پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
تفسیر نمونه : سوره آل عمران آیات 47- 29


تفسير نمونه ج : 2ص :503


قُلْ إِن تُخْفُوا مَا فى صدُورِكمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُوَ يَعْلَمُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِوَ اللَّهُ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(29)


ترجمه:


29 -بگو : اگر آنچه را در سينه‏هاى شماست ، پنهان داريد يا آشكار كنيد ، خداوند آن را مى‏داند ، و ( نيز ) از آنچه در آسمانها و زمين است ، آگاه مى‏باشد ، و خداوند بر هر چيزى تواناست .


تفسير : او از اسرار درون شما آگاه است


در آيه قبل ، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا ، و تكيه كردن بر آنان شديدا مورد نهى واقع شده ، جز در موارد تقيه ، و از آنجا كه بعضى ، ممكن است همين استثناء را بهانه‏اى براى برگزيدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولايت و حمايت آنها قرار دهند ، و با سوء استفاده از عنوان تقيه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند در اين آيه به آنها هشدار داده ، مى‏فرمايد : بگو : اگر آنچه را در سينه‏هاى شما است ، پنهان سازيد يا آشكار كنيد خداوند آن را مى‏داند ( قل ان تخفوا ما فى صدوركم او تبدوه يعلمه الله ) .


نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمين است ( نيز ) مى‏داند ( و علاوه بر اين آگاهى وسيع ) خداوند بر هر چيزى توانا است ( و يعلم ما فى السموات و ما فى الارض و الله على كل شى‏ء قدير).


بنابر اين او با علم بى‏پايانش كه پهنه زمين و آسمان را فرا گرفته ، از نيات همه شما با خبر است ، و قدرت بر كيفر دادن گنهكاران را نيز دارد.



تفسير نمونه ج : 2ص :504


يَوْمَ تَجِدُ كلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَت مِنْ خَيرٍ محْضراً وَ مَا عَمِلَت مِن سوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ أَمَدَا بَعِيداًوَ يُحَذِّرُكمُ اللَّهُ نَفْسهُوَ اللَّهُ رَءُوف بِالْعِبَادِ(30)


ترجمه:


30 -روزى كه هر كس ، آنچه را از كار نيك انجام داده ، حاضر مى‏بيند ، و آرزو مى‏كند ميان او ، و آنچه از اعمال بد انجام داده ، فاصله زمانى زيادى باشد.


خداوند شما را از ( نافرمانى ) خودش ، بر حذر مى‏دارد ، و ( در عين حال ، ) خدا نسبت به همه بندگان ، مهربان است.


تفسير:حضور اعمال انسانها در قيامت


اين آيه تكميلى است بر آنچه در آيه قبل آمد ، و از حضور اعمال نيك و بد در قيامت پرده بر مى‏دارد ، مى‏فرمايد : به ياد آوريد روزى را كه هر كس آنچه را از كار نيك انجام داده حاضر مى‏بيند و همچنين آنچه را از كار بد ، انجام داده است ( يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء ) .


در حالى كه دوست مى‏دارد ميان او و آن اعمال بد فاصله زمانى زيادى باشد ( تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا).


نمى‏گويد آرزو مى‏كند اعمال بدش نابود شود زيرا مى‏داند چيزى در جهان نابود نمى‏شود ، بلكه آرزو مى‏كند با آن فاصله بگيرد.


امد در لغت به معنى زمان محدود است ، و تفاوت آن با ابد اين است كه ابد ، زمان نامحدود را مى‏گويد ، و غالبا امد توجه به انتهاى زمانى و سررسيد مدت


تفسير نمونه ج : 2ص :505


دارد ، هر چند به معنى زمان محدود ( در برابر نامحدود ) نيز به كار مى‏رود.


آرى گناهكاران ، و نيكوكاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر مى‏بينند ، با اين تفاوت كه نيكوكاران از مشاهده اعمال خويش خوشحال و مسرور مى‏شوند و بدكاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى‏روند كه آرزو مى‏كنند از آن فاصله بگيرند نه فاصله مكانى ، كه فاصله زمانى دور و دراز كه براى ابراز تنفر از فاصله مكانى رساتر است ، زيرا در فاصله مكانى احتمال حضور نزد او وجود دارد ، ولى در فاصله زمانى به هيچ وجه امكان‏پذير نيست .


مثلا كسى كه در مناطق دور دستى از صحنه جنگ جهانى زندگى مى‏كرد ، باز كم و بيش ، احساس اضطراب و نگرانى داشت زيرا ممكن بود دامنه جنگ به آنجا كشيده شود ولى ما كه امروز ده‏ها سال از زمان جنگ فاصله گرفته‏ايم ، هيچگونه احساس نگرانى نداريم كه آن جنگها ما را هم فرا بگيرد ( ممكن است جنگ جهانى ديگرى روى بدهد ) ولى سرايت آن جنگهاى پيشين به امروز معنى ندارد.


بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه امد در اينجا فاصله مكانى باشد ( همانگونه كه مجمع البيان از بعضى نقل كرده است ) ولى اين واژه ظاهرا در لغت جز به معنى زمان يا سررسيد زمان نيامده است .


و در پايان آيه ، باز براى تاكيد بيشتر مى‏فرمايد : خداوند شما را از ( نافرمانى ) خويش بر حذر مى‏دارد و در عين حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است ( و يحذركم الله نفسه و الله رؤف بالعباد).


در واقع ، اين جمله معجونى است از بيم و اميد ، از يك سو اعلام خطر مى‏كند و هشدار مى‏دهد ، و از سوى ديگر بندگان را به لطفش اميدوار مى‏سازد تا تعادلى ميان خوف و رجا كه عامل مهم تربيت انسان استبرقرار شود ، اين احتمال نيز وجود دارد كه اين دو جمله تاكيد بر يكديگر باشد و به اين مى‏ماند كه كسى به ديگرى بگويد من تو را از اين كار خطرناك بر حذر مى‏دارم و من به تو مهربانم كه


تفسير نمونه ج : 2ص :506


اعلام خطر مى‏كنم.


حضور اعمال و تجسم آن در قيامت


قرآن مجيد در آيه مورد بحث و آيات زياد ديگرى از اين حقيقت پرده بر مى‏دارد كه در قيامت اعمال نيك و بد انسان ، هر كدام در شكلى تجسم يافته و در عرصه محشر حاضر مى‏شود.


واژه تجد از ماده وجدان ( يافتن ) ضد فقدان و نابودى است و كلمه خير و سوء كه به صورت نكره آمده در اينجا مفيد عموم است ، يعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را - هر چند كم باشد - در نزد خود مى‏يابد .


گرچه جمعى از مفسرين اصرار دارند اين آيه ، و آيات مانند آن را توجيه كنند و بگويند منظور از حاضر شدن اعمال ، حضور پاداش و كيفر آنها است و يا اينكه منظور حضور نامه عمل است كه تمام اعمال آدمى از نيك و بد در آن ثبت شده است.


ولى پيدا است كه اين توجيهات ، با ظاهر آيه سازگار نيست ، زيرا اين آيه به روشنى مى‏گويد كه انسان در روز رستاخيز ، خود عمل را مى‏يابد ، و در ذيل آيه مى‏خوانيم گناهكار آرزو دارد كه بين او و عمل زشتى كه انجام داده جدائى بيفتد ، و در اينجا نيز خود عمل ، مورد بحث آيه است نه نامه عمل و نه كيفر و پاداش آنها .


گواه ديگر اينكه در آيه مورد بحث مى‏خوانيم : گناهكار دوست مى‏دارد ميان او و عملش فاصله زيادى بيفتد و هرگز آرزوى از بين رفتن عمل خود را نمى‏كند.


اين نشان مى‏دهد كه نابودى اعمال امكان‏پذير نيست و به همين دليل تمناى آن را نمى‏نمايد.


آيات فراوان ديگرى نيز اين مطلب را تاييد مى‏كند مانند آيه 49 سوره كهف و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا ( گنهكاران در روز رستاخيز ، تمام اعمال گذشته خود را در برابر خود حاضر مى‏بينند و خداوند به هيچ كس ، ستم


تفسير نمونه ج : 2ص :507


نمى‏كند).


و آيه 7 و 8 سوره زلزال : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ، ( هر كس اندكى كار نيك يا بد انجام دهد ، خود آن را خواهد ديد).


همانطور كه گفتيم گاهى بعضى از مفسران ، لفظ جزاء را در اين آيات تقدير گرفته‏اند ، و اين خلاف ظاهر آيات است.


از بعضى آيات به دست مى‏آيد كه اين جهان كشتزار جهان ديگر است و عمل انسان بسان دانه‏اى است كه كشاورز در دل خاك مى‏افشاند ، سپس همان دانه رشد و نمو كرده همان دانه را با مقادير زيادترى برداشت مى‏كند ، اعمال انسان نيز با تبدلات و تغييرات بيشترى كه لازمه سراى رستاخيز است به خود انسان باز مى‏گردد چنانكه خداوند در سوره شورى آيه 20 مى‏فرمايد : من كان يريد حرث الاخرة نزد له فى حرثه ، ( هر كس كشت آخرت را بخواهد كشته او را افزايش مى‏دهيم ) .


از بعضى از آيات ديگر به دست مى‏آيد كه كارهاى نيك اين جهان در جهان ديگر به صورت نور و روشنايى در مى‏آيند ، منافقان از مؤمنان مطالبه اين نور را مى‏كنند ، و مى‏گويند : انظرونا نقتبس من نوركم ، ( صبر كنيد تا ما از نور شما بهره گيريم ) .


و به آنها گفته مى‏شود : ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا ، ( بازگرديد ، اين نور را از دنيا طلب كنيد).


اين آيات و ده‏ها آيات ديگر مى‏رساند كه ما ، در روز رستاخيز عين عمل را به صورت كامل‏تر مى‏يابيم و اين همان تجسم اعمال است كه دانشمندان اسلامى به آن قائل‏اند.



تفسير نمونه ج : 2ص :508


روايات بسيارى نيز از پيشوايان بزرگ اسلام بر اين مطلب گواهى مى‏دهند كه ما در اينجا به يك نمونه اكتفا مى‏كنيم : پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به يكى از كسانى كه تقاضاى موعظه كرده بود ، فرمود : و انه لا بد لك يا قيس من قرين يدفن معك و هو حى و تدفن معه و انت ميت فان كان كريما اكرمك و ان كان لئيما اسلمك ثم لا يحشر الا معك و لا تحشر الا معه و لا تسئل الا عنه فلا تجعله الا صالحا فانه ان صلح انست به ، و ان فسد لا تستوحش الا منه و هو فعلك : ( اى قيس ! ناگزير ، همنشينى دارى كه پس از مرگ ، همراه تو دفن مى‏شود ، در حالى كه او زنده است و با او دفن مى‏شوى در حالى كه تو مرده‏اى ، اگر او نيك و گرامى باشد ، تو را گرامى مى‏دارد و هر گاه او پست باشد تو را تسليم حوادث مى‏كند ، سپس او با كسى جز تو محشور نمى‏شود و تو هم با كسى جز او به صحنه رستاخيز نمى‏آئى ، از تو در باره غير آن سؤالى نمى‏شود ، بنابر اين ، سعى كن آن را به صورت شايسته انجام دهى ، زيرا اگر آن ، شايسته باشد ، با او انس مى‏گيرى و گر نه از هيچ كس جز او وحشت ندارى و آن عمل تو است ) .


براى روشن شدن اين بحث لازم است قبلا چگونگى پاداش و كيفر اعمال را مورد بررسى قرار دهيم.


نظرات دانشمندان در باره چگونگى پاداش و كيفر الهى


دانشمندان در باره پاداش و كيفر اعمال ، عقايد گوناگونى دارند:


1 -دسته‏اى از آنها معتقدند كه جزاء اعمال ، مانند پاداش و كيفرهاى اين جهان ، روى قرارداد است يعنى چنانكه در اين جهان براى هر كار بدى كيفرى از


تفسير نمونه ج : 2ص :509


طرف قانونگزاران تعيين شده است ، خداوند بزرگ براى هر عملى ، كيفر و يا پاداش خاصى معين نموده است ، اين نظريه همان نظريه اجر و مزد ، و كيفرهاى مقرراتى است.


2 -دسته ديگرى معتقدند كه تمام كيفرها و پاداشها ، مخلوق نفس و روح انسانى است كه روح انسانى بى اختيار در آن جهان آنها را خلق مى‏كند ، به اين بيان كه : اعمال نيك و بد در اين جهان در روح انسانى ، ملكاتى خوب و بد ، ايجاد مى‏نمايد و اين ملكات ، خميره انسان و جزء ذات او مى‏گردند ، و هر يك از اين ملكات ، صورتى مناسب خويش ، از نعمت و عذاب ايجاد مى‏كند ، اشخاص خوش باطن در اين جهان با يك سلسله از افكار و تصورات نيك سر و كار دارند ، و افراد ناپاك در خواب و بيدارى با افكار باطل و تصورات بد خويش مشغول‏اند .


اين ملكات در روز رستاخيز ، خلاق نعمتها و شكنجه‏ها و دردها و آرامش و عذاب‏اند ، و به عبارت ديگر آنچه در باره نعمتهاى بهشت و مجازاتهاى دوزخ مى‏خوانيم ، همان مخلوقات صفات خوب و بد انسان است ، نه چيز ديگر.


3 -دسته ديگرى از دانشمندان بزرگ اسلام ، راه ديگرى را انتخاب نموده و شواهد زيادى از آيات و روايات را براى آن آورده‏اند و خلاصه آن اين است : هر كردارى از ما ، خواه خوب و خواه بد ، يك صورت دنيوى دارد ، كه ما آن را مشاهده مى‏نماييم و يك صورت اخروى ، كه هم اكنون در دل آن عمل نهفته است و روز رستاخيز پس از تحولاتى كه در آن رخ مى‏دهد ، شكل دنيوى خود را از دست داده و با شكل روز رستاخيز جلوه مى‏كند و باعث آرامش و راحتى عمل كننده يا آزار او مى‏گردد .


از ميان نظرات فوق ، نظر اخير با ظواهر بسيارى از آيات قرآن كاملا تطبيق مى‏كند ، بنابر اين ، اعمال انسان كه اشكال مختلفى از انرژيها هستند ، طبق قانون بقاء


تفسير نمونه ج : 2ص :510


ماده و انرژى هيچگاه از ميان نمى‏روند و همواره در اين جهان باقى خواهند بود ، گرچه ما با مطالعه سطحى چنين مى‏پنداريم كه از ميان رفته‏اند.


بقاى اين اعمال و ابديت آنها از يك سو سبب مى‏شود كه در رستاخيز ، به هنگام محاسبه اعمال ، هر كسى تمامى اعمال خود را ببيند و جائى براى انكار باقى نماند و از سوى ديگر سبب مى‏شود كه در ميان اعمال خود ، در رستاخيز زندگى كند ، رنج ببرد و يا آرامش بيابد ، گرچه وسايل انسانى هنوز قادر نيست كه حوادث گذشته را جز آنچه مربوط به چند لحظه قبل است كشف كند ولى مسلم است اگر دستگاهى كامل‏تر به وجود آيد و يا ديد و دركى كامل‏تر داشته باشيم مى‏توانيم همه آنچه را كه در گذشته روى داده است ، احساس و درك كنيم ( البته مانعى ندارد كه قسمتى از پاداش و كيفرها هم جنبه قرار دادى داشته باشد ) .


تجسم اعمال از نظر علم روز


براى اثبات امكان تجسم اعمال گذشته ، مى‏توان از اصول مسلم فيزيك امروز استفاده كرد زيرا از نظر علم فيزيك مسلم است كه ماده ، تبديل به انرژى ( جسم تبديل به نيرو ) مى‏شود ، چه اين كه آخرين نظريه در باره ماده و انرژى اين است كه ماده و نيرو دو مظهر از يك حقيقت هستند و ماده ، انرژى متراكم و فشرده است كه در شرايط معينى به نيرو مبدل مى‏گردد ، گاهى انرژى نهفته در يك گرم ماده ، معادل با قدرت انفجار متجاوز از سى هزار تن ديناميت است .



تفسير نمونه ج : 2ص :511


نتيجه اين كه ماده و انرژى ، جلوه‏هائى از يك حقيقت هستند و با توجه به عدم فناى انرژى و ماده هرگز مانعى نخواهد داشت كه نيروها و انرژيهاى پخش شده بار ديگر به حالت تراكم در آيند و حالت جرمى و جسمى بخود بگيرند و نيروهائى كه در راه اصلاح و درستكارى يا در راه جور و ستم به كار برده شده‏اند به حالت فشرده در آيند و به صورت جسمانى خاص در روز رستاخيز مجسم گردند و در صورتى كه اعمال نيكى باشند به صورت نعمتهاى جالب و زيباى مادى و اگر اعمال بد و شرى باشند ، در قيافه وسايل شكنجه و عذاب مجسم گردند .



تفسير نمونه ج : 2ص :512


قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكمْ ذُنُوبَكمْوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(31) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسولَفَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يحِب الْكَفِرِينَ‏(32)


ترجمه:


31 -بگو : اگر خدا را دوست مى‏داريد ، از من پيروى كنيد ! تا خدا ( نيز ) شما را دوست بدارد ، و گناهانتان را ببخشد ، و خدا آمرزنده مهربان است.


32 -بگو : از خدا و فرستاده ( او ) ، اطاعت كنيد ! و اگر سرپيچى كنيد ، خداوند كافران را دوست نمى‏دارد.


شان نزول:


در باره آيات فوق دو شان نزول در تفسير مجمع البيان و المنار ، آمده است : نخست اين كه جمعى در حضور پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ادعاى محبت پروردگار كردند ، در حالى كه عمل به برنامه‏هاى الهى در آنها كمتر ديده مى‏شد ، آيات فوق نازل گرديد و به آنها پاسخ گفت .


ديگر اين كه جمعى از مسيحيان نجران در مدينه به حضور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و ضمن سخنان خود ، اظهار داشتند كه ما اگر مسيح (عليه‏السلام‏) را فوق العاده احترام مى‏گذاريم ، به خاطر محبتى است كه به خدا داريم ، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.


تفسير : محبت واقعى اين است!


همانگونه كه در شان نزول خوانديم گروهى بودند : كه دم از دوستى پيامبر


تفسير نمونه ج : 2ص :513


اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا ساير انبياء مى‏زدند ، آيات فوق ، مفهوم دوستى واقعى را تبيين مى‏كند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغين روشن مى‏سازد .


نخست مى‏فرمايد : بگو : اگر خدا را دوست مى‏داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد كه خدا آمرزنده مهربان است ( قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم).


يعنى محبت تنها يك علاقه قلبى ضعيف و خالى از هر گونه اثر نيست بلكه بايد آثار آن ، در عمل انسان منعكس باشد ، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است ، نخستين نشانه‏اش اين است كه از پيامبر و فرستاده او پيروى كند.


در حقيقت اين ، يك اثر طبيعى محبت است كه انسان را به سوى محبوب و خواسته‏هاى او مى‏كشاند ، البته ممكن است ، محبت‏هاى ضعيفى يافت شود كه شعاع آن ، از قلب به بيرون نيفتد ، اما اينگونه محبتها به قدرى ناچيز است كه نمى‏توان نام محبت بر آن گذاشت ، يك محبت اساسى حتما آثار عملى دارد ، حتما دارنده آن را با محبوب پيوند مى‏دهد ، و در مسير خواستهاى او به تلاش پرثمر وامى‏دارد .


دليل اين موضوع روشن است ، زيرا عشق و علاقه انسان به چيزى حتما به خاطر اين است كه كمالى در آن يافته است ، هرگز انسان به موجودى كه هيچ نقطه قوتى در آن نيست ، عشق نمى‏ورزد ، بنابر اين ، عشق انسان به خدا به خاطر اين است كه او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع كمال است ، مسلما چنين وجودى ، تمام برنامه‏ها و دستورهايش نيز كامل است ، و در اين حال چگونه ممكن است انسانى كه عاشق تكامل و پيشرفت است از آن برنامه‏ها ، سرباز زند ، و اگر سرباز زد ، آيا نشانه عدم واقعيت عشق و محبت او نيست ؟ اين آيه نه تنها به مسيحيان نجران ، يا مدعيان محبت پروردگار در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پاسخ مى‏گويد ، بلكه يك اصل كلى در منطق اسلام براى همه اعصار و


تفسير نمونه ج : 2ص :514


قرون است ، آنها كه شب و روز دم از عشق پروردگار يا عشق و محبت پيشوايان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نيكان مى‏زنند اما در عمل ، كمترين شباهتى به آنها ندارند ، مدعيان دروغينى بيش نيستند.


آنها كه سر تا پا آلوده گناه‏اند ، با اين حال قلب خود را مملو از عشق خدا ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) و پيشوايان بزرگ مى‏دانند ، و يا عقيده دارند كه ايمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد ، از منطق اسلام به كلى بيگانه‏اند.


در معانى الاخبار از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقلشده كه فرمود : ما احب الله من عصاه : كسى كه گناه مى‏كند ، خدا را دوست نمى‏دارد.


سپس اين شعر معروف را قرائت فرمود : تعصى الاله و انت تظهر حبه هذا لعمرى فى الفعال بديع لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع معصيت پروردگار مى‏كنى ، با اين حال اظهار محبت او مى‏نمايى - به جانم سوگند ، اين كار عجيبى است ! اگر محبت تو صادقانه بود ، اطاعت فرمان او مى‏كردى - زيرا كسى كه ديگرى را دوست مى‏دارد ، از فرمان او پيروى مى‏كند.


قرآن در جمله يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم مى‏گويد : اگر محبت خدا داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشكار شد خداوند هم شما را دوست مى‏دارد و به دنبال اين دوستى ، اثراتش در مناسبات او با شما آشكار مى‏گردد ، گناهانتان را مى‏بخشد و شما را مشمول رحمتش مى‏كند .


دليل دوستى متقابل خداوند نيز روشن است ، زيرا او وجودى است از هر نظر كامل و بى پايان و به هر موجودى كه در مسير تكامل گام بر دارد بر اثر سنخيت پيوند محبت خواهد داشت.


از اين آيه ضمنا روشن مى‏شود كه محبت يك طرفه نمى‏تواند وجود داشته


تفسير نمونه ج : 2ص :515


باشد ، زيرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى‏كند كه عملا در راه خواسته‏هاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنين حالى به طور قطع ، محبوب نيز به او علاقه پيدا مى‏كند .


ممكن است در اينجا سؤال شود كه اگر شخص محب ، همواره اطاعت فرمان محبوب كند ، ديگر گناهى براى او باقى نمى‏ماند كه بخشوده شود ، پس جمله يغفر لكم ذنوبكم موضوع نخواهد داشت.


در پاسخ بايد گفت : اولا ممكن است اين جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانيا شخص محب استمرار بر معصيت محبوب نمى‏كند ، ولى ممكن است بر اثر طغيان و غلبه شهوات ، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعتهاى مستمر او بخشوده خواهد شد.


نكته : دين و محبت


در روايات متعددى از پيشوايان اسلام نقل شده كه دين چيزى جز محبت نيست ، از جمله در كتاب خصال و كافى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : هل الدين الا الحب ثم تلا هذه الاية ان كنتم تحبون الله فاتبعونى ، آيا دين جز محبت است ، و سپس آيه فوق را تلاوت فرمود.


منظور از اين روايات اين است كه روح و حقيقت دين همان ايمان و عشق به خدا است ايمان و عشقى كه شعاع آن ، تمام وجود انسان را روشن مى‏كند و همه اعضاء و دستگاههاى تن تحت تاثير آن قرار مى‏گيرند ، و اثر بارز و روشن آن پيروى از فرمانخدا است.



تفسير نمونه ج : 2ص :516


در آيه بعد ، بحثى را كه در آيه قبل آمده بود تعقيب كرده ، مى‏فرمايد : بگو : اطاعت كنيد خدا و فرستاده او را ( قل اطيعوا الله و الرسول).


بنابر اين چون شما مدعى محبت او هستيد بايد با اطاعت از فرمان او و پيامبرش اين محبت را عملا اثبات كنيد.


سپس مى‏افزايد : اگر آنها سرپيچى كنند ، خداوند كافران را دوست ندارد ( فان تولوا فان الله لا يحب الكافرين).


سرپيچى آنها نشان مى‏دهد كه محبت خدا را ندارند ، بنابر اين خدا هم آنها را دوست ندارد ، زيرا محبت يك طرفه بى معنى است .


ضمنا از جمله اطيعوا الله و الرسول استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از هم جدا نيستند ، به همين دليل در آيه قبل تنها سخن از پيروى و اطاعت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود و در اينجا سخن از هر دو است.



تفسير نمونه ج : 2ص :517


إِنَّ اللَّهَ اصطفَى ءَادَمَ وَ نُوحاً وَ ءَالَ إِبْرَهِيمَ وَ ءَالَ عِمْرَنَ عَلى الْعَلَمِينَ‏(33) ذُرِّيَّةَ بَعْضهَا مِن بَعْضٍوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ‏(34)


ترجمه:


33 -خداوند ، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد .


34 -آنها فرزندان ( و دودمانى ) بودند كه ( از نظر پاكى و تقوا و فضيلت ، ) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند ، و خداوند ، شنوا و داناست ( و از كوششهاى آنها در مسير رسالت خود ، آگاه مى‏باشد).


تفسير : نياكان مريم


اين آيات ، سرآغازى است براى بيان سرگذشت مريم و اشاره‏اى به مقامات اجداد او و نمونه بارزى است از محبت واقعى به پروردگار و ظهور آثار اين محبت در عمل ، كه در آيات گذشته به آن اشاره شده بود.


نخست مى‏فرمايد : خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر عالميان برگزيد ( ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ) .


اصطفى از ماده صفو ( بر وزن عفو ) به معنى خالص شدن چيزى است و صفوة به معنى خالص هر چيزى است ، سنگ صاف را در لغت عرب از اين نظر صفا مى‏گويند كه داراى خلوص و پاكى است ، بنابر اين اصطفاء به معنى انتخاب كردن قسمت خالص چيزى است.


آيه فوق مى‏گويد : ما آدم و نوح و خاندان ابراهيم و عمران را برگزيديم


تفسير نمونه ج : 2ص :518


ممكن است اين گزينش ، تكوينى باشد و يا تشريعى ، به اين معنى كه خداوند آفرينش آنها را از آغاز ، آفرينش ممتازى قرارداد ، هر چند با داشتن آفرينش ممتاز ، هرگز مجبور به انتخاب راه حق نبودند ، بلكه با اراده و اختيار خود اين راه را پيمودند ، سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و پرهيزكارى و كوشش در راه هدايت انسانها ، امتيازهاى جديدى كسب كردند كه با امتياز ذاتى آنها آميخته شد و به صورت انسانهايى برگزيده درآمدند.


و در آيه بعد مى‏افزايد : آنها فرزندان و دودمانى بودند كه بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند ( ذرية بعضها من بعض).


اين برگزيدگان الهى از نظر اسلام و پاكى و تقوا و مجاهده براى راهنمايى بشر همانند يكديگر بودند ، و همچون نسخه‏هاى متعدد از يك كتاب كه هر يك از ديگرى اقتباس شده باشد .


و در پايان آيه اشاره به اين حقيقت مى‏كند كه خداوند مراقب كوششها و تلاشهاى آنها بوده ، و سخنانشان را شنيده است و از اعمالشان آگاه است مى‏فرمايد : خداوند شنوا و دانا است ( و الله سميع عليم).


در آيات فوق علاوه بر آدم ، به تمام پيامبران اولو العزم اشاره شده است ، نام نوح ، صريحا آمده ، و آل ابراهيم هم خود او و هم موسى و عيسى و پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را شامل مى‏شود ، و ذكر آل عمران اشاره مجددى به مريم و حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) است و تكرار آن براى اين است كه مقدمه‏اى براى شرح حال آنان در آيات آينده باشد .



تفسير نمونه ج : 2ص :519


نكته‏ها


1- امتيازات پيامبران


در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد كه اين امتياز ذاتى اگر چه آنها را مجبور به پيمودن راه حق نمى‏كرد و با مساله اختيار و اراده منافات نداشت ولى باز يك نوع تبعيض محسوب مى‏شود.


در پاسخ بايد گفت : كه يك آفرينش آميخته با نظام صحيح چنين تفاوتى را ايجاب مى‏كند ( دقت كنيد ) مثلا بدن انسان يك آفرينش منظم است و براى تامين اين نظام تفاوتهائى در ميان اعضاء بايد باشد اگر تمام سلولهاى تن انسان به ظرافت سلولهاى شبكيه چشم و يا به استحكام و قدرت سلولهاى استخوان ساق پا و يا به حساسيت سلولهاى مغز و يا به تحرك سلولهاى قلب باشد مسلما سازمان بدن به هم مى‏ريزد بلكه بايد سلولهائى همچون مغز در بدن باشد و رهبرى عضلات و اعضاء بدن را به عهده بگيرد و سلولهاى محكم استخوانى استقامت بدن را حفظ كند سلولهاى ظريف و حساس از كوچك‏ترين حوادث آگاه گردد و سلولهاى متحرك جنبش بيافريند .


هيچكس نمى‏تواند بگويد چرا همه بدن مغز نيست و يا مثلا در گياه چرا همه سلولها به ظرافت و لطافت و زيبائى گلبرگها نمى‏باشند زيرا چنين وضعى ساختمان گياه را به كلى دستخوش فنا و نيستى مى‏كند .


ولى نكته قابل توجه اينجا است كه اين امتياز ذاتى كه براى ايجاد يك سازمان منظم نهايت لزوم را دارد ساده نيست ، بلكه توام با يك مسئوليت عظيم به اندازه اين امتياز مى‏باشد.


وجود اين مسئوليت سنگين تعادل كفه‏هاى ترازوى خلقت آنها را تامين خواهد كرد ، يعنى به همان نسبت كه پيامبران و رهبران بشر امتياز دارند ، همان اندازه مسؤوليت نيز دارند و ديگران كه امتياز متفاوتى دارند مسؤوليت كمترى خواهند داشت.



تفسير نمونه ج : 2ص :520


از اينها گذشته امتيازات ذاتى براى نزديكى انسان به خدا هرگز كافى نيست بلكه بايد با امتيازات اكتسابى همراه باشد .


2 -آيه در صدد بيان همه برگزيدگان خدا نيست بلكه تنها اشاره به جمعى از آنها مى‏كند و اگر بعضى از پيامبران كه از اين دودمان نيستند ، در آن ذكر نشده‏اند دليل بر عدم برگزيدن آنها نمى‏باشد ، ضمنا بايد توجه داشت كه آل ابراهيم موسى بن عمران و پيامبر اسلام و برگزيدگان خاندان او را نيز شامل مى‏شود ، زيرا همه آنها از دودمان ابراهيم هستند.


3 -به گفته راغب در كتاب مفردات كلمه آل از اهل گرفته شده و تنها تفاوتى كه با اهل دارد اين است كه آل معمولا به نزديكان افراد بزرگ و شريف گفته مى‏شود ولى اهل معنى وسيعى دارد و بر همه اطلاق مى‏گردد ، همچنين آل به افراد انسان اضافه مى‏شود ولى كلمه اهل به زمان و مكان و هر چيز ديگر اضافه مى‏شود ، مثلا مى‏گويند : اهل فلان شهر اما نمى‏گويند آل فلان شهر .


4 -ناگفته پيداست كه منظور از برگزيدگان آل ابراهيم و آل عمران اين نيست كه تمام فرزندان ابراهيم و عمران از برگزيدگان هستند ، زيرا ممكن است در ميان آنها حتى افراد كافرى وجود داشته باشند بلكه منظور اين است كه جمعى از دودمان آنها برگزيده شده‏اند .


5 -عمران در آيه فوق همان پدر مريم است نه پدر موسى زيرا هر كجا در قرآن نام عمران برده شده اشاره به پدر مريم مى‏باشد و آيات بعد كه شرح حال مريم را بيان مى‏كند نيز گواه اين مطلب است.


6 -در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت (عليهم‏السلام‏) به ما رسيده است به اين آيه براى معصوم بودن انبياء و امامان استدلال شده است ، زيرا خداوند هرگز افراد گنهكار و آلوده به شرك و كفر و فسق را انتخاب نمى‏كند بلكه آنهائى را برمى‏گزيند كه از آلودگيها بركنار و معصوم باشند ( البته مراحلى از عصمت را مى‏توان از آيه


تفسير نمونه ج : 2ص :521


استفاده كرد).


7 -بعضى از نويسندگان اخير به اين آيه براى مساله تكامل انواع استدلال كرده‏اند و معتقدند كه آيه دلالت بر اين دارد كه آدم نخستين انسان نبود بلكه در زمان آدم انسانهاى بسيارى وجود داشتند كه خداوند آدم را از ميان آنها برگزيد و نسلى ممتاز از فرزندان او به وجود آورد.


و تعبير به على العالمين در آيه فوق را گواه بر اين معنى مى‏دانند و مى‏گويند : در عصر آدم عالميان يعنى جامعه انسانى وجود داشته.


بنابر اين مانعى ندارد كه انسان نخستين كه ميليونها سال قبل به وجود آمده از حيوانات ديگر تكامل يافته و آدم تنها يك انسان برگزيده بوده باشد ! ولى در برابر اين سخن بايد گفت كه هيچگونه دليلى در دست نيست كه منظور از عالمين در اينجا انسانهاى معاصر آدم بوده باشند بلكه ممكن است مجموع جامعه انسانيت در تمام طول تاريخ بوده باشد ، و بنابر اين معنى آيه چنين مى‏شود : خداوند از ميان تمام جامعه بشريت در طول تاريخ انسانهائى را برگزيد كه نخستين آنها آدم و سپس نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران بود و از آنجا كه اين برگزيدگان هر كدام در عصر و زمانى مى‏زيسته‏اند مى‏فهميم كه منظور از عالمين تمام جامعه انسانى در همه اعصار و قرون بوده است .


بنابر اين لزومى ندارد كه معتقد باشيم در عصر آدم انسانهاى زيادى وجود داشته‏اند كه آدم از ميان آنها برگزيده شده باشد - دقت كنيد!.



تفسير نمونه ج : 2ص :522


إِذْ قَالَتِ امْرَأَت عِمْرَنَ رَب إِنى نَذَرْت لَك مَا فى بَطنى مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنىإِنَّك أَنت السمِيعُ الْعَلِيمُ‏(35) فَلَمَّا وَضعَتهَا قَالَت رَب إِنى وَضعْتهَا أُنثى وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضعَت وَ لَيْس الذَّكَرُ كالأُنثىوَ إِنى سمَّيْتهَا مَرْيَمَ وَ إِنى أُعِيذُهَا بِك وَ ذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشيْطنِ الرَّجِيمِ‏(36)


ترجمه:


35 -(به ياد آوريد ) هنگامى را كه همسر عمران گفت : خداوندا ! آنچه را در رحم دارم ، براى تو نذر كردم ، كه محرر ( و آزاد ، براى خدمت خانه تو ) باشد.


از من بپذير ، كه تو شنوا و دانايى!


36 -ولى هنگامى كه او را به دنيا آورد ، ( و او را دختر يافت ، ) گفت : خداوندا ! من او را دختر آوردم - ولى خدا از آنچه او به دنيا آورده بود ، آگاهتر بود - و پسر ، همانند دختر نيست.


(دختر نمى‏تواند وظيفه خدمتگزارى معبد را همانند پسر انجام دهد).


من او را مريم نام گذاردم ، و او و فرزندانش را از ( وسوسه‏هاى ) شيطان رانده شده ، در پناه تو قرار مى‏دهم.


تفسير : عمران و دخترش مريم


به دنبال اشاره‏اى كه به عظمت آل عمران در آيات قبل آمده بود در اين آيات سخن از عمران و دخترش مريم به ميان مى‏آورد ، و به طور فشرده چگونگى تولد و پرورش و بعضى از حوادث مهم زندگى اين بانوى بزرگ را بيان مى‏كند.


توضيح اينكه : از تواريخ و اخبار اسلامى و گفته مفسران استفاده مى‏شود كه حنة و اشياع دو خواهر بودند كه اولى به همسرى عمران كه از شخصيت‏هاى


تفسير نمونه ج : 2ص :523


برجسته بنى اسرائيلبود در آمد و دومى را زكريا پيامبر خدا به همسرى انتخاب كرد.


همسر عمران حنه سالها گذشت كه فرزندى از او متولد نشد روزى زير درختى نشسته بود پرنده‏اى را ديد كه به جوجه‏هاى خود غذا مى‏دهد مشاهده اين محبت مادرانه آتش عشق فرزند را در دل او شعله‏ور ساخت و از صميم دل از درگاه خدا تقاضاى فرزندى كرد و چيزى نگذشت كه اين دعاى خالصانه به هدف اجابت رسيد و باردار شد.


از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه خداوند به عمران وحى فرستاده بود كه پسرى پر بركت كه مى‏تواند بيماران غير قابل علاج را درمان كند و مردگان را به فرمان خدا حيات بخشد به او خواهد داد كه به عنوان پيامبر به سوى بنى اسرائيل فرستاده مى‏شود .


او اين جريان را با همسر خود حنه در ميان گذاشت لذا هنگامى كه او باردار شد تصور كرد فرزند مزبور همان است كه در رحم دارد بى خبر از اين كه كسى كه در رحم او است مادر آن فرزند ( مريم ) مى‏باشد و به همين دليل نذر كرد كه پسر را خدمتگزار خانه خدا بيت المقدس نمايد اما به هنگام تولد مشاهده كرد كه دختر است در اين موقع نگران شد كه با اين وضع چه كند.


زيرا خدمتكاران بيت المقدس از ميان پسران انتخاب مى‏شدند و سابقه نداشت دخترى به اين عنوان انتخاب گردد .


با توضيح بالا ، به تفسير آيات باز مى‏گرديم : در نخستين آيه مى‏فرمايد : به ياد آريد هنگامى را كه همسر عمران گفت:


تفسير نمونه ج : 2ص :524


خداوندا ! آنچه را در رحم دارم براى تو نذر كردم كه محرر ( و آزاد براى خدمت خانه تو ) باشد ، آن را از من بپذير كه تو شنوا و دانائى ( اذ قالت امرأت عمران رب انى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى انك انت السميع العليم).


در اين آيه اشاره به نذر همسر عمران به هنگام باردارى شده ، او تصور مى‏كرد فرزندش ( با توجه به بشارت خداوند ) پسر است ، و از اين رو واژه محررا ( يا معادل ديگر در زبان ديگر ) را به كار برد ، نه محررة و از خدا خواست كه نذر او را پذيرا شود .


واژه محررا از ماده تحرير گرفته شده كه به معنى آزاد ساختن است.


و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مى‏شد كه به خدمت معبد و خانه خدا در مى‏آمدند ، تا نظافت و ساير خدمات را بر عهده گيرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند ، و از آنجا كه آنها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند ، به آنها محرر گفته مى‏شد ، و يا از اين جهت كه خالص از هر گونه تلاش و كوشش دنيوى بوده‏اند ، به آنها محرر مى‏گفتند .


بعضى گفته‏اند كه اين دسته از كودكان از موقعى كه توانائى بر اين خدمات داشتند تا سن بلوغ ، وظايف خود را زير نظر پدران و مادران انجام مى‏دادند و پس از رسيدن به سن بلوغ ، تعيين سرنوشتشان به دست خودشان بود ، اگر مى‏خواستند به كار در معبد پايان داده و بيرون مى‏رفتند و اگر تمايل داشتند بمانند مى‏ماندند.


بعضى گفته‏اند : اقدام همسر عمران به نذر ، دليل بر آن است ، كه عمران در همان حال باردارى او از دنيا رفته بود ، و گر نه بعيد بود او مستقلا چنين نذرى كند.



تفسير نمونه ج : 2ص :525


سپس مى‏افزايد : هنگامى كه فرزند خود را به دنيا آورد ( و او را دختر يافت ) گفت : پروردگارا ! من او را دختر آوردم ( فلما وضعتها قالت رب انى وضعتها انثى ) .


البته خدا از آنچه او به دنيا آورده بود آگاهتر بود ( و الله اعلم بما وضعت).


سپس افزود : تو مى‏دانى كه دختر و پسر ( براى هدفى كه من نذر كرده‏ام ) يكسان نيستند ( و ليس الذكر كالانثى).


دختر ، پس از بلوغ ، عادت ماهانه دارد و نمى‏تواند در مسجد بماند ، به علاوه نيروى جسمى آنها يكسان نيست ، و نيز مسائل مربوط به حجاب و باردارى و وضع حمل ادامه اين خدمت را براى دختر مشكل مى‏سازد و لذا هميشه پسران را نذر مى‏كردند .


از قرائن موجود در آيه و رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده است ، استفاده مى‏شود كه و ليس الذكر كالانثى ( پسر همانند دختر نيست ) از زبان مادر مريم است هر چند بعضى احتمال داده‏اند از كلام خدا باشد ولى بعيد به نظر مى‏رسد.


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه مادر مريم ، قاعدتا مى‏بايست بگويد : و ليست الانثى كالذكر ( اين دختر همانند پسر نيست ) زيرا او دختر آورده بود نه پسر و لذا گفته‏اند : جمله تقديم و تاخيرى دارد همانگونه كه در بسيارى از عبارات عرب معمول است ، و چه بسا ناراحتى ناگهانى كه هنگام وضع حمل به او دست داد سبب شد سخن خود را اين چنين ادا كند ، چرا كه او علاقه داشت صاحب پسرى شود تا خدمتگزار بيت المقدس باشد ، همين علاقه سبب شد كه بى اختيار به هنگام سخن گفتن نام پسر را مقدم دارد .


سپس افزود : من او را مريم نام گذاردم و او و فرزندانش را از ( وسوسه‏هاى ) شيطان رجيم و رانده شده ( از درگاه خدا ) در پناه تو قرار مى‏دهم ( و انى سميتها مريم و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم).



تفسير نمونه ج : 2ص :526


مريم در لغت به معنى زن عبادتكار و خدمتگزار است و از آنجا كه اين نامگذارى به وسيله مادرش بعد از وضع حمل انجام شد ، نهايت عشق و علاقه اين مادر با ايمان را براى وقف فرزندش در مسير بندگى و عبادت خدا نشان مى‏دهد ، و نيز به همين دليل بود كه او پس از نامگذارى ، نوزادش و فرزندانى را كه در آينده از او به وجود مى‏آيند ، در برابر وسوسه‏هاى شيطانى به خداوند سپرد .



تفسير نمونه ج : 2ص :527


فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسنٍ وَ أَنبَتَهَا نَبَاتاً حَسناً وَ كَفَّلَهَا زَكَرِيَّاكلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَاب وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاًقَالَ يَمَرْيَمُ أَنى لَكِ هَذَاقَالَت هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِإِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ‏(37)


ترجمه:


37 -خداوند ، او ] مريم [ را به طرز نيكويى پذيرفت ، و به طرز شايسته‏اى ، ( نهال وجود ) او را رويانيد ( و پرورش داد ) ، و كفالت او را به زكريا سپرد.


هر زمان زكريا وارد محراب او مى‏شد ، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏ديد.


از او پرسيد : اى مريم ! اين را از كجا آورده‏اى ؟ ! گفت : اين از سوى خداست.


خداوند به هر كس بخواهد ، بى حساب روزى مى‏دهد.


تفسير : پرورش مريم در سايه عنايت الهى


اين آيه ادامه بحث آيه گذشته در باره سرگذشت مريم است ، مى‏فرمايد : پروردگارش او را به طرز نيكوئى پذيرفت و به طور شايسته‏اى ( گياه وجود ) او را رويانيد و پرورش داد ( فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا).


مادر مريم باور نمى‏كرد او به عنوان خدمتگزار خانه خدا ( بيت المقدس ) پذيرفته شود به همين دليل آرزو داشت فرزندش پسر باشد ، زيرا سابقه نداشت دخترى براى اين كار ، انتخاب گردد ، ولى طبق آيه فوق خداوند اين دختر پاك را براى نخستين بار جهت اين خدمت روحانى و معنوى پذيرفت.


بعضى از مفسران گفته‏اند : نشانه پذيرش او اين بود كه مريم بعد از بلوغ در دوران خدمتگزارى بيت المقدس هرگز عادت ماهانه نديد تا مجبور نگردد از اين


تفسير نمونه ج : 2ص :528


مركز روحانى دور شود يا اينكه حضور غذاهاى بهشتى در برابر محراب او دليلى بر اين پذيرش بود.


اين احتمال نيز وجود دارد كه قبولى اين نذر و پذيرش مريم ، به صورت الهام به مادرش اعلام شده باشد.


تعبير به انبتها از ماده انبات به معنى رويانيدن در مورد پرورش مريم اشاره به جنبه‏هاى تكامل معنوى ، روحانى و اخلاقى مريم است.


ضمنا اين جمله اشاره به نكته لطيفى دارد وآن اينكه كار خداوند ، انبات و رويانيدن است يعنى همانگونه كه در درون بذر گلها و گياهان استعدادهايى نهفته است كه زير نظر باغبان پرورش مى‏يابد و آشكار مى‏شود ، در درون وجود آدمى و اعماق روح و فطرت او نيز همه گونه استعدادهاى عالى نهفته شده است كه اگر انسان خود را تحت تربيت مربيان الهى كه باغبانهاى باغستان جهان انسانيت‏اند قرار دهد ، به سرعت پرورش مى‏يابد و آن استعدادهاى خدا داد آشكار مى‏شود ، و انبات به معنى واقعى كلمه صورت مى‏گيرد.


سپس مى‏افزايد : خداوند زكريا را سرپرست و كفيل او قرار داد ( و كفلها زكريا).


كفلها از ماده كفالت در اصل به معنى ضميمه كردن چيزى به ديگرى است و به همين مناسبت به افرادى كه سرپرستى كودكى را به عهده مى‏گيرند كافل يا كفيل گفته مى‏شود ، زيرا در حقيقت او را ضميمه وجود خود مى‏كنند.


اين ماده هر گاه به صورت ثلاثى مجرد ( كفل بدون تشديد ) استعمال شود به معنى به عهده گرفتن سرپرستى و كفالت است ، و هنگامى كه به صورت ثلاثى مزيد ( كفل با تشديد ) استعمال شود ، به معنى برگزيدن و قرار دادن كفيل براى ديگرى است.


در تاريخ آمده است ، پدر مريم ( عمران ) قبل از تولد او چشم از جهان فرو


تفسير نمونه ج : 2ص :529


بست و مادر او را بعد از تولد به بيت المقدس نزد دانشمندان و علماى يهود آورد و گفت : اين كودك هديه به بيت المقدس است ، سرپرستى او را يك نفر از شما به عهده بگيرد ، و چون آثار عظمت در چهره او نمايان بود و در خاندان شايسته‏اى متولد شده بود ، گفتگو در ميان دانشمندان بنى اسرائيل در گرفت و هر يك مى‏خواست افتخار سرپرستى مريم ، نصيب او شود ، سرانجام طى مراسم خاصى كه شرح آن در تفسير آيه 44 همين سوره خواهد آمد ، زكريا كفالت او را بر عهده گرفت.


هر چه بر سن مريم افزوده مى‏شد ، آثار عظمت و جلال دروى نمايان‏تر مى‏گشت و به جايى رسيد كه قرآن در ادامه اين آيه در باره او مى‏گويد : هر زمان زكريا وارد محراب او مى‏شد غذاى جالب خاصى نزد او مى‏يافت ( كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا).


محراب محل ويژه‏اى است كه در معبد براى امام آن معبد يا افراد خاصى در نظر گرفته مى‏شود ، و براى نامگذارى آن به اين اسم جهاتى ذكر كرده‏اند كه از همه بهتر ، سه جهت زير است : نخست اين كه از ماده حرب به معنى جنگ گرفته شده است چون مؤمنان ، در اين محل به مبارزه با شيطان و هوسهاى سركش بر مى‏خيزند ، ديگر اينكه محراب اصولا به معنى بالاى مجلس است و چون محل محراب را در بالاى معبد قرار مى‏دهند به اين نام ناميده شده است در ضمن بايد توجه داشت كه وضع محراب در ميان بنى اسرائيل چنانكه گفته‏اند با وضع محرابهاى ما تفاوت داشت آنها محراب را از سطح زمين بالاتر مى‏ساختند به طورى كه چند پله مى‏خورد و اطراف آن مانند ديوارهاى اطاق آن را محفوظ مى‏كرد به طورى كه افرادى كه در داخل محراب بودند ، از بيرون كمتر ديده مى‏شدند .


سوم اينكه : محراب به معنى تمام معبد است كه جايگاه مبارزه با هواى نفس و شيطان بوده است.



تفسير نمونه ج : 2ص :530


مريم تحت سرپرستى زكريا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود كه به گفته ابن عباس هنگامى كه نه‏ساله شد ، روزها را روزه مى‏گرفت و شبها را به عبادت مى‏پرداخت و آن چنان در پرهيزگارى و معرفت و شناسائى پروردگار پيش رفت كه از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نيز پيشى گرفت.


و هنگامى كه زكريا در كنار محراب او قرار مى‏گرفت و براى ديدار او مى‏آمد ، غذاهاى مخصوصى كنار محراب او مشاهده مى‏كرد كه از آن به تعجب مى‏افتاد روزى به او گفت : اين غذا را از كجا آوردى ؟ ( قال يا مريم انى لك هذا).


مريم در جواب گفت : اين از طرف خدا است و اوست كه هر كس را بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد ( قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب ) .


اما اين غذا چه نوع غذائى بوده و از كجا براى مريم آمده در آيه شرح داده نشده است ولى از روايات متعددى كه در تفسير عياشى و غير آن از كتب شيعه و اهل تسنن آمده استفاده مى‏شود كه آن يك نوع ميوه بهشتى بوده كه در غير فصل ، در كنار محراب مريم به فرمان پروردگار حاضر مى‏شده است و اين موضوع جاى تعجب نيست كه خدا از بنده پرهيزگارش اين چنين پذيرائى كند.


اين موضوع كه منظور از رزقا غذاى بهشتى باشد ازقرائنى كه در گوشه و كنار آيه هست نيز استفاده مى‏شود ، زيرا اولا كلمه رزقا به صورت نكره ، نشانه آن است كه روزى خاص و ناشناسى براى زكريا بوده است.


ثانيا پاسخ مريم كه اين از طرف خدا است نشانه ديگرى براى اين مطلب مى‏باشد ثالثا به هيجان آمدن زكريا و تقاضاى فرزندى از طرف پروردگار كه در آيه بعد به آن اشاره شده قرينه ديگرى براى اين معنى محسوب مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 2ص :531


ولى بعضى از مفسران ( مانند نويسنده المنار ) معتقدند كه منظور از رزقا همين غذاهاى معمولى دنيا بوده زيرا از ابن جرير نقل شده كه بنى اسرائيل گرفتار قحطى شدند و زكريا قادر بر تامين زندگى مريم نبود ، در اين موقع قرعه‏اى زدند كه به نام مرد نجارى افتاد و او افتخارا از درآمد كسب خود غذاى مريم را تهيه مى‏كرد و به هنگامى كه زكريا در كنار محراب او قرار مى‏گرفت از وجود چنان غذائى در آن شرايط سخت تعجب مى‏كرد و مريم در پاسخ سؤال او مى‏گفت : اين از طرف خداست يعنى خداوند ، مرد با ايمانى را علاقه‏مند به اين خدمت در آن شرايط سخت ، ساخته است .


ولى همانطور كه گفتيم اين تفسير ، نه با قرائنى در آيه است سازگار مى‏باشد و نه با رواياتى كه در ذيل آيه واردشده مى‏سازد از جمله در تفسير عياشى روايتى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده كه خلاصه‏اش چنين است : روزى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خانه فاطمه زهرا (عليهاالسلام‏) آمد در حالى كه چند روز در خانه او غذائى ديده نمى‏شد ، ناگاه غذاى فراوان مخصوصى نزد او مشاهده كرد و از او پرسيد : اين غذا از كجا است ؟ فاطمه (عليهاالسلام‏) عرض كرد : از نزد خدا است ، زيرا هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏بخشد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اين جريان همانند جريان زكريا است كه در كنار محراب مريم آمد و غذاىمخصوصى در آنجا ديد و از او پرسيد : اى مريم ! اين غذا از كجا است ، او گفت : از ناحيه خدا است.


در باره جمله بغير حساب در ذيل آيه 202 سوره بقره و در اين سوره ذيل آيه 27 بحث كرده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 2ص :532


هُنَالِك دَعَا زَكرِيَّا رَبَّهُقَالَ رَب هَب لى مِن لَّدُنك ذُرِّيَّةً طيِّبَةًإِنَّك سمِيعُ الدُّعَاءِ(38) فَنَادَتْهُ الْمَلَئكَةُ وَ هُوَ قَائمٌ يُصلى فى الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشرُك بِيَحْيى مُصدِّقَا بِكلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سيِّداً وَ حَصوراً وَ نَبِيًّا مِّنَ الصلِحِينَ‏(39)قَالَ رَب أَنى يَكُونُ لى غُلَمٌ وَ قَدْ بَلَغَنىَ الْكبَرُ وَ امْرَأَتى عَاقِرٌقَالَ كَذَلِك اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشاءُ(40)


ترجمه:


38 -در آنجا بود كه زكريا ، ( با مشاهده آن همه شايستگى در مريم ، ) پروردگار خويش را خواند و عرض كرد : خداوندا ! از طرف خود ، فرزند پاكيزه‏اى ( نيز ) به من عطا فرما ، كه تو دعا را مى‏شنوى!


39 -و هنگامى كه او در محراب ايستاده ، مشغول نيايش بود ، فرشتگان او را صدا زدند كه : خدا تو را به يحيى بشارت مى‏دهد ، ( كسى ) كه كلمه خدا ] مسيح [ را تصديق مى‏كند ، و رهبر خواهد بود ، و از هوسهاى سركش بر كنار ، و پيامبرى از صالحان است .


40 -او عرض كرد : پروردگارا ! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد ، در حالى كه پيرى به سراغ من آمده ، و همسرم نازاست ؟ فرمود : بدين گونه خداوند هر كارى را بخواهد انجام مى‏دهد.


تفسير : زكريا و مريم


اين آيات گوشه‏اى از زندگى پيامبر الهى ، زكريا را در ارتباط با داستان مريم


تفسير نمونه ج : 2ص :533


بيان مى‏كند.


سابقا گفتيم ، همسر زكريا و مادر مريم خواهر يكديگر بودند و اتفاقا هر دو در آغاز ، نازا و عقيم بودند ، هنگامى كه مادر مريم ازلطف پروردگار ، صاحب چنين فرزند شايسته‏اى شد و زكريا اخلاص و ساير ويژگيهاى شگفت‏آور او را ديد ، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مريم شود ، فرزندى كه چهره‏اش آيت و عظمت خداوند گردد ، و با اينكه ساليان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود ، و از نظر معيارهاى طبيعى بسيار بعيد به نظر مى‏رسيد كه صاحب فرزندى شود ، ولى ايمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود ميوه‏هاى تازه در غير فصل ، در كنار محراب عبادت مريم ، قلب او را لبريز از اميد ساخت كه شايد در فصل پيرى ، ميوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود ، بههمين دليل هنگامى كه مشغول نيايش بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد ، و آنگونه كه قرآن در نخستين آيه فوق مى‏گويد : در اين هنگام زكريا پروردگار خويش را خواند و گفت : پروردگارا ! فرزند پاكيزه‏اى از سوى خودت به من ( نيز ) عطا فرما كه تو دعا را مى‏شنوى و اجابت مى‏كنى ( هنالك دعا زكريا ربه قال رب هب لى من لدنك ذرية طيبة انك سميع الدعاء).


در اين موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ايستاده و مشغول نيايش بود ، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به يحيى بشارت مى‏دهد ، در حالى كه كلمه خدا ( حضرت مسيح ) را تصديق مى‏كند و آقا و رهبر خواهد بود ، و از هوى و هوس بر كنار و پيامبرى از صالحان است ( فنادته الملائكة و هو قائم يصلى فى المحراب


تفسير نمونه ج : 2ص :534


ان الله يبشرك بيحيى مصدقا بكلمة من الله و سيدا و حصورا و نبيا من الصالحين).


نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسيله فرشتگان خبر داد ، بلكه پنج وصف از اوصاف اين فرزند پاكيزه را بيان داشت : نخست اينكه او به كلمة من الله حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) ايمان مى‏آورد ، و با ايمان و حمايت از او سبب تقويت مسيح (عليه‏السلام‏) مى‏گردد ( توجه داشته باشيد كه منظور از كلمة در اينجا به قرينه آيه 45 همين سوره و 171 سوره نساء ، حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) است و سبب اين تعبير به زودى روشن خواهد شد ) .


همانگونه كه در تاريخ آمده است ، يحيى شش ماه از عيسى (عليه‏السلام‏) بزرگ‏تر بود و نخستين كسى بود كه نبوت او را تصديق كرد و به سوى او دعوت نمود ، و چون در ميان مردم به زهد و پاكدامنى ، اشتهار تام داشت گرايش او به مسيح (عليه‏السلام‏) اثر عميقى در توجه مردم به او گذاشت.


دوم اينكه او مقام سيادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت و سوم اينكه او خود را از هوى و هوسهاى سركش و آلودگى به دنيا پرستى حفظ مى‏كند ، اين معنى از واژه حصورا استفاده مى‏شود .


واژه حصور از حصر به معنى حبس گرفته شده است ، در اينجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس ، منع كرده است ، اين واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مى‏كند نيز آمده به همين دليل جمعى از مفسران آن را به همين معنى تفسير كرده‏اند ، و در پاره‏اى از روايات نيز به آن اشاره شده است.


چهارم و پنجم اينكه او پيامبر بزرگى خواهد بود ( توجه داشته باشيد كه نبيا به صورت نكره آمده كه در اينجا براى عظمت است ) و از صالحان و شايستگان خواهد بود.



تفسير نمونه ج : 2ص :535


زكريا از شنيدن اين بشارت به وسيله فرشتگان ، غرق شادى و سرور شد و در عين حال نتوانست شگفتى خود را از چنين موضوعى پنهان كند ، عرض كرد : پروردگارا ! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد در حالى كه پيرى به من رسيده و همسرم نازاست ( قال رب انى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امرأتى عاقر).


در اينجا خداوند به او پاسخ داد و فرمود : اينگونه خداوند هر كارى را كه بخواهد انجام مى‏دهد ( قال كذلك الله يفعل ما يشاء).


و با اين پاسخ كوتاه كه تكيه بر نفوذ اراده و مشيت الهى داشت ، زكريا قانع شد .


نكته‏ها:


1- آيا ترك ازدواج فضيلت است ؟


نخستين سؤالى كه در اينجا پيش مى‏آيد.


اين است كه اگر حصورا به معنى ترك كننده ازدواج باشد آيا اين عمل براى انسان امتيازى محسوب مى‏شود كه در باره يحيى آمده است.


در پاسخ بايد گفت : اولا هيچگونه دليل قاطعى بر اينكه منظور از حصور در آيه ترك كننده ازدواج است در دست نيست.


و روايتى كه در اين زمينه نقل شده از نظر سند مسلم نمى‏باشد.


و هيچ بعيد نيست كه حصور در آيه به معنى ترك كننده شهوات و هوسها و دنيا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد.


ثانيا ممكن است يحيى نيز همانند عيسى بر اثر شرايط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبليغ آيين خدا ناچار به مجرد زيستن بوده است .


اين يك قانون كلى براى همه نمى‏تواند باشد و اگر خداوند او را به اين صفت مى‏ستايد به خاطر اين است كه او بر اثر شرايط خاصى ازدواج نكرد ولى در عين


تفسير نمونه ج : 2ص :536


حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هيچ وجه آلوده نشود ، به طور كلى قانون ازدواج ، يك قانون فطرى است و در هيچ آيينى ممكن نيست حكمى بر خلاف اين قانون فطرى ، تشريع گردد ، بنابر اين نه در آيين اسلام و نه در هيچ آيين ديگرى ترك ازدواج ، كار خوبى نبوده است .


2- يحيى و عيسى (عليهماالسلام‏)


واژه يحيى از ماده حيات به معنى زنده مى‏ماند است ، كه به عنوان نام براى اين پيامبر بزرگ انتخاب شده است و منظور از زندگى ، هم زندگى مادى و هم معنوى در پرتو ايمان و مقام نبوت و ارتباط با خدا است و چنانكه از اين آيه و آيه 7 سوره مريم استفاده مى‏شود ، اين نام را خداوند پيش از تولد براى او انتخاب كرد : يا زكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا ( اى زكريا ما تو را بشارت به فرزندى مى‏دهيم كه نامش يحيى است و پيش از او همنامى برايش قرار نداديم ) .


ضمنا از جمله اخير استفاده مى‏شود كه نام مزبور نام بى سابقه‏اى بوده است.


همانطور كه از آيات گذشته استفاده شد تقاضاى تولد يحيى بعد از مشاهده پيشرفتهاى سريع معنوى مريم به وسيله زكريا انجام شد.


و جالب توجه اينكه بر اثر اين دعا خداوند فرزندى به زكريا داد كه از جهات زيادى شباهت به فرزند مريم ، عيسى داشت.


از جهت نبوت در كودكى ، و از جهت مفهوم اسم ( عيسى و يحيى هر دو از نظر لغت به معنى زنده مى‏ماند است ) و از نظر درود فرستادن خداوند بر آنها در مراحل سه‏گانه تولد ، مرگ و حشر و از جهات ديگر .


3 -در آيات فوق زكريا به هنگام شرح پيرى خود مى‏گويد : و قد بلغنى الكبر ( پيرى به سراغ من آمده ) ولى در آيه 8 سوره مريم از قول او مى‏خوانيم : و قد بلغت من الكبر عتيا ، ( من به آخرين مرحله پيرى رسيده‏ام).


اين اختلاف در تعبير به خاطر آن است كه همانطور كه انسان به سوى پيرى


تفسير نمونه ج : 2ص :537


مى‏رود گويا پيرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى‏آيد چنانكه على (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى : ( چون كه تو به سوى پايان عمر مى‏روى و مرگ به سوى تو مى‏آيد چه زود به يكديگر خواهيد رسيد ) .


4 -غلام از نظر لغت به معنى پسر جوان است.


و عاقر از واژه عقر به معنى ريشه و اساس يا به معنى حبس است و اينكه به زنان نازا عاقر مى‏گويند يا به خاطر آن است كه كار آنان به پايان رسيده و يا اينكه از نظر تولد فرزند محبوس گشته‏اند.


5 -در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد كه تعجب و شگفتى زكريا با توجه به قدرت بى‏پايان پروردگار براى چه بود ؟.


ولى با توجه به آيات ديگر قرآن پاسخ آن روشن است.


او مى‏خواست بداند كه از يك زن نازا كه حتى سالها پيش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است ، فرزندى متولد شود ؟ چه تغييراتى در وجود او پيدا مى‏شود آيا بار ديگر همچون زنان جوان و ميان سال عادت ماهانه مى‏بيند يا به طرز ديگر آماده پرورش فرزند مى‏شود .


به علاوه ايمان به قدرت خداوند غير از شهود و مشاهده است.


او در حقيقت مى‏خواست در اينجا ايمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهيم كه ايمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى‏كرد مى‏خواست به چنين مرحله‏اى از اطمينان نايل گردد و اين طبيعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مساله‏اى بر خلاف قوانين طبيعت مواجه مى‏شود در فكر فرو مى‏رود و تمايل پيدا مى‏كند كه يك نشانه حسى براى آن بيابد .



تفسير نمونه ج : 2ص :538


قَالَ رَب اجْعَل لى ءَايَةًقَالَ ءَايَتُك أَلا تُكلِّمَ النَّاس ثَلَثَةَ أَيَّامٍ إِلا رَمْزاًوَ اذْكُر رَّبَّك كثِيراً وَ سبِّحْ بِالْعَشىّ‏ِ وَ الابْكرِ(41)


ترجمه:


41 -(زكريا ) عرض كرد : پروردگارا ! نشانه‏اى براى من قرار ده ! گفت : نشانه تو آن است كه سه روز ، جز به اشاره و رمز ، با مردم سخن نخواهى گفت.


(و زبان تو ، بدون هيچ علت ظاهرى ، براى گفتگو با مردم از كار مى‏افتد).


پروردگار خود را ( به شكرانه اين نعمت بزرگ ، ) بسيار ياد كن ! و به هنگام صبح و شام ، او را تسبيح بگو !


 


تفسير : بشارت تولد يحيى


سخن از زكريا و درخواست فرزندى از سوى او از پيشگاه خدا و بشارت به تولد يحيى بود.


در اينجا زكريا از خداوند تقاضاى نشانه‏اى بر اين بشارت بزرگ مى‏كند و چنانكه گفتيم نه به خاطر عدم اعتماد بر وعده‏هاى الهى ، بلكه براى تاكيد بيشتر و اينكه ايمان او به اين مطلب ايمان شهودى گردد ، تا قلبش مالامال از اطمينان شود ، همانگونه كه ابراهيم خليل تقاضاى مشاهده صحنه معاد براى آرامش هر چه بيشتر قلب مى‏نمود.


زكريا عرضه داشت : پروردگارا ! نشانه‏اى براى من قرار ده ( قال رب اجعل لى آية ) .


در پاسخ خداوند به او گفت : نشانه تو آن است كه سه روز با مردم جز به اشاره و رمز ، سخن نخواهى گفت و زبان تو بدون هيچ عيب و علت براى گفتگوى با مردم از كار مى‏افتد ( قال آيتك الا تكلم الناس ثلثة ايام الا رمزا).


ولى پروردگار خود را ( به شكرانه اين نعمت ) بسيار ياد كن و هنگام شب و


تفسير نمونه ج : 2ص :539


صبحگاهان او را تسبيح‏گوى ( و اذكر ربك كثيرا و سبح بالعشى و الابكار).


از اين جمله استفاده مى‏شود در حالى كه زبان او به طور موقت ، براى سخن گفتن با مردم از كار افتاده بود ، قادر بر تسبيح و ذكر خدا بود ، تا هم وظيفه شكرگذارى را نسبت به اين موهبت عظيم كه خدا به او عنايت كرده بود انجام دهد و هم نشانه روشنى از خداوند بزرگ بر گشودن موضوعات بسته باشد ، يا به تعبير ديگر بريدن از مردم و پيوستن به حق در اين سه روز ، او را به خدا نزديك‏تر كند و آيت و نشانه روشنى از قدرت خدا باشد.


رمز در اصل اشاره كردن با لبها را گويند ، به صداى آهسته نيز رمز گفته مى‏شود ، اين واژه در گفتگوهاى معمولى ، معنى وسيع‏ترى پيدا كرده و به هر سخن و اشاره و نشانه‏اى كه مطلبى را مخفيانه يا به طور غير صريح برساند ، رمز مى‏گويند .


به هر حال خداوند در خواست زكريا را پذيرفت و سه شبانه روز زبان او بدون هيچ عامل طبيعى از سخن گفتن با مردم باز ماند در حالى كه به ذكر خدا مترنم بود ، اين وضع عجيب ، نشانه‏اى از قدرت پروردگار بر همه چيز بود ، خدايى كه مى‏تواند زبان بسته را به هنگام ذكرش بگشايد ، قادر است از رحم عقيم و بسته ، فرزندى با ايمان كه مظهر ياد پروردگار باشد به وجود آورد ، و از اينجا رابطه اين نشانه با آنچه زكريا مى‏خواست ، روشن مى‏شود.


بعضى از مفسران گفته‏اند : احتمال دارد كه اين خوددارى از سخن گفتن با مردم جنبه اختيارى داشته ، و زكريا به فرمان خدا مامور بوده كه در اين سه روز ، زبان جز به ثناى الهى نگشايد و به اصطلاح مامور به روزه سكوت بود كه در بعضى از امم پيشين وجود داشته است .


فخر رازى اين قول را از ابو مسلم نقل مى‏كند ، و آن را تفسير زيبا و معقولى مى‏شمرد ولى روشن است كه اين تفسير با محتواى آيه سازگار نيست زيرا زكريا


تفسير نمونه ج : 2ص :540


درخواست آيه و نشانه‏اى براى بشارت الهى كرد ، و سكوت اختيارى هيچگونه دليلى بر اين معنى نمى‏تواند باشد.


واژه عشى معمولا به ساعات آخر روز گفته مى‏شود همانگونه كه ابكار به ساعات آغاز روز مى‏گويند ، بعضى معتقدند كه از ابتداى ظهر تا غروب آفتاب عشى نام دارد ، و از ابتداى طلوع صبح تا هنگام ظهر ، ابكار است .


ولى راغب اصفهانى در كتاب مفردات مى‏گويد : عشى از هنگام ظهر است تا صبح فردا ، و ابكار از طلوع صبح است تا ظهر بنابر اين عشى و ابكار ، مجموع شبانه روز را شامل مى‏شود ، ولى همانطور كه گفتيم اين دو واژه معمولا در دو معنى اول به كار مى‏رود.


نكته:


در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد كه آيا بسته شدن زبان پيامبر ، با مقام نبوت و وظيفه تبليغى او سازگار است ؟ پاسخ اين سؤال چندان مشكل نيست زيرا اين موضوع ، در صورتى با وظيفه نبوت سازگار نمى‏باشد كه طولانى باشد اما براى يك مدت كوتاه ، مدتى كه پيامبر مى‏تواند در آن مدت از قوم و جمعيت خود غايب گردد و به عبادت خدا بپردازد مانعى نخواهد داشت .


به علاوه در همين مدت او مى‏توانست با ايماء و اشاره مطالب لازم را به اطلاع آنها برساند و يا با تلاوت آيات پروردگار كه ذكر خدا محسوب مى‏شد حقايق را به آنها تفهيم كند و اتفاقا همين كار را كرد و با اشاره ، مردم را به ذكر خداوند هدايت نمود!


تفسير نمونه ج: 2ص :541


وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكةُ يَمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصطفَاكِ وَ طهَّرَكِ وَ اصطفَاكِ عَلى نِساءِ الْعَلَمِينَ‏(42) يَمَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّكِ وَ اسجُدِى وَ ارْكَعِى مَعَ الرَّكِعِينَ‏(43)


ترجمه:


42 -و ( به ياد آوريد ) هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته ، و بر تمام زنان جهان ، برترى داده است.


43 -اى مريم ! ( به شكرانه اين نعمت ) براى پروردگار خود ، خضوع كن و سجده بجا آور ! و با ركوع كنندگان ، ركوع كن!


تفسير : مريم بانوى برگزيده الهى


اين آيات بار ديگر ، به داستان مريم باز مى‏گردد ، و از دوران شكوفايى و برومندى او سخن مى‏گويد ، و مقامات والاى او را بر مى‏شمرد .


نخست از گفتگوى فرشتگان با مريم ، بحث مى‏كند ، مى‏فرمايد : به ياد آور هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان برترى داده است ( و اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين).


چه افتخارى از اين برتر كه انسانى با فرشتگان هم سخن شود ، آن هم سخنى كه بشارت برگزيدگى او از سوى خدا و طهارت و برترى او بر تمام زنانجهان باشد ، و اين نبود جز در سايه تقوا و پرهيزگارى و ايمان و عبادت او ، آرى او برگزيده شد تا


تفسير نمونه ج : 2ص :542


پيامبرى همچون عيساى مسيح به دنيا آورد.


جالب توجه اين كه جمله اصطفيك در آيه تكرار شده يك بار براى بيان برگزيدگى او به طور مطلق و بار دوم براى برگزيدگى او نسبت به تمام زنان جهان.


اين آيه گواه بر اين است كه مريم بزرگ‏ترين شخصيت زن در جهان خود بوده است.


و اين موضوع با آنچه درباره بانوى بزرگ اسلام فاطمه (عليهاالسلام‏) رسيده است كه او برترين بانوى جهان است منافات ندارد زيرا در روايات متعددى از پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده كه : اما مريم كانت سيدة نساء زمانها اما فاطمة فهى سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين ( اما مريم بانوى زنان زمان خود بود اما فاطمه بانوى همه بانوان جهان از اولين و آخرين است ) .


كلمه العالمين هيچگونه منافات با اين سخن ندارد زيرا اين كلمه در قرآن و عبارات معمولى به معنى مردمى كه در يك عصر و زمان زندگى مى‏كنند آمده است چنانكه در باره بنى اسرائيل مى‏خوانيم : و انى فضلتكم على العالمين و من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم ) بديهى است منظور ، برترى مؤمنان بنى اسرائيل بر مردم عصر خود بوده است .


در آيه بعد سخن از خطاب ديگرى از فرشتگان به مريم است ، مى‏گويند : اى مريم ! ( به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ كه از سوى خداوند برگزيده شده‏اى و بر زنان جهان عصر خود برترى يافته‏اى و از هر نظر پاك و پاكيزه گشته‏اى ) براى پروردگارت سجده كن و همراه ركوع كنندگان ركوع نما ( يا مريم اقنتى لربك و اسجدى و


تفسير نمونه ج : 2ص :543


اركعى مع الراكعين).


در اينجا سه دستور از طرف فرشتگان به مريم داده شده : نخست قنوت در برابر پروردگار و اين واژه همانطور كه سابقا اشاره كرديم به معنى خضوع و دوام اطاعت است ، و ديگر سجود كه آن نيز نوعى از خضوع كامل در برابر خدا است و ديگر ركوع كه آن هم نوع ديگرى از خضوع و تواضع مى‏باشد .


جمله و اركعى مع الراكعين ( با ركوع كنندگان ركوع كن ) ممكن است اشاره به نماز جماعت بوده باشد ، و نيز ممكن است اشاره به پيوستن به جمعيت نمازگزاران و خاضعان در برابر خدا باشد ، يعنى همانطور كه ديگر بندگان خالص خدا براى او ركوع بجا مى‏آورند ، تو نيز ركوع كن.


در اين آيه نخست اشاره به سجده و سپس اشاره به ركوع شده است ، و اين نه به خاطر آن است كه در نماز آنها سجده قبل از ركوع انجام مى‏گرفته بلكه منظور انجام هر دو عبادت است و نظرى به ترتيب آنها نيست مثل اين است كه بگوييم نماز بخوان و وضو بگير و پاكيزه باش يعنى همه اين وظايف را انجام بده زيرا عطف كردن با واو دلالتى بر ترتيب ندارد ، به علاوه ركوع و سجود در اصل به معنى تواضع و خضوع است و ركوع و سجود معمولى يكى از مصاديق آن محسوب مى‏شود .



تفسير نمونه ج : 2ص :544


ذَلِك مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكوَ مَا كُنت لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ مَا كنت لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ‏(44)


ترجمه:


44 -(اى پيامبر ! ) اين ، از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى‏كنيم ، و تو در آن هنگام كه قلمهاى خود را ( براى قرعه‏كشى ) به آب مى‏افكندند تا كداميك كفالت و سرپرستى مريم را عهده دار شود ، و ( نيز ) به هنگامى كه ( دانشمندان بنى اسرائيل ، براى كسب افتخار سرپرستى او ، ) با هم كشمكش داشتند ، حضور نداشتى ، ( و همه اينها ، از راه وحى به تو گفته شد).


تفسير:سرپرستى مريم


اين آيه اشاره به گوشه ديگرى از داستان مريم مى‏كند و مى‏گويد : آنچه را در باره سرگذشت مريم و زكريا براى تو بيان كرديم از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى‏كنيم ( ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك ) .


زيرا اين داستانها به اين صورت ( صحيح و خالى از هر گونه خرافه ) در هيچ يك از كتب پيشين كه تحريف يافته است ، وجود ندارد و سند آن تنها وحى آسمانى قرآن است.


سپس در ادامه اين سخن مى‏گويد : در آن هنگام كه آنها قلمهاى خود را براى ( قرعه‏كشى و ) تعيين سرپرستى مريم در آب افكندند ، تو حاضر نبودى و نيز هنگامى كه ( علماى بنى اسرائيل براى كسب افتخار سرپرستى او ) با هم كشمكش داشتند حضور نداشتى و ما همه اينها را از طريق وحى به تو گفتيم ( و ما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم و ما كنت لديهم اذ يختصمون ) .


همانگونه كه در تفسير آيات قبل گفته شد ، مادر مريم پس از وضع حمل نوزاد خود را در پارچه‏اى پيچيد و به معبد آورد ، و به علما و بزرگان بنى اسرائيل خطاب


تفسير نمونه ج : 2ص :545


كرد كه اين نوزاد براى خدمت خانه خدا نذر شده است ، سرپرستى او را به عهده بگيريد و از آنجا كه مريم از خانواده‏اى بزرگ و معروف به پاكى و درستى ( خانواده عمران ) بود ، عابدان بنى اسرائيل ، براى سرپرستى او بريكديگر پيشى مى‏گرفتند ، و به همين جهت چاره‏اى جز قرعه نيافتند ، به كنار نهرى آمدند و قلمها و چوبهايى كه به وسيله آن قرعه مى‏زدند حاضر كردند و نام هر يك را به يكى از آنها نوشتند ، هر قلمى در آب فرو مى‏رفت برنده قرعه نبود ، تنها قلمى كه روى آب باقى ماند ، قلمى بود كه نام زكريا بر آن نوشته شده بود ، و به اين ترتيب سرپرستى زكريا نسبت به مريم مسلم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود زيرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت شوهر خاله مريم بود.


قرعه آخرين راه حل اختلاف


از اين آيه و آياتى كه در سوره صافات در باره يونس آمده استفاده مى‏شود كه براى حل مشكل و يا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى كه كار به بن‏بست كامل مى‏رسد و هيچ راهى براى پايان دادن به نزاع ديده نمى‏شود مى‏توان از قرعه استمداد جست همين آيات به ضميمه روايات پيشوايان اسلام سبب شده كه قاعده قرعه به عنوان يكى از قواعد فقهى در كتب اسلامى شناخته شود و از آن بحث گردد اما همان طور كه در بالا اشاره شد ، قرعه مشروط به وجود بن‏بست كامل است بنابر اين هر گاه طريق ديگرى براى حل شكل پيدا شود از قرعه نمى‏توان استفاده كرد .


طرز قرعه‏كشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلكه مى‏توان از چوبه‏هاى تير يا سنگ ريزه يا كاغذ و مانند آن طورى استفاده كرد كه تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد روشن است كه در اسلام از طريق قرعه‏كشى نمى‏توان برد و باخت كرد .


زيرا اين موضوع مشكلى نبوده كه براى حل آن متوسل به قرعه شويم و چنان درآمدى مشروع نيست.



تفسير نمونه ج : 2ص :546


اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه قرعه مخصوص منازعات و اختلافات ميان مردم نيست بلكه بن‏بستهاى ديگر را نيز مى‏توان با آن گشود مثلا همانطور كه در احاديث وارد شده.


اگر انسان منحرفى با گوسفندى آميزش جنسى كند ، سپس آنرا در ميان گله گوسفندان رها نمايد و شناخته نشود بايد به قيد قرعه يكى از آنها را خارج ساخت و از خوردن گوشت آن اجتناب نمود زيرا كنار گذاشتن همه آنها زيان بزرگى است و استفاده از گوشت همه آنها نيز جايز نمى‏باشد.


در اينجا قرعه حل مشكل مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 2ص :547


إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكَةُ يَمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشرُكِ بِكلِمَةٍ مِّنْهُ اسمُهُ الْمَسِيحُ عِيسى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فى الدُّنْيَا وَ الاَخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ‏(45) وَ يُكلِّمُ النَّاس فى الْمَهْدِ وَ كهْلاً وَ مِنَالصلِحِينَ‏(46)


ترجمه:


45 -(به ياد آوريد ) هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خداوند تو را به كلمه‏اى ] وجود با عظمتى [ از طرف خودش بشارت مى‏دهد كه نامش مسيح ، عيسى پسر مريم است ، در حالى كه در اين جهان و جهان ديگر ، صاحب شخصيت خواهد بود ، و از مقربان ( الهى ) است.


46 -و با مردم ، در گاهواره و در حالت كهولت ( و ميان سال شدن ) سخن خواهد گفت ، و از شايستگان است.


تفسير : بشارت تولد مسيح


از اين آيه به بعد به بخش مهم ديگرى از زندگى مريم ، يعنى جريان تولد فرزندش حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) مى‏پردازد و نكات مهمى را در اين رابطه شرح مى‏دهد ، نخست مى‏فرمايد : به ياد آور هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خداوند تو را به كلمه‏اى ( وجود با عظمتى ) از سوى خودش بشارت مى‏دهد كه نامش مسيح عيسى (عليه‏السلام‏) پسر مريم است ( و اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم ) .



تفسير نمونه ج : 2ص :548


در حالى كه هم در اين جهان و هم در جهان ديگر ، آبرومند و با شخصيت و از مقربان ( درگاه خدا ) خواهد بود ( وجيها فى الدنيا و الاخرة و من المقربين).


نكته‏ها:


1 -در اين آيه و دو آيه ديگر از مسيح به عنوان كلمه ياد شده است اين تعبير در كتب عهد جديد نيز ديده مى‏شود .


در باره اينكه چرا به عيسى كلمه گفته شده در ميان مفسران سخن بسيار است اما بيشتر به نظر مى‏رسد كه علت آن همان تولد فوق العاده مسيح مى‏باشد كه مشمول انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون است و يا به خاطر اين است كه قبل از تولد ، خداوند بشارت او را در كلامى به مادرش داده بود.


و نيز ممكن است علت اين تعبير اين باشد كه كلمه در اصطلاح قرآن به معنى مخلوق به كار مى‏رود مانند : قل لو كان البحر مدادا لكلماتربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى و لو جئنا بمثله مددا ( بگو : اگر درياها به صورت مركب براى نوشتن كلمات پروردگار من شوند آنها تمام مى‏شوند پيش از آنكه كلمات پروردگار من تمام گردد هر چند همانند درياها را بر آن بيفزاييم).


در اين آيه منظور از ( كلمات خدا ) همان مخلوقات او است از آنجا كه مسيح (عليه‏السلام‏) يكى از مخلوقات بزرگ خدا بوده است اطلاق كلمه بر او شده كه در ضمن پاسخى به مدعيان الوهيت عيسى نيز بوده باشد.


2 -اطلاق مسيح به معنى مسح كننده يا مسح شده بر عيسى (عليه‏السلام‏) ممكن است از اين نظر باشد كه او با كشيدن دست بر بدن بيماران غير قابل علاج آنها را به فرمان خدا شفا مى‏داد و چون اين افتخار از آغاز براى او پيش‏بينى شده بود خدا نام


تفسير نمونه ج : 2ص :549


او را قبل از تولد مسيح گذاشت.


و يا به خاطر آن است كه خداوند او را از ناپاكى و گناه مسح كرد و پاك گردانيد.


3 -قرآن در اين آيه و آيات متعدد ديگر صريحا عيسى را فرزند مريم معرفى كرده تا پاسخى به مدعيان الوهيت عيسى باشد زيرا كسى كه از مادر متولد مى‏شود و مشمول تمام تغييرات دوران جنين و تغييرات و تحولات جهان ماده است چگونه مى‏تواند خداباشد ؟ خدائى كه از تمام تغييرات و دگرگونيها بر كنار است.


در آيه بعد به يكى از فضائل و معجزات حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) ، اشاره مى‏كند ، مى‏گويد : او با مردم در گهواره ، و در حال كهولت ( ميان سال شدن ) سخن خواهد گفت و او از صالحان است ( و يكلم الناس فى المهد و كهلا و من الصالحين).


همانگونه كه در سوره مريم خواهد آمد ، مريم براى رفع اتهام از خودش كه فرزندى بدون پدر به دنيا آورده بود ، به فرمان خدا اشاره به گاهواره نوزادش عيسى (عليه‏السلام‏) كرد ، او در همان حال به سخن در آمد و با زبان فصيح و گويا مقام بندگى خويش را در مقابل خدا ، و همچنين مقام نبوت خود را آشكار ساخت ، و از آنجا كه غير ممكن است پيامبرى اين چنين با عظمت از رحم آلوده‏اى بيرون آيد پاكدامنى مادرش را با اين اعجاز اثبات نمود .


بايد توجه داشت كه كلمه مهد به معنى محلى است كه براى خواب و استراحت نوزاد آماده مى‏كنند و نزديك به معنى گهواره در فارسى است با اين تفاوت كه در گهواره مفهوم جنبش و حركت افتاده است در حالى كه مهد مفهوم عامى دارد و هر گونه محلى را كه براى نوزاد آماده كنند شامل مى‏شود.


ظاهر آيات سوره مريم اين است كه او در همان روزهاى آغاز تولدش زبان به سخن گشود ، كارى كه براى هيچ نوزادى عادتا ممكن نيست و اين خود يك معجزه


تفسير نمونه ج : 2ص :550


بزرگ بود ، ولى سخن گفتن در حال ميان سالى و كهولت يك امر كاملا عادى است و ذكر اين دو با هم در آيه فوق ممكن است اشاره به اين باشد كه او در گاهواره همان گونه سخن مى‏گفت كه در موقع رسيدن به كمال عمر ، سخنانى سنجيده و پر محتوا و حساب شده ، نه سخنانى كودكانه.


اين احتمال نيز وجود دارد كه اين تعبير اشاره به اين حقيقت باشد كه مسيح (عليه‏السلام‏) از آغاز تولد تا زمانى كه به سن كهولت رسيد همواره سخن حق مى‏گفت و در راه ارشاد و تبليغ خلق گام بر مى‏داشت .


به علاوه اين تعبير در باره عيسى (عليه‏السلام‏) ، گويا يك نوع پيشگويى و اشاره به آينده عمر او است ، زيرا مى‏دانيم طبق تواريخ ، حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) هرگز در اين جهان و در ميان مردم به سن پيرى نرسيد ، بلكه در سن 33 سالگى از ميان مردم بيرون رفت ، و خدا او را به آسمان برد و مطابق روايات متعددى در عصر ظهور حضرت مهدى عج به ميان مردم باز مى‏گردد.


(و با آنها سخن مى‏گويد همانگونه كه در آغاز عمر سخن مى‏گفت).


تعبير به من الصالحين نشان مى‏دهد كه صالح و شايسته بودن از بزرگ‏ترين افتخاراتى است كه نصيب انسان مى‏شود ، و گويى همه ارزشهاى انسانى در آن جمع است


تفسير نمونه ج : 2ص :551


قَالَت رَب أَنى يَكُونُ لى وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسسنى بَشرٌقَالَ كذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشاءُإِذَا قَضى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ‏(47)


ترجمه:


47 -(مريم ) گفت : پروردگارا ! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد ، در حالى كه انسانى با من تماس نگرفته است ؟ ! فرمود : خداوند ، اينگونه هر چه را بخواهد مى‏آفريند ! هنگامى كه چيزى را مقرر دارد ( و فرمان هستى آن را صادر كند ) ، فقط به آن مى‏گويد : موجود باش ! آن نيز فورا موجود مى‏شود .


تفسير : چگونه بدون همسر فرزند مى‏آورم ؟!


باز در اين آيه داستان مريم (عليهاالسلام‏) ادامه مى‏يابد ، او هنگامى كه بشارت تولد عيسى (عليه‏السلام‏) را شنيد ، چنين گفت : پروردگارا ! چگونه فرزندى براى من خواهد بود ، در حالى كه هيچ انسانى با من تماس نگرفته و هرگز همسرى نداشته‏ام ( قالت رب انى يكون لى ولد و لم يمسسنى بشر).


مى‏دانيم اين جهان ، جهان اسباب است ، و خداوند آفرينش را چنان قرار داده كه هر موجودى به دنبال يك سلسله عوامل و اسباب پا به دائره وجود مى‏گذارد ، مثلا براى تولد يك فرزند ، آميزش جنسى و ازدواج و تركيب اسپرم و اوول لازم است ، بنابر اين جاى تعجب نيست كه مريم با شنيدن اين بشارت كه بزودى صاحب فرزندى خواهد شد در شگفتى فرو رود .


ولى خداوند به اين شگفتى پايان داد و فرمود : اين گونه خدا هر چه را بخواهد مى‏آفريند ( قال كذلك الله يخلق ما يشاء).


نظام عالم طبيعت مخلوق خدا است و محكوم فرمان او است و هر گاه بخواهد مى‏تواند اين نظام را دگرگون سازد و به وسيله اسباب و عوامل غير عادى


تفسير نمونه ج : 2ص :552


موجوداتى را بيافريند .


سپس براى تكميل اين سخن مى‏فرمايد : هنگامى كه چيزى را مقرر كند ( و فرمان وجود آن را صادر نمايد ) تنها به آن مى‏گويد : موجود باش ، آن نيز فورا موجود مى‏شود ( اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون).


بديهى است كه تعبير به كن ( باش ) در حقيقت بيان اراده قطعى خدا است ، و گر نه نيازى به سخنى نيست ، يعنى به مجرد اينكه اراده او بر چيزى تعلق گرفت و فرمان آفرينش صادر شد ، فورا لباس هستى بر آن پوشانده مى‏شود.


قابل توجه اينكه : در باره آفرينش عيسى در اين آيه جمله يخلق ( مى‏آفريند ) به كار رفته ، در حالى كه در باره آفرينش يحيى در چند آيه قبل ، تعبير به يفعل ( انجام مى‏دهد ) شده است ، شايد اين تفاوت تعبير ، اشاره به تفاوت خلقت اين دو پيامبر بوده باشد كه يكى از مجراى عادى و ديگرى از مجراى غير عادى به وجود آمده‏اند.


اين نكته قابل توجه است كه در آغاز اين آيات ، مريم با فرشتگان سخن مى‏گويد ولى در اينجا مى‏بينيم او با خداى خود سخن مى‏گويد و از او پاسخ مى‏شنود ، گويا چنان مجذوب ذات پاك حق شد كه واسطه‏ها را از ميان برداشت و يكپارچه با مبدأ عالم هستى پيوند گرفت ، و بى هيچ واسطه‏اى آنچه مى‏خواست گفت و آنچه مى‏بايست شنيد - البته سخن گفتن غير پيامبران با خدا هر گاه به صورت وحى نبوت نباشد اشكال ندارد .