أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضوَنَ اللَّهِ كَمَن بَاءَ بِسخَطٍ مِّنَ اللَّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُوَ بِئْس المَْصِيرُ(162) هُمْ دَرَجَتٌ عِندَ اللَّهِوَ اللَّهُ بَصِيرُ بِمَا يَعْمَلُونَ(163)
ترجمه:
162 -آيا كسى كه از رضايت خدا پيروى كرده ، همانند كسى است كه به سوى خشم و غضب خدا بازگشته و جايگاه او جهنم و پايان كار او بسيار بد است ؟!
163 -هر يك از آنها براى خود درجه و مقامى در پيشگاه خدا دارند و خداوند به آنچه انجام مىدهند بينا است.
تفسير:آنها كه در جهاد شركت نكردند
ا فمن اتبع رضوان الله در آيات گذشته در جوانب مختلف جنگ احد و نتائج آن بحث شد ،
تفسير نمونه ج : 3ص :155
اكنون نوبت منافقان و مؤمنان سست ايمانى است كه به پيروى از آنها در ميدان جنگ ، حضور نيافتند زيرا در روايات مىخوانيم ، هنگامى كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمان حركت بسوى احد را صادر كرد جمعى از منافقان به بهانه اينكه يقين به وقوع جنگ ندارند از حضور در ميدان ، خوددارى كردند و بعضى از مسلمانان ضعيف - الايمان نيز به آنها ملحق شدند ، آيه فوق ، سرنوشت آنها را تشريح مىكند و مىگويد : آيا كسانى كه فرمان خدا را اطاعت كردند و از خشنودى او پيروى نمودند ، همانند كسانى هستند كه بسوى خشم خدا بازگشتند و جايگاه آنها جهنم و بازگشت و پايان كار آنها ، زشت و ناراحت كننده است .
سپس مىفرمايد هم درجات عند الله هر يك از آنها براى خود درجه و موقعيتى در پيشگاه خدا دارند ، اشاره به اينكه نه تنها منافقان تنپرور و مجاهدان با هم فرق دارند ، بلكه هر يك از كسانى كه در اين دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداكارى و جانبازى و يا نفاق و دشمنى با حق در پيشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت كه از صفر شروع مىشود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مىيابد.
جالب توجه اينكه : در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) نقل شده كه فرمود : هر درجهاى به اندازه فاصله ميان آسمان و زمين است و در حديث ديگرى وارد شده كه بهشتيان ، كسانى را كه در درجات عليين ( بالا ) قرار دارند آنچنان مىبينند كه ستارهاى در آسمان ديده مىشود منتها بايد توجه داشت كه درجه معمولا به پلههائى گفته مىشود كه انسان به وسيله آنها به نقطه مرتفعى صعود مىكند و اما پلههائى كه از آن براى پائين رفتن به نقطه گودى استفاده مىشود درك ( بر وزن مرگ ) مىگويند و لذا در باره پيامبران در سوره بقره آيه 253 مىخوانيم و رفع بعضهم فوق بعض درجات و در باره منافقان در سوره نساء آيه
تفسير نمونه ج : 3ص :156
145 مىخوانيم : ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار ولى در آيه مورد بحث ، چون سخن از هر دو طايفه در ميان بوده ، جانب طايفه مؤمنان ، گرفته شده و تعبير به درجه شده است ( اين طرز بيان را در اصطلاح ادبى تغليب مىگويند).
و در پايان آيه مىفرمايد : و الله بصير بما يعملون : خداوند نسبت به اعمال همه آنها بينا است و بخوبى مىداند هر كسى طبق نيت و ايمان و عمل خود شايسته كدامين درجه است.
يك روش مؤثر تربيتى
در قرآن مجيد بسيارى از حقايق مربوط به معارف دينى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سؤال ، طرحميگردد و طرفين مسئله در اختيار شنونده گذارده مىشود تا او با فكر خود يكى را انتخاب كند ، و اين روش كه بايد آنرا روش غير مستقيم ناميد ، اثر فوقالعادهاى در تاثير برنامههاى تربيتى دارد زيرا انسان ، معمولا به - افكار و برداشتهاى خود از مسائل مختلف بيش از هر چيز اهميت ميدهد ، هنگامى كه مسئله بصورت يك مطلب قطعى و جزمى طرح شود ، گاهى در مقابل آن ، مقاومت بخرج ميدهد و همچون يك فكر بيگانه به آن مينگرد ، ولى هنگامى كه بصورت سؤال طرح شود و پاسخ را از درون وجدان و قلب خود بشنود آنرا فكر و تشخيص خود ميداند و بعنوان يك فكر و طرح آشنا به آن مينگرد و لذا در مقابل آن مقاومت بخرج نميدهد ، اين طرز تعليم مخصوصا در برابر افراد لجوج و همچنين در برابر كودكان مؤثر است .
در قرآن از اين روش استفاده فراوان شده كه بچند نمونه از آن در اينجا اشاره مىكنيم:
1 -هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون : آيا دانايان با نادانان
تفسير نمونه ج : 3ص :157
مساويند ؟
2 -قل هل يستوى الاعمى و البصير ا فلا تتفكرون : بگو آيا نابينا با شخص بينا مساوى است آيا فكر نمىكنيد ؟
3 -قل هل يستوى الاعمى و البصير ام هل تستوى الظلمات و النور : بگو آيا شخص بينا با شخص نابينا مساوى است آيا تاريكى با روشنائى يكسان است .
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَث فِيهِمْ رَسولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيهِمْ ءَايَتِهِ وَ يُزَكيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَب وَ الْحِكمَةَ وَ إِن كانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضلَلٍ مُّبِينٍ(164)
ترجمه:
164 -خداوند بر مؤمنان منت گذارد ( نعمت بزرگى بخشيد ) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از جنس خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند .
تفسير : بزرگترين نعمت خداوند
لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم در اين آيه ، سخن از بزرگترين نعمت الهى يعنى نعمت بعثت پيامبر اسلام
تفسير نمونه ج : 3ص :158
به ميان آمده است و در حقيقت ، پاسخى است به سؤالاتى كه در ذهن بعضى از تازه مسلمانان ، بعد از جنگ احد خطور مىكرد ، كه چرا ما اين همه گرفتار مشكلات و مصائب شويم ؟ قرآن به آنها مىگويد : اگر در اين راه ، متحمل خسارتهائى شدهايد ، فراموش نكنيد كه خداوند ، بزرگترين نعمت را در اختيار شما گذاشته ، پيامبرى مبعوث كرده كه شما را تربيت مىكند ، و از گمراهيهاى آشكار بازميدارد .
هر اندازه براى حفظ اين نعمت بزرگ ، تلاش كنيد و هر بهائى بپردازيد باز هم ناچيز است.
جالب توجه اينكه ذكر اين نعمت با جمله لقد من الله على المؤمنين : ( خداوند بر مؤمنان منت گذارد ) شروع شده است كه شايد در بدو نظر تصور شود نا زيبا است ، ولى هنگامى كه به ريشه اصلى لغت منت باز مىگرديم مطلب كاملا روشن مىشود ، توضيح اينكه همانطور كه راغب در كتاب مفردات مىگويد : اين كلمه در اصل از من به معنى سنگهائى است كه با آن وزن مىكنند و به همين دليل هر نعمت سنگين وگرانبهائى را منت مىگويند كه اگر جنبه عملى داشته باشد يعنى كسى عملا نعمت بزرگى به ديگرى بدهد كاملا زيبا و ارزنده است و اما اگر كسى كار كوچك خود را با سخن ، بزرگ كند و برخ افراد بكشد كارى است بسيار زشت ، بنا بر اين منتى كه نكوهيده است به معنى بزرگ شمردن نعمتها در گفتار است اما منتى كه زيبنده است همان بخشيدن نعمتهاى بزرگ است.
خداوند در آيه فوق مىگويد : پروردگار بر مؤمنان منت گذارد يعنى نعمت بزرگى عملا در اختيار آنها نهاد.
اما اينكه چرا تنها نام مؤمنان برده شده در حالى كه بعثت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) براى هدايت عموم بشر است ، بخاطر اين است كه از نظر نتيجه و تاثير ، تنها مؤمنان هستند كه از اين نعمت بزرگ استفاده مىكنند و آن را عملا بخود اختصاص ميدهند .
سپس مىفرمايد : يكى از مزاياى اين پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اين است كه او از جنس
تفسير نمونه ج : 3ص :159
خود آنها و از نوع بشر است ( من انفسهم ) نه از جنس فرشتگان و مانند آنها تا احتياجات و نيازمندىهاى بشر را دقيقا درك كنند و دردها و مشكلات و مصائب و مسائل زندگى آنها را لمس نمايند و با توجه به آن به تربيت آنها اقدام كنند ، بعلاوه مهمترين قسمت برنامه تربيتى انبياء تبليغات عملى آنها است به اين معنى كه اعمال آنها بهترين سرمشق و وسيله تربيت است زيرا با زبان عمل ، بهتر از هر زبانى ميتوان تبليغ كرد و اين در صورتى امكانپذير است كه تبليغ كننده از جنس تبليغ شونده باشد با همان خصائص جسمى و با همان غرائز و ساختمان روحى اگر پيامبران مثلا از جنس فرشتگان بودند اين سؤال براى مردم باقى مىماند كه اگر آنها گناه نمىكنند آيا بخاطر اين نيست كه شهوت و غضب و نيازها و غرائز گوناگون بشرى ندارند و به اين ترتيب برنامه تبليغات عملى آنها تعطيل مىشد لذا پيامبران از جنس بشر انتخاب شدند با همان نيازها و غرائز تا بتوانند سرمشقى براى همگان باشند .
يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة سپس مىگويد : اين پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سه برنامه مهم را در باره آنها اجرا مىكند نخست خواندن آيات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوشها و افكار با اين آيات ، و ديگر تعليم ، يعنى وارد ساختن اين حقايق در درون جان آنها و به دنبال آن ، تزكيه نفوس و تربيت ملكات اخلاقى و انسانى ، اما از آنجا كه هدف اصلى و نهائى تربيت است ، در آيه ، قبل از تعليم ذكر شده ، درحالى كه از نظر تربيت طبيعى ، تعليم بر تربيت مقدم است.
جمعيتى كه از حقايق انسانى بكلى دورند به آسانى تحت تربيت قرار نمىگيرند بلكه بايد مدتى گوشهاى آنها را با سخنان الهى آشنا ساخت و وحشتى را كه قبلا از آن داشتند از آنها دور كرد ، سپس وارد مرحله تعليم اصولى شد و به دنبال آن محصول تربيتى آن را گرفت.
اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور از تزكيه ، پاك ساختن
تفسير نمونه ج : 3ص :160
آنها از پليدىهاى شرك و عقائد باطل و خرافى و خوهاى زشت حيوانى بوده ، زيرا مادام كه نهاد آدمى از اين آلودگيها پاك نشود ، ممكن نيست كه آماده تعليم كتاب الهى و حكمت و دانش واقعى شود ، همانطور كه اگر لوحى را از نقوش زشت ، پاك نكنى هرگز آماده پذيرش نقوش زيبا نخواهد شد و بهمين جهت تزكيه در آيه فوق بر تعليم كتاب و حكمت يعنى معارف بلند و عالى اسلامى ، مقدم شده است .
و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين اهميت يك نعمت بزرگ آنگاه روشن مىشود كه زمان برخوردارى از آن را با زمانهاى قبل مقايسه كنيم و فاصله آن دو را بيابيم ، قرآن در جمله فوق مىگويد نگاهى به دوران قبل از اسلام بكنيد و ببينيد در چه حال و چه روزى بوديد و از كجا به كجا رسيديد .
جالب توجه اينكه قرآن از وضع دوران جاهليت به ضلال مبين : گمراهى آشكار تعبير كرده است زيرا : ضلال و گمراهى انواع و اقسامى دارد ، بعضى از وسائل گمراهى طورى است كه انسان به آسانى نمىتواند باطل بودن آنها را بفهمد و گاهى چنان است كه هر كس مختصر عقل و شعورى داشته باشد ، فورى پى به آن ميبرد.
مردم دنيا بويژه مردم جزيرة العرب در زمان بعثت پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در ضلالت و گمراهى روشنى بودند ، سيهروزى و بدبختى ، جهل و نادانى ، و آلودگيهاى گوناگون معنوى در آن عصر ، تمام نقاط جهان را فرا گرفته بود ، و اين وضع نا بسامان بر كسى پوشيده نبود .
تفسير نمونه ج : 3ص :161
أَ وَ لَمَّا أَصبَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصبْتُم مِّثْلَيهَا قُلْتُمْ أَنى هَذَاقُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِكُمْإِنَّ اللَّهَ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِيرٌ(165)
ترجمه:
165 -آيا هنگامى كه مصيبتى به شما ( در ميدان جنگ احد ) رسيد در حاليكه دو برابر آن را ( بر دشمن در ميدان جنگ بدر ) وارد ساخته بوديد گفتيد اين مصيبت از كجا است ؟ بگو از ناحيه خود شما است ( كه در ميدان جنگ احد با دستور پيامبر مخالفت كرديد ) خداوند بر هر چيزى قادر است ( و چنانچه روش خود را اصلاح كنيد در آينده به شما پيروزى مىدهد ) .
تفسير : بررسى ديگرى روى جنگ احد
اين آيه بررسى ديگرى روى حادثه احد است ، توضيح اينكه : جمعى از مسلمانان از نتائج دردناك جنگ ، غمگين و نگران بودند و اين مطلب را مكرر بر زبان مىآوردند خداوند در آيه فوق سه نكته را به آنها گوشزد مىكند:
1 -شما نبايد از نتيجه يك جنگ نگران باشيد بلكه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه كنيد ، اگر به شما در اين ميدان ، مصيبتى رسيد در ميدان ديگر ( ميدان جنگ بدر ) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختيد ، زيرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهيد كردند ، در حالى كه هيچ اسير نگرفتند ولى شما در بدر هفتاد نفر از آنها را بقتل رسانيديد و هفتاد نفر را اسير كرديد .
(ا و لما اصابتكم مصيبة قد اصبتم مثليها ) در حقيقت ، جمله قد اصبتم مثليها : يعنى دو برابر آن بر دشمن ضربه
تفسير نمونه ج : 3ص :162
زديد در حكم جوابى است كه بر سؤال ، مقدم شده است.
2 -شما مىگوئيد : اين مصيبت از كجا دامنگيرتان شد ( قلتم انى هذا ) ولى اى پيامبر به آنها بگو اين مصيبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شكست را بايد در خودتان جستجو كنيد ( قل هو من عند انفسكم ) .
شما بوديد كه با مخالفت فرمان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سنگر حساس كوه عينين را رها ساختيد و شما بوديد كه جنگ را بپايان نرسانيده و سرنوشت آن را يكسره نكرده به جمعآورى غنائم پرداختيد و نيز شما بوديد كه بهنگام حمله مجدد دشمن ميدان را رها ساخته و از جنگ فرار كرديد ، همين گناهان و سستىهاى شما بود كه باعث آن شكست و آنهمه كشته گرديد.
3 -شما نبايد از آينده ، نگران باشيد زيرا خداوند بر همه چيز قادر و توانا است و اگر نقاط ضعف خود را جبران كنيد ، مشمول حمايت او خواهيد شد ( ان الله على كل شىء قدير).
تفسير نمونه ج : 3ص :163
وَ مَا أَصبَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الجَْمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ(166) وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواوَ قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَتِلُوا فى سبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُواقَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاتَّبَعْنَكُمْهُمْ لِلْكفْرِ يَوْمَئذٍ أَقْرَب مِنهُمْ لِلايِمَنِيَقُولُونَ بِأَفْوَهِهِم مَّا لَيْس فى قُلُوبهِمْوَ اللَّهُ أَعْلَمُ بمَا يَكْتُمُونَ(167)
ترجمه:
166 -و آنچه ( در روز احد ) در روزى كه دو دسته ( مؤمنان و كافران ) با هم نبرد كردند به شما رسيد به فرمان خدا ( و بر طبق قانون عليت ) بود و براى اين بود كه مؤمنان شناخته شوند .
167 -و نيز براى اين بود كه كسانى كه راه نفاق پيش گرفتند شناخته شوند آنها كه به - ايشان گفته شد بيائيد و در راه خدا نبرد كنيد يا ( لا اقل ) از حريم خود دفاع نمائيد گفتند اگر ما ميدانستيم جنگى واقع خواهد شد از شما پيروى مىكرديم ( اما مىدانيم جنگى نمىشود ) آنها آن روز به كفر نزديكتر از ايمان بودند با دهان خود چيزى ميگويند كه در دل آنها نيست و خداوند به آنچه كتمان مىكنند دانا است .
تفسير : بايد صفوف مشخص شود
آيه فوق ، اين نكته را تذكر ميدهد كه هر مصيبتى ( مانند مصيبت احد ) كه پيش مىآيد علاوه بر اينكه بدون علت نيست وسيله آزمايشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستين از منافقان و يا افراد سست ايمان ، لذا در قسمت اول آيه مىفرمايد : و ما اصابكم يوم التقى الجمعان فباذن الله : آنچه در روز احد
تفسير نمونه ج : 3ص :164
آن روز كه جمعيت مسلمانان با بتپرستان بهم درآويختند بر شما وارد شد بفرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت ، زيرا هر حادثهاى طبق قانون عمومى آفرينش علت و سبب مخصوصى دارد و اساسا عالم روى يك سلسله علل و اسباب پىريزى شده است و اين يك اصل ثابت و هميشگى است ، و روى اين اصل ، هر لشگرى كه در ميدان جنگ سستى كند و بمال و ثروت و غنيمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نمايد محكوم به شكست خواهد بود ، بنا بر اين منظور از اذن الله ( فرمان خدا ) همان اراده و مشيت او است كه بصورت قانون عليت در عالم هستى منعكس شده است.
و در قسمت دوم آيه مىفرمايد : و ليعلم المؤمنين و ليعلم الذين نافقوا : يكى ديگر از آثار اين جنگ ، اين بود كه صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ايمان ، از سست ايمان شناخته گردند .
بطور كلى در حادثه احد ، سه گروه مشخص در ميان مسلمانان ، پيدا شدند : گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرين لحظات ، پايدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان ، تا آخرين نفس ايستادگى بخرج دادند ، بعضى شربت شهادت نوشيدند و بعضى جراحات سنگين برداشتند.
گروه ديگر تزلزل و اضطراب در دلهاى آنها پديد آمد و نتوانستند تا آخرين لحظه ، استقامت كنند و راه فرار را پيش گرفتند.
گروه سوم ، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه ، به بهانههائى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ ، خوددارى كرده و به مدينه بازگشتند ، كه آنها عبد الله بن ابى سلول و سيصد نفر از يارانش بودند .
اگر حادثه سخت احد نبود هيچگاه صفوف به اين روشنى مشخص نمىشد و افراد هر كدام با صفات ويژه خود در صف معينى قرار نمىگرفتند و هر كس ممكن بود ، هنگام ادعا ، خود را بهترين فرد با ايمان بداند.
در حقيقت در آيه ، اشاره به دو چيز شده : نخست علت فاعلى شكست احد
تفسير نمونه ج : 3ص :165
و ديگر علت غائى و نتيجه نهائى آن.
تذكر اين نكته نيز لازم است كه در آيه فوقمىفرمايد : ليعلم الذين نافقوا ( تا كسانى كه نفاق ورزيدند شناخته شوند ) و نمىفرمايد ليعلم المنافقين ( تا منافقان شناخته شوند ) و بعبارت ديگر ، نفاق بصورت فعل ذكر شده نه بصورت وصف اين تعبير گويا بدان جهت است كه نفاق ، هنوز در همه آنان بصورت صفت ثابتى در نيامده بود و لذا در تاريخ اسلام مىخوانيم كه بعضى از آنان ، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مؤمنان پيوستند.
سپس قرآن گفتگوئى كه ميان بعضى از مسلمانان و منافقين ، قبل از جنگ رد و بدل شد به اين صورت بيان مىكند : و قيل لهم تعالوا قاتلوا فى سبيل الله او ادفعوا : بعضى از مسلمانان ( كه طبق نقل ابن عباس عبد الله بن عمر بن حزام بوده است ) هنگامى كه ديد عبد الله بن ابى سلول با يارانش خود را از لشگر اسلام كنار كشيده و تصميم بازگشت به مدينه دارند گفت : بيائيد يا بخاطر خدا و در راه او پيكار كنيد و يا لا اقل در برابر خطرى كه وطن و خويشان شما را تهديد مىكند دفاع نمائيد .
ولى آنها به يك بهانه واهى دست زدند و گفتند : لو نعلم قتالا لاتبعناكم : ما اگر ميدانستيم جنگ مىشود بىگمان از شما پيروى ميكرديم ، ما فكر مىكنيم اين غائله بدون جنگ و خونريزى پايان پذيرد.
و بنا بهتفسير ديگر منافقان گفتند : اگر ما اين را ، جنگ ميدانستيم با شما همكارى ميكرديم ، ولى بنظر ما اين جنگ نيست بلكه يكنوع انتحار و خودكشى است زيرا با عدم توازنى كه ميان لشگر اسلام و كفار ديده مىشود ، جنگ كردن با آنها عاقلانه نيست.
بخصوص اينكه لشكرگاه اسلام در نقطه نا مناسبى قرار گرفته است.
بهر ترتيب اينها بهانهاى بيش نبود ، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پيروز شدند و اگر شكستى دامنگيرشان شد ، بر اثر اشتباهات و خلافكارى-
تفسير نمونه ج : 3ص :166
هاى خودشان بود ، خداوند مىگويد : اينها دروغ مىگفتند : هم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمان : آنها در آن روز به كفر نزديكتر از ايمان بودند - ضمنا از اين جمله استفاده مىشود كه كفر و ايمان داراى درجاتى است كه بعقيده و طرز عمل انسان بستگى دارد .
يقولون بافواههم ما ليس فى قلوبهم : آنها به زبان چيزى مىگويند كه در دل ندارند و نيت آنها با آنچه مىگفتند كاملا مغايرت داشت آنها بخاطر لجاجت روى پيشنهاد خود ، دائر بجنگ كردن در خود مدينه ، و يا ترس از ضربات دشمن و يا بىعلاقگى به اسلام از شركت در ميدان ، خوددارى كردند و الله اعلم بما يكتمون : ولى خداوند بهآنچه منافقان كتمان مىكنند كاملا آگاه است ، هم در اين جهان پرده از چهره آنان برداشته و قيافه آنها را به مسلمانان نشان ميدهد و هم در آخرت به حساب آنها رسيدگى خواهد كرد.
الَّذِينَ قَالُوا لاخْوَنهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونَا مَا قُتِلُواقُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنفُسِكمُ الْمَوْت إِن كُنتُمْ صدِقِينَ(168)
ترجمه:
168 -(منافقان ) آنها هستند كه به برادران خود گفتند - در حاليكه از حمايت آنها دست كشيده بودند - اگر آنها از ما پيروى مىكردند كشته نمىشدند ، بگو ( مگر شما مىتوانيد مرگ افراد را پيشبينى كنيد ) پس مرگ را از خودتان دور سازيد اگر راست مىگوئيد .
تفسير : گفتههاى بى اساس منافقان
منافقان علاوه بر اينكه خودشان از جنگ احد كنارهگيرى كردند و سعى در
تفسير نمونه ج : 3ص :167
تضعيف روحيه ديگران نيز نمودند ، بهنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند : اگر آنها از فرمان ما پيروى كرده بودند كشته نمىدادند.
قرآن در آيه فوق ، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مىدهد و ميگويد : الذين قالوا لاخوانهم و قعدوا ... آنها كه از جنگ كنارهگيرى كردند و به برادران خود گفتند اگر از ما اطاعت كرده بودند هيچگاه كشته نمىشدند به آنها بگو اگر قادر به پيشبينى حوادث آينده هستيد مرگ را از خودتان دور سازيد اگر راست ميگوئيد .
يعنى در حقيقت شما با اين ادعا ، خود را عالم به غيب و با خبر از حوادث آينده ميدانيد كسى كه چنين است بايد علل و عوامل مرگ خود را بتواند پيشبينى كرده و خنثى سازد آيا شما چنين قدرتى داريد ؟ ! و آنگهى اگر شما در ميدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشويد آيا عمر جاويدان خواهيد داشت ؟ آيا مىتوانيد مرگ را براى هميشه از خود دور سازيد ؟ بنا بر اين شما كه نمىتوانيد قانون مسلم مرگ را از ميان ببريد پس چرا در ميان بستر با ذلت بميريد چرا با افتخار در ميدان جهاد در برابر دشمن شربت شهادت ننوشيد ؟ .
در آيه فوق ، نكته ديگرى وجود دارد كه بايد به آن توجه كرد : و آن اينكه از مؤمنان تعبير به برادر شده در حالى كه هرگز مؤمنان برادر منافقان نيستند ، اين يك نوع سرزنش به آنها است كه شما مؤمنان را برادر خود ميدانستيد چرا در اين لحظات حساس ، دست از حمايت آنها برداشتيد و لذا بلا فاصله بعد از تعبير اخوانهم جمله قعدوا يعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده آيا انسان ادعاى برادرى ميكند و بلا فاصله از حمايت برادرخود باز مىنشيند ؟!.
تفسير نمونه ج : 3ص :168
وَ لا تحْسبنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فى سبِيلِ اللَّهِ أَمْوَتَابَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ(169) فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَ يَستَبْشرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(170) × يَستَبْشرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ(171)
ترجمه:
169 -(اى پيامبر ) هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شدهاند مردگانند ، بلكه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند .
170 -آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند و بخاطر كسانى كه ( مجاهدانى كه ) بعد از آنها به آنان ملحق نشدند ( نيز ) خوشوقتند ( زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مىبينند و مىدانند ) كه نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت.
171 -و ( نيز ) از نعمت خدا و فضل او ( نسبت به خودشان خوشحال و مسرور مىشوند و ( مىبينند كه ) خداوند پاداش مؤمنان را ضايع نمىكند ( نه پاداش شهيدان و نه پاداش مجاهدانى كه شهيد نشدند ) .
تفسير:زندگان جاويد
بعضى از مفسران معتقدند كه آيات فوق در باره شهداى احد نازل شده و بعضى ديگر در باره شهداى بدر ميدانند ، ولى حق اين است كه پيوند اين آيات با آيات گذشته نشان ميدهد ، بعد از حادثه احد نازل شده است.
اما مضمون و محتواى آيات
تفسير نمونه ج : 3ص :169
تعميم دارد و همه شهدا حتى شهداى بدر را كه چهارده نفر بودند شامل مىشود و لذا در حديثى از امام باقر (عليهالسلام) نقل شده كه فرمود : آيات در باره شهداى احد و بدر هر دو نازل شده است.
ابن مسعود از پيامبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نقل ميكند كه خداوند به ارواح شهيدان احد خطاب كرد و از آنها پرسيد : چه آرزوئى داريد ؟ آنها گفتند : پروردگارا ! ما بالاتر از اين چه آرزوئى ميتوانيم داشته باشيم ، كه غرق نعمتهاى جاويدان توايم و در سايه عرش تو مسكن داريم ، تنها تقاضاى ما اين است كه بار ديگر بجهان برگرديم و مجددا در راه تو شهيد شويم ، خداوند فرمود : فرمان تخلفناپذير من اين است كه كسى دو باره به دنيا بازنگردد ، عرض كردند : حالا كه چنين است تقاضاى ما اين است كه سلام ما را به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) برسانى و به بازماندگانمان ، حال ما را بگوئى و از وضع ما به آنها بشارت دهى كه هيچگونه نگران نباشند در اين هنگام آيات فوق نازل شد .
بهر حال چنين بنظر ميرسد كه جمعى از افراد سست ايمان بعد از حادثه احد مىنشستند و بر دوستان و بستگان خود كه در احد شهيد شده بودند ، تاسف مىخوردند كه چرا آنها مردند و نابود شدند ، مخصوصا هنگامى كه به نعمتى مىرسيدند و جاى آنها را خالى ميديدند بيشتر ناراحت مىشدند ، با خود مىگفتند ما اين چنين در ناز و نعمتيم اما برادران و فرزندان ما در قبرها خوابيدهاند و دستشان از همه جا كوتاه است .
اينگونه افكار و اينگونه سخنان علاوه بر اين كه نادرست بود و با واقعيت تطبيق نمىكرد ، در تضعيف روحيه بازماندگان بى اثر نبود.
آيات فوق ، خط بطلان بر اين گونه افكار كشيده و مقام ، شامخ و بلند شهيدان را ياد كرده است و مىگويد : لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا ، در اينجا روى سخن فقط به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) است تا ديگران حساب خود را بكنند
تفسير نمونه ج : 3ص :170
مىگويد : اى پيامبر ! هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شدند مردهاند بل احياء عند ربهم يرزقون : بلكه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان متنعمند .
منظور از حيات و زندگى در اينجا همان حيات و زندگى برزخى است كه ارواح در عالم پس از مرگ دارند ، نه زندگى جسمانى و مادى ، گرچه زندگى برزخى ، اختصاصى به شهيدان ندارد ، بسيارى ديگر از مردم نيز داراى حيات برزخى هستند ولى از آنجا كه حيات شهيدان يك حيات فوق العاده عالى و آميخته با انواع نعمتهاى معنوى است - و بعلاوه موضوع سخن ، در آيه آنها هستند - تنها نام از آنها برده شده است.
آنها بقدرى غرق مواهب حيات معنوى هستند كه گويا زندگى ساير برزخيان در مقابل آنها چيزى نيست.
سپس بهگوشهاى از مزايا و بركات فراوان زندگى برزخى شهيدان اشاره كرده و مىفرمايد : فرحين بما اتيهم الله من فضله : آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند.
يكى ديگر از خوشحالى آنها بخاطر برادران مجاهد آنها است كه در ميدان جنگ شربت شهادت ننوشيدهاند و به آنها ملحق نشدهاند زيرا مقامات و پاداشهاى آنها را در آن جهان به خوبى مىبينند و از اين رو مستبشر و شاد مىشوند ، همانطور كه قرآن مىگويد : و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم.
و به دنبال آن مىفرمايد : الا خوف عليهم و لا هم يحزنون ، يعنى شهيدان احساس مىكنند كه برادران مجاهد آنها ، پس از مرگ ، هيچگونه اندوهى نسبت به آنچه در دنيا گذاردهاند ندارند و نه هيچگونه ترسى از روز رستاخيز ، و حوادث وحشتناك آن .
تفسير نمونه ج : 3ص :171
اين جمله ، تفسير ديگرى هم ممكن است داشته باشد و آن اينكه شهيدان علاوه بر اين كه با مشاهده مقامات برادران مجاهدى كه به آنها ملحق نشدهاند خوشحال مىشوند ، خودشان هم هيچگونه ترسى از آينده و غمى از گذشته ندارند.
يستبشرون بنعمة من الله و فضل اين آيه در حقيقت تاكيد و توضيح بيشترى در باره بشارتهائى است كه شهيدان بعد از كشته شدن دريافت مىكنند آنها از دو جهت خوشحال و مسرور مىشوند : نخست از اين جهت كه نعمتهاى خداوند را دريافت مىدارند ، نه تنها نعمتهاى او بلكه فضل او كه همان افزايش و تكرار نعمت است نيز شامل حال آنها مىشود .
ديگر اين كه آنها مىبينند كه خدا پاداش مؤمنان را ضايع نميكند ، نه پاداش شهيدان و نه پاداش مجاهدان راستينى كه شربت شهادت ننوشيدند ( و ان الله لا يضيع اجر المؤمنين ) در حقيقت آنچه را قبلا شنيده بودند در آنجا آشكار مىبينند.
شاهدى بر بقاى روح
از جمله آيات قرآن كه با صراحت ، دلالت بر بقاى روح دارد آيات فوق است كه در باره حيات شهيدان بعد از مرگ مىباشد ، و اينكه بعضى احتمال دادهاند كه مراد از حيات ، معنى مجازى آن است و منظور باقى ماندن آثار زحمات و نام و نشان آنها است ، بسيار از معنى آيه دور است و با هيچ يك از جملههاى آيات فوق ، اعم از روزى گرفتن شهيدان و سرور آنها از جهات مختلف ، سازگار نمىباشد بعلاوه آيات فوق ، دليل روشنى بر مسئله برزخ و نعمتهاى برزخى است كه شرح آن در ذيل آيه شريفه و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون ( سوره مؤمنون آيه 23 )
تفسير نمونه ج : 3ص :172
بخواست خدا خواهد آمد.
پاداش شهيدان
در باره اهميت مقام شهيدان ، سخن بسيار گفته شده و هر قوم و ملتى براى شهداى خود احترام خاصى قائل است ولى بدون اغراق ، آن احترامى كه اسلام براى شهداى راه خدا قائل شده است بى نظير است ، روايت زير نمونه روشنى از احترامى است كه اسلام براى شهداء قائل شده و در پرتو همين تعليمات بود كه يك جمعيت محدود عقب افتاده آنچنان قدرت و نيرو گرفتند كه بزرگترين امپراطوريهاى جهان را بزانو در آوردند.
امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از امير مؤمنان على (عليهالسلام) چنين نقل ميكند كه هنگامى كه حضرت ، مشغول خطبه بود و مردم را تشويق به جهاد ميكرد ، جوانى برخاست و عرض كرد : اى امير مؤمنان ! فضيلت جنگجويان در راه خدا را براى من تشريح كن امام در پاسخ فرمود : من بر مركب پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و پشت سر آنحضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل برمىگشتيم همين سؤالى را كه تو از من نمودى من از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كردم .
پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : هنگامى كه جنگجويان ، تصميم بر شركت در ميدان جهاد ميگيرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر ميدارد .
و هنگامى كه سلاح بر ميدارند و آماده ميدان ميشوند فرشتگان بوجود آنها افتخار ميكنند.
و هنگامى كه همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى ميكنند ، از گناهان خود خارج مىشوند ... از اين موقع آنها هيچ كارى نميكنند مگر اينكه پاداش آن ، مضاعف ميگردد و در برابر هر روز پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته ميشود...
تفسير نمونه ج : 3ص :173
و هنگامى كه با دشمنان روبرو مىشوند ، مردم جهان ، نميتوانند ميزان ثواب آنها را درك كنند.
و هنگامى كه گام به ميدان براى نبرد بگذارند و نيزهها و تيرها ردو بدل شود ، و جنگ تن بتن شروع گردد ، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را ميگيرند و از خدا تقاضا ميكنند كه در ميدان ، ثابت قدم باشند ، در اين هنگام منادى صدا ميزند الجنة تحت ظلال السيوف : بهشت در سايه شمشيرها است ، در اين هنگام ضربات دشمن بر پيكر شهيد ، سادهتر و گواراتر از نوشيدن آب خنك در روز گرم تابستان است.
و هنگامى كه شهيد از مركب فرو مىغلطد ، هنوز به زمين نرسيده ، حوريان بهشتى به استقبال او مىشتابند و نعمتهاى بزرگ معنوى و مادى كه خدا براى او فراهم ساخته است ، براى او شرح ميدهند.
و هنگامى كه شهيد بروى زمين قرار ميگيرد ، زمين ميگويد : آفرين بر روح پاكيزهاى كه از بدن پاكيزه پرواز ميكند ، بشارت باد بر تو ، ان لك ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر : نعمتهائى در انتظار تو است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب هيچ انسانى خطور نكرده است و خداوند مىفرمايد : من سرپرست بازماندگان اويم ، هر كس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هر كس آنها را بخشم آورد مرا بخشم آورده است ...
تفسير نمونه ج : 3ص :174
الَّذِينَ استَجَابُوا للَّهِ وَ الرَّسولِ مِن بَعْدِ مَا أَصابهُمُ الْقَرْحُلِلَّذِينَ أَحْسنُوا مِنهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ(172) الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاس إِنَّ النَّاس قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَناً وَ قَالُوا حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ(173) فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضلٍ لَّمْ يَمْسسهُمْ سوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضوَنَ اللَّهِوَ اللَّهُ ذُو فَضلٍ عَظِيمٍ(174)
ترجمه:
172 -آنها كه دعوت خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را پس از آن همه جراحاتى كه به آنها رسيد ، اجابت كردند ( و هنوز زخمهاى ميدان احد التيام نيافته بود بسوى ميدان حمراء الاسد حركت نمودند ) از ميان آنها براى كسانى كه نيكى كردند و تقوى پيش گرفتند ، پاداش بزرگى خواهد بود .
173 -اينها كسانى بودند كه ( بعضى از ) مردم به آنها گفتند مردم ( لشكر دشمن ) براى ( حمله به ) شما اجتماع كردهاند ، از آنها بترسيد ، اما آنها ايمانشان زيادتر شد و گفتند : خدا ما را كافى است و بهترين حامى ما است.
174 -بهمين جهت آنها ( از اين ميدان ) با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند در حاليكه هيچ ناراحتى بانها نرسيد و از فرمان خدا پيروى كردند و خداوند داراى فضل و بخششبزرگى است.
تفسير:غزوه حمراء الاسد
گفتيم در پايان جنگ احد ، لشگر فاتح ابو سفيان ، پس از پيروزى به سرعت
تفسير نمونه ج : 3ص :175
راه مكه را پيش گرفتند ، هنگامى كه به سرزمين روحاء رسيدند از كار خود سخت پشيمان شدند و تصميم به مراجعت به مدينه و نابود كردن باقيمانده مسلمانان گرفتند ، اين خبر به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) رسيد فورا دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ ديگرى آماده كنند ، مخصوصا فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپيوندند ، يكى از ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ميگويد : من از جمله مجروحان بودم ولى زخمهاى برادرم از من سختتر و شديدتر بود ، تصميم گرفتيم هر طور كه هست خود را به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) برسانيم ، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم بازميماند او را بدوش ميكشيدم و با زحمت ، خود را بلشكر رسانيديم و به اين ترتيب پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ارتش اسلام در محلى بنام حمراء الاسد كه از آنجا به مدينه هشت ميل فاصله بود رسيدند و اردو زدند .
اين خبر به لشكر قريش رسيد و مخصوصا از اين مقاومت عجيب و شركت مجروحان در ميدان نبرد وحشت كردند و شايد فكر ميكردند ارتش تازه نفسى نيز از مدينه به آنها پيوسته .
در اين موقع جريانى پيش آمد كه روحيه آنها را ضعيفتر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبيد ، و آن اين كه يكى از مشركان بنام معبد الخزاعى از مدينه بسوى مكه ميرفت و مشاهده وضع پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و يارانش او را بسختى تكان داد ، عواطف انسانى او تحريك شد و به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) گفت : مشاهده وضع شما براى ما بسيار ناگوار است ، اگر استراحت ميكرديد براى ما بهتر بود.
اين سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمين روحاء به لشكر ابو سفيان رسيد ، ابو سفيان از او در باره پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سؤال كرد ، او در جواب گفت : محمد را ديدم با لشكرى انبوه كه تا كنون همانند آنرا نديده بودم ، در تعقيب شما هستند و بسرعت پيش مىآيند ! .
ابو سفيان با نگرانى و اضطراب گفت : چه ميگوئى ؟ ما آنها را كشتيم و مجروح ساختيم و پراكنده نموديم ، معبد الخزاعى گفت : من نمىدانم شما چه
تفسير نمونه ج : 3ص :176
كرديد ؟ همين ميدانم كه لشكرى عظيم و انبوه ، هم اكنون در تعقيب شما است!.
ابو سفيان و ياران او تصميم قطعى گرفتند كه بسرعت ، عقبنشينى كرده و بمكه بازگردند و براى اينكه مسلمانان آنها را تعقيب نكنند ، و آنها فرصت كافى براى عقبنشينى داشته باشند از جمعى از قبيله عبد القيس كه از آنجا ميگذشتند و قصد رفتن به مدينه براى خريد گندم داشتند خواهش كردند كه به پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مسلمانان اين خبر را برسانند كه ابو سفيان و بتپرستان قريش با لشكر انبوهى بسرعت بسوى مدينه ميايند تا بقيه ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را از پاى در آورند .
هنگامى كه اين خبر ، به پيامبر و مسلمانان رسيد ، گفتند : حسبنا الله و نعم الوكيل : خدا ما را كافى است و او بهترين مدافع ما است اما هر چه انتظار كشيدند خبرى از لشكر دشمن نشد ، لذا پس از سه روز توقف ، بمدينه بازگشتند آيات فوق ، اشاره به اين ماجرا ميكند .
الذين استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للذين احسنوا منهم و اتقوا اجر عظيم : آنها كه دعوت خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را اجابت كردند و بعد از آنهمه جراحاتى كه روز احد پيدا نمودند ، آماده شركت در جنگ ديگرى با دشمن شدند از ميان اين افراد براى آنها كه نيكى كردند و تقوا پيش گرفتند يعنى با نيت پاك و اخلاص كامل در ميدان شركت كردند پاداش بزرگى خواهد بود .
از اينكه در آيه فوق پاداش عظيم را اختصاص به جمعى داده است ، معلوم مىشود كه در ميان آنها نيز افرادى يافت مىشدند كه خلوص كامل نداشتند ، و نيز ممكن است تعبير منهم ( بعضى از ايشان ) اشاره به اين باشد كه بعضى از جنگجويان احد ، به بهانهاى از شركت در اين ميدان ، خوددارى كرده بودند.
سپس قرآن يكى از نشانههاى زنده پايمردى و استقامت آنها را به اين صورت بيان ميكند الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم
تفسير نمونه ج : 3ص177
ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل : اينها همان كسانى بودند كه جمعى از مردم ( اشاره به كاروان عبد القيس و بروايتى اشاره به نعيم بن مسعود است كه آورنده اين خبر بودند ) به آنها گفتند : لشكر دشمن ، اجتماع كرده و آماده حملهاند ، از آنها بترسيد اما آنها نه تنها نترسيدند ، بلكه بعكس بر ايمان آنها افزوده شد و گفتند : خدا ما را كافى است و او بهترين حامى است.
به دنبال اين استقامت و ايمان و پايمردى آشكار ، قرآن ، نتيجه عمل آنها را بيان كرده و ميگويد : فانقلبوا بنعمة من الله و فضل : آنها از اين ميدان ، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند چه نعمت و فضلى از اين بالاتر كه بدون وارد شدن ، در يك برخورد خطرناك با دشمن ، دشمن از آنها گريخت و سالم و بدون درد سر به مدينه مراجعت نمودند ( فرق ميان نعمت و فضل ممكن است از اين نظر باشد ، كه نعمت پاداشى است باندازه استحقاق ، و فضل اضافه بر استحقاق است ) .
سپس بعنوان تاكيد مىفرمايد : لم يمسسهم سوء : آنها در اين جريان ، كوچكترين ناراحتى نديدند با اينكه و اتبعوا رضوان الله : خشنودى خدا را بدست آوردند و از فرمان او متابعت كردند و الله ذو فضل عظيم : و خداوند ، فضل و انعام بزرگى دارد كه در انتظار مؤمنان واقعى و مجاهدان راستين است .
تاثير سريع تربيت الهى
مقايسه روحيه مسلمانان در ميدان جنگ بدر با روحيه آنها در حادثه حمراء الاسد كه شرح آن گذشت ، اعجاب انسان را برمىانگيزد كه چگونه يك جمعيت شكستخورده فاقد روحيه عالى و نفرات كافى با آنهمه مجروحان در مدتى به اين كوتاهى كه شايد بيك شبانه روز كامل نمىرسيد ، چنين تغيير قيافه دادند و با عزمى راسخ و روحيهاى بسيار خوب ، آماده تعقيب دشمن شدند تا آنجا كه قرآن در باره آنها ميگويد : هنگامى كه خبر اجتماع دشمن براى حمله ، به آنها
تفسيرنمونه ج : 3ص :178
رسيد آنها نه تنها نهراسيدند بلكه ايمانشان و بدنبال آن استقامتشان افزوده شد.
و اين خاصيت ايمان بهدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بيشتر و نزديكتر ببيند ، پايمردى و استقامت او بيشتر مىشود و در حقيقت تمام نيروهاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر ، بسيج ميگردد.
اين دگرگونى عجيب در اين فاصله كوتاه ، انسان را بسرعت و عمق تاثير تربيتى آيات قرآن و بيانات گيرا و مؤثر پيغمبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آشنا مىسازد كه اين خود در سر حد يك اعجاز است.
إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشيْطنُ يخَوِّف أَوْلِيَاءَهُ فَلا تخَافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(175)
ترجمه:
175 -اين فقط شيطان است كه پيروان خود را ( با سخنان و شايعات بى اساس ) مىترساند ، از آنها نترسيد و تنها از من بترسيد اگر ايمان داريد.
تفسير:
اين آيه دنباله آياتى است كه در باره غزوه حمراء الاسد نازل گرديد و ذلكم اشاره به كسانى است كه مسلمانان را از قدرت لشكر قريش مىترسانيدند تا روحيه آنها را تضعيف كنند بنا بر اين معنى آيه چنين است : عمل نعيم بن مسعود و يا كاروان عبد القيس فقط يك عمل شيطانى است كه براى ترساندن دوستان شيطان صورت گرفته ، يعنى اين گونه وسوسهها تنها در كسانى اثر ميگذارد كه از اولياء و دوستان شيطان باشند و اما افراد با ايمان و ثابت قدم هيچگاه تحت تاثير اين وسوسهها واقع نمىشوند ، بنا بر اين شما كه از پيروان شيطان نيستيد ، نبايد از اين وسوسهها متزلزل شويد .
تعبير از نعيم بن مسعود و يا كاروان عبد القيس به شيطان ، يا بخاطر اين
تفسير نمونه ج : 3ص :179
است كه عمل آنها براستى عمل شيطانى بود و با الهام او صورت گرفت ، زيرا در قرآن و اخبار ، معمولا هر عمل زشت و خلافى ، عمل شيطانى ناميده شده ، چون با وسوسههاى شيطان انجام مىگيرد .
و يا منظور از شيطان ، خود اين اشخاص مىباشند و اين از مواردى است كه شيطان بر مصداق انسانى آن ، گفته شده ، زيرا شيطان معنى وسيعى دارد و همه اغواگران را اعم از انسان و غير انسان شامل مىشود ، چنانكه در سوره انعام آيه 112 مىخوانيم : و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الانس و الجن : اين چنين براى هر پيامبرى دشمنانى از شياطين انسانى و جن قرار داديم.
و خافون ان كنتم مؤمنين : در پايان آيه مىفرمايد : اگر ايمان داريد ، از من و مخالفت فرمان من بترسيد ، يعنى ايمان با ترس از غير خدا سازگار نيست .
همانطور در جاى ديگر مىخوانيم : فمن يؤمن بربه فلا يخاف بخسا و لا رهقا : كسى كه به پروردگار خود ايمان بياورد از هيچ نقصان و طغيانى ترس نخواهد داشت ( سوره جن آيه 14).
بنا بر اين اگر در قلبى ترس از غير خدا پيدا شود ، نشانه عدم تكامل ايمان و نفوذ وسوسههاى شيطانى است ، زيرا ميدانيم در عالم بيكران هستى تنها پناهگاه خدا است و مؤثر بالذات فقط او است و ديگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.
اصولا مؤمنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شيطان است مقايسه كنند ، ميدانند كه آنها در برابر خداوند هيچگونه قدرتى ندارند و بهمين دليل نبايد از آنها ، كمترين وحشتى داشته باشند ، نتيجه اين سخن آن است كه هر كجا ايمان نفوذ كرد شهامت و شجاعت نيز بهمراه آن نفوذ خواهد كرد .
تفسير نمونه ج : 3ص :180
وَ لا يحْزُنك الَّذِينَ يُسرِعُونَ فى الْكُفْرِإِنَّهُمْ لَن يَضرُّوا اللَّهَ شيْئاًيُرِيدُ اللَّهُ أَلا يجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فى الاَخِرَةِوَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(176) إِنَّ الَّذِينَ اشترَوُا الْكُفْرَ بِالايمَنِ لَن يَضرُّوا اللَّهَ شيْئاً وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(177)
ترجمه:
176 -كسانى كه در راه كفر بر يكديگر پيشى مىگيرند ، تو را غمگين نسازند ، زيرا آنها هرگز زيانى به خداوند نمىرسانند ( بعلاوه ) خدا مىخواهد ( آنها را بحال خود واگذارد و در نتيجه ) بهرهاى براى آنها در آخرت قرار ندهد ، و براى آنها مجازات بزرگى است.
177 -كسانى كه ايمان را دادند و كفر را خريدارى كردند هرگز به خدا زيانى نمىرسانند و براى آنها مجازات دردناكى است.
تفسير : تسليت به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم)
و لا يحزنك الذين يسارعون فى الكفر روى سخن در اين آيه به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) است و به دنبال حادثه دردناك احد ، خداوند او را تسليت مىگويد كه اى پيامبر ! از اين كه مىبينى جمعى در راه كفر ، بر يكديگر پيشى مىگيرند ، و گويا با هم مسابقه گذاشتهاند ، هيچگاه غمگين مباش ، زيرا : آنها هرگز هيچگونه زيانى به خداوند نمىرسانند ( انهم لن يضروا الله شيئا ) بلكه خودشان در اين راه زيان مىبينند ، اصولا نفع و ضرر و سود و زيان براى موجوداتى است كه وجودشان از خودشان نيست ، اما خداوند ازلى و ابدى كه از
تفسير نمونه ج : 3ص :181
هر جهت بى نياز است و وجودش نا محدود ، كفر و ايمان مردم و كوششها و تلاشهاى آنها در اين راه چه اثرى براى خداوند ميتواند داشته باشد ؟ آنها هستند كه در پناه ايمان ، تكامل مىيابند و بخاطر كفر تنزل و سقوط مىكنند .
بعلاوه خلافكاريهاى آنها فراموش نخواهد شد و به نتيجه اعمال خود خواهند رسيد.
يريد الله الا يجعل لهم حظا فى الاخرة و لهم عذاب عظيم : خدا مىخواهد آنها را در اين راه ، آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه كفر را بپويند كه كمترين بهرهاى در آخرت نداشته باشند ، بلكه عذاب عظيم در انتظار آنها باشد.
در حقيقت آيه ميگويد : اگر آنها در راه كفر بر يكديگر پيشى ميگيرند ، نه بخاطر اين است كه خدا نميتواند جلو آنها را بگيرد بلكه خدا آزادى عمل به - آنها داده تا هر چه ميتوانند انجام دهند و نتيجهاش محروميت كامل آنها از مواهب جهان ديگر است بنا بر اين ، آيه نه تنها دلالت بر جبر ندارد بلكه يكى از دلائل آزادى اراده است .
سپس در آيه بعد ، مطلب را بطور وسيعتر ، عنوان كرده و مىفرمايد : ان الذين اشتروا الكفر بالايمان لن يضروا الله شيئا : يعنى نه تنها افرادى كه به سرعت در راه كفر ، پيش ميروند چنين هستند ، بلكه تمام كسانى كه به نوعى راه كفر را پيش گرفتهاند و ايمان را از دست داده و در مقابل آن ، كفر خريدارى نمودهاند ، هرگز بخدا زيان نميرسانند و زيان آن ، دامنگير خودشان مىشود .
و در پايان آيه مىفرمايد : و لهم عذاب اليم : آنها عذاب دردناك دارند ، و اين تفاوت در تعبير كه در اينجا عذاب اليم و در آيه قبل عذاب عظيم ذكر شده بود بخاطر آن است كه آنها در مسير كفر با سرعت بيشترى پيش مىرفتند.
تفسير نمونه ج : 3ص :182
وَ لا يحْسبنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلى لَهُمْ خَيرٌ لأَنفُسِهِمْإِنَّمَا نُمْلى لَهُمْ لِيزْدَادُوا إِثْماًوَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(178)
ترجمه:
178 -آنها كه كافر شدند ( و راه طغيان پيش گرفتند ) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مىدهيم به سود آنها است ، ما به آنان مهلت مىدهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و عذاب خوار كنندهاى براى آنها مىباشد.
تفسير:سنگين بارها
و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم ... به دنبال تسليت و دلدارى به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نسبت به تلاش و كوشش بى حساب دشمنان حق ، در آيات گذشته ، خداوند در اين آيه روى سخن را متوجه آنها كرده و در باره سرنوشت شومى كه در پيش دارند ، سخن ميگويد ( اين آيه نيزدر حقيقت بحثهاى مربوط بحادثه احد و حوادث بعد از آن را تكميل ميكند زيرا يكجا روى سخن به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بود و يكجا به مؤمنان و در اينجا روى سخن به مشركان است).
آيه فوق به آنها اخطار ميكند كه هرگز نبايد آنها امكاناتى را كه خدا در اختيارشان گذاشته و پيروزىهائى كه گاهگاه نصيبشان ميشود و آزادى عملى كه دارند دليل بر اين بگيرند كه افرادى صالح و درستكار هستند و يا نشانهاى از
تفسير نمونه ج : 3ص :183
خشنودى خدا نسبت بخودشان فكر كنند.
توضيح اينكه : از آيات قرآن مجيد استفاده ميشود كه خداوند افراد گنهكار را در صورتى كه زياد آلوده گناه نشده باشند بوسيله زنگهاى بيدار باش و عكس - العملهاى اعمالشان ، و يا گاهى بوسيله مجازاتهاى متناسب با اعمالى كه از آنها سرزده است ، بيدار مىسازد و براه حق بازمىگرداند .
اينها كسانى هستند كه هنوز شايستگى هدايت را دارند و مشمول لطف خداوند مىباشند و در حقيقت مجازات و ناراحتيهاى آنها ، نعمتى براى آنها محسوب مىشود.
چنانكه در قرآن مىخوانيم : ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون : در خشكىها و درياها ، فسادو تباهى بر اثر اعمال مردم ، ظاهر شد تا خداوند نتيجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند ، شايد كه ايشان برگردند ( سوره روم آيه 41).
ولى آنها كه در گناه و عصيان ، غرق شوند و طغيان و نافرمانى را بمرحله نهائى برسانند ، خداوند آنها را بحال خود وامىگذارد و به اصطلاح به آنها ميدان ميدهد تا پشتشان از بار گناه سنگين شود و استحقاق حد اكثر مجازات را پيدا كنند.
اينها كسانى هستند كه تمام پلها را در پشت سر خود ويران كردهاند ، و راهى براى بازگشت نگذاشتهاند و پرده حيا و شرم را دريده و لياقت و شايستگى هدايت الهى را كاملا از دست دادهاند .
آيه فوق ، اين معنى را تاكيد كرده مىفرمايد : گمان نكنند آنهائى كه كافر شدند ، مهلتى كه به ايشان ميدهيم براى آنها خوبست بلكه مهلت ميدهيم تا به - گناه و طغيان خود بيفزايند و براى آنان عذاب خوار كننده است.
در خطبهاى كه بانوى شجاع اسلام زينب كبرى (عليهاالسلام) در شام در برابر حكومت خودكامه جبار ، ايراد كرد ، استدلال به اين آيه را در برابر يزيد طغيانگر كه از مصاديق روشن گنهكار غير قابل بازگشت بود ، مىخوانيم ، آنجا كه مىفرمايد : تو امروز شادى مىكنى و چنين مىپندارى كه چون فراخناى جهان را بر
تفسير نمونه ج : 3ص :184
ما تنگ كردهاى و كرانههاى آسمان را بر ما بستهاى و ما را همچون اسيران از اين ديار به آن ديار ميبرى ، نشانه قدرت تو است ، و يا در پيشگاه خدا قدرت و منزلتى دارى و ما را در درگاه او راهى نيست ؟ ! اشتباه ميكنى ، اين فرصت و آزادى را خداوند بخاطر اين به تو داده تا پشتت از بار گناه ، سنگين گردد و عذاب دردناك در انتظار تو است ... بخدا سوگند ، اگر مسير حوادث زندگى ، مرا همچون زن اسير ، در پاى تخت تو آورد ، تصور نكنى كه در نظر من كمترين شخصيت و ارزش دارى ، من ترا كوچك و پست و درخور هر گونه تحقير و ملامت و توبيخ مىشمرم ... هر كار از دستت ساخته است انجام ده ، بخدا سوگند هرگز نور ما را خاموش نتوانى ساخت و وحى جاودانه و آئين حق ما را محو نخواهى كرد ، تو نابود ميشوى و اين اختر تابناك همچنان خواهد درخشيد .
پاسخ به يك سؤال
آيه فوق ، ضمنا به اين سؤال كه در ذهن بسيارى وجود دارد ، پاسخ ميگويد كه چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهكار و آلوده اينهمه غرق نعمتند و مجازات نمىبينند.
قرآن ميگويد : اينها افراد غير قابل اصلاحى هستند كه طبق سنت آفرينش و اصل آزادى اراده و اختيار بحال خود واگذار شدهاند ، تا به آخرين مرحله سقوط برسند و مستحق حد اكثر مجازات شوند .
بعلاوه از بعضى از آيات قرآن ، استفاده مىشود كه خداوند گاهى به اينگونه افراد ، نعمت فراوانى ميدهد و هنگامى كه غرق لذت پيروزى و سرور شدند ناگهان همه چيز را از آنان ميگيرد ، تا حد اكثر شكنجه را در زندگى همين دنيا ببينند زيرا جدا شدن از چنين زندگى مرفهى ، بسيار ناراحت كننده است چنانكه مىخوانيم:
تفسير نمونه ج : 3ص :185
فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم ابواب كل شىء حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون : هنگامى كه پندهائى را كه به آنها داده شده بود ، فراموش كردند درهاى هر خيرى بروى آنان گشوديم تا شاد شوند ، ناگهان هر آنچه داده بوديم از آنها بازگرفتيم ، لذا فوق العاده ناراحت و غمگين شدند .
(انعام آيه 44).
در حقيقت اينگونه اشخاص ، همانند كسى هستند كه از درختى ، ظالمانه بالا ميروند ، هر قدر بالاتر ميرود خوشحالتر ميشود تا آن هنگام كه بقله درخت ميرسد ، ناگهان طوفانى ميوزد و از آن بالا چنان سقوط مىكند كه تمام استخوانهاى او در هم مىشكند.
يك نكته ادبى
از آنچه در تفسير آيه گفتيم روشن ميشود كه لام در ليزدادوا اثما لام عاقبت است نه لام غايت ، توضيح اينكه : گاهى لام در لغت عرب در موردى بكار ميرود كه محبوب و مطلوب انسان است مانند ... لتخرج الناس من الظلمات الى النور : قرآن را براى اين بسوى تو فرستاديم كه مردم را از تاريكى به - روشنائى دعوت كنى ( ابراهيم آيه 1 ) .
بديهى است هدايت مردم مطلوب و محبوب خدا است.
ولى گاهى كلمه لام در جائى بكار مىرود كه هدف شخص و محبوب او نيست ، اما نتيجه عمل او است مانند ليكون لهم عدوا و حزنا : فرعونيان موسى را از آب گرفتند ، تا سرانجام ، دشمن آنها گردد ( قصص - 8).
مسلما آنها براى اين هدف او را از آب نگرفتند ، اما اين موضوع نتيجه كارشان بود.
اين دو تعبير مختلف نه تنها در ادبيات عرب ، بلكه در ادبيات ساير زبانها
تفسير نمونه ج : 3ص :186
نيز ديده ميشود و از اينجا پاسخ سؤال ديگرى روشن ميگردد كه چرا خداوند فرموده : ليزدادوا اثما : ( ما مىخواهيم گناهان آنها زياد گردد ) زيرا اين اشكال در صورتى است كه لام لام علت و هدف باشد ، نه لام عاقبت و نتيجه ، بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود : ما به آنها مهلت ميدهيم كه سرانجام و عاقبت آنها اين است كه پشتشان از بار گناه ، سنگين ميگردد ، پس آيه فوق ، نه تنها دليل بر جبر نيست بلكه دليل بر آزادى اراده است .
مَّا كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتى يَمِيزَ الخَْبِيث مِنَ الطيِّبِوَ مَا كانَ اللَّهُ لِيُطلِعَكُمْ عَلى الْغَيْبِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يجْتَبى مِن رُّسلِهِ مَن يَشاءُفَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسلِهِوَ إِن تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(179)
ترجمه:
179 -ممكن نبود كه خداوند مؤمنان را به همان صورت كه شما هستيد واگذارد ، مگر آنكه نا پاك را از پاك جدا سازد ، و ( نيز)ممكن نبود كه خداوند شما را از اسرار نهان آگاه سازد ( تا مؤمنان و منافقان را از طريق علم غيب بشناسيد زيرا اين بر خلاف سنت الهى است ) ولى خداوند از ميان رسولان خود هر كس را بخواهد برمىگزيند ( و قسمتى از اسرار نهان را كه براى مقام رهبرى او لازم است در اختيار او مىگذارد ) پس ( اكنون كه اين جهان بوته آزمايش پاك و نا پاك است ) به خدا و رسولان او ايمان بياوريد و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد پاداش بزرگى براى شماست.
تفسير نمونه ج : 3ص :187
تفسير : مسلمانان تصفيه مىشوند
قبل از حادثه احد موضوع منافقان ، در ميان مسلمانان ، زياد مطرح نبود بهمين دليل آنها بيشتر ، كفار را دشمن خود ميدانستند ، اما بعد از شكست احد و تضعيف موقتى مسلمانان راستين و آماده شدن زمينه براى فعاليت منافقان ، فهميدند دشمنانى خطرناكتر دارند كه بايد كاملا مراقب آنها باشند و آنها منافقانند و اين يكى از مهمترين نتائج حادثه احد بود .
آيه فوق ، كه آخرين آيهاى است كه در اينجا از حادثه احد بحث ميكند اين حقيقت را بصورت يك قانون كلى بيان نموده و ميگويد : ما كان الله ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب : چنين چيزى ممكن نيست كه خداوند مؤمنان را بهمان شكل كه شما هستيد بگذارد و آنها را تصفيه نكند و طيب ( و پاك ) را از خبيث ( و نا پاك ) متمايز نسازد - اين يك حكم عمومى و همگانى است و يك سنت جاودانى پروردگار محسوب ميشود كه هر كس ادعاى ايمان كند و در ميان صفوف مسلمين براى خود جائى باز كند بحال خود رها نميشود ، بلكه با آزمايشهاى پى در پى خداوند ، بالاخره اسرار درون او فاش ميگردد .
در اينجا ممكن بود سؤالى مطرح شود ( و طبق پارهاى از روايات چنين سؤالى در ميان مسلمانان نيز مطرح بود ) و آن اينكه خدا كه از اسرار درون همه كس آگاه است چه مانعى دارد كه مردم را از وضع آنها آگاه كند و از طريق علم غيب ، مؤمن از منافق شناخته شود .
قسمت دوم آيه و ما كان الله ليطلعكم على الغيب به اين سؤال پاسخ ميگويد كه : هيچگاه خداوند اسرار پنهانى و علم غيب را در اختيار شما نخواهد
تفسير نمونه ج : 3ص :188
گذارد زيرا آگاهى بر اسرار نهانى - بعكس آنچه بسيارى خيال مىكنند - مشكلى را براى مردم ، حل نمىكند ، بلكه در بسيارى از موارد باعث هرج و مرج و از هم پاشيدن پيوندهاى اجتماعى و خاموش شدن شعلههاى اميد و از بين رفتن تلاش و كوشش در ميان توده مردم ، مىگردد .
و از همه مهمتر اينكه بايد ارزش اشخاص از طريق اعمال آنها روشن گردد نه از راه ديگر و مسئله آزمايش و امتحان پروردگار نيز ، چيزى جز اين نيست ، بنا بر اين راه شناسائى افراد ، تنها اعمال آنها است.
سپس پيامبران خدا را ، از اين حكم استثناء كرده و مىفرمايد : و لكن الله يجتبى من رسله من يشاء : خداوند هر زمان بخواهد از ميان پيامبرانش ، كسانى را انتخاب مىكند و گوشهاى از علم غيب بى پايان خود و اسرار درون مردم را كه شناخت آن براى تكميل رهبرى آنها لازم است در اختيار آنان قرار مىدهد ، ولى در هر حال قانونكلى و عمومى و جاودانى براى شناخت اشخاص ، اعمال آنها است.
از اين جمله استفاده مىشود كه پيامبران ذاتا عالم به غيب نيستند و نيز استفاده مىشود كه آنها بر اثر تعليم الهى قسمتى از اسرار غيب را مىدانند بنا بر اين افرادى هستند كه از غيب آگاه مىشوند و همچنين مقدار آگاهى آنها بسته به مشيت خداوند است.
نا گفته پيدا است كه منظور از مشيت ، و خواست خدا در اين آيه ، همانند آيات ديگر ، همان اراده آميخته با حكمت است يعنى خدا هر كس را شايسته ببيند و حكمتش اقتضا كند ، به اسرار غيب آگاه مىسازد.
تفسير نمونه ج: 3ص :189
فامنوا بالله و رسله و ان تؤمنوا و تتقوا فلكم اجر عظيم در پايان آيه ، خاطر نشان مىسازد ، اكنون كه ميدان زندگى ميدان آزمايش و جداسازى پاك از نا پاك و مؤمن از منافق است ، پس شما براى اينكه از اين بوته آزمايش ، خوب بدر آئيد بخدا و پيامبران او ايمان آوريد اما تنها به ايمان آوردن اكتفا نمىكند و مىفرمايد اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد ، اجر و پاداش بزرگ در انتظار شما است.
اين نكته ، در آيه قابل توجه است كه از مؤمن ، تعبير به طيب ( پاكيزه ) شده است و مىدانيم پاكيزه ، چيزى است كه بر همان آفرينش نخست باقى بماند ، و اشياء خارجى و بيگانه ، آن را خبيث و نا پاك نسازد ، آب پاكيزه ، جامه پاكيزه و مانند آن ، چيزى است كه عوامل آلوده خارجى به آن نرسيده باشد و از اين استفاده مىشود كه ايمان داشتن ، فطرت و آفرينش نخستين انسان است .
وَ لا يحْسبنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَيراً لَّهُمبَلْ هُوَ شرٌّ لَّهُمْسيُطوَّقُونَ مَا بخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَمَةِوَ للَّهِ مِيرَث السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ اللَّهُ بمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(180)
ترجمه:
180 -آنها كه بخل مىورزند و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده انفاق نمىكنند ، گمان نكنند براى آنها خير است ، بلكه براى آنها شر است ، به زودى در روز قيامت آنچه را در باره آنان بخل ورزيدند همانند طوقى به گردن آنها مىافكنند و ميراث آسمانها و زمين از آن خدا است و خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است .
تفسير نمونه ج : 3ص :190
تفسير : طوق سنگين اسارت
و لا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله ... آيه فوق ، سرنوشت بخيلان را در روز رستاخيز ، توضيح مىدهد ، همانها كه در جمعآورى و حفظ ثروت ميكوشند و از انفاق كردن در راه بندگان خدا ، خود - دارى مىكنند .
گرچه در آيه ، نامى از زكات و حقوق واجب مالى برده نشده ، ولى در روايات اهلبيت و همچنين در گفتار مفسران ، آيه به مانعان زكات تخصيص داده شده است و تشديدهائى كه در آيه بچشم مىخورد نيز دليل بر اين است كه منظور انفاق مستحبى نيست.
آيه مىگويد : افرادى كه بخل مىورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نمىدهند ، تصور نكنند بسود آنها است ، بلكه اين كار به - زيان آنها تمام مىشود.
سپس سرنوشت آنها را در رستاخيز ، چنين توصيف مىكند : سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه : بزودى اموالى را كه در مورد آن بخل ورزيدند ، همانند طوقى در گردن آنها مىآويزند .
از اين جمله استفاده مىشود ، اموالى كه حقوق واجب آن ، پرداخته نشده ، و اجتماع ، از آن بهرهاى نگرفته است و تنها در مسير هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آميز بكار گرفته شده و يا بى دليل رويهم انباشته گرديده و هيچكس از آن استفاده نكرده ، همانند ساير اعمال زشت انسان ، در روز رستاخيز طبق قانون تجسم اعمال ، تجسم مىيابد ، و بصورت وسيله عذاب دردناكى در خواهد آمد.
تجسم اينگونه اموال به طوقى كه بر گردن مىافتد اشاره بهاين حقيقت است
تفسير نمونه ج : 3ص :191
كه انسان تمام سنگينى مسئوليت آنها را تحمل خواهد كرد بدون اينكه از آثار آنها بهرهمند گردد ، اموال سرشارى كه بطور جنون آميز جمعآورى و نگهدارى گردد و در خدمت اجتماع نباشد جز زنجير و زندان ، براى صاحب آن چيزى نيست زيرا مىدانيم بهرهگيرى شخصى از مال و ثروت ، حدود معينى دارد و از آنكه بگذرد جز يكنوع اسارت و سنگينى بيهوده نتيجهاى نخواهد داشت مگر اين كه از بركات معنوى آن برخوردار و در مسير كارهاى مثبت قرار گيرد.
اينگونه اموال نه تنها در قيامت طوق سنگينى بر گردنصاحبانش خواهد بود بلكه در اين دنيا نيز چنين است ، منتها در رستاخيز آشكارا و در اينجا بصورت مخفىترى مىباشد ، چه جنون و حماقتى از اين بالاتر كه انسان مسئوليتهاى فراوان تحصيل ثروت را باضافه مسئوليتها و زحمات فراوان كه براى حفظ و محاسبه و نگاهدارى و دفاع از آن لازم است بر دوش كشد ، در حالى كه هيچگونه از آن ، منتفع نگردد آيا طوق اسارت چيزى جز اين است ؟ ! در تفسير عياشى از امام باقر (عليهالسلام) روايت شده كه هر كس زكات مال خود را نپردازد خدا آن مال را به طوقهائى از آتش مبدل ميكند ، سپس به او گفته مىشود همانطور كه در دنيا به هيچ قيمت ، اين اموال را از خود دور نمىكردى اكنون آنها را بردار و بگردن خود بيفكن ! قابل توجه اينكه : در آيه ، از مال ، تعبير به ما آتاهم الله من فضله شده كه مفهوم آن اين است مالك حقيقى ، اموال و منابع در آمد ، خدا است ، و آنچه بهر كس داده شده از فضل و كرم او است ، بنا بر اين جاى اين نيست كه كسى از انفاق در راه مالك حقيقى ، بخل بورزد ! بعضى از مفسران ، معتقدند كه مفهوم اين جمله عموميت دارد و همه مواهب الهى حتى علم و دانش را شامل مىشود ، ولى اين احتمال با ظاهر تعبيرات آيه تطبيق نمىكند .
سپس آيه اشاره به يك نكته ديگر مىكند و مىگويد : و لله ميراث السموات
تفسير نمونه ج : 3ص :192
و الارض : يعنى اين اموال ، چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود يا نشود ، بالاخره از صاحبان آن جدا خواهد شد ، و خداوند وارث همه ميراثهاى زمين و آسمان خواهد بود ، اكنون كه چنين است چه بهتر كه پيش از جدا شدن از آنها ، از بركات معنوى آن بهرهمند گردند ، نه تنها از حسرت و مسئوليت آن.
و در پايان آيه مىفرمايد : خدا از اعمال شما آگاه است اگر بخل بورزيد ميداند و اگر در راه كمك به جامعه انسانى از آن استفاده كنيد آن را نيز ميداند و بهر كس پاداش مناسبى خواهد داد ( و الله بما تعملون خبير ) .
لَّقَدْ سمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نحْنُ أَغْنِيَاءُسنَكْتُب مَا قَالُوا وَ قَتْلَهُمُ الأَنبِيَاءَ بِغَيرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذَاب الْحَرِيقِ(181) ذَلِك بِمَا قَدَّمَت أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْس بِظلامٍ لِّلْعَبِيدِ(182)
ترجمه:
181 -خداوند سخن آنها را كه گفتند خدا فقير است و ما بىنيازيم ، شنيد ، آنچه را آنها گفتند خواهيم نوشت و ( همچنين ) به قتل رسانيدن پيامبران را به نا حق ( مىنويسيم ) و به آنها مىگوئيم بچشيد عذاب سوزان را .
182 -اينها بخاطر چيزى است كه دستهاى شما از پيش فرستاده و خداوند به بندگان ( خود ) ستم نمىكند.
شان نزول:
آيه در باره توبيخ و سرزنش يهود نازل شده است ، ابن عباس مىگويد : پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نامهاى به يهود بنى قينقاع نوشت و در طى آن ، آنها را به انجام نماز و پرداخت زكات ، و دادن قرض بخدا ( منظور از اين جمله انفاق در راه خدا
تفسير نمونه ج : 3ص :193
است كه براى تحريك حد اكثر عواطف مردم از آن چنين تعبير شده است ) دعوت نمود .
فرستاده پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به خانهاى كه مركز تدريس مذهبى يهوديان بود و بيت المدارس نام داشت وارد شد ، و نامه را بدست فنحاص دانشمند بزرگ يهود داد ، او پس از مطالعه نامه ، با لحن استهزا آميزى گفت : اگر سخنان شما راست باشد ، بايد گفت : خدا فقير است و ما غنى و بىنياز ! زيرا اگر او فقير نبود ، از ما قرض نمىخواست ! ( اشاره به آيه من يقرض الله قرضا حسنا ) بعلاوه محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) معتقد است ، خدا شما را از رباخوارى نهى كرده ، در حالى كه خود او در برابر انفاقها بشما وعده ربا و فزونى ميدهد ! ( اشاره به آيه يربوا الصدقات ) .
ولى بعدا فنحاص انكار كرد كه چنين سخنانى را گفته باشد در اين موقع آيات فوق نازل گشت.
تفسير:
آيه نخست مىگويد : خدا سخن كفر آميز يهود را كه مىگفتند : خداوند فقير است و ما غنى هستيم شنيد اگر در برابر مردم آن را انكار كنند ، در پيشگاه خدا كه همه سخنان را مىشنود قابل انكار نيست ، او حتى امواج صوتى فوق العاده ضعيف يا بسيار نيرومندى كه گوشهاى آدمى از درك آن عاجز است مىشنود ، ( لقد سمع الله قول الذين قالوا ان الله فقير و نحن اغنياء).
بنا بر اين انكار آنها بيهوده است سپس مىگويد : سنكتب ما قالوا : يعنى
تفسير نمونه ج : 3ص :194
نه تنها سخنان آنها را ميشنويم بلكه همه آنها را مىنويسيم - بديهى است منظور از نوشتن همانند نوشتن ما در صفحه كاغذ نيست ، بلكه منظور نگاهدارى آثار عمل است كه طبق قانون بقاى انرژى - ماده همواره در جهان باقى خواهد ماند ، و حتى كتابت و نوشتن فرشتگان خداوند نيز نوعى نگاهدارى عمل است كه از هر كتابتى بالاتر مىباشد.
سپس مىگويد : نه تنها اين سخن كفر آميز آنها را مىنويسيم ، پيامبرانى را هم كه بنا حق كشتند ثبت مىكنيم(و قتلهم الانبياء).
يعنى مبارزه جمعيت يهود و صفبندى آنها در برابر پيامبران ، تازه نيست اين نخستين بار نيست كه يهود ، پيامبرى را استهزا مىكنند ، آنها در طول تاريخ خود از اين نوع جنايات فراوان دارند ، جمعيتى كه جرئت و جسارت را بجائى برساند كه جمعى از پيامبران خدا را بقتل برسانند چه جاى تعجب كه چنين سخنان كفرآميزى به زبان جارى كنند ؟ ! ممكن است گفته شود كشتن پيامبران ، مربوط به يهوديان عصر پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نبود ، ولى همانطور كه سابقا هم گفتهايم ، اين نسبت بخاطر آن است كه آنها به اعمال نياكان خود راضى بودند ، و به همين جهت در مسئوليت آن ، سهيم و شريك بودهاند .
اما ثبت و حفظ اعمال آنها بى جهت نيست ، براى اين است كه روز رستاخيز آن را در برابر آنها قرار دهيم و بگوئيم اكنون نتيجه اعمال خود را بصورت عذاب سوزان بچشيد ( و نقول ذوقوا عذاب الحريق).
اين عذاب دردناك كه هم اكنون ، تلخى آن را مىچشيد ، نتيجه اعمال خود شما است ، اين شما بوديد كه بخود ستم كرديد ، خدا هرگز به كسى ستم نخواهد كرد ( ذلك بما كسبت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد).
اصولا اگر امثال شما جنايتكاران ، مجازات اعمال خود را نبينيد و در رديف نيكوكاران قرار گيريد ، اين نهايت ظلم است و اگر خدا ، چنين نكند ظلام
تفسير نمونه ج : 3ص :195
(بسيار ظلم كننده ) خواهد بود.
در نهج البلاغه از على (عليهالسلام) نقل شده كه فرمود : و ايم الله ما كان قوم قط فى غض نعمة من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها لان الله ليس بظلام للعبيد : بخدا سوگند ، هيچ جمعيتى غرق نعمت نشدند سپس آن نعمت از آنها سلب نگرديد مگر بخاطر گناهانى كه مرتكب شده بودند سپس امام به - همين جمله استناد كرده مىفرمايد : لان الله ليس بظلام للعبيد : زيرا خداوند به بندگان خود ستم نمىكند و از افراد شايسته سلب نعمت نمىنمايد ! اين آيه از جمله آياتى است كه ، از يك سو مذهب جبريون را نفى ميكند و از سوى ديگر ، اصل عدالت را ، در مورد افعال خداوند تعميم ميدهد .
توضيح اينكه : آيه فوق تصريح ميكند ، كه هر گونه كيفر و پاداش از طرف خداوند بخاطر اعمالى است كه مردم با اراده خودشان آنرا انجام دادهاند.
(ذلك بما قدمت ايديكم ) : اين بخاطر كارهائى است كه دستهاى شما آنرا از پيش فرستاده است.
از سوى ديگر آيه فوق با صراحت مىگويد : خداوند هيچگاه ظلم نمىكند و قانون پاداش اوبر محور عدالت مطلق دور مىزند اين همان چيزى است كه عدليه ( قائلين به عدل يعنى شيعه و جمعى از اهل تسنن كه معتزله نام دارند ) به آن معتقد هستند.
اما در برابر آنها ، جمعى از اهل تسنن كه اشاعره ناميده مىشوند ، عقيده شگفتانگيزى دارند.
آنها مىگويند : اصولا ظلم در باره خدا تصور نمىشود ، و هر كار كه او انجام دهد عين عدالت است ، حتى اگر تمام صالحان را به دوزخ و تمام
تفسير نمونه ج : 3ص :196
ستمگران را به بهشت ببرد ظلمى نكرده است و هيچ كس نمىتواند ، چون و چرا كند!.
آيه فوق ، اين گونه عقائد را بكلى طرد مىكند و مىگويد : اگر خداوند ، افراد را بدون انجام كار خلاف ، مجازات كند ، ظالم بلكه ظلام خواهد بود .
واژه ظلام ، صيغه مبالغه و بمعنى بسيار ظلم كننده است ، انتخاب اين كلمه در اينجا با آنكه خداوند كمترين ظلمى روا نميدارد ، شايد بخاطر اين باشد كه اگر او مردم را مجبور بكفر و گناه كند و انگيزههاى كارهاى زشت را در آنان بيافريند و سپس آنها را بجرم اعمالى كه جبرا انجام دادهاند كيفر دهد ظلم كوچكى انجام نداده بلكه ظلام خواهد بود!.