الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلا نُؤْمِنَ لِرَسولٍ حَتى يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكلُهُ النَّارُقُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسلٌ مِّن قَبْلى بِالْبَيِّنَتِ وَ بِالَّذِى قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صدِقِينَ(183) فَإِن كذَّبُوك فَقَدْ كُذِّب رُسلٌ مِّن قَبْلِك جَاءُو بِالْبَيِّنَتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتَبِ الْمُنِيرِ(184)
ترجمه:
183 -(اينها ) همانها ( هستند ) كه گفتند خداوند از ما پيمان گرفته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا ( اين معجزه را انجام دهد ) قربانى بياورد كه آتش ( صاعقه آسمانى ) آن را بخورد ! بگو پيامبرانى پيش از من دلايلروشن و آنچه را گفتيد آوردند پس چرا آنها را به قتل رسانيديد اگر راست مىگوئيد ؟!
184 -پس اگر ( اين بهانهجويان ) تو را تكذيب كنند ( چيز تازهاى نيست ) رسولان پيش از تو را ( نيز ) تكذيب كردند همانها كه دلايل آشكار و نوشتههاى متين و محكم و كتاب روشنى بخش آورده بودند.
تفسير نمونه ج : 3ص :197
شان نزول:
جمعى از بزرگان يهود به حضور پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) رسيدند و گفتند : تو ادعا مىكنى كه خداوند ترا بسوى ما فرستاده و كتابى هم بر تو نازل كرده است ، در حالى كه خداوند در تورات از ما پيمان گرفته است به كسى كه ادعاى نبوت كند ، ايمان نياوريم مگر اين كه براى ما حيوانى را قربانى كند و آتش ( صاعقهاى ) از آسمان بيايد و آن را بسوزاند اگر تو نيز چنين كنى ما بتو ايمان خواهيم آورد آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسير : بهانهجوئى يهود
الذين قالوا ان الله عهد الينا ... يهود ، براى اين كه از قبول اسلام ، سرباز زنند ، بهانههاى عجيبى مىآوردند از جمله همان است كه در آيه فوق ، به آن اشاره شد ، آنها مىگفتند : خداوند از ما پيمان گرفته كه دعوت هيچ پيامبرى را نپذيريم ، تا براى ما قربانى بياورد كه آتش ، آن را بخورد .
مفسران گفتهاند : يهود ادعا مىكردند كه پيامبران الهى براى اثبات حقانيت خود بايد حتما داراى اين معجزه مخصوص باشند و حيوانى را قربانى كنند و بوسيله صاعقه آسمانى در برابر مردم سوخته شود.
اگر براستى يهود ، اين كار را بعنوان يك معجزه مىخواستند ، نه لجاجت و بهانهجوئى ، مطلبى بود ، ولى تاريخ گذشته آنها و همچنين برخوردهاى مختلفى كه با پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) داشتند ، اين حقيقت را بخوبى ثابت ميكرد كه منظور
تفسير نمونه ج : 3ص :198
آنها هرگز ، تحقيق حق نبود بلكه آنها هر روز براى فرار از پذيرش اسلام ، در برابر فشار محيط و استدلالات روشن قرآن ، پيشنهاد جديدى مىكردند و اگر هم انجام مىشد باز ايمان نمىآوردند ، بدليل اينكه آنها در كتابهاى خود تمام نشانههاى پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را خوانده بودند و با اين حال از قبول حق ، سرباز مىزدند .
قرآن در پاسخ آنها مىگويد : قل قد جائكم رسل من قبلى بالبينات و بالذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين : در پاسخ اين بهانهجوئىها به - آنها بگو ، گروهى از پيامبران بنى اسرائيل پيش از من آمدند و نشانههاى روشنى با خود آوردند و حتى چنين قربانى براى شما آوردند اگر راست مىگوئيد چرا به - آنها ايمان نياورديد و چرا آنها را كشتيد ( اشاره به زكريا و يحيى و جمع ديگرى از پيامبران بنى اسرائيل است كه بدست خود آنان بقتل رسيدند ) .
بعضى از مفسران اخير ( مانند نويسنده تفسير المنار ) احتمال ديگرى در باره مسئله قربانى داده است كه خلاصه آن اين است : منظور آنها اين نبوده كه حيوانى ذبح شود و آتشى بطرز اعجازآميز از آسمان فرود آيد و آن را بسوزاند بلكه منظور اين بوده كه در دستورات مذهبى آنها يك نوع قربانى بنام قربانى سوختنى بوده ، حيوانى را سر مىبريدند و با مراسم مخصوصى آن را آتش مىزدند كه شرح اين مراسم در فصل اول سفر لاويان از تورات آمده است .
آنها مدعى بودند كه خدا با ما عهد كرده كه اين دستور قربانى سوختنى در هر آئين آسمانى خواهد بود ، و چون در آئين اسلام نيست ما بتو ايمان نمىآوريم ! ولى اين احتمال در تفسير آيه بسيار بعيد است ، زيرا اولا اين جمله در آيه فوق عطف بر بينات شده كه گواهى مىدهد منظور از آن يك كار اعجازآميز است كه با اين تفسير تطبيق نمىكند ثانيا كشتن يك حيوان و سپس سوزاندن آن يك عمل خرافى است و نمىتواند جزء دستورات آسمانى انبياء باشد .
فان كذبوك فقد كذب رسل من قبلك در اين آيه خداوند ، پيامبر خود را دلدارى مىدهد كه اگر اين جمعيت
تفسير نمونه ج : 3ص :199
سخنان ترا نپذيرند نگران نباش ، زيرا اين موضوع سابقه بسيار دارد ، پيامبرانى پيش از تو آمدند و آنها را تكذيب كردند.
جائوا بالبينات و الزبر و الكتاب المنير : در حالى كه آن پيامبران هم نشانههاى روشن و معجزات آشكار با خود داشتند ( البينات ) و هم كتب محكم و عالى ( الزبر ) و هم كتابهاى روشنىبخش ( الكتاب المنير).
بايد توجه داشت كه زبر جمع زبور به معنى كتابى است كه با استحكام نوشته شده است زيرا اين ماده در اصل به معناى نوشتن است ، اما نه هر گونه نوشتن بلكه نوشتنى كه با استحكام توام باشد .
و اما تفاوت الزبر و الكتاب المنير با اينكه هر دو از جنس كتاب مىباشد ممكن است از اين جهت باشد كه اولى اشاره به كتب پيامبران قبل از موسى (عليهالسلام) است و دومى به تورات و انجيل ، زيرا قرآن در سوره مائده آيه 44 و 46 از آنها بعنوان نور ياد كرده است : انا انزلنا التوراة فيها هدى و نور ... و آتيناه الانجيل فيه هدى و نور.
بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه زبور ، تنها به آن قسمت از كتب آسمانى گفته مىشود كه محتوى پند و اندرز و نصيحت است ( همانطور كه زبور منسوب به - داود كه اكنون در دست است سراسر پند و اندرز مىباشد ) ولى كتاب آسمانى يا كتاب منير به آن قسمت گفته مىشود كه داراى احكام و قوانين و دستورات فردى و اجتماعى مىباشد .
تفسير نمونه ج : 3ص :200
كلُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ المَْوْتِوَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِفَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَوَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلا مَتَعُ الْغُرُورِ(185)
ترجمه:
185 -هر كس مرگ را مىچشد و شما پاداش خود را بطور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت ، پس آنها كه از تحت جاذبه آتش ( دوزخ ) دور شدند و به بهشت وارد گشتند نجات يافته و به سعادت نائل شدهاند ، و زندگى دنيا چيزى جز سرمايه فريب نيست!.
تفسير : قانون عمومى مرگ
به دنبال بحث در باره لجاجت مخالفان و افراد بى ايمان ، اين آيه ، اشاره به قانون عمومى مرگ و سرنوشت مردم در رستاخيز مىكند ، تا هم دلدارى براى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مؤمنان باشد و هم هشدارى به مخالفان گناهكار!.
اين آيه نخست اشاره به قانونى مىكند كه حاكم بر تمام موجودات زنده جهان است و مىگويد تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشيد ( كل نفس ذائقة الموت ) .
گرچه بسيارى از مردم مايلند ، كه فناپذير بودن خود را فراموش كنند ولى اين واقعيتى است ، كه اگر ما آن را فراموش كنيم ، آن هرگز ما را فراموش نخواهد كرد ، حيات و زندگى اين جهان ، بالاخره پايانى دارد ، و روزى ميرسد كه مرگ به سراغ هر كس خواهد آمد و ناچار است از اين جهان رخت بربندد.
منظور از نفس در آيه مجموعه جسم و جان است ، اگر چه گاهى نفس
تفسير نمونه ج : 3ص :201
در قرآن ، تنها به روح نيز اطلاق مىشود ، و تعبير به چشيدن اشاره به احساس كامل است ، زيرا گاه مىشود انسان غذائى را با چشم مىبيند و يا با دست لمس مىكند ، ولى اينها هيچكدام احساس كامل نيست ، مگر زمانى كه بوسيله ذائقه خود آن را بچشد ، و گويا در سازمان خلقت بالاخره مرگ نيز يكنوع غذا براى آدمى و موجودات زنده است .
و انما توفون اجوركم يوم القيامة ... سپس مىگويد : بعد از زندگى اين جهان ، مرحله پاداش و كيفر اعمال شروع مىشود ، در اينجا عمل است بدون جزا و آنجا جزا است بدون عمل.
جمله توفون كه به معنى پرداخت كامل است نشان مىدهد كه اجر و پاداش انسان بطور كامل در روز قيامت پرداخت مىگردد ، بنا بر اين مانعى ندارد كه در عالم برزخ ( جهانى كه واسطه ميان دنيا و آخرت است ) قسمتى از نتائج اعمال خود و پاداش و كيفر را ببيند ، زيرا اين پاداش و كيفر برزخى كامل نيست .
فمن زحزح عن النار و ادخل الجنة فقد فاز كلمه زحزح در اصل به معنى اين است كه انسان خود را از تحت تاثير جاذبه و كشش چيزى تدريجا خارج و دور سازد و فاز در اصل به معنى نجات از هلاكت و رسيدن به محبوب است.
جمله فوق مىگويد : كسانى كه از تحت تاثير جاذبه آتش دوزخ دور شوندو داخل در بهشت گردند ، نجات يافته ، و محبوب و مطلوب خود را پيدا كردهاند.
گويا دوزخ با تمام قدرتش انسانها را به سوى خود جذب مىكند ، و راستى عواملى كه انسان را به سوى آن مىكشاند جاذبه عجيبى دارند.
آيا هوسهاى زودگذر ، لذات جنسى نامشروع ، مقامها و ثروتهاى غير مباح ، براى هر انسانى جاذبه ندارد ؟ ! ضمنا از اين تعبير استفاده مىشود كه اگر مردم نكوشند و خود را از تحت جاذبه اين عوامل فريبنده ، دور ندارند ، تدريجا به سوى آن جذب خواهند شد.
تفسير نمونه ج : 3ص :202
اما آنها كه با تربيت و تمرين و آموزش و پرورش خود را تدريجا كنترل مىنمايند و به مقام نفس مطمئنه ( روح آرام شده ) مىرسند نجات يافتگان واقعى محسوب مىشوند ، و احساس امنيت و آرامش مىكنند .
و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور اين جمله ، بحث گذشته را تكميل مىكند و مىگويد : زندگى دنيا تنها يك تمتع و بهرهبردارى غرورآميز است.
اين زندگى و عوامل سرگرم كننده آن از دور فريبندگى خاصى دارد ، اما بهنگامى كه انسان به آن نائل مىگردد ، و از نزديك آن را لمس مىكند ، معمولا چيزى تو خالى بنظر مىرسد ، و معنى متاع غرور نيز چيزى جز اين نيست ... بعلاوه لذات مادى از دور ، خالص بنظر مىرسند ، اما بهنگامى كه انسان به آن نزديك مىشود مىبيند آلوده با انواع ناراحتىهاست و اين يكى ديگر از فريبندگىهاى جهان ماده است .
همچنين انسان غالبا به فناپذيرى آنها توجه ندارد اما به زودى متوجه مىشود كه چقدر آنها سريع الزوال و فناپذيرند.
البته اين تعبيرات در قرآن و اخبار ، مكرر آمده است و هدف همه آنها يك چيز است و آن اين است كه انسان ، جهان ماده و لذات آن را ، هدف نهائى خود قرار ندهد كه نتيجهاش غرق شدن در انواع جنايات و دور شدن از حقيقت و تكامل انسانى است ، ولى استفاده از جهان ماده و مواهب آن بعنوان يك وسيله براى نيل به تكامل انسانى ، نه تنها نكوهيده نيست بلكه لازم و ضرورى مىباشد .
تفسير نمونه ج : 3ص :203
لَتُبْلَوُنَّ فى أَمْوَلِكمْ وَ أَنفُسِكمْ وَ لَتَسمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب مِن قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشرَكُوا أَذًى كَثِيراًوَ إِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِك مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ(186)
ترجمه:
186 -بطور مسلم در اموال و نفوس خود آزمايش مىشويد و از آنها كه پيش از شما كتاب ( آسمانى ) داده شدند ( يعنى يهود و همچنين)از آنها كه راه شرك پيش گرفتند سخنان آزار دهنده فراوان خواهيد شنيد ، و اگر استقامت كنيد و تقوى پيشه سازيد ( شايستهتر است ) زيرا اينها از كارهاى محكم و قابل اطمينان است.
شان نزول:
هنگامى كه مسلمانان ، از مكه به مدينه مهاجرت نمودند و از خانه و زندگى خود دور شدند مشركان دست تجاوز به اموال آنها دراز كرده به تصرف خود در - آوردند و به هر كس دست مىيافتند ، از اذيت و آزار زبانى و بدنى فروگذار نمىكردند.
و بهنگامى كه به مدينه آمدند ، در آنجا گرفتار بدگوئى و آزار يهوديان مدينه شدند ، مخصوصا يكى از آنان بنام كعب بن اشرف شاعرى بد زبان و كينهتوز بود ، كه پيوسته پيامبر و مسلمانان را به وسيله اشعار خود ، هجو مىكرد و مشركان را بر ضد آنها تشويق مىنمود ، حتى زنان و دختران مسلمان را موضوع غزلسرائى و عشقبازى خود قرار مىداد .
خلاصه كار وقاحت را بجائى رسانيد كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ناچار دستور قتل او را صادر كرد و بدست مسلمانان كشته شد.
آيه فوق طبق رواياتى كه از مفسران نقل شده اشاره به اين موضوعات مىكند و مسلمانان را به ادامه مقاومت تشويق مىنمايد.
تفسير نمونه ج : 3ص :204
تفسير : ازمقاومت خسته نشويد
لتبلون فى اموالكم و انفسكم شما در جان و مال ، مورد آزمايش قرار خواهيد گرفت و اصولا اين جهان صحنه آزمايش است و ناگزير بايد خود را آماده مقابله با حوادث و رويدادهاى سخت و ناگوار كنيد ، و اين در حقيقت هشدار و آماده باشى است به همه مسلمانان كه گمان نكنند حوادث سخت زندگى آنها ، پايان يافته و يا مثلا با كشته شدن كعب بن اشرف ، شاعر بد زبان پرخاشگر و آشوب طلب ، ديگر ناراحتى و زخم - زبان از دشمن نخواهند ديد.
به همين جهت مىفرمايد : و لتسمعن من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذىكثيرا : بطور مسلم در آينده از اهل كتاب ( يهود و نصارى ) و مشركان سخنان ناراحت كننده فراوانى خواهيد شنيد.
مسئله شنيدن سخنان ناسزا از دشمن با اينكه جزء آزمايشهائى است كه در آغاز آيه آمده ، ولى بخصوص در اينجا به آن تصريح شده ، و اين بخاطر اهميت فوقالعادهاى است كه اين موضوع ، در روح انسانهاى حساس و با شرف دارد چه - اينكه طبق جمله مشهور زخمهاى شمشير التيامپذيرند اما زخم زبان التيام نمىيابد ! و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور در اينجا وظيفهاى را كه مسلمانان در برابر اينگونه حوادث سخت و دردناك دارند بيان مىكند و مىگويد : اگر استقامت بخرج دهيد ، شكيبا باشيد ، و تقوى و پرهيزكارى پيشه كنيد ، اين از كارهائى است كه نتيجه آن روشن است و لذا هر انسان عاقلى بايد تصميم انجام آن را بگيرد .
تفسير نمونه ج : 3ص :205
عزم در لغت ، به معنى تصميم محكم است و گاهى به هر چيز محكم نيز گفته مىشود ، بنا بر اين من عزم الامور به معنى كارهاى شايستهاى است كه انسان بايد روى آن تصميم بگيرد يا به معنى هر گونه كار محكم و قابل اطمينانى است.
تقارن صبر و تقوى در آيه گويا اشاره به اين است كه بعضى افراد در عين استقامتو شكيبائى ، زبان به ناشكرى و شكايت باز مىكنند ، ولى مؤمنان واقعى صبر و استقامت را همواره با تقوى مىآميزند ، و از اين امور دورند.
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظهُورِهِمْ وَ اشترَوْا بِهِ ثمَناً قَلِيلاًفَبِئْس مَا يَشترُونَ(187)
ترجمه:
187 -و ( بخاطر بياوريد ) هنگامى را كه خداوند از اهل كتاب پيمان گرفت كه حتما آنرا براى مردم آشكار سازيد و كتمان نكنيد ، اما آنها آنرا پشت سر افكندند ، و به بهاى كمى مبادله كردند ، چه بد متاعى خريدند ؟
تفسير:
و اذ اخذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لا تكتمونه به دنبال ذكر پارهاى از خلافكاريهاى اهل كتاب ، اين آيه به يكى ديگر از اعمال زشت آنها كه مكتوم ساختن حقايق بوده اشاره مىكند ، و مىگويد : فراموش نكنيد زمانى را كه خداوند از اهل كتاب پيمان گرفت كه آيات كتاب را براى مردم آشكار سازند ، و هرگز آن را كتمان نكنند.
جالب توجه اين كه جمله لتبيننه با اينكه با لام قسم و نون تاكيد ثقيله
تفسير نمونه ج : 3ص :206
همراه است و نهايت تاكيد را مىرساند ، باز با جمله و لا تكتمونه بدرقه شده است كه آن هم دستور بعدم كتمان مىدهد.
از مجموع اين تعبيرات برمىآيد كه خداوند بوسيله پيامبران پيشين ، مؤكدترين پيمان را از آنها براى بيان حقايق گرفته بوده ، اما با اين همه ، در اين پيمان محكم الهى خيانت كردند و حقايق كتب آسمانى را كتمان نمودند و لذا مىگويد : فنبذوه وراء ظهورهم آنها كتاب خدا را پشت سر انداختند - اين جمله كنايه جالبى است از عمل نكردن و بدست فراموشى سپردن ، زيرا انسان هر برنامهاى را مىخواهد ملاك عمل قرار دهد پيش روى خود ميگذارد و پى در پى به آن نگاه مىكند ، ولى هر گاه نخواهد به آن عمل كند ، و بكلى بدست فراموشى بسپارد آن را از پيش رو برداشته پشت سر مىافكند .
و اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون اين جمله اشاره به دنياپرستى شديد و انحطاط فكرى آنها مىكند و مىگويد : آنها با اين كار تنها بهاى ناچيزى بدست آوردند و چه بد متاعى خريدند اگر آنها در برابر اين جنايت بزرگ ( كتمان حقايق ) ثروت عظيمى گرفته بودند جاى اين بود كه گفته شود ، عظمت آن مال و ثروت ، چشم و گوش آنها را كور و كر ساخته ، ولى تعجب در اين است كه همه اينها را به متاع قليلى فروختند ( البته منظوراز اين جمله كار دانشمندان دون همت آنها است).
وظيفه بزرگ دانشمندان
آيه فوق گرچه در باره دانشمندان اهل كتاب ( يهود و نصارى ) وارد شده ولى در حقيقت اخطارى به تمام دانشمندان و علماى مذهبى است كه آنها موظفند در تبيين و روشن ساختن فرمانهاى الهى و معارف دينى بكوشند و خداوند از همه
تفسير نمونه ج : 3ص :207
آنها پيمان مؤكدى در اين زمينه گرفته است.
توجه به ماده تبيين كه در آيه فوق به كار رفته نشان مىدهد كه منظور تنها تلاوت آيات خدا و يا نشر كتب آسمانى نيست ، بلكه منظور اين است ، حقايق آنها را عريان و آشكار در اختيار مردم بگذارند تا بروشنى همه تودهها از آن آگاه گردند ، و به روح و جان آنها برسند ، و آنها كه در تبيين و توضيح و تفسير و روشن ساختن مسلمانان كوتاهى كنند ، مشمول همان سرنوشتى هستند كه خداوند در اين آيه و مانند آن براى علماى يهود بيان كرده است .
از پيغمبر گرامى اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نقل شده كه فرمود : من كتم علما عن اهله الجم يوم القيامة بلجام من نار : هر كس كه علم و دانشى را از آنها كه اهل آن هستند ( و نياز به آن دارند ) كتمان كند خداوند در روز رستاخيز ، دهنهاى از آتش به دهان او مىزند .
حسن بن عمار مىگويد : روزى نزد زهرى رفتم ، بعد از آنكه نقل حديث را براى مردم ترك گفته بود ، و به او گفتم : احاديثى كه شنيدهاى براى من بازگو ، به من گفت : مگر تو نميدانى كه من ديگر براى كسى حديث نقل نميكنم ! گفتم بهر حال يا تو براى من حديث بگو يا من براى تو حديث نقل مىكنم ، گفت : تو حديث بگو ! گفتم : از على (عليهالسلام) نقل شده كه مىفرمود : ما اخذ الله على اهل الجهل ان يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا : خداوند پيش از آنكه از افراد نادان پيمان بگيرد كه دنبال علم و دانش بروند از علماء و دانشمندان پيمان گرفته است كه به آنها علم بياموزند ! هنگامى كه اين حديث تكان دهنده را براى او خواندم ، سكوت خود را شكست و گفت : اكنون بشنو تا براى تو بگويم و در همان مجلس ، چهل حديث براى من روايت كرد !
تفسير نمونه ج : 3ص :208
براى اطلاع بيشتر از خيانت دانشمندان اهل كتاب ، به آيات 79 و 174 سوره بقره و آيات 71 تا 77 سوره آل عمران مراجعه شود.
لا تحْسبنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوا وَّ يحِبُّونَ أَن يحْمَدُوا بمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تحْسبَنهُم بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِوَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(188) وَ للَّهِ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ اللَّهُ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِيرٌ(189)
ترجمه:
188 -گمان مبر آنها كه از اعمال ( زشت ) خود خوشحال مىشوند و دوست دارند در برابر كار ( نيكى ) كه انجام ندادهاند مورد ستايش قرار گيرند از عذاب ( الهى ) بركنارند ، ( بلكه ) براى آنها عذاب دردناكى است.
189 -و حكومت آسمانها و زمين از آن خدا است و خدا بر همه چيز توانا است.
شان نزول:
محدثان و مفسران شان نزولهاى متعددى براى آيه فوق نقل كردهاند ، از جمله اينكه جمعى از يهود به هنگامى كه آياتكتب آسمانى خويش را تحريف و كتمان ميكردند و به گمان خود ، از اين رهگذر نتيجه ميگرفتند ، از اين عمل خود بسيار شاد و مسرور بودند ، و در عين حال دوست مىداشتند كه مردم آنها را عالم و دانشمند و حامى دين و وظيفهشناس بدانند ، آيه فوق نازل شد ، و به پندار غلط آنها پاسخ گفت.
بعضى ديگر گفتهاند : آيه در باره منافقان است ، هنگامى كه يكى از جنگهاى اسلامى پيش مىآمد ، آنها با انواع بهانهها ، از شركت در ميدان جنگ خوددارى مىكردند ، و به هنگامى كه جنگجويان ، از جهاد برمىگشتند ، قسم ياد
تفسير نمونه ج : 3ص :209
مىكردند ، كه اگر عذر نمىداشتند ، هرگز جهاد را ترك نمىگفتند ، و با اينحال انتظار داشتند كه در برابر كار ناكرده مانند مجاهدان فداكار ، مورد تحسين قرار گيرند ! ! آيه نازل شد و به اين توقع نابجا پاسخ گفت.
تفسير : از خود راضىها
لا تحسبن الذين يفرحون بما اتوا و يحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا افراد زشتكار دو دستهاند : دستهاى براستى از عمل خود شرمندهاند ، و روى طغيان غرائز ، مرتكب زشتىها و گناهان مىشوند.
نجات اين دسته ، بسيار آسان است ، زيرا هميشه بعد از انجام گناه پشيمان شده ، مورد سرزنش وجدان بيدارشان قرار مىگيرند .
ولى دسته ديگرى هستند ، نه تنها احساس شرمندگى نمىكنند ، بلكه به - قدرى مغرور و از خود راضى هستند ، كه از اعمال زشت و ننگينشان خوشحالند و حتى بان مباهات مىكنند ، و از آن بالاتر ، مايل هستند ، كه مردم ، آنها را نسبت باعمال نيكى كه هرگز انجام ندادهاند ، مدح و تمجيد ، كنند.
آيه فوق ميگويد : گمان مبريد ، كه اين گونه اشخاص كه از اعمال زشت خود خوشحالند ، و دوست مىدارند ، در برابر آنچه انجام ندادهاند ، از آنها تقدير شود از عذاب پروردگار بدورند ، و نجات خواهند يافت بلكه نجات براىكسانى است ، كه حد اقل ، از كار بد خود شرمندهاند و از اينكه كار نيكى نكردهاند ، پشيمانند.
و لهم عذاب اليم نه تنها اين گونه اشخاص از خود راضى و مغرور اهل نجات نيستند ، بلكه
تفسير نمونه ج : 3ص :210
عذاب دردناكى در انتظار آنها است.
از اين آيه ممكن است ، استفاده شود كه فرح و سرور در برابر كار نيكى كه انسان توفيق انجام آنرا يافته ( اگر به صورت معتدل باشد ، و مايه غرور و خودپسندى نگردد ) نكوهيده نيست.
و همچنين علاقه به تشويق و تقدير ، در برابر كارهاى نيكى كه انجام شده ، آنهم اگر در حد اعتدال باشد و انگيزه اعمال او نباشد مذموم نخواهد بود ، زيرا اينها غريزى انسان است .
اما با اينحال ، دوستان خدا و افرادى كه در سطوح عالى ايمان قرار دارند ، حتى از چنان سرور و چنين تقديرى خود را بدور مىدارند.
آنها همواره ، اعمال خود را ناچيز و كمتر از ميزان لازم مىبينند ، و خود را مقصر در برابر عظمت پروردگار ، احساس مىكنند.
ضمنا تصور نشود ، كه آيه فوق مخصوص به منافقانى است كه در صدر اسلام بودهاند ، و يا مانند آنها ، بلكه ، همه افرادى كه ، در عصر و زمان ما ، در شرائط مختلف اجتماعى قرار دارند و از اعمال زشتخود شادند ، و يا مردم را تحريك مىكنند كه آنها را ، با قلم ، يا سخن ، در برابر اعمالى كه انجام ندادهاند ، تقدير كنند ، همگى مشمول اين آيهاند.
اين چنين افراد ، نه تنها عذاب دردناك جهان ديگر ، در انتظارشان است ، بلكه ، در زندگى اين جهان نيز ، گرفتار خشم مردم ، و جدائى از خلق خدا ، و انواع نابسامانيها ، خواهند شد.
و لله ملك السموات و الارض و الله على كل شىء قدير خداوند ، مالك آسمانها و زمين است ، و او بر همه چيز قادر است.
اين آيه بشارتى است ، براى مؤمنان و تهديدى است ، براى كافران ، يعنى دليلى ندارد كه مؤمنان براى پيشرفت خود از راههاى انحرافى وارد شوند ، و بكارى كه انجام ندادهاند تشويق گردند ، آنها مىتوانند در پرتو قدرت خداوند آسمان و زمين ،
تفسير نمونه ج : 3ص :211
با استفاده كردن از طرق مشروع و صحيح به پيشروى خود ادامه دهند ، و نيز افراد بدكار و منافق كه مىخواهند با استفاده از اين طرق انحرافى بجائى برسند ، تصور نكنند ، كه از مجازات پروردگارى كه بر تمام هستى حكومت مىكند ، نجات خواهند يافت.
تفسير نمونه ج : 3ص :212
إِنَّ فى خَلْقِ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلَفِ الَّيْلِ وَالنهَارِ لاَيَتٍ لأُولى الأَلْبَبِ(190) الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكرُونَ فى خَلْقِ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْت هَذَا بَطِلاً سبْحَنَك فَقِنَا عَذَاب النَّارِ(191) رَبَّنَا إِنَّك مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُوَ مَا لِلظلِمِينَ مِنْ أَنصارٍ(192) رَّبَّنَا إِنَّنَا سمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِى لِلايمَنِ أَنْ ءَامِنُوا بِرَبِّكُمْ فَئَامَنَّارَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ كفِّرْ عَنَّا سيِّئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الأَبْرَارِ(193) رَبَّنَا وَ ءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلى رُسلِك وَ لا تخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَمَةِإِنَّك لا تخْلِف المِْيعَادَ(194)
ترجمه:
190 -مسلما در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و رفت شب و روز ، نشانههاى ( روشنى ) براى صاحبان خرد و عقل است.
191 -همانها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيدهاند ، ياد مىكنند ، و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند ، ( و مىگويند ) بار الها اين را بيهوده نيافريدهاى ، منزهى تو ، ما را از عذاب آتش نگاه دار.
192 -پروردگارا ، هر كه را تو ( به خاطر اعمالش ) به آتش افكنى ، او را خوار و رسوا ساختهاى ، و اين چنين افراد ستمگر ياورى ندارند .
193 -پروردگارا ، ما صداى منادى توحيد را شنيديم ، كه دعوت مىكرد به پروردگار خود ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم ، ( اكنون كه چنين است ) پروردگارا ، گناهان ما را ببخش ، و ما را با نيكان ( و در مسير آنها ) بميران.
194 -پروردگارا ، آنچه را به وسيله پيامبران ما را وعده فرمودى ، به ما مرحمت كن ، و ما را در روز رستاخيز رسوا مگردان ، زيرا تو هيچگاه از وعده خود تخلف نمىكنى.
تفسير نمونه ج : 3ص:213
اهميت آيات
تمام آيات قرآن داراى اهميت است ، زيرا همگى كلام خداست ، و براى تربيت و نجات بشريت نازل شده است ، ولى در ميان آنها بعضى درخشندگى خاصى دارد ، از جمله پنج آيه فوق از فرازهاى تكان دهنده قرآن است ، كه مجموعهاى از معارف دينى آميخته با لحن لطيف مناجات و نيايش ، در شكل يك نغمه آسمانى مىباشد ، و لذا در احاديث و روايات اهميت خاصى باين آيات داده شده است.
عطاء بن ابى رياح مىگويد : روزى نزد عايشه رفتم ، از او پرسيدم ، شگفت - انگيزترين چيزى كه در عمرت از پيامبر اسلام ، ديدى چه بود او گفت كار پيامبر همهاش شگفتانگيز بود .
ولى از همه عجيبتر اينكه : شبى از شبها كه پيامبر در منزل من بود باستراحت پرداخت ، هنوز آرام نگرفته بود ، از جا برخاست و لباس پوشيد و وضو گرفت و بنماز ايستاد.
و آنقدر در حال نماز و در جذبه خاص الهى اشك ريخت ، كه جلو لباسش از اشك چشمش تر شد ، سپس سر به سجده نهاد ، و چندان گريست كه زمين از اشك چشمش تر شد.
و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گريان بود ، هنگاميكه بلال او را به نماز صبح خواند ، پيامبر را گريان ديد.
عرض كرد چرا چنين گريانيد ؟ شما كه مشمول لطف خدا هستيد ؟ فرمود : افلا اكون لله عبدا شكورا : آيا نبايد بنده شكرگزار خدا باشم چرا نگريم ؟ خداوند در شبى كه گذشت ، آيات تكان دهندهاى بر من نازل كرده است.
و سپس شروع بخواندن پنج آيه فوق كرد.
و در پايان فرمود : ويل لمن قرئها و لم يتفكر فيها : واى به حال آنكس كه آنها را بخواند و در آنها نينديشد.
جمله اخير كه افراد را با تاكيد فراوان به تفكر هنگام تلاوت اين آيات امر مىكند ، در روايات متعددى به عبارات گوناگون نقل شده است.
تفسير نمونه ج : 3ص :214
در روايتى از على (عليهالسلام) نقل شده كه پيامبر خدا هر گاه ، براى نماز شب برمىخاست نخست مسواك مىكرد ، و سپس نظرى باسمان مىافكند ، و اين آيات را زمزمه مىنمود .
در روايات اهل بيت نيز دستور داده شده كه هر كس براى نماز شب برمىخيزد اين آيات را تلاوت كند.
نوف بكالى ، كه از ياران خاص على (عليهالسلام) بود ، مىگويد : شبى در خدمتش بودم ، هنوز چشم مرا خواب فرا نگرفته بود ، ديدم امام برخاست ، و شروع به - خواندن اين آيات كرده ، سپس مرا صدا زد و گفت : اى نوف ! خوابى ، يا بيدار ؟ عرض كردم بيدارم و صحنه آسمان را تماشا مىكنم فرمود : خوشا آنان كه آلودگى - هاى زمين را نپذيرفتند و باين راه آسمان ، پيش رفتند ( از چهار ديوار عالم ماده بيرون پريدند و روح بلند آنها ملكوت آسمانها را سير مىكند ) .
تفسير : روشنترين راه خداشناسى
ان فى خلق السموات و الارض آيات قرآن تنها براى خواندن نيست ، بلكه براى فهم و درك مردم نازل شده و تلاوت و خواندن آيات مقدمهاى است ، براى انديشيدن ، لذا در آيه فوق نخست اشاره به عظمت آفرينش آسمان و زمين كرده و مىگويد در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد شب و روز نشانههاى روشنى براى صاحبان خرد و انديشمندان است و باين ترتيب مردم را به انديشه در اين آفرينشبزرگ جلب و جذب
تفسير نمونه ج : 3ص :215
مىكند ، تا هر كس به اندازه پيمانه استعداد و تفكرش از اين اقيانوس بىكران.
سهمى ببرد و از سرچشمه صاف اسرار آفرينش سيراب گردد.
و براستى ، جهان آفرينش ، و نقشهاى بديع و طرحهاى زيبا و دلانگيز آن و نظامات خيرهكنندهاى كه بر آنها حكومت مىكند كتاب فوق العاده بزرگى است كه هر حرف و كلمه آن دليل بسيار روشن ، بر وجود و يكتائى آفريدگار جهان است.
الذين يذكرون الله قياما و قعودا نقشه دلربا و شگفتانگيزى كه ، در گوشه و كنار اين جهان و در پهنه هستى به چشم مىخورد آنچنان قلوب صاحبان خرد را بخود جذب مىكند ، كه در جميع حالات خود ، چه ايستاده و چه نشسته و يا در حالى كه در بستر آرميده ، و به پهلو خوابيدهاند بياد پديد آورنده اين نظام و اسرار شگرف آن مىباشند ، و لذا در آيه فوق مىفرمايد : خردمندان آنها هستند كه خدا را در حال قيام و قعود و آنگاه كه بر پهلو خوابيدهاند ياد مىكنند و در اسرار آسمانها و زمين مىانديشند يعنى هميشه و در همه حال غرق اين تفكر حيات بخشند .
در اين آيه نخست اشاره به ذكر و سپس اشاره به فكر شده است يعنى تنها يادآورى خدا كافى نيست ، آنگاه اين يادآورى ثمرات ارزندهاى خواهد داشت كه آميخته با تفكر باشد همانطور كه تفكر در خلقت آسمان و زمين اگر آميخته ، با ياد خدا نباشد ، نيز بجائى نميرسد چه بسيارند دانشمندانى كه در مطالعات فلكى خود و تفكر مربوط به خلقت كرات آسمانى اين نظام شگفتانگيز را مىبينند اما چون بياد خدا نيستند ، و عينك توحيد بر چشم ندارند و از زاويه شناسائى مبدء هستى به آنها نگاه نمىكنند ، از آن نتيجه لازم تربيتى و انسانى را نمىگيرند .
تفسير نمونه ج : 3ص :216
همانند كسى كه غذائى مىخورد كه تنها جسم او را قوى مىكند ، و در تقويت انديشه و فكر و روح او اثرى ندارد .
ربنا ما خلقت هذا باطلا تفكر و انديشه ، در اسرار آفرينش و زمين به انسان آگاهى خاصى ميدهد ، و نخستين اثر آن توجه به بيهوده نبودن خلقت است ، زيرا جائى كه انسان در هر موجود كوچكى ، از اين جهان بزرگ هدفى مىبيند ، آيا مىتواند باور كند ، كه مجموعه جهان ، بى هدف باشد ، در ساختمان مخصوص اعضاى پيكر يك گياه ، هدفهاى روشنى مىبينيم ، قلب انسان و حفرهها و دريچههاى آن هر كدام برنامه و هدفى دارند ، ساختمان طبقات چشم هر كدام بخاطر منظورى است ، حتى مژهها و ناخنها هر يك ، نقشى معين برعهده دارند.
آيا ممكن است ذرات يك موجود ، هر كدام داراى هدف خاصى باشد ، اما مجموعه آن ، مطلقا ، هدفى نداشته باشد ؟!.
لذا خردمندان ، با توجه به اين حقيقت ، اين زمزمه را سر ميدهند كه : خداوندا ! اين دستگاه با عظمت را بيهوده ، نيافريدى بار الها ! اين جهان بى نهايت بزرگ و اين نظام شگفتانگيز همه روى حكمت و مصلحت و هدف صحيح آفريده شدهاند ، همگى نشانه وحدانيت تو است و تو از كردار عبث و بيهوده منزهى.
فقنا عذاب النار صاحبان عقل و خرد پس از اعتراف به وجود هدف در آفرينش بلا فاصله ، بياد آفرينش خود مىافتندو مىفهمند انسان كه ميوه اين جهان هستى مىباشد ، بيهوده آفريده نشده است و هدفى جز تربيت و پرورش و تكامل وى در كار نبوده - او تنها براى زندگى زودگذر و كم ارزش اين جهان آفريده نشده است بلكه سراى ديگر در پيش دارد كه در آنجا پاداش و كيفر اعمال در برابر او قرار مىگيرد ، در اين موقع متوجه مسئوليتهاى خود ميشوند ، و از خدا تقاضاى توفيق انجام آنها را مىطلبند ، تا از كيفر او در امان باشند و لذا مىگويند خداوندا ! ما را از عذاب آتش نگاهدار.
تفسير نمونه ج : 3ص :217
ربنا انك من تدخل النار فقد اخزيته و ما للظالمين من انصار بار الها هر كه را تو ( بر اثر اعمالش ) بدوزخ افكنى او را خوار و رسوا ساختهاى ، و اين گونه افراد ستمگر ، ياورى ندارند .
از اين جمله استفاده ميشود ، كه خردمندان بيش از آنچه از آتش دوزخ مىترسند از رسوائى وحشت دارند ، و همين است حال افراد با شخصيت ، آنها حاضرند همه گونه رنج و ناراحتى را تحمل كنند اما حيثيت و آبروى آنها محفوظ بماند.
بنا بر اين دردناكترين عذاب رستاخيز ، براى اين دسته همان رسوائى در پيشگاه خدا ، و بندگان خدا است.
نكتهاى كه در جمله ما للظالمين من انصار نهفته است اين است كه : خردمندان ، پس از آشنائى با اهداف تربيتى انسان به اين حقيقت ميرسند كه تنها وسيله پيروزى و نجات انسان اعمال و كردار اوست ، و بنا بر اين افراد ستمگر نمىتوانند ياورى داشته باشند .
زيرا ياور اصلى را كه عمل پاك است از دست دادهاند و تكيه روى كلمه ظلم يا بخاطر اهميت اين گناه از ميان گناهان است و يا به خاطر آنست كه تمام گناهان بازگشت به ظلم و ستم بر خويشتن مىكند.
البته اين آيه منافاتى با مسئله شفاعت ( به معنى صحيح ) ندارد ، زيرا همانطور كه در بحث شفاعت گفتيم ، شفاعت ، نياز به آمادگى خاصى در شفاعت شونده دارد ، و اين آمادگى ، در پرتو پارهاى از اعمال نيك پيدا مىشود .
ربنا اننا سمعنا مناديا ينادى للايمان ان آمنوا بربكم فامنا صاحبان عقل و خرد ، پس از دريافت هدف آفرينش ، به اين نكته نيز متوجه مىشوند ، كه اين راه پر فراز و نشيب را بدون رهبران الهى ، هرگز نمىتوانند بپيمايند.
به همين دليل همواره مترصد شنيدن صداى مناديان ايمان و راستين هستند و تا نخستين نداى آنها را بشنوند به سرعت به سوى آنها مىشتابند ، پس از كنجكاوى و بررسى لازم دعوت آنها را پاسخ مىگويند ، و با تمام وجود خود ، ايمان مىآورند.
و لذابه پيشگاه پروردگار خود ، عرض مىكنند : بار الها ! ما صداى ، منادى توحيد
تفسير نمونه ج : 3ص :218
را شنيديم كه ما را دعوت به سوى ايمان مىكرد ، و به دنبال آن ايمان آورديم.
ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار بار الها اكنون كه چنين است و ما با تمام وجود خود ايمان آورديم ، اما از آنجا كه در معرض وزش طوفانهاى شديد غرائز گوناگون قرار داريم ، گاهى لغزشهائى از ما سر ميزند و مرتكب گناهانى ميشويم ، خداوندا ! ما را ببخش و گناهان ما را بيامرز و لغزشهاى ما را پوشيده دار و ما را با نيكان و در راه و رسم آنان ، بميران .
آنها آنچنان به اجتماع انسانى پيوستهاند و از تكروى و فردپرستى ، بيزارند كه از خدا مىخواهند نه تنها حيات و زندگى آنها با نيكان و پاكان باشد ، بلكه مرگ آنها ، اعم از مرگ طبيعى يا شهادت در راه خدا در جمع نيكان و با راه و رسم آنها صورت گيرد ، كه مردن در ميان جمع بدان مرگى مضاعف است.
در اينجا سؤالى پيش ميايد كه با تقاضاى آمرزش گناهان ، پوشيدن سيئات و بخشش آنها چه معنى دارد ؟.
با توجه به ساير آيات قرآن پاسخ اين سؤال روشن مىشود ، زيرا از آيه 31 سوره نساء ان تجتنبوا كبائرما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم : اگر از گناهان كبيره دورى كنيد ما سيئات شما را مىپوشانيم و از بين مىبريم چنين استفاده مىشود كه سيئات به گناهان صغيره گفته ميشود بنا بر اين خردمندان نخست از خدا تقاضاى عفو از لغزشهاى بزرگ مىكنند و به دنبال آن تقاضاى از بين رفتن آثار گناهان صغيره دارند.
ربنا و آتنا ما وعدتنا على رسلك ... آنها در آخرين مرحله و پس از پيمودن راه توحيد و ايمان به رستاخيز و اجابت دعوت پيامبران و انجام وظائف و مسئوليتهاى خويش از خداى خود تقاضا ميكنند و ميگويند اكنون كه ما به پيمان خويش وفا كرديم بار الها آنچه را تو به وسيله پيامبران وعده فرمودى و مژده دادى به ما مرحمت كن ، و ما را در روز رستاخيز رسوا مگردان زيرا تو هر چه را وعده دهى تخلفناپذير است .
تفسير نمونه ج : 3ص :219
تكيه كردن روى عنوان رسوا نشدن بار ديگر اين حقيقت را تاكيد ميكند كه آنها به خاطر اهميتى كه براى شخصيت خويش قائلند ، رسوائى را از دردناكترين مجازاتها ميدانند و لذا انگشت روى آن ميگذارند.
از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده كه فرمود : هر كسى را كار مهمى پيش آيد پنج بار بگويد ربنا خداوند او را از آنچه مىترسد رهائى مىبخشد و به آنچه اميد دارد نائل ميگرداند عرض كردند چگونه پنج بار ربنا بگويد فرمود اين آيات - را كه مشتمل بر پنج ربنا است بخواند و به دنبال آن اجابت پروردگار است زيرا ميفرمايد : فاستجاب لهم ربهم ... نا گفته پيداست كه تاثير واقعى و عميق اين آيات در صورتى است كه زبان انسان در آن هماهنگ با دل و عمل انسان باشد ، و مضمون آيات كه طرز تفكر خردمندان و عشق و علاقه آنها را به خدا و توجه آنها را به مسئوليتها و انجام اعمال نيك ميرساند در جان آنها جايگزين شود ، و همان حال خضوع و خشوع را پيدا كنند كه خردمندان با ايمان ، به هنگام مناجات با خداى خود ، پيدا مىكردند .
تفسير نمونه ج : 3ص :220
فَاستَجَاب لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنى لا أُضِيعُ عَمَلَ عَمِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىبَعْضكُم مِّن بَعْضٍفَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِن دِيَرِهِمْ وَ أُوذُوا فى سبِيلى وَ قَتَلُوا وَ قُتِلُوا لأُكَفِّرَنَّ عَنهُمْ سيِّئَاتهِمْ وَ لأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنْهَرُ ثَوَاباً مِّنْ عِندِ اللَّهِوَ اللَّهُ عِندَهُ حُسنُ الثَّوَابِ(195)
ترجمه:
195 -خداوند درخواست آنها ( صاحبان خرد كه درخواستهاى آنها در آيات سابق گذشت ) را پذيرفت ( و فرمود ) من عمل هيچ عمل كنندهاى از شما را ، خواه زن باشد يا مرد ضايع نخواهم كرد ، شما همگى همنوعيد و از جنس يكديگر ، آنها كه در راه خدا هجرت كردند ، و از خانههاى خود بيرون رانده شدند ، و در راه من آزار ديدند ، و جنگ كردند و كشته شدند سوگند ياد مىكنم ، كه گناهان آنها را مىبخشم ، و آنها را در بهشتهائى كه از زير درختان آن نهرها جارى است ، وارد مىكنم ، اين پاداشى است از طرف خداوند ، و بهترين پاداشها نزد پروردگار است .
شان نزول:
اين آيه دنباله آيات پيشين در باره صاحبان عقل و خرد ، و نتيجه اعمال آنها ميباشد و شروع آيه با فاء تفريع روشنترين دليل اين پيوند است ، با اين حال شان نزولهائى براى آيه در روايات و كلمات مفسران آمده است كه البته منافاتى با پيوستگى آيه با آيات قبل ندارد .
از جمله نقل شده است كه ام سلمه ( يكى از همسران رسول خدا ) خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) عرض كرد : در قرآن از جهاد و هجرت و فداكارى مردان ، فراوان بحث
تفسير نمونه ج : 3ص :221
شده ، آيا زنان هم در اين قسمت سهمى دارند ؟ آيه فوق نازل شد و به اين سؤال پاسخ گفت.
و نيز نقل شده كه على (عليهالسلام) هنگامى كه با فواطم ( فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر پيامبر و فاطمه دختر زبير ) از مكه بمدينه هجرت كرد ، و ام ايمن يكى ديگر از زنان با ايمان در بين راه نيز به آنها پيوست ، آيه فوق نازل گرديد .
همانطور كه اشاره كرديم وجود اين شان نزولها براى آيه فوق منافاتى با پيوستگى آن با آيات قبل ندارد همانطور كه بين اين دو شان نزول نيز منافاتى نيست.
تفسير:نتيجه برنامه خردمندان
در پنج آيه گذشته ، فشردهاى از ايمان و برنامههاى عملى و درخواستهاى صاحبان فكر و خرد و نيايشهاى آنها بيان شد ، در اين آيه ميفرمايد : فاستجاب لهم ربهم : پروردگارشان ، بلا فاصله درخواستهاى آنها را اجابت ميكند و تعبير به ربهم ( پروردگارشان ) حكايت از نهايت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به - آنان دارد .
سپس اضافه مىكند : انى لا اضيع عمل عامل منكم : براى اينكه اشتباه نشود و ارتباط پيروزى و نجات آدمى با اعمال و كردار او قطع نگردد بلا فاصله ميفرمايد : من هرگز عمل هيچ عمل كنندهاى از شما را ضايع نميكنم كه در اين جمله هم اشاره به اصل عمل شده و هم اشاره به عامل و كننده كار ، تا معلوم شود كه محور اصلى پذيرش و استجابت دعا ، اعمال صالح ناشى از ايمان است و درخواستهائى فورا به اجابت مىرسد كه بدرقه آن عمل صالح بوده باشد .
تفسير نمونه ج : 3ص :222
من ذكر او انثى بعضكم من بعض و براى اينكه تصور نشود كه اين وعده الهى اختصاص به دسته معينى دارد صريحا ميفرمايد : اين عمل كننده خواه مرد باشد يا زن تفاوتى نميكند زيرا همه شما در آفرينش بيكدگر بستگى داريد بعضى از شما از بعض ديگر تولد يافتهايد زنان از مردان و مردان از زنان.
جمله بعضكم من بعض ممكن است اشاره به اين باشد كه شما همه پيروان يك آئين و طرفدار يك حقيقت هستيد و با يكدگر همكارى داريد بنا بر اين دليلى ندارد كه خداوند ، در ميان شما تبعيض قائل شود .
فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا فى سبيلى و قاتلوا و قتلوا لاكفرن عنهم سيئاتهم.
سپس نتيجهگيرى ميشود كه بنا بر اين تمام كسانى كه در راه خدا هجرت كردهاند و از خانه و وطن خود بيرون رانده شدهاند و در راه خدا آزار ديدهاند و جهاد كردند و كشته دادند نخستين احسانى كه از طرف خداوند در حق آنان خواهد شد اين است كه خداوند ، قسم ياد كرده كه گناهان آنها را خواهد بخشيد و تحمل اين شدائد و رنجها را كفاره گناهانشان قرار ميدهد تا بكلى از گناه پاك شوند .
و لادخلنهم جنات تجرى من تحتها الانهار سپس مىفرمايد : علاوه بر اينكه گناهان آنها را مىبخشم بطور مسلم آنها را در بهشتى جاى مىدهم كه از زير درختان آن ، نهرها در جريان است و مملو از انواع نعمتها است.
ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب اين پاداشى است كه به پاس فداكارى آنها از ناحيه خداوند ، به آنها داده ميشود و بهترين پاداشها و اجرها در نزد پروردگار است - اشاره به اينكه پاداشهاى الهى براى مردم اين جهان بطور كامل قابل توصيف نيست همين اندازه بايد بدانند كه از هر پاداشى بالاتر است .
تفسير نمونه ج : 3ص :223
از آيه فوق بخوبى استفاده ميشود كه نخست بايد در پرتو اعمال صالح از گناهان پاك شد سپس وارد بساط قرب پروردگار و بهشت و نعمتهاى او گرديد ، زيرا در آغاز ميفرمايد : لاكفرن عنهم سيئاتهم و سپس و لادخلنهم جنات ... به - عبارت ديگر بهشت جاى پاكان است و تا كسى پاك نشود در آن راه نخواهد يافت.
ارزش معنوى مرد و زن
آيه فوق همانند آيات بسيار ديگر از قرآن مجيد ، زن و مرد را در پيشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرائط مشابه يكسان ميشمارد و هرگز اختلاف جنسيت و تفاوت ساختمان جسمانى و بدنبال آن پارهاى از تفاوتها در مسئوليتهاى اجتماعى را دليل بر تفاوت ميان اين دو از نظر بدست آوردن تكامل انسانى نميشمارد بلكه هر دو را از اين نظر كاملا در يك سطح قرار ميدهد و لذا آنها را با هم ذكر كرده است اين موضوع درست به آن ميماند كه از نظر انضباط ادارى يك نفر را بعنوان رئيس ، انتخاب ميكنند و ديگرى را بعنوان معاون و يا عضو ، رئيس بايد توانائى بيشتر و يا تجربه و اطلاعات وسيعترى در كار خود داشته باشد ، ولى اين تفاوت و سلسله مراتب هرگز دليل بر اين نيست كه شخصيت انسانى و ارزش وجودى رئيس از معاون يا كارمندانش بيشتر است .
قرآن مجيد با صراحت ميگويد : و من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة يرزقون فيها بغير حساب ( سوره غافر آيه 40 ) : هر كس از مرد و زن عمل شايسته انجام دهد و ايمان داشته باشد داخل بهشت خواهد شد و بدون حساب ، روزى داده ميشود ( و از مواهب روحانى و جسمانى آن جهان برخوردار ميگردد).
و در آيه ديگر ميخوانيم من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون ( سوره نحل آيه 97 ) : هر كس از مرد و زن عمل صالح انجام دهد و مؤمنباشد
تفسير نمونه ج : 3ص :224
به او حيات و زندگى پاكيزهاى مىبخشيم و پاداش آنها را به نحو احسن خواهيم داد.
اين آيات و آيات فراوان ديگر در عصر و زمانى نازل گرديد كه بسيارى از ملل دنيا در انسان بودن جنس زن ترديد داشتند و آن را يك موجود نفرين شده ، و سرچشمه گناه و انحراف و مرگ ميدانستند!.
بسيارى از ملل پيشين حتى معتقد بودند كه عبادات زن در پيشگاه خدا مقبول نيست.
بسيارى از يونانىها زن را يك موجود پليد و از عمل شيطان ميدانستند ، رومىها و بعضى از يونانىها معتقد بودند كه اصولا زن داراى روح انسانى نيست و بنا بر اين روح انسانى منحصرا در اختيار مردان است .
جالب اينكه تا همين اواخر علماى مسيحى در اسپانيا در اين باره بحث ميكردند كه آيا زن مثل مرد ، روح انسانى دارد و روح او بعد از مرگ جاودان خواهد ماند يا نه ؟ و پس از مباحثاتى به اينجا رسيدند كه چون روح زن برزخى است ميان روح انسان و حيوان ، جاويدان نيست بجز روح مريم ! از اينجا روشن ميشود اينكه پارهاى از افراد بى اطلاع گاهى اسلام را متهم ميكنند كه اسلام دين مردها است نه زنها ، چه اندازه از حقيقت دور است ، به طور كلى اگر در پارهاى از قوانين اسلام به خاطر تفاوتهاى جسمى و عاطفى كه ميان زن و مرد وجود دارد تفاوتهائى از نظر مسئوليتهاى اجتماعى ديده مىشود به هيچ وجه به ارزش معنوى زن لطمه نمىزند ، و از اين لحاظ زن و مرد با يكديگر تفاوتى ندارند و درهاى سعادت به طور يكسان بروى هر دو باز است ، چنانكه در آيه مورد بحث خوانديم بعضكم من بعض همه از يك جنس و يك جامعه هستيد .
تفسير نمونه ج : 3ص :225
لا يَغُرَّنَّك تَقَلُّب الَّذِينَ كَفَرُوا فى الْبِلَدِ(196) مَتَعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُوَ بِئْس المِْهَادُ(197) لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا نُزُلاً مِّنْ عِندِ اللَّهِوَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيرٌ لِّلأَبْرَارِ(198)
ترجمه:
196 -رفت و آمد ( پيروزمندانه ) كافران در شهرها تو را نفريبد.
197 -اين متاع ناچيزى است ، و سپس جايگاهشان دوزخ ، و چه بد جايگاهى است ؟!.
198 -ولى آنها كه ( ايمان دارند و ) از پروردگارشان مىپرهيزند ، براى آنها باغهائى از بهشت است ، كه از زير درختان آن نهرها جريان دارد ، و هميشه در آن خواهند بود ، اين نخستين پذيرائى است كه از خداوند به آنها مىرسد ، و آنچه در نزد خدا است ، براى نيكان بهتر است .
شان نزول:
بسيارى از مشركان مكه تجارتپيشه بودند ، و از اين راه ثروت قابل ملاحظهاى به دست مىآوردند ، و در ناز و نعمت به سر ميبردند ، و نيز يهوديان مدينه در تجارت مهارت داشتند ، و از سفرهاى تجارى خود غالبا با دست پر باز ميگشتند ، در حالى كه مسلمانان در آن زمان به خاطر شرائط خاص زندگى و از جمله مسئله مهاجرت از مكه به مدينه و محاصره اقتصادى از ناحيه دشمنان نيرومند ، از نظر وضع مادى بسيار در زحمت بودند ، و به عسرت زندگى ميكردند ، مقايسه اين دو حالت اين سؤال را براى بعضى طرح كرده بود كه چرا افراد بى ايمان اين چنين
تفسير نمونه ج : 3ص :226
در ناز و نعمتند ، اما افراد با ايمان در رنج و عذاب ، و فقر و پريشانى زندگى ميكنند ؟ آيات فوق نازل شد و به اين سؤال پاسخ گفت.
تفسير:يك سؤال ناراحت كننده
سؤالى كه در شان نزول بالا براى جمعى از مسلمانان عصر پيامبر ، مطرح بود يك سؤال عمومى و همگانى براى بسيارى از مردم در هر عصر و زمان است ، آنها غالبا زندگى مرفه و پر ناز و نعمت گردنكشان و طغيانگران و فراعنه و افراد بىبند و بار را ، با زندگى پر مشقت جمعى از افراد با ايمان مقايسه ميكنند و ميگويند چرا آنها با آنهمه جنايت و آلودگى زندگى مرفهاى دارند ، و اما اينها با داشتن ايمان و تقوى در سختى به سر ميبرند و گاهى اين موضوع در افراد سست ايمان ايجاد شك و ترديد مىكند .
اين سؤال اگر به دقت بررسى شود و عوامل مطلب در دو طرف تجزيه و تحليل گردد ، پاسخهاى روشنى دارد ، كه آيه فوق به بعضى از آنها اشاره كرده است و با دقت و مطالعه ، به بعضى ديگر ميتوانيم دست يابيم.
آيه ميگويد : لا يغرنك تقلب الذين كفروا فى البلاد : رفت و آمد پيروزمندانه كافران در شهرهاى مختلف هرگزتو را نفريبد ... گرچه مخاطب در آيه شخص پيامبر است ولى روشن است كه منظور عموم مسلمانان ميباشند.
سپس ميفرمايد متاع قليل : اين پيروزيها و درآمدهاى مادى بى قيد و شرط ، پيروزيهاى زودگذر و اندكاند.
ثم ماواهم جهنم و بئس المهاد : به دنبال اين پيروزيها عواقب شوم و
تفسير نمونه ج : 3ص :227
مسئوليتهاى آن ، دامان آنها را خواهد گرفت و جايگاهشان دوزخ است چه جايگاه بد و آرامگاه نامناسبى.
آيه فوق در حقيقت اشاره به دو نكته ميكند : نخست ، اينكه بسيارى از پيروزيهاى طغيانگران و ستمكاران ابعاد محدودى دارد ، همانطور كه محروميتها و ناراحتيهاى بسيارى از افراد با ايمان نيز محدود است ، نمونه زنده اين موضوع را در وضع مسلمانان آغاز اسلام و دشمنان آنها ميتوانيم مشاهده كنيم ، حكومت اسلام چون در آن زمان به شكل نهالى نوخاسته بود ، و از طرف دشمنان نيرومندى كه همچون طوفان بر او مىتاختند تهديد مىشد بسيار پر و بال بسته بود به خصوص اينكه مهاجرت مسلمانان مكه آنها را كه در اقليت بودند ، به كلى از هستى ساقط كرده بود ، و اين وضع ، مخصوص آنها نبود ، بلكه تمام طرفداران يك انقلاب بنيادى و روحانى در يك جامعه فاسد ، يك دوران محروميت شديد در پيش خواهند داشت .
ولى مىدانيم كه اين وضع زياد طولانى نشد ، حكومت اسلام ريشههاى محكمى پيدا كرد و شاخههاى آن نيرومند و قوى شد ، سيل ثروت به كشور اسلام سرازير شد و دشمنان سرسخت كه در ناز و نعمت بودند به خاك سياه نشستند ، اين همان چيزى است كه با جمله متاع قليل در آيه به آن اشاره شده است.
ديگر اينكه موفقيتهاى مادى جمعى از افراد بى ايمان بر اثر اين است كه در جمعآورى ثروت هيچ گونه قيد و شرطى براى خود قائل نيستند ، و از هر طريقى خواه مشروع يا نا مشروع و حتى با مكيدن خون بىنوايان براى خود ثروتاندوزى ميكنند ، در حاليكه مؤمنان براى رعايت اصول حق و عدالت محدوديتهائى دارند و بايد هم داشته باشند ، بنا بر اين نمىتوان حال اين دو را با هم مقايسه كرد ، اينها احساس مسئوليت ميكنند در حاليكه آنها هيچگونه مسئوليتى براى خود احساس نمىكنند ، و از آنجا كه عالم ، عالم اختيار و آزادى اراده است ، خداوند هر دو دسته را آزاد گذاشته تا سرانجام ، هر يك به نتيجه اعمال خود برسند .
و اين همان
تفسير نمونه ج : 3ص :228
است كه در آيه فوق به آن اشاره شده ثم ماواهم جهنم و بئس المهاد.
نقاط ضعف و قوت
يكى ديگر از علل پيشرفت بعضى از افراد بى ايمان و عقبماندگى جمعى از مؤمنان اين است كه دسته اول در عين نداشتن ايمان گاهى نقاط قوتى دارند كه در پرتو آن پيروزىهاى چشمگيرى بدست مىآورند ، و دسته دوم در عين داشتن ايمان نقاط ضعفى دارند كه همان موجب عقب افتادگى آنان ميشود .
مثلا : افرادى را مىشناسيم كه در عين بيگانگى از خدا در كارهاى زندگى جدى ، مصمم و داراى پشتكار و استقامت و هماهنگى با يكديگر و آگاهى از وضع زمان هستند.
اين افراد ، در زندگى مادى مسلما پيروزىهائى به دست مىآورند ، و در حقيقت يك سلسله از برنامههاى اصيل دينى را بدون استناد به دين پياده مىكنند .
در مقابل افرادى هستند كه پاىبند به عقائد مذهبى هستند ، ولى بسيارى از دستورات عملى آنرا فراموش كردهاند آنها افرادى بىحال ، كم شهامت ، فاقد استقامت و پشتكار و كاملا پراكنده و از هم جدا ميباشند ، مسلما آنها در زندگى مواجه با شكستهاى پى در پى ميشوند.
ولى اين شكستها نه به خاطر ايمان آنهاست ، بلكه به خاطر نقاط ضعفى است كه دارند ، آنها گاهى چنين تصور ميكنند كه تنها با خواندن نماز و گرفتن روزه بايد در همه كارها پيروز شوند در حاليكه دين يك سلسله برنامههاى عملى براى پيشرفت در زندگى آورده كه فراموش كردن آنها با شكست و ناكامى همراه است .
خلاصه هر يك از اين دو دسته داراى نقاط ضعف و نقاط قوتى هستند ، كه هر كدام از اينها آثارى دارد منتهى هنگام محاسبه گاهى اين آثار به يكديگر اشتباه ميشوند.
تفسير نمونه ج : 3ص :229
مثلا : فرد بىايمانى داراى جديت و پشتكار است ، چون بىايمان است آرامش دل و جان و هدف عالى انسانى و عواطف پاك مردمى ندارد ، اما چون جدى و با استقامت است در زندگى مادى پيش ميرود.
در اينجا بعضى سؤال ميكنند كه چرا اين فرد بىايمان در زندگى پيروز شده ؟ مثل اينكه خيال ميكنند عامل پيروزى چيز ديگرى بوده است .
اين موضوع ، هم در باره يك فرد صادق است ، و هم ميتوان آنرا در سطح يك كشور نيز پياده كرد.
ضمنا عوامل سهگانهاى كه براى پيروزى افراد بى ايمان و شكست بعضى از افراد با ايمان گفته شد ، همه در يكجا صدق نميكند بلكه هر كدام مخصوص به - موردى است.
لكن الذين اتقوا ربهم لهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها در آيه قبل سرانجام افراد بى ايمان تشريح شده بود ، و در اين آيه پايان كار پرهيزكاران بيان ميگردد و ميفرمايد : ولى آنها كه پرهيزكارى پيشه كردند ( وبراى رسيدن به سرمايههاى مادى موازين حق و عدالت را در نظر گرفتند ، و يا بخاطر ايمان به خدا از وطنهاى خود آواره شدند و در محاصره اجتماعى و اقتصادى قرار گرفتند ) در برابر اين مشكلات ، خداوند باغهائى از بهشت در اختيار آنان ميگذارد كه نهرهاى آب از زير درختان آن جارى است و جاودانه در آن ميمانند.
نزلا من عند الله و ما عند الله خير للابرار نزل در لغت به معناى چيزى است كه براى پذيرائى ميهمان آماده ميشود و بعضى گفتهاند نخستين چيزى است كه به وسيله آن از مهمان پذيرائى ميشود ( همانند شربت يا ميوهاى است كه در آغاز ورود براى ميهمان مىآورند ) بنا بر اين آيه فوق ميگويد : باغهاى بهشت با آن همه مواهب مادى نخستين وسيله پذيرائى از پرهيزكاران ميباشد ، و اما پذيرائى مهمتر و عالىتر همان نعمتهاى روحانى و معنوى است كه با جمله : و ما عند الله خير للابرار : آنچه در نزد خداست براى
تفسير نمونه ج : 3ص :230
نيكان بهتر است به آن اشاره شده است.
وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكتَبِ لَمَن يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيهِمْ خَشِعِينَ للَّهِ لا يَشترُونَ بِئَايَتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاًأُولَئك لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْإِنَّ اللَّهَ سرِيعُ الْحِسابِ(199)
ترجمه:
199 -بعضى از اهل كتاب كسانى هستند ، كه به خداوند و آنچه بر شما نازل شده ، و آنچه بر خود آنان نازل گرديده ، ايمان دارند ، در برابر ( فرمان ) خدا خاضعند ، و آيات خدا را به بهاى ناچيزى نمىفروشند ، پاداش آنها نزد پروردگارشان است ، خداوند سريع الحساب مىباشد ( و به سرعت حساب تمام اعمال نيك آنها را كرده و به آنان پاداش مىدهد).
شان نزول:
اين آيه به گفته بيشتر مفسران در باره مؤمنان اهل كتاب است ، آنهائى كه دست از تعصبهاى ناروا برداشتند و به صفوف مسلمانان پيوستند ، كه تعداد قابل ملاحظهاى از مسيحيان و يهود را تشكيل ميدادند .
ولى به عقيده جمعى از مفسران ، آيه در مورد نجاشى زمامدار رعيتپرور حبشه نازل گرديد ، اگر چه مفهوم آن يك مفهوم وسيع است.
در سال نهم هجرى در ماه رجب نجاشى وفات يافت ، خبر درگذشت او با يك الهام الهى در همان روز به پيامبر رسيد ، پيامبر به مسلمانان فرمود يكى از برادران شما در خارج از سرزمين حجاز از دنيا رفته است ، حاضر شويد تا به پاس خدماتى كه در حق مسلمانان كرده است بر او نماز گذاريم ، بعضى سؤال كردند او كيست ؟
تفسير نمونه ج : 3ص :231
فرمود : نجاشى ، آنگاه به اتفاق مسلمانان به قبرستان بقيع آمد و از دور بر او نماز گذاشت و براى او طلب آمرزش كرد و به ياران خود دستور داد آنها نيز چنين كنند.
بعضى از منافقان گفتند محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بر مرد كافرى كه هرگز او را نديده است نماز ميگذارد ، و حال آنكه آئين او را نپذيرفته است ، آيه فوق نازل شد و به - آنها پاسخ گفت.
از اين روايت استفاده ميشود كه نجاشى اسلام را بطور كامل پذيرفته بود اگر چه به آن تظاهر نميكرد.
تفسير : اهل كتاب همه يكسان نيستند
و ان من اهل الكتاب لمن يؤمن بالله ... سابقا گفتيم قرآن در بحثهائى كه پيرامون مذاهب ديگر ميكند ، هيچگاه همه را به يك چشم نمىنگرد و رنگ ضديت با نژاد و جمعيتى به خود نميگيرد ، بلكه داورى او بر اساس برنامههاى آنهاست ، و لذا سهم اقليتهاى با ايمان و درستكارى را كه در ميان يك اكثريت گمراه هستند فراموش نميكند.
در اينجا نيز بعد از سرزنش بسيارى از اهل كتاب بخاطر كتمان آيات خداوند و طغيان و سركشى آنها ، كه در آيات سابق به آن اشاره شد ، سخن از اقليتى به ميان مىآورد كه دعوت پيغمبر را اجابت كردند ، وبراى آنها پنج صفت ممتاز بيان ميكند:
1 -يؤمن بالله : آنها كسانى هستند كه از جان و دل به خدا ايمان مىآورند.
2 -و ما انزل اليكم : آنها به قرآن و آنچه بر شما مسلمانان نازل شده است ، ايمان مىآورند.
3 -و ما انزل اليهم : ايمان آنها به پيامبر اسلام در حقيقت از ايمان
تفسير نمونه ج : 3ص :232
واقعى به كتاب آسمانى خودشان و بشاراتى كه در آن آمده است سرچشمه ميگيرد بنا بر اين : آنها به آنچه بر خودشان نازل شده ايمان دارند.
4 -خاشعين لله : آنها در برابر فرمان خدا تسليم و خاضعند و همين خضوع آنهاستكه انگيزه ايمان واقعى شده و ميان آنها و تعصبهاى جاهلانه ، جدائى افكنده است.
5 -لا يشترون بايات الله ثمنا قليلا : آنها هرگز آيات الهى را به بهاى ناچيز نمىفروشند و همانند بعضى از دانشمندان يهود كه بخاطر حفظ موقعيت خود و ادامه حكومت بر آن جمعيت و گرفتن رشوهها آيات خدا را تحريف ميكردند نيستند ، بديهى است نه تنها به بهاى نا چيز نمىفروشند به هيچ بهائى نخواهند فروخت ، و اگر تنها اشاره به بهاى ناچيز شده ، منظور اين است كه همانند آن دسته از دانشمندان دنياپرست دون همت نيستند.
به علاوه اصولا در برابر آيات خدا انسان هر چيز دريافت كند بى ارزش است .
اولئك لهم اجرهم عند ربهم اينها با داشتن آن برنامه روشن و زنده و صفات عالى انسانى ، پاداش خود را در نزد پروردگار خواهند داشت.
تعبير به ربهم ( پروردگارشان ) اشاره به نهايت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به آنها است ، و نيز اشاره به اين است كه خداوند آنها را در مسير هدايت پرورش ميدهد و يارى ميكند.
ان الله سريع الحساب خداوند با سرعت حساب بندگان را رسيدگى ميكند : نه نيكوكاران براى دريافت پاداش خود گرفتار مشكلى ميشوند ، و نه مجازات بدكاران به تاخير مىافتد.
اين جمله ، هم بشارتى است به نيكوكاران و هم تهديدى است براى بدكاران.
تفسير نمونه ج : 3ص :233
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اصبرُوا وَ صابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(200)
ترجمه:
200 -اى كسانى كه ايمان آوردهايد ( در برابر مشكلات و هوسها ) استقامت كنيد و در برابر دشمنان ( نيز ) استقامت بخرج دهيد و از مرزهاى خود ، مراقبت بعمل آوريد و از خدا بپرهيزيد شايد رستگار شويد.
تفسير:
اين آيه آخرين آيه سوره آل عمران ، و محتوى يك برنامه جامع چهار مادهاى براى عموم مسلمانان است ، و به همين جهت با خطاب يا ايها الذين آمنوا آغاز شده است .
1 -اصبروا : نخستين ماده اين برنامه كه ضامن سربلندى و پيروزى مسلمين است همان استقامت و صبر و ايستادگى در برابر حوادث است ، كه در حقيقت ريشه اصلى هر گونه پيروزى مادى و معنوى را تشكيل ميدهد ، و هر چه در باره نقش و اهميت آن در پيشرفتهاى فردى و اجتماعى گفته شود كم است ، اين همان چيزى است كه على (عليهالسلام) در كلمات قصارش آنرا به منزله سر در برابر بدن معرفى كرده ( ان الصبر من الايمان كالرأس من الجسد).
2 -و صابروا از مصابره ( از باب مفاعله ) به معنى صبر و استقامت در برابر صبر و استقامت ديگران است ، بنا بر اين قرآن نخست به افراد با ايمان دستور استقامت ميدهد ( كه هر گونه جهاد با نفس و مشكلات زندگى را شامل ميشود ) و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن ميدهد ، و اين خود ميرساند كه تا ملتى در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونى پيروز نشود ، پيروزى او بر دشمن ممكن نيست و بيشتر شكستهاى ما در برابر دشمنان بخاطر شكستهائى
تفسير نمونه ج : 3ص :234
است كه در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود دامنگير ما شده است.
و ضمنا از اين دستور(صابروا ) استفاده ميشود كه هر قدر دشمن بر استقامت خود بيفزايد ما نيز بايد بر پايدارى و استقامت خود بيفزائيم.
3 -و رابطوا : اين جمله از ماده رباط گرفته شده ، و آن در اصل به - معنى بستن چيزى در مكانى است ( مانند بستن اسب در يك محل ) و بهمين جهت به كاروانسرا رباط ميگويند و ربط قلب به معنى آرامش دل و سكون خاطر است ، گويا به محلى بسته شده است و مرابطه به معنى مراقبت از مرزها آمده است ، زيرا سربازان و مركبها و وسائل جنگى را در آن محل نگاهدارى ميكنند.
اين جمله به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمن و مراقبت دائم از مرزها و سرحدات كشورهاى اسلامى ميدهد ، تا هرگز گرفتار حملات غافلگيرانه دشمن نشوند ، و نيز به آنها دستور آماده باش و مراقبت هميشگى در برابر حملات شيطان و هوسهاى سركش ميدهد ، تا غافلگير نگردند ، و لذا در بعضى از روايات از على (عليهالسلام) اين جمله ، به مواظبت و انتظار نمازها يكى بعد از ديگرى تفسير شده است ، زيرا كسى كه با اين عبادت مستمر و پى در پى دل و جان خود را بيدار ميدارد همچون سربازى است كه در برابر دشمن حالت آماده باش به خود گرفته است .
خلاصه اينكه مرابطه معنى وسيعى دارد كه هر گونه آمادگى براى دفاع از خود و جامعه اسلامى را شامل ميشود .
در فقه اسلامى نيز در باب جهاد بحثى تحت عنوان مرابطه يعنى آمادگى براى حفظ مرزها در برابر هجوم احتمالى دشمن ديده ميشود كه احكام خاصى براى آن بيان شده است.
(براى اطلاع بيشتر به كتب فقهى مراجعه شود).
در بعضى از روايات به علماء و دانشمندان نيز مرابط گفته شده است.
امام صادق (عليهالسلام) طبق روايتى ميفرمايد : علماء شيعتنا مرابطون فى الثغر الذى يلى ابليس و عفاريته و يمنعونه عن الخروج على ضعفاء شيعتنا و عن ان
تفسير نمونه ج : 3ص :235
يتسلط عليهم ابليس : دانشمندان پيروان ما همانند مرزدارانى هستند كه در برابر لشكر ابليس صف كشيدهاند و از حمله كردن آنها به افرادى كه قدرت دفاع از خود ندارند جلوگيرى ميكنند در ذيل اين حديث مقام و موقعيت آنها برتر و بالاتر از افسران و مرزدارانى كه در برابر هجوم دشمنان اسلام پيكار ميكنند شمرده شده است و اين بخاطر آن است كه آنها نگهبانان عقائد و فرهنگ اسلامند در حالى كه اينها حافظ مرزهاى جغرافيائى هستند ، مسلما ملتى كه مرزهاى عقيدهاى و فرهنگى او ، مورد حملات دشمن قرار گيرد و نتواند بخوبى از آن دفاع كند در مدت كوتاهى از نظر سياسى و نظامى نيز شكست خواهد خورد .
4 -و اتقوا الله - بالاخره آخرين دستور كه همچون چترى بر همه دستورهاى سابق سايه مىافكند دستور به پرهيزكارى است و استقامت و مصابره و مرابطه ، بايد آميخته با تقوى و پرهيزكارى باشد و از هر گونه خودخواهى و ريا - كارى و اغراض شخصى به دور گردد.
لعلكم تفلحون - شما در سايه به كار بستن اين چهار دستور ، مىتوانيد رستگار شويد و با تخلف از آنها راهى به سوى رستگارى نخواهيد داشت.
سؤال:
گاهى سؤال مىشود چرا در قرآن جملههائى با كلمه لعل شروع شده است مانند جمله لعلكم تفلحون : شايد رستگار شويد و لعلكم تتقون : شايد پرهيزكار شويد و لعلكم ترحمون : شايد مشمول رحمت شويد در حالى كه كلمه لعل نوعى ترديد را مىرساند كه از مقام خداوند داناى به همه چيز ، دور است ، اين جمله اتفاقا دستآويزى براى پارهاى از دشمنان اسلام شده و ميگويند
تفسير نمونه ج : 3ص :236
اسلام به كسى وعده نجات قطعى نميدهد و وعده آن آميخته با ترديد است زيرا بسيارى از اين وعدهها با كلمه لعل شروع شده است.
پاسخ:
اتفاقا اين تعبير يكى از نشانههاى عظمت و واقعبينى و واقعگوئى قرآن مجيد است زيرا قرآن اينكلمه را در جائى به كار مىبرد كه گرفتن نتيجه احتياج به شرائطى دارد كه به وسيله كلمه لعل اشاره اجمالى به آن شرائط شده است مثلا سكوت كردن به هنگام شنيدن آيات قرآن و گوش فرا دادن به مضمون آيات به تنهائى كافى نيست كه انسان مشمول رحمت الهى شود بلكه علاوه بر آن ، درك و فهم آيات و به كار بستن آنها نيز لازم است و لذا قرآن ميگويد : و اذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلكم ترحمون ( اعراف - 204 ) يعنى هنگامى كه قرآن خوانده ميشود گوش فرا دهيد و خاموش باشيد شايد مشمول رحمت شويد.
اگر قرآن ميگفت حتما مشمول رحمت خواهيد شد دور از واقعبينى بود زيرا همانطور كه گفتيم اين موضوع شرائط ديگرى هم دارد ولى هنگاميكه ميگويد شايد سهم ساير شرايط محفوظ مانده است ، ولى عدم توجه باين حقيقت موجب خردهگيرى بر اين آيات شده و حتى بعضى از دانشمندان ما نيز معتقد شدهاند كه لعل در اين گونه موارد معنى شايد نمىدهد در حالى كه اين سخن نيز يك نوع خلاف ظاهر بدون دليل است ( دقت كنيد ) .
در آيه مورد بحث با اينكه اشاره به چهار ماده مهم از عالىترين دستورهاى اسلامى شده باز براى اينكه از بقيه برنامههاى سازنده اسلامى غفلت نشود كلمه لعل را به كار برده است .
به هر حال اگر مسلمانان امروز ، آيه فوق را به عنوان يك شعار اسلامى در
تفسير نمونه ج : 3ص :237
برنامه زندگى خود پياده كنند بسيارى از مشكلاتى را كه اكنون با آن مواجه هستند حل خواهند نمود ، امروز ضرباتى بر پيكر اسلام و مسلمين بر اثر زير پا گذاشتن و يا فراموش كردن همه يا بعضى از اين دستورهاى چهارگانه وارد مىشود كه بسيار دردناك است.
اگر روح استقامت و پايمردى در مسلمانان زنده شود ، اگر در برابر افزايش تلاش و كوشش دشمنان ، مسلمانان تلاش و كوشش بيشترى از خود نشان دهند ، و اگر طبق فرمان مرابطهمراقبت كافى از مرزهاى جغرافيائى و فرهنگى و عقيدهاى بنمايند و هماره در برابر نقشههاى دشمنان ، حالت آماده باش داشته باشند و علاوه بر همه اينها با تقواى فردى و اجتماعى ، گناه و فساد را از جامعه خود دور كنند پيروزى آنها تضمين خواهد شد.
بار الها ! به همه ما توفيق مرحمت كن كه اين دستورهاى حيات بخش كتاب آسمانيت را در زندگى به كار بريم و ما را مشمول رحمت و الطاف بى انتهاى خود گردان! .