پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
تفسیر نمونه : سوره آل عمران آیات 136 - 111


تفسير نمونه ج: 3ص :50


لَن يَضرُّوكمْ إِلا أَذًىوَ إِن يُقَتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الأَدْبَارَ ثُمَّ لا يُنصرُونَ‏(111) ضرِبَت عَلَيهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلا بحَبْلٍ مِّنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَ بَاءُو بِغَضبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ ضرِبَت عَلَيهِمُ الْمَسكَنَةُذَلِك بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِئَايَتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الأَنبِيَاءَ بِغَيرِ حَقّ‏ٍذَلِك بِمَا عَصوا وَّ كانُوا يَعْتَدُونَ‏(112)


ترجمه:


111 -آنها ( اهل كتاب مخصوصا يهود ) هرگز نمى‏توانند به شما زيان برسانند ، جزآزارهاى مختصر ، و اگر با شما پيكار كنند به شما پشت خواهند كرد ( و شكست مى‏خورند ) سپس كسى آنها را يارى نمى‏كند.


112 -آنها هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده است ، مگر با ارتباط به خدا ( و تجديد نظر در روش ناپسند خود ) و ( يا ) با ارتباط به مردم ( و وابستگى به اين و آن ) و در خشم خدا مسكن گزيده‏اند ، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده ، چرا كه آنها به آيات خدا كفر مى‏ورزند و پيامبران را به نا حق مى‏كشند اينها به خاطر آن است كه گناه مى‏كنند و ( به حقوق دگران ) تجاوز مى‏نمايند.


شان نزول


هنگامى كه بعضى از بزرگان روشن ضمير يهود همچون عبد الله بن سلام با ياران خود آئين پيشين را ترك گفته و به آئين اسلام گرويدند ، جمعى از رؤساى يهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهديد كردند كه چرا آئين پدران و نياكان خود را ترك گفته و اسلام آورده‏اند ؟ آيات فوق به عنوان دلدارى و بشارت به آنها و ساير مسلمانان نازل گرديد .



تفسير نمونه ج : 3ص :51


تفسير:


لن يضروكم الا اذى و ان يقاتلوكم يولوكم الادبار ثم لا ينصرون.


اين آيه به مسلمانانى كه از طرف قوم كافر خود تحت فشار قرار گرفته بودند و آنها را به خاطر پذيرفتن اسلام نكوهش و احيانا تهديد مى‏كردند بشارت مى‏دهد كه مخالفان هرگز نمى‏توانند زيانى به آنان برسانند ، و زيان آنها بسيار جزئى و كم اثر خواهد بود ، و از بدگوئى زبانى و مانند آن تجاوز نمى‏كند .


اين دو آيه در حقيقت متضمن چند پيشگوئى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پيامبر اكرم عملى گرديد:


1 -اهل كتاب هيچگاه نمى‏توانند ضرر مهمى به مسلمانان برسانند ، و زيانهاى آنها جزئى و زودگذر و دير پاى است ( لن يضروكم الا اذى)


2 -هر گاه در جنگ با آنها روبرو شوند سرانجام شكست خواهند خورد و پيروزى نهائى از آن مسلمانان است و كسى به حمايت از آنان بر نخواهد خاست ( و ان يقاتلوكم يولوكم الادبار ثم لا ينصرون )


3 -آنها هيچگاه روى پاى خود نمى‏ايستند ، و همواره ذليل و بيچاره خواهند بود ، مگر اينكه در برنامه خود تجديد نظر كنند و راه خدا پيش گيرند يا بديگران متوسل شوند و موقتا از نيروى آنها استفاده كنند.


(و ضربت عليهم الذلة اينما ثقفوا ... ) طولى نكشيد كه اين سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تحقق يافت ، و مخصوصا يهود حجاز ( بنى قريظهو بنى نضير و بنى قينقاع و يهود خيبر و بنى المصطلق ) پس از تحريكات فراوان بر ضد اسلام ، در ميدانهاى مختلف جنگ با آنها روبرو شدند ، و سرانجام همگى شكست‏خورده و متوارى گشتند.



تفسير نمونه ج : 3ص :52


ضربت عليهم الذلة اينما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس ثقفوا در اصل از ماده ثقف ( بر وزن سقف ) و ثقافت به معنى يافتن چيزى با مهارت است ، و به هر چيزى كه انسان با دقت و مهارت به آن دست يابد گفته مى‏شود.


در جمله بالا قرآن مجيد مى‏گويد آنها در هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر پيشانى آنها زده شده است ! گرچه در آيات فوق تصريحى به نام يهود نشده اما با قرائنى كه در آيه و آيات سابق است و همچنين بقرينه آيه‏اى كه در سوره البقره - 61 وارد شده و مشابه اين آيه است و در آن تصريح به نام يهود گرديده ، استفاده مى‏شود كه اين جمله در اينجا نيز در باره يهود است .


سپس در ذيل اين جمله مى‏فرمايد : تنها در دو صورت است كه مى‏توانند اين مهر ذلت را از پيشانى خود پاك كنند نخست بازگشت و پيوند با خدا ، و ايمان به آئين راستين او ( الا بحبل من الله ) و يا وابستگى به مردم و اتكاء به ديگران ( و حبل من الناس).


گرچه در باره اين دوتعبير ( حبل من الله و حبل من الناس ) مفسران احتمالات متعددى داده‏اند اما آنچه گفته شد با معنى آيه از همه سازگارتر است زيرا هنگامى كه حبل من الله ( ارتباط با خدا ) در برابر حبل من الناس ( ارتباط با مردم ) قرار گيرد معلوم مى‏شود منظور از آنها دو معنى متفاوت است ، نه اينكه يكى از آنها به معنى ايمان آوردن و دومى به معنى امان و ذمه از طرف مسلمين باشد.


بنابر اين خلاصه مفهوم آيه چنين مى‏شود يا بايد در برنامه زندگى خود تجديد نظر كنند ، و به سوى خدا بازگردند و خاطره‏اى كه از شيطنت و نفاق و كينه‏توزى ، از خود در افكار دارند بشويند ، و يا از طريق وابستگى به اين و آن به زندگى نفاق - آلود خود ادامه دهند .



تفسير نمونه ج : 3ص :53


و باءوا بغضب من الله و ضربت عليهم المسكنة باءوا در اصل به معنى مراجعت كردند ، و منزل گرفتند مى‏باشد ، و در اينجا كنايه از استحقاق پيدا كردن است ، يعنى قوم يهود بر اثر خلافكارى خود مستحق مجازات الهى شدند و خشم پروردگار را همچون منزل و مكانى براى خود انتخاب كردند.


مسكنت به معنى بيچارگى است ، مخصوصا بيچارگى شديد كه راه نجات از آن مشكل باشد ، و در اصل از ماده سكونت گرفته شده زيرا افراد مسكين كسانى هستند كه بر اثر ضعف و نياز قادر بر حركت و جنبشى از خود نمى‏باشند .


ضمنا بايد توجه داشت كه مسكين تنها به معنى نيازمند از نظر مال و ثروت نيست ، بلكه هر نوع بيچارگى آميخته با ضعف و ناتوانى در مفهوم آن داخل است.


بعضى معتقدند كه تفاوت مسكنت با ذلت اين است كه ذلت جنبه تحميلى از طرف ديگران دارد در حالى كه مسكنت حالت خود كم‏بينى درونى خود شخص را مى‏رساند.


به اين ترتيب جمله فوق مى‏گويد : يهود بر اثر خلافكارى‏ها نخست از طرف ديگران مطرود شدند و به خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدريجا اين موضوع بهصورت يك صفت ذاتى در آمد بطورى كه با تمام امكاناتى كه دارند باز در خود يك نوع احساس حقارت مى‏كنند و به همين دليل در ذيل اين جمله در آيه استثنائى ديده نمى‏شود.


ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله و يقتلون الانبياء بغير حق ... در پايان آيه ، دليل اين سرنوشت شوم يهود بيان شده ، مى‏فرمايد اگر آنها به چنين سرنوشتى گرفتار شدند ، نه بخاطر نژاد و يا خصوصيات ديگر آنها است ، بلكه بخاطر اعمالى است كه مرتكب مى‏شدند ، زيرا اولا آيات خدا را انكار مى‏كردند و ثانيا اصرار در كشتن رهبران الهى و پيشوايان خلق و نجات دهندگان بشر ، يعنى انبياى پروردگار داشتند و ثالثا آلوده انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى


تفسير نمونه ج : 3ص :54


بحقوق ديگران و تجاوز به منافع ساير مردم بوده‏اند.


و مسلما هر قوم و ملتى داراى چنين اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنها خواهند داشت.


سرنوشت خطرناك يهود


تاريخ پر ماجراى يهود ، آنچه را در آيات فوق گفته شد ، كاملا تاييد مى‏كند ، وضع كنونى آنها نيز گواه بر اين حقيقت است ، و اينكه در آيات فوق خوانديم ضربت عليهم الذلة مهر ذلت بر آنها زده شده است يك حكم تشريعى نيست آنچنانكه بعضى از مفسران گفته‏اند ، بلكه يك فرمان تكوينى و حكم قاطع تاريخ است ، كه هر قومى غرق در گناه شوند ، و تعدى به حقوق ديگران جزو برنامه آنها باشد ، و در از بين بردن رهبران نجات بشريت كوشش داشته باشند ، داراى چنين سرنوشتى خواهند بود ، مگر اينكه در وضع خود تجديد نظر كنند ، و از اين راه بازگردند و يا با وابستگى‏هائى كه به ديگران پيدا مى‏كنند چند روزى به حيات خود ، ادامه دهند .


حوادثى كه اين روزها در كشورهاى اسلامى مى‏گذرد ، و موضع - گيرى خاص صهيونيسم در برابر مسلمين و قرار گرفتن آنها در زير چتر حمايت ديگران و عوامل گوناگونى كه موجوديت آنها را تهديد مى‏كند ، همگى شاهد گوياى واقعيتى است كه از اين آيات استفاده مى‏شود .


شايد تجربيات تلخ گذشته ، و حوادثى كه اخيرا مسير تاريخ آنها را عوض كرده سبب شود كه در برنامه‏هاى ديرين خود تجديد نظر كنند ، و از در صلح و دوستى با اقوام ديگر در آيند ، و زندگى مسالمت‏آميزى با ديگران بر اساس احترام به حقوق آنها ، و رفع تجاوز از آنان داشته باشند.



تفسير نمونه ج : 3ص :55


لَيْسوا سوَاءًمِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ أُمَّةٌ قَائمَةٌ يَتْلُونَ ءَايَتِ اللَّهِ ءَانَاءَ الَّيْلِ وَ هُمْ يَسجُدُونَ‏(113) يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسرِعُونَ فى الْخَيرَتِ وَ أُولَئك مِنَ الصلِحِينَ‏(114) وَ مَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيرٍ فَلَن يُكفَرُوهُوَ اللَّهُ عَلِيمُ بِالْمُتَّقِينَ‏(115)


ترجمه:


113 -آنها همه يكسان نيستند ، از اهل كتاب جمعيتى هستند كه قيام ( به حق و ايمان ) مى‏كنند و پيوسته در اوقات شب آيات خدا را مى‏خوانند در حالى كه سجده مى‏نمايند.


114 -به خدا و روز ديگر ايمان مى‏آورند ، امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و در انجام كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مى‏گيرند و آنها از صالحانند .


115 -و آنچه از اعمال نيك انجام مى‏دهند هرگز كفران نخواهد شد ( و پاداش شايسته مى‏بينند ) و خدا از پرهيزكاران آگاه است.


شان نزول


گويند هنگامى كه عبد الله بن سلام كه از دانشمندان يهود بود با جمع ديگرى از آنها اسلام آوردند يهوديان و مخصوصا بزرگان آنها از اين حادثه بسيار ناراحت شدند ، و در صدد بر آمدند كه آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار يهوديان ، پست جلوه كنند ، و عمل آنها سرمشقى براى ديگران نشود ، لذا علماى يهود اين شعار را در ميان آنها پخش كردند كه تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرويده‏اند ! اگر آنها افراد درستى بودند آئين نياكان خود را ترك نمى‏گفتند و به -


تفسير نمونه ج : 3ص :56


ملت يهود خيانت نمى‏كردند ، آيات فوق نازل شد و از اين دسته دفاع كرد.


تفسير : روح حق‏جوئى اسلام


ليسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة يتلون آيات الله آناء الليل ... به دنبال مذمتهاى شديدى كه در آيات گذشته از قوم يهود بعمل آمد ، قرآن در اين آيه براى رعايت عدالت و احترام به حقوق افراد شايسته ، و اعلام اين حقيقت كه همه آنها را نمى‏توان با يك چشم نگاه كرد مى‏گويد : اهل كتاب همه يكسان نيستند ، و در برابر افراد تبه‏كار ، كسانى در ميان آنها يافت مى‏شوند كه در اطاعت خداوند و قيام بر ايمان ثابت قدمند و پيوسته در دل شب آيات خدا را تلاوت مى‏كنند ، و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى‏افتند ، بخدا و روز رستاخيز ايمان دارند ، و بوظيفه امر به معروف و نهى از منكر قيام مى‏كنند ، و در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مى‏گيرند ، و بالاخره آنها از افراد صالح و با ايمان هستند .


و به اين ترتيب قرآن از اينكه نژاد يهود را به كلى محكوم كند ، و يا خون آنها را كثيف بشمرد ، خوددارى كرده ، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏گذارد ، و با تجليل و احترام از افرادى كه به اكثريت فاسد نپيوستند و در برابر ايمان و حق تسليم شدند به نيكى ياد مى‏كند ، و اين روش اسلام است كه در هيچ مورد مبارزه او ، رنگ نژادى و قبيله‏اى ندارد ، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى‏زند .



تفسير نمونه ج : 3ص :57


ضمنا از پاره‏اى از روايات استفاده مى‏شود كه ستايش‏شدگان در اين آيات منحصر به عبد الله بن سلام و همراهان او از قوم يهود نبودند ، بلكه چهل تن از مسيحيان نجران و 32 تن از مردم مسيحى حبشه ، و 8 تن از مردم روم كه تا آن روز اسلام را پذيرفته بودند ، مشمول اين آيه مى‏باشند و تعبير اهل كتاب كه تعبير وسيعى است نيز گواه بر اين مطلب است .


و ما يفعلوا من خير فلن يكفروه اين آيه در حقيقت مكمل آيات قبل است ، و مى‏فرمايد : اين دسته از اهل كتاب در برابر اعمال نيكى كه انجام مى‏دهند پاداش شايسته خواهند داشت ، يعنى هر چند در گذشته مرتكب خلافهائى شده باشند اكنون كه در روش خود تجديد نظر به عمل آورده‏اند و در صف متقين و پرهيزگاران قرار گرفته‏اند ، نتيجه اعمال نيك خود را خواهند ديد و هرگز از خدا ، ناسپاسى نمى‏بينند!.


به كار بردن كلمه كفر در اينجا در برابر شكر است ، زيرا شكر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و كفر و كفران به معنى انكار آن است يعنى خداوند هيچگاه اعمال نيك آنها را ناديده نخواهد گرفت.


و الله عليم بالمتقين با اينكه خداوند بهمه چيز آگاهى دارد.


در اين جمله فرموده است : خداوند از پرهيزكاران آگاه است گويا اين تعبير اشاره به آن است كه افراد پرهيزگار با اينكه غالبا در اقليت هستند ، و مخصوصا در ميان يهوديان معاصر پيامبر اقليت ضعيفى را تشكيل مى‏دادند و طبعا بايد چنين افراد قليلى به چشم نيايند اما از ديده تيزبين علم و دانش بى پايان پروردگار هرگز مخفى نمى‏مانند ، و خداوند از آنها آگاه است ، و اعمال نيك آنها ، كم باشد يا زياد ، هرگز ضايع نمى‏شود .



تفسير نمونه ج : 3ص :58


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن تُغْنىَ عَنْهُمْ أَمْوَلُهُمْ وَ لا أَوْلَدُهُم مِّنَ اللَّهِ شيْئاًوَ أُولَئك أَصحَب النَّارِهُمْ فِيهَا خَلِدُونَ‏(116) مَثَلُ مَا يُنفِقُونَ فى هَذِهِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا كمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صرٌّ أَصابَت حَرْث قَوْمٍ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ فَأَهْلَكتْهُوَ مَا ظلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لَكِنْ أَنفُسهُمْيَظلِمُونَ‏(117)


ترجمه:


116 -كسانى كه كافر شدند هرگز نمى‏توانند در پناه اموال و فرزندانشان از مجازات خدا در امان بمانند و آنها اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.


117 -آنچه آنها در اين زندگى دنيا انفاق مى‏كنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده‏اند ( و در غير محل يا وقت مناسب كشت نموده‏اند ) بوزد و آنرا نابود سازد ، خدا به آنها ستم نكرده بلكه آنها خودشان ستم به - خويشتن كرده‏اند.


تفسير:


ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا ... نقطه مقابل افراد با ايمان و حق‏جوئى كه وصف آنها در آيه قبل آمد افراد بى‏ايمان و ستم‏گرى هستند كه در اين دو آيه توصيف شده‏اند : نخست مى‏فرمايد : آنها كه راه كفر را پيش گرفتند هرگز نمى‏توانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خويش از مجازات خدا در امان بمانند زيرا در روز رستاخيز تنها اعمال پاك و نيات خالص و ايمان صادق بدرد مى‏خورد ، نه امتيازات مادى اين جهان ... يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم :


تفسير نمونه ج : 3ص :59


در آن روز نه ثروت سودى مى‏دهد و نه فرزندان مگر آنها كه با قلب سليم در پيشگاهخدا حاضر شوند ( شعراء آيه 89).


اما چرا در آيه از امكانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده است اين بخاطر آن است كه مهمترين سرمايه‏هاى مادى يكى نيروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است ، و ديگرى سرمايه‏هاى اقتصادى مى‏باشد.


و بقيه امكانات مادى از اين دو سرچشمه مى‏گيرند.


قرآن با صراحت مى‏گويد : امتيازهاى مالى ، و قدرت جمعى ، به تنهائى نمى‏تواند در برابر خداوند ، امتيازى محسوب شود ، و تكيه كردن بر آنها اشتباه است ، مگر هنگامى كه در پرتو ايمان و نيت پاك در مسيرهاى صحيح بكار گرفته شوند در غير اين صورت سرنوشت صاحبان آنها عذاب جاويدان خواهد بود ، ( اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ) .


مثل ما ينفقون فى هذه الحيات الدنيا كمثل ريح فيها صر ... صر و اصرار از يك ريشه هستند و به معنى بستن چيزى توام با شدت مى‏آيد و در اينجا به معنى شدتى است كه در باد باشد ، خواه بشكل يك باد سوزان و يا سرد و خشك كننده.


در اين آيه اشاره به وضع بذل و بخششها و انفاقهاى رياكارانه آنها شده و ضمن يك مثال جالب سرنوشت آن تشريح گرديده است : قرآن انفاق كردن كفار را به باد شديد و سوزان و يا فوق العاده سرد و خشك كننده‏اى تشبيهنموده كه به كشت و زرعى بوزد و آنرا خشك كند ، البته طبع باد و نسيم ، احيا كننده است ، نسيم بهاران شكوفه‏هاى را نوازش مى‏دهد و غنچه‏ها را باز مى‏كند ، و روح در كالبد درختان مى‏دمد ، و آنها را بارور مى‏سازد.


انفاق نيز اگر از سرچشمه اخلاص و ايمان بوجود آيد بسيار مفيد و سود بخش است ، هم مشكلات اجتماعى را حل مى‏كند ، و هم اثر اخلاقى عميقى در نهاد احسان كننده باقى مى‏گذارد


تفسير نمونه ج : 3ص :60


و ملكات و فضائل اخلاقى را در قلب او بارور مى‏سازد.


اما اگر باد و نسيم ملايم و احيا كننده تبديل به طوفان مرگ‏بار و سوزنده و يا فوق العاده سرد گرديد به هر گل و گياهى كه بوزد آنرا مى‏سوزاند و خشك مى‏كند .


افراد بى‏ايمان و آلوده نيز چون انگيزه صحيحى در انفاق خود ندارند روح خودنمائى و رياكارى همچون باد سوزان و خشك كننده‏اى بر مزرعه انفاق آنها مى‏وزد و آن را بى اثر مى‏سازد ، اينگونه انفاقها نه از نظر اجتماعى مشكلى را حل مى‏كند ( چون غالبا در غير مورد مصرف مى‏شود ) و نه نتيجه اخلاقى براى انفاق - كننده خواهد داشت.


جالب توجه اينكه قرآن در آيه بالا مى‏گويد حرث قوم ظلموا انفسهم يعنى مركز وزش اين باد سوزان و خشك كننده زراعت كسانى است كه به خود ستم كردند ، اشاره به اينكه اين زراعت كنندگان در انتخاب زمان و مكان زراعت ، دقت لازم را به عمل نياورده و بذر خود را يا در سرزمينى پاشيده‏اند كه در معرض وزش چنين طوفانهائى بوده است ، يا از نظر زمان ، وقتى را انتخاب كرده‏اند كه فصل وزش باد سموم بوده است ، و به اين ترتيب بخود ستم كرده‏اند .


افراد بى ايمان نيز در انتخاب زمان و محل انفاق بخود ستم مى‏كنند و سرمايه‏هاى خود را بى مورد بر باد مى‏دهند.


از آنچه در بالا اشاره شد ، با توجه به قرائنى كه در آيه وجود دارد معلوم مى‏شود كه اين تشبيه در حقيقت در ميان دو چيز است يكى تشبيه انفاق آنها بزراعت بى‏موقع و در غير محل مناسب ، و ديگرى تشبيه انگيزه‏هاى انفاق به بادهاى سرد و سوزان ، و بنابر اين آيه خالى از تقدير نيست و معنى جمله مثل ما ينفقون اين است كه مثال انگيزه انفاقهاى آنها همچون باد خشك و سرد يا سوزانى است ( دقت كنيد ) .


جمعى از مفسران گفته‏اند كه اين آيه اشاره به اموالى مى‏كند كه دشمنان اسلام در راه كوبيدن اين آئين صرف مى‏كردند ، و بوسيله آن دشمنان را بر ضد


تفسير نمونه ج : 3ص :61


پيامبر اسلام تحريك مى‏نمودند ، و يا اموالى كه يهوديان به دانشمندان خود در برابر تحريف آيات كتب آسمانى مى‏دادند .


ولى روشن است كه آيه يك معنى وسيع دارد كه اينها و غير اينها را شامل مى‏شود.


و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون : در پايان مى‏فرمايد خداوند به آنها ستمى نكرده ، اين خود آنها هستند كه بر خويش ستم مى‏كنند ، و سرمايه‏هاى خود را ، بيهوده از بين ميبرند ، زيرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتيجه‏اى مى‏تواند داشته باشد ؟


تفسير نمونه ج : 3ص :62


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِّن دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْوَهِهِمْ وَ مَا تُخْفِى صدُورُهُمْ أَكْبرُقَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَيَتِإِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ‏(118) هَأَنتُمْ أُولاءِ تحِبُّونهُمْ وَ لا يحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتَبِ كلِّهِ وَ إِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَوْا عَضوا عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الغَيْظِقُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْإِنَّ اللَّهَ عَلِيمُ بِذَاتِ الصدُورِ(119) إِن تمْسسكُمْ حَسنَةٌ تَسؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْكُمْ سيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَاوَ إِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضرُّكمْ كَيْدُهُمْ شيْئاًإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ محِيطٌ(120)


ترجمه:


118 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد محرم اسرارى از غير خود انتخاب نكنيد ، آنها از هر گونه شر و فسادى در باره شما كوتاهى نمى‏كنند ، آنها دوست دارند شما در زحمت و رنج باشيد ( نشانه‏هاى ) دشمنى از دهان آنها آشكار است و آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهمتر است ، ما آيات ( و راههاى پيشگيرى از شر آنها ) را براى شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد.


119 -شما كسانى هستيد كه آنها را دوست مى‏داريد ، اما آنها شما را دوست ندارند ، در حالى كه شما به همه كتابهاى آسمانى ايمان داريد ( اما آنها به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند ) و هنگامى كه شما را ملاقات مى‏كنند ( به دروغ ) مى‏گويند ايمان آورده‏ايم ، اما هنگامى كه تنها مى‏شوند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان مى‏گزند ، بگو : بميريد با همين خشمى كه داريد ، خدا از ( اسرار ) درون سينه‏ها آگاه است.


120 -اگر نيكى به شما برسد ناراحت مى‏شوند ، و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى‏گردند ، ( اما ) اگر ( در برابر آنها ) استقامت و پرهيزگارى پيشه كنيد نقشه‏هاى ( خائنانه ) آنها به شما زيانى نمى‏رساند خداوند به آنچه آنها انجام مى‏دهند احاطه دارد .



تفسير نمونه ج : 3ص :63


شان نزول


از ابن عباس نقل شده اين آيات هنگامى نازل شده كه عده‏اى از مسلمانان با يهوديان ، به سبب قرابت ، يا همسايگى ، يا حق رضاع ، و يا پيمانى كه پيش از اسلام بسته بودند ، دوستى داشتند و بقدرى با آنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مى‏گفتند ، بدينوسيله قوم يهود كه دشمن سرسخت اسلام و مسلمين بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مى‏كردند ، از اسرار مسلمانان مطلع مى‏شدند ، آيه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد كه چون آنان در دين شما نيستند ، نبايد آنها را محرم اسرار خود قرار دهيد ، زيرا آنان در باره شما از هيچ شر و فسادى كوتاهى نمى‏كنند ، آنان مى‏خواهند شما هميشه در رنج و عذاب باشيد .


تفسير:بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد


يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم ... بطانة در لغت به معنى لباس زيرين است ، و مقابل آن ظهارة به - معنى لباس روئين مى‏باشد.


و در اينجا كنايه از محرم اسرار است.


و خبال در اصل به معنى از بين رفتن چيزى است ، غالبا به زيانهائى كه در عقل انسان اثر مى‏گذارد ، گفته مى‏شود .


اين آيه به دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد ، به يكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤمنان هشدار داده است ، كه


تفسير نمونه ج : 3ص :64


غير از هم مسلكان خود براى خود ، دوست و همرازى انتخاب نكنند ، و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند.


يعنى كفار شايستگى دوستى شما را ندارند ، و نبايد آنان دوست و محرم اسرار شما باشند.


كفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان كوتاهى نمى‏كنند ( لا يالونكم خبالا).


هرگز سوابقدوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدائى در مذهب و مسلك آرزوى زحمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند ، بلكه پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد.


(ودوا ما عنتم ) آنها براى اينكه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد ، و رازشان فاش نگردد ، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مى‏كنند ، و با احتياط و دقت حرف مى‏زنند ، ولى با وجود اين ، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است و گاه بطور نا خودآگاه سخنانى بر زبان مى‏آورند ، كه مى‏توان گفت همانند جرقه‏ايست از آتش پنهانىدلهاى آنها ، و مى‏توانيد از آن ، به ضمير باطن آنان پى‏ببريد ( قد بدت البغضاء من افواههم).


اين آيه حقيقتى را بيان مى‏كند كه امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) در سخنان خود توضيح فرموده است ، آنجا كه مى‏فرمايد : ما اضمر احد شيئا الا ظهر فى صفحات وجهه او فلتات لسانه.


هيچ كس در ضمير باطن ، رازى را پنهان نمى‏دارد ، مگر اينكه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراكنده و خالى از توجه او آشكار مى‏شود.


خلاصه اينكه خداوند بدين وسيله طريقه شناسائى باطن دشمنان را نشان داده ، و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مى‏دهد و مى‏فرمايد : آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان كرده‏اند ، بمراتب از آنچه بر زبان مى‏آورند بزرگ‏تر است .


(و ما تخفى صدورهم اكبر).


سپس اضافه نموده : ما براى شما اين آيات را بيان كرديم ، كه اگر در آن تدبر


تفسير نمونه ج : 3ص :65


كنيد ، بوسيله آن مى‏توانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد ، و راه نجات را از شر دشمنان پيدا كنيد ( قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون).


ها انتم اولاء تحبونهم و لا يحبونكم و تؤمنون بالكتاب كله ... در اين آيه مى‏فرمايد : شما اى جمعيت مسلمانان آنانرا روى خويشاوندى و يا همجوارى و يا به علل ديگر دوست مى‏داريد ، غافل از اينكه آنها شما را دوست نمى‏دارند ، در حاليكه شما به تمام كتابهائى كه از طرف خداوند نازل شده ( اعم از كتاب خودتان و كتابهاى آسمانى آنها ) ايمان داريد ، ولى آنان به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند .


و اذا لقوكم قالوا آمنا و اذا خلوا عضوا عليكم الانامل من الغيظ : اين دسته از اهل كتاب منافق هستند ، چون با شما ملاقات كنند ، مى‏گويند ما ايمان داريم و آئين شما را تصديق مى‏كنيم ، ولى چون تنها شوند ، از شدت كينه و عداوت و خشم سر انگشتان خود را به دندان مى‏گيرند ، قل موتوا بغيظكم .


بگو اى پيامبر با همين خشمى كه داريد ، بميريد ، و اين غصه تا روز مرگ دست از شما بر نخواهد داشت.


ان الله عليم بذات الصدور : شما از وضع آنها آگاه نبوديد ، و خدا آگاه است ، زيرا خداوند از اسرار درون سينه‏ها با خبر است.


ان تمسسكم حسنة تسؤهم و ان تصبكم سيئة يفرحوا بها ... در اين آيه يكى از نشانه‏هاى كينه و عداوت آنها بازگو شده است ، كه اگر فتح و پيروزى و پيش آمد خوبى براى شما رخ دهد ، آنها ناراحت مى‏شوند ، و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى‏شوند.


و ان تصبروا و تتقوا لا يضركم كيدهمشيئا ان الله بما تعملون محيط : اما اگر در برابر كينه‏توزيهاى آنها استقامت كنيد ، و پرهيزگار و خويشتن-


تفسير نمونه ج : 3ص :66


دار باشيد ، آنان نمى‏توانند بوسيله نقشه‏هاى خائنانه خود به شما لطمه‏اى وارد كنند ، زيرا خداوند به آنچه مى‏كنيد كاملا احاطه دارد.


بنابر اين از ذيل آيه استفاده مى‏شود كه در امنيت بودن مسلمانان در برابر نقشه‏هاى شوم دشمنان مشروط به استقامت و هوشيارى و داشتن تقوى است ، و تنها در اين صورت است كه امنيت آنها تضمين گرديده است.


هشدار به مسلمانان


خداوند در اين آيه به مؤمنانهشدار داده است ، تا دشمنان خود را جزء خاصان خويش قرار ندهند و رازهاى مسلمانان و نيك و بد ايشان را ، در برابر اين گروه آشكار نسازند ، اين اعلام خطر به صورت كلى و عمومى است و بايد در هر زمان و در هر حال مسلمانان به اين هشدار توجه كنند.


ولى متاسفانه بسيارى از پيروان قرآن از اين هشدار غفلت ورزيده‏اند ، و در نتيجه گرفتار نابسامانيهاى فراوان شده‏اند ، هم اكنون در اطراف مسلمانان دشمنانى هستند كه خود را به دوستى مى‏زنند ، و به ظاهر از مسلمانان طرفدارى مى‏كنند ، ولى با كارهائى كه از خود نشان مى‏دهند ، معلوم مى‏شود كه دروغ مى‏گويند ، مسلمانان فريب ظاهر آنها را خورده به آنان اعتماد مى‏كنند ، در صورتى كه آنان براى مسلمانان جز پريشانى و بيچارگى و تباهى چيزى نمى‏خواهند ، و از ريختن خار بر سر راه آنها و به دشوارى افكندن كار آنان كوتاهى ندارند .


راه دور نرويم ، در سالهاى اخير مسلمانان در دو جنگ بزرگ با دشمنان خود درگير شدند در جنگ نخست شكست بسيار دردناكى خوردند ، در حاليكه در جنگ اخير پيروزى درخشانى نصيب آنها شد ، و تقريبا همه حوادث جهانى به نفع آنها تغيير يافت ، افسانه وحشتناك و رعب‏آور شكست‏ناپذيرى دشمن در همان روز نخست جنگ در صحراى سينا و ارتفاعات جولان براى هميشه مدفون گشت ، و مسلمانان طعم پيروزى را براى نخستين بار در سالهاى اخير چشيدند .



تفسير نمونه ج : 3ص :67


چه شد كه در اين مدت كوتاه اين دگرگونى روى داد ؟ پاسخ اين سؤال نيازمند يك بحث طولانى است ، ولى بطور قطع يكى از عوامل مؤثر آن شكست و اين پيروزى اين بود كه در جنگ نخست بيگانگان كه حتى بعضى از آنها دم از دوستى مى‏زدند ، از نقشه‏هاى آنان با خبر بودند ، ولى در جنگ اخير هيچ كس جز دو سه نفر از سران كشورهاى اسلامى از نقشه‏هاى آنها آگاهى نداشتند ، و اين خود يك رمز بزرگ پيروزى آنها و شاهد زنده‏اى بر عظمت اين دستور آسمانى قرآن بود ! .


وَ إِذْ غَدَوْت مِنْ أَهْلِك تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَعِدَ لِلْقِتَالِوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ‏(121) إِذْ هَمَّت طائفَتَانِ مِنكمْ أَن تَفْشلا وَ اللَّهُ وَلِيهُمَاوَ عَلى اللَّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ‏(122)


ترجمه:


121 -و ( به يادآور ) زمانى را كه صبحگاهان از ميان خانواده خود براى انتخاب اردوگاه جنگ براى مؤمنان ، بيرون رفتى ، و خداوند شنوا و دانا است ( گفتگوهاى مختلفى را كه در باره طرح جنگ گفته مى‏شد مى‏شنيد و انديشه‏هائى را كه بعضى در سر مى‏پرورانيدند مى‏دانست ) .


122 -(و نيز به يادآور ) زمانى را كه دو طايفه از شما تصميم گرفتند سستى نشان دهند ( و از وسط راه باز گردند ) و خداوند پشتيبان آنها بود ( و به آنها كمك كرد كه از اين فكر باز گردند ) و افراد با ايمان بايد تنها بر خدا توكل كنند.



تفسير نمونه ج : 3ص :68


تفسير:


و اذ غدوت من اهلك تبوى‏ء المؤمنين مقاعد للقتال و الله سميع عليم از اينجا آياتى شروع مى‏شود كه در باره يك حادثه مهم و پر دامنه اسلامى يعنى جنگ احد نازل شده است زيرا از قرائنى كه در آيات فوق وجود دارد استفاده مى‏شود كه اين دو آيه بعد از جنگ احد نازل شده و اشاره به گوشه‏اى از جريانات اين جنگ وحشتناك مى‏كند و بيشتر مفسران نيز بر همين عقيده‏اند .


در آغاز اشاره به بيرون آمدن پيامبر از مدينه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احد كرده و مى‏گويد : بخاطر بياور اى پيامبر آن روز را كه صبحگاهان از مدينه از ميان بستگان و اهل خود بيرون آمدى تا براى مؤمنان پايگاههائى براى نبرد با دشمن آماده سازى.


در آن روز گفتگوهاى زيادى در ميان مسلمانان بود و همانطور كه در شرح حادثه احد بزودى اشاره خواهيم كرد در باره انتخاب محل جنگ و اينكه داخل مدينه يا بيرون مدينه بوده باشد ، در ميان مسلمانان اختلاف نظر شديد بود ، و پيامبر پس از مشورت كافى نظر اكثريت مسلمانان را كه جمع زيادى از آنان را جوانان تشكيل مى‏دادند انتخاب كرد و لشكرگاه را به بيرون شهر و دامنه كوه احد منتقل ساخت ، و طبعا در اين ميان افرادى بودند كه در دل مطالبى پنهان مى‏داشتند و به جهاتى حاضر باظهار آن نبودند جمله و الله سميع عليم گويا اشاره به همه اينها است يعنى خداوند هم سخنان شما را مى‏شنيد و هم از اسرار درون شما آگاه بود .


اذ همت طائفتان منكم ان تفشلا...سپس به گوشه ديگرى از اين ماجرا اشاره كرده مى‏فرمايد : در آن هنگام دو طايفه از مسلمانان ( كه طبق نقل تواريخ بنو سلمه از قبيله اوس و بنو حارثه


تفسير نمونه ج : 3ص :69


از قبيله خزرج بودند ) تصميم گرفتند كه سستى بخرج دهند و از وسط راه به مدينه بازگردند.


علت اين تصميم شايد اين بود كه آنها از طرفداران نظريه جنگ در شهر بودند و پيامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود ، به علاوه چنانكه خواهيم گفت : عبد الله بن ابى سلول با سيصد نفر از يهوديانى كه به لشكر اسلام پيوسته بودند بر اثر مخالفت پيامبر به ماندن آنها در اردوگاه اسلام ، به مدينه بازگشتند ، و همين موضوع تصميم آن دو طايفه مسلمان را بر ادامه راهى كه در پيش گرفته بودند سست كرد .


اما چنانكه از ذيل آيه استفاده مى‏شود آن دو طايفه به زودى از تصميم خود بازگشتند ، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند ، لذا قرآن مى‏گويد : و الله وليهما و على الله فليتوكل المؤمنون : خداوند ياور و پشتيبان اين دو طايفه بود و افراد با ايمان بايد بر خدا تكيه كنند.


ضمنا بايد توجه داشت كه ذكر ماجراى احد به دنبال آياتى كه قبلا در باره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به يك نمونه زنده از اين واقعيت است زيرا همانطور كه گفتيم و نيز بعدا مشروحا خواهيم گفت پيغمبر اجازه نداد يهوديانى كه به ظاهر به حمايت او برخاسته بودند ، در لشكرگاه اسلام بمانند ، زيرا هر چه بود آنها بيگانه بودند و بيگانگان نبايد محرم اسرار و تكيه‏گاه مسلمانان در آن شرايط حساس شوند .


غزوه احد سرچشمه وقوع جنگ


در اينجا لازم است قبلا اشاره‏اى به مجموع حوادث احد گردد : از روايات و تواريخ اسلامى چنين استفاده مى‏شود ، هنگامى كه قريش در جنگ بدر شكست


تفسير نمونه ج : 3ص :70


خوردند و با دادن هفتاد كشته ، و هفتاد اسير به مكه مراجعت كردند ، ابو سفيان به مردم مكه اخطار كرد نگذارند زنان بر كشته‏هاى بدر گريه كنند ، زيرا اشك چشم ، اندوه را از بين مى‏برد ، و عداوت و دشمنى را نسبت به محمد از قلبهاى آنان زايل مى‏كند ، ابو سفيان خود عهد كرده بود ما دام كه از قاتلان جنگ بدر انتقام نگيرد ، با همسر خود همبستر نشود ! به هر حال طايفه قريش با هر وسيله‏اى كه در اختيار داشتند ، مردم را به - جنگ با مسلمانان تحريك مى‏كردند و فرياد انتقام ، انتقام در شهر مكه طنين‏انداز بود .


در سال سوم هجرت ، قريش به عزم جنگ با پيامبر ، با سه هزار سوار و دو هزار پياده ، با تجهيزات كافى از مكه خارج شدند ، و براى اينكه در ميدان جنگ بيشتر استقامت كنند ، بت‏هاى بزرگ و زنان خود را نيز با خود حركت دادند .


گزارش به موقع عباس


عباس عموى پيامبر هنوز اسلام نياورده بود ، و در ميان قريش به كيش و آئين آنان باقى بود ، ولى از آنجا كه به برادرزاده خود ، زياد علاقمند بود ، هنگامى كه ديد لشكر نيرومند قريش به قصد جنگ با پيامبر از مكه بيرون آمد ، بى درنگ نامه‏اى نوشت ، و به وسيله مردى از قبيله بنى غفار به مدينه فرستاد.


پيك عباس به سرعت بسوى مدينه روان شد ، هنگامى كه پيامبر از جريان مطلع شد با سعد بن ابى ملاقات كرد و گزارش عباس را به او رساند ، و حتى المقدور سعى مى‏شد اين موضوع مدتى پنهان بماند .


پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


با مسلمانان مشورت مى‏كند در همان روز كه نامه عباس به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيده بود ، چند نفر از مسلمانان


تفسير نمونه ج : 3ص :71


را دستور داد كه براه مكه و مدينه بروند و از اوضاع لشكر قريش اطلاعاتى بدست آورند.


دو بازرس محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه براى كسب اطلاع رفته بودند ، طولى نكشيد برگشتند ، و چگونگى قواى قريش را به پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رساندند ، و گفتند كه اين سپاه نيرومند تحت فرماندهى خود ابو سفيان است .


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پس از چند روز ، همه اصحاب و اهل مدينه را دعوت كرد و براى رسيدگى به اين وضع جلسه‏اى تشكيل داد ، و موضوع دفاع را آشكارا با آنها در ميان گذاشت ، سپس در اينكه در داخل مدينه به پيكار دست زنند ، و يا اينكه از شهر خارج شوند ، با مسلمانان به مذاكره پرداخت ، عده‏اى گفتند كه از مدينه خارج نشويم ، و در كوچه‏هاى تنگ شهر با دشمن بجنگيم ، زيرا در اين صورت حتى مردان ضعيف و زنان و كنيزان نيز به لشكر مى‏توانند كمك كنند .


عبد الله بن ابى بعد از گفتن اين سخنان اضافه كرد : اى رسول خدا ! تا كنون هيچ ديده نشده است ما داخل حصارها و درون خانه خود باشيم ، و دشمن بر ما پيروز شود!.


اين راى بخاطر وضع خاص مدينه در آن روز مورد توجه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم بود ، او نيز مى‏خواست در مدينه توقف كنند و در داخل شهر با قريش به مقابله پردازند ، ولى گروهى از جوانان و جنگجويان با اين راى مخالف بودند ، سعد بن معاذ و چند نفر از قبيله اوس ، برخاسته گفتند : اى پيامبر ! در گذشته كسى از عرب قدرت اينكه در ما طمع كند نداشته است ، با اينكه در آن موقع ما مشرك و بت‏پرست بوديم ، و هم اكنون كه تو در ميان ما هستى ، چگونه مى‏توانند در ما طمع كنند ، نه ، حتما بايد از شهر خارج شده با دشمن بجنگيم ، اگر كسى از ما كشته شود شربت شهادت نوشيده است ، و اگر هم كسى نجات يافت به افتخار جهاد در راه خدا نائل شده است .


اينگونه سخنان و حماسه‏ها طرفداران خروج از مدينه را بيشتر كرد بطورى


تفسير نمونه ج : 3ص :72


كه طرح عبد الله بن ابى در اقليت افتاد.


خود پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با اينكه تمايل بخروج از مدينه نداشت به اين مشورت احترام گذاشت و نظريه طرفداران خروج از مدينه را انتخاب كرد و با يك نفر از اصحاب براى مهيا كردن اردوگاه از شهر خارج شد و محلى را كه در دامنه كوه احد از جهت شرائط نظامى موقعيت حساسى داشت براى اردوگاه انتخاب فرمود .


مسلمانان براى دفاع آماده مى‏شوند


آن روز ، روز جمعه بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين مشورت را به عمل آورد ، پس از آن براى اداى خطبه نماز جمعه ايستاد ، بعد از حمد و ثناى خداوند يكتا ، مسلمانان را از نزديك شدن سپاه قريش آگاه ساخت و فرمود : اگر شما با جان و دل براى جنگ آماده باشيد و با چنين روحيه‏اى با دشمنان بجنگيد خداوند بطور يقين پيروزى را نصيبتان مى‏كند و در همان روز با هزار نفر از مهاجر و انصار رهسپار اردوگاه شدند .


پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شخصا فرماندهى لشكر را به عهده داشت ، و قبل از آنكه از مدينه خارج شوند دستور داد سه پرچم ترتيب دهند ، يكى را به مهاجران و دو تا را به انصار اختصاص داد.


پيامبر فاصله ميان مدينه و احد را پياده پيمود ، و در طول راه از صفوف لشكر سان مى‏ديد و به دست خود صفوف لشكر را مرتب و منظم مى‏ساخت ، تا در يك صف راستو مستقيم حركت كنند.


مورخ معروف حلبى در كتاب خود مى‏نويسد : پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنوز به احد نرسيده بود كه ضمن بازديد لشكر گروهى را در ميان آنها ديد كه هرگز نديده بود ، پرسيد اينها كيستند ؟ عرض كردند عده‏اى از يهودند كه با عبد الله ابن ابى هم پيمان بوده‏اند ، و بدين مناسبت به يارى مسلمانان آمده‏اند ، حضرت


تفسير نمونه ج : 3ص :73


تاملى كرد و فرمود : براى جنگ با مشركان از مشركان نتوان يارى گرفت ، مگر اينكه مسلمان شوند يهود اين پيشنهاد را قبول نكردند ، و همگى به مدينه باز گشتند ، و به اين ترتيب از قواى يكهزار نفرى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سيصد تن كم شد .


ولى مفسران نوشته‏اند چون با پيشنهاد عبد الله ابن ابى موافقت نشد ، او در اثناى راه از همراهى پيامبر خوددارى نمود ، و با جمعى كه تعدادشان بالغ بر سيصد نفر بود به مدينه بازگشتند.


بهر حال پيامبر پس از تصفيه لازم ، با قواى خود كه هفتصد نفر بودند به پاى كوه احد رسيد ، بعد از اداى نماز صبح صفوف مسلمانان را آراست.


عبد الله ابن جبير را با پنجاه نفر از تيراندازان ماهر ، مامور ساخت در دهانه شكاف كوه قرار گيرند ، و به آنها اكيدا توصيه كرد كه در هر حال از جاى خود تكان نخورند و پشت سر سپاه را حفظ كنند ، و فرمود حتى اگر ما دشمن را تا مكه تعقيب كنيم و يا اگر دشمن ما را شكست داد و ما را تا مدينه مجبور به عقب - نشينى كرد ، باز هم از سنگرگاه خود دور نشويد .


از آنطرف ابو سفيان ، خالد بن وليد را با دويست سرباز زبده ، مراقب اين گردنه كرد و دستور داد در كمين باشيد تا وقتى كه سربازان اسلام از اين دره كنار بكشند ، آنگاه بلافاصله لشكر اسلام را از پشت سر مورد حمله قرار دهيد.


جنگ شروع شد


دو لشكر در مقابل يكديگر صف آرائى كرده ، مهياى جنگ شدند .


اين دو سپاه هر كدام به نوعى مردان خود را بجنگ تشويق مى‏كردند.


ابو سفيان ، بنام بت‏هاى كعبه و جلب توجه زنان زيبا ، جنگجويان خود را بر سر ذوق و شوق مى‏آورد!


تفسير نمونه ج : 3ص :74


اما پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بنام خدا و مواهب الهى مسلمانان را بجنگ تشويق مى‏نمود.


اينك ، صداى الله اكبر الله اكبر مسلمانان تمام جلگه و دامنه احد را پر كرده است.


و در طرف ديگر ميدان ، زنان و دختران قريش ، براى تحريك عواطف و احساسات جنگجويان قريش ، اشعارى را گويا با دف و نى مى‏خوانند.


پس از شروع جنگ ، مسلمانان با يك حمله شديد توانستند ، لشگر قريش را در هم بشكنند ، آنها پا به فرار گذاردند ، و سربازان اسلام به تعقيب آنها پرداختند .


خالد بن وليد كه شكست قريش را قطعى دانست خواست از راه دره خارج شود و مسلمانان را از پشت سر مورد حمله قرار دهد ولى تيراندازان آنها را مجبور بعقب‏نشينى كردند.


اين عقب‏نشينى قريش باعث شد جمعى از تازه مسلمانان بخيال اينكه دشمن شكست‏خورده است براى جمع‏آورى غنائم يكمرتبه پستهاى خود را ترك كنند ، و حتى تيراندازانيكه در بالاى كوه ايستاده بودند ، سنگر خود را ترك گفتند و به - ميدان جنگ ريختند ، و هر قدر عبد الله بن جبير دستور پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را متذكر شد به جز عده كمى كه عددشان حدود ده نفر بود ، در جايگاه حساس خود نايستادند .


نتيجه مخالفت دستور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين شد كه خالد بن وليد با دويست نفر ديگر كه در كمين بودند چون شكاف كوه را از پاسداران خالى ديدند ، به سرعت بر سر عبد الله ابن جبير تاختند و او را با يارانش كشتند ، و از پشت سر به لشكر اسلام حمله آوردند.


ناگهان مسلمانان از هر طرف خود را زير شمشير دشمن ديدند ، نظم و هماهنگى آنها از ميان رفت ، فراريان لشكر قريش همينكه اوضاع را چنين ديدند ، برگشتند و مسلمانان را دايره‏وار در ميان گرفتند .


در همين موقع افسر شجاع اسلام حمزه سيد الشهداء با بعضى ديگر از ياران شجاع پيامبر شربت شهادت نوشيدند ، و جز عده معدودى كه پروانه‏وار اطراف رهبر خود را گرفته بودند بقيه از وحشت


تفسير نمونه ج : 3ص :75


پا بفرار گذاشتند.


در اين جنگ خطرناك آنكه بيش از همه فداكارى مى‏كرد و هر حمله‏اى كه از جانب دشمن به پيغمبر مى‏شد دفع مى‏نمود ، على ابن ابى طالب (عليه‏السلام‏) بود.


على (عليه‏السلام‏) با كمال رشادت مى‏جنگيد ، تا اينكه شمشيرش شكست ، پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شمشير خود را كه موسوم به ذو الفقار بود ، به على (عليه‏السلام‏) داد .


سرانجام پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در جائى سنگر گرفت ، و على (عليه‏السلام‏) همچنان از او دفاع مى‏كرد ، تا آنكه طبق نقل بعضى از مورخان بيش از شصت زخم به سر ، صورت و بدن او وارد آمد ، و در همين موقع بود كه پيك وحى به پيامبر عرضه داشت : اى محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ! معناى مواسات همين است ، پيغمبر فرمود : على (عليه‏السلام‏) از من است و من از اويم و جبرئيل افزود : و منهم از هر دوتاى شما ! امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پيك وحى را ميان زمين و آسمان مشاهده كرد كه مى‏گويد : لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على .


در اين اثنا فريادى برخاست كه محمد كشته شد!


چه كسى با صداى بلند گفت محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


كشته شد ؟ بعضى از سيره‏نويسان مى‏گويند : ابن قمعه كه مصعب سرباز اسلامى را بگمان اينكه پيغمبر است با ضربه سختى از پاى در آورد و سپس با صداى بلند فرياد زد به - لات و عزى سوگند كه محمد كشته شد ! اين شايعه خواه از طرف مسلمانان بوده ، يا از طرف دشمن ، بى گمان بنفع اسلام و مسلمين بود ، زيرا دشمن بگمان اينكه محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كشته شد احد را بقصد مكه ترك گفت ، و گر نه قشون فاتح قريش كه شديدترين كينه و دشمنى را نسبت به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داشتند و بدين قصد هم آمده بودند كه اين دفعه از او انتقام


تفسير نمونه ج : 3ص :76


بگيرند بدون كشتن آن حضرت احد را ترك نمى‏كردند.


نيروى پنج هزار نفرى قريش حتى يكشب هم نخواست پس از پيروزى در ميدان جنگ بصبح برساند هماندم راه مكه را پيش گرفت و حركت كرد ! خبر كشته شدن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تزلزل بيشترى در جمعى از مسلمانان بوجود آورد ، و آن عده از مسلمانان كه در ميدان جنگ بودند براى اينكه بقيه پراكنده نگردند و تزلزل و اضطراب آنان بر طرف شود پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بالاى كوه بردند تا به - مسلمانان نشان دهند كه پيغمبر زنده است ، فراريان برگشتند و بدور حضرت جمع شدند .


پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فراريان را ملامت ميكرد كه چرا در چنان وضع خطرناك فرار كرديد ، مسلمانان با اينكه شرمنده بودند زبان عذر گشودند و گفتند:اى پيغمبر خدا ، ما آوازه قتل تو را شنيديم و از شدت ترس فرار كرديم.


بدين ترتيب در جنگ احد نسبت به مسلمانان خسارات مالى و جانى فراوانى وارد شد و هفتاد تن از مسلمانان در ميدان جنگ كشته شدند و عده‏ى زيادى مجروح افتادند ، اما مسلمانان از شكست درس بزرگى آموختند كه ضامن پيروزى آنها در ميدانهاى آينده شد ، و در آيات آينده بررسى وسيعى روى اثرات گوناگون اين حادثه بزرگ - بخواست خدا - انجام خواهد شد.



تفسير نمونه ج : 3ص :77


وَ لَقَدْ نَصرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنتُمْ أَذِلَّةٌفَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشكُرُونَ‏(123) إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَثَةِ ءَالَفٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُنزَلِينَ‏(124) بَلىإِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بخَمْسةِ ءَالَفٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُسوِّمِينَ‏(125) وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشرَى لَكُمْ وَ لِتَطمَئنَّ قُلُوبُكُم بِهِوَ مَا النَّصرُ إِلا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ‏(126) لِيَقْطعَ طرَفاً مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتهُمْ فَيَنقَلِبُوا خَائبِينَ‏(127)


ترجمه:


123 -خداوند شما را در بدر يارى كرد ( و بر دشمنان خطرناك پيروز شديد ) در حالى كه شما ( نسبت به آنها ) ناتوان بوديد پس از خدا بپرهيزيد ( و در برابر دشمن مخالفت فرمان پيامبر نكنيد ) تا شكر نعمت او را بجا آورده باشيد.


124 -در آن هنگام كه تو ، به مؤمنان مى‏گفتى آيا كافى نيست پروردگارتان شما را به - سه هزار نفر از فرشتگان كه ( از آسمان ) فرود آيند يارى كند ؟!.


125 -آرى ( امروز هم ) اگر استقامت و تقوا پيشه كنيد - و دشمن به همين زودى به سراغ شما بيايد - خداوند شما را به پنجهزار نفر از فرشتگان كه نشانه‏هاى مخصوصى دارند مدد خواهد داد .


126 -ولى اينها ( همه ) فقط براى بشارت و اطمينان خاطر شماست و گر نه پيروزى تنها از جانب خداوند تواناى حكيم است.


127 -(اين وعده را كه خدا به شما داده ) براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر كافران را قطع كند ، يا آنها را با زور ذلت باز گرداند ، تا مايوس و نا اميد ( به وطن خود ) بازگردند.



تفسير نمونه ج : 3ص :78


تفسير : مرحله خطرناك جنگ


پس از پايان جنگ احد لشكر پيروز مشركان به سرعت بسوى مكه بازگشت.


ولى در اثناى راه اين فكر براى آنها پيدا شد كه چرا پيروزى خود را ناقص گذاردند ؟ چه بهتر كه به مدينه بازگردند و شهر را غارت كنند ، و مسلمانان را در هم بكوبند ، و اگر محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم زنده باشد بقتل برسانند ، و براى هميشه فكر آنها از ناحيه اسلام و مسلمين راحت شود ، به همين جهت فرمان بازگشت صادر شد و در حقيقت اين خطرناكترين مرحله جنگ احد بود ، زيرا مسلمانان بقدر كافى كشته و زخمى داده بودند ، و طبعا هيچگونه آمادگى در آن حال براى تجديد جنگ در آنها نبود ، و بعكس دشمن با روحيه نيرومندى ميتوانست اين بار جنگ را از سر گيرد و نتيجه نهائى آنرا پيش‏بينى كند .


اين خبر بزودى به پيامبر رسيد و اگر شهامت فوق العاده و ابتكار بى‏نظير او كه از وحى آسمانى مايه مى‏گرفت نبود شايد تاريخ اسلام در همانجا پايان مى‏يافت.


آيات فوق در باره اين مرحله حساس نازل گرديده است ، و بتقويت روحيه مسلمانان پرداخته ، و به دنبال آن يك فرمان عمومى از ناحيه پيامبر براى حركت به سوى مشركان داده شد ، و حتى مجروحان جنگ ( و در ميان آنها على (عليه‏السلام‏) را كه بيش از شصت زخم بر تن داشت ) آماده پيكار با دشمن شدند و از مدينه حركت كردند.


اين خبر بگوش سران قريش رسيدو از اين روحيه عجيب مسلمانان سخت بوحشت افتادند ! آنها فكر مى‏كردند شايد جمعيت تازه نفسى از مدينه به مسلمانان پيوسته‏اند ، و ممكن است برخورد جديد نتيجه نهائى جنگ را بزيان آنها تغيير دهد ، لذا فكر كردند براى حفظ پيروزى خود بهتر اين است كه بمكه بازگردند


تفسير نمونه ج : 3ص :79


همين كار انجام شد و بسرعت راه مكه را پيش گرفتند.


و لقد نصركم الله ببدر و انتم اذلة گفتيم اين آيات در حقيقت براى تقويت روحيه ، شكست‏خورده مسلمانان نازل گرديد ، و نخست در آن اشاره به پيروزى چشمگير مسلمانان در ميدان بدر شده تا با يادآورى آن خاطره ، به آينده خويش دلگرم شوند و لذا مى‏فرمايد : خداوند شما را در بدر پيروزى داد در حاليكه نسبت به دشمن ضعيف ، و از نظر عده و تجهيزات قابل مقايسه با آنها نبوديد ( عدد شما 313 نفر با تجهيزات كم ، و مشركان بيش از هزار نفر و با تجهيزات فراوان بودند ) .


حال كه چنين است ، از خدا بپرهيزيد ، و از تكرار مخالفت فرمان پيشواى خود ، يعنى پيامبر اجتناب كنيد تا شكر نعمت‏هاى گوناگون او را بجاى آورده باشيد.


(فاتقوا الله لعلكم تشكرون ) اذ تقول للمؤمنين ا لن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلثة آلاف من الملائكة...سپس خاطره يارى مسلمانان را در ميدان بدر بوسيله فرشتگان يادآورى كرده و مى‏گويد : فراموش نكنيد كه در آن روز پيغمبر به شما گفت آيا كافى نيست كه سه هزار نفر از فرشتگان به يارى شما بشتابند.


؟ بلى ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسومين.


آرى امروز هم اگر استقامت بخرج دهيد و به استقبال سپاه قريش بشتابيد ،


تفسير نمونه ج : 3ص :80


و تقوى را پيشه كنيد ، و مانند روز گذشته ، با فرمان پيمبر مخالفت ننمائيد ، اگر در اين حال مشركان به سرعت بسوى شما برگردند ، خداوند بوسيله پنج هزار نفر از فرشتگان كه همگى داراى نشانه‏هاى مخصوصى هستند شما را يارى خواهد كرد .


و ما جعله الله الا بشرى لكم و لتطمئن قلوبكم به و ما النصر الا من عند الله ... اما توجه داشته باشيد كه آمدن فرشتگان به يارى شما ، تنها براى تشويق و بشارت و اطمينان خاطر و تقويت روحيه شما است ، و گرنه پيروزى تنها از ناحيه خداوندى است كه بر همه چيز قادر و در همه كار حكيم است هم راه پيروزى را مى‏داند و هم قدرت بر اجراى آن دارد.


ليقطع طرفا من الذين كفروا او يكبتهم فينقلبوا خائبين : گر چه مفسران در تفسير اين آيه گفته‏هاى گوناگونى دارند ، ولى با مسيرى كه ما در تفسير آيات گذشته بكمك خود آيات و تواريخ موجود پيموديم ، تفسير اين آيه نيز روشن است ، خداوند مى‏فرمايد : اينكه به شما وعده داده شده است كه فرشتگان را در برخورد جديد با دشمن بيارى شما بفرستد ، براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر مشركان را قطع كند ، و آنها را با ذلت و رسوائى باز گرداند .


بايد توجه داشت كه طرف در آيه به معنى قطعه و يكبتهم از ماده كبت به معنى بازگرداندن به زور و توام با ذلت است.


در اينجا سؤالاتى در زمينه چگونگى يارى فرشتگان و حمايت آنها از مسلمانان و چگونگى اين يارى پيش مى‏آيد ، كه بخواست خداوند پاسخ مشروح آن را در سوره انفال ذيل آيات 7 - تا 12 خواهيم داد .



تفسير نمونه ج : 3ص :81


لَيْس لَك مِنَ الأَمْرِ شىْ‏ءٌ أَوْ يَتُوب عَلَيهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظلِمُونَ‏(128)


ترجمه:


128 -هيچگونه اختيارى ( در باره سرنوشت كافران يا مؤمنان فرارى از جنگ ) براى تو نيست مگر اينكه ( خدا ) بخواهد آنها را ببخشد يا مجازات كند زيرا آنها ستمگرند.


تفسير:


در تفسير اين آيه در ميان مفسران سخن بسيار زياد است ولى اين موضوع تقريبا مسلم است كه آيه فوق پس از جنگ احد نازل شده ، و مربوط به - حوادث آن است ، آيات سابق نيز اين حقيقت را تاييد مى‏كند .


و اما در مورد تفسير آيه دو معنى بيش از همه جلب توجه مى‏كند : نخست اينكه اين آيه جمله مستقلى را تشكيل مى‏دهد و بنابر اين جمله او يتوب عليهم به معنى الا ان يتوب عليهم است و معنى آيه رويهم‏رفته چنين مى‏شود : در باره سرنوشت آنها كارى از دست تو ساخته نيست مگر اينكه خدا بخواهد آنها را ببخشد يا بخاطر ستمى كه كرده‏اند مجازاتشان كند و منظور از آنها يا كفارى مى‏باشند كه در اين جنگ ضربه‏هاى سخت به مسلمانان وارد ساختند و حتى دندان و پيشانى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را شكستند ، و يا مسلمانانى مى‏باشند كه از ميدان جنگ فرار كردند ، و پس از پايان جنگ پشيمان شدند و از پيغمبر تقاضاى عفو كردند ، آيه مى‏گويد عفو بخشش يا مجازات و عذاب آنها به دست خدا است و پيامبر هم بدون اذن پروردگار كارى انجام نمى‏دهد .


تفسير ديگر اينكه ليس لك من الامر شى‏ء جمله معترضه است و


تفسير نمونه ج : 3ص :82


جمله او يتوب عليهم عطف بجمله او يكبتهم مى‏باشد ، و اين آيه دنباله آيه قبل محسوب مى‏شود ، و در اين صورت مجموع معنى دو آيه چنين خواهد بود : خداوند وسائل پيروزى را در اختيار شما قرار خواهد داد ، و يكى از چهار سرنوشت را براى كافران مقرر مى‏سازد : يا قسمتى از پيكر لشكر مشركان را از بين مى‏برد ، يا آنها را به اين وسيله مجبور به بازگشت مى‏كند ، و يا آنها را در صورت شايستگى و توبه مى‏بخشد ، و يا آنها را بخاطر ظلمشان مجازات مى‏كند ، و خلاصه با هر دسته‏اى از آنها بر طبق حكمت و عدالت رفتار خواهد نمود ، و تو در باره آنها پيش خود هيچگونه تصميمى نمى‏توانى بگيرى .


در باره علت نزول اين آيه نيز روايات متعددى نقل شده است از جمله پس از آنكه دندان و پيشانى پيامبر در جنگ احد شكست ، و آنهمه ضربات سخت بر پيكر مسلمين وارد شد ، پيامبر از آينده مشركان نگران گرديد و پيش خود فكر مى‏كرد چگونه اين جمعيت قابل هدايت خواهند بود و فرمود كيف يفلح قوم فعلوا هذا بنبيهم و هو يدعوهم الى ربهم : چگونه چنين جمعيتى رستگار خواهند شد كه با پيامبر خود چنين رفتار مى‏كنند در حالى كه وى آنها را بسوى خدا دعوت مى‏كند .


آيه فوق نازل شد و به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دلدارى داد كه تو مسئول هدايت آنها نيستى بلكه تنها موظف بتبليغ آنها مى‏باشى.


رفع اشتباه


در اينجا لازم است بدو نكته توجه شود :


1 -مفسر معروف نويسنده المنار معتقد است كه اين آيه درس بزرگى در زمينه استفاده از وسايل طبيعى براى پيروزى ، به مسلمانان ، مى‏آموزد ، و آن اينكه


تفسير نمونه ج : 3ص :83


اگر خدا به آنها وعده پيروزى مى‏دهد به اين معنى نيست كه مسلمانان وسائل طبيعى و تجهيزات نظامى و نقشه‏هاى جنگى و مانند آن را فراموش كنند و دست روى هم گذاشته هميشه در انتظار دعاى پيغمبر براى پيروزى باشند ، لذا به پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خطاب كرده مى‏گويد : ليس لك من الامر شى‏ء يعنى پيروزى به دست تو واگذار نشده ، بلكه به فرمان خدا است ، و خداوند براى آن سننى قرار داده است كه بايد از آنها استفاده كرد ، ( و دعا كردن پيغمبر اگر چه مؤثر و مفيد است ، ولى جنبه استثنائى دارد و مخصوص موارد معينى است ) .


گفتار اين نويسنده در اين قسمت اگر چه منطقى است ، ولى با ذيل آيه كه از توبه يا مجازات كفار بحث مى‏كند بهيچ وجه سازگار نيست ، و بنا بر اين نمى‏توان آن را تفسير آيه دانست.


2 -اين آيه كه هر گونه اختيارى را از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در باره عفو و بخشش يا مجازات مخالفان سلب مى‏كند هيچ گونه منافاتى با مؤثر بودن دعاى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و عفو و گذشت او ، و شفاعت و مانند آن كه از آيات ديگر قرآن استفاده مى‏شود ، ندارد ، زيرا منظور از آيه فوق اين است كه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مستقلا هيچ كارى را نمى‏تواند انجام دهد ، ولى به فرمان خدا و به اجازه او ، مى‏تواند ببخشد ، و هم در جاى خود مجازات كند ، و هم عوامل پيروزى را فراهم سازد ، و حتى به اجازه پروردگار و اذن او مى‏تواند هم چون مسيح (عليه‏السلام‏) مردگان را زنده كند .


كسانى كه جمله ليس لك من الامر شى‏ء را گرفته ، و خواسته‏اند توانائى پيامبر را بر اين امر انكار كنند ، در حقيقت آيات ديگر قرآن را فراموش كرده‏اند .


قرآن مجيد در سوره نساء آيه 64 مى‏گويد : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما.


اگر آنها هنگامى كه به خود ستم مى‏كردند به سراغ تو مى‏آمدند و استغفار مى‏كردند و پيامبر نيز براى آنها از خدا طلب آمرزش مى‏كرد خدا را توبه كننده ( بخشنده ) و مهربان مى‏يافتند.



تفسير نمونه ج : 3ص :84


طبق اين آيه استغفار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يكى از عوامل بخشش گناه شمرده شده ، و در بحثهاى آينده در ذيل آيات مناسب باز هم در اين زمينه توضيح خواهيم داد.


وَ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِيَغْفِرُ لِمَن يَشاءُ وَ يُعَذِّب مَن يَشاءُوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(129)


ترجمه:


129 -و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است ، هر كس را بخواهد ( و شايسته بداند ) مى‏بخشد و هر كس را بخواهد مجازات مى‏كند و خداوند آمرزنده مهربان است.


تفسير:


اين آيه در حقيقت تاكيدى است براى آيه قبل ، و مى‏گويد : آمرزش و مجازات به دست پيامبر نيست ، بلكه به فرمان خداوندى است كه حكومت آنچه در آسمانها و زمين است ، به دست او است ، آفرينش از او است ، مالكيت ، و تدبير آنها نيز از آن او است .


بنا بر اين ، او است كه مى‏تواند گناهكاران را هر گاه صلاح ببيند ببخشد ، و يا مجازات كند.


و الله غفور رحيم.


در عين حال كه مجازات او شديد است ، او آمرزنده و مهربان است ، و رحمت او بر غضب او پيشى مى‏گيرد.


بد نيست در اينجا به گفتار يكى از دانشمندان اسلامى كه در عين فشرده بودن پاسخى است براى بعضى از سؤالها ، اشاره كنيم.


مفسر عاليقدر طبرسى در ذيل


تفسير نمونه ج : 3ص :85


آيه نقل مى‏كند كه از يكى از دانشمندان پرسيدند : خداوند چگونه بندگان را بخاطر گناهان مجازات مى‏كند ، با آن رحمت واسعه و بى‏پايانش ؟ او در پاسخ گفت : رحمت خداوند ، حكمت او را از بين نمى‏برد ، زيرا رحمت او هم چون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نمى‏گيرد ، بلكه رحمت او هميشه آميخته با حكمت است ، و حكمت ايجاب مى‏كند ، كه گنهكاران ( جز در موارد خاصى ) به مجازات برسند .


يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَأْكلُوا الرِّبَوا أَضعَفاً مُّضعَفَةًوَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏(130) وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتى أُعِدَّت لِلْكَفِرِينَ‏(131) وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسولَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ‏(132)


ترجمه:


130 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ربا ( و سود پول ) را چند برابر نخوريد از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد.


131 -و از آتشى بپرهيزيد كه براى كافران آماده شده است.


132 -و خدا و پيامبر را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت شويد.


تفسير:چگونگى پيوند آيات قرآن


آيات گذشته - چنانكه دانستيم - در باره غزوه احد و حوادث مربوط به - آن ، و درسهاى گوناگونى است كه مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند ، ولى اين سه


تفسير نمونه ج : 3ص :86


آيه و شش آيه بعد از آن محتوى يك سلسله برنامه‏هاى اقتصادى ، اجتماعى و تربيتى است ، و پس از پايان اين نه آيه ، مجددا حوادث مربوط به جنگ احد عنوان مى‏گردد.


اين طرز بيان ممكن است براى بعضى مايه تعجب گردد ، ولى با توجه به يك اصل اساسى حقيقت امر روشن مى‏شود ، و آن اينكه : قرآن يك كتاب كلاسيك نيست كه داراى فصول و ابوابى باشد و نظام تاليفى خاصى در ميان ابواب و فصول آن در نظر گرفته شده باشد ، بلكه قرآن كتابى است كه در مدت بيست و سه سال نجوما ( تدريجا ) طبق نيازمنديهاى گوناگون تربيتى در زمانها و اماكن مختلف نازل شده : يك روز داستان احد پيش مى‏آمد و برنامه‏هاى مختلف جنگى در ضمن آيات متعدد اعلام مى‏گشت ، روز ديگر احساس نياز به يك مسئله اقتصادى همچون ربا يا يك مسئله حقوقى مانند احكام ازدواج ، يا يك مسئله تربيتى و اخلاقى مانند توبه ، مى‏شد و آيات متعددى طبق آن نازل مى‏گشت .


از اين سخن چنين نتيجه گرفته مى‏شود كه : ممكن است در بسيارى از موارد پيوند خاصى در ميان آيات قبل و بعد نبوده باشد ، و نبايد مانند بعضى از مفسران در اين گونه موارد اصرارى در يافتن رابطه در ميان آنها داشت ، نبايد خود را به-زحمت بيندازيم و در ميان قضايائى كه خداوند اتصال و ارتباطى نخواسته با تكلف وجه ارتباطى درست كنيم ، زيرا اين كار با روح قرآن و چگونگى نزول آن در حوادث مختلف و طبق نيازمنديهاى گوناگون در شرايط و ظروف جداگانه ، سازش ندارد.


البته تمام سوره‏ها و آيات قرآن از يك نظر بهم مربوطند و آن اينكه همگى يك برنامه انسان سازى و تربيتى را در يك سطح عالى تعقيب مى‏كنند و براى ساختن يك جامعه آباد ، آگاه ، امن و امان و پيشرفته از نظر مادى و معنوى نازل شده‏اند.



تفسير نمونه ج : 3ص :87


بنا بر اين اگر آيات نه‏گانه فوق رابطه خاصى با آيات قبل و بعد ندارد بهمين دليل است .


تحريم رباخوارى در چند مرحله


مى‏دانيم روش قرآن در مبارزه با انحرافات ريشه‏دار اجتماعى اين است كه تدريجا زمينه‏سازى مى‏كند ، و افكار عموم را تدريجا به مفاسد آنها آشنا مى‏سازد ، و آنگاه كه آمادگى براى پذيرفتن تحريم نهائى حاصل شد قانون را به صورت صريح اعلام مى‏كند ( مخصوصا در مواردى كه آلودگى به گناه زياد و وسيع باشد).


و نيز مى‏دانيم : عرب ، در زمان جاهليت آلودگى شديدى به ربا خوارى داشت و مخصوصا محيط مكه محيط رباخواران بود ، و سرچشمه بسيارى از بدبختيهاى اجتماعى آنها نيز همين كار زشت و ظالمانه بود ، به همين دليل قرآن براى ريشه كن ساختن رباخوارى حكم تحريم را در چهار مرحله بيان كرده است :


1 -در آيه 39 سوره روم نخست در باره ربا به يك پند اخلاقى قناعت شده آنجا كه مى‏فرمايد : و ما آتيتم من ربا ليربو فى اموال الناس فلا يربو عند الله و ما آتيتم من زكوة تريدون وجه الله فاولئك هم المضعفون : و به اين طريق اعلام مى‏كند كه تنها از ديدگاه افراد كوته‏بين است كه ثروت رباخواران از راه سود گرفتن افزايش مى‏يابد ، اما در پيشگاه خدا چيزى بر آنها افزوده نمى‏شود بلكه زكاتو انفاق در راه خدا است كه ثروتها را افزايش مى‏دهد.


2 -در سوره نساء آيه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط يهود به عادت زشت رباخوارى آنها اشاره كرده و مى‏فرمايد : و اخذهم الربا و قد نهوا عنه : يكى ديگر از عادات بد آنها اين بود كه ربا مى‏خوردند با اينكه از آن نهى شده بودند.



تفسير نمونه ج : 3ص :88


3 -در آيه مورد بحث چنانكه ضمن تفسير آن خواهيم گفت ، حكم تحريم ربا صريحا ذكر شده ، اما تنها به يك نوع از انواع ربا كه نوع شديد و فاحش آن است اشاره شده است.


4 -بالاخره در سوره بقره آيات 275 تا 279هر گونه رباخوارى به شدت ممنوع اعلام شده و در حكم جنگ با خدا ذكر گرديده است.


يا ايها الذين آمنوا لا تاكلوا الربا اضعافا مضاعفة ... گفتيم در اين آيه اشاره به تحريم رباى فاحش شده و با تعبير اضعافا مضاعفه بيان گرديده است.


منظور از رباى فاحش اين است كه سرمايه به شكل تصاعدى در مسير ربا سير كند يعنى سود در مرحله نخستين با اصل سرمايه ضميمه شود و مجموعا مورد ربا قرار گيرند ، و به همين ترتيب در هر مرحله ، سود به اضافه سرمايه ، سرمايه جديدى را تشكيل دهد ، و به اين ترتيب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار بچندين برابر اصل بدهى افزايش يابد و به كلى از زندگى ساقط گردد .


به طورى كه از روايات و تواريخ استفاده مى‏شود در زمان جاهليت معمول بود كه اگر بدهكار در راس مدت نمى‏توانست بدهى خود را بپردازد از طلبكار تقاضا مى‏كرد كه مجموع سود و اصل بدهى را به شكل سرمايه جديدى به او قرض بدهد و سود آن را بگيرد ! ، در عصر ما نيز در ميان رباخواران اين رباخوارى بسيار ظالمانه فراوان است.


و اتقوا الله لعلكم تفلحون در پايان آيه مى‏فرمايد : اگر مى‏خواهيد رستگار شويد بايد تقوا را پيشه كنيد و از اين گناه بپرهيزيد.


و اتقواالنار التى اعدت للكافرين اين آيه مجددا حكم تقوا را تاكيد كرده و از آتشى كه در انتظار كافران


تفسير نمونه ج : 3ص :89


است بر حذر مى‏دارد.


از تعبير كافران استفاده مى‏شود كه اصولا رباخوارى با روح ايمان سازگار نيست و رباخواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند ! و نيز استفاده مى‏شود كه آتش دوزخ اصولا براى كافران آماده شده و گناهكاران و عاصيان به همان مقدار كه شباهت و هماهنگى با كافران دارند سهمى از آن خواهند داشت.


و اطيعوا الله و الرسول لعلكم ترحمون تهديد آيه سابق با تشويقى كه در اين آيه براى مطيعان و فرمانبرداران ذكر شده تكميل مى‏گردد و مى‏فرمايد : فرمان خدا و پيامبر را اطاعت كنيد و ربا - خوارى را ترك گوئيد تا مشمول رحمت الهى شويد .



تفسير نمونه ج : 3ص :90


وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِينَ‏(133) الَّذِينَ يُنفِقُونَ فى السرَّاءِ وَ الضرَّاءِ وَ الْكظِمِينَ الْغَيْظ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِوَ اللَّهُ يحِب الْمُحْسِنِينَ‏(134) وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَحِشةً أَوْ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَفَاستَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوب إِلا اللَّهُ وَ لَمْ يُصرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‏(135) أُولَئك جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَاوَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ‏(136)


ترجمه:


133 -و بر يكديگر سبقت بجوئيد براى رسيدن به آمرزش پروردگار خود و بهشتى كه وسعت آن آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است.


134 -همانها كه در وسعت و پريشانى انفاق مى‏كنند ، و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم مى‏گذرند ، و خدا نيكوكاران را دوست دارد .


135 -و آنها كه هنگامى كه مرتكب عمل زشتى شوند يا به خود ستم كنند به ياد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى‏كنند - و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد - و اصرار بر گناه نمى‏كنند با اينكه ميدانند.


136 -آنها پاداششان آمرزش پروردگار ، و بهشتهائى است كه از زير ( درختان ) آنها نهرها جارى است ، جاودانه در آن مى‏مانند و اين چه پاداش نيكى است براى آنها كه اهل عمل هستند.



تفسير نمونه ج : 3ص :91


تفسير:مسابقه در مسير سعادت


و سارعوا الى مغفرة من ربكم سارعوا از مسارعت به معنى كوشش و تلاش دو يا چند نفر براى پيشى گرفتن از يكديگر در رسيدن به يك هدف است ، و در كارهاى نيك ، قابل ستايش ، و در كارهاى بد ، نكوهيده است .


به دنبال آيات گذشته كه بدكاران را تهديد به مجازات آتش و نيكوكاران را تشويق به رحمت الهى مى‏كرد ، در اين آيه كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به - يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهائى آن آمرزش الهى و نعمت‏هاى جاويدان بهشت است و مى‏فرمايد : براى رسيدن به اين هدف بر يكديگر سبقت بگيريد.


در حقيقت قرآن در اينجا از يك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن يك كار اگر تنها باشد معمولا كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى‏دهد ، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگيرد ، آنهم مسابقه‏اى كه جائزه باارزشى براى آن تعيين شده ، تمام نيرو و انرژى خود را به كار مى‏گيرد و با سرعت هر چه بيشتر به سوى هدف پيش مى‏تازد .


و اگر مى‏بينيم هدف اين مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى اين است كه رسيدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست ، نخست بايد خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!.


و جنة عرضها السموات و الارض : دومين هدف اين مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده ، بهشتى كه وسعت آن ، پهنه آسمانها و زمين است ( بايد توجه داشت كه مراد از عرض در اين آيه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل طول است ، نيست ، بلكه به معنى لغوى كه وسعت


تفسير نمونه ج : 3ص :92


است مى‏باشد).


و به اين ترتيب قرآن با صراحت مى‏گويد : وسعت بهشت همان وسعت آسمانها و زمين مى‏باشد.


در آيه 21 سوره حديد همين تعبير با تفاوت مختصرى ديده مى‏شود سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض در اين آيه به جاى مسارعت صريحا كلمه مسابقه ذكر شده و سماء به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اينجا معنى عموم مى‏دهد ، و از كاف تشبيه استفاده شده است ، به اين معنى كه در آيه مورد بحث صريحا مى‏گويد وسعت بهشت همان وسعت آسمانها و زمين است ولى در آيه سوره حديد مى‏گويد : وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمين مى‏باشد ، و هر دو تعبير يك معنى را مى‏رساند .


در پايان آيه تصريح مى‏كند كه اين بهشت ، با آن عظمت ، براى پرهيزگاران آماده شده است ( اعدت للمتقين ) اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه : اولا : آيا بهشت و دوزخ هم اكنون آفريده شده و وجود خارجى دارند يا بعدا در پرتو اعمال مردمايجاد مى‏شوند ؟.


ثانيا اگر آنها آفريده شده‏اند جاى آنها كجا است ، ( با توجه به اينكه قرآن مى‏گويد وسعت بهشت به اندازه آسمانها و زمين است).


آيا بهشت و دوزخ الان موجودند ؟


اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه اين دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آيات قرآن نيز اين نظر را تاييد مى‏كند ، به عنوان نمونه:


تفسير نمونه ج : 3ص :93


1 -در آيه مورد بحث و در آيات فراوان ديگرى تعبير به اعدت ( مهيا شده ) يا تعبيرات ديگرى از همين ماده ، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ ، آمده است.


از اين آيات استفاده مى‏شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نيك و بد انسانها توسعه مى‏يابند ( دقت كنيد ) .


2 -در آيات مربوط به معراج در سوره و النجم مى‏خوانيم : و لقد رآه نزلة اخرى عند سدرة المنتهى عندها جنة الماوى : بار ديگر پيامبر جبرئيل را نزد سدرة المنتهى در آنجا كه بهشت جاويدان قرار داشت مشاهده كرد ، ( نجم : 13 و 14 و 15 ) - اين تعبير گواه ديگرى بر وجود فعلى بهشت است.


3 -در سوره تكاثر آيه 5 و 6 و 7 مى‏فرمايد كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقين : اگر علم اليقين داشتيد دوزخ را مشاهده مى‏كرديد سپس به عين اليقين آن را مى‏ديديد .


در روايات مربوط به معراج و روايات ديگر نيز نشانه‏هاى روشنى بر اين مسئله ديده مى‏شود.


بهشت و دوزخ در كجا هستند ؟


به دنبال بحث فوق اين بحث پيش مى‏آيد كه اگر اين دو هم اكنون موجودند


تفسير نمونه ج : 3ص :94


در كجا هستند ؟ پاسخ اين سؤال را از دو راه مى‏توان داد : نخست اينكه : بهشت و دوزخ در باطن و درون اين جهانند.


ما اين آسمان و زمين و كرات مختلف را با چشم خود مى‏بينيم اما عوالمى كه در درون اين جهان قرار دارند نمى‏بينيم و اگرديد و درك ديگرى داشتيم هم اكنون مى‏توانستيم آنها را ببينيم ، در اين عالم موجودات بسيارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نيستند ، آيه كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم كه در بالا اشاره شد نيز گواه اين حقيقت است.


از پاره‏اى از احاديث نيز استفاده مى‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و ديدى در اين جهان داشتند كه ، بهشت و دوزخ را نيز با چشم حقيقت بين خود مى‏ديدند.


براى اين موضوع مى‏توان مثالى ذكر كرد : فرض كنيد فرستنده نيرومندى در يك نقطه زمين وجود داشته باشد كه به - كمك ماهواره‏هاى فضائى امواج آن به سراسر زمين پخش شود و به وسيله آن نغمه دل‏انگيز تلاوت قرآن با صدائى فوق العاده دلنشين و روحپرور در همه جا پخش گردد ، و در نقطه ديگرى از زمين فرستنده ديگرى با همان قدرت وجود داشته باشد كه صدائى فوق العاده گوش خراش و ناراحت كننده روى امواج ديگرى در همه - جا پراكنده شود .


هنگامى كه ما در يك مجلس عادى نشسته‏ايم صداى گفتگوى اطرافيان خود را مى‏شنويم اما از آن دو دسته امواج روحپرور و آزار دهنده كه در درون محيط ما است و همه جا را پر كرده است هيچ خبرى نداريم ، ولى اگر دستگاه گيرنده‏اى مى‏داشتيم كه موج آن با يكى از اين دو فرستنده تطبيق مى‏كرد فورا در برابر ما آشكار مى‏شدند اما دستگاه شنوائى ما در حال عادى از درك آنها عاجز است .


اين مثال گرچه از جهاتى رسا نيست ولى براى مجسم ساختن چگونگى وجود بهشت و دوزخ در باطن اين جهان مؤثر به نظر مى‏رسد.



تفسير نمونه ج : 3ص :95


ديگر اينكه : عالم آخرت و بهشت و دوزخ ، محيط بر اين عالم است ، و به - اصطلاح اين جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته ، درست همانند عالم جنين كه در درون عالم دنيا است ، زيرا مى‏دانيم عالم جنين براى خود عالم مستقلى است ، اما جداى از اين عالمى كه در آن هستيم نيست ، بلكه در درون آن واقع شده است ، عالم دنيا نيز نسبت به عالم آخرت ، همين حال را دارد ، يعنى در درون آن قرار گرفته است .


و اگر مى‏بينيم قرآن مى‏گويد وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمين است به خاطر آن است كه انسان چيزى وسيعتر از آسمان و زمين نمى‏شناسد تا مقياس سنجش قرار داده شود ، لذا قرآن براى اينكه وسعت و عظمت بهشت را ترسيم كند آن را به پهنه آسمانها و زمين تشبيه كرده است ، و چاره‏اى غير از اين نبوده ، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى‏داشت و مى‏خواستيم با او سخن بگوئيم بايد با منطقى صحبت كنيم كه براى او در آن محيط قابل درك باشد .


از آنچه گفتيم پاسخ اين سؤال نيز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمين و آسمانها است پس دوزخ كجا است ؟ زيرا طبق پاسخ اول دوزخ نيز در درون همين جهان قرار گرفته و وجود آن در درون اين جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد ( همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد ) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محيط بر اين جهان باشند جواب باز هم روشنتر است زيرا دوزخ مى‏تواند محيط بر اين جهان باشد و بهشت محيط بر آن ، و از آنهم وسيعتر.



تفسير نمونه ج : 3ص :96


سيماى پرهيزگاران


الذين ينفقون فى السراء و الضراء ... از آنجا كه در آيه قبل وعده بهشت جاويدان به پرهيزگاران داده شده در اين آيه پرهيزگاران را معرفى مى‏كند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكر نموده است:


1 -آنها در همه حال انفاق مى‏كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند ( الذين ينفقون فى السراء و الضراء ) آنها با اين عمل ثابت مى‏كنند كه روح كمك بديگران و نيكوكارى در جان آنها نفوذ كرده است و بهمين دليل تحت هر شرائطى اقدام به اينكار مى‏كنند ، روشن است كه انفاق در حال وسعت به تنهائى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نيست ، اما آنها كه در همه حال اقدام به كمك و بخشش مى‏كنند نشان ميدهند كه اين صفت در آنها ريشه‏دار است.


ممكن است گفته شود انسان در حال تنگدستى چگونه مى‏تواند انفاق كند ؟ پاسخ اين سؤال روشن است : زيرا اولا افراد تنگدست نيز به مقدار توانائى مى‏توانند در راه كمك بديگران انفاق كنند ، و ثانيا انفاق منحصر به مال و ثروت نيست بلكه هر گونه موهبت خدادادى را شامل مى‏شود خواه مال و ثروت باشد يا علم و دانش يا مواهب ديگر ، و بهاين ترتيب خداوند مى‏خواهد روح گذشت و فداكارى و سخاوت را حتى در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى كه از بخل سرچشمه مى‏گيرد بر كنار بمانند.


آنها كه انفاقهاى كوچك را در راه خدا ناچيز مى‏انگارند براى اين است كه هر يك از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار ميدهند ، و گر نه اگر همين كمكهاى جزئى را در كنار هم قرار دهيم و مثلا اهل يك مملكت اعم از فقير و غنى هر كدام


تفسير نمونه ج : 3ص :97


مبلغ نا چيزى براى كمك به بندگان خدا انفاق كنند و براى پيشبرد اهداف اجتماعى مصرف نمايند كارهاى بزرگى بوسيله آن مى‏توانند انجام دهند ، علاوه بر اين اثر معنوى و اخلاقى انفاق بستگى به حجم انفاق و زيادى آن ندارد و در هر حال عايد انفاق كننده مى‏شود .


جالب توجه اينكه در اينجا نخستين صفت برجسته پرهيزكاران انفاق ذكر شده ، زيرا اين آيات نقطه مقابل صفاتى را كه در باره رباخواران و استثمارگران در آيات قبل ذكر شد ، بيان مى‏كند ، به علاوه گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشى و تنگدستى روشنترين نشانه مقام تقوا است.


2 -آنها بر خشم خود مسلطند ( و الكاظمين الغيظ).


كظم در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد ، و بطور كنايه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مى‏شوند و از اعمال آن خوددارى مى‏نمايند بكار ميرود .


غيظ به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هيجان فوق العاده روحى است ، كه بعد از مشاهده نا ملايمات به انسان دست مى‏دهد.


حالت خشم و غضب از خطرناكترين حالات است و اگر جلوى آن رها شود ، در شكل يك نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خود - نمائى مى‏كند ، و بسيارى از جنايات و تصميمهاى خطرناكى كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد در چنين حالى انجام مى‏شود ، و لذا در آيه فوق دومين صفتبرجسته پرهيزكاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است.


پيغمبر اكرم مى‏فرمايد : من كظم غيظا و هو قادر على انفاذه ملأه الله امنا و ايمانا.


آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر مى‏كند - اين حديث مى‏رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق‏العاده‏اى در تكامل معنوى انسان و تقويت روح ايمان دارد.



تفسير نمونه ج : 3ص :98


3 -آنها از خطاى مردم مى‏گذرند ( و العافين عن الناس).


فرو بردن خشم بسيار خوب است اما به تنهائى كافى نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قلب انسان ريشه كن نكند ، در اين حال براى پايان دادن به - حالت عداوت بايد كظم غيظ توام با عفو و بخشش گردد ، لذا بدنبال صفت عالى خويشتن‏دارى و فرو بردن خشم ، مسئله عفو و گذشت را بيان نموده ، البته منظور گذشت و عفو از كسانى است كه شايسته آنند نه دشمنان خون‏آشامى كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بيشتر آنها مى‏شود .


4 -آنها نيكوكارند ( و الله يحب المحسنين).


در اينجا اشاره به مرحله عاليتر از عفو شده كه همچون يك سلسله مراتب تكاملى پشت سر هم قرار گرفته‏اند و آن اين است كه انسان نه تنها بايد خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت كينه را از دل خود بشويد بلكه با نيكى كردن در برابر بدى ( آنجا كه شايسته است ) ريشه دشمنى را در دل طرف نيز بسوزاند و قلب او را نسبت به خويش مهربان گرداند بطوريكه در آينده چنان صحنه‏اى تكرار نشود ، بطور خلاصه نخست دستور به خويشتن‏دارى در برابر خشم ، و پس از آن دستور به شستن قلب خود ، و سپس دستور به شستن قلب طرف مى‏دهد .


در حديثى كه در كتب شيعه و اهل تسنن در ذيل آيه فوق نقل شده چنين مى‏خوانيم كه يكى از كنيزان امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) به هنگامى كه آب روى دست امام مى‏ريخت ، ظرفآب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت ، امام (عليه‏السلام‏) از روى خشم سر بلند كرد كنيز بلافاصله گفت خداوند در قرآن مى‏فرمايد : و الكاظمين الغيظ امام فرمود خشم خود را فرو بردم ، عرض كرد و العافين عن الناس فرمود : تو را بخشيدم خدا تو را ببخشد ، او مجددا گفت و الله يحب المحسنين امام فرمود : تو را در راه خدا آزاد كردم.


اين حديث شاهد زنده‏اى است بر اينكه سه مرحله مزبور هر كدام مرحله‏اى


تفسير نمونه ج : 3ص :99


عاليتر از مرحله قبل است.


5 -آنها اصرار بر گناه نمى‏كنند ( و الذين اذا فعلوا فاحشة...)فاحشة از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسيار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زيرا در اصل به معنى تجاوز از حد است كه هر گناهى را شامل مى‏شود.


در آيه فوق اشاره به يكى ديگر از صفات پرهيزكاران شده كه آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند بزودى بياد خدا مى‏افتند و توبه مى‏كنند و هيچگاه اصرار بر گناه نمى‏ورزند.


از تعبيرى كه در اين آيه شده چنين استفاده مى‏شود كه انسان تا بياد خدا است مرتكب گناه نمى‏شود آنگاه مرتكب گناه مى‏شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجود او را فرا گيرد ، اما اين فراموشكارى و غفلت در افراد پرهيزگار ديرى نمى‏پايد ، بزودى بياد خدا مى‏افتند و گذشته را جبران مى‏كنند ، آنها احساس مى‏كنند كه هيچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها بايد آمرزش گناهان خويش را از او بخواهند ( و من يغفر الذنوب الا الله ) كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد .


بايد توجه داشت كه در آيه علاوه بر عنوان فاحشه ، ظلم بر خويشتن نيز ذكر شده ( او ظلموا انفسهم ) و فرق ميان اين دو ممكن است اين باشد كه فاحشه اشاره به گناهان كبيره است و ظلم بر خويشتن اشاره به گناهان صغيره.


در پايان آيه براى تاكيدمى‏گويد : و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون : آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خويش اصرار نمى‏ورزند و تكرار گناه نمى‏كنند.


در ذيل اين آيه از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : الاصرار ان يذنب الذنب فلا يستغفر الله و لا يحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار : اصرار بر گناه اين است كه انسان گناهى كند و دنبال آن استغفار ننمايد و در فكر توبه نباشد


تفسير نمونه ج : 3ص :100


اين است اصرار بر گناه.


در كتاب امالى صدوق از امام صادق (عليه‏السلام‏) حديثى پر معنى نقل شده كه خلاصه آن چنين است : هنگامى كهآيه فوق نازل شد و گناهكاران توبه كار را به آمرزش الهى نويد داد ابليس سخت ناراحت شد ، و تمام ياران خود را با صداى بلند به تشكيل انجمنى دعوت كرد آنها از وى علت اين دعوت را پرسيدند ، او از نزول اين آيه اظهار نگرانى كرد ، يكى از ياران او گفت : من با دعوت انسانها به - اين گناه و آن گناه تاثير اين آيه را خنثى ميكنم ، ابليس پيشنهاد او را نپذيرفت ، ديگرى نيز پيشنهادى شبيه آن كرد كه آنهم پذيرفته نشد ، در اين ميان شيطانى كهنه كار بنام وسواس خناس ! گفت من مشكل را حل ميكنم ، ابليس پرسيد : از چه راه ؟ گفت : فرزندان آدمرا با وعده‏ها و آرزوها آلوده به گناه مى‏كنم ، و هنگامى كه مرتكب گناهى شدند ياد خدا و بازگشت به سوى او را از خاطر آنها مى‏برم ، ابليس گفت راه همين است ، و اين ماموريت را تا پايان دنيا بر عهده او گذاشت ! روشن است كه فراموشكارى نتيجه سهل‏انگارى و وسوسه‏هاى شيطانى است ، و تنها كسانى گرفتار آن مى‏شوند كه خود را در برابر او تسليم كنند ، و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزديك نمايند ! ولى مردان بيدار و با ايمان كاملا مراقبند كه هر گاه خطائى از آنها سرزد در نخستين فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشويند و دريچه‏هاى قلب خود را بروى شيطان و لشكر او ببندند كه آنها از درهاى بسته قلب وارد نمى‏شوند ؟ .


اولئك جزاؤهم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها.


در اين آيه پاداش پرهيزگارانى كه صفات آنها در دو آيه گذشته آمده توضيح داده شده است و آن عبارت است از آمرزش پروردگار و بهشتى كه نهرها


تفسير نمونه ج : 3ص :101


از زير درختان آن جارى است ( و لحظه‏اى آب از آنها قطع نمى‏شود ) بهشتى كه بطور جاودان در آن خواهند بود.


در حقيقت در اينجا نخست اشاره به مواهب معنوى و مغفرت و شستشوى دلو جان و تكامل روحانى شده ، سپس اشاره به مواهب مادى نموده ، و در پايان مى‏گويد : و نعم اجر العاملين : اين چه پاداش نيكى است براى آنها كه اهل عمل هستند و مرد ميدان‏اند نه افراد واداده و تنبل كه هميشه از تعهدات و مسئوليتهاى خويش مى‏گريزند.