پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
تفسیر نمونه : سوره آل عمران آیات 182- 162


أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضوَنَ اللَّهِ كَمَن بَاءَ بِسخَطٍ مِّنَ اللَّهِ وَ مَأْوَاهُ جَهَنَّمُوَ بِئْس المَْصِيرُ(162) هُمْ دَرَجَتٌ عِندَ اللَّهِوَ اللَّهُ بَصِيرُ بِمَا يَعْمَلُونَ‏(163)


ترجمه:


162 -آيا كسى كه از رضايت خدا پيروى كرده ، همانند كسى است كه به سوى خشم و غضب خدا بازگشته و جايگاه او جهنم و پايان كار او بسيار بد است ؟!


163 -هر يك از آنها براى خود درجه و مقامى در پيشگاه خدا دارند و خداوند به آنچه انجام مى‏دهند بينا است.


تفسير:آنها كه در جهاد شركت نكردند


ا فمن اتبع رضوان الله در آيات گذشته در جوانب مختلف جنگ احد و نتائج آن بحث شد ،


تفسير نمونه ج : 3ص :155


اكنون نوبت منافقان و مؤمنان سست ايمانى است كه به پيروى از آنها در ميدان جنگ ، حضور نيافتند زيرا در روايات مى‏خوانيم ، هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمان حركت بسوى احد را صادر كرد جمعى از منافقان به بهانه اينكه يقين به وقوع جنگ ندارند از حضور در ميدان ، خوددارى كردند و بعضى از مسلمانان ضعيف - الايمان نيز به آنها ملحق شدند ، آيه فوق ، سرنوشت آنها را تشريح مى‏كند و مى‏گويد : آيا كسانى كه فرمان خدا را اطاعت كردند و از خشنودى او پيروى نمودند ، همانند كسانى هستند كه بسوى خشم خدا بازگشتند و جايگاه آنها جهنم و بازگشت و پايان كار آنها ، زشت و ناراحت كننده است .


سپس مى‏فرمايد هم درجات عند الله هر يك از آنها براى خود درجه و موقعيتى در پيشگاه خدا دارند ، اشاره به اينكه نه تنها منافقان تن‏پرور و مجاهدان با هم فرق دارند ، بلكه هر يك از كسانى كه در اين دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداكارى و جانبازى و يا نفاق و دشمنى با حق در پيشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت كه از صفر شروع مى‏شود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مى‏يابد.


جالب توجه اينكه : در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) نقل شده كه فرمود : هر درجه‏اى به اندازه فاصله ميان آسمان و زمين است و در حديث ديگرى وارد شده كه بهشتيان ، كسانى را كه در درجات عليين ( بالا ) قرار دارند آنچنان مى‏بينند كه ستاره‏اى در آسمان ديده مى‏شود منتها بايد توجه داشت كه درجه معمولا به پله‏هائى گفته مى‏شود كه انسان به وسيله آنها به نقطه مرتفعى صعود مى‏كند و اما پله‏هائى كه از آن براى پائين رفتن به نقطه گودى استفاده مى‏شود درك ( بر وزن مرگ ) مى‏گويند و لذا در باره پيامبران در سوره بقره آيه 253 مى‏خوانيم و رفع بعضهم فوق بعض درجات و در باره منافقان در سوره نساء آيه


تفسير نمونه ج : 3ص :156


145 مى‏خوانيم : ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار ولى در آيه مورد بحث ، چون سخن از هر دو طايفه در ميان بوده ، جانب طايفه مؤمنان ، گرفته شده و تعبير به درجه شده است ( اين طرز بيان را در اصطلاح ادبى تغليب مى‏گويند).


و در پايان آيه مى‏فرمايد : و الله بصير بما يعملون : خداوند نسبت به اعمال همه آنها بينا است و بخوبى مى‏داند هر كسى طبق نيت و ايمان و عمل خود شايسته كدامين درجه است.


يك روش مؤثر تربيتى


در قرآن مجيد بسيارى از حقايق مربوط به معارف دينى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سؤال ، طرحميگردد و طرفين مسئله در اختيار شنونده گذارده مى‏شود تا او با فكر خود يكى را انتخاب كند ، و اين روش كه بايد آنرا روش غير مستقيم ناميد ، اثر فوق‏العاده‏اى در تاثير برنامه‏هاى تربيتى دارد زيرا انسان ، معمولا به - افكار و برداشتهاى خود از مسائل مختلف بيش از هر چيز اهميت ميدهد ، هنگامى كه مسئله بصورت يك مطلب قطعى و جزمى طرح شود ، گاهى در مقابل آن ، مقاومت بخرج ميدهد و همچون يك فكر بيگانه به آن مينگرد ، ولى هنگامى كه بصورت سؤال طرح شود و پاسخ را از درون وجدان و قلب خود بشنود آنرا فكر و تشخيص خود ميداند و بعنوان يك فكر و طرح آشنا به آن مينگرد و لذا در مقابل آن مقاومت بخرج نميدهد ، اين طرز تعليم مخصوصا در برابر افراد لجوج و همچنين در برابر كودكان مؤثر است .


در قرآن از اين روش استفاده فراوان شده كه بچند نمونه از آن در اينجا اشاره مى‏كنيم:


1 -هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون : آيا دانايان با نادانان


تفسير نمونه ج : 3ص :157


مساويند ؟


2 -قل هل يستوى الاعمى و البصير ا فلا تتفكرون : بگو آيا نابينا با شخص بينا مساوى است آيا فكر نمى‏كنيد ؟


3 -قل هل يستوى الاعمى و البصير ام هل تستوى الظلمات و النور : بگو آيا شخص بينا با شخص نابينا مساوى است آيا تاريكى با روشنائى يكسان است .


لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَث فِيهِمْ رَسولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيهِمْ ءَايَتِهِ وَ يُزَكيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَب وَ الْحِكمَةَ وَ إِن كانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضلَلٍ مُّبِينٍ‏(164)


ترجمه:


164 -خداوند بر مؤمنان منت گذارد ( نعمت بزرگى بخشيد ) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از جنس خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند .


تفسير : بزرگترين نعمت خداوند


لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم در اين آيه ، سخن از بزرگترين نعمت الهى يعنى نعمت بعثت پيامبر اسلام


تفسير نمونه ج : 3ص :158


به ميان آمده است و در حقيقت ، پاسخى است به سؤالاتى كه در ذهن بعضى از تازه مسلمانان ، بعد از جنگ احد خطور مى‏كرد ، كه چرا ما اين همه گرفتار مشكلات و مصائب شويم ؟ قرآن به آنها مى‏گويد : اگر در اين راه ، متحمل خسارتهائى شده‏ايد ، فراموش نكنيد كه خداوند ، بزرگترين نعمت را در اختيار شما گذاشته ، پيامبرى مبعوث كرده كه شما را تربيت مى‏كند ، و از گمراهيهاى آشكار بازميدارد .


هر اندازه براى حفظ اين نعمت بزرگ ، تلاش كنيد و هر بهائى بپردازيد باز هم ناچيز است.


جالب توجه اينكه ذكر اين نعمت با جمله لقد من الله على المؤمنين : ( خداوند بر مؤمنان منت گذارد ) شروع شده است كه شايد در بدو نظر تصور شود نا زيبا است ، ولى هنگامى كه به ريشه اصلى لغت منت باز مى‏گرديم مطلب كاملا روشن مى‏شود ، توضيح اينكه همانطور كه راغب در كتاب مفردات مى‏گويد : اين كلمه در اصل از من به معنى سنگهائى است كه با آن وزن مى‏كنند و به همين دليل هر نعمت سنگين وگرانبهائى را منت مى‏گويند كه اگر جنبه عملى داشته باشد يعنى كسى عملا نعمت بزرگى به ديگرى بدهد كاملا زيبا و ارزنده است و اما اگر كسى كار كوچك خود را با سخن ، بزرگ كند و برخ افراد بكشد كارى است بسيار زشت ، بنا بر اين منتى كه نكوهيده است به معنى بزرگ شمردن نعمت‏ها در گفتار است اما منتى كه زيبنده است همان بخشيدن نعمتهاى بزرگ است.


خداوند در آيه فوق مى‏گويد : پروردگار بر مؤمنان منت گذارد يعنى نعمت بزرگى عملا در اختيار آنها نهاد.


اما اينكه چرا تنها نام مؤمنان برده شده در حالى كه بعثت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى هدايت عموم بشر است ، بخاطر اين است كه از نظر نتيجه و تاثير ، تنها مؤمنان هستند كه از اين نعمت بزرگ استفاده مى‏كنند و آن را عملا بخود اختصاص ميدهند .


سپس مى‏فرمايد : يكى از مزاياى اين پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين است كه او از جنس


تفسير نمونه ج : 3ص :159


خود آنها و از نوع بشر است ( من انفسهم ) نه از جنس فرشتگان و مانند آنها تا احتياجات و نيازمندى‏هاى بشر را دقيقا درك كنند و دردها و مشكلات و مصائب و مسائل زندگى آنها را لمس نمايند و با توجه به آن به تربيت آنها اقدام كنند ، بعلاوه مهمترين قسمت برنامه تربيتى انبياء تبليغات عملى آنها است به اين معنى كه اعمال آنها بهترين سرمشق و وسيله تربيت است زيرا با زبان عمل ، بهتر از هر زبانى ميتوان تبليغ كرد و اين در صورتى امكان‏پذير است كه تبليغ كننده از جنس تبليغ شونده باشد با همان خصائص جسمى و با همان غرائز و ساختمان روحى اگر پيامبران مثلا از جنس فرشتگان بودند اين سؤال براى مردم باقى مى‏ماند كه اگر آنها گناه نمى‏كنند آيا بخاطر اين نيست كه شهوت و غضب و نيازها و غرائز گوناگون بشرى ندارند و به اين ترتيب برنامه تبليغات عملى آنها تعطيل مى‏شد لذا پيامبران از جنس بشر انتخاب شدند با همان نيازها و غرائز تا بتوانند سرمشقى براى همگان باشند .


يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة سپس مى‏گويد : اين پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سه برنامه مهم را در باره آنها اجرا مى‏كند نخست خواندن آيات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوشها و افكار با اين آيات ، و ديگر تعليم ، يعنى وارد ساختن اين حقايق در درون جان آنها و به دنبال آن ، تزكيه نفوس و تربيت ملكات اخلاقى و انسانى ، اما از آنجا كه هدف اصلى و نهائى تربيت است ، در آيه ، قبل از تعليم ذكر شده ، درحالى كه از نظر تربيت طبيعى ، تعليم بر تربيت مقدم است.


جمعيتى كه از حقايق انسانى بكلى دورند به آسانى تحت تربيت قرار نمى‏گيرند بلكه بايد مدتى گوشهاى آنها را با سخنان الهى آشنا ساخت و وحشتى را كه قبلا از آن داشتند از آنها دور كرد ، سپس وارد مرحله تعليم اصولى شد و به دنبال آن محصول تربيتى آن را گرفت.


اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه منظور از تزكيه ، پاك ساختن


تفسير نمونه ج : 3ص :160


آنها از پليدى‏هاى شرك و عقائد باطل و خرافى و خوهاى زشت حيوانى بوده ، زيرا مادام كه نهاد آدمى از اين آلودگيها پاك نشود ، ممكن نيست كه آماده تعليم كتاب الهى و حكمت و دانش واقعى شود ، همانطور كه اگر لوحى را از نقوش زشت ، پاك نكنى هرگز آماده پذيرش نقوش زيبا نخواهد شد و بهمين جهت تزكيه در آيه فوق بر تعليم كتاب و حكمت يعنى معارف بلند و عالى اسلامى ، مقدم شده است .


و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين اهميت يك نعمت بزرگ آنگاه روشن مى‏شود كه زمان برخوردارى از آن را با زمانهاى قبل مقايسه كنيم و فاصله آن دو را بيابيم ، قرآن در جمله فوق مى‏گويد نگاهى به دوران قبل از اسلام بكنيد و ببينيد در چه حال و چه روزى بوديد و از كجا به كجا رسيديد .


جالب توجه اينكه قرآن از وضع دوران جاهليت به ضلال مبين : گمراهى آشكار تعبير كرده است زيرا : ضلال و گمراهى انواع و اقسامى دارد ، بعضى از وسائل گمراهى طورى است كه انسان به آسانى نمى‏تواند باطل بودن آنها را بفهمد و گاهى چنان است كه هر كس مختصر عقل و شعورى داشته باشد ، فورى پى به آن ميبرد.


مردم دنيا بويژه مردم جزيرة العرب در زمان بعثت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ضلالت و گمراهى روشنى بودند ، سيه‏روزى و بدبختى ، جهل و نادانى ، و آلودگيهاى گوناگون معنوى در آن عصر ، تمام نقاط جهان را فرا گرفته بود ، و اين وضع نا بسامان بر كسى پوشيده نبود .



تفسير نمونه ج : 3ص :161


أَ وَ لَمَّا أَصبَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصبْتُم مِّثْلَيهَا قُلْتُمْ أَنى هَذَاقُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِكُمْإِنَّ اللَّهَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(165)


ترجمه:


165 -آيا هنگامى كه مصيبتى به شما ( در ميدان جنگ احد ) رسيد در حاليكه دو برابر آن را ( بر دشمن در ميدان جنگ بدر ) وارد ساخته بوديد گفتيد اين مصيبت از كجا است ؟ بگو از ناحيه خود شما است ( كه در ميدان جنگ احد با دستور پيامبر مخالفت كرديد ) خداوند بر هر چيزى قادر است ( و چنانچه روش خود را اصلاح كنيد در آينده به شما پيروزى مى‏دهد ) .


تفسير : بررسى ديگرى روى جنگ احد


اين آيه بررسى ديگرى روى حادثه احد است ، توضيح اينكه : جمعى از مسلمانان از نتائج دردناك جنگ ، غمگين و نگران بودند و اين مطلب را مكرر بر زبان مى‏آوردند خداوند در آيه فوق سه نكته را به آنها گوشزد مى‏كند:


1 -شما نبايد از نتيجه يك جنگ نگران باشيد بلكه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه كنيد ، اگر به شما در اين ميدان ، مصيبتى رسيد در ميدان ديگر ( ميدان جنگ بدر ) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختيد ، زيرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهيد كردند ، در حالى كه هيچ اسير نگرفتند ولى شما در بدر هفتاد نفر از آنها را بقتل رسانيديد و هفتاد نفر را اسير كرديد .


(ا و لما اصابتكم مصيبة قد اصبتم مثليها ) در حقيقت ، جمله قد اصبتم مثليها : يعنى دو برابر آن بر دشمن ضربه


تفسير نمونه ج : 3ص :162


زديد در حكم جوابى است كه بر سؤال ، مقدم شده است.


2 -شما مى‏گوئيد : اين مصيبت از كجا دامن‏گيرتان شد ( قلتم انى هذا ) ولى اى پيامبر به آنها بگو اين مصيبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شكست را بايد در خودتان جستجو كنيد ( قل هو من عند انفسكم ) .


شما بوديد كه با مخالفت فرمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سنگر حساس كوه عينين را رها ساختيد و شما بوديد كه جنگ را بپايان نرسانيده و سرنوشت آن را يكسره نكرده به جمع‏آورى غنائم پرداختيد و نيز شما بوديد كه بهنگام حمله مجدد دشمن ميدان را رها ساخته و از جنگ فرار كرديد ، همين گناهان و سستى‏هاى شما بود كه باعث آن شكست و آنهمه كشته گرديد.


3 -شما نبايد از آينده ، نگران باشيد زيرا خداوند بر همه چيز قادر و توانا است و اگر نقاط ضعف خود را جبران كنيد ، مشمول حمايت او خواهيد شد ( ان الله على كل شى‏ء قدير).



تفسير نمونه ج : 3ص :163


وَ مَا أَصبَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الجَْمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ‏(166) وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواوَ قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَتِلُوا فى سبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُواقَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاتَّبَعْنَكُمْهُمْ لِلْكفْرِ يَوْمَئذٍ أَقْرَب مِنهُمْ لِلايِمَنِيَقُولُونَ بِأَفْوَهِهِم مَّا لَيْس فى قُلُوبهِمْوَ اللَّهُ أَعْلَمُ بمَا يَكْتُمُونَ‏(167)


ترجمه:


166 -و آنچه ( در روز احد ) در روزى كه دو دسته ( مؤمنان و كافران ) با هم نبرد كردند به شما رسيد به فرمان خدا ( و بر طبق قانون عليت ) بود و براى اين بود كه مؤمنان شناخته شوند .


167 -و نيز براى اين بود كه كسانى كه راه نفاق پيش گرفتند شناخته شوند آنها كه به - ايشان گفته شد بيائيد و در راه خدا نبرد كنيد يا ( لا اقل ) از حريم خود دفاع نمائيد گفتند اگر ما ميدانستيم جنگى واقع خواهد شد از شما پيروى مى‏كرديم ( اما مى‏دانيم جنگى نمى‏شود ) آنها آن روز به كفر نزديكتر از ايمان بودند با دهان خود چيزى ميگويند كه در دل آنها نيست و خداوند به آنچه كتمان مى‏كنند دانا است .


تفسير : بايد صفوف مشخص شود


آيه فوق ، اين نكته را تذكر ميدهد كه هر مصيبتى ( مانند مصيبت احد ) كه پيش مى‏آيد علاوه بر اينكه بدون علت نيست وسيله آزمايشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستين از منافقان و يا افراد سست ايمان ، لذا در قسمت اول آيه مى‏فرمايد : و ما اصابكم يوم التقى الجمعان فباذن الله : آنچه در روز احد


تفسير نمونه ج : 3ص :164


آن روز كه جمعيت مسلمانان با بت‏پرستان بهم درآويختند بر شما وارد شد بفرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت ، زيرا هر حادثه‏اى طبق قانون عمومى آفرينش علت و سبب مخصوصى دارد و اساسا عالم روى يك سلسله علل و اسباب پى‏ريزى شده است و اين يك اصل ثابت و هميشگى است ، و روى اين اصل ، هر لشگرى كه در ميدان جنگ سستى كند و بمال و ثروت و غنيمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نمايد محكوم به شكست خواهد بود ، بنا بر اين منظور از اذن الله ( فرمان خدا ) همان اراده و مشيت او است كه بصورت قانون عليت در عالم هستى منعكس شده است.


و در قسمت دوم آيه مى‏فرمايد : و ليعلم المؤمنين و ليعلم الذين نافقوا : يكى ديگر از آثار اين جنگ ، اين بود كه صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ايمان ، از سست ايمان شناخته گردند .


بطور كلى در حادثه احد ، سه گروه مشخص در ميان مسلمانان ، پيدا شدند : گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرين لحظات ، پايدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان ، تا آخرين نفس ايستادگى بخرج دادند ، بعضى شربت شهادت نوشيدند و بعضى جراحات سنگين برداشتند.


گروه ديگر تزلزل و اضطراب در دلهاى آنها پديد آمد و نتوانستند تا آخرين لحظه ، استقامت كنند و راه فرار را پيش گرفتند.


گروه سوم ، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه ، به بهانه‏هائى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ ، خوددارى كرده و به مدينه بازگشتند ، كه آنها عبد الله بن ابى سلول و سيصد نفر از يارانش بودند .


اگر حادثه سخت احد نبود هيچگاه صفوف به اين روشنى مشخص نمى‏شد و افراد هر كدام با صفات ويژه خود در صف معينى قرار نمى‏گرفتند و هر كس ممكن بود ، هنگام ادعا ، خود را بهترين فرد با ايمان بداند.


در حقيقت در آيه ، اشاره به دو چيز شده : نخست علت فاعلى شكست احد


تفسير نمونه ج : 3ص :165


و ديگر علت غائى و نتيجه نهائى آن.


تذكر اين نكته نيز لازم است كه در آيه فوقمى‏فرمايد : ليعلم الذين نافقوا ( تا كسانى كه نفاق ورزيدند شناخته شوند ) و نمى‏فرمايد ليعلم المنافقين ( تا منافقان شناخته شوند ) و بعبارت ديگر ، نفاق بصورت فعل ذكر شده نه بصورت وصف اين تعبير گويا بدان جهت است كه نفاق ، هنوز در همه آنان بصورت صفت ثابتى در نيامده بود و لذا در تاريخ اسلام مى‏خوانيم كه بعضى از آنان ، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مؤمنان پيوستند.


سپس قرآن گفتگوئى كه ميان بعضى از مسلمانان و منافقين ، قبل از جنگ رد و بدل شد به اين صورت بيان مى‏كند : و قيل لهم تعالوا قاتلوا فى سبيل الله او ادفعوا : بعضى از مسلمانان ( كه طبق نقل ابن عباس عبد الله بن عمر بن حزام بوده است ) هنگامى كه ديد عبد الله بن ابى سلول با يارانش خود را از لشگر اسلام كنار كشيده و تصميم بازگشت به مدينه دارند گفت : بيائيد يا بخاطر خدا و در راه او پيكار كنيد و يا لا اقل در برابر خطرى كه وطن و خويشان شما را تهديد مى‏كند دفاع نمائيد .


ولى آنها به يك بهانه واهى دست زدند و گفتند : لو نعلم قتالا لاتبعناكم : ما اگر ميدانستيم جنگ مى‏شود بى‏گمان از شما پيروى ميكرديم ، ما فكر مى‏كنيم اين غائله بدون جنگ و خونريزى پايان پذيرد.


و بنا بهتفسير ديگر منافقان گفتند : اگر ما اين را ، جنگ ميدانستيم با شما همكارى ميكرديم ، ولى بنظر ما اين جنگ نيست بلكه يكنوع انتحار و خودكشى است زيرا با عدم توازنى كه ميان لشگر اسلام و كفار ديده مى‏شود ، جنگ كردن با آنها عاقلانه نيست.


بخصوص اينكه لشكرگاه اسلام در نقطه نا مناسبى قرار گرفته است.


بهر ترتيب اينها بهانه‏اى بيش نبود ، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پيروز شدند و اگر شكستى دامنگيرشان شد ، بر اثر اشتباهات و خلافكارى-


تفسير نمونه ج : 3ص :166


هاى خودشان بود ، خداوند مى‏گويد : اينها دروغ مى‏گفتند : هم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمان : آنها در آن روز به كفر نزديكتر از ايمان بودند - ضمنا از اين جمله استفاده مى‏شود كه كفر و ايمان داراى درجاتى است كه بعقيده و طرز عمل انسان بستگى دارد .


يقولون بافواههم ما ليس فى قلوبهم : آنها به زبان چيزى مى‏گويند كه در دل ندارند و نيت آنها با آنچه مى‏گفتند كاملا مغايرت داشت آنها بخاطر لجاجت روى پيشنهاد خود ، دائر بجنگ كردن در خود مدينه ، و يا ترس از ضربات دشمن و يا بى‏علاقگى به اسلام از شركت در ميدان ، خوددارى كردند و الله اعلم بما يكتمون : ولى خداوند بهآنچه منافقان كتمان مى‏كنند كاملا آگاه است ، هم در اين جهان پرده از چهره آنان برداشته و قيافه آنها را به مسلمانان نشان ميدهد و هم در آخرت به حساب آنها رسيدگى خواهد كرد.


الَّذِينَ قَالُوا لاخْوَنهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونَا مَا قُتِلُواقُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنفُسِكمُ الْمَوْت إِن كُنتُمْ صدِقِينَ‏(168)


ترجمه:


168 -(منافقان ) آنها هستند كه به برادران خود گفتند - در حاليكه از حمايت آنها دست كشيده بودند - اگر آنها از ما پيروى مى‏كردند كشته نمى‏شدند ، بگو ( مگر شما مى‏توانيد مرگ افراد را پيش‏بينى كنيد ) پس مرگ را از خودتان دور سازيد اگر راست مى‏گوئيد .


تفسير : گفته‏هاى بى اساس منافقان


منافقان علاوه بر اينكه خودشان از جنگ احد كناره‏گيرى كردند و سعى در


تفسير نمونه ج : 3ص :167


تضعيف روحيه ديگران نيز نمودند ، بهنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند : اگر آنها از فرمان ما پيروى كرده بودند كشته نمى‏دادند.


قرآن در آيه فوق ، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى‏دهد و ميگويد : الذين قالوا لاخوانهم و قعدوا ... آنها كه از جنگ كناره‏گيرى كردند و به برادران خود گفتند اگر از ما اطاعت كرده بودند هيچگاه كشته نمى‏شدند به آنها بگو اگر قادر به پيش‏بينى حوادث آينده هستيد مرگ را از خودتان دور سازيد اگر راست ميگوئيد .


يعنى در حقيقت شما با اين ادعا ، خود را عالم به غيب و با خبر از حوادث آينده ميدانيد كسى كه چنين است بايد علل و عوامل مرگ خود را بتواند پيش‏بينى كرده و خنثى سازد آيا شما چنين قدرتى داريد ؟ ! و آنگهى اگر شما در ميدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشويد آيا عمر جاويدان خواهيد داشت ؟ آيا مى‏توانيد مرگ را براى هميشه از خود دور سازيد ؟ بنا بر اين شما كه نمى‏توانيد قانون مسلم مرگ را از ميان ببريد پس چرا در ميان بستر با ذلت بميريد چرا با افتخار در ميدان جهاد در برابر دشمن شربت شهادت ننوشيد ؟ .


در آيه فوق ، نكته ديگرى وجود دارد كه بايد به آن توجه كرد : و آن اينكه از مؤمنان تعبير به برادر شده در حالى كه هرگز مؤمنان برادر منافقان نيستند ، اين يك نوع سرزنش به آنها است كه شما مؤمنان را برادر خود ميدانستيد چرا در اين لحظات حساس ، دست از حمايت آنها برداشتيد و لذا بلا فاصله بعد از تعبير اخوانهم جمله قعدوا يعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده آيا انسان ادعاى برادرى ميكند و بلا فاصله از حمايت برادرخود باز مى‏نشيند ؟!.



تفسير نمونه ج : 3ص :168


وَ لا تحْسبنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فى سبِيلِ اللَّهِ أَمْوَتَابَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‏(169) فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَ يَستَبْشرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏(170) × يَستَبْشرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ‏(171)


ترجمه:


169 -(اى پيامبر ) هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده‏اند مردگانند ، بلكه آنها زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند .


170 -آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند و بخاطر كسانى كه ( مجاهدانى كه ) بعد از آنها به آنان ملحق نشدند ( نيز ) خوشوقتند ( زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بينند و مى‏دانند ) كه نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت.


171 -و ( نيز ) از نعمت خدا و فضل او ( نسبت به خودشان خوشحال و مسرور مى‏شوند و ( مى‏بينند كه ) خداوند پاداش مؤمنان را ضايع نمى‏كند ( نه پاداش شهيدان و نه پاداش مجاهدانى كه شهيد نشدند ) .


تفسير:زندگان جاويد


بعضى از مفسران معتقدند كه آيات فوق در باره شهداى احد نازل شده و بعضى ديگر در باره شهداى بدر ميدانند ، ولى حق اين است كه پيوند اين آيات با آيات گذشته نشان ميدهد ، بعد از حادثه احد نازل شده است.


اما مضمون و محتواى آيات


تفسير نمونه ج : 3ص :169


تعميم دارد و همه شهدا حتى شهداى بدر را كه چهارده نفر بودند شامل مى‏شود و لذا در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : آيات در باره شهداى احد و بدر هر دو نازل شده است.


ابن مسعود از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل ميكند كه خداوند به ارواح شهيدان احد خطاب كرد و از آنها پرسيد : چه آرزوئى داريد ؟ آنها گفتند : پروردگارا ! ما بالاتر از اين چه آرزوئى ميتوانيم داشته باشيم ، كه غرق نعمتهاى جاويدان توايم و در سايه عرش تو مسكن داريم ، تنها تقاضاى ما اين است كه بار ديگر بجهان برگرديم و مجددا در راه تو شهيد شويم ، خداوند فرمود : فرمان تخلف‏ناپذير من اين است كه كسى دو باره به دنيا بازنگردد ، عرض كردند : حالا كه چنين است تقاضاى ما اين است كه سلام ما را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برسانى و به بازماندگانمان ، حال ما را بگوئى و از وضع ما به آنها بشارت دهى كه هيچگونه نگران نباشند در اين هنگام آيات فوق نازل شد .


بهر حال چنين بنظر ميرسد كه جمعى از افراد سست ايمان بعد از حادثه احد مى‏نشستند و بر دوستان و بستگان خود كه در احد شهيد شده بودند ، تاسف مى‏خوردند كه چرا آنها مردند و نابود شدند ، مخصوصا هنگامى كه به نعمتى مى‏رسيدند و جاى آنها را خالى ميديدند بيشتر ناراحت مى‏شدند ، با خود مى‏گفتند ما اين چنين در ناز و نعمتيم اما برادران و فرزندان ما در قبرها خوابيده‏اند و دستشان از همه جا كوتاه است .


اينگونه افكار و اينگونه سخنان علاوه بر اين كه نادرست بود و با واقعيت تطبيق نمى‏كرد ، در تضعيف روحيه بازماندگان بى اثر نبود.


آيات فوق ، خط بطلان بر اين گونه افكار كشيده و مقام ، شامخ و بلند شهيدان را ياد كرده است و مى‏گويد : لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا ، در اينجا روى سخن فقط به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است تا ديگران حساب خود را بكنند


تفسير نمونه ج : 3ص :170


مى‏گويد : اى پيامبر ! هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شدند مرده‏اند بل احياء عند ربهم يرزقون : بلكه آنها زنده‏اند و نزد پروردگارشان متنعمند .


منظور از حيات و زندگى در اينجا همان حيات و زندگى برزخى است كه ارواح در عالم پس از مرگ دارند ، نه زندگى جسمانى و مادى ، گرچه زندگى برزخى ، اختصاصى به شهيدان ندارد ، بسيارى ديگر از مردم نيز داراى حيات برزخى هستند ولى از آنجا كه حيات شهيدان يك حيات فوق العاده عالى و آميخته با انواع نعمتهاى معنوى است - و بعلاوه موضوع سخن ، در آيه آنها هستند - تنها نام از آنها برده شده است.


آنها بقدرى غرق مواهب حيات معنوى هستند كه گويا زندگى ساير برزخيان در مقابل آنها چيزى نيست.


سپس بهگوشه‏اى از مزايا و بركات فراوان زندگى برزخى شهيدان اشاره كرده و مى‏فرمايد : فرحين بما اتيهم الله من فضله : آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند.


يكى ديگر از خوشحالى آنها بخاطر برادران مجاهد آنها است كه در ميدان جنگ شربت شهادت ننوشيده‏اند و به آنها ملحق نشده‏اند زيرا مقامات و پاداشهاى آنها را در آن جهان به خوبى مى‏بينند و از اين رو مستبشر و شاد مى‏شوند ، همانطور كه قرآن مى‏گويد : و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم.


و به دنبال آن مى‏فرمايد : الا خوف عليهم و لا هم يحزنون ، يعنى شهيدان احساس مى‏كنند كه برادران مجاهد آنها ، پس از مرگ ، هيچگونه اندوهى نسبت به آنچه در دنيا گذارده‏اند ندارند و نه هيچگونه ترسى از روز رستاخيز ، و حوادث وحشتناك آن .



تفسير نمونه ج : 3ص :171


اين جمله ، تفسير ديگرى هم ممكن است داشته باشد و آن اينكه شهيدان علاوه بر اين كه با مشاهده مقامات برادران مجاهدى كه به آنها ملحق نشده‏اند خوشحال مى‏شوند ، خودشان هم هيچگونه ترسى از آينده و غمى از گذشته ندارند.


يستبشرون بنعمة من الله و فضل اين آيه در حقيقت تاكيد و توضيح بيشترى در باره بشارتهائى است كه شهيدان بعد از كشته شدن دريافت مى‏كنند آنها از دو جهت خوشحال و مسرور مى‏شوند : نخست از اين جهت كه نعمتهاى خداوند را دريافت مى‏دارند ، نه تنها نعمتهاى او بلكه فضل او كه همان افزايش و تكرار نعمت است نيز شامل حال آنها مى‏شود .


ديگر اين كه آنها مى‏بينند كه خدا پاداش مؤمنان را ضايع نميكند ، نه پاداش شهيدان و نه پاداش مجاهدان راستينى كه شربت شهادت ننوشيدند ( و ان الله لا يضيع اجر المؤمنين ) در حقيقت آنچه را قبلا شنيده بودند در آنجا آشكار مى‏بينند.


شاهدى بر بقاى روح


از جمله آيات قرآن كه با صراحت ، دلالت بر بقاى روح دارد آيات فوق است كه در باره حيات شهيدان بعد از مرگ مى‏باشد ، و اينكه بعضى احتمال داده‏اند كه مراد از حيات ، معنى مجازى آن است و منظور باقى ماندن آثار زحمات و نام و نشان آنها است ، بسيار از معنى آيه دور است و با هيچ يك از جمله‏هاى آيات فوق ، اعم از روزى گرفتن شهيدان و سرور آنها از جهات مختلف ، سازگار نمى‏باشد بعلاوه آيات فوق ، دليل روشنى بر مسئله برزخ و نعمت‏هاى برزخى است كه شرح آن در ذيل آيه شريفه و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون ( سوره مؤمنون آيه 23 )


تفسير نمونه ج : 3ص :172


بخواست خدا خواهد آمد.


پاداش شهيدان


در باره اهميت مقام شهيدان ، سخن بسيار گفته شده و هر قوم و ملتى براى شهداى خود احترام خاصى قائل است ولى بدون اغراق ، آن احترامى كه اسلام براى شهداى راه خدا قائل شده است بى نظير است ، روايت زير نمونه روشنى از احترامى است كه اسلام براى شهداء قائل شده و در پرتو همين تعليمات بود كه يك جمعيت محدود عقب افتاده آنچنان قدرت و نيرو گرفتند كه بزرگترين امپراطوريهاى جهان را بزانو در آوردند.


امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) چنين نقل ميكند كه هنگامى كه حضرت ، مشغول خطبه بود و مردم را تشويق به جهاد ميكرد ، جوانى برخاست و عرض كرد : اى امير مؤمنان ! فضيلت جنگجويان در راه خدا را براى من تشريح كن امام در پاسخ فرمود : من بر مركب پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و پشت سر آنحضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل برمى‏گشتيم همين سؤالى را كه تو از من نمودى من از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كردم .


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هنگامى كه جنگجويان ، تصميم بر شركت در ميدان جهاد ميگيرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر ميدارد .


و هنگامى كه سلاح بر ميدارند و آماده ميدان ميشوند فرشتگان بوجود آنها افتخار ميكنند.


و هنگامى كه همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى ميكنند ، از گناهان خود خارج مى‏شوند ... از اين موقع آنها هيچ كارى نميكنند مگر اينكه پاداش آن ، مضاعف ميگردد و در برابر هر روز پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته ميشود...


تفسير نمونه ج : 3ص :173


و هنگامى كه با دشمنان روبرو مى‏شوند ، مردم جهان ، نميتوانند ميزان ثواب آنها را درك كنند.


و هنگامى كه گام به ميدان براى نبرد بگذارند و نيزه‏ها و تيرها ردو بدل شود ، و جنگ تن بتن شروع گردد ، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را ميگيرند و از خدا تقاضا ميكنند كه در ميدان ، ثابت قدم باشند ، در اين هنگام منادى صدا ميزند الجنة تحت ظلال السيوف : بهشت در سايه شمشيرها است ، در اين هنگام ضربات دشمن بر پيكر شهيد ، ساده‏تر و گواراتر از نوشيدن آب خنك در روز گرم تابستان است.


و هنگامى كه شهيد از مركب فرو مى‏غلطد ، هنوز به زمين نرسيده ، حوريان بهشتى به استقبال او مى‏شتابند و نعمتهاى بزرگ معنوى و مادى كه خدا براى او فراهم ساخته است ، براى او شرح ميدهند.


و هنگامى كه شهيد بروى زمين قرار ميگيرد ، زمين ميگويد : آفرين بر روح پاكيزه‏اى كه از بدن پاكيزه پرواز ميكند ، بشارت باد بر تو ، ان لك ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر : نعمتهائى در انتظار تو است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب هيچ انسانى خطور نكرده است و خداوند مى‏فرمايد : من سرپرست بازماندگان اويم ، هر كس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هر كس آنها را بخشم آورد مرا بخشم آورده است ...


تفسير نمونه ج : 3ص :174


الَّذِينَ استَجَابُوا للَّهِ وَ الرَّسولِ مِن بَعْدِ مَا أَصابهُمُ الْقَرْحُلِلَّذِينَ أَحْسنُوا مِنهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ‏(172) الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاس إِنَّ النَّاس قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَناً وَ قَالُوا حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ‏(173) فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضلٍ لَّمْ يَمْسسهُمْ سوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضوَنَ اللَّهِوَ اللَّهُ ذُو فَضلٍ عَظِيمٍ‏(174)


ترجمه:


172 -آنها كه دعوت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را پس از آن همه جراحاتى كه به آنها رسيد ، اجابت كردند ( و هنوز زخم‏هاى ميدان احد التيام نيافته بود بسوى ميدان حمراء الاسد حركت نمودند ) از ميان آنها براى كسانى كه نيكى كردند و تقوى پيش گرفتند ، پاداش بزرگى خواهد بود .


173 -اينها كسانى بودند كه ( بعضى از ) مردم به آنها گفتند مردم ( لشكر دشمن ) براى ( حمله به ) شما اجتماع كرده‏اند ، از آنها بترسيد ، اما آنها ايمانشان زيادتر شد و گفتند : خدا ما را كافى است و بهترين حامى ما است.


174 -بهمين جهت آنها ( از اين ميدان ) با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند در حاليكه هيچ ناراحتى بانها نرسيد و از فرمان خدا پيروى كردند و خداوند داراى فضل و بخششبزرگى است.


تفسير:غزوه حمراء الاسد


گفتيم در پايان جنگ احد ، لشگر فاتح ابو سفيان ، پس از پيروزى به سرعت


تفسير نمونه ج : 3ص :175


راه مكه را پيش گرفتند ، هنگامى كه به سرزمين روحاء رسيدند از كار خود سخت پشيمان شدند و تصميم به مراجعت به مدينه و نابود كردن باقيمانده مسلمانان گرفتند ، اين خبر به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد فورا دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ ديگرى آماده كنند ، مخصوصا فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپيوندند ، يكى از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ميگويد : من از جمله مجروحان بودم ولى زخمهاى برادرم از من سخت‏تر و شديدتر بود ، تصميم گرفتيم هر طور كه هست خود را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برسانيم ، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم بازميماند او را بدوش ميكشيدم و با زحمت ، خود را بلشكر رسانيديم و به اين ترتيب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ارتش اسلام در محلى بنام حمراء الاسد كه از آنجا به مدينه هشت ميل فاصله بود رسيدند و اردو زدند .


اين خبر به لشكر قريش رسيد و مخصوصا از اين مقاومت عجيب و شركت مجروحان در ميدان نبرد وحشت كردند و شايد فكر ميكردند ارتش تازه نفسى نيز از مدينه به آنها پيوسته .


در اين موقع جريانى پيش آمد كه روحيه آنها را ضعيف‏تر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبيد ، و آن اين كه يكى از مشركان بنام معبد الخزاعى از مدينه بسوى مكه ميرفت و مشاهده وضع پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و يارانش او را بسختى تكان داد ، عواطف انسانى او تحريك شد و به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گفت : مشاهده وضع شما براى ما بسيار ناگوار است ، اگر استراحت ميكرديد براى ما بهتر بود.


اين سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمين روحاء به لشكر ابو سفيان رسيد ، ابو سفيان از او در باره پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سؤال كرد ، او در جواب گفت : محمد را ديدم با لشكرى انبوه كه تا كنون همانند آنرا نديده بودم ، در تعقيب شما هستند و بسرعت پيش مى‏آيند ! .


ابو سفيان با نگرانى و اضطراب گفت : چه ميگوئى ؟ ما آنها را كشتيم و مجروح ساختيم و پراكنده نموديم ، معبد الخزاعى گفت : من نمى‏دانم شما چه


تفسير نمونه ج : 3ص :176


كرديد ؟ همين ميدانم كه لشكرى عظيم و انبوه ، هم اكنون در تعقيب شما است!.


ابو سفيان و ياران او تصميم قطعى گرفتند كه بسرعت ، عقب‏نشينى كرده و بمكه بازگردند و براى اينكه مسلمانان آنها را تعقيب نكنند ، و آنها فرصت كافى براى عقب‏نشينى داشته باشند از جمعى از قبيله عبد القيس كه از آنجا ميگذشتند و قصد رفتن به مدينه براى خريد گندم داشتند خواهش كردند كه به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانان اين خبر را برسانند كه ابو سفيان و بت‏پرستان قريش با لشكر انبوهى بسرعت بسوى مدينه ميايند تا بقيه ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از پاى در آورند .


هنگامى كه اين خبر ، به پيامبر و مسلمانان رسيد ، گفتند : حسبنا الله و نعم الوكيل : خدا ما را كافى است و او بهترين مدافع ما است اما هر چه انتظار كشيدند خبرى از لشكر دشمن نشد ، لذا پس از سه روز توقف ، بمدينه بازگشتند آيات فوق ، اشاره به اين ماجرا ميكند .


الذين استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للذين احسنوا منهم و اتقوا اجر عظيم : آنها كه دعوت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را اجابت كردند و بعد از آنهمه جراحاتى كه روز احد پيدا نمودند ، آماده شركت در جنگ ديگرى با دشمن شدند از ميان اين افراد براى آنها كه نيكى كردند و تقوا پيش گرفتند يعنى با نيت پاك و اخلاص كامل در ميدان شركت كردند پاداش بزرگى خواهد بود .


از اينكه در آيه فوق پاداش عظيم را اختصاص به جمعى داده است ، معلوم مى‏شود كه در ميان آنها نيز افرادى يافت مى‏شدند كه خلوص كامل نداشتند ، و نيز ممكن است تعبير منهم ( بعضى از ايشان ) اشاره به اين باشد كه بعضى از جنگجويان احد ، به بهانه‏اى از شركت در اين ميدان ، خوددارى كرده بودند.


سپس قرآن يكى از نشانه‏هاى زنده پايمردى و استقامت آنها را به اين صورت بيان ميكند الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم


تفسير نمونه ج : 3ص177


ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل : اينها همان كسانى بودند كه جمعى از مردم ( اشاره به كاروان عبد القيس و بروايتى اشاره به نعيم بن مسعود است كه آورنده اين خبر بودند ) به آنها گفتند : لشكر دشمن ، اجتماع كرده و آماده حمله‏اند ، از آنها بترسيد اما آنها نه تنها نترسيدند ، بلكه بعكس بر ايمان آنها افزوده شد و گفتند : خدا ما را كافى است و او بهترين حامى است.


به دنبال اين استقامت و ايمان و پايمردى آشكار ، قرآن ، نتيجه عمل آنها را بيان كرده و ميگويد : فانقلبوا بنعمة من الله و فضل : آنها از اين ميدان ، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند چه نعمت و فضلى از اين بالاتر كه بدون وارد شدن ، در يك برخورد خطرناك با دشمن ، دشمن از آنها گريخت و سالم و بدون درد سر به مدينه مراجعت نمودند ( فرق ميان نعمت و فضل ممكن است از اين نظر باشد ، كه نعمت پاداشى است باندازه استحقاق ، و فضل اضافه بر استحقاق است ) .


سپس بعنوان تاكيد مى‏فرمايد : لم يمسسهم سوء : آنها در اين جريان ، كوچكترين ناراحتى نديدند با اينكه و اتبعوا رضوان الله : خشنودى خدا را بدست آوردند و از فرمان او متابعت كردند و الله ذو فضل عظيم : و خداوند ، فضل و انعام بزرگى دارد كه در انتظار مؤمنان واقعى و مجاهدان راستين است .


تاثير سريع تربيت الهى


مقايسه روحيه مسلمانان در ميدان جنگ بدر با روحيه آنها در حادثه حمراء الاسد كه شرح آن گذشت ، اعجاب انسان را برمى‏انگيزد كه چگونه يك جمعيت شكست‏خورده فاقد روحيه عالى و نفرات كافى با آنهمه مجروحان در مدتى به اين كوتاهى كه شايد بيك شبانه روز كامل نمى‏رسيد ، چنين تغيير قيافه دادند و با عزمى راسخ و روحيه‏اى بسيار خوب ، آماده تعقيب دشمن شدند تا آنجا كه قرآن در باره آنها ميگويد : هنگامى كه خبر اجتماع دشمن براى حمله ، به آنها


تفسيرنمونه ج : 3ص :178


رسيد آنها نه تنها نهراسيدند بلكه ايمانشان و بدنبال آن استقامتشان افزوده شد.


و اين خاصيت ايمان بهدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بيشتر و نزديكتر ببيند ، پايمردى و استقامت او بيشتر مى‏شود و در حقيقت تمام نيروهاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر ، بسيج ميگردد.


اين دگرگونى عجيب در اين فاصله كوتاه ، انسان را بسرعت و عمق تاثير تربيتى آيات قرآن و بيانات گيرا و مؤثر پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آشنا مى‏سازد كه اين خود در سر حد يك اعجاز است.


إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشيْطنُ يخَوِّف أَوْلِيَاءَهُ فَلا تخَافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ‏(175)


ترجمه:


175 -اين فقط شيطان است كه پيروان خود را ( با سخنان و شايعات بى اساس ) مى‏ترساند ، از آنها نترسيد و تنها از من بترسيد اگر ايمان داريد.


تفسير:


اين آيه دنباله آياتى است كه در باره غزوه حمراء الاسد نازل گرديد و ذلكم اشاره به كسانى است كه مسلمانان را از قدرت لشكر قريش مى‏ترسانيدند تا روحيه آنها را تضعيف كنند بنا بر اين معنى آيه چنين است : عمل نعيم بن مسعود و يا كاروان عبد القيس فقط يك عمل شيطانى است كه براى ترساندن دوستان شيطان صورت گرفته ، يعنى اين گونه وسوسه‏ها تنها در كسانى اثر ميگذارد كه از اولياء و دوستان شيطان باشند و اما افراد با ايمان و ثابت قدم هيچگاه تحت تاثير اين وسوسه‏ها واقع نمى‏شوند ، بنا بر اين شما كه از پيروان شيطان نيستيد ، نبايد از اين وسوسه‏ها متزلزل شويد .


تعبير از نعيم بن مسعود و يا كاروان عبد القيس به شيطان ، يا بخاطر اين


تفسير نمونه ج : 3ص :179


است كه عمل آنها براستى عمل شيطانى بود و با الهام او صورت گرفت ، زيرا در قرآن و اخبار ، معمولا هر عمل زشت و خلافى ، عمل شيطانى ناميده شده ، چون با وسوسه‏هاى شيطان انجام مى‏گيرد .


و يا منظور از شيطان ، خود اين اشخاص مى‏باشند و اين از مواردى است كه شيطان بر مصداق انسانى آن ، گفته شده ، زيرا شيطان معنى وسيعى دارد و همه اغواگران را اعم از انسان و غير انسان شامل مى‏شود ، چنانكه در سوره انعام آيه 112 مى‏خوانيم : و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الانس و الجن : اين چنين براى هر پيامبرى دشمنانى از شياطين انسانى و جن قرار داديم.


و خافون ان كنتم مؤمنين : در پايان آيه مى‏فرمايد : اگر ايمان داريد ، از من و مخالفت فرمان من بترسيد ، يعنى ايمان با ترس از غير خدا سازگار نيست .


همانطور در جاى ديگر مى‏خوانيم : فمن يؤمن بربه فلا يخاف بخسا و لا رهقا : كسى كه به پروردگار خود ايمان بياورد از هيچ نقصان و طغيانى ترس نخواهد داشت ( سوره جن آيه 14).


بنا بر اين اگر در قلبى ترس از غير خدا پيدا شود ، نشانه عدم تكامل ايمان و نفوذ وسوسه‏هاى شيطانى است ، زيرا ميدانيم در عالم بيكران هستى تنها پناهگاه خدا است و مؤثر بالذات فقط او است و ديگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.


اصولا مؤمنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شيطان است مقايسه كنند ، ميدانند كه آنها در برابر خداوند هيچگونه قدرتى ندارند و بهمين دليل نبايد از آنها ، كمترين وحشتى داشته باشند ، نتيجه اين سخن آن است كه هر كجا ايمان نفوذ كرد شهامت و شجاعت نيز بهمراه آن نفوذ خواهد كرد .



تفسير نمونه ج : 3ص :180


وَ لا يحْزُنك الَّذِينَ يُسرِعُونَ فى الْكُفْرِإِنَّهُمْ لَن يَضرُّوا اللَّهَ شيْئاًيُرِيدُ اللَّهُ أَلا يجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فى الاَخِرَةِوَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ‏(176) إِنَّ الَّذِينَ اشترَوُا الْكُفْرَ بِالايمَنِ لَن يَضرُّوا اللَّهَ شيْئاً وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(177)


ترجمه:


176 -كسانى كه در راه كفر بر يكديگر پيشى مى‏گيرند ، تو را غمگين نسازند ، زيرا آنها هرگز زيانى به خداوند نمى‏رسانند ( بعلاوه ) خدا مى‏خواهد ( آنها را بحال خود واگذارد و در نتيجه ) بهره‏اى براى آنها در آخرت قرار ندهد ، و براى آنها مجازات بزرگى است.


177 -كسانى كه ايمان را دادند و كفر را خريدارى كردند هرگز به خدا زيانى نمى‏رسانند و براى آنها مجازات دردناكى است.


تفسير : تسليت به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


و لا يحزنك الذين يسارعون فى الكفر روى سخن در اين آيه به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است و به دنبال حادثه دردناك احد ، خداوند او را تسليت مى‏گويد كه اى پيامبر ! از اين كه مى‏بينى جمعى در راه كفر ، بر يكديگر پيشى مى‏گيرند ، و گويا با هم مسابقه گذاشته‏اند ، هيچگاه غمگين مباش ، زيرا : آنها هرگز هيچگونه زيانى به خداوند نمى‏رسانند ( انهم لن يضروا الله شيئا ) بلكه خودشان در اين راه زيان مى‏بينند ، اصولا نفع و ضرر و سود و زيان براى موجوداتى است كه وجودشان از خودشان نيست ، اما خداوند ازلى و ابدى كه از


تفسير نمونه ج : 3ص :181


هر جهت بى نياز است و وجودش نا محدود ، كفر و ايمان مردم و كوششها و تلاشهاى آنها در اين راه چه اثرى براى خداوند ميتواند داشته باشد ؟ آنها هستند كه در پناه ايمان ، تكامل مى‏يابند و بخاطر كفر تنزل و سقوط مى‏كنند .


بعلاوه خلافكاريهاى آنها فراموش نخواهد شد و به نتيجه اعمال خود خواهند رسيد.


يريد الله الا يجعل لهم حظا فى الاخرة و لهم عذاب عظيم : خدا مى‏خواهد آنها را در اين راه ، آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه كفر را بپويند كه كمترين بهره‏اى در آخرت نداشته باشند ، بلكه عذاب عظيم در انتظار آنها باشد.


در حقيقت آيه ميگويد : اگر آنها در راه كفر بر يكديگر پيشى ميگيرند ، نه بخاطر اين است كه خدا نميتواند جلو آنها را بگيرد بلكه خدا آزادى عمل به - آنها داده تا هر چه ميتوانند انجام دهند و نتيجه‏اش محروميت كامل آنها از مواهب جهان ديگر است بنا بر اين ، آيه نه تنها دلالت بر جبر ندارد بلكه يكى از دلائل آزادى اراده است .


سپس در آيه بعد ، مطلب را بطور وسيعتر ، عنوان كرده و مى‏فرمايد : ان الذين اشتروا الكفر بالايمان لن يضروا الله شيئا : يعنى نه تنها افرادى كه به سرعت در راه كفر ، پيش ميروند چنين هستند ، بلكه تمام كسانى كه به نوعى راه كفر را پيش گرفته‏اند و ايمان را از دست داده و در مقابل آن ، كفر خريدارى نموده‏اند ، هرگز بخدا زيان نميرسانند و زيان آن ، دامنگير خودشان مى‏شود .


و در پايان آيه مى‏فرمايد : و لهم عذاب اليم : آنها عذاب دردناك دارند ، و اين تفاوت در تعبير كه در اينجا عذاب اليم و در آيه قبل عذاب عظيم ذكر شده بود بخاطر آن است كه آنها در مسير كفر با سرعت بيشترى پيش مى‏رفتند.



تفسير نمونه ج : 3ص :182


وَ لا يحْسبنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلى لَهُمْ خَيرٌ لأَنفُسِهِمْإِنَّمَا نُمْلى لَهُمْ لِيزْدَادُوا إِثْماًوَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ‏(178)


ترجمه:


178 -آنها كه كافر شدند ( و راه طغيان پيش گرفتند ) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى‏دهيم به سود آنها است ، ما به آنان مهلت مى‏دهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و عذاب خوار كننده‏اى براى آنها مى‏باشد.


تفسير:سنگين بارها


و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم ... به دنبال تسليت و دلدارى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت به تلاش و كوشش بى حساب دشمنان حق ، در آيات گذشته ، خداوند در اين آيه روى سخن را متوجه آنها كرده و در باره سرنوشت شومى كه در پيش دارند ، سخن ميگويد ( اين آيه نيزدر حقيقت بحثهاى مربوط بحادثه احد و حوادث بعد از آن را تكميل ميكند زيرا يكجا روى سخن به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود و يكجا به مؤمنان و در اينجا روى سخن به مشركان است).


آيه فوق به آنها اخطار ميكند كه هرگز نبايد آنها امكاناتى را كه خدا در اختيارشان گذاشته و پيروزى‏هائى كه گاهگاه نصيبشان ميشود و آزادى عملى كه دارند دليل بر اين بگيرند كه افرادى صالح و درستكار هستند و يا نشانه‏اى از


تفسير نمونه ج : 3ص :183


خشنودى خدا نسبت بخودشان فكر كنند.


توضيح اينكه : از آيات قرآن مجيد استفاده ميشود كه خداوند افراد گنهكار را در صورتى كه زياد آلوده گناه نشده باشند بوسيله زنگهاى بيدار باش و عكس - العمل‏هاى اعمالشان ، و يا گاهى بوسيله مجازاتهاى متناسب با اعمالى كه از آنها سرزده است ، بيدار مى‏سازد و براه حق بازمى‏گرداند .


اينها كسانى هستند كه هنوز شايستگى هدايت را دارند و مشمول لطف خداوند مى‏باشند و در حقيقت مجازات و ناراحتيهاى آنها ، نعمتى براى آنها محسوب مى‏شود.


چنانكه در قرآن مى‏خوانيم : ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون : در خشكى‏ها و درياها ، فسادو تباهى بر اثر اعمال مردم ، ظاهر شد تا خداوند نتيجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند ، شايد كه ايشان برگردند ( سوره روم آيه 41).


ولى آنها كه در گناه و عصيان ، غرق شوند و طغيان و نافرمانى را بمرحله نهائى برسانند ، خداوند آنها را بحال خود وامى‏گذارد و به اصطلاح به آنها ميدان ميدهد تا پشتشان از بار گناه سنگين شود و استحقاق حد اكثر مجازات را پيدا كنند.


اينها كسانى هستند كه تمام پل‏ها را در پشت سر خود ويران كرده‏اند ، و راهى براى بازگشت نگذاشته‏اند و پرده حيا و شرم را دريده و لياقت و شايستگى هدايت الهى را كاملا از دست داده‏اند .


آيه فوق ، اين معنى را تاكيد كرده مى‏فرمايد : گمان نكنند آنهائى كه كافر شدند ، مهلتى كه به ايشان ميدهيم براى آنها خوبست بلكه مهلت ميدهيم تا به - گناه و طغيان خود بيفزايند و براى آنان عذاب خوار كننده است.


در خطبه‏اى كه بانوى شجاع اسلام زينب كبرى (عليهاالسلام‏) در شام در برابر حكومت خودكامه جبار ، ايراد كرد ، استدلال به اين آيه را در برابر يزيد طغيانگر كه از مصاديق روشن گنهكار غير قابل بازگشت بود ، مى‏خوانيم ، آنجا كه مى‏فرمايد : تو امروز شادى مى‏كنى و چنين مى‏پندارى كه چون فراخناى جهان را بر


تفسير نمونه ج : 3ص :184


ما تنگ كرده‏اى و كرانه‏هاى آسمان را بر ما بسته‏اى و ما را همچون اسيران از اين ديار به آن ديار ميبرى ، نشانه قدرت تو است ، و يا در پيشگاه خدا قدرت و منزلتى دارى و ما را در درگاه او راهى نيست ؟ ! اشتباه ميكنى ، اين فرصت و آزادى را خداوند بخاطر اين به تو داده تا پشتت از بار گناه ، سنگين گردد و عذاب دردناك در انتظار تو است ... بخدا سوگند ، اگر مسير حوادث زندگى ، مرا همچون زن اسير ، در پاى تخت تو آورد ، تصور نكنى كه در نظر من كمترين شخصيت و ارزش دارى ، من ترا كوچك و پست و درخور هر گونه تحقير و ملامت و توبيخ مى‏شمرم ... هر كار از دستت ساخته است انجام ده ، بخدا سوگند هرگز نور ما را خاموش نتوانى ساخت و وحى جاودانه و آئين حق ما را محو نخواهى كرد ، تو نابود ميشوى و اين اختر تابناك همچنان خواهد درخشيد .


پاسخ به يك سؤال


آيه فوق ، ضمنا به اين سؤال كه در ذهن بسيارى وجود دارد ، پاسخ ميگويد كه چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهكار و آلوده اينهمه غرق نعمتند و مجازات نمى‏بينند.


قرآن ميگويد : اينها افراد غير قابل اصلاحى هستند كه طبق سنت آفرينش و اصل آزادى اراده و اختيار بحال خود واگذار شده‏اند ، تا به آخرين مرحله سقوط برسند و مستحق حد اكثر مجازات شوند .


بعلاوه از بعضى از آيات قرآن ، استفاده مى‏شود كه خداوند گاهى به اينگونه افراد ، نعمت فراوانى ميدهد و هنگامى كه غرق لذت پيروزى و سرور شدند ناگهان همه چيز را از آنان ميگيرد ، تا حد اكثر شكنجه را در زندگى همين دنيا ببينند زيرا جدا شدن از چنين زندگى مرفهى ، بسيار ناراحت كننده است چنانكه مى‏خوانيم:


تفسير نمونه ج : 3ص :185


فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم ابواب كل شى‏ء حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون : هنگامى كه پندهائى را كه به آنها داده شده بود ، فراموش كردند درهاى هر خيرى بروى آنان گشوديم تا شاد شوند ، ناگهان هر آنچه داده بوديم از آنها بازگرفتيم ، لذا فوق العاده ناراحت و غمگين شدند .


(انعام آيه 44).


در حقيقت اينگونه اشخاص ، همانند كسى هستند كه از درختى ، ظالمانه بالا ميروند ، هر قدر بالاتر ميرود خوشحالتر ميشود تا آن هنگام كه بقله درخت ميرسد ، ناگهان طوفانى ميوزد و از آن بالا چنان سقوط مى‏كند كه تمام استخوانهاى او در هم مى‏شكند.


يك نكته ادبى


از آنچه در تفسير آيه گفتيم روشن ميشود كه لام در ليزدادوا اثما لام عاقبت است نه لام غايت ، توضيح اينكه : گاهى لام در لغت عرب در موردى بكار ميرود كه محبوب و مطلوب انسان است مانند ... لتخرج الناس من الظلمات الى النور : قرآن را براى اين بسوى تو فرستاديم كه مردم را از تاريكى به - روشنائى دعوت كنى ( ابراهيم آيه 1 ) .


بديهى است هدايت مردم مطلوب و محبوب خدا است.


ولى گاهى كلمه لام در جائى بكار مى‏رود كه هدف شخص و محبوب او نيست ، اما نتيجه عمل او است مانند ليكون لهم عدوا و حزنا : فرعونيان موسى را از آب گرفتند ، تا سرانجام ، دشمن آنها گردد ( قصص - 8).


مسلما آنها براى اين هدف او را از آب نگرفتند ، اما اين موضوع نتيجه كارشان بود.


اين دو تعبير مختلف نه تنها در ادبيات عرب ، بلكه در ادبيات ساير زبانها


تفسير نمونه ج : 3ص :186


نيز ديده ميشود و از اينجا پاسخ سؤال ديگرى روشن ميگردد كه چرا خداوند فرموده : ليزدادوا اثما : ( ما مى‏خواهيم گناهان آنها زياد گردد ) زيرا اين اشكال در صورتى است كه لام لام علت و هدف باشد ، نه لام عاقبت و نتيجه ، بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود : ما به آنها مهلت ميدهيم كه سرانجام و عاقبت آنها اين است كه پشتشان از بار گناه ، سنگين ميگردد ، پس آيه فوق ، نه تنها دليل بر جبر نيست بلكه دليل بر آزادى اراده است .


مَّا كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتى يَمِيزَ الخَْبِيث مِنَ الطيِّبِوَ مَا كانَ اللَّهُ لِيُطلِعَكُمْ عَلى الْغَيْبِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يجْتَبى مِن رُّسلِهِ مَن يَشاءُفَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسلِهِوَ إِن تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏(179)


ترجمه:


179 -ممكن نبود كه خداوند مؤمنان را به همان صورت كه شما هستيد واگذارد ، مگر آنكه نا پاك را از پاك جدا سازد ، و ( نيز)ممكن نبود كه خداوند شما را از اسرار نهان آگاه سازد ( تا مؤمنان و منافقان را از طريق علم غيب بشناسيد زيرا اين بر خلاف سنت الهى است ) ولى خداوند از ميان رسولان خود هر كس را بخواهد برمى‏گزيند ( و قسمتى از اسرار نهان را كه براى مقام رهبرى او لازم است در اختيار او مى‏گذارد ) پس ( اكنون كه اين جهان بوته آزمايش پاك و نا پاك است ) به خدا و رسولان او ايمان بياوريد و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد پاداش بزرگى براى شماست.



تفسير نمونه ج : 3ص :187


تفسير : مسلمانان تصفيه مى‏شوند


قبل از حادثه احد موضوع منافقان ، در ميان مسلمانان ، زياد مطرح نبود بهمين دليل آنها بيشتر ، كفار را دشمن خود ميدانستند ، اما بعد از شكست احد و تضعيف موقتى مسلمانان راستين و آماده شدن زمينه براى فعاليت منافقان ، فهميدند دشمنانى خطرناكتر دارند كه بايد كاملا مراقب آنها باشند و آنها منافقانند و اين يكى از مهمترين نتائج حادثه احد بود .


آيه فوق ، كه آخرين آيه‏اى است كه در اينجا از حادثه احد بحث ميكند اين حقيقت را بصورت يك قانون كلى بيان نموده و ميگويد : ما كان الله ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب : چنين چيزى ممكن نيست كه خداوند مؤمنان را بهمان شكل كه شما هستيد بگذارد و آنها را تصفيه نكند و طيب ( و پاك ) را از خبيث ( و نا پاك ) متمايز نسازد - اين يك حكم عمومى و همگانى است و يك سنت جاودانى پروردگار محسوب ميشود كه هر كس ادعاى ايمان كند و در ميان صفوف مسلمين براى خود جائى باز كند بحال خود رها نميشود ، بلكه با آزمايشهاى پى در پى خداوند ، بالاخره اسرار درون او فاش ميگردد .


در اينجا ممكن بود سؤالى مطرح شود ( و طبق پاره‏اى از روايات چنين سؤالى در ميان مسلمانان نيز مطرح بود ) و آن اينكه خدا كه از اسرار درون همه كس آگاه است چه مانعى دارد كه مردم را از وضع آنها آگاه كند و از طريق علم غيب ، مؤمن از منافق شناخته شود .


قسمت دوم آيه و ما كان الله ليطلعكم على الغيب به اين سؤال پاسخ ميگويد كه : هيچگاه خداوند اسرار پنهانى و علم غيب را در اختيار شما نخواهد


تفسير نمونه ج : 3ص :188


گذارد زيرا آگاهى بر اسرار نهانى - بعكس آنچه بسيارى خيال مى‏كنند - مشكلى را براى مردم ، حل نمى‏كند ، بلكه در بسيارى از موارد باعث هرج و مرج و از هم پاشيدن پيوندهاى اجتماعى و خاموش شدن شعله‏هاى اميد و از بين رفتن تلاش و كوشش در ميان توده مردم ، مى‏گردد .


و از همه مهمتر اينكه بايد ارزش اشخاص از طريق اعمال آنها روشن گردد نه از راه ديگر و مسئله آزمايش و امتحان پروردگار نيز ، چيزى جز اين نيست ، بنا بر اين راه شناسائى افراد ، تنها اعمال آنها است.


سپس پيامبران خدا را ، از اين حكم استثناء كرده و مى‏فرمايد : و لكن الله يجتبى من رسله من يشاء : خداوند هر زمان بخواهد از ميان پيامبرانش ، كسانى را انتخاب مى‏كند و گوشه‏اى از علم غيب بى پايان خود و اسرار درون مردم را كه شناخت آن براى تكميل رهبرى آنها لازم است در اختيار آنان قرار مى‏دهد ، ولى در هر حال قانونكلى و عمومى و جاودانى براى شناخت اشخاص ، اعمال آنها است.


از اين جمله استفاده مى‏شود كه پيامبران ذاتا عالم به غيب نيستند و نيز استفاده مى‏شود كه آنها بر اثر تعليم الهى قسمتى از اسرار غيب را مى‏دانند بنا بر اين افرادى هستند كه از غيب آگاه مى‏شوند و همچنين مقدار آگاهى آنها بسته به مشيت خداوند است.


نا گفته پيدا است كه منظور از مشيت ، و خواست خدا در اين آيه ، همانند آيات ديگر ، همان اراده آميخته با حكمت است يعنى خدا هر كس را شايسته ببيند و حكمتش اقتضا كند ، به اسرار غيب آگاه مى‏سازد.



تفسير نمونه ج: 3ص :189


فامنوا بالله و رسله و ان تؤمنوا و تتقوا فلكم اجر عظيم در پايان آيه ، خاطر نشان مى‏سازد ، اكنون كه ميدان زندگى ميدان آزمايش و جداسازى پاك از نا پاك و مؤمن از منافق است ، پس شما براى اينكه از اين بوته آزمايش ، خوب بدر آئيد بخدا و پيامبران او ايمان آوريد اما تنها به ايمان آوردن اكتفا نمى‏كند و مى‏فرمايد اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد ، اجر و پاداش بزرگ در انتظار شما است.


اين نكته ، در آيه قابل توجه است كه از مؤمن ، تعبير به طيب ( پاكيزه ) شده است و مى‏دانيم پاكيزه ، چيزى است كه بر همان آفرينش نخست باقى بماند ، و اشياء خارجى و بيگانه ، آن را خبيث و نا پاك نسازد ، آب پاكيزه ، جامه پاكيزه و مانند آن ، چيزى است كه عوامل آلوده خارجى به آن نرسيده باشد و از اين استفاده مى‏شود كه ايمان داشتن ، فطرت و آفرينش نخستين انسان است .


وَ لا يحْسبنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَيراً لَّهُمبَلْ هُوَ شرٌّ لَّهُمْسيُطوَّقُونَ مَا بخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَمَةِوَ للَّهِ مِيرَث السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ اللَّهُ بمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(180)


ترجمه:


180 -آنها كه بخل مى‏ورزند و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده انفاق نمى‏كنند ، گمان نكنند براى آنها خير است ، بلكه براى آنها شر است ، به زودى در روز قيامت آنچه را در باره آنان بخل ورزيدند همانند طوقى به گردن آنها مى‏افكنند و ميراث آسمانها و زمين از آن خدا است و خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است .



تفسير نمونه ج : 3ص :190


تفسير : طوق سنگين اسارت


و لا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله ... آيه فوق ، سرنوشت بخيلان را در روز رستاخيز ، توضيح مى‏دهد ، همانها كه در جمع‏آورى و حفظ ثروت ميكوشند و از انفاق كردن در راه بندگان خدا ، خود - دارى مى‏كنند .


گرچه در آيه ، نامى از زكات و حقوق واجب مالى برده نشده ، ولى در روايات اهلبيت و همچنين در گفتار مفسران ، آيه به مانعان زكات تخصيص داده شده است و تشديدهائى كه در آيه بچشم مى‏خورد نيز دليل بر اين است كه منظور انفاق مستحبى نيست.


آيه مى‏گويد : افرادى كه بخل مى‏ورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نمى‏دهند ، تصور نكنند بسود آنها است ، بلكه اين كار به - زيان آنها تمام مى‏شود.


سپس سرنوشت آنها را در رستاخيز ، چنين توصيف مى‏كند : سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه : بزودى اموالى را كه در مورد آن بخل ورزيدند ، همانند طوقى در گردن آنها مى‏آويزند .


از اين جمله استفاده مى‏شود ، اموالى كه حقوق واجب آن ، پرداخته نشده ، و اجتماع ، از آن بهره‏اى نگرفته است و تنها در مسير هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آميز بكار گرفته شده و يا بى دليل رويهم انباشته گرديده و هيچكس از آن استفاده نكرده ، همانند ساير اعمال زشت انسان ، در روز رستاخيز طبق قانون تجسم اعمال ، تجسم مى‏يابد ، و بصورت وسيله عذاب دردناكى در خواهد آمد.


تجسم اينگونه اموال به طوقى كه بر گردن مى‏افتد اشاره بهاين حقيقت است


تفسير نمونه ج : 3ص :191


كه انسان تمام سنگينى مسئوليت آنها را تحمل خواهد كرد بدون اينكه از آثار آنها بهره‏مند گردد ، اموال سرشارى كه بطور جنون آميز جمع‏آورى و نگهدارى گردد و در خدمت اجتماع نباشد جز زنجير و زندان ، براى صاحب آن چيزى نيست زيرا مى‏دانيم بهره‏گيرى شخصى از مال و ثروت ، حدود معينى دارد و از آنكه بگذرد جز يكنوع اسارت و سنگينى بيهوده نتيجه‏اى نخواهد داشت مگر اين كه از بركات معنوى آن برخوردار و در مسير كارهاى مثبت قرار گيرد.


اينگونه اموال نه تنها در قيامت طوق سنگينى بر گردنصاحبانش خواهد بود بلكه در اين دنيا نيز چنين است ، منتها در رستاخيز آشكارا و در اينجا بصورت مخفى‏ترى مى‏باشد ، چه جنون و حماقتى از اين بالاتر كه انسان مسئوليتهاى فراوان تحصيل ثروت را باضافه مسئوليتها و زحمات فراوان كه براى حفظ و محاسبه و نگاهدارى و دفاع از آن لازم است بر دوش كشد ، در حالى كه هيچگونه از آن ، منتفع نگردد آيا طوق اسارت چيزى جز اين است ؟ ! در تفسير عياشى از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت شده كه هر كس زكات مال خود را نپردازد خدا آن مال را به طوقهائى از آتش مبدل ميكند ، سپس به او گفته مى‏شود همانطور كه در دنيا به هيچ قيمت ، اين اموال را از خود دور نمى‏كردى اكنون آنها را بردار و بگردن خود بيفكن ! قابل توجه اينكه : در آيه ، از مال ، تعبير به ما آتاهم الله من فضله شده كه مفهوم آن اين است مالك حقيقى ، اموال و منابع در آمد ، خدا است ، و آنچه بهر كس داده شده از فضل و كرم او است ، بنا بر اين جاى اين نيست كه كسى از انفاق در راه مالك حقيقى ، بخل بورزد ! بعضى از مفسران ، معتقدند كه مفهوم اين جمله عموميت دارد و همه مواهب الهى حتى علم و دانش را شامل مى‏شود ، ولى اين احتمال با ظاهر تعبيرات آيه تطبيق نمى‏كند .


سپس آيه اشاره به يك نكته ديگر مى‏كند و مى‏گويد : و لله ميراث السموات


تفسير نمونه ج : 3ص :192


و الارض : يعنى اين اموال ، چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود يا نشود ، بالاخره از صاحبان آن جدا خواهد شد ، و خداوند وارث همه ميراث‏هاى زمين و آسمان خواهد بود ، اكنون كه چنين است چه بهتر كه پيش از جدا شدن از آنها ، از بركات معنوى آن بهره‏مند گردند ، نه تنها از حسرت و مسئوليت آن.


و در پايان آيه مى‏فرمايد : خدا از اعمال شما آگاه است اگر بخل بورزيد ميداند و اگر در راه كمك به جامعه انسانى از آن استفاده كنيد آن را نيز ميداند و بهر كس پاداش مناسبى خواهد داد ( و الله بما تعملون خبير ) .


لَّقَدْ سمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نحْنُ أَغْنِيَاءُسنَكْتُب مَا قَالُوا وَ قَتْلَهُمُ الأَنبِيَاءَ بِغَيرِ حَقّ‏ٍ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذَاب الْحَرِيقِ‏(181) ذَلِك بِمَا قَدَّمَت أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْس بِظلامٍ لِّلْعَبِيدِ(182)


ترجمه:


181 -خداوند سخن آنها را كه گفتند خدا فقير است و ما بى‏نيازيم ، شنيد ، آنچه را آنها گفتند خواهيم نوشت و ( همچنين ) به قتل رسانيدن پيامبران را به نا حق ( مى‏نويسيم ) و به آنها مى‏گوئيم بچشيد عذاب سوزان را .


182 -اينها بخاطر چيزى است كه دستهاى شما از پيش فرستاده و خداوند به بندگان ( خود ) ستم نمى‏كند.


شان نزول:


آيه در باره توبيخ و سرزنش يهود نازل شده است ، ابن عباس مى‏گويد : پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نامه‏اى به يهود بنى قينقاع نوشت و در طى آن ، آنها را به انجام نماز و پرداخت زكات ، و دادن قرض بخدا ( منظور از اين جمله انفاق در راه خدا


تفسير نمونه ج : 3ص :193


است كه براى تحريك حد اكثر عواطف مردم از آن چنين تعبير شده است ) دعوت نمود .


فرستاده پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خانه‏اى كه مركز تدريس مذهبى يهوديان بود و بيت المدارس نام داشت وارد شد ، و نامه را بدست فنحاص دانشمند بزرگ يهود داد ، او پس از مطالعه نامه ، با لحن استهزا آميزى گفت : اگر سخنان شما راست باشد ، بايد گفت : خدا فقير است و ما غنى و بى‏نياز ! زيرا اگر او فقير نبود ، از ما قرض نمى‏خواست ! ( اشاره به آيه من يقرض الله قرضا حسنا ) بعلاوه محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) معتقد است ، خدا شما را از رباخوارى نهى كرده ، در حالى كه خود او در برابر انفاقها بشما وعده ربا و فزونى ميدهد ! ( اشاره به آيه يربوا الصدقات ) .


ولى بعدا فنحاص انكار كرد كه چنين سخنانى را گفته باشد در اين موقع آيات فوق نازل گشت.


تفسير:


آيه نخست مى‏گويد : خدا سخن كفر آميز يهود را كه مى‏گفتند : خداوند فقير است و ما غنى هستيم شنيد اگر در برابر مردم آن را انكار كنند ، در پيشگاه خدا كه همه سخنان را مى‏شنود قابل انكار نيست ، او حتى امواج صوتى فوق العاده ضعيف يا بسيار نيرومندى كه گوشهاى آدمى از درك آن عاجز است مى‏شنود ، ( لقد سمع الله قول الذين قالوا ان الله فقير و نحن اغنياء).


بنا بر اين انكار آنها بيهوده است سپس مى‏گويد : سنكتب ما قالوا : يعنى


تفسير نمونه ج : 3ص :194


نه تنها سخنان آنها را ميشنويم بلكه همه آنها را مى‏نويسيم - بديهى است منظور از نوشتن همانند نوشتن ما در صفحه كاغذ نيست ، بلكه منظور نگاهدارى آثار عمل است كه طبق قانون بقاى انرژى - ماده همواره در جهان باقى خواهد ماند ، و حتى كتابت و نوشتن فرشتگان خداوند نيز نوعى نگاهدارى عمل است كه از هر كتابتى بالاتر مى‏باشد.


سپس مى‏گويد : نه تنها اين سخن كفر آميز آنها را مى‏نويسيم ، پيامبرانى را هم كه بنا حق كشتند ثبت مى‏كنيم(و قتلهم الانبياء).


يعنى مبارزه جمعيت يهود و صف‏بندى آنها در برابر پيامبران ، تازه نيست اين نخستين بار نيست كه يهود ، پيامبرى را استهزا مى‏كنند ، آنها در طول تاريخ خود از اين نوع جنايات فراوان دارند ، جمعيتى كه جرئت و جسارت را بجائى برساند كه جمعى از پيامبران خدا را بقتل برسانند چه جاى تعجب كه چنين سخنان كفرآميزى به زبان جارى كنند ؟ ! ممكن است گفته شود كشتن پيامبران ، مربوط به يهوديان عصر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود ، ولى همانطور كه سابقا هم گفته‏ايم ، اين نسبت بخاطر آن است كه آنها به اعمال نياكان خود راضى بودند ، و به همين جهت در مسئوليت آن ، سهيم و شريك بوده‏اند .


اما ثبت و حفظ اعمال آنها بى جهت نيست ، براى اين است كه روز رستاخيز آن را در برابر آنها قرار دهيم و بگوئيم اكنون نتيجه اعمال خود را بصورت عذاب سوزان بچشيد ( و نقول ذوقوا عذاب الحريق).


اين عذاب دردناك كه هم اكنون ، تلخى آن را مى‏چشيد ، نتيجه اعمال خود شما است ، اين شما بوديد كه بخود ستم كرديد ، خدا هرگز به كسى ستم نخواهد كرد ( ذلك بما كسبت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد).


اصولا اگر امثال شما جنايتكاران ، مجازات اعمال خود را نبينيد و در رديف نيكوكاران قرار گيريد ، اين نهايت ظلم است و اگر خدا ، چنين نكند ظلام


تفسير نمونه ج : 3ص :195


(بسيار ظلم كننده ) خواهد بود.


در نهج البلاغه از على (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : و ايم الله ما كان قوم قط فى غض نعمة من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها لان الله ليس بظلام للعبيد : بخدا سوگند ، هيچ جمعيتى غرق نعمت نشدند سپس آن نعمت از آنها سلب نگرديد مگر بخاطر گناهانى كه مرتكب شده بودند سپس امام به - همين جمله استناد كرده مى‏فرمايد : لان الله ليس بظلام للعبيد : زيرا خداوند به بندگان خود ستم نمى‏كند و از افراد شايسته سلب نعمت نمى‏نمايد ! اين آيه از جمله آياتى است كه ، از يك سو مذهب جبريون را نفى ميكند و از سوى ديگر ، اصل عدالت را ، در مورد افعال خداوند تعميم ميدهد .


توضيح اينكه : آيه فوق تصريح ميكند ، كه هر گونه كيفر و پاداش از طرف خداوند بخاطر اعمالى است كه مردم با اراده خودشان آنرا انجام داده‏اند.


(ذلك بما قدمت ايديكم ) : اين بخاطر كارهائى است كه دست‏هاى شما آنرا از پيش فرستاده است.


از سوى ديگر آيه فوق با صراحت مى‏گويد : خداوند هيچگاه ظلم نمى‏كند و قانون پاداش اوبر محور عدالت مطلق دور مى‏زند اين همان چيزى است كه عدليه ( قائلين به عدل يعنى شيعه و جمعى از اهل تسنن كه معتزله نام دارند ) به آن معتقد هستند.


اما در برابر آنها ، جمعى از اهل تسنن كه اشاعره ناميده مى‏شوند ، عقيده شگفت‏انگيزى دارند.


آنها مى‏گويند : اصولا ظلم در باره خدا تصور نمى‏شود ، و هر كار كه او انجام دهد عين عدالت است ، حتى اگر تمام صالحان را به دوزخ و تمام


تفسير نمونه ج : 3ص :196


ستمگران را به بهشت ببرد ظلمى نكرده است و هيچ كس نمى‏تواند ، چون و چرا كند!.


آيه فوق ، اين گونه عقائد را بكلى طرد مى‏كند و مى‏گويد : اگر خداوند ، افراد را بدون انجام كار خلاف ، مجازات كند ، ظالم بلكه ظلام خواهد بود .


واژه ظلام ، صيغه مبالغه و بمعنى بسيار ظلم كننده است ، انتخاب اين كلمه در اينجا با آنكه خداوند كمترين ظلمى روا نميدارد ، شايد بخاطر اين باشد كه اگر او مردم را مجبور بكفر و گناه كند و انگيزه‏هاى كارهاى زشت را در آنان بيافريند و سپس آنها را بجرم اعمالى كه جبرا انجام داده‏اند كيفر دهد ظلم كوچكى انجام نداده بلكه ظلام خواهد بود!.