تفسير نمونه ج : 2ص :503
قُلْ إِن تُخْفُوا مَا فى صدُورِكمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُوَ يَعْلَمُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِوَ اللَّهُ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِيرٌ(29)
ترجمه:
29 -بگو : اگر آنچه را در سينههاى شماست ، پنهان داريد يا آشكار كنيد ، خداوند آن را مىداند ، و ( نيز ) از آنچه در آسمانها و زمين است ، آگاه مىباشد ، و خداوند بر هر چيزى تواناست .
تفسير : او از اسرار درون شما آگاه است
در آيه قبل ، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا ، و تكيه كردن بر آنان شديدا مورد نهى واقع شده ، جز در موارد تقيه ، و از آنجا كه بعضى ، ممكن است همين استثناء را بهانهاى براى برگزيدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولايت و حمايت آنها قرار دهند ، و با سوء استفاده از عنوان تقيه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند در اين آيه به آنها هشدار داده ، مىفرمايد : بگو : اگر آنچه را در سينههاى شما است ، پنهان سازيد يا آشكار كنيد خداوند آن را مىداند ( قل ان تخفوا ما فى صدوركم او تبدوه يعلمه الله ) .
نه تنها اسرار درون شما را مىداند بلكه آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمين است ( نيز ) مىداند ( و علاوه بر اين آگاهى وسيع ) خداوند بر هر چيزى توانا است ( و يعلم ما فى السموات و ما فى الارض و الله على كل شىء قدير).
بنابر اين او با علم بىپايانش كه پهنه زمين و آسمان را فرا گرفته ، از نيات همه شما با خبر است ، و قدرت بر كيفر دادن گنهكاران را نيز دارد.
تفسير نمونه ج : 2ص :504
يَوْمَ تَجِدُ كلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَت مِنْ خَيرٍ محْضراً وَ مَا عَمِلَت مِن سوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ أَمَدَا بَعِيداًوَ يُحَذِّرُكمُ اللَّهُ نَفْسهُوَ اللَّهُ رَءُوف بِالْعِبَادِ(30)
ترجمه:
30 -روزى كه هر كس ، آنچه را از كار نيك انجام داده ، حاضر مىبيند ، و آرزو مىكند ميان او ، و آنچه از اعمال بد انجام داده ، فاصله زمانى زيادى باشد.
خداوند شما را از ( نافرمانى ) خودش ، بر حذر مىدارد ، و ( در عين حال ، ) خدا نسبت به همه بندگان ، مهربان است.
تفسير:حضور اعمال انسانها در قيامت
اين آيه تكميلى است بر آنچه در آيه قبل آمد ، و از حضور اعمال نيك و بد در قيامت پرده بر مىدارد ، مىفرمايد : به ياد آوريد روزى را كه هر كس آنچه را از كار نيك انجام داده حاضر مىبيند و همچنين آنچه را از كار بد ، انجام داده است ( يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء ) .
در حالى كه دوست مىدارد ميان او و آن اعمال بد فاصله زمانى زيادى باشد ( تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا).
نمىگويد آرزو مىكند اعمال بدش نابود شود زيرا مىداند چيزى در جهان نابود نمىشود ، بلكه آرزو مىكند با آن فاصله بگيرد.
امد در لغت به معنى زمان محدود است ، و تفاوت آن با ابد اين است كه ابد ، زمان نامحدود را مىگويد ، و غالبا امد توجه به انتهاى زمانى و سررسيد مدت
تفسير نمونه ج : 2ص :505
دارد ، هر چند به معنى زمان محدود ( در برابر نامحدود ) نيز به كار مىرود.
آرى گناهكاران ، و نيكوكاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر مىبينند ، با اين تفاوت كه نيكوكاران از مشاهده اعمال خويش خوشحال و مسرور مىشوند و بدكاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مىروند كه آرزو مىكنند از آن فاصله بگيرند نه فاصله مكانى ، كه فاصله زمانى دور و دراز كه براى ابراز تنفر از فاصله مكانى رساتر است ، زيرا در فاصله مكانى احتمال حضور نزد او وجود دارد ، ولى در فاصله زمانى به هيچ وجه امكانپذير نيست .
مثلا كسى كه در مناطق دور دستى از صحنه جنگ جهانى زندگى مىكرد ، باز كم و بيش ، احساس اضطراب و نگرانى داشت زيرا ممكن بود دامنه جنگ به آنجا كشيده شود ولى ما كه امروز دهها سال از زمان جنگ فاصله گرفتهايم ، هيچگونه احساس نگرانى نداريم كه آن جنگها ما را هم فرا بگيرد ( ممكن است جنگ جهانى ديگرى روى بدهد ) ولى سرايت آن جنگهاى پيشين به امروز معنى ندارد.
بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه امد در اينجا فاصله مكانى باشد ( همانگونه كه مجمع البيان از بعضى نقل كرده است ) ولى اين واژه ظاهرا در لغت جز به معنى زمان يا سررسيد زمان نيامده است .
و در پايان آيه ، باز براى تاكيد بيشتر مىفرمايد : خداوند شما را از ( نافرمانى ) خويش بر حذر مىدارد و در عين حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است ( و يحذركم الله نفسه و الله رؤف بالعباد).
در واقع ، اين جمله معجونى است از بيم و اميد ، از يك سو اعلام خطر مىكند و هشدار مىدهد ، و از سوى ديگر بندگان را به لطفش اميدوار مىسازد تا تعادلى ميان خوف و رجا كه عامل مهم تربيت انسان استبرقرار شود ، اين احتمال نيز وجود دارد كه اين دو جمله تاكيد بر يكديگر باشد و به اين مىماند كه كسى به ديگرى بگويد من تو را از اين كار خطرناك بر حذر مىدارم و من به تو مهربانم كه
تفسير نمونه ج : 2ص :506
اعلام خطر مىكنم.
حضور اعمال و تجسم آن در قيامت
قرآن مجيد در آيه مورد بحث و آيات زياد ديگرى از اين حقيقت پرده بر مىدارد كه در قيامت اعمال نيك و بد انسان ، هر كدام در شكلى تجسم يافته و در عرصه محشر حاضر مىشود.
واژه تجد از ماده وجدان ( يافتن ) ضد فقدان و نابودى است و كلمه خير و سوء كه به صورت نكره آمده در اينجا مفيد عموم است ، يعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را - هر چند كم باشد - در نزد خود مىيابد .
گرچه جمعى از مفسرين اصرار دارند اين آيه ، و آيات مانند آن را توجيه كنند و بگويند منظور از حاضر شدن اعمال ، حضور پاداش و كيفر آنها است و يا اينكه منظور حضور نامه عمل است كه تمام اعمال آدمى از نيك و بد در آن ثبت شده است.
ولى پيدا است كه اين توجيهات ، با ظاهر آيه سازگار نيست ، زيرا اين آيه به روشنى مىگويد كه انسان در روز رستاخيز ، خود عمل را مىيابد ، و در ذيل آيه مىخوانيم گناهكار آرزو دارد كه بين او و عمل زشتى كه انجام داده جدائى بيفتد ، و در اينجا نيز خود عمل ، مورد بحث آيه است نه نامه عمل و نه كيفر و پاداش آنها .
گواه ديگر اينكه در آيه مورد بحث مىخوانيم : گناهكار دوست مىدارد ميان او و عملش فاصله زيادى بيفتد و هرگز آرزوى از بين رفتن عمل خود را نمىكند.
اين نشان مىدهد كه نابودى اعمال امكانپذير نيست و به همين دليل تمناى آن را نمىنمايد.
آيات فراوان ديگرى نيز اين مطلب را تاييد مىكند مانند آيه 49 سوره كهف و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا ( گنهكاران در روز رستاخيز ، تمام اعمال گذشته خود را در برابر خود حاضر مىبينند و خداوند به هيچ كس ، ستم
تفسير نمونه ج : 2ص :507
نمىكند).
و آيه 7 و 8 سوره زلزال : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ، ( هر كس اندكى كار نيك يا بد انجام دهد ، خود آن را خواهد ديد).
همانطور كه گفتيم گاهى بعضى از مفسران ، لفظ جزاء را در اين آيات تقدير گرفتهاند ، و اين خلاف ظاهر آيات است.
از بعضى آيات به دست مىآيد كه اين جهان كشتزار جهان ديگر است و عمل انسان بسان دانهاى است كه كشاورز در دل خاك مىافشاند ، سپس همان دانه رشد و نمو كرده همان دانه را با مقادير زيادترى برداشت مىكند ، اعمال انسان نيز با تبدلات و تغييرات بيشترى كه لازمه سراى رستاخيز است به خود انسان باز مىگردد چنانكه خداوند در سوره شورى آيه 20 مىفرمايد : من كان يريد حرث الاخرة نزد له فى حرثه ، ( هر كس كشت آخرت را بخواهد كشته او را افزايش مىدهيم ) .
از بعضى از آيات ديگر به دست مىآيد كه كارهاى نيك اين جهان در جهان ديگر به صورت نور و روشنايى در مىآيند ، منافقان از مؤمنان مطالبه اين نور را مىكنند ، و مىگويند : انظرونا نقتبس من نوركم ، ( صبر كنيد تا ما از نور شما بهره گيريم ) .
و به آنها گفته مىشود : ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا ، ( بازگرديد ، اين نور را از دنيا طلب كنيد).
اين آيات و دهها آيات ديگر مىرساند كه ما ، در روز رستاخيز عين عمل را به صورت كاملتر مىيابيم و اين همان تجسم اعمال است كه دانشمندان اسلامى به آن قائلاند.
تفسير نمونه ج : 2ص :508
روايات بسيارى نيز از پيشوايان بزرگ اسلام بر اين مطلب گواهى مىدهند كه ما در اينجا به يك نمونه اكتفا مىكنيم : پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به يكى از كسانى كه تقاضاى موعظه كرده بود ، فرمود : و انه لا بد لك يا قيس من قرين يدفن معك و هو حى و تدفن معه و انت ميت فان كان كريما اكرمك و ان كان لئيما اسلمك ثم لا يحشر الا معك و لا تحشر الا معه و لا تسئل الا عنه فلا تجعله الا صالحا فانه ان صلح انست به ، و ان فسد لا تستوحش الا منه و هو فعلك : ( اى قيس ! ناگزير ، همنشينى دارى كه پس از مرگ ، همراه تو دفن مىشود ، در حالى كه او زنده است و با او دفن مىشوى در حالى كه تو مردهاى ، اگر او نيك و گرامى باشد ، تو را گرامى مىدارد و هر گاه او پست باشد تو را تسليم حوادث مىكند ، سپس او با كسى جز تو محشور نمىشود و تو هم با كسى جز او به صحنه رستاخيز نمىآئى ، از تو در باره غير آن سؤالى نمىشود ، بنابر اين ، سعى كن آن را به صورت شايسته انجام دهى ، زيرا اگر آن ، شايسته باشد ، با او انس مىگيرى و گر نه از هيچ كس جز او وحشت ندارى و آن عمل تو است ) .
براى روشن شدن اين بحث لازم است قبلا چگونگى پاداش و كيفر اعمال را مورد بررسى قرار دهيم.
نظرات دانشمندان در باره چگونگى پاداش و كيفر الهى
دانشمندان در باره پاداش و كيفر اعمال ، عقايد گوناگونى دارند:
1 -دستهاى از آنها معتقدند كه جزاء اعمال ، مانند پاداش و كيفرهاى اين جهان ، روى قرارداد است يعنى چنانكه در اين جهان براى هر كار بدى كيفرى از
تفسير نمونه ج : 2ص :509
طرف قانونگزاران تعيين شده است ، خداوند بزرگ براى هر عملى ، كيفر و يا پاداش خاصى معين نموده است ، اين نظريه همان نظريه اجر و مزد ، و كيفرهاى مقرراتى است.
2 -دسته ديگرى معتقدند كه تمام كيفرها و پاداشها ، مخلوق نفس و روح انسانى است كه روح انسانى بى اختيار در آن جهان آنها را خلق مىكند ، به اين بيان كه : اعمال نيك و بد در اين جهان در روح انسانى ، ملكاتى خوب و بد ، ايجاد مىنمايد و اين ملكات ، خميره انسان و جزء ذات او مىگردند ، و هر يك از اين ملكات ، صورتى مناسب خويش ، از نعمت و عذاب ايجاد مىكند ، اشخاص خوش باطن در اين جهان با يك سلسله از افكار و تصورات نيك سر و كار دارند ، و افراد ناپاك در خواب و بيدارى با افكار باطل و تصورات بد خويش مشغولاند .
اين ملكات در روز رستاخيز ، خلاق نعمتها و شكنجهها و دردها و آرامش و عذاباند ، و به عبارت ديگر آنچه در باره نعمتهاى بهشت و مجازاتهاى دوزخ مىخوانيم ، همان مخلوقات صفات خوب و بد انسان است ، نه چيز ديگر.
3 -دسته ديگرى از دانشمندان بزرگ اسلام ، راه ديگرى را انتخاب نموده و شواهد زيادى از آيات و روايات را براى آن آوردهاند و خلاصه آن اين است : هر كردارى از ما ، خواه خوب و خواه بد ، يك صورت دنيوى دارد ، كه ما آن را مشاهده مىنماييم و يك صورت اخروى ، كه هم اكنون در دل آن عمل نهفته است و روز رستاخيز پس از تحولاتى كه در آن رخ مىدهد ، شكل دنيوى خود را از دست داده و با شكل روز رستاخيز جلوه مىكند و باعث آرامش و راحتى عمل كننده يا آزار او مىگردد .
از ميان نظرات فوق ، نظر اخير با ظواهر بسيارى از آيات قرآن كاملا تطبيق مىكند ، بنابر اين ، اعمال انسان كه اشكال مختلفى از انرژيها هستند ، طبق قانون بقاء
تفسير نمونه ج : 2ص :510
ماده و انرژى هيچگاه از ميان نمىروند و همواره در اين جهان باقى خواهند بود ، گرچه ما با مطالعه سطحى چنين مىپنداريم كه از ميان رفتهاند.
بقاى اين اعمال و ابديت آنها از يك سو سبب مىشود كه در رستاخيز ، به هنگام محاسبه اعمال ، هر كسى تمامى اعمال خود را ببيند و جائى براى انكار باقى نماند و از سوى ديگر سبب مىشود كه در ميان اعمال خود ، در رستاخيز زندگى كند ، رنج ببرد و يا آرامش بيابد ، گرچه وسايل انسانى هنوز قادر نيست كه حوادث گذشته را جز آنچه مربوط به چند لحظه قبل است كشف كند ولى مسلم است اگر دستگاهى كاملتر به وجود آيد و يا ديد و دركى كاملتر داشته باشيم مىتوانيم همه آنچه را كه در گذشته روى داده است ، احساس و درك كنيم ( البته مانعى ندارد كه قسمتى از پاداش و كيفرها هم جنبه قرار دادى داشته باشد ) .
تجسم اعمال از نظر علم روز
براى اثبات امكان تجسم اعمال گذشته ، مىتوان از اصول مسلم فيزيك امروز استفاده كرد زيرا از نظر علم فيزيك مسلم است كه ماده ، تبديل به انرژى ( جسم تبديل به نيرو ) مىشود ، چه اين كه آخرين نظريه در باره ماده و انرژى اين است كه ماده و نيرو دو مظهر از يك حقيقت هستند و ماده ، انرژى متراكم و فشرده است كه در شرايط معينى به نيرو مبدل مىگردد ، گاهى انرژى نهفته در يك گرم ماده ، معادل با قدرت انفجار متجاوز از سى هزار تن ديناميت است .
تفسير نمونه ج : 2ص :511
نتيجه اين كه ماده و انرژى ، جلوههائى از يك حقيقت هستند و با توجه به عدم فناى انرژى و ماده هرگز مانعى نخواهد داشت كه نيروها و انرژيهاى پخش شده بار ديگر به حالت تراكم در آيند و حالت جرمى و جسمى بخود بگيرند و نيروهائى كه در راه اصلاح و درستكارى يا در راه جور و ستم به كار برده شدهاند به حالت فشرده در آيند و به صورت جسمانى خاص در روز رستاخيز مجسم گردند و در صورتى كه اعمال نيكى باشند به صورت نعمتهاى جالب و زيباى مادى و اگر اعمال بد و شرى باشند ، در قيافه وسايل شكنجه و عذاب مجسم گردند .
تفسير نمونه ج : 2ص :512
قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكمْ ذُنُوبَكمْوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(31) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسولَفَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يحِب الْكَفِرِينَ(32)
ترجمه:
31 -بگو : اگر خدا را دوست مىداريد ، از من پيروى كنيد ! تا خدا ( نيز ) شما را دوست بدارد ، و گناهانتان را ببخشد ، و خدا آمرزنده مهربان است.
32 -بگو : از خدا و فرستاده ( او ) ، اطاعت كنيد ! و اگر سرپيچى كنيد ، خداوند كافران را دوست نمىدارد.
شان نزول:
در باره آيات فوق دو شان نزول در تفسير مجمع البيان و المنار ، آمده است : نخست اين كه جمعى در حضور پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ادعاى محبت پروردگار كردند ، در حالى كه عمل به برنامههاى الهى در آنها كمتر ديده مىشد ، آيات فوق نازل گرديد و به آنها پاسخ گفت .
ديگر اين كه جمعى از مسيحيان نجران در مدينه به حضور پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمدند و ضمن سخنان خود ، اظهار داشتند كه ما اگر مسيح (عليهالسلام) را فوق العاده احترام مىگذاريم ، به خاطر محبتى است كه به خدا داريم ، آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسير : محبت واقعى اين است!
همانگونه كه در شان نزول خوانديم گروهى بودند : كه دم از دوستى پيامبر
تفسير نمونه ج : 2ص :513
اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) يا ساير انبياء مىزدند ، آيات فوق ، مفهوم دوستى واقعى را تبيين مىكند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغين روشن مىسازد .
نخست مىفرمايد : بگو : اگر خدا را دوست مىداريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد كه خدا آمرزنده مهربان است ( قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم).
يعنى محبت تنها يك علاقه قلبى ضعيف و خالى از هر گونه اثر نيست بلكه بايد آثار آن ، در عمل انسان منعكس باشد ، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است ، نخستين نشانهاش اين است كه از پيامبر و فرستاده او پيروى كند.
در حقيقت اين ، يك اثر طبيعى محبت است كه انسان را به سوى محبوب و خواستههاى او مىكشاند ، البته ممكن است ، محبتهاى ضعيفى يافت شود كه شعاع آن ، از قلب به بيرون نيفتد ، اما اينگونه محبتها به قدرى ناچيز است كه نمىتوان نام محبت بر آن گذاشت ، يك محبت اساسى حتما آثار عملى دارد ، حتما دارنده آن را با محبوب پيوند مىدهد ، و در مسير خواستهاى او به تلاش پرثمر وامىدارد .
دليل اين موضوع روشن است ، زيرا عشق و علاقه انسان به چيزى حتما به خاطر اين است كه كمالى در آن يافته است ، هرگز انسان به موجودى كه هيچ نقطه قوتى در آن نيست ، عشق نمىورزد ، بنابر اين ، عشق انسان به خدا به خاطر اين است كه او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع كمال است ، مسلما چنين وجودى ، تمام برنامهها و دستورهايش نيز كامل است ، و در اين حال چگونه ممكن است انسانى كه عاشق تكامل و پيشرفت است از آن برنامهها ، سرباز زند ، و اگر سرباز زد ، آيا نشانه عدم واقعيت عشق و محبت او نيست ؟ اين آيه نه تنها به مسيحيان نجران ، يا مدعيان محبت پروردگار در عصر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پاسخ مىگويد ، بلكه يك اصل كلى در منطق اسلام براى همه اعصار و
تفسير نمونه ج : 2ص :514
قرون است ، آنها كه شب و روز دم از عشق پروردگار يا عشق و محبت پيشوايان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نيكان مىزنند اما در عمل ، كمترين شباهتى به آنها ندارند ، مدعيان دروغينى بيش نيستند.
آنها كه سر تا پا آلوده گناهاند ، با اين حال قلب خود را مملو از عشق خدا ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ، امير مؤمنان (عليهالسلام) و پيشوايان بزرگ مىدانند ، و يا عقيده دارند كه ايمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد ، از منطق اسلام به كلى بيگانهاند.
در معانى الاخبار از امام صادق (عليهالسلام) نقلشده كه فرمود : ما احب الله من عصاه : كسى كه گناه مىكند ، خدا را دوست نمىدارد.
سپس اين شعر معروف را قرائت فرمود : تعصى الاله و انت تظهر حبه هذا لعمرى فى الفعال بديع لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع معصيت پروردگار مىكنى ، با اين حال اظهار محبت او مىنمايى - به جانم سوگند ، اين كار عجيبى است ! اگر محبت تو صادقانه بود ، اطاعت فرمان او مىكردى - زيرا كسى كه ديگرى را دوست مىدارد ، از فرمان او پيروى مىكند.
قرآن در جمله يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم مىگويد : اگر محبت خدا داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشكار شد خداوند هم شما را دوست مىدارد و به دنبال اين دوستى ، اثراتش در مناسبات او با شما آشكار مىگردد ، گناهانتان را مىبخشد و شما را مشمول رحمتش مىكند .
دليل دوستى متقابل خداوند نيز روشن است ، زيرا او وجودى است از هر نظر كامل و بى پايان و به هر موجودى كه در مسير تكامل گام بر دارد بر اثر سنخيت پيوند محبت خواهد داشت.
از اين آيه ضمنا روشن مىشود كه محبت يك طرفه نمىتواند وجود داشته
تفسير نمونه ج : 2ص :515
باشد ، زيرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مىكند كه عملا در راه خواستههاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنين حالى به طور قطع ، محبوب نيز به او علاقه پيدا مىكند .
ممكن است در اينجا سؤال شود كه اگر شخص محب ، همواره اطاعت فرمان محبوب كند ، ديگر گناهى براى او باقى نمىماند كه بخشوده شود ، پس جمله يغفر لكم ذنوبكم موضوع نخواهد داشت.
در پاسخ بايد گفت : اولا ممكن است اين جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانيا شخص محب استمرار بر معصيت محبوب نمىكند ، ولى ممكن است بر اثر طغيان و غلبه شهوات ، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعتهاى مستمر او بخشوده خواهد شد.
نكته : دين و محبت
در روايات متعددى از پيشوايان اسلام نقل شده كه دين چيزى جز محبت نيست ، از جمله در كتاب خصال و كافى از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده كه فرمود : هل الدين الا الحب ثم تلا هذه الاية ان كنتم تحبون الله فاتبعونى ، آيا دين جز محبت است ، و سپس آيه فوق را تلاوت فرمود.
منظور از اين روايات اين است كه روح و حقيقت دين همان ايمان و عشق به خدا است ايمان و عشقى كه شعاع آن ، تمام وجود انسان را روشن مىكند و همه اعضاء و دستگاههاى تن تحت تاثير آن قرار مىگيرند ، و اثر بارز و روشن آن پيروى از فرمانخدا است.
تفسير نمونه ج : 2ص :516
در آيه بعد ، بحثى را كه در آيه قبل آمده بود تعقيب كرده ، مىفرمايد : بگو : اطاعت كنيد خدا و فرستاده او را ( قل اطيعوا الله و الرسول).
بنابر اين چون شما مدعى محبت او هستيد بايد با اطاعت از فرمان او و پيامبرش اين محبت را عملا اثبات كنيد.
سپس مىافزايد : اگر آنها سرپيچى كنند ، خداوند كافران را دوست ندارد ( فان تولوا فان الله لا يحب الكافرين).
سرپيچى آنها نشان مىدهد كه محبت خدا را ندارند ، بنابر اين خدا هم آنها را دوست ندارد ، زيرا محبت يك طرفه بى معنى است .
ضمنا از جمله اطيعوا الله و الرسول استفاده مىشود كه اطاعت خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از هم جدا نيستند ، به همين دليل در آيه قبل تنها سخن از پيروى و اطاعت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بود و در اينجا سخن از هر دو است.
تفسير نمونه ج : 2ص :517
إِنَّ اللَّهَ اصطفَى ءَادَمَ وَ نُوحاً وَ ءَالَ إِبْرَهِيمَ وَ ءَالَ عِمْرَنَ عَلى الْعَلَمِينَ(33) ذُرِّيَّةَ بَعْضهَا مِن بَعْضٍوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ(34)
ترجمه:
33 -خداوند ، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد .
34 -آنها فرزندان ( و دودمانى ) بودند كه ( از نظر پاكى و تقوا و فضيلت ، ) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند ، و خداوند ، شنوا و داناست ( و از كوششهاى آنها در مسير رسالت خود ، آگاه مىباشد).
تفسير : نياكان مريم
اين آيات ، سرآغازى است براى بيان سرگذشت مريم و اشارهاى به مقامات اجداد او و نمونه بارزى است از محبت واقعى به پروردگار و ظهور آثار اين محبت در عمل ، كه در آيات گذشته به آن اشاره شده بود.
نخست مىفرمايد : خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر عالميان برگزيد ( ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ) .
اصطفى از ماده صفو ( بر وزن عفو ) به معنى خالص شدن چيزى است و صفوة به معنى خالص هر چيزى است ، سنگ صاف را در لغت عرب از اين نظر صفا مىگويند كه داراى خلوص و پاكى است ، بنابر اين اصطفاء به معنى انتخاب كردن قسمت خالص چيزى است.
آيه فوق مىگويد : ما آدم و نوح و خاندان ابراهيم و عمران را برگزيديم
تفسير نمونه ج : 2ص :518
ممكن است اين گزينش ، تكوينى باشد و يا تشريعى ، به اين معنى كه خداوند آفرينش آنها را از آغاز ، آفرينش ممتازى قرارداد ، هر چند با داشتن آفرينش ممتاز ، هرگز مجبور به انتخاب راه حق نبودند ، بلكه با اراده و اختيار خود اين راه را پيمودند ، سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و پرهيزكارى و كوشش در راه هدايت انسانها ، امتيازهاى جديدى كسب كردند كه با امتياز ذاتى آنها آميخته شد و به صورت انسانهايى برگزيده درآمدند.
و در آيه بعد مىافزايد : آنها فرزندان و دودمانى بودند كه بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند ( ذرية بعضها من بعض).
اين برگزيدگان الهى از نظر اسلام و پاكى و تقوا و مجاهده براى راهنمايى بشر همانند يكديگر بودند ، و همچون نسخههاى متعدد از يك كتاب كه هر يك از ديگرى اقتباس شده باشد .
و در پايان آيه اشاره به اين حقيقت مىكند كه خداوند مراقب كوششها و تلاشهاى آنها بوده ، و سخنانشان را شنيده است و از اعمالشان آگاه است مىفرمايد : خداوند شنوا و دانا است ( و الله سميع عليم).
در آيات فوق علاوه بر آدم ، به تمام پيامبران اولو العزم اشاره شده است ، نام نوح ، صريحا آمده ، و آل ابراهيم هم خود او و هم موسى و عيسى و پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را شامل مىشود ، و ذكر آل عمران اشاره مجددى به مريم و حضرت مسيح (عليهالسلام) است و تكرار آن براى اين است كه مقدمهاى براى شرح حال آنان در آيات آينده باشد .
تفسير نمونه ج : 2ص :519
نكتهها
1- امتيازات پيامبران
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه اين امتياز ذاتى اگر چه آنها را مجبور به پيمودن راه حق نمىكرد و با مساله اختيار و اراده منافات نداشت ولى باز يك نوع تبعيض محسوب مىشود.
در پاسخ بايد گفت : كه يك آفرينش آميخته با نظام صحيح چنين تفاوتى را ايجاب مىكند ( دقت كنيد ) مثلا بدن انسان يك آفرينش منظم است و براى تامين اين نظام تفاوتهائى در ميان اعضاء بايد باشد اگر تمام سلولهاى تن انسان به ظرافت سلولهاى شبكيه چشم و يا به استحكام و قدرت سلولهاى استخوان ساق پا و يا به حساسيت سلولهاى مغز و يا به تحرك سلولهاى قلب باشد مسلما سازمان بدن به هم مىريزد بلكه بايد سلولهائى همچون مغز در بدن باشد و رهبرى عضلات و اعضاء بدن را به عهده بگيرد و سلولهاى محكم استخوانى استقامت بدن را حفظ كند سلولهاى ظريف و حساس از كوچكترين حوادث آگاه گردد و سلولهاى متحرك جنبش بيافريند .
هيچكس نمىتواند بگويد چرا همه بدن مغز نيست و يا مثلا در گياه چرا همه سلولها به ظرافت و لطافت و زيبائى گلبرگها نمىباشند زيرا چنين وضعى ساختمان گياه را به كلى دستخوش فنا و نيستى مىكند .
ولى نكته قابل توجه اينجا است كه اين امتياز ذاتى كه براى ايجاد يك سازمان منظم نهايت لزوم را دارد ساده نيست ، بلكه توام با يك مسئوليت عظيم به اندازه اين امتياز مىباشد.
وجود اين مسئوليت سنگين تعادل كفههاى ترازوى خلقت آنها را تامين خواهد كرد ، يعنى به همان نسبت كه پيامبران و رهبران بشر امتياز دارند ، همان اندازه مسؤوليت نيز دارند و ديگران كه امتياز متفاوتى دارند مسؤوليت كمترى خواهند داشت.
تفسير نمونه ج : 2ص :520
از اينها گذشته امتيازات ذاتى براى نزديكى انسان به خدا هرگز كافى نيست بلكه بايد با امتيازات اكتسابى همراه باشد .
2 -آيه در صدد بيان همه برگزيدگان خدا نيست بلكه تنها اشاره به جمعى از آنها مىكند و اگر بعضى از پيامبران كه از اين دودمان نيستند ، در آن ذكر نشدهاند دليل بر عدم برگزيدن آنها نمىباشد ، ضمنا بايد توجه داشت كه آل ابراهيم موسى بن عمران و پيامبر اسلام و برگزيدگان خاندان او را نيز شامل مىشود ، زيرا همه آنها از دودمان ابراهيم هستند.
3 -به گفته راغب در كتاب مفردات كلمه آل از اهل گرفته شده و تنها تفاوتى كه با اهل دارد اين است كه آل معمولا به نزديكان افراد بزرگ و شريف گفته مىشود ولى اهل معنى وسيعى دارد و بر همه اطلاق مىگردد ، همچنين آل به افراد انسان اضافه مىشود ولى كلمه اهل به زمان و مكان و هر چيز ديگر اضافه مىشود ، مثلا مىگويند : اهل فلان شهر اما نمىگويند آل فلان شهر .
4 -ناگفته پيداست كه منظور از برگزيدگان آل ابراهيم و آل عمران اين نيست كه تمام فرزندان ابراهيم و عمران از برگزيدگان هستند ، زيرا ممكن است در ميان آنها حتى افراد كافرى وجود داشته باشند بلكه منظور اين است كه جمعى از دودمان آنها برگزيده شدهاند .
5 -عمران در آيه فوق همان پدر مريم است نه پدر موسى زيرا هر كجا در قرآن نام عمران برده شده اشاره به پدر مريم مىباشد و آيات بعد كه شرح حال مريم را بيان مىكند نيز گواه اين مطلب است.
6 -در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت (عليهمالسلام) به ما رسيده است به اين آيه براى معصوم بودن انبياء و امامان استدلال شده است ، زيرا خداوند هرگز افراد گنهكار و آلوده به شرك و كفر و فسق را انتخاب نمىكند بلكه آنهائى را برمىگزيند كه از آلودگيها بركنار و معصوم باشند ( البته مراحلى از عصمت را مىتوان از آيه
تفسير نمونه ج : 2ص :521
استفاده كرد).
7 -بعضى از نويسندگان اخير به اين آيه براى مساله تكامل انواع استدلال كردهاند و معتقدند كه آيه دلالت بر اين دارد كه آدم نخستين انسان نبود بلكه در زمان آدم انسانهاى بسيارى وجود داشتند كه خداوند آدم را از ميان آنها برگزيد و نسلى ممتاز از فرزندان او به وجود آورد.
و تعبير به على العالمين در آيه فوق را گواه بر اين معنى مىدانند و مىگويند : در عصر آدم عالميان يعنى جامعه انسانى وجود داشته.
بنابر اين مانعى ندارد كه انسان نخستين كه ميليونها سال قبل به وجود آمده از حيوانات ديگر تكامل يافته و آدم تنها يك انسان برگزيده بوده باشد ! ولى در برابر اين سخن بايد گفت كه هيچگونه دليلى در دست نيست كه منظور از عالمين در اينجا انسانهاى معاصر آدم بوده باشند بلكه ممكن است مجموع جامعه انسانيت در تمام طول تاريخ بوده باشد ، و بنابر اين معنى آيه چنين مىشود : خداوند از ميان تمام جامعه بشريت در طول تاريخ انسانهائى را برگزيد كه نخستين آنها آدم و سپس نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران بود و از آنجا كه اين برگزيدگان هر كدام در عصر و زمانى مىزيستهاند مىفهميم كه منظور از عالمين تمام جامعه انسانى در همه اعصار و قرون بوده است .
بنابر اين لزومى ندارد كه معتقد باشيم در عصر آدم انسانهاى زيادى وجود داشتهاند كه آدم از ميان آنها برگزيده شده باشد - دقت كنيد!.
تفسير نمونه ج : 2ص :522
إِذْ قَالَتِ امْرَأَت عِمْرَنَ رَب إِنى نَذَرْت لَك مَا فى بَطنى مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنىإِنَّك أَنت السمِيعُ الْعَلِيمُ(35) فَلَمَّا وَضعَتهَا قَالَت رَب إِنى وَضعْتهَا أُنثى وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضعَت وَ لَيْس الذَّكَرُ كالأُنثىوَ إِنى سمَّيْتهَا مَرْيَمَ وَ إِنى أُعِيذُهَا بِك وَ ذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشيْطنِ الرَّجِيمِ(36)
ترجمه:
35 -(به ياد آوريد ) هنگامى را كه همسر عمران گفت : خداوندا ! آنچه را در رحم دارم ، براى تو نذر كردم ، كه محرر ( و آزاد ، براى خدمت خانه تو ) باشد.
از من بپذير ، كه تو شنوا و دانايى!
36 -ولى هنگامى كه او را به دنيا آورد ، ( و او را دختر يافت ، ) گفت : خداوندا ! من او را دختر آوردم - ولى خدا از آنچه او به دنيا آورده بود ، آگاهتر بود - و پسر ، همانند دختر نيست.
(دختر نمىتواند وظيفه خدمتگزارى معبد را همانند پسر انجام دهد).
من او را مريم نام گذاردم ، و او و فرزندانش را از ( وسوسههاى ) شيطان رانده شده ، در پناه تو قرار مىدهم.
تفسير : عمران و دخترش مريم
به دنبال اشارهاى كه به عظمت آل عمران در آيات قبل آمده بود در اين آيات سخن از عمران و دخترش مريم به ميان مىآورد ، و به طور فشرده چگونگى تولد و پرورش و بعضى از حوادث مهم زندگى اين بانوى بزرگ را بيان مىكند.
توضيح اينكه : از تواريخ و اخبار اسلامى و گفته مفسران استفاده مىشود كه حنة و اشياع دو خواهر بودند كه اولى به همسرى عمران كه از شخصيتهاى
تفسير نمونه ج : 2ص :523
برجسته بنى اسرائيلبود در آمد و دومى را زكريا پيامبر خدا به همسرى انتخاب كرد.
همسر عمران حنه سالها گذشت كه فرزندى از او متولد نشد روزى زير درختى نشسته بود پرندهاى را ديد كه به جوجههاى خود غذا مىدهد مشاهده اين محبت مادرانه آتش عشق فرزند را در دل او شعلهور ساخت و از صميم دل از درگاه خدا تقاضاى فرزندى كرد و چيزى نگذشت كه اين دعاى خالصانه به هدف اجابت رسيد و باردار شد.
از بعضى از روايات استفاده مىشود كه خداوند به عمران وحى فرستاده بود كه پسرى پر بركت كه مىتواند بيماران غير قابل علاج را درمان كند و مردگان را به فرمان خدا حيات بخشد به او خواهد داد كه به عنوان پيامبر به سوى بنى اسرائيل فرستاده مىشود .
او اين جريان را با همسر خود حنه در ميان گذاشت لذا هنگامى كه او باردار شد تصور كرد فرزند مزبور همان است كه در رحم دارد بى خبر از اين كه كسى كه در رحم او است مادر آن فرزند ( مريم ) مىباشد و به همين دليل نذر كرد كه پسر را خدمتگزار خانه خدا بيت المقدس نمايد اما به هنگام تولد مشاهده كرد كه دختر است در اين موقع نگران شد كه با اين وضع چه كند.
زيرا خدمتكاران بيت المقدس از ميان پسران انتخاب مىشدند و سابقه نداشت دخترى به اين عنوان انتخاب گردد .
با توضيح بالا ، به تفسير آيات باز مىگرديم : در نخستين آيه مىفرمايد : به ياد آريد هنگامى را كه همسر عمران گفت:
تفسير نمونه ج : 2ص :524
خداوندا ! آنچه را در رحم دارم براى تو نذر كردم كه محرر ( و آزاد براى خدمت خانه تو ) باشد ، آن را از من بپذير كه تو شنوا و دانائى ( اذ قالت امرأت عمران رب انى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى انك انت السميع العليم).
در اين آيه اشاره به نذر همسر عمران به هنگام باردارى شده ، او تصور مىكرد فرزندش ( با توجه به بشارت خداوند ) پسر است ، و از اين رو واژه محررا ( يا معادل ديگر در زبان ديگر ) را به كار برد ، نه محررة و از خدا خواست كه نذر او را پذيرا شود .
واژه محررا از ماده تحرير گرفته شده كه به معنى آزاد ساختن است.
و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مىشد كه به خدمت معبد و خانه خدا در مىآمدند ، تا نظافت و ساير خدمات را بر عهده گيرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند ، و از آنجا كه آنها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند ، به آنها محرر گفته مىشد ، و يا از اين جهت كه خالص از هر گونه تلاش و كوشش دنيوى بودهاند ، به آنها محرر مىگفتند .
بعضى گفتهاند كه اين دسته از كودكان از موقعى كه توانائى بر اين خدمات داشتند تا سن بلوغ ، وظايف خود را زير نظر پدران و مادران انجام مىدادند و پس از رسيدن به سن بلوغ ، تعيين سرنوشتشان به دست خودشان بود ، اگر مىخواستند به كار در معبد پايان داده و بيرون مىرفتند و اگر تمايل داشتند بمانند مىماندند.
بعضى گفتهاند : اقدام همسر عمران به نذر ، دليل بر آن است ، كه عمران در همان حال باردارى او از دنيا رفته بود ، و گر نه بعيد بود او مستقلا چنين نذرى كند.
تفسير نمونه ج : 2ص :525
سپس مىافزايد : هنگامى كه فرزند خود را به دنيا آورد ( و او را دختر يافت ) گفت : پروردگارا ! من او را دختر آوردم ( فلما وضعتها قالت رب انى وضعتها انثى ) .
البته خدا از آنچه او به دنيا آورده بود آگاهتر بود ( و الله اعلم بما وضعت).
سپس افزود : تو مىدانى كه دختر و پسر ( براى هدفى كه من نذر كردهام ) يكسان نيستند ( و ليس الذكر كالانثى).
دختر ، پس از بلوغ ، عادت ماهانه دارد و نمىتواند در مسجد بماند ، به علاوه نيروى جسمى آنها يكسان نيست ، و نيز مسائل مربوط به حجاب و باردارى و وضع حمل ادامه اين خدمت را براى دختر مشكل مىسازد و لذا هميشه پسران را نذر مىكردند .
از قرائن موجود در آيه و رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده است ، استفاده مىشود كه و ليس الذكر كالانثى ( پسر همانند دختر نيست ) از زبان مادر مريم است هر چند بعضى احتمال دادهاند از كلام خدا باشد ولى بعيد به نظر مىرسد.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه مادر مريم ، قاعدتا مىبايست بگويد : و ليست الانثى كالذكر ( اين دختر همانند پسر نيست ) زيرا او دختر آورده بود نه پسر و لذا گفتهاند : جمله تقديم و تاخيرى دارد همانگونه كه در بسيارى از عبارات عرب معمول است ، و چه بسا ناراحتى ناگهانى كه هنگام وضع حمل به او دست داد سبب شد سخن خود را اين چنين ادا كند ، چرا كه او علاقه داشت صاحب پسرى شود تا خدمتگزار بيت المقدس باشد ، همين علاقه سبب شد كه بى اختيار به هنگام سخن گفتن نام پسر را مقدم دارد .
سپس افزود : من او را مريم نام گذاردم و او و فرزندانش را از ( وسوسههاى ) شيطان رجيم و رانده شده ( از درگاه خدا ) در پناه تو قرار مىدهم ( و انى سميتها مريم و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم).
تفسير نمونه ج : 2ص :526
مريم در لغت به معنى زن عبادتكار و خدمتگزار است و از آنجا كه اين نامگذارى به وسيله مادرش بعد از وضع حمل انجام شد ، نهايت عشق و علاقه اين مادر با ايمان را براى وقف فرزندش در مسير بندگى و عبادت خدا نشان مىدهد ، و نيز به همين دليل بود كه او پس از نامگذارى ، نوزادش و فرزندانى را كه در آينده از او به وجود مىآيند ، در برابر وسوسههاى شيطانى به خداوند سپرد .
تفسير نمونه ج : 2ص :527
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسنٍ وَ أَنبَتَهَا نَبَاتاً حَسناً وَ كَفَّلَهَا زَكَرِيَّاكلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَاب وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاًقَالَ يَمَرْيَمُ أَنى لَكِ هَذَاقَالَت هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِإِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِسابٍ(37)
ترجمه:
37 -خداوند ، او ] مريم [ را به طرز نيكويى پذيرفت ، و به طرز شايستهاى ، ( نهال وجود ) او را رويانيد ( و پرورش داد ) ، و كفالت او را به زكريا سپرد.
هر زمان زكريا وارد محراب او مىشد ، غذاى مخصوصى در آن جا مىديد.
از او پرسيد : اى مريم ! اين را از كجا آوردهاى ؟ ! گفت : اين از سوى خداست.
خداوند به هر كس بخواهد ، بى حساب روزى مىدهد.
تفسير : پرورش مريم در سايه عنايت الهى
اين آيه ادامه بحث آيه گذشته در باره سرگذشت مريم است ، مىفرمايد : پروردگارش او را به طرز نيكوئى پذيرفت و به طور شايستهاى ( گياه وجود ) او را رويانيد و پرورش داد ( فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا).
مادر مريم باور نمىكرد او به عنوان خدمتگزار خانه خدا ( بيت المقدس ) پذيرفته شود به همين دليل آرزو داشت فرزندش پسر باشد ، زيرا سابقه نداشت دخترى براى اين كار ، انتخاب گردد ، ولى طبق آيه فوق خداوند اين دختر پاك را براى نخستين بار جهت اين خدمت روحانى و معنوى پذيرفت.
بعضى از مفسران گفتهاند : نشانه پذيرش او اين بود كه مريم بعد از بلوغ در دوران خدمتگزارى بيت المقدس هرگز عادت ماهانه نديد تا مجبور نگردد از اين
تفسير نمونه ج : 2ص :528
مركز روحانى دور شود يا اينكه حضور غذاهاى بهشتى در برابر محراب او دليلى بر اين پذيرش بود.
اين احتمال نيز وجود دارد كه قبولى اين نذر و پذيرش مريم ، به صورت الهام به مادرش اعلام شده باشد.
تعبير به انبتها از ماده انبات به معنى رويانيدن در مورد پرورش مريم اشاره به جنبههاى تكامل معنوى ، روحانى و اخلاقى مريم است.
ضمنا اين جمله اشاره به نكته لطيفى دارد وآن اينكه كار خداوند ، انبات و رويانيدن است يعنى همانگونه كه در درون بذر گلها و گياهان استعدادهايى نهفته است كه زير نظر باغبان پرورش مىيابد و آشكار مىشود ، در درون وجود آدمى و اعماق روح و فطرت او نيز همه گونه استعدادهاى عالى نهفته شده است كه اگر انسان خود را تحت تربيت مربيان الهى كه باغبانهاى باغستان جهان انسانيتاند قرار دهد ، به سرعت پرورش مىيابد و آن استعدادهاى خدا داد آشكار مىشود ، و انبات به معنى واقعى كلمه صورت مىگيرد.
سپس مىافزايد : خداوند زكريا را سرپرست و كفيل او قرار داد ( و كفلها زكريا).
كفلها از ماده كفالت در اصل به معنى ضميمه كردن چيزى به ديگرى است و به همين مناسبت به افرادى كه سرپرستى كودكى را به عهده مىگيرند كافل يا كفيل گفته مىشود ، زيرا در حقيقت او را ضميمه وجود خود مىكنند.
اين ماده هر گاه به صورت ثلاثى مجرد ( كفل بدون تشديد ) استعمال شود به معنى به عهده گرفتن سرپرستى و كفالت است ، و هنگامى كه به صورت ثلاثى مزيد ( كفل با تشديد ) استعمال شود ، به معنى برگزيدن و قرار دادن كفيل براى ديگرى است.
در تاريخ آمده است ، پدر مريم ( عمران ) قبل از تولد او چشم از جهان فرو
تفسير نمونه ج : 2ص :529
بست و مادر او را بعد از تولد به بيت المقدس نزد دانشمندان و علماى يهود آورد و گفت : اين كودك هديه به بيت المقدس است ، سرپرستى او را يك نفر از شما به عهده بگيرد ، و چون آثار عظمت در چهره او نمايان بود و در خاندان شايستهاى متولد شده بود ، گفتگو در ميان دانشمندان بنى اسرائيل در گرفت و هر يك مىخواست افتخار سرپرستى مريم ، نصيب او شود ، سرانجام طى مراسم خاصى كه شرح آن در تفسير آيه 44 همين سوره خواهد آمد ، زكريا كفالت او را بر عهده گرفت.
هر چه بر سن مريم افزوده مىشد ، آثار عظمت و جلال دروى نمايانتر مىگشت و به جايى رسيد كه قرآن در ادامه اين آيه در باره او مىگويد : هر زمان زكريا وارد محراب او مىشد غذاى جالب خاصى نزد او مىيافت ( كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا).
محراب محل ويژهاى است كه در معبد براى امام آن معبد يا افراد خاصى در نظر گرفته مىشود ، و براى نامگذارى آن به اين اسم جهاتى ذكر كردهاند كه از همه بهتر ، سه جهت زير است : نخست اين كه از ماده حرب به معنى جنگ گرفته شده است چون مؤمنان ، در اين محل به مبارزه با شيطان و هوسهاى سركش بر مىخيزند ، ديگر اينكه محراب اصولا به معنى بالاى مجلس است و چون محل محراب را در بالاى معبد قرار مىدهند به اين نام ناميده شده است در ضمن بايد توجه داشت كه وضع محراب در ميان بنى اسرائيل چنانكه گفتهاند با وضع محرابهاى ما تفاوت داشت آنها محراب را از سطح زمين بالاتر مىساختند به طورى كه چند پله مىخورد و اطراف آن مانند ديوارهاى اطاق آن را محفوظ مىكرد به طورى كه افرادى كه در داخل محراب بودند ، از بيرون كمتر ديده مىشدند .
سوم اينكه : محراب به معنى تمام معبد است كه جايگاه مبارزه با هواى نفس و شيطان بوده است.
تفسير نمونه ج : 2ص :530
مريم تحت سرپرستى زكريا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود كه به گفته ابن عباس هنگامى كه نهساله شد ، روزها را روزه مىگرفت و شبها را به عبادت مىپرداخت و آن چنان در پرهيزگارى و معرفت و شناسائى پروردگار پيش رفت كه از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نيز پيشى گرفت.
و هنگامى كه زكريا در كنار محراب او قرار مىگرفت و براى ديدار او مىآمد ، غذاهاى مخصوصى كنار محراب او مشاهده مىكرد كه از آن به تعجب مىافتاد روزى به او گفت : اين غذا را از كجا آوردى ؟ ( قال يا مريم انى لك هذا).
مريم در جواب گفت : اين از طرف خدا است و اوست كه هر كس را بخواهد بى حساب روزى مىدهد ( قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب ) .
اما اين غذا چه نوع غذائى بوده و از كجا براى مريم آمده در آيه شرح داده نشده است ولى از روايات متعددى كه در تفسير عياشى و غير آن از كتب شيعه و اهل تسنن آمده استفاده مىشود كه آن يك نوع ميوه بهشتى بوده كه در غير فصل ، در كنار محراب مريم به فرمان پروردگار حاضر مىشده است و اين موضوع جاى تعجب نيست كه خدا از بنده پرهيزگارش اين چنين پذيرائى كند.
اين موضوع كه منظور از رزقا غذاى بهشتى باشد ازقرائنى كه در گوشه و كنار آيه هست نيز استفاده مىشود ، زيرا اولا كلمه رزقا به صورت نكره ، نشانه آن است كه روزى خاص و ناشناسى براى زكريا بوده است.
ثانيا پاسخ مريم كه اين از طرف خدا است نشانه ديگرى براى اين مطلب مىباشد ثالثا به هيجان آمدن زكريا و تقاضاى فرزندى از طرف پروردگار كه در آيه بعد به آن اشاره شده قرينه ديگرى براى اين معنى محسوب مىشود.
تفسير نمونه ج : 2ص :531
ولى بعضى از مفسران ( مانند نويسنده المنار ) معتقدند كه منظور از رزقا همين غذاهاى معمولى دنيا بوده زيرا از ابن جرير نقل شده كه بنى اسرائيل گرفتار قحطى شدند و زكريا قادر بر تامين زندگى مريم نبود ، در اين موقع قرعهاى زدند كه به نام مرد نجارى افتاد و او افتخارا از درآمد كسب خود غذاى مريم را تهيه مىكرد و به هنگامى كه زكريا در كنار محراب او قرار مىگرفت از وجود چنان غذائى در آن شرايط سخت تعجب مىكرد و مريم در پاسخ سؤال او مىگفت : اين از طرف خداست يعنى خداوند ، مرد با ايمانى را علاقهمند به اين خدمت در آن شرايط سخت ، ساخته است .
ولى همانطور كه گفتيم اين تفسير ، نه با قرائنى در آيه است سازگار مىباشد و نه با رواياتى كه در ذيل آيه واردشده مىسازد از جمله در تفسير عياشى روايتى از امام باقر (عليهالسلام) نقل شده كه خلاصهاش چنين است : روزى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به خانه فاطمه زهرا (عليهاالسلام) آمد در حالى كه چند روز در خانه او غذائى ديده نمىشد ، ناگاه غذاى فراوان مخصوصى نزد او مشاهده كرد و از او پرسيد : اين غذا از كجا است ؟ فاطمه (عليهاالسلام) عرض كرد : از نزد خدا است ، زيرا هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مىبخشد ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : اين جريان همانند جريان زكريا است كه در كنار محراب مريم آمد و غذاىمخصوصى در آنجا ديد و از او پرسيد : اى مريم ! اين غذا از كجا است ، او گفت : از ناحيه خدا است.
در باره جمله بغير حساب در ذيل آيه 202 سوره بقره و در اين سوره ذيل آيه 27 بحث كردهايم.
تفسير نمونه ج : 2ص :532
هُنَالِك دَعَا زَكرِيَّا رَبَّهُقَالَ رَب هَب لى مِن لَّدُنك ذُرِّيَّةً طيِّبَةًإِنَّك سمِيعُ الدُّعَاءِ(38) فَنَادَتْهُ الْمَلَئكَةُ وَ هُوَ قَائمٌ يُصلى فى الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشرُك بِيَحْيى مُصدِّقَا بِكلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ سيِّداً وَ حَصوراً وَ نَبِيًّا مِّنَ الصلِحِينَ(39)قَالَ رَب أَنى يَكُونُ لى غُلَمٌ وَ قَدْ بَلَغَنىَ الْكبَرُ وَ امْرَأَتى عَاقِرٌقَالَ كَذَلِك اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشاءُ(40)
ترجمه:
38 -در آنجا بود كه زكريا ، ( با مشاهده آن همه شايستگى در مريم ، ) پروردگار خويش را خواند و عرض كرد : خداوندا ! از طرف خود ، فرزند پاكيزهاى ( نيز ) به من عطا فرما ، كه تو دعا را مىشنوى!
39 -و هنگامى كه او در محراب ايستاده ، مشغول نيايش بود ، فرشتگان او را صدا زدند كه : خدا تو را به يحيى بشارت مىدهد ، ( كسى ) كه كلمه خدا ] مسيح [ را تصديق مىكند ، و رهبر خواهد بود ، و از هوسهاى سركش بر كنار ، و پيامبرى از صالحان است .
40 -او عرض كرد : پروردگارا ! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد ، در حالى كه پيرى به سراغ من آمده ، و همسرم نازاست ؟ فرمود : بدين گونه خداوند هر كارى را بخواهد انجام مىدهد.
تفسير : زكريا و مريم
اين آيات گوشهاى از زندگى پيامبر الهى ، زكريا را در ارتباط با داستان مريم
تفسير نمونه ج : 2ص :533
بيان مىكند.
سابقا گفتيم ، همسر زكريا و مادر مريم خواهر يكديگر بودند و اتفاقا هر دو در آغاز ، نازا و عقيم بودند ، هنگامى كه مادر مريم ازلطف پروردگار ، صاحب چنين فرزند شايستهاى شد و زكريا اخلاص و ساير ويژگيهاى شگفتآور او را ديد ، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مريم شود ، فرزندى كه چهرهاش آيت و عظمت خداوند گردد ، و با اينكه ساليان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود ، و از نظر معيارهاى طبيعى بسيار بعيد به نظر مىرسيد كه صاحب فرزندى شود ، ولى ايمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود ميوههاى تازه در غير فصل ، در كنار محراب عبادت مريم ، قلب او را لبريز از اميد ساخت كه شايد در فصل پيرى ، ميوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود ، بههمين دليل هنگامى كه مشغول نيايش بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد ، و آنگونه كه قرآن در نخستين آيه فوق مىگويد : در اين هنگام زكريا پروردگار خويش را خواند و گفت : پروردگارا ! فرزند پاكيزهاى از سوى خودت به من ( نيز ) عطا فرما كه تو دعا را مىشنوى و اجابت مىكنى ( هنالك دعا زكريا ربه قال رب هب لى من لدنك ذرية طيبة انك سميع الدعاء).
در اين موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ايستاده و مشغول نيايش بود ، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به يحيى بشارت مىدهد ، در حالى كه كلمه خدا ( حضرت مسيح ) را تصديق مىكند و آقا و رهبر خواهد بود ، و از هوى و هوس بر كنار و پيامبرى از صالحان است ( فنادته الملائكة و هو قائم يصلى فى المحراب
تفسير نمونه ج : 2ص :534
ان الله يبشرك بيحيى مصدقا بكلمة من الله و سيدا و حصورا و نبيا من الصالحين).
نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسيله فرشتگان خبر داد ، بلكه پنج وصف از اوصاف اين فرزند پاكيزه را بيان داشت : نخست اينكه او به كلمة من الله حضرت مسيح (عليهالسلام) ايمان مىآورد ، و با ايمان و حمايت از او سبب تقويت مسيح (عليهالسلام) مىگردد ( توجه داشته باشيد كه منظور از كلمة در اينجا به قرينه آيه 45 همين سوره و 171 سوره نساء ، حضرت مسيح (عليهالسلام) است و سبب اين تعبير به زودى روشن خواهد شد ) .
همانگونه كه در تاريخ آمده است ، يحيى شش ماه از عيسى (عليهالسلام) بزرگتر بود و نخستين كسى بود كه نبوت او را تصديق كرد و به سوى او دعوت نمود ، و چون در ميان مردم به زهد و پاكدامنى ، اشتهار تام داشت گرايش او به مسيح (عليهالسلام) اثر عميقى در توجه مردم به او گذاشت.
دوم اينكه او مقام سيادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت و سوم اينكه او خود را از هوى و هوسهاى سركش و آلودگى به دنيا پرستى حفظ مىكند ، اين معنى از واژه حصورا استفاده مىشود .
واژه حصور از حصر به معنى حبس گرفته شده است ، در اينجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس ، منع كرده است ، اين واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مىكند نيز آمده به همين دليل جمعى از مفسران آن را به همين معنى تفسير كردهاند ، و در پارهاى از روايات نيز به آن اشاره شده است.
چهارم و پنجم اينكه او پيامبر بزرگى خواهد بود ( توجه داشته باشيد كه نبيا به صورت نكره آمده كه در اينجا براى عظمت است ) و از صالحان و شايستگان خواهد بود.
تفسير نمونه ج : 2ص :535
زكريا از شنيدن اين بشارت به وسيله فرشتگان ، غرق شادى و سرور شد و در عين حال نتوانست شگفتى خود را از چنين موضوعى پنهان كند ، عرض كرد : پروردگارا ! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد در حالى كه پيرى به من رسيده و همسرم نازاست ( قال رب انى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امرأتى عاقر).
در اينجا خداوند به او پاسخ داد و فرمود : اينگونه خداوند هر كارى را كه بخواهد انجام مىدهد ( قال كذلك الله يفعل ما يشاء).
و با اين پاسخ كوتاه كه تكيه بر نفوذ اراده و مشيت الهى داشت ، زكريا قانع شد .
نكتهها:
1- آيا ترك ازدواج فضيلت است ؟
نخستين سؤالى كه در اينجا پيش مىآيد.
اين است كه اگر حصورا به معنى ترك كننده ازدواج باشد آيا اين عمل براى انسان امتيازى محسوب مىشود كه در باره يحيى آمده است.
در پاسخ بايد گفت : اولا هيچگونه دليل قاطعى بر اينكه منظور از حصور در آيه ترك كننده ازدواج است در دست نيست.
و روايتى كه در اين زمينه نقل شده از نظر سند مسلم نمىباشد.
و هيچ بعيد نيست كه حصور در آيه به معنى ترك كننده شهوات و هوسها و دنيا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد.
ثانيا ممكن است يحيى نيز همانند عيسى بر اثر شرايط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبليغ آيين خدا ناچار به مجرد زيستن بوده است .
اين يك قانون كلى براى همه نمىتواند باشد و اگر خداوند او را به اين صفت مىستايد به خاطر اين است كه او بر اثر شرايط خاصى ازدواج نكرد ولى در عين
تفسير نمونه ج : 2ص :536
حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هيچ وجه آلوده نشود ، به طور كلى قانون ازدواج ، يك قانون فطرى است و در هيچ آيينى ممكن نيست حكمى بر خلاف اين قانون فطرى ، تشريع گردد ، بنابر اين نه در آيين اسلام و نه در هيچ آيين ديگرى ترك ازدواج ، كار خوبى نبوده است .
2- يحيى و عيسى (عليهماالسلام)
واژه يحيى از ماده حيات به معنى زنده مىماند است ، كه به عنوان نام براى اين پيامبر بزرگ انتخاب شده است و منظور از زندگى ، هم زندگى مادى و هم معنوى در پرتو ايمان و مقام نبوت و ارتباط با خدا است و چنانكه از اين آيه و آيه 7 سوره مريم استفاده مىشود ، اين نام را خداوند پيش از تولد براى او انتخاب كرد : يا زكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا ( اى زكريا ما تو را بشارت به فرزندى مىدهيم كه نامش يحيى است و پيش از او همنامى برايش قرار نداديم ) .
ضمنا از جمله اخير استفاده مىشود كه نام مزبور نام بى سابقهاى بوده است.
همانطور كه از آيات گذشته استفاده شد تقاضاى تولد يحيى بعد از مشاهده پيشرفتهاى سريع معنوى مريم به وسيله زكريا انجام شد.
و جالب توجه اينكه بر اثر اين دعا خداوند فرزندى به زكريا داد كه از جهات زيادى شباهت به فرزند مريم ، عيسى داشت.
از جهت نبوت در كودكى ، و از جهت مفهوم اسم ( عيسى و يحيى هر دو از نظر لغت به معنى زنده مىماند است ) و از نظر درود فرستادن خداوند بر آنها در مراحل سهگانه تولد ، مرگ و حشر و از جهات ديگر .
3 -در آيات فوق زكريا به هنگام شرح پيرى خود مىگويد : و قد بلغنى الكبر ( پيرى به سراغ من آمده ) ولى در آيه 8 سوره مريم از قول او مىخوانيم : و قد بلغت من الكبر عتيا ، ( من به آخرين مرحله پيرى رسيدهام).
اين اختلاف در تعبير به خاطر آن است كه همانطور كه انسان به سوى پيرى
تفسير نمونه ج : 2ص :537
مىرود گويا پيرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مىآيد چنانكه على (عليهالسلام) مىفرمايد : اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى : ( چون كه تو به سوى پايان عمر مىروى و مرگ به سوى تو مىآيد چه زود به يكديگر خواهيد رسيد ) .
4 -غلام از نظر لغت به معنى پسر جوان است.
و عاقر از واژه عقر به معنى ريشه و اساس يا به معنى حبس است و اينكه به زنان نازا عاقر مىگويند يا به خاطر آن است كه كار آنان به پايان رسيده و يا اينكه از نظر تولد فرزند محبوس گشتهاند.
5 -در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه تعجب و شگفتى زكريا با توجه به قدرت بىپايان پروردگار براى چه بود ؟.
ولى با توجه به آيات ديگر قرآن پاسخ آن روشن است.
او مىخواست بداند كه از يك زن نازا كه حتى سالها پيش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است ، فرزندى متولد شود ؟ چه تغييراتى در وجود او پيدا مىشود آيا بار ديگر همچون زنان جوان و ميان سال عادت ماهانه مىبيند يا به طرز ديگر آماده پرورش فرزند مىشود .
به علاوه ايمان به قدرت خداوند غير از شهود و مشاهده است.
او در حقيقت مىخواست در اينجا ايمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهيم كه ايمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مىكرد مىخواست به چنين مرحلهاى از اطمينان نايل گردد و اين طبيعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مسالهاى بر خلاف قوانين طبيعت مواجه مىشود در فكر فرو مىرود و تمايل پيدا مىكند كه يك نشانه حسى براى آن بيابد .
تفسير نمونه ج : 2ص :538
قَالَ رَب اجْعَل لى ءَايَةًقَالَ ءَايَتُك أَلا تُكلِّمَ النَّاس ثَلَثَةَ أَيَّامٍ إِلا رَمْزاًوَ اذْكُر رَّبَّك كثِيراً وَ سبِّحْ بِالْعَشىِّ وَ الابْكرِ(41)
ترجمه:
41 -(زكريا ) عرض كرد : پروردگارا ! نشانهاى براى من قرار ده ! گفت : نشانه تو آن است كه سه روز ، جز به اشاره و رمز ، با مردم سخن نخواهى گفت.
(و زبان تو ، بدون هيچ علت ظاهرى ، براى گفتگو با مردم از كار مىافتد).
پروردگار خود را ( به شكرانه اين نعمت بزرگ ، ) بسيار ياد كن ! و به هنگام صبح و شام ، او را تسبيح بگو !
تفسير : بشارت تولد يحيى
سخن از زكريا و درخواست فرزندى از سوى او از پيشگاه خدا و بشارت به تولد يحيى بود.
در اينجا زكريا از خداوند تقاضاى نشانهاى بر اين بشارت بزرگ مىكند و چنانكه گفتيم نه به خاطر عدم اعتماد بر وعدههاى الهى ، بلكه براى تاكيد بيشتر و اينكه ايمان او به اين مطلب ايمان شهودى گردد ، تا قلبش مالامال از اطمينان شود ، همانگونه كه ابراهيم خليل تقاضاى مشاهده صحنه معاد براى آرامش هر چه بيشتر قلب مىنمود.
زكريا عرضه داشت : پروردگارا ! نشانهاى براى من قرار ده ( قال رب اجعل لى آية ) .
در پاسخ خداوند به او گفت : نشانه تو آن است كه سه روز با مردم جز به اشاره و رمز ، سخن نخواهى گفت و زبان تو بدون هيچ عيب و علت براى گفتگوى با مردم از كار مىافتد ( قال آيتك الا تكلم الناس ثلثة ايام الا رمزا).
ولى پروردگار خود را ( به شكرانه اين نعمت ) بسيار ياد كن و هنگام شب و
تفسير نمونه ج : 2ص :539
صبحگاهان او را تسبيحگوى ( و اذكر ربك كثيرا و سبح بالعشى و الابكار).
از اين جمله استفاده مىشود در حالى كه زبان او به طور موقت ، براى سخن گفتن با مردم از كار افتاده بود ، قادر بر تسبيح و ذكر خدا بود ، تا هم وظيفه شكرگذارى را نسبت به اين موهبت عظيم كه خدا به او عنايت كرده بود انجام دهد و هم نشانه روشنى از خداوند بزرگ بر گشودن موضوعات بسته باشد ، يا به تعبير ديگر بريدن از مردم و پيوستن به حق در اين سه روز ، او را به خدا نزديكتر كند و آيت و نشانه روشنى از قدرت خدا باشد.
رمز در اصل اشاره كردن با لبها را گويند ، به صداى آهسته نيز رمز گفته مىشود ، اين واژه در گفتگوهاى معمولى ، معنى وسيعترى پيدا كرده و به هر سخن و اشاره و نشانهاى كه مطلبى را مخفيانه يا به طور غير صريح برساند ، رمز مىگويند .
به هر حال خداوند در خواست زكريا را پذيرفت و سه شبانه روز زبان او بدون هيچ عامل طبيعى از سخن گفتن با مردم باز ماند در حالى كه به ذكر خدا مترنم بود ، اين وضع عجيب ، نشانهاى از قدرت پروردگار بر همه چيز بود ، خدايى كه مىتواند زبان بسته را به هنگام ذكرش بگشايد ، قادر است از رحم عقيم و بسته ، فرزندى با ايمان كه مظهر ياد پروردگار باشد به وجود آورد ، و از اينجا رابطه اين نشانه با آنچه زكريا مىخواست ، روشن مىشود.
بعضى از مفسران گفتهاند : احتمال دارد كه اين خوددارى از سخن گفتن با مردم جنبه اختيارى داشته ، و زكريا به فرمان خدا مامور بوده كه در اين سه روز ، زبان جز به ثناى الهى نگشايد و به اصطلاح مامور به روزه سكوت بود كه در بعضى از امم پيشين وجود داشته است .
فخر رازى اين قول را از ابو مسلم نقل مىكند ، و آن را تفسير زيبا و معقولى مىشمرد ولى روشن است كه اين تفسير با محتواى آيه سازگار نيست زيرا زكريا
تفسير نمونه ج : 2ص :540
درخواست آيه و نشانهاى براى بشارت الهى كرد ، و سكوت اختيارى هيچگونه دليلى بر اين معنى نمىتواند باشد.
واژه عشى معمولا به ساعات آخر روز گفته مىشود همانگونه كه ابكار به ساعات آغاز روز مىگويند ، بعضى معتقدند كه از ابتداى ظهر تا غروب آفتاب عشى نام دارد ، و از ابتداى طلوع صبح تا هنگام ظهر ، ابكار است .
ولى راغب اصفهانى در كتاب مفردات مىگويد : عشى از هنگام ظهر است تا صبح فردا ، و ابكار از طلوع صبح است تا ظهر بنابر اين عشى و ابكار ، مجموع شبانه روز را شامل مىشود ، ولى همانطور كه گفتيم اين دو واژه معمولا در دو معنى اول به كار مىرود.
نكته:
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه آيا بسته شدن زبان پيامبر ، با مقام نبوت و وظيفه تبليغى او سازگار است ؟ پاسخ اين سؤال چندان مشكل نيست زيرا اين موضوع ، در صورتى با وظيفه نبوت سازگار نمىباشد كه طولانى باشد اما براى يك مدت كوتاه ، مدتى كه پيامبر مىتواند در آن مدت از قوم و جمعيت خود غايب گردد و به عبادت خدا بپردازد مانعى نخواهد داشت .
به علاوه در همين مدت او مىتوانست با ايماء و اشاره مطالب لازم را به اطلاع آنها برساند و يا با تلاوت آيات پروردگار كه ذكر خدا محسوب مىشد حقايق را به آنها تفهيم كند و اتفاقا همين كار را كرد و با اشاره ، مردم را به ذكر خداوند هدايت نمود!
تفسير نمونه ج: 2ص :541
وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكةُ يَمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصطفَاكِ وَ طهَّرَكِ وَ اصطفَاكِ عَلى نِساءِ الْعَلَمِينَ(42) يَمَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّكِ وَ اسجُدِى وَ ارْكَعِى مَعَ الرَّكِعِينَ(43)
ترجمه:
42 -و ( به ياد آوريد ) هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته ، و بر تمام زنان جهان ، برترى داده است.
43 -اى مريم ! ( به شكرانه اين نعمت ) براى پروردگار خود ، خضوع كن و سجده بجا آور ! و با ركوع كنندگان ، ركوع كن!
تفسير : مريم بانوى برگزيده الهى
اين آيات بار ديگر ، به داستان مريم باز مىگردد ، و از دوران شكوفايى و برومندى او سخن مىگويد ، و مقامات والاى او را بر مىشمرد .
نخست از گفتگوى فرشتگان با مريم ، بحث مىكند ، مىفرمايد : به ياد آور هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان برترى داده است ( و اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين).
چه افتخارى از اين برتر كه انسانى با فرشتگان هم سخن شود ، آن هم سخنى كه بشارت برگزيدگى او از سوى خدا و طهارت و برترى او بر تمام زنانجهان باشد ، و اين نبود جز در سايه تقوا و پرهيزگارى و ايمان و عبادت او ، آرى او برگزيده شد تا
تفسير نمونه ج : 2ص :542
پيامبرى همچون عيساى مسيح به دنيا آورد.
جالب توجه اين كه جمله اصطفيك در آيه تكرار شده يك بار براى بيان برگزيدگى او به طور مطلق و بار دوم براى برگزيدگى او نسبت به تمام زنان جهان.
اين آيه گواه بر اين است كه مريم بزرگترين شخصيت زن در جهان خود بوده است.
و اين موضوع با آنچه درباره بانوى بزرگ اسلام فاطمه (عليهاالسلام) رسيده است كه او برترين بانوى جهان است منافات ندارد زيرا در روايات متعددى از پيغمبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و امام صادق (عليهالسلام) نقل شده كه : اما مريم كانت سيدة نساء زمانها اما فاطمة فهى سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين ( اما مريم بانوى زنان زمان خود بود اما فاطمه بانوى همه بانوان جهان از اولين و آخرين است ) .
كلمه العالمين هيچگونه منافات با اين سخن ندارد زيرا اين كلمه در قرآن و عبارات معمولى به معنى مردمى كه در يك عصر و زمان زندگى مىكنند آمده است چنانكه در باره بنى اسرائيل مىخوانيم : و انى فضلتكم على العالمين و من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم ) بديهى است منظور ، برترى مؤمنان بنى اسرائيل بر مردم عصر خود بوده است .
در آيه بعد سخن از خطاب ديگرى از فرشتگان به مريم است ، مىگويند : اى مريم ! ( به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ كه از سوى خداوند برگزيده شدهاى و بر زنان جهان عصر خود برترى يافتهاى و از هر نظر پاك و پاكيزه گشتهاى ) براى پروردگارت سجده كن و همراه ركوع كنندگان ركوع نما ( يا مريم اقنتى لربك و اسجدى و
تفسير نمونه ج : 2ص :543
اركعى مع الراكعين).
در اينجا سه دستور از طرف فرشتگان به مريم داده شده : نخست قنوت در برابر پروردگار و اين واژه همانطور كه سابقا اشاره كرديم به معنى خضوع و دوام اطاعت است ، و ديگر سجود كه آن نيز نوعى از خضوع كامل در برابر خدا است و ديگر ركوع كه آن هم نوع ديگرى از خضوع و تواضع مىباشد .
جمله و اركعى مع الراكعين ( با ركوع كنندگان ركوع كن ) ممكن است اشاره به نماز جماعت بوده باشد ، و نيز ممكن است اشاره به پيوستن به جمعيت نمازگزاران و خاضعان در برابر خدا باشد ، يعنى همانطور كه ديگر بندگان خالص خدا براى او ركوع بجا مىآورند ، تو نيز ركوع كن.
در اين آيه نخست اشاره به سجده و سپس اشاره به ركوع شده است ، و اين نه به خاطر آن است كه در نماز آنها سجده قبل از ركوع انجام مىگرفته بلكه منظور انجام هر دو عبادت است و نظرى به ترتيب آنها نيست مثل اين است كه بگوييم نماز بخوان و وضو بگير و پاكيزه باش يعنى همه اين وظايف را انجام بده زيرا عطف كردن با واو دلالتى بر ترتيب ندارد ، به علاوه ركوع و سجود در اصل به معنى تواضع و خضوع است و ركوع و سجود معمولى يكى از مصاديق آن محسوب مىشود .
تفسير نمونه ج : 2ص :544
ذَلِك مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكوَ مَا كُنت لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ مَا كنت لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ(44)
ترجمه:
44 -(اى پيامبر ! ) اين ، از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مىكنيم ، و تو در آن هنگام كه قلمهاى خود را ( براى قرعهكشى ) به آب مىافكندند تا كداميك كفالت و سرپرستى مريم را عهده دار شود ، و ( نيز ) به هنگامى كه ( دانشمندان بنى اسرائيل ، براى كسب افتخار سرپرستى او ، ) با هم كشمكش داشتند ، حضور نداشتى ، ( و همه اينها ، از راه وحى به تو گفته شد).
تفسير:سرپرستى مريم
اين آيه اشاره به گوشه ديگرى از داستان مريم مىكند و مىگويد : آنچه را در باره سرگذشت مريم و زكريا براى تو بيان كرديم از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مىكنيم ( ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك ) .
زيرا اين داستانها به اين صورت ( صحيح و خالى از هر گونه خرافه ) در هيچ يك از كتب پيشين كه تحريف يافته است ، وجود ندارد و سند آن تنها وحى آسمانى قرآن است.
سپس در ادامه اين سخن مىگويد : در آن هنگام كه آنها قلمهاى خود را براى ( قرعهكشى و ) تعيين سرپرستى مريم در آب افكندند ، تو حاضر نبودى و نيز هنگامى كه ( علماى بنى اسرائيل براى كسب افتخار سرپرستى او ) با هم كشمكش داشتند حضور نداشتى و ما همه اينها را از طريق وحى به تو گفتيم ( و ما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم و ما كنت لديهم اذ يختصمون ) .
همانگونه كه در تفسير آيات قبل گفته شد ، مادر مريم پس از وضع حمل نوزاد خود را در پارچهاى پيچيد و به معبد آورد ، و به علما و بزرگان بنى اسرائيل خطاب
تفسير نمونه ج : 2ص :545
كرد كه اين نوزاد براى خدمت خانه خدا نذر شده است ، سرپرستى او را به عهده بگيريد و از آنجا كه مريم از خانوادهاى بزرگ و معروف به پاكى و درستى ( خانواده عمران ) بود ، عابدان بنى اسرائيل ، براى سرپرستى او بريكديگر پيشى مىگرفتند ، و به همين جهت چارهاى جز قرعه نيافتند ، به كنار نهرى آمدند و قلمها و چوبهايى كه به وسيله آن قرعه مىزدند حاضر كردند و نام هر يك را به يكى از آنها نوشتند ، هر قلمى در آب فرو مىرفت برنده قرعه نبود ، تنها قلمى كه روى آب باقى ماند ، قلمى بود كه نام زكريا بر آن نوشته شده بود ، و به اين ترتيب سرپرستى زكريا نسبت به مريم مسلم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود زيرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت شوهر خاله مريم بود.
قرعه آخرين راه حل اختلاف
از اين آيه و آياتى كه در سوره صافات در باره يونس آمده استفاده مىشود كه براى حل مشكل و يا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى كه كار به بنبست كامل مىرسد و هيچ راهى براى پايان دادن به نزاع ديده نمىشود مىتوان از قرعه استمداد جست همين آيات به ضميمه روايات پيشوايان اسلام سبب شده كه قاعده قرعه به عنوان يكى از قواعد فقهى در كتب اسلامى شناخته شود و از آن بحث گردد اما همان طور كه در بالا اشاره شد ، قرعه مشروط به وجود بنبست كامل است بنابر اين هر گاه طريق ديگرى براى حل شكل پيدا شود از قرعه نمىتوان استفاده كرد .
طرز قرعهكشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلكه مىتوان از چوبههاى تير يا سنگ ريزه يا كاغذ و مانند آن طورى استفاده كرد كه تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد روشن است كه در اسلام از طريق قرعهكشى نمىتوان برد و باخت كرد .
زيرا اين موضوع مشكلى نبوده كه براى حل آن متوسل به قرعه شويم و چنان درآمدى مشروع نيست.
تفسير نمونه ج : 2ص :546
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه قرعه مخصوص منازعات و اختلافات ميان مردم نيست بلكه بنبستهاى ديگر را نيز مىتوان با آن گشود مثلا همانطور كه در احاديث وارد شده.
اگر انسان منحرفى با گوسفندى آميزش جنسى كند ، سپس آنرا در ميان گله گوسفندان رها نمايد و شناخته نشود بايد به قيد قرعه يكى از آنها را خارج ساخت و از خوردن گوشت آن اجتناب نمود زيرا كنار گذاشتن همه آنها زيان بزرگى است و استفاده از گوشت همه آنها نيز جايز نمىباشد.
در اينجا قرعه حل مشكل مىكند.
تفسير نمونه ج : 2ص :547
إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكَةُ يَمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشرُكِ بِكلِمَةٍ مِّنْهُ اسمُهُ الْمَسِيحُ عِيسى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فى الدُّنْيَا وَ الاَخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ(45) وَ يُكلِّمُ النَّاس فى الْمَهْدِ وَ كهْلاً وَ مِنَالصلِحِينَ(46)
ترجمه:
45 -(به ياد آوريد ) هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خداوند تو را به كلمهاى ] وجود با عظمتى [ از طرف خودش بشارت مىدهد كه نامش مسيح ، عيسى پسر مريم است ، در حالى كه در اين جهان و جهان ديگر ، صاحب شخصيت خواهد بود ، و از مقربان ( الهى ) است.
46 -و با مردم ، در گاهواره و در حالت كهولت ( و ميان سال شدن ) سخن خواهد گفت ، و از شايستگان است.
تفسير : بشارت تولد مسيح
از اين آيه به بعد به بخش مهم ديگرى از زندگى مريم ، يعنى جريان تولد فرزندش حضرت مسيح (عليهالسلام) مىپردازد و نكات مهمى را در اين رابطه شرح مىدهد ، نخست مىفرمايد : به ياد آور هنگامى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خداوند تو را به كلمهاى ( وجود با عظمتى ) از سوى خودش بشارت مىدهد كه نامش مسيح عيسى (عليهالسلام) پسر مريم است ( و اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم ) .
تفسير نمونه ج : 2ص :548
در حالى كه هم در اين جهان و هم در جهان ديگر ، آبرومند و با شخصيت و از مقربان ( درگاه خدا ) خواهد بود ( وجيها فى الدنيا و الاخرة و من المقربين).
نكتهها:
1 -در اين آيه و دو آيه ديگر از مسيح به عنوان كلمه ياد شده است اين تعبير در كتب عهد جديد نيز ديده مىشود .
در باره اينكه چرا به عيسى كلمه گفته شده در ميان مفسران سخن بسيار است اما بيشتر به نظر مىرسد كه علت آن همان تولد فوق العاده مسيح مىباشد كه مشمول انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون است و يا به خاطر اين است كه قبل از تولد ، خداوند بشارت او را در كلامى به مادرش داده بود.
و نيز ممكن است علت اين تعبير اين باشد كه كلمه در اصطلاح قرآن به معنى مخلوق به كار مىرود مانند : قل لو كان البحر مدادا لكلماتربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى و لو جئنا بمثله مددا ( بگو : اگر درياها به صورت مركب براى نوشتن كلمات پروردگار من شوند آنها تمام مىشوند پيش از آنكه كلمات پروردگار من تمام گردد هر چند همانند درياها را بر آن بيفزاييم).
در اين آيه منظور از ( كلمات خدا ) همان مخلوقات او است از آنجا كه مسيح (عليهالسلام) يكى از مخلوقات بزرگ خدا بوده است اطلاق كلمه بر او شده كه در ضمن پاسخى به مدعيان الوهيت عيسى نيز بوده باشد.
2 -اطلاق مسيح به معنى مسح كننده يا مسح شده بر عيسى (عليهالسلام) ممكن است از اين نظر باشد كه او با كشيدن دست بر بدن بيماران غير قابل علاج آنها را به فرمان خدا شفا مىداد و چون اين افتخار از آغاز براى او پيشبينى شده بود خدا نام
تفسير نمونه ج : 2ص :549
او را قبل از تولد مسيح گذاشت.
و يا به خاطر آن است كه خداوند او را از ناپاكى و گناه مسح كرد و پاك گردانيد.
3 -قرآن در اين آيه و آيات متعدد ديگر صريحا عيسى را فرزند مريم معرفى كرده تا پاسخى به مدعيان الوهيت عيسى باشد زيرا كسى كه از مادر متولد مىشود و مشمول تمام تغييرات دوران جنين و تغييرات و تحولات جهان ماده است چگونه مىتواند خداباشد ؟ خدائى كه از تمام تغييرات و دگرگونيها بر كنار است.
در آيه بعد به يكى از فضائل و معجزات حضرت مسيح (عليهالسلام) ، اشاره مىكند ، مىگويد : او با مردم در گهواره ، و در حال كهولت ( ميان سال شدن ) سخن خواهد گفت و او از صالحان است ( و يكلم الناس فى المهد و كهلا و من الصالحين).
همانگونه كه در سوره مريم خواهد آمد ، مريم براى رفع اتهام از خودش كه فرزندى بدون پدر به دنيا آورده بود ، به فرمان خدا اشاره به گاهواره نوزادش عيسى (عليهالسلام) كرد ، او در همان حال به سخن در آمد و با زبان فصيح و گويا مقام بندگى خويش را در مقابل خدا ، و همچنين مقام نبوت خود را آشكار ساخت ، و از آنجا كه غير ممكن است پيامبرى اين چنين با عظمت از رحم آلودهاى بيرون آيد پاكدامنى مادرش را با اين اعجاز اثبات نمود .
بايد توجه داشت كه كلمه مهد به معنى محلى است كه براى خواب و استراحت نوزاد آماده مىكنند و نزديك به معنى گهواره در فارسى است با اين تفاوت كه در گهواره مفهوم جنبش و حركت افتاده است در حالى كه مهد مفهوم عامى دارد و هر گونه محلى را كه براى نوزاد آماده كنند شامل مىشود.
ظاهر آيات سوره مريم اين است كه او در همان روزهاى آغاز تولدش زبان به سخن گشود ، كارى كه براى هيچ نوزادى عادتا ممكن نيست و اين خود يك معجزه
تفسير نمونه ج : 2ص :550
بزرگ بود ، ولى سخن گفتن در حال ميان سالى و كهولت يك امر كاملا عادى است و ذكر اين دو با هم در آيه فوق ممكن است اشاره به اين باشد كه او در گاهواره همان گونه سخن مىگفت كه در موقع رسيدن به كمال عمر ، سخنانى سنجيده و پر محتوا و حساب شده ، نه سخنانى كودكانه.
اين احتمال نيز وجود دارد كه اين تعبير اشاره به اين حقيقت باشد كه مسيح (عليهالسلام) از آغاز تولد تا زمانى كه به سن كهولت رسيد همواره سخن حق مىگفت و در راه ارشاد و تبليغ خلق گام بر مىداشت .
به علاوه اين تعبير در باره عيسى (عليهالسلام) ، گويا يك نوع پيشگويى و اشاره به آينده عمر او است ، زيرا مىدانيم طبق تواريخ ، حضرت مسيح (عليهالسلام) هرگز در اين جهان و در ميان مردم به سن پيرى نرسيد ، بلكه در سن 33 سالگى از ميان مردم بيرون رفت ، و خدا او را به آسمان برد و مطابق روايات متعددى در عصر ظهور حضرت مهدى عج به ميان مردم باز مىگردد.
(و با آنها سخن مىگويد همانگونه كه در آغاز عمر سخن مىگفت).
تعبير به من الصالحين نشان مىدهد كه صالح و شايسته بودن از بزرگترين افتخاراتى است كه نصيب انسان مىشود ، و گويى همه ارزشهاى انسانى در آن جمع است
تفسير نمونه ج : 2ص :551
قَالَت رَب أَنى يَكُونُ لى وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسسنى بَشرٌقَالَ كذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشاءُإِذَا قَضى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ(47)
ترجمه:
47 -(مريم ) گفت : پروردگارا ! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد ، در حالى كه انسانى با من تماس نگرفته است ؟ ! فرمود : خداوند ، اينگونه هر چه را بخواهد مىآفريند ! هنگامى كه چيزى را مقرر دارد ( و فرمان هستى آن را صادر كند ) ، فقط به آن مىگويد : موجود باش ! آن نيز فورا موجود مىشود .
تفسير : چگونه بدون همسر فرزند مىآورم ؟!
باز در اين آيه داستان مريم (عليهاالسلام) ادامه مىيابد ، او هنگامى كه بشارت تولد عيسى (عليهالسلام) را شنيد ، چنين گفت : پروردگارا ! چگونه فرزندى براى من خواهد بود ، در حالى كه هيچ انسانى با من تماس نگرفته و هرگز همسرى نداشتهام ( قالت رب انى يكون لى ولد و لم يمسسنى بشر).
مىدانيم اين جهان ، جهان اسباب است ، و خداوند آفرينش را چنان قرار داده كه هر موجودى به دنبال يك سلسله عوامل و اسباب پا به دائره وجود مىگذارد ، مثلا براى تولد يك فرزند ، آميزش جنسى و ازدواج و تركيب اسپرم و اوول لازم است ، بنابر اين جاى تعجب نيست كه مريم با شنيدن اين بشارت كه بزودى صاحب فرزندى خواهد شد در شگفتى فرو رود .
ولى خداوند به اين شگفتى پايان داد و فرمود : اين گونه خدا هر چه را بخواهد مىآفريند ( قال كذلك الله يخلق ما يشاء).
نظام عالم طبيعت مخلوق خدا است و محكوم فرمان او است و هر گاه بخواهد مىتواند اين نظام را دگرگون سازد و به وسيله اسباب و عوامل غير عادى
تفسير نمونه ج : 2ص :552
موجوداتى را بيافريند .
سپس براى تكميل اين سخن مىفرمايد : هنگامى كه چيزى را مقرر كند ( و فرمان وجود آن را صادر نمايد ) تنها به آن مىگويد : موجود باش ، آن نيز فورا موجود مىشود ( اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون).
بديهى است كه تعبير به كن ( باش ) در حقيقت بيان اراده قطعى خدا است ، و گر نه نيازى به سخنى نيست ، يعنى به مجرد اينكه اراده او بر چيزى تعلق گرفت و فرمان آفرينش صادر شد ، فورا لباس هستى بر آن پوشانده مىشود.
قابل توجه اينكه : در باره آفرينش عيسى در اين آيه جمله يخلق ( مىآفريند ) به كار رفته ، در حالى كه در باره آفرينش يحيى در چند آيه قبل ، تعبير به يفعل ( انجام مىدهد ) شده است ، شايد اين تفاوت تعبير ، اشاره به تفاوت خلقت اين دو پيامبر بوده باشد كه يكى از مجراى عادى و ديگرى از مجراى غير عادى به وجود آمدهاند.
اين نكته قابل توجه است كه در آغاز اين آيات ، مريم با فرشتگان سخن مىگويد ولى در اينجا مىبينيم او با خداى خود سخن مىگويد و از او پاسخ مىشنود ، گويا چنان مجذوب ذات پاك حق شد كه واسطهها را از ميان برداشت و يكپارچه با مبدأ عالم هستى پيوند گرفت ، و بى هيچ واسطهاى آنچه مىخواست گفت و آنچه مىبايست شنيد - البته سخن گفتن غير پيامبران با خدا هر گاه به صورت وحى نبوت نباشد اشكال ندارد .