اين آيه كه آخرين آيه سوره صف مى‏باشد باز تكيه و تاكيد روى امر جهاد است كه محور اصلى سوره را تشكيل مى‏دهد ، منتهى از طريقىديگر اين مساله را تعقيب مى‏كند ، و مطلبى مهمتر از عنوان بهشت و نعمتهاى بهشتى


تفسير نمونه ج : 24ص :95


ارائه داده ، مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! ياوران خدا باشيد ( يا ايها الذين آمنوا كونوا انصار الله).


آرى ياوران خدا ، خدائى كه تمام قدرتها از او سرچشمه مى‏گيرد و به او بازمى‏گردد ، خداوندى كه قدرتش بى‏پايان و شكست‏ناپذير است ، و عجب اينكه در اينجا بندگان را به يارى خود طلبيده است ، و اين افتخارى است بى‏مانند ، هر چند معنى و مفهومش همان يارى پيامبر و آئين او است ولى لطف و رحمت شگرفى در آن نهفته است .


سپس به يك نمونه تاريخى اشاره مى‏كند تا بدانند اين راه بدون رهرو نبوده و نيست ، مى‏افزايد : همانگونه كه عيسى بن مريم بر حواريين گفت : چه كسانى ياوران من به سوى خدا هستند ؟ ! ( كما قال عيسى بن مريم للحواريين من انصارى الى الله).


و حواريون در پاسخ با نهايت افتخار عرض كردند : ما ياوران خدا هستيم ( قال الحواريون نحن انصار الله).


و در همين مسير با دشمنان حق به مبارزه برخاستند گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند ( و به حواريين پيوستند ) و گروهى كافر شدند ( فامنت طائفة من بنى اسرائيل و كفرت طائفة ) .


اينجا بود كه نصرت و يارى ما به كمك آنها شتافت ما كسانى را كه ايمان آورده بودند در برابر دشمنان تقويت كرديم ، و سرانجام بر آنها غالب شدند ( فايدنا الذين آمنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرين).


شما نيز حواريون محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هستيد ، و به اين افتخار مفتخريد كه ياوران الله مى‏باشيد ، و همانگونه كه حواريون بر دشمنان غلبه كردند شما نيز پيروز خواهيد شد ، و سربلندى و افتخار در اين جهان و جهان ديگر از آن شما خواهد بود.



تفسير نمونه ج : 24ص :96


اين موضوع منحصر به ياران و اصحاب رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود و هميشه طرفداران حق كه در يك درگيرى مستمر در برابر اهل باطل قرار دارند از ياوران خدايند و سرانجام پيروزى نصيب آنها خواهد بود .


رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور بر خلائق مى‏رود تا نفخ صور!


نكته : حواريون كيانند ؟


در قرآن مجيد پنج بار از حواريون مسيح (عليه‏السلام‏) ياد شده كه دو بار در همين سوره است ، اين تعبير اشاره به دوازده نفر از ياران خاص حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) است كه نام آنها در انجيلهاى كنونى ( انجيل متى و لوقا باب 6 ) ذكر شده است.


و به طورى كه قبلانيز اشاره كرده‏ايم ، اين واژه از ماده حور به معنى شستن و سفيد كردن است ، و چون آنها قلبى پاك و روحى باصفا داشتند و در شستشوى روح و جان خود و ديگران تلاش و كوشش مى‏كردند ، اين واژه بر آنها اطلاق شده.


در بعضى از روايات آمده است كه حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) هر يك از آنها را به عنوان نمايندگى خود به يكى از مناطق مختلف جهان فرستاد ، آنها افرادى مخلص ، ايثارگر و مجاهد و مبارز بودند ، و سخت به مسيح (عليه‏السلام‏) عشق مى‏ورزيدند.


ولى در روايات مسيحيان آمده است كه يكى از آنها بنام يهوداى اسخريوطى سرانجام به مسيح (عليه‏السلام‏) خيانت كرد و مطرود شد .


در اين زمينه توضيحات بيشترى ذيل آيه 52 سوره آل عمران داده شده


تفسير نمونه ج : 24ص :97


است.


در حديثى آمده است كه پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنگامى كه در عقبه با جمعى از اهل مدينه كه براى بيعت آمده بودند روبرو شد فرمود : دوازده نفر از خودتان را انتخاب و به من معرفى كنيد كه اينها نماينده قوم خود باشند ، همانگونه كه حواريون نسبت به عيسى بن مريم بوده‏اند و اين نيز اهميت مقام آن بزرگواران را نشان مى‏دهد.


خداوندا ! ما را توفيق ده ، كه دراين تجارت پرسود كه براى اوليايت فراهم كرده‏اى ، شركت جوئيم و از بركات عظيم آن بهره‏مند شويم.


پروردگارا ! اختلاف و پراكندگى صفوف مسلمين جهان را در برابر دشمنان ، متزلزل ساخته ، آنچنان آگاهى و بيدارى مرحمت فرما كه همه مسلمين دنيا در صف واحدى چون بنيان مرصوص در برابر دشمنان خونخوار گرد آيند.


بارالها ! آئين تو بى‏يار و ياور نمى‏ماند ، اين افتخار را نصيب ما كن كه در زمره آن يار و ياوران باشيم.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره صف دهم رمضان المبارك 1406.


30 / 2 / 1365.


 

صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما

کلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات میباشد
CopyRight © andisheqom.com 2001 - 2010