تفسير نمونه ج: 3ص :50
لَن يَضرُّوكمْ إِلا أَذًىوَ إِن يُقَتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الأَدْبَارَ ثُمَّ لا يُنصرُونَ(111) ضرِبَت عَلَيهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلا بحَبْلٍ مِّنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَ بَاءُو بِغَضبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ ضرِبَت عَلَيهِمُ الْمَسكَنَةُذَلِك بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِئَايَتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الأَنبِيَاءَ بِغَيرِ حَقٍّذَلِك بِمَا عَصوا وَّ كانُوا يَعْتَدُونَ(112)
ترجمه:
111 -آنها ( اهل كتاب مخصوصا يهود ) هرگز نمىتوانند به شما زيان برسانند ، جزآزارهاى مختصر ، و اگر با شما پيكار كنند به شما پشت خواهند كرد ( و شكست مىخورند ) سپس كسى آنها را يارى نمىكند.
112 -آنها هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده است ، مگر با ارتباط به خدا ( و تجديد نظر در روش ناپسند خود ) و ( يا ) با ارتباط به مردم ( و وابستگى به اين و آن ) و در خشم خدا مسكن گزيدهاند ، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده ، چرا كه آنها به آيات خدا كفر مىورزند و پيامبران را به نا حق مىكشند اينها به خاطر آن است كه گناه مىكنند و ( به حقوق دگران ) تجاوز مىنمايند.
شان نزول
هنگامى كه بعضى از بزرگان روشن ضمير يهود همچون عبد الله بن سلام با ياران خود آئين پيشين را ترك گفته و به آئين اسلام گرويدند ، جمعى از رؤساى يهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهديد كردند كه چرا آئين پدران و نياكان خود را ترك گفته و اسلام آوردهاند ؟ آيات فوق به عنوان دلدارى و بشارت به آنها و ساير مسلمانان نازل گرديد .
تفسير نمونه ج : 3ص :51
تفسير:
لن يضروكم الا اذى و ان يقاتلوكم يولوكم الادبار ثم لا ينصرون.
اين آيه به مسلمانانى كه از طرف قوم كافر خود تحت فشار قرار گرفته بودند و آنها را به خاطر پذيرفتن اسلام نكوهش و احيانا تهديد مىكردند بشارت مىدهد كه مخالفان هرگز نمىتوانند زيانى به آنان برسانند ، و زيان آنها بسيار جزئى و كم اثر خواهد بود ، و از بدگوئى زبانى و مانند آن تجاوز نمىكند .
اين دو آيه در حقيقت متضمن چند پيشگوئى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پيامبر اكرم عملى گرديد:
1 -اهل كتاب هيچگاه نمىتوانند ضرر مهمى به مسلمانان برسانند ، و زيانهاى آنها جزئى و زودگذر و دير پاى است ( لن يضروكم الا اذى)
2 -هر گاه در جنگ با آنها روبرو شوند سرانجام شكست خواهند خورد و پيروزى نهائى از آن مسلمانان است و كسى به حمايت از آنان بر نخواهد خاست ( و ان يقاتلوكم يولوكم الادبار ثم لا ينصرون )
3 -آنها هيچگاه روى پاى خود نمىايستند ، و همواره ذليل و بيچاره خواهند بود ، مگر اينكه در برنامه خود تجديد نظر كنند و راه خدا پيش گيرند يا بديگران متوسل شوند و موقتا از نيروى آنها استفاده كنند.
(و ضربت عليهم الذلة اينما ثقفوا ... ) طولى نكشيد كه اين سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تحقق يافت ، و مخصوصا يهود حجاز ( بنى قريظهو بنى نضير و بنى قينقاع و يهود خيبر و بنى المصطلق ) پس از تحريكات فراوان بر ضد اسلام ، در ميدانهاى مختلف جنگ با آنها روبرو شدند ، و سرانجام همگى شكستخورده و متوارى گشتند.
تفسير نمونه ج : 3ص :52
ضربت عليهم الذلة اينما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس ثقفوا در اصل از ماده ثقف ( بر وزن سقف ) و ثقافت به معنى يافتن چيزى با مهارت است ، و به هر چيزى كه انسان با دقت و مهارت به آن دست يابد گفته مىشود.
در جمله بالا قرآن مجيد مىگويد آنها در هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر پيشانى آنها زده شده است ! گرچه در آيات فوق تصريحى به نام يهود نشده اما با قرائنى كه در آيه و آيات سابق است و همچنين بقرينه آيهاى كه در سوره البقره - 61 وارد شده و مشابه اين آيه است و در آن تصريح به نام يهود گرديده ، استفاده مىشود كه اين جمله در اينجا نيز در باره يهود است .
سپس در ذيل اين جمله مىفرمايد : تنها در دو صورت است كه مىتوانند اين مهر ذلت را از پيشانى خود پاك كنند نخست بازگشت و پيوند با خدا ، و ايمان به آئين راستين او ( الا بحبل من الله ) و يا وابستگى به مردم و اتكاء به ديگران ( و حبل من الناس).
گرچه در باره اين دوتعبير ( حبل من الله و حبل من الناس ) مفسران احتمالات متعددى دادهاند اما آنچه گفته شد با معنى آيه از همه سازگارتر است زيرا هنگامى كه حبل من الله ( ارتباط با خدا ) در برابر حبل من الناس ( ارتباط با مردم ) قرار گيرد معلوم مىشود منظور از آنها دو معنى متفاوت است ، نه اينكه يكى از آنها به معنى ايمان آوردن و دومى به معنى امان و ذمه از طرف مسلمين باشد.
بنابر اين خلاصه مفهوم آيه چنين مىشود يا بايد در برنامه زندگى خود تجديد نظر كنند ، و به سوى خدا بازگردند و خاطرهاى كه از شيطنت و نفاق و كينهتوزى ، از خود در افكار دارند بشويند ، و يا از طريق وابستگى به اين و آن به زندگى نفاق - آلود خود ادامه دهند .
تفسير نمونه ج : 3ص :53
و باءوا بغضب من الله و ضربت عليهم المسكنة باءوا در اصل به معنى مراجعت كردند ، و منزل گرفتند مىباشد ، و در اينجا كنايه از استحقاق پيدا كردن است ، يعنى قوم يهود بر اثر خلافكارى خود مستحق مجازات الهى شدند و خشم پروردگار را همچون منزل و مكانى براى خود انتخاب كردند.
مسكنت به معنى بيچارگى است ، مخصوصا بيچارگى شديد كه راه نجات از آن مشكل باشد ، و در اصل از ماده سكونت گرفته شده زيرا افراد مسكين كسانى هستند كه بر اثر ضعف و نياز قادر بر حركت و جنبشى از خود نمىباشند .
ضمنا بايد توجه داشت كه مسكين تنها به معنى نيازمند از نظر مال و ثروت نيست ، بلكه هر نوع بيچارگى آميخته با ضعف و ناتوانى در مفهوم آن داخل است.
بعضى معتقدند كه تفاوت مسكنت با ذلت اين است كه ذلت جنبه تحميلى از طرف ديگران دارد در حالى كه مسكنت حالت خود كمبينى درونى خود شخص را مىرساند.
به اين ترتيب جمله فوق مىگويد : يهود بر اثر خلافكارىها نخست از طرف ديگران مطرود شدند و به خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدريجا اين موضوع بهصورت يك صفت ذاتى در آمد بطورى كه با تمام امكاناتى كه دارند باز در خود يك نوع احساس حقارت مىكنند و به همين دليل در ذيل اين جمله در آيه استثنائى ديده نمىشود.
ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله و يقتلون الانبياء بغير حق ... در پايان آيه ، دليل اين سرنوشت شوم يهود بيان شده ، مىفرمايد اگر آنها به چنين سرنوشتى گرفتار شدند ، نه بخاطر نژاد و يا خصوصيات ديگر آنها است ، بلكه بخاطر اعمالى است كه مرتكب مىشدند ، زيرا اولا آيات خدا را انكار مىكردند و ثانيا اصرار در كشتن رهبران الهى و پيشوايان خلق و نجات دهندگان بشر ، يعنى انبياى پروردگار داشتند و ثالثا آلوده انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى
تفسير نمونه ج : 3ص :54
بحقوق ديگران و تجاوز به منافع ساير مردم بودهاند.
و مسلما هر قوم و ملتى داراى چنين اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنها خواهند داشت.
سرنوشت خطرناك يهود
تاريخ پر ماجراى يهود ، آنچه را در آيات فوق گفته شد ، كاملا تاييد مىكند ، وضع كنونى آنها نيز گواه بر اين حقيقت است ، و اينكه در آيات فوق خوانديم ضربت عليهم الذلة مهر ذلت بر آنها زده شده است يك حكم تشريعى نيست آنچنانكه بعضى از مفسران گفتهاند ، بلكه يك فرمان تكوينى و حكم قاطع تاريخ است ، كه هر قومى غرق در گناه شوند ، و تعدى به حقوق ديگران جزو برنامه آنها باشد ، و در از بين بردن رهبران نجات بشريت كوشش داشته باشند ، داراى چنين سرنوشتى خواهند بود ، مگر اينكه در وضع خود تجديد نظر كنند ، و از اين راه بازگردند و يا با وابستگىهائى كه به ديگران پيدا مىكنند چند روزى به حيات خود ، ادامه دهند .
حوادثى كه اين روزها در كشورهاى اسلامى مىگذرد ، و موضع - گيرى خاص صهيونيسم در برابر مسلمين و قرار گرفتن آنها در زير چتر حمايت ديگران و عوامل گوناگونى كه موجوديت آنها را تهديد مىكند ، همگى شاهد گوياى واقعيتى است كه از اين آيات استفاده مىشود .
شايد تجربيات تلخ گذشته ، و حوادثى كه اخيرا مسير تاريخ آنها را عوض كرده سبب شود كه در برنامههاى ديرين خود تجديد نظر كنند ، و از در صلح و دوستى با اقوام ديگر در آيند ، و زندگى مسالمتآميزى با ديگران بر اساس احترام به حقوق آنها ، و رفع تجاوز از آنان داشته باشند.
تفسير نمونه ج : 3ص :55
لَيْسوا سوَاءًمِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ أُمَّةٌ قَائمَةٌ يَتْلُونَ ءَايَتِ اللَّهِ ءَانَاءَ الَّيْلِ وَ هُمْ يَسجُدُونَ(113) يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسرِعُونَ فى الْخَيرَتِ وَ أُولَئك مِنَ الصلِحِينَ(114) وَ مَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيرٍ فَلَن يُكفَرُوهُوَ اللَّهُ عَلِيمُ بِالْمُتَّقِينَ(115)
ترجمه:
113 -آنها همه يكسان نيستند ، از اهل كتاب جمعيتى هستند كه قيام ( به حق و ايمان ) مىكنند و پيوسته در اوقات شب آيات خدا را مىخوانند در حالى كه سجده مىنمايند.
114 -به خدا و روز ديگر ايمان مىآورند ، امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و در انجام كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مىگيرند و آنها از صالحانند .
115 -و آنچه از اعمال نيك انجام مىدهند هرگز كفران نخواهد شد ( و پاداش شايسته مىبينند ) و خدا از پرهيزكاران آگاه است.
شان نزول
گويند هنگامى كه عبد الله بن سلام كه از دانشمندان يهود بود با جمع ديگرى از آنها اسلام آوردند يهوديان و مخصوصا بزرگان آنها از اين حادثه بسيار ناراحت شدند ، و در صدد بر آمدند كه آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار يهوديان ، پست جلوه كنند ، و عمل آنها سرمشقى براى ديگران نشود ، لذا علماى يهود اين شعار را در ميان آنها پخش كردند كه تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرويدهاند ! اگر آنها افراد درستى بودند آئين نياكان خود را ترك نمىگفتند و به -
تفسير نمونه ج : 3ص :56
ملت يهود خيانت نمىكردند ، آيات فوق نازل شد و از اين دسته دفاع كرد.
تفسير : روح حقجوئى اسلام
ليسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة يتلون آيات الله آناء الليل ... به دنبال مذمتهاى شديدى كه در آيات گذشته از قوم يهود بعمل آمد ، قرآن در اين آيه براى رعايت عدالت و احترام به حقوق افراد شايسته ، و اعلام اين حقيقت كه همه آنها را نمىتوان با يك چشم نگاه كرد مىگويد : اهل كتاب همه يكسان نيستند ، و در برابر افراد تبهكار ، كسانى در ميان آنها يافت مىشوند كه در اطاعت خداوند و قيام بر ايمان ثابت قدمند و پيوسته در دل شب آيات خدا را تلاوت مىكنند ، و در برابر عظمت پروردگار به سجده مىافتند ، بخدا و روز رستاخيز ايمان دارند ، و بوظيفه امر به معروف و نهى از منكر قيام مىكنند ، و در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مىگيرند ، و بالاخره آنها از افراد صالح و با ايمان هستند .
و به اين ترتيب قرآن از اينكه نژاد يهود را به كلى محكوم كند ، و يا خون آنها را كثيف بشمرد ، خوددارى كرده ، و تنها روى اعمال آنها انگشت مىگذارد ، و با تجليل و احترام از افرادى كه به اكثريت فاسد نپيوستند و در برابر ايمان و حق تسليم شدند به نيكى ياد مىكند ، و اين روش اسلام است كه در هيچ مورد مبارزه او ، رنگ نژادى و قبيلهاى ندارد ، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مىزند .
تفسير نمونه ج : 3ص :57
ضمنا از پارهاى از روايات استفاده مىشود كه ستايششدگان در اين آيات منحصر به عبد الله بن سلام و همراهان او از قوم يهود نبودند ، بلكه چهل تن از مسيحيان نجران و 32 تن از مردم مسيحى حبشه ، و 8 تن از مردم روم كه تا آن روز اسلام را پذيرفته بودند ، مشمول اين آيه مىباشند و تعبير اهل كتاب كه تعبير وسيعى است نيز گواه بر اين مطلب است .
و ما يفعلوا من خير فلن يكفروه اين آيه در حقيقت مكمل آيات قبل است ، و مىفرمايد : اين دسته از اهل كتاب در برابر اعمال نيكى كه انجام مىدهند پاداش شايسته خواهند داشت ، يعنى هر چند در گذشته مرتكب خلافهائى شده باشند اكنون كه در روش خود تجديد نظر به عمل آوردهاند و در صف متقين و پرهيزگاران قرار گرفتهاند ، نتيجه اعمال نيك خود را خواهند ديد و هرگز از خدا ، ناسپاسى نمىبينند!.
به كار بردن كلمه كفر در اينجا در برابر شكر است ، زيرا شكر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و كفر و كفران به معنى انكار آن است يعنى خداوند هيچگاه اعمال نيك آنها را ناديده نخواهد گرفت.
و الله عليم بالمتقين با اينكه خداوند بهمه چيز آگاهى دارد.
در اين جمله فرموده است : خداوند از پرهيزكاران آگاه است گويا اين تعبير اشاره به آن است كه افراد پرهيزگار با اينكه غالبا در اقليت هستند ، و مخصوصا در ميان يهوديان معاصر پيامبر اقليت ضعيفى را تشكيل مىدادند و طبعا بايد چنين افراد قليلى به چشم نيايند اما از ديده تيزبين علم و دانش بى پايان پروردگار هرگز مخفى نمىمانند ، و خداوند از آنها آگاه است ، و اعمال نيك آنها ، كم باشد يا زياد ، هرگز ضايع نمىشود .
تفسير نمونه ج : 3ص :58
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن تُغْنىَ عَنْهُمْ أَمْوَلُهُمْ وَ لا أَوْلَدُهُم مِّنَ اللَّهِ شيْئاًوَ أُولَئك أَصحَب النَّارِهُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(116) مَثَلُ مَا يُنفِقُونَ فى هَذِهِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا كمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صرٌّ أَصابَت حَرْث قَوْمٍ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ فَأَهْلَكتْهُوَ مَا ظلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لَكِنْ أَنفُسهُمْيَظلِمُونَ(117)
ترجمه:
116 -كسانى كه كافر شدند هرگز نمىتوانند در پناه اموال و فرزندانشان از مجازات خدا در امان بمانند و آنها اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.
117 -آنچه آنها در اين زندگى دنيا انفاق مىكنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كردهاند ( و در غير محل يا وقت مناسب كشت نمودهاند ) بوزد و آنرا نابود سازد ، خدا به آنها ستم نكرده بلكه آنها خودشان ستم به - خويشتن كردهاند.
تفسير:
ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا ... نقطه مقابل افراد با ايمان و حقجوئى كه وصف آنها در آيه قبل آمد افراد بىايمان و ستمگرى هستند كه در اين دو آيه توصيف شدهاند : نخست مىفرمايد : آنها كه راه كفر را پيش گرفتند هرگز نمىتوانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خويش از مجازات خدا در امان بمانند زيرا در روز رستاخيز تنها اعمال پاك و نيات خالص و ايمان صادق بدرد مىخورد ، نه امتيازات مادى اين جهان ... يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم :
تفسير نمونه ج : 3ص :59
در آن روز نه ثروت سودى مىدهد و نه فرزندان مگر آنها كه با قلب سليم در پيشگاهخدا حاضر شوند ( شعراء آيه 89).
اما چرا در آيه از امكانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده است اين بخاطر آن است كه مهمترين سرمايههاى مادى يكى نيروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است ، و ديگرى سرمايههاى اقتصادى مىباشد.
و بقيه امكانات مادى از اين دو سرچشمه مىگيرند.
قرآن با صراحت مىگويد : امتيازهاى مالى ، و قدرت جمعى ، به تنهائى نمىتواند در برابر خداوند ، امتيازى محسوب شود ، و تكيه كردن بر آنها اشتباه است ، مگر هنگامى كه در پرتو ايمان و نيت پاك در مسيرهاى صحيح بكار گرفته شوند در غير اين صورت سرنوشت صاحبان آنها عذاب جاويدان خواهد بود ، ( اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ) .
مثل ما ينفقون فى هذه الحيات الدنيا كمثل ريح فيها صر ... صر و اصرار از يك ريشه هستند و به معنى بستن چيزى توام با شدت مىآيد و در اينجا به معنى شدتى است كه در باد باشد ، خواه بشكل يك باد سوزان و يا سرد و خشك كننده.
در اين آيه اشاره به وضع بذل و بخششها و انفاقهاى رياكارانه آنها شده و ضمن يك مثال جالب سرنوشت آن تشريح گرديده است : قرآن انفاق كردن كفار را به باد شديد و سوزان و يا فوق العاده سرد و خشك كنندهاى تشبيهنموده كه به كشت و زرعى بوزد و آنرا خشك كند ، البته طبع باد و نسيم ، احيا كننده است ، نسيم بهاران شكوفههاى را نوازش مىدهد و غنچهها را باز مىكند ، و روح در كالبد درختان مىدمد ، و آنها را بارور مىسازد.
انفاق نيز اگر از سرچشمه اخلاص و ايمان بوجود آيد بسيار مفيد و سود بخش است ، هم مشكلات اجتماعى را حل مىكند ، و هم اثر اخلاقى عميقى در نهاد احسان كننده باقى مىگذارد
تفسير نمونه ج : 3ص :60
و ملكات و فضائل اخلاقى را در قلب او بارور مىسازد.
اما اگر باد و نسيم ملايم و احيا كننده تبديل به طوفان مرگبار و سوزنده و يا فوق العاده سرد گرديد به هر گل و گياهى كه بوزد آنرا مىسوزاند و خشك مىكند .
افراد بىايمان و آلوده نيز چون انگيزه صحيحى در انفاق خود ندارند روح خودنمائى و رياكارى همچون باد سوزان و خشك كنندهاى بر مزرعه انفاق آنها مىوزد و آن را بى اثر مىسازد ، اينگونه انفاقها نه از نظر اجتماعى مشكلى را حل مىكند ( چون غالبا در غير مورد مصرف مىشود ) و نه نتيجه اخلاقى براى انفاق - كننده خواهد داشت.
جالب توجه اينكه قرآن در آيه بالا مىگويد حرث قوم ظلموا انفسهم يعنى مركز وزش اين باد سوزان و خشك كننده زراعت كسانى است كه به خود ستم كردند ، اشاره به اينكه اين زراعت كنندگان در انتخاب زمان و مكان زراعت ، دقت لازم را به عمل نياورده و بذر خود را يا در سرزمينى پاشيدهاند كه در معرض وزش چنين طوفانهائى بوده است ، يا از نظر زمان ، وقتى را انتخاب كردهاند كه فصل وزش باد سموم بوده است ، و به اين ترتيب بخود ستم كردهاند .
افراد بى ايمان نيز در انتخاب زمان و محل انفاق بخود ستم مىكنند و سرمايههاى خود را بى مورد بر باد مىدهند.
از آنچه در بالا اشاره شد ، با توجه به قرائنى كه در آيه وجود دارد معلوم مىشود كه اين تشبيه در حقيقت در ميان دو چيز است يكى تشبيه انفاق آنها بزراعت بىموقع و در غير محل مناسب ، و ديگرى تشبيه انگيزههاى انفاق به بادهاى سرد و سوزان ، و بنابر اين آيه خالى از تقدير نيست و معنى جمله مثل ما ينفقون اين است كه مثال انگيزه انفاقهاى آنها همچون باد خشك و سرد يا سوزانى است ( دقت كنيد ) .
جمعى از مفسران گفتهاند كه اين آيه اشاره به اموالى مىكند كه دشمنان اسلام در راه كوبيدن اين آئين صرف مىكردند ، و بوسيله آن دشمنان را بر ضد
تفسير نمونه ج : 3ص :61
پيامبر اسلام تحريك مىنمودند ، و يا اموالى كه يهوديان به دانشمندان خود در برابر تحريف آيات كتب آسمانى مىدادند .
ولى روشن است كه آيه يك معنى وسيع دارد كه اينها و غير اينها را شامل مىشود.
و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون : در پايان مىفرمايد خداوند به آنها ستمى نكرده ، اين خود آنها هستند كه بر خويش ستم مىكنند ، و سرمايههاى خود را ، بيهوده از بين ميبرند ، زيرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتيجهاى مىتواند داشته باشد ؟
تفسير نمونه ج : 3ص :62
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِّن دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْوَهِهِمْ وَ مَا تُخْفِى صدُورُهُمْ أَكْبرُقَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَيَتِإِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ(118) هَأَنتُمْ أُولاءِ تحِبُّونهُمْ وَ لا يحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتَبِ كلِّهِ وَ إِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَوْا عَضوا عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الغَيْظِقُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْإِنَّ اللَّهَ عَلِيمُ بِذَاتِ الصدُورِ(119) إِن تمْسسكُمْ حَسنَةٌ تَسؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْكُمْ سيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَاوَ إِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضرُّكمْ كَيْدُهُمْ شيْئاًإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ محِيطٌ(120)
ترجمه:
118 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد محرم اسرارى از غير خود انتخاب نكنيد ، آنها از هر گونه شر و فسادى در باره شما كوتاهى نمىكنند ، آنها دوست دارند شما در زحمت و رنج باشيد ( نشانههاى ) دشمنى از دهان آنها آشكار است و آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهمتر است ، ما آيات ( و راههاى پيشگيرى از شر آنها ) را براى شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد.
119 -شما كسانى هستيد كه آنها را دوست مىداريد ، اما آنها شما را دوست ندارند ، در حالى كه شما به همه كتابهاى آسمانى ايمان داريد ( اما آنها به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند ) و هنگامى كه شما را ملاقات مىكنند ( به دروغ ) مىگويند ايمان آوردهايم ، اما هنگامى كه تنها مىشوند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان مىگزند ، بگو : بميريد با همين خشمى كه داريد ، خدا از ( اسرار ) درون سينهها آگاه است.
120 -اگر نيكى به شما برسد ناراحت مىشوند ، و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مىگردند ، ( اما ) اگر ( در برابر آنها ) استقامت و پرهيزگارى پيشه كنيد نقشههاى ( خائنانه ) آنها به شما زيانى نمىرساند خداوند به آنچه آنها انجام مىدهند احاطه دارد .
تفسير نمونه ج : 3ص :63
شان نزول
از ابن عباس نقل شده اين آيات هنگامى نازل شده كه عدهاى از مسلمانان با يهوديان ، به سبب قرابت ، يا همسايگى ، يا حق رضاع ، و يا پيمانى كه پيش از اسلام بسته بودند ، دوستى داشتند و بقدرى با آنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مىگفتند ، بدينوسيله قوم يهود كه دشمن سرسخت اسلام و مسلمين بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مىكردند ، از اسرار مسلمانان مطلع مىشدند ، آيه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد كه چون آنان در دين شما نيستند ، نبايد آنها را محرم اسرار خود قرار دهيد ، زيرا آنان در باره شما از هيچ شر و فسادى كوتاهى نمىكنند ، آنان مىخواهند شما هميشه در رنج و عذاب باشيد .
تفسير:بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد
يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم ... بطانة در لغت به معنى لباس زيرين است ، و مقابل آن ظهارة به - معنى لباس روئين مىباشد.
و در اينجا كنايه از محرم اسرار است.
و خبال در اصل به معنى از بين رفتن چيزى است ، غالبا به زيانهائى كه در عقل انسان اثر مىگذارد ، گفته مىشود .
اين آيه به دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد ، به يكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤمنان هشدار داده است ، كه
تفسير نمونه ج : 3ص :64
غير از هم مسلكان خود براى خود ، دوست و همرازى انتخاب نكنند ، و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند.
يعنى كفار شايستگى دوستى شما را ندارند ، و نبايد آنان دوست و محرم اسرار شما باشند.
كفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان كوتاهى نمىكنند ( لا يالونكم خبالا).
هرگز سوابقدوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدائى در مذهب و مسلك آرزوى زحمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند ، بلكه پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد.
(ودوا ما عنتم ) آنها براى اينكه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد ، و رازشان فاش نگردد ، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مىكنند ، و با احتياط و دقت حرف مىزنند ، ولى با وجود اين ، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است و گاه بطور نا خودآگاه سخنانى بر زبان مىآورند ، كه مىتوان گفت همانند جرقهايست از آتش پنهانىدلهاى آنها ، و مىتوانيد از آن ، به ضمير باطن آنان پىببريد ( قد بدت البغضاء من افواههم).
اين آيه حقيقتى را بيان مىكند كه امير مؤمنان (عليهالسلام) در سخنان خود توضيح فرموده است ، آنجا كه مىفرمايد : ما اضمر احد شيئا الا ظهر فى صفحات وجهه او فلتات لسانه.
هيچ كس در ضمير باطن ، رازى را پنهان نمىدارد ، مگر اينكه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراكنده و خالى از توجه او آشكار مىشود.
خلاصه اينكه خداوند بدين وسيله طريقه شناسائى باطن دشمنان را نشان داده ، و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مىدهد و مىفرمايد : آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان كردهاند ، بمراتب از آنچه بر زبان مىآورند بزرگتر است .
(و ما تخفى صدورهم اكبر).
سپس اضافه نموده : ما براى شما اين آيات را بيان كرديم ، كه اگر در آن تدبر
تفسير نمونه ج : 3ص :65
كنيد ، بوسيله آن مىتوانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد ، و راه نجات را از شر دشمنان پيدا كنيد ( قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون).
ها انتم اولاء تحبونهم و لا يحبونكم و تؤمنون بالكتاب كله ... در اين آيه مىفرمايد : شما اى جمعيت مسلمانان آنانرا روى خويشاوندى و يا همجوارى و يا به علل ديگر دوست مىداريد ، غافل از اينكه آنها شما را دوست نمىدارند ، در حاليكه شما به تمام كتابهائى كه از طرف خداوند نازل شده ( اعم از كتاب خودتان و كتابهاى آسمانى آنها ) ايمان داريد ، ولى آنان به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند .
و اذا لقوكم قالوا آمنا و اذا خلوا عضوا عليكم الانامل من الغيظ : اين دسته از اهل كتاب منافق هستند ، چون با شما ملاقات كنند ، مىگويند ما ايمان داريم و آئين شما را تصديق مىكنيم ، ولى چون تنها شوند ، از شدت كينه و عداوت و خشم سر انگشتان خود را به دندان مىگيرند ، قل موتوا بغيظكم .
بگو اى پيامبر با همين خشمى كه داريد ، بميريد ، و اين غصه تا روز مرگ دست از شما بر نخواهد داشت.
ان الله عليم بذات الصدور : شما از وضع آنها آگاه نبوديد ، و خدا آگاه است ، زيرا خداوند از اسرار درون سينهها با خبر است.
ان تمسسكم حسنة تسؤهم و ان تصبكم سيئة يفرحوا بها ... در اين آيه يكى از نشانههاى كينه و عداوت آنها بازگو شده است ، كه اگر فتح و پيروزى و پيش آمد خوبى براى شما رخ دهد ، آنها ناراحت مىشوند ، و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مىشوند.
و ان تصبروا و تتقوا لا يضركم كيدهمشيئا ان الله بما تعملون محيط : اما اگر در برابر كينهتوزيهاى آنها استقامت كنيد ، و پرهيزگار و خويشتن-
تفسير نمونه ج : 3ص :66
دار باشيد ، آنان نمىتوانند بوسيله نقشههاى خائنانه خود به شما لطمهاى وارد كنند ، زيرا خداوند به آنچه مىكنيد كاملا احاطه دارد.
بنابر اين از ذيل آيه استفاده مىشود كه در امنيت بودن مسلمانان در برابر نقشههاى شوم دشمنان مشروط به استقامت و هوشيارى و داشتن تقوى است ، و تنها در اين صورت است كه امنيت آنها تضمين گرديده است.
هشدار به مسلمانان
خداوند در اين آيه به مؤمنانهشدار داده است ، تا دشمنان خود را جزء خاصان خويش قرار ندهند و رازهاى مسلمانان و نيك و بد ايشان را ، در برابر اين گروه آشكار نسازند ، اين اعلام خطر به صورت كلى و عمومى است و بايد در هر زمان و در هر حال مسلمانان به اين هشدار توجه كنند.
ولى متاسفانه بسيارى از پيروان قرآن از اين هشدار غفلت ورزيدهاند ، و در نتيجه گرفتار نابسامانيهاى فراوان شدهاند ، هم اكنون در اطراف مسلمانان دشمنانى هستند كه خود را به دوستى مىزنند ، و به ظاهر از مسلمانان طرفدارى مىكنند ، ولى با كارهائى كه از خود نشان مىدهند ، معلوم مىشود كه دروغ مىگويند ، مسلمانان فريب ظاهر آنها را خورده به آنان اعتماد مىكنند ، در صورتى كه آنان براى مسلمانان جز پريشانى و بيچارگى و تباهى چيزى نمىخواهند ، و از ريختن خار بر سر راه آنها و به دشوارى افكندن كار آنان كوتاهى ندارند .
راه دور نرويم ، در سالهاى اخير مسلمانان در دو جنگ بزرگ با دشمنان خود درگير شدند در جنگ نخست شكست بسيار دردناكى خوردند ، در حاليكه در جنگ اخير پيروزى درخشانى نصيب آنها شد ، و تقريبا همه حوادث جهانى به نفع آنها تغيير يافت ، افسانه وحشتناك و رعبآور شكستناپذيرى دشمن در همان روز نخست جنگ در صحراى سينا و ارتفاعات جولان براى هميشه مدفون گشت ، و مسلمانان طعم پيروزى را براى نخستين بار در سالهاى اخير چشيدند .
تفسير نمونه ج : 3ص :67
چه شد كه در اين مدت كوتاه اين دگرگونى روى داد ؟ پاسخ اين سؤال نيازمند يك بحث طولانى است ، ولى بطور قطع يكى از عوامل مؤثر آن شكست و اين پيروزى اين بود كه در جنگ نخست بيگانگان كه حتى بعضى از آنها دم از دوستى مىزدند ، از نقشههاى آنان با خبر بودند ، ولى در جنگ اخير هيچ كس جز دو سه نفر از سران كشورهاى اسلامى از نقشههاى آنها آگاهى نداشتند ، و اين خود يك رمز بزرگ پيروزى آنها و شاهد زندهاى بر عظمت اين دستور آسمانى قرآن بود ! .
وَ إِذْ غَدَوْت مِنْ أَهْلِك تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَعِدَ لِلْقِتَالِوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ(121) إِذْ هَمَّت طائفَتَانِ مِنكمْ أَن تَفْشلا وَ اللَّهُ وَلِيهُمَاوَ عَلى اللَّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ(122)
ترجمه:
121 -و ( به يادآور ) زمانى را كه صبحگاهان از ميان خانواده خود براى انتخاب اردوگاه جنگ براى مؤمنان ، بيرون رفتى ، و خداوند شنوا و دانا است ( گفتگوهاى مختلفى را كه در باره طرح جنگ گفته مىشد مىشنيد و انديشههائى را كه بعضى در سر مىپرورانيدند مىدانست ) .
122 -(و نيز به يادآور ) زمانى را كه دو طايفه از شما تصميم گرفتند سستى نشان دهند ( و از وسط راه باز گردند ) و خداوند پشتيبان آنها بود ( و به آنها كمك كرد كه از اين فكر باز گردند ) و افراد با ايمان بايد تنها بر خدا توكل كنند.
تفسير نمونه ج : 3ص :68
تفسير:
و اذ غدوت من اهلك تبوىء المؤمنين مقاعد للقتال و الله سميع عليم از اينجا آياتى شروع مىشود كه در باره يك حادثه مهم و پر دامنه اسلامى يعنى جنگ احد نازل شده است زيرا از قرائنى كه در آيات فوق وجود دارد استفاده مىشود كه اين دو آيه بعد از جنگ احد نازل شده و اشاره به گوشهاى از جريانات اين جنگ وحشتناك مىكند و بيشتر مفسران نيز بر همين عقيدهاند .
در آغاز اشاره به بيرون آمدن پيامبر از مدينه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احد كرده و مىگويد : بخاطر بياور اى پيامبر آن روز را كه صبحگاهان از مدينه از ميان بستگان و اهل خود بيرون آمدى تا براى مؤمنان پايگاههائى براى نبرد با دشمن آماده سازى.
در آن روز گفتگوهاى زيادى در ميان مسلمانان بود و همانطور كه در شرح حادثه احد بزودى اشاره خواهيم كرد در باره انتخاب محل جنگ و اينكه داخل مدينه يا بيرون مدينه بوده باشد ، در ميان مسلمانان اختلاف نظر شديد بود ، و پيامبر پس از مشورت كافى نظر اكثريت مسلمانان را كه جمع زيادى از آنان را جوانان تشكيل مىدادند انتخاب كرد و لشكرگاه را به بيرون شهر و دامنه كوه احد منتقل ساخت ، و طبعا در اين ميان افرادى بودند كه در دل مطالبى پنهان مىداشتند و به جهاتى حاضر باظهار آن نبودند جمله و الله سميع عليم گويا اشاره به همه اينها است يعنى خداوند هم سخنان شما را مىشنيد و هم از اسرار درون شما آگاه بود .
اذ همت طائفتان منكم ان تفشلا...سپس به گوشه ديگرى از اين ماجرا اشاره كرده مىفرمايد : در آن هنگام دو طايفه از مسلمانان ( كه طبق نقل تواريخ بنو سلمه از قبيله اوس و بنو حارثه
تفسير نمونه ج : 3ص :69
از قبيله خزرج بودند ) تصميم گرفتند كه سستى بخرج دهند و از وسط راه به مدينه بازگردند.
علت اين تصميم شايد اين بود كه آنها از طرفداران نظريه جنگ در شهر بودند و پيامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود ، به علاوه چنانكه خواهيم گفت : عبد الله بن ابى سلول با سيصد نفر از يهوديانى كه به لشكر اسلام پيوسته بودند بر اثر مخالفت پيامبر به ماندن آنها در اردوگاه اسلام ، به مدينه بازگشتند ، و همين موضوع تصميم آن دو طايفه مسلمان را بر ادامه راهى كه در پيش گرفته بودند سست كرد .
اما چنانكه از ذيل آيه استفاده مىشود آن دو طايفه به زودى از تصميم خود بازگشتند ، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند ، لذا قرآن مىگويد : و الله وليهما و على الله فليتوكل المؤمنون : خداوند ياور و پشتيبان اين دو طايفه بود و افراد با ايمان بايد بر خدا تكيه كنند.
ضمنا بايد توجه داشت كه ذكر ماجراى احد به دنبال آياتى كه قبلا در باره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به يك نمونه زنده از اين واقعيت است زيرا همانطور كه گفتيم و نيز بعدا مشروحا خواهيم گفت پيغمبر اجازه نداد يهوديانى كه به ظاهر به حمايت او برخاسته بودند ، در لشكرگاه اسلام بمانند ، زيرا هر چه بود آنها بيگانه بودند و بيگانگان نبايد محرم اسرار و تكيهگاه مسلمانان در آن شرايط حساس شوند .
غزوه احد سرچشمه وقوع جنگ
در اينجا لازم است قبلا اشارهاى به مجموع حوادث احد گردد : از روايات و تواريخ اسلامى چنين استفاده مىشود ، هنگامى كه قريش در جنگ بدر شكست
تفسير نمونه ج : 3ص :70
خوردند و با دادن هفتاد كشته ، و هفتاد اسير به مكه مراجعت كردند ، ابو سفيان به مردم مكه اخطار كرد نگذارند زنان بر كشتههاى بدر گريه كنند ، زيرا اشك چشم ، اندوه را از بين مىبرد ، و عداوت و دشمنى را نسبت به محمد از قلبهاى آنان زايل مىكند ، ابو سفيان خود عهد كرده بود ما دام كه از قاتلان جنگ بدر انتقام نگيرد ، با همسر خود همبستر نشود ! به هر حال طايفه قريش با هر وسيلهاى كه در اختيار داشتند ، مردم را به - جنگ با مسلمانان تحريك مىكردند و فرياد انتقام ، انتقام در شهر مكه طنينانداز بود .
در سال سوم هجرت ، قريش به عزم جنگ با پيامبر ، با سه هزار سوار و دو هزار پياده ، با تجهيزات كافى از مكه خارج شدند ، و براى اينكه در ميدان جنگ بيشتر استقامت كنند ، بتهاى بزرگ و زنان خود را نيز با خود حركت دادند .
گزارش به موقع عباس
عباس عموى پيامبر هنوز اسلام نياورده بود ، و در ميان قريش به كيش و آئين آنان باقى بود ، ولى از آنجا كه به برادرزاده خود ، زياد علاقمند بود ، هنگامى كه ديد لشكر نيرومند قريش به قصد جنگ با پيامبر از مكه بيرون آمد ، بى درنگ نامهاى نوشت ، و به وسيله مردى از قبيله بنى غفار به مدينه فرستاد.
پيك عباس به سرعت بسوى مدينه روان شد ، هنگامى كه پيامبر از جريان مطلع شد با سعد بن ابى ملاقات كرد و گزارش عباس را به او رساند ، و حتى المقدور سعى مىشد اين موضوع مدتى پنهان بماند .
پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم)
با مسلمانان مشورت مىكند در همان روز كه نامه عباس به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) رسيده بود ، چند نفر از مسلمانان
تفسير نمونه ج : 3ص :71
را دستور داد كه براه مكه و مدينه بروند و از اوضاع لشكر قريش اطلاعاتى بدست آورند.
دو بازرس محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كه براى كسب اطلاع رفته بودند ، طولى نكشيد برگشتند ، و چگونگى قواى قريش را به پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) رساندند ، و گفتند كه اين سپاه نيرومند تحت فرماندهى خود ابو سفيان است .
پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پس از چند روز ، همه اصحاب و اهل مدينه را دعوت كرد و براى رسيدگى به اين وضع جلسهاى تشكيل داد ، و موضوع دفاع را آشكارا با آنها در ميان گذاشت ، سپس در اينكه در داخل مدينه به پيكار دست زنند ، و يا اينكه از شهر خارج شوند ، با مسلمانان به مذاكره پرداخت ، عدهاى گفتند كه از مدينه خارج نشويم ، و در كوچههاى تنگ شهر با دشمن بجنگيم ، زيرا در اين صورت حتى مردان ضعيف و زنان و كنيزان نيز به لشكر مىتوانند كمك كنند .
عبد الله بن ابى بعد از گفتن اين سخنان اضافه كرد : اى رسول خدا ! تا كنون هيچ ديده نشده است ما داخل حصارها و درون خانه خود باشيم ، و دشمن بر ما پيروز شود!.
اين راى بخاطر وضع خاص مدينه در آن روز مورد توجه پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هم بود ، او نيز مىخواست در مدينه توقف كنند و در داخل شهر با قريش به مقابله پردازند ، ولى گروهى از جوانان و جنگجويان با اين راى مخالف بودند ، سعد بن معاذ و چند نفر از قبيله اوس ، برخاسته گفتند : اى پيامبر ! در گذشته كسى از عرب قدرت اينكه در ما طمع كند نداشته است ، با اينكه در آن موقع ما مشرك و بتپرست بوديم ، و هم اكنون كه تو در ميان ما هستى ، چگونه مىتوانند در ما طمع كنند ، نه ، حتما بايد از شهر خارج شده با دشمن بجنگيم ، اگر كسى از ما كشته شود شربت شهادت نوشيده است ، و اگر هم كسى نجات يافت به افتخار جهاد در راه خدا نائل شده است .
اينگونه سخنان و حماسهها طرفداران خروج از مدينه را بيشتر كرد بطورى
تفسير نمونه ج : 3ص :72
كه طرح عبد الله بن ابى در اقليت افتاد.
خود پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با اينكه تمايل بخروج از مدينه نداشت به اين مشورت احترام گذاشت و نظريه طرفداران خروج از مدينه را انتخاب كرد و با يك نفر از اصحاب براى مهيا كردن اردوگاه از شهر خارج شد و محلى را كه در دامنه كوه احد از جهت شرائط نظامى موقعيت حساسى داشت براى اردوگاه انتخاب فرمود .
مسلمانان براى دفاع آماده مىشوند
آن روز ، روز جمعه بود كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اين مشورت را به عمل آورد ، پس از آن براى اداى خطبه نماز جمعه ايستاد ، بعد از حمد و ثناى خداوند يكتا ، مسلمانان را از نزديك شدن سپاه قريش آگاه ساخت و فرمود : اگر شما با جان و دل براى جنگ آماده باشيد و با چنين روحيهاى با دشمنان بجنگيد خداوند بطور يقين پيروزى را نصيبتان مىكند و در همان روز با هزار نفر از مهاجر و انصار رهسپار اردوگاه شدند .
پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شخصا فرماندهى لشكر را به عهده داشت ، و قبل از آنكه از مدينه خارج شوند دستور داد سه پرچم ترتيب دهند ، يكى را به مهاجران و دو تا را به انصار اختصاص داد.
پيامبر فاصله ميان مدينه و احد را پياده پيمود ، و در طول راه از صفوف لشكر سان مىديد و به دست خود صفوف لشكر را مرتب و منظم مىساخت ، تا در يك صف راستو مستقيم حركت كنند.
مورخ معروف حلبى در كتاب خود مىنويسد : پيغمبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هنوز به احد نرسيده بود كه ضمن بازديد لشكر گروهى را در ميان آنها ديد كه هرگز نديده بود ، پرسيد اينها كيستند ؟ عرض كردند عدهاى از يهودند كه با عبد الله ابن ابى هم پيمان بودهاند ، و بدين مناسبت به يارى مسلمانان آمدهاند ، حضرت
تفسير نمونه ج : 3ص :73
تاملى كرد و فرمود : براى جنگ با مشركان از مشركان نتوان يارى گرفت ، مگر اينكه مسلمان شوند يهود اين پيشنهاد را قبول نكردند ، و همگى به مدينه باز گشتند ، و به اين ترتيب از قواى يكهزار نفرى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سيصد تن كم شد .
ولى مفسران نوشتهاند چون با پيشنهاد عبد الله ابن ابى موافقت نشد ، او در اثناى راه از همراهى پيامبر خوددارى نمود ، و با جمعى كه تعدادشان بالغ بر سيصد نفر بود به مدينه بازگشتند.
بهر حال پيامبر پس از تصفيه لازم ، با قواى خود كه هفتصد نفر بودند به پاى كوه احد رسيد ، بعد از اداى نماز صبح صفوف مسلمانان را آراست.
عبد الله ابن جبير را با پنجاه نفر از تيراندازان ماهر ، مامور ساخت در دهانه شكاف كوه قرار گيرند ، و به آنها اكيدا توصيه كرد كه در هر حال از جاى خود تكان نخورند و پشت سر سپاه را حفظ كنند ، و فرمود حتى اگر ما دشمن را تا مكه تعقيب كنيم و يا اگر دشمن ما را شكست داد و ما را تا مدينه مجبور به عقب - نشينى كرد ، باز هم از سنگرگاه خود دور نشويد .
از آنطرف ابو سفيان ، خالد بن وليد را با دويست سرباز زبده ، مراقب اين گردنه كرد و دستور داد در كمين باشيد تا وقتى كه سربازان اسلام از اين دره كنار بكشند ، آنگاه بلافاصله لشكر اسلام را از پشت سر مورد حمله قرار دهيد.
جنگ شروع شد
دو لشكر در مقابل يكديگر صف آرائى كرده ، مهياى جنگ شدند .
اين دو سپاه هر كدام به نوعى مردان خود را بجنگ تشويق مىكردند.
ابو سفيان ، بنام بتهاى كعبه و جلب توجه زنان زيبا ، جنگجويان خود را بر سر ذوق و شوق مىآورد!
تفسير نمونه ج : 3ص :74
اما پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بنام خدا و مواهب الهى مسلمانان را بجنگ تشويق مىنمود.
اينك ، صداى الله اكبر الله اكبر مسلمانان تمام جلگه و دامنه احد را پر كرده است.
و در طرف ديگر ميدان ، زنان و دختران قريش ، براى تحريك عواطف و احساسات جنگجويان قريش ، اشعارى را گويا با دف و نى مىخوانند.
پس از شروع جنگ ، مسلمانان با يك حمله شديد توانستند ، لشگر قريش را در هم بشكنند ، آنها پا به فرار گذاردند ، و سربازان اسلام به تعقيب آنها پرداختند .
خالد بن وليد كه شكست قريش را قطعى دانست خواست از راه دره خارج شود و مسلمانان را از پشت سر مورد حمله قرار دهد ولى تيراندازان آنها را مجبور بعقبنشينى كردند.
اين عقبنشينى قريش باعث شد جمعى از تازه مسلمانان بخيال اينكه دشمن شكستخورده است براى جمعآورى غنائم يكمرتبه پستهاى خود را ترك كنند ، و حتى تيراندازانيكه در بالاى كوه ايستاده بودند ، سنگر خود را ترك گفتند و به - ميدان جنگ ريختند ، و هر قدر عبد الله بن جبير دستور پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را متذكر شد به جز عده كمى كه عددشان حدود ده نفر بود ، در جايگاه حساس خود نايستادند .
نتيجه مخالفت دستور پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اين شد كه خالد بن وليد با دويست نفر ديگر كه در كمين بودند چون شكاف كوه را از پاسداران خالى ديدند ، به سرعت بر سر عبد الله ابن جبير تاختند و او را با يارانش كشتند ، و از پشت سر به لشكر اسلام حمله آوردند.
ناگهان مسلمانان از هر طرف خود را زير شمشير دشمن ديدند ، نظم و هماهنگى آنها از ميان رفت ، فراريان لشكر قريش همينكه اوضاع را چنين ديدند ، برگشتند و مسلمانان را دايرهوار در ميان گرفتند .
در همين موقع افسر شجاع اسلام حمزه سيد الشهداء با بعضى ديگر از ياران شجاع پيامبر شربت شهادت نوشيدند ، و جز عده معدودى كه پروانهوار اطراف رهبر خود را گرفته بودند بقيه از وحشت
تفسير نمونه ج : 3ص :75
پا بفرار گذاشتند.
در اين جنگ خطرناك آنكه بيش از همه فداكارى مىكرد و هر حملهاى كه از جانب دشمن به پيغمبر مىشد دفع مىنمود ، على ابن ابى طالب (عليهالسلام) بود.
على (عليهالسلام) با كمال رشادت مىجنگيد ، تا اينكه شمشيرش شكست ، پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شمشير خود را كه موسوم به ذو الفقار بود ، به على (عليهالسلام) داد .
سرانجام پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در جائى سنگر گرفت ، و على (عليهالسلام) همچنان از او دفاع مىكرد ، تا آنكه طبق نقل بعضى از مورخان بيش از شصت زخم به سر ، صورت و بدن او وارد آمد ، و در همين موقع بود كه پيك وحى به پيامبر عرضه داشت : اى محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ! معناى مواسات همين است ، پيغمبر فرمود : على (عليهالسلام) از من است و من از اويم و جبرئيل افزود : و منهم از هر دوتاى شما ! امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايد : پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پيك وحى را ميان زمين و آسمان مشاهده كرد كه مىگويد : لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على .
در اين اثنا فريادى برخاست كه محمد كشته شد!
چه كسى با صداى بلند گفت محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم)
كشته شد ؟ بعضى از سيرهنويسان مىگويند : ابن قمعه كه مصعب سرباز اسلامى را بگمان اينكه پيغمبر است با ضربه سختى از پاى در آورد و سپس با صداى بلند فرياد زد به - لات و عزى سوگند كه محمد كشته شد ! اين شايعه خواه از طرف مسلمانان بوده ، يا از طرف دشمن ، بى گمان بنفع اسلام و مسلمين بود ، زيرا دشمن بگمان اينكه محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كشته شد احد را بقصد مكه ترك گفت ، و گر نه قشون فاتح قريش كه شديدترين كينه و دشمنى را نسبت به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) داشتند و بدين قصد هم آمده بودند كه اين دفعه از او انتقام
تفسير نمونه ج : 3ص :76
بگيرند بدون كشتن آن حضرت احد را ترك نمىكردند.
نيروى پنج هزار نفرى قريش حتى يكشب هم نخواست پس از پيروزى در ميدان جنگ بصبح برساند هماندم راه مكه را پيش گرفت و حركت كرد ! خبر كشته شدن پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تزلزل بيشترى در جمعى از مسلمانان بوجود آورد ، و آن عده از مسلمانان كه در ميدان جنگ بودند براى اينكه بقيه پراكنده نگردند و تزلزل و اضطراب آنان بر طرف شود پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را بالاى كوه بردند تا به - مسلمانان نشان دهند كه پيغمبر زنده است ، فراريان برگشتند و بدور حضرت جمع شدند .
پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فراريان را ملامت ميكرد كه چرا در چنان وضع خطرناك فرار كرديد ، مسلمانان با اينكه شرمنده بودند زبان عذر گشودند و گفتند:اى پيغمبر خدا ، ما آوازه قتل تو را شنيديم و از شدت ترس فرار كرديم.
بدين ترتيب در جنگ احد نسبت به مسلمانان خسارات مالى و جانى فراوانى وارد شد و هفتاد تن از مسلمانان در ميدان جنگ كشته شدند و عدهى زيادى مجروح افتادند ، اما مسلمانان از شكست درس بزرگى آموختند كه ضامن پيروزى آنها در ميدانهاى آينده شد ، و در آيات آينده بررسى وسيعى روى اثرات گوناگون اين حادثه بزرگ - بخواست خدا - انجام خواهد شد.
تفسير نمونه ج : 3ص :77
وَ لَقَدْ نَصرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنتُمْ أَذِلَّةٌفَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشكُرُونَ(123) إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَثَةِ ءَالَفٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُنزَلِينَ(124) بَلىإِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بخَمْسةِ ءَالَفٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُسوِّمِينَ(125) وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشرَى لَكُمْ وَ لِتَطمَئنَّ قُلُوبُكُم بِهِوَ مَا النَّصرُ إِلا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ(126) لِيَقْطعَ طرَفاً مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتهُمْ فَيَنقَلِبُوا خَائبِينَ(127)
ترجمه:
123 -خداوند شما را در بدر يارى كرد ( و بر دشمنان خطرناك پيروز شديد ) در حالى كه شما ( نسبت به آنها ) ناتوان بوديد پس از خدا بپرهيزيد ( و در برابر دشمن مخالفت فرمان پيامبر نكنيد ) تا شكر نعمت او را بجا آورده باشيد.
124 -در آن هنگام كه تو ، به مؤمنان مىگفتى آيا كافى نيست پروردگارتان شما را به - سه هزار نفر از فرشتگان كه ( از آسمان ) فرود آيند يارى كند ؟!.
125 -آرى ( امروز هم ) اگر استقامت و تقوا پيشه كنيد - و دشمن به همين زودى به سراغ شما بيايد - خداوند شما را به پنجهزار نفر از فرشتگان كه نشانههاى مخصوصى دارند مدد خواهد داد .
126 -ولى اينها ( همه ) فقط براى بشارت و اطمينان خاطر شماست و گر نه پيروزى تنها از جانب خداوند تواناى حكيم است.
127 -(اين وعده را كه خدا به شما داده ) براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر كافران را قطع كند ، يا آنها را با زور ذلت باز گرداند ، تا مايوس و نا اميد ( به وطن خود ) بازگردند.
تفسير نمونه ج : 3ص :78
تفسير : مرحله خطرناك جنگ
پس از پايان جنگ احد لشكر پيروز مشركان به سرعت بسوى مكه بازگشت.
ولى در اثناى راه اين فكر براى آنها پيدا شد كه چرا پيروزى خود را ناقص گذاردند ؟ چه بهتر كه به مدينه بازگردند و شهر را غارت كنند ، و مسلمانان را در هم بكوبند ، و اگر محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هم زنده باشد بقتل برسانند ، و براى هميشه فكر آنها از ناحيه اسلام و مسلمين راحت شود ، به همين جهت فرمان بازگشت صادر شد و در حقيقت اين خطرناكترين مرحله جنگ احد بود ، زيرا مسلمانان بقدر كافى كشته و زخمى داده بودند ، و طبعا هيچگونه آمادگى در آن حال براى تجديد جنگ در آنها نبود ، و بعكس دشمن با روحيه نيرومندى ميتوانست اين بار جنگ را از سر گيرد و نتيجه نهائى آنرا پيشبينى كند .
اين خبر بزودى به پيامبر رسيد و اگر شهامت فوق العاده و ابتكار بىنظير او كه از وحى آسمانى مايه مىگرفت نبود شايد تاريخ اسلام در همانجا پايان مىيافت.
آيات فوق در باره اين مرحله حساس نازل گرديده است ، و بتقويت روحيه مسلمانان پرداخته ، و به دنبال آن يك فرمان عمومى از ناحيه پيامبر براى حركت به سوى مشركان داده شد ، و حتى مجروحان جنگ ( و در ميان آنها على (عليهالسلام) را كه بيش از شصت زخم بر تن داشت ) آماده پيكار با دشمن شدند و از مدينه حركت كردند.
اين خبر بگوش سران قريش رسيدو از اين روحيه عجيب مسلمانان سخت بوحشت افتادند ! آنها فكر مىكردند شايد جمعيت تازه نفسى از مدينه به مسلمانان پيوستهاند ، و ممكن است برخورد جديد نتيجه نهائى جنگ را بزيان آنها تغيير دهد ، لذا فكر كردند براى حفظ پيروزى خود بهتر اين است كه بمكه بازگردند
تفسير نمونه ج : 3ص :79
همين كار انجام شد و بسرعت راه مكه را پيش گرفتند.
و لقد نصركم الله ببدر و انتم اذلة گفتيم اين آيات در حقيقت براى تقويت روحيه ، شكستخورده مسلمانان نازل گرديد ، و نخست در آن اشاره به پيروزى چشمگير مسلمانان در ميدان بدر شده تا با يادآورى آن خاطره ، به آينده خويش دلگرم شوند و لذا مىفرمايد : خداوند شما را در بدر پيروزى داد در حاليكه نسبت به دشمن ضعيف ، و از نظر عده و تجهيزات قابل مقايسه با آنها نبوديد ( عدد شما 313 نفر با تجهيزات كم ، و مشركان بيش از هزار نفر و با تجهيزات فراوان بودند ) .
حال كه چنين است ، از خدا بپرهيزيد ، و از تكرار مخالفت فرمان پيشواى خود ، يعنى پيامبر اجتناب كنيد تا شكر نعمتهاى گوناگون او را بجاى آورده باشيد.
(فاتقوا الله لعلكم تشكرون ) اذ تقول للمؤمنين ا لن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلثة آلاف من الملائكة...سپس خاطره يارى مسلمانان را در ميدان بدر بوسيله فرشتگان يادآورى كرده و مىگويد : فراموش نكنيد كه در آن روز پيغمبر به شما گفت آيا كافى نيست كه سه هزار نفر از فرشتگان به يارى شما بشتابند.
؟ بلى ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسومين.
آرى امروز هم اگر استقامت بخرج دهيد و به استقبال سپاه قريش بشتابيد ،
تفسير نمونه ج : 3ص :80
و تقوى را پيشه كنيد ، و مانند روز گذشته ، با فرمان پيمبر مخالفت ننمائيد ، اگر در اين حال مشركان به سرعت بسوى شما برگردند ، خداوند بوسيله پنج هزار نفر از فرشتگان كه همگى داراى نشانههاى مخصوصى هستند شما را يارى خواهد كرد .
و ما جعله الله الا بشرى لكم و لتطمئن قلوبكم به و ما النصر الا من عند الله ... اما توجه داشته باشيد كه آمدن فرشتگان به يارى شما ، تنها براى تشويق و بشارت و اطمينان خاطر و تقويت روحيه شما است ، و گرنه پيروزى تنها از ناحيه خداوندى است كه بر همه چيز قادر و در همه كار حكيم است هم راه پيروزى را مىداند و هم قدرت بر اجراى آن دارد.
ليقطع طرفا من الذين كفروا او يكبتهم فينقلبوا خائبين : گر چه مفسران در تفسير اين آيه گفتههاى گوناگونى دارند ، ولى با مسيرى كه ما در تفسير آيات گذشته بكمك خود آيات و تواريخ موجود پيموديم ، تفسير اين آيه نيز روشن است ، خداوند مىفرمايد : اينكه به شما وعده داده شده است كه فرشتگان را در برخورد جديد با دشمن بيارى شما بفرستد ، براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر مشركان را قطع كند ، و آنها را با ذلت و رسوائى باز گرداند .
بايد توجه داشت كه طرف در آيه به معنى قطعه و يكبتهم از ماده كبت به معنى بازگرداندن به زور و توام با ذلت است.
در اينجا سؤالاتى در زمينه چگونگى يارى فرشتگان و حمايت آنها از مسلمانان و چگونگى اين يارى پيش مىآيد ، كه بخواست خداوند پاسخ مشروح آن را در سوره انفال ذيل آيات 7 - تا 12 خواهيم داد .
تفسير نمونه ج : 3ص :81
لَيْس لَك مِنَ الأَمْرِ شىْءٌ أَوْ يَتُوب عَلَيهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظلِمُونَ(128)
ترجمه:
128 -هيچگونه اختيارى ( در باره سرنوشت كافران يا مؤمنان فرارى از جنگ ) براى تو نيست مگر اينكه ( خدا ) بخواهد آنها را ببخشد يا مجازات كند زيرا آنها ستمگرند.
تفسير:
در تفسير اين آيه در ميان مفسران سخن بسيار زياد است ولى اين موضوع تقريبا مسلم است كه آيه فوق پس از جنگ احد نازل شده ، و مربوط به - حوادث آن است ، آيات سابق نيز اين حقيقت را تاييد مىكند .
و اما در مورد تفسير آيه دو معنى بيش از همه جلب توجه مىكند : نخست اينكه اين آيه جمله مستقلى را تشكيل مىدهد و بنابر اين جمله او يتوب عليهم به معنى الا ان يتوب عليهم است و معنى آيه رويهمرفته چنين مىشود : در باره سرنوشت آنها كارى از دست تو ساخته نيست مگر اينكه خدا بخواهد آنها را ببخشد يا بخاطر ستمى كه كردهاند مجازاتشان كند و منظور از آنها يا كفارى مىباشند كه در اين جنگ ضربههاى سخت به مسلمانان وارد ساختند و حتى دندان و پيشانى پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را شكستند ، و يا مسلمانانى مىباشند كه از ميدان جنگ فرار كردند ، و پس از پايان جنگ پشيمان شدند و از پيغمبر تقاضاى عفو كردند ، آيه مىگويد عفو بخشش يا مجازات و عذاب آنها به دست خدا است و پيامبر هم بدون اذن پروردگار كارى انجام نمىدهد .
تفسير ديگر اينكه ليس لك من الامر شىء جمله معترضه است و
تفسير نمونه ج : 3ص :82
جمله او يتوب عليهم عطف بجمله او يكبتهم مىباشد ، و اين آيه دنباله آيه قبل محسوب مىشود ، و در اين صورت مجموع معنى دو آيه چنين خواهد بود : خداوند وسائل پيروزى را در اختيار شما قرار خواهد داد ، و يكى از چهار سرنوشت را براى كافران مقرر مىسازد : يا قسمتى از پيكر لشكر مشركان را از بين مىبرد ، يا آنها را به اين وسيله مجبور به بازگشت مىكند ، و يا آنها را در صورت شايستگى و توبه مىبخشد ، و يا آنها را بخاطر ظلمشان مجازات مىكند ، و خلاصه با هر دستهاى از آنها بر طبق حكمت و عدالت رفتار خواهد نمود ، و تو در باره آنها پيش خود هيچگونه تصميمى نمىتوانى بگيرى .
در باره علت نزول اين آيه نيز روايات متعددى نقل شده است از جمله پس از آنكه دندان و پيشانى پيامبر در جنگ احد شكست ، و آنهمه ضربات سخت بر پيكر مسلمين وارد شد ، پيامبر از آينده مشركان نگران گرديد و پيش خود فكر مىكرد چگونه اين جمعيت قابل هدايت خواهند بود و فرمود كيف يفلح قوم فعلوا هذا بنبيهم و هو يدعوهم الى ربهم : چگونه چنين جمعيتى رستگار خواهند شد كه با پيامبر خود چنين رفتار مىكنند در حالى كه وى آنها را بسوى خدا دعوت مىكند .
آيه فوق نازل شد و به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دلدارى داد كه تو مسئول هدايت آنها نيستى بلكه تنها موظف بتبليغ آنها مىباشى.
رفع اشتباه
در اينجا لازم است بدو نكته توجه شود :
1 -مفسر معروف نويسنده المنار معتقد است كه اين آيه درس بزرگى در زمينه استفاده از وسايل طبيعى براى پيروزى ، به مسلمانان ، مىآموزد ، و آن اينكه
تفسير نمونه ج : 3ص :83
اگر خدا به آنها وعده پيروزى مىدهد به اين معنى نيست كه مسلمانان وسائل طبيعى و تجهيزات نظامى و نقشههاى جنگى و مانند آن را فراموش كنند و دست روى هم گذاشته هميشه در انتظار دعاى پيغمبر براى پيروزى باشند ، لذا به پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) خطاب كرده مىگويد : ليس لك من الامر شىء يعنى پيروزى به دست تو واگذار نشده ، بلكه به فرمان خدا است ، و خداوند براى آن سننى قرار داده است كه بايد از آنها استفاده كرد ، ( و دعا كردن پيغمبر اگر چه مؤثر و مفيد است ، ولى جنبه استثنائى دارد و مخصوص موارد معينى است ) .
گفتار اين نويسنده در اين قسمت اگر چه منطقى است ، ولى با ذيل آيه كه از توبه يا مجازات كفار بحث مىكند بهيچ وجه سازگار نيست ، و بنا بر اين نمىتوان آن را تفسير آيه دانست.
2 -اين آيه كه هر گونه اختيارى را از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در باره عفو و بخشش يا مجازات مخالفان سلب مىكند هيچ گونه منافاتى با مؤثر بودن دعاى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و عفو و گذشت او ، و شفاعت و مانند آن كه از آيات ديگر قرآن استفاده مىشود ، ندارد ، زيرا منظور از آيه فوق اين است كه پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مستقلا هيچ كارى را نمىتواند انجام دهد ، ولى به فرمان خدا و به اجازه او ، مىتواند ببخشد ، و هم در جاى خود مجازات كند ، و هم عوامل پيروزى را فراهم سازد ، و حتى به اجازه پروردگار و اذن او مىتواند هم چون مسيح (عليهالسلام) مردگان را زنده كند .
كسانى كه جمله ليس لك من الامر شىء را گرفته ، و خواستهاند توانائى پيامبر را بر اين امر انكار كنند ، در حقيقت آيات ديگر قرآن را فراموش كردهاند .
قرآن مجيد در سوره نساء آيه 64 مىگويد : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما.
اگر آنها هنگامى كه به خود ستم مىكردند به سراغ تو مىآمدند و استغفار مىكردند و پيامبر نيز براى آنها از خدا طلب آمرزش مىكرد خدا را توبه كننده ( بخشنده ) و مهربان مىيافتند.
تفسير نمونه ج : 3ص :84
طبق اين آيه استغفار پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) يكى از عوامل بخشش گناه شمرده شده ، و در بحثهاى آينده در ذيل آيات مناسب باز هم در اين زمينه توضيح خواهيم داد.
وَ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِيَغْفِرُ لِمَن يَشاءُ وَ يُعَذِّب مَن يَشاءُوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(129)
ترجمه:
129 -و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است ، هر كس را بخواهد ( و شايسته بداند ) مىبخشد و هر كس را بخواهد مجازات مىكند و خداوند آمرزنده مهربان است.
تفسير:
اين آيه در حقيقت تاكيدى است براى آيه قبل ، و مىگويد : آمرزش و مجازات به دست پيامبر نيست ، بلكه به فرمان خداوندى است كه حكومت آنچه در آسمانها و زمين است ، به دست او است ، آفرينش از او است ، مالكيت ، و تدبير آنها نيز از آن او است .
بنا بر اين ، او است كه مىتواند گناهكاران را هر گاه صلاح ببيند ببخشد ، و يا مجازات كند.
و الله غفور رحيم.
در عين حال كه مجازات او شديد است ، او آمرزنده و مهربان است ، و رحمت او بر غضب او پيشى مىگيرد.
بد نيست در اينجا به گفتار يكى از دانشمندان اسلامى كه در عين فشرده بودن پاسخى است براى بعضى از سؤالها ، اشاره كنيم.
مفسر عاليقدر طبرسى در ذيل
تفسير نمونه ج : 3ص :85
آيه نقل مىكند كه از يكى از دانشمندان پرسيدند : خداوند چگونه بندگان را بخاطر گناهان مجازات مىكند ، با آن رحمت واسعه و بىپايانش ؟ او در پاسخ گفت : رحمت خداوند ، حكمت او را از بين نمىبرد ، زيرا رحمت او هم چون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نمىگيرد ، بلكه رحمت او هميشه آميخته با حكمت است ، و حكمت ايجاب مىكند ، كه گنهكاران ( جز در موارد خاصى ) به مجازات برسند .
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَأْكلُوا الرِّبَوا أَضعَفاً مُّضعَفَةًوَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(130) وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتى أُعِدَّت لِلْكَفِرِينَ(131) وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسولَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ(132)
ترجمه:
130 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد ربا ( و سود پول ) را چند برابر نخوريد از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد.
131 -و از آتشى بپرهيزيد كه براى كافران آماده شده است.
132 -و خدا و پيامبر را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت شويد.
تفسير:چگونگى پيوند آيات قرآن
آيات گذشته - چنانكه دانستيم - در باره غزوه احد و حوادث مربوط به - آن ، و درسهاى گوناگونى است كه مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند ، ولى اين سه
تفسير نمونه ج : 3ص :86
آيه و شش آيه بعد از آن محتوى يك سلسله برنامههاى اقتصادى ، اجتماعى و تربيتى است ، و پس از پايان اين نه آيه ، مجددا حوادث مربوط به جنگ احد عنوان مىگردد.
اين طرز بيان ممكن است براى بعضى مايه تعجب گردد ، ولى با توجه به يك اصل اساسى حقيقت امر روشن مىشود ، و آن اينكه : قرآن يك كتاب كلاسيك نيست كه داراى فصول و ابوابى باشد و نظام تاليفى خاصى در ميان ابواب و فصول آن در نظر گرفته شده باشد ، بلكه قرآن كتابى است كه در مدت بيست و سه سال نجوما ( تدريجا ) طبق نيازمنديهاى گوناگون تربيتى در زمانها و اماكن مختلف نازل شده : يك روز داستان احد پيش مىآمد و برنامههاى مختلف جنگى در ضمن آيات متعدد اعلام مىگشت ، روز ديگر احساس نياز به يك مسئله اقتصادى همچون ربا يا يك مسئله حقوقى مانند احكام ازدواج ، يا يك مسئله تربيتى و اخلاقى مانند توبه ، مىشد و آيات متعددى طبق آن نازل مىگشت .
از اين سخن چنين نتيجه گرفته مىشود كه : ممكن است در بسيارى از موارد پيوند خاصى در ميان آيات قبل و بعد نبوده باشد ، و نبايد مانند بعضى از مفسران در اين گونه موارد اصرارى در يافتن رابطه در ميان آنها داشت ، نبايد خود را به-زحمت بيندازيم و در ميان قضايائى كه خداوند اتصال و ارتباطى نخواسته با تكلف وجه ارتباطى درست كنيم ، زيرا اين كار با روح قرآن و چگونگى نزول آن در حوادث مختلف و طبق نيازمنديهاى گوناگون در شرايط و ظروف جداگانه ، سازش ندارد.
البته تمام سورهها و آيات قرآن از يك نظر بهم مربوطند و آن اينكه همگى يك برنامه انسان سازى و تربيتى را در يك سطح عالى تعقيب مىكنند و براى ساختن يك جامعه آباد ، آگاه ، امن و امان و پيشرفته از نظر مادى و معنوى نازل شدهاند.
تفسير نمونه ج : 3ص :87
بنا بر اين اگر آيات نهگانه فوق رابطه خاصى با آيات قبل و بعد ندارد بهمين دليل است .
تحريم رباخوارى در چند مرحله
مىدانيم روش قرآن در مبارزه با انحرافات ريشهدار اجتماعى اين است كه تدريجا زمينهسازى مىكند ، و افكار عموم را تدريجا به مفاسد آنها آشنا مىسازد ، و آنگاه كه آمادگى براى پذيرفتن تحريم نهائى حاصل شد قانون را به صورت صريح اعلام مىكند ( مخصوصا در مواردى كه آلودگى به گناه زياد و وسيع باشد).
و نيز مىدانيم : عرب ، در زمان جاهليت آلودگى شديدى به ربا خوارى داشت و مخصوصا محيط مكه محيط رباخواران بود ، و سرچشمه بسيارى از بدبختيهاى اجتماعى آنها نيز همين كار زشت و ظالمانه بود ، به همين دليل قرآن براى ريشه كن ساختن رباخوارى حكم تحريم را در چهار مرحله بيان كرده است :
1 -در آيه 39 سوره روم نخست در باره ربا به يك پند اخلاقى قناعت شده آنجا كه مىفرمايد : و ما آتيتم من ربا ليربو فى اموال الناس فلا يربو عند الله و ما آتيتم من زكوة تريدون وجه الله فاولئك هم المضعفون : و به اين طريق اعلام مىكند كه تنها از ديدگاه افراد كوتهبين است كه ثروت رباخواران از راه سود گرفتن افزايش مىيابد ، اما در پيشگاه خدا چيزى بر آنها افزوده نمىشود بلكه زكاتو انفاق در راه خدا است كه ثروتها را افزايش مىدهد.
2 -در سوره نساء آيه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط يهود به عادت زشت رباخوارى آنها اشاره كرده و مىفرمايد : و اخذهم الربا و قد نهوا عنه : يكى ديگر از عادات بد آنها اين بود كه ربا مىخوردند با اينكه از آن نهى شده بودند.
تفسير نمونه ج : 3ص :88
3 -در آيه مورد بحث چنانكه ضمن تفسير آن خواهيم گفت ، حكم تحريم ربا صريحا ذكر شده ، اما تنها به يك نوع از انواع ربا كه نوع شديد و فاحش آن است اشاره شده است.
4 -بالاخره در سوره بقره آيات 275 تا 279هر گونه رباخوارى به شدت ممنوع اعلام شده و در حكم جنگ با خدا ذكر گرديده است.
يا ايها الذين آمنوا لا تاكلوا الربا اضعافا مضاعفة ... گفتيم در اين آيه اشاره به تحريم رباى فاحش شده و با تعبير اضعافا مضاعفه بيان گرديده است.
منظور از رباى فاحش اين است كه سرمايه به شكل تصاعدى در مسير ربا سير كند يعنى سود در مرحله نخستين با اصل سرمايه ضميمه شود و مجموعا مورد ربا قرار گيرند ، و به همين ترتيب در هر مرحله ، سود به اضافه سرمايه ، سرمايه جديدى را تشكيل دهد ، و به اين ترتيب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار بچندين برابر اصل بدهى افزايش يابد و به كلى از زندگى ساقط گردد .
به طورى كه از روايات و تواريخ استفاده مىشود در زمان جاهليت معمول بود كه اگر بدهكار در راس مدت نمىتوانست بدهى خود را بپردازد از طلبكار تقاضا مىكرد كه مجموع سود و اصل بدهى را به شكل سرمايه جديدى به او قرض بدهد و سود آن را بگيرد ! ، در عصر ما نيز در ميان رباخواران اين رباخوارى بسيار ظالمانه فراوان است.
و اتقوا الله لعلكم تفلحون در پايان آيه مىفرمايد : اگر مىخواهيد رستگار شويد بايد تقوا را پيشه كنيد و از اين گناه بپرهيزيد.
و اتقواالنار التى اعدت للكافرين اين آيه مجددا حكم تقوا را تاكيد كرده و از آتشى كه در انتظار كافران
تفسير نمونه ج : 3ص :89
است بر حذر مىدارد.
از تعبير كافران استفاده مىشود كه اصولا رباخوارى با روح ايمان سازگار نيست و رباخواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند ! و نيز استفاده مىشود كه آتش دوزخ اصولا براى كافران آماده شده و گناهكاران و عاصيان به همان مقدار كه شباهت و هماهنگى با كافران دارند سهمى از آن خواهند داشت.
و اطيعوا الله و الرسول لعلكم ترحمون تهديد آيه سابق با تشويقى كه در اين آيه براى مطيعان و فرمانبرداران ذكر شده تكميل مىگردد و مىفرمايد : فرمان خدا و پيامبر را اطاعت كنيد و ربا - خوارى را ترك گوئيد تا مشمول رحمت الهى شويد .
تفسير نمونه ج : 3ص :90
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِينَ(133) الَّذِينَ يُنفِقُونَ فى السرَّاءِ وَ الضرَّاءِ وَ الْكظِمِينَ الْغَيْظ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِوَ اللَّهُ يحِب الْمُحْسِنِينَ(134) وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَحِشةً أَوْ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَفَاستَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوب إِلا اللَّهُ وَ لَمْ يُصرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ(135) أُولَئك جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَاوَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ(136)
ترجمه:
133 -و بر يكديگر سبقت بجوئيد براى رسيدن به آمرزش پروردگار خود و بهشتى كه وسعت آن آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است.
134 -همانها كه در وسعت و پريشانى انفاق مىكنند ، و خشم خود را فرو مىبرند و از خطاى مردم مىگذرند ، و خدا نيكوكاران را دوست دارد .
135 -و آنها كه هنگامى كه مرتكب عمل زشتى شوند يا به خود ستم كنند به ياد خدا مىافتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مىكنند - و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد - و اصرار بر گناه نمىكنند با اينكه ميدانند.
136 -آنها پاداششان آمرزش پروردگار ، و بهشتهائى است كه از زير ( درختان ) آنها نهرها جارى است ، جاودانه در آن مىمانند و اين چه پاداش نيكى است براى آنها كه اهل عمل هستند.
تفسير نمونه ج : 3ص :91
تفسير:مسابقه در مسير سعادت
و سارعوا الى مغفرة من ربكم سارعوا از مسارعت به معنى كوشش و تلاش دو يا چند نفر براى پيشى گرفتن از يكديگر در رسيدن به يك هدف است ، و در كارهاى نيك ، قابل ستايش ، و در كارهاى بد ، نكوهيده است .
به دنبال آيات گذشته كه بدكاران را تهديد به مجازات آتش و نيكوكاران را تشويق به رحمت الهى مىكرد ، در اين آيه كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به - يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهائى آن آمرزش الهى و نعمتهاى جاويدان بهشت است و مىفرمايد : براى رسيدن به اين هدف بر يكديگر سبقت بگيريد.
در حقيقت قرآن در اينجا از يك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن يك كار اگر تنها باشد معمولا كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مىدهد ، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگيرد ، آنهم مسابقهاى كه جائزه باارزشى براى آن تعيين شده ، تمام نيرو و انرژى خود را به كار مىگيرد و با سرعت هر چه بيشتر به سوى هدف پيش مىتازد .
و اگر مىبينيم هدف اين مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى اين است كه رسيدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست ، نخست بايد خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!.
و جنة عرضها السموات و الارض : دومين هدف اين مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده ، بهشتى كه وسعت آن ، پهنه آسمانها و زمين است ( بايد توجه داشت كه مراد از عرض در اين آيه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل طول است ، نيست ، بلكه به معنى لغوى كه وسعت
تفسير نمونه ج : 3ص :92
است مىباشد).
و به اين ترتيب قرآن با صراحت مىگويد : وسعت بهشت همان وسعت آسمانها و زمين مىباشد.
در آيه 21 سوره حديد همين تعبير با تفاوت مختصرى ديده مىشود سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض در اين آيه به جاى مسارعت صريحا كلمه مسابقه ذكر شده و سماء به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اينجا معنى عموم مىدهد ، و از كاف تشبيه استفاده شده است ، به اين معنى كه در آيه مورد بحث صريحا مىگويد وسعت بهشت همان وسعت آسمانها و زمين است ولى در آيه سوره حديد مىگويد : وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمين مىباشد ، و هر دو تعبير يك معنى را مىرساند .
در پايان آيه تصريح مىكند كه اين بهشت ، با آن عظمت ، براى پرهيزگاران آماده شده است ( اعدت للمتقين ) اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه : اولا : آيا بهشت و دوزخ هم اكنون آفريده شده و وجود خارجى دارند يا بعدا در پرتو اعمال مردمايجاد مىشوند ؟.
ثانيا اگر آنها آفريده شدهاند جاى آنها كجا است ، ( با توجه به اينكه قرآن مىگويد وسعت بهشت به اندازه آسمانها و زمين است).
آيا بهشت و دوزخ الان موجودند ؟
اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه اين دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آيات قرآن نيز اين نظر را تاييد مىكند ، به عنوان نمونه:
تفسير نمونه ج : 3ص :93
1 -در آيه مورد بحث و در آيات فراوان ديگرى تعبير به اعدت ( مهيا شده ) يا تعبيرات ديگرى از همين ماده ، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ ، آمده است.
از اين آيات استفاده مىشود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شدهاند اگر چه بر اثر اعمال نيك و بد انسانها توسعه مىيابند ( دقت كنيد ) .
2 -در آيات مربوط به معراج در سوره و النجم مىخوانيم : و لقد رآه نزلة اخرى عند سدرة المنتهى عندها جنة الماوى : بار ديگر پيامبر جبرئيل را نزد سدرة المنتهى در آنجا كه بهشت جاويدان قرار داشت مشاهده كرد ، ( نجم : 13 و 14 و 15 ) - اين تعبير گواه ديگرى بر وجود فعلى بهشت است.
3 -در سوره تكاثر آيه 5 و 6 و 7 مىفرمايد كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقين : اگر علم اليقين داشتيد دوزخ را مشاهده مىكرديد سپس به عين اليقين آن را مىديديد .
در روايات مربوط به معراج و روايات ديگر نيز نشانههاى روشنى بر اين مسئله ديده مىشود.
بهشت و دوزخ در كجا هستند ؟
به دنبال بحث فوق اين بحث پيش مىآيد كه اگر اين دو هم اكنون موجودند
تفسير نمونه ج : 3ص :94
در كجا هستند ؟ پاسخ اين سؤال را از دو راه مىتوان داد : نخست اينكه : بهشت و دوزخ در باطن و درون اين جهانند.
ما اين آسمان و زمين و كرات مختلف را با چشم خود مىبينيم اما عوالمى كه در درون اين جهان قرار دارند نمىبينيم و اگرديد و درك ديگرى داشتيم هم اكنون مىتوانستيم آنها را ببينيم ، در اين عالم موجودات بسيارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نيستند ، آيه كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم كه در بالا اشاره شد نيز گواه اين حقيقت است.
از پارهاى از احاديث نيز استفاده مىشود كه بعضى از مردان خدا درك و ديدى در اين جهان داشتند كه ، بهشت و دوزخ را نيز با چشم حقيقت بين خود مىديدند.
براى اين موضوع مىتوان مثالى ذكر كرد : فرض كنيد فرستنده نيرومندى در يك نقطه زمين وجود داشته باشد كه به - كمك ماهوارههاى فضائى امواج آن به سراسر زمين پخش شود و به وسيله آن نغمه دلانگيز تلاوت قرآن با صدائى فوق العاده دلنشين و روحپرور در همه جا پخش گردد ، و در نقطه ديگرى از زمين فرستنده ديگرى با همان قدرت وجود داشته باشد كه صدائى فوق العاده گوش خراش و ناراحت كننده روى امواج ديگرى در همه - جا پراكنده شود .
هنگامى كه ما در يك مجلس عادى نشستهايم صداى گفتگوى اطرافيان خود را مىشنويم اما از آن دو دسته امواج روحپرور و آزار دهنده كه در درون محيط ما است و همه جا را پر كرده است هيچ خبرى نداريم ، ولى اگر دستگاه گيرندهاى مىداشتيم كه موج آن با يكى از اين دو فرستنده تطبيق مىكرد فورا در برابر ما آشكار مىشدند اما دستگاه شنوائى ما در حال عادى از درك آنها عاجز است .
اين مثال گرچه از جهاتى رسا نيست ولى براى مجسم ساختن چگونگى وجود بهشت و دوزخ در باطن اين جهان مؤثر به نظر مىرسد.
تفسير نمونه ج : 3ص :95
ديگر اينكه : عالم آخرت و بهشت و دوزخ ، محيط بر اين عالم است ، و به - اصطلاح اين جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته ، درست همانند عالم جنين كه در درون عالم دنيا است ، زيرا مىدانيم عالم جنين براى خود عالم مستقلى است ، اما جداى از اين عالمى كه در آن هستيم نيست ، بلكه در درون آن واقع شده است ، عالم دنيا نيز نسبت به عالم آخرت ، همين حال را دارد ، يعنى در درون آن قرار گرفته است .
و اگر مىبينيم قرآن مىگويد وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمين است به خاطر آن است كه انسان چيزى وسيعتر از آسمان و زمين نمىشناسد تا مقياس سنجش قرار داده شود ، لذا قرآن براى اينكه وسعت و عظمت بهشت را ترسيم كند آن را به پهنه آسمانها و زمين تشبيه كرده است ، و چارهاى غير از اين نبوده ، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مىداشت و مىخواستيم با او سخن بگوئيم بايد با منطقى صحبت كنيم كه براى او در آن محيط قابل درك باشد .
از آنچه گفتيم پاسخ اين سؤال نيز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمين و آسمانها است پس دوزخ كجا است ؟ زيرا طبق پاسخ اول دوزخ نيز در درون همين جهان قرار گرفته و وجود آن در درون اين جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد ( همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد ) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محيط بر اين جهان باشند جواب باز هم روشنتر است زيرا دوزخ مىتواند محيط بر اين جهان باشد و بهشت محيط بر آن ، و از آنهم وسيعتر.
تفسير نمونه ج : 3ص :96
سيماى پرهيزگاران
الذين ينفقون فى السراء و الضراء ... از آنجا كه در آيه قبل وعده بهشت جاويدان به پرهيزگاران داده شده در اين آيه پرهيزگاران را معرفى مىكند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكر نموده است:
1 -آنها در همه حال انفاق مىكنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند ( الذين ينفقون فى السراء و الضراء ) آنها با اين عمل ثابت مىكنند كه روح كمك بديگران و نيكوكارى در جان آنها نفوذ كرده است و بهمين دليل تحت هر شرائطى اقدام به اينكار مىكنند ، روشن است كه انفاق در حال وسعت به تنهائى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نيست ، اما آنها كه در همه حال اقدام به كمك و بخشش مىكنند نشان ميدهند كه اين صفت در آنها ريشهدار است.
ممكن است گفته شود انسان در حال تنگدستى چگونه مىتواند انفاق كند ؟ پاسخ اين سؤال روشن است : زيرا اولا افراد تنگدست نيز به مقدار توانائى مىتوانند در راه كمك بديگران انفاق كنند ، و ثانيا انفاق منحصر به مال و ثروت نيست بلكه هر گونه موهبت خدادادى را شامل مىشود خواه مال و ثروت باشد يا علم و دانش يا مواهب ديگر ، و بهاين ترتيب خداوند مىخواهد روح گذشت و فداكارى و سخاوت را حتى در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى كه از بخل سرچشمه مىگيرد بر كنار بمانند.
آنها كه انفاقهاى كوچك را در راه خدا ناچيز مىانگارند براى اين است كه هر يك از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار ميدهند ، و گر نه اگر همين كمكهاى جزئى را در كنار هم قرار دهيم و مثلا اهل يك مملكت اعم از فقير و غنى هر كدام
تفسير نمونه ج : 3ص :97
مبلغ نا چيزى براى كمك به بندگان خدا انفاق كنند و براى پيشبرد اهداف اجتماعى مصرف نمايند كارهاى بزرگى بوسيله آن مىتوانند انجام دهند ، علاوه بر اين اثر معنوى و اخلاقى انفاق بستگى به حجم انفاق و زيادى آن ندارد و در هر حال عايد انفاق كننده مىشود .
جالب توجه اينكه در اينجا نخستين صفت برجسته پرهيزكاران انفاق ذكر شده ، زيرا اين آيات نقطه مقابل صفاتى را كه در باره رباخواران و استثمارگران در آيات قبل ذكر شد ، بيان مىكند ، به علاوه گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشى و تنگدستى روشنترين نشانه مقام تقوا است.
2 -آنها بر خشم خود مسلطند ( و الكاظمين الغيظ).
كظم در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد ، و بطور كنايه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مىشوند و از اعمال آن خوددارى مىنمايند بكار ميرود .
غيظ به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هيجان فوق العاده روحى است ، كه بعد از مشاهده نا ملايمات به انسان دست مىدهد.
حالت خشم و غضب از خطرناكترين حالات است و اگر جلوى آن رها شود ، در شكل يك نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خود - نمائى مىكند ، و بسيارى از جنايات و تصميمهاى خطرناكى كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد در چنين حالى انجام مىشود ، و لذا در آيه فوق دومين صفتبرجسته پرهيزكاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است.
پيغمبر اكرم مىفرمايد : من كظم غيظا و هو قادر على انفاذه ملأه الله امنا و ايمانا.
آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر مىكند - اين حديث مىرساند كه فرو بردن خشم اثر فوقالعادهاى در تكامل معنوى انسان و تقويت روح ايمان دارد.
تفسير نمونه ج : 3ص :98
3 -آنها از خطاى مردم مىگذرند ( و العافين عن الناس).
فرو بردن خشم بسيار خوب است اما به تنهائى كافى نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قلب انسان ريشه كن نكند ، در اين حال براى پايان دادن به - حالت عداوت بايد كظم غيظ توام با عفو و بخشش گردد ، لذا بدنبال صفت عالى خويشتندارى و فرو بردن خشم ، مسئله عفو و گذشت را بيان نموده ، البته منظور گذشت و عفو از كسانى است كه شايسته آنند نه دشمنان خونآشامى كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بيشتر آنها مىشود .
4 -آنها نيكوكارند ( و الله يحب المحسنين).
در اينجا اشاره به مرحله عاليتر از عفو شده كه همچون يك سلسله مراتب تكاملى پشت سر هم قرار گرفتهاند و آن اين است كه انسان نه تنها بايد خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت كينه را از دل خود بشويد بلكه با نيكى كردن در برابر بدى ( آنجا كه شايسته است ) ريشه دشمنى را در دل طرف نيز بسوزاند و قلب او را نسبت به خويش مهربان گرداند بطوريكه در آينده چنان صحنهاى تكرار نشود ، بطور خلاصه نخست دستور به خويشتندارى در برابر خشم ، و پس از آن دستور به شستن قلب خود ، و سپس دستور به شستن قلب طرف مىدهد .
در حديثى كه در كتب شيعه و اهل تسنن در ذيل آيه فوق نقل شده چنين مىخوانيم كه يكى از كنيزان امام على بن الحسين (عليهماالسلام) به هنگامى كه آب روى دست امام مىريخت ، ظرفآب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت ، امام (عليهالسلام) از روى خشم سر بلند كرد كنيز بلافاصله گفت خداوند در قرآن مىفرمايد : و الكاظمين الغيظ امام فرمود خشم خود را فرو بردم ، عرض كرد و العافين عن الناس فرمود : تو را بخشيدم خدا تو را ببخشد ، او مجددا گفت و الله يحب المحسنين امام فرمود : تو را در راه خدا آزاد كردم.
اين حديث شاهد زندهاى است بر اينكه سه مرحله مزبور هر كدام مرحلهاى
تفسير نمونه ج : 3ص :99
عاليتر از مرحله قبل است.
5 -آنها اصرار بر گناه نمىكنند ( و الذين اذا فعلوا فاحشة...)فاحشة از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسيار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زيرا در اصل به معنى تجاوز از حد است كه هر گناهى را شامل مىشود.
در آيه فوق اشاره به يكى ديگر از صفات پرهيزكاران شده كه آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند بزودى بياد خدا مىافتند و توبه مىكنند و هيچگاه اصرار بر گناه نمىورزند.
از تعبيرى كه در اين آيه شده چنين استفاده مىشود كه انسان تا بياد خدا است مرتكب گناه نمىشود آنگاه مرتكب گناه مىشود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجود او را فرا گيرد ، اما اين فراموشكارى و غفلت در افراد پرهيزگار ديرى نمىپايد ، بزودى بياد خدا مىافتند و گذشته را جبران مىكنند ، آنها احساس مىكنند كه هيچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها بايد آمرزش گناهان خويش را از او بخواهند ( و من يغفر الذنوب الا الله ) كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد .
بايد توجه داشت كه در آيه علاوه بر عنوان فاحشه ، ظلم بر خويشتن نيز ذكر شده ( او ظلموا انفسهم ) و فرق ميان اين دو ممكن است اين باشد كه فاحشه اشاره به گناهان كبيره است و ظلم بر خويشتن اشاره به گناهان صغيره.
در پايان آيه براى تاكيدمىگويد : و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون : آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خويش اصرار نمىورزند و تكرار گناه نمىكنند.
در ذيل اين آيه از امام باقر (عليهالسلام) نقل شده كه فرمود : الاصرار ان يذنب الذنب فلا يستغفر الله و لا يحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار : اصرار بر گناه اين است كه انسان گناهى كند و دنبال آن استغفار ننمايد و در فكر توبه نباشد
تفسير نمونه ج : 3ص :100
اين است اصرار بر گناه.
در كتاب امالى صدوق از امام صادق (عليهالسلام) حديثى پر معنى نقل شده كه خلاصه آن چنين است : هنگامى كهآيه فوق نازل شد و گناهكاران توبه كار را به آمرزش الهى نويد داد ابليس سخت ناراحت شد ، و تمام ياران خود را با صداى بلند به تشكيل انجمنى دعوت كرد آنها از وى علت اين دعوت را پرسيدند ، او از نزول اين آيه اظهار نگرانى كرد ، يكى از ياران او گفت : من با دعوت انسانها به - اين گناه و آن گناه تاثير اين آيه را خنثى ميكنم ، ابليس پيشنهاد او را نپذيرفت ، ديگرى نيز پيشنهادى شبيه آن كرد كه آنهم پذيرفته نشد ، در اين ميان شيطانى كهنه كار بنام وسواس خناس ! گفت من مشكل را حل ميكنم ، ابليس پرسيد : از چه راه ؟ گفت : فرزندان آدمرا با وعدهها و آرزوها آلوده به گناه مىكنم ، و هنگامى كه مرتكب گناهى شدند ياد خدا و بازگشت به سوى او را از خاطر آنها مىبرم ، ابليس گفت راه همين است ، و اين ماموريت را تا پايان دنيا بر عهده او گذاشت ! روشن است كه فراموشكارى نتيجه سهلانگارى و وسوسههاى شيطانى است ، و تنها كسانى گرفتار آن مىشوند كه خود را در برابر او تسليم كنند ، و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزديك نمايند ! ولى مردان بيدار و با ايمان كاملا مراقبند كه هر گاه خطائى از آنها سرزد در نخستين فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشويند و دريچههاى قلب خود را بروى شيطان و لشكر او ببندند كه آنها از درهاى بسته قلب وارد نمىشوند ؟ .
اولئك جزاؤهم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها.
در اين آيه پاداش پرهيزگارانى كه صفات آنها در دو آيه گذشته آمده توضيح داده شده است و آن عبارت است از آمرزش پروردگار و بهشتى كه نهرها
تفسير نمونه ج : 3ص :101
از زير درختان آن جارى است ( و لحظهاى آب از آنها قطع نمىشود ) بهشتى كه بطور جاودان در آن خواهند بود.
در حقيقت در اينجا نخست اشاره به مواهب معنوى و مغفرت و شستشوى دلو جان و تكامل روحانى شده ، سپس اشاره به مواهب مادى نموده ، و در پايان مىگويد : و نعم اجر العاملين : اين چه پاداش نيكى است براى آنها كه اهل عمل هستند و مرد ميداناند نه افراد واداده و تنبل كه هميشه از تعهدات و مسئوليتهاى خويش مىگريزند.