تفسير نمونه ج : 8ص :55
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فى الصدَقَتِ وَ الَّذِينَ لا يجِدُونَ إِلا جُهْدَهُمْ فَيَسخَرُونَ مِنهُمْسخِرَ اللَّهُ مِنهُمْ وَ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(79) استَغْفِرْ لهَُمْ أَوْ لا تَستَغْفِرْ لهَُمْ إِن تَستَغْفِرْ لهَُمْ سبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لهَُمْذَلِك بِأَنهُمْ كفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِوَ اللَّهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الْفَسِقِينَ(80)
ترجمه:
79 -كسانى كه از صدقات مؤمنان اطاعت كار عيبجوئى مىكنند ، و آنهائى را كه دسترسى جز به مقدار ( ناچيز ) توانائيشان ندارند مسخره مىنمايند ، خدا آنها را مسخره مىكند ( كيفر استهزا كنندگان را به آنها مىدهد ) و براى آنان عذاب دردناكى است .
80 -چه براى آنها استغفار كنى و چه نكنى ، ( حتى ) اگر هفتاد بار براى آنها استغفار كنى هرگز خداوند آنها را نمىآمرزد ، چرا كه آنها خدا و پيامبرش را انكار كردند ، و خداوند جمعيت فاسقان را هدايت نمىكند .
شان نزول:
روايات متعددى در شان نزول اين آيات در كتب تفسير و حديث نقل شده ، كه از مجموع آنها چنين استفاده مىشود كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تصميم داشت لشكر اسلام را براى مقابله با دشمن ( احتمالا براى جنگ تبوك ) آماده سازد ، و نياز به گرفتن كمك از مردم داشت ، هنگامى كه نظر خود را اظهار فرمود ، كسانى كه توانائى داشتند مقدار قابل ملاحظهاى به عنوان زكات يا كمك بلا عوض به ارتش اسلام خدمت كردند .
تفسير نمونه ج : 8ص :56
ولى بعضى از كارگران كم درآمد مسلمان مانند ابو عقيل انصارى يا سالم بن عمير انصارى با تحمل كار اضافى و كشيدن آب در شب و تهيه دو من خرما كه يك من آن را براى خانواده خويش ذخيره كرد و يك من ديگر را خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آورد ، كمك ظاهرا ناچيزى به اين برنامه بزرگ اسلامى نمود .
ولى منافقان عيبجو به هر يك از اين دو گروه ايراد مىگرفتند : كسانى را كه زياد پرداخته بودند ، به عنوان رياكار معرفى مىكردند ، و كسانى را كه مقدار ظاهرا ناچيزى كمك نموده بودند به باد ، مسخره و استهزاء مىگرفتند كه آيا لشكر اسلام نياز به چنين كمكى دارد ؟ آيات فوق نازل شد و شديدا آنها را تهديد كرد و از عذاب خداوند بيم داد ! .
تفسير : كار شكنى منافقان
در اين آيات اشاره به يكى ديگر از صفات عمومى منافقان شده است كه آنها افرادى لجوج ، بهانهجو ، و ايرادگير ، و كارشكن هستند ، هر كار مثبتى را ، با وصلههاى نا مناسبى تحقير كرده ، و بد جلوه مىدهند .
تا هم مردم را در انجام كارهاى نيك دلسرد سازند ، و هم تخم بدبينى و سوء ظن را در افكار بپاشند ، و به اين وسيله چرخهاى فعاليتهاى مفيد و سازنده در اجتماع از كار بيفتد .
قرآن مجيد شديدا اين روشغير انسانى آنها را نكوهش مىكند ، و مسلمانان را از آن آگاه مىسازد ، تا تحت تاثير اينگونه القائات سوء قرار نگيرند و هم منافقان بدانند كه حناى آنان در جامعه اسلامى رنگى ندارد!
تفسير نمونه ج : 8ص :57
نخست مىفرمايد : آنها كه به افراد نيكوكار مؤمنين در پرداختن صدقات و كمكهاى صادقانه ، عيب مىگيرند ، و مخصوصا آنها كه افراد با ايمان تنگدست را كه دسترسى جز به كمكهاى مختصر ندارند ، مسخره مىكنند ، خداوند آنان را مسخره مىكند ، و عذاب دردناك در انتظار آنها است ! ( الذين يلمزون المطوعين من المؤمنين فى الصدقات و الذين لا يجدون الا جهدهم فيسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب اليم ) .
يلمزون از ماده لمز ( بر وزن طنز ) به معنى عيبجوئى و مطوعين از ماده طوع ( بر وزن موج ) به معنى اطاعت است ، ولى معمولا اين كلمه به افراد نيكوكار و آنهائى كه علاوه بر واجبات به مستحبات نيز عمل مىكنند اطلاق مىشود .
از آيه فوق استفاده مىشود كه منافقان از گروهى عيبجوئى مىكردند ، و گروهى را مسخره مىنمودند ، روشن است ، سخريه در باره كسانى بوده كه تنها قادر به كمك مختصرى به ارتش اسلام بودند ، و لابد عيبجوئى مربوط به كسانى بوده كهبه عكس آنها كمكهاى فراوانى داشتند ، دومى را به عنوان رياكارى و اولى را به عنوان كم كارى تخطئه مىنمودند .
در آيه بعد تاكيد بيشترى روى مجازات اين گروه از منافقان نموده و آخرين تهديد را ذكر مىكند به اين ترتيب كه روى سخن را به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نموده مىگويد : چه براى آنها استغفار كنى و چه نكنى ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها از خداوند طلب آمرزش نمائى هرگز خدا آنها را نمىبخشد ( استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم ) چرا كه آنها خدا و پيامبرش را انكار كردند وراه كفر پيش گرفتند
تفسير نمونه ج : 8ص :58
و همين كفر آنها را به دره نفاق و آثار شوم آن افكند ( ذلك بانهم كفروا بالله و رسوله) .
و روشن است هدايت خدا شامل حال كسانى مىشود كه در طريق حقطلبى گام برمىدارند و جوياى حقيقتند ، ولى خداوند افراد فاسق و گنهكار و منافق را هدايت نمىكند ( و الله لا يهدى القوم الفاسقين ،
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 -اهميت به كيفيت كار است نه كميت
اين حقيقت به خوبى از آيات قرآن بدست مىآيد كه اسلام در هيچ موردى روى كثرت مقدار عمل تكيه نكرده ، بلكه همه جا اهميت به كيفيت عمل داده است ، و براى اخلاص و نيت پاك ، ارزش فوقالعادهاى قائل شده كه آيات فوق نمونهاى از اين منطق قرآن است .
همانگونه كه ديديم براى عمل مختصر كارگر مسلمانى كه شبى را تا صبح نخوابيده ، و با قلبى پر از عشق به خدا ، و اخلاص و احساس مسئوليت در برابر مشكلات جامعه اسلامى ، كار كرده و توانسته است با اين بيدار خوابى يك من خرما به سپاه اسلام در لحظات حساس كمك كند ، فوق العاده اهميت قائل شده ، و كسانى را كه اينگونه اعمال ظاهرا كوچك و واقعا بزرگ را تحقير مىكنند ، شديدا توبيخ و تهديد مىكند ، و مىگويد مجازات دردناك در انتظار آنها است .
از اين موضوع اين حقيقت نيز روشن مىشود كه در يك جامعه سالم اسلامى به هنگام بروز مشكلات ، همه بايد احساس مسئوليت كنند ، نبايد چشمها تنها به متمكنان دوخته شود ، چرا كه اسلام متعلق به همه است ، و همه بايد در حفظ آن از جان و دل بكوشند .
مهم اين است كه هر كس از مقدار توانائى خود دريغ ندارد ، سخن از بسيار
تفسير نمونه ج : 8ص :59
و كم نيست ، سخن از احساس مسئوليت و اخلاص است ، قابل توجه اينكه در حديثى مىخوانيم كه از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سؤال شد:اى الصدقة افضل : كدام صدقه و كمك از همه برتر است پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : جهد المقل يعنى مقدار توانائى افراد كم در آمد!
2 -صفتى كه در آيات فوق در باره منافقان عصر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) خوانديم - مانند ساير صفات آنان - اختصاصى به آن گروه و آن زمان ندارد ، بلكه از صفات زشت همه منافقان در هر عصر و زمان است ، آنها با روح بدبينى خاصى كه دارند ، سعى مىكنند هر كار مثبتى را با وصلههاى ناجور از اثر بيندازند ، سعى مىكنند هر نيكوكارى را به نوعى دلسرد كنند ، و حتى با سخريه و استهزاء و كم اهميت جلوه دادن خدمات بى آلايش افراد كم درآمد ، شخصيت آنها را در هم بشكنند و تحقير كنند ، تا همه فعاليتهاى مثبت در جامعه خاموش گردد و آنها به هدفهاى شومشان نائل گردند .
ولى مسلمانان آگاه و بيدار ، در هر عصر و زمان ، بايد كاملا متوجه اين نقشه شوم منافقان باشند ، و درست بر عكس آن گام بردارند ، يعنى از خدمتگزاران جامعه تشويق به عمل آورند ، و براى خدمات ظاهرا كوچك توام با اخلاص ، ارج فراوان قائل شوند ، تا كوچك و بزرگ به كار خود دلگرم و علاقمند گردند و نيز بايد همگان را از اين نقشه ويرانگر منافقان آگاه سازند تا دلسرد نشوند .
3 -جمله سخر الله منهم ( خداوند آنها را مسخره مىكند ) به اين معنى نيست كه خداوند اعمالى همانند آنان انجام مىدهد ، بلكه همانگونه كه مفسران گفتهاند : منظور اين است كه مجازات استهزا كنندگانرا به آنها خواهد داد ، و يا آنچنان با آنها رفتار مىكند كه همچون استهزاشدگان تحقير شوند! .
تفسير نمونه ج : 8ص :60
4 -شك نيست كه عدد سبعين ( هفتاد ) در آيات فوق براى تكثير است نه براى تعداد ، به عبارت ديگر مفهوم آيه اين است كه هر قدر براى آنها استغفار كنى خداوند آنانرا نمىبخشد ، درست مانند اينكه كسى به ديگرى مىگويد : اگر صد بار هم اصرار كنى قبول نخواهم كرد ، مفهوم اين سخن آن نيست كه اگر يكصد و يكبار اصرار كنى مىپذيرم ، بلكه منظور اين است كه مطلقا نخواهم پذيرفت .
اين گونه تعبير در حقيقت براى تاكيد مطلب است ، و لذا در سوره منافقان آيه 6 همين موضوع به عنوان نفى مطلق ذكر شده است آنجا كه مىفرمايد : سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم : تفاوت نمىكند چه براى آنها طلب آمرزش كنى يا نكنى خدا آنها را نخواهد بخشيد شاهد ديگر اين سخن ، علتى است كه در ذيل آيه ذكر شده و آناينكه آنها به خدا و پيامبرش كافر شدهاند و خدا فاسقانرا هدايت نمىكند روشن است كه براى اينگونه افراد هيچ مقدار استغفار سبب نجات نخواهد شد .
ولى عجب اينكه در روايات متعددى كه از طرق اهل تسنن نقل شده مىخوانيم پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بعد از نزول آيه فوق چنين فرمود : لازيدن فى الاستغفار لهم على سبعين مرة ! رجاء منه ان يغفر الله لهم ، فنزلت : سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم : به خدا سوگند بيش از هفتاد بار براى آنها استغفار مىكنم به اين اميد كه خداوند آنها را بيامرزد ، در اين هنگام آيه ( سوره منافقان ) نازل شد كه خداوند در آن مىفرمايد : تفاوت نمىكند چه براى آنها استغفار كنى و چه نكنى ، هرگز خدا آنها را نمىآمرزد .
تفسير نمونه ج : 8ص :61
مفهوم روايات فوق اين است كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از عدد هفتاد در آيه مورد بحث تعداد فهميده است و لذا فرموده من بيش از هفتاد بار براى آنها استغفار مىكنم ، در حالى كه همانطور كه گفتيم آيه مورد بحث مخصوصا با توجه به علتى كه در ذيل آن آمده به روشنى به ما مىفهماند كه عدد هفتاد براى تكثير است و كنايه از نفى مطلق توام باتاكيد مىباشد .
بنا بر اين روايات فوق چون مخالف با قرآن است ابدا قابل قبول نيست بخصوص كه اسناد آنها از نظر ما نيز معتبر نمىباشد .
تنها توجيهى كه مىتوان براى روايات فوق كرد ( هر چند خلاف ظاهر است ) اين است كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) قبل از نزول آيات فوق اين جمله را مىفرموده ، و هنگامى كه آيات فوق نازل شد ، از استغفار براى آنها صرف نظر فرمود .
روايت ديگرى نيز در اين باره نقل شده كه ممكن است ريشه اصلى روايات فوق باشد كه به هنگام نقل به معنى دگرگون شده است ، و آن اينكه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : لو علمت انه لو زدت على السبعين مرة غفر لهم لفعلت يعنى اگر مىدانستم كه هر گاه بيش از هفتاد بار براى آنها استغفار كنم خداوند آنانرا مىبخشد چنين مىكردم .
مفهوم اين سخن ( مخصوصا با توجه به كلمه لو كه براى امتناع مىباشد ) اين است كه مىدانم خدا آنها را نمىبخشد ، ولى بقدرى قلبم از عشق به هدايت بندگان خدا و نجاتشان آكنده است ، كه اگر فرضا بيش از هفتاد بار استغفار باعث نجاتشان مىشد چنين مىكردم .
به هر حال مفهوم آيات فوق روشن است ، و هر حديثى بر خلاف آنها باشد يا بايد آنرا توجيه كرد و يا كنار گذاشت .
تفسير نمونه ج : 8ص :62
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَف رَسولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَن يجَهِدُوا بِأَمْوَلهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فى سبِيلِ اللَّهِ وَ قَالُوا لا تَنفِرُوا فى الحَْرِّقُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشدُّ حَرًّالَّوْ كانُوا يَفْقَهُونَ(81) فَلْيَضحَكُوا قَلِيلاً وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً جَزَاءَ بِمَا كانُوا يَكْسِبُونَ(82) فَإِن رَّجَعَك اللَّهُ إِلى طائفَةٍ مِّنهُمْ فَاستَئْذَنُوك لِلْخُرُوج فَقُل لَّن تخْرُجُوا مَعِىَ أَبَداً وَ لَن تُقَتِلُوا مَعِىَ عَدُواًّإِنَّكمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الخَْلِفِينَ(83)
ترجمه:
81 -تخلفجويان ( از جنگ تبوك ) از مخالفت با رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) خوشحال شدند و كراهت داشتند كه با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كنند و ( به يكديگر و به مومنان ) گفتند در اين گرما حركت ( به سوى ميدان ) نكنيد ، به آنها بگو آتش دوزخ از اين هم گرمتر است اگر بفهمند!
82 -آنها بايد كمتر بخندند و بسيار بگريند ، اين جزاى كارهائى است كه انجام مىدادند .
83 -هر گاه خداوند تو را به سوى گروهى از آنان بازگرداند و از تو اجازه خروج ( به سوى ميدان جهاد ) بخواهند ، بگو هيچگاه با من خروج نخواهيد كرد و هرگز همراه من با دشمنى نخواهيد جنگيد ، چرا شما نخستين بار به كنارهگيرى راضى شديد ، اكنون نيز با متخلفان بمانيد !
تفسير : باز هم كار شكنى منافقان
در اين آيات نيز سخن همچنان پيرامون معرفى منافقان ، وسيله اعمال و
تفسير نمونه ج : 8ص :63
رفتار و افكار آنها است ، تا مسلمانان به روشنى اين گروه را بشناسند و تحت تاثير نقشههاى شوم آنان قرار نگيرند .
نخست مىفرمايد آنها كه در ( تبوك ) از شركت در جهاد تخلف جستند ، و با عذرهاى واهى در خانههاى خود نشستند ، و به گمان خود سلامت را بر خطرات ميدان جنگ ترجيح دادند ، از اين عملى كه بر ضد رسولخدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مرتكب شدند ، خوشحالند ( فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله ) .
و از اينكه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كنند و به افتخارات بزرگ مجاهدان نائل گردند گراهت داشتند ( و كرهوا ان يجاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله) .
آنها به تخلف خودشان از شركت در ميدان جهاد قناعت نكردند ، بلكه با وسوسههاى شيطانى كوشش داشتند ، ديگران را نيز دلسرد يا منصرف سازند و به آنها گفتند : در اين گرماى سوزان تابستان به سوى ميدان نبرد حركت نكنيد ( و قالوا لا تنفروا فى الحر ) .
در حقيقت آنها مىخواستند هم اراده مسلمانان را تضعيف كنند ، و هم شريكهاى بيشترى براى جرمشان فراهم سازند .
سپس قرآن روى سخن را به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كرده و با لحن قاطع و كوبندهاى به آنها چنين پاسخ مىگويد : به آنها بگو آتش سوزان دوزخ از اين هم گرمتر و سوزانتر است اگر بفهمند ! ( قل نار جهنم اشد حرا لو كانوا يفقهون ) ولى افسوس كه بر اثر ضعف ايمان ، و عدم درك كافى ، توجه ندارندكه چه آتش سوزانى در انتظار آنها است ، آتشى كه يك جرقه كوچكش از آتشهاى دنيا سوزندهتر است .
دو آيه بعد اشاره به اين مىكند كه آنها به گمان اينكه پيروزى بدست
تفسير نمونه ج : 8ص :64
آوردهاند و با تخلف از جهاد و دلسرد كردن بعضى از مجاهدان به هدفى رسيدهاند ، قهقهه سر مىدهند و بسيار مىخندند ، همانگونه كه همه منافقان در هر عصر و زمان چنينند .
ولى قرآن به آنها اخطار مىكند كه بايد كم بخندند و بسيار بگريند ( فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا) .
گريه براى آينده تاريكى كه در پيش دارند ، گريه براى مجازاتهاى دردناكى كه در انتظار آنها است ، گريه به خاطر اينكه همه پلهاى بازگشت را پشت سر خود ويران ساختهاند ، و بالاخره گريه براى اينكه اينهمه استعداد و سرمايه عمر را از دست داده و رسوائى و تيره روزى و بدبختى براى خود خريدهاند .
و در آخر آيه مىفرمايد : اين جزاى اعمالى است كه آنها انجام مىدادند ( جزاء بما كانوا يكسبون) .
از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور اين است اين گروه بايد در اين جهان كم بخندند و بيشتر گريه كنند ، زيرا مجازاتهاى دردناكى در پيش دارند كه اگر از آن آگاه شوند بسيار گريه خواهند كرد و كمتر مىخندند .
ولى گروهى از مفسران احتمال ديگرى در معنى اين جمله دادهاند و آن اينكه : اينها هر قدر بخندند با توجه به عمر كوتاه دنيا خنده آنان كم خواهد بود ، و در آخرت آنقدر بايد گريه كنند كه گريههاى دنيا در برابر آن ناچيز است .
ولى تفسير اول با ظاهر آيه و تعبيرات مشابه آن كه در گفتهها و نوشتهها مىآيد سازگارتر است ، بخصوص اينكه لازمه تفسير دوم اين است كه صيغه امر به معنى اخبار بوده باشد و اين بر خلاف ظاهر است .
حديث معروفى كه بسيارى از مفسران از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نقل كردهاند كه
تفسيرنمونه ج : 8ص :65
فرمود : لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا : اگر آنچه را من ( از كيفرهاى هولناك قيامت ) مىدانم شما هم مىدانستيد ، كم مىخنديديد و بسيار گريه مىكرديد نيز شاهد معنى اول است ( دقت كنيد) .
در آخرين آيه مورد بحث اشاره به يكى ديگر از روشهاى حساب شده و خطرناك منافقان مىكند و آن اينكه آنها به هنگامى كه كار خلافى را آشكارا انجام مىدهند براى تبرئه خود ظاهرا در مقام جبران برمىآيند و با اين نوسانها و اعمال ضد و نقيض ، چهره اصلى خود را پنهان مىدارند .
آيه مىگويد : هر گاه خداوند ترا به سوى گروهى از اينها بازگرداند و از تو اجازه بخواهند كه در ميدان جهاد ديگرى شركت كنند ، به آنها بگو هيچگاه با من در هيچ ميدان جهادى شركت نخواهيد كرد ، و هرگز همراه من با دشمنى نخواهيد جنگيد ! ( فان رجعك الله الى طائفه منهم فاستاذنوك للخروج فقل لن تخرجوا معى ابدا و لن تقاتلوا معى عدوا ) .
يعنى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بايد آنها را براى هميشه مايوس كند ، و روشن سازد كه به اصطلاح حنايشان ديگر رنگى نخواهد داشت و كسى فريبشان را نخواهد خورد ، و اين گونه دامها را چه بهتر كه برچينند و به جاى ديگرى ببرند كه در اينجا كسى ديگر به دامشان نخواهد افتاد ! .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه جمله طائفه منهم ( گروهى از ايشان ) نشان مىدهد كه همه آنان حاضر نبودند از اين طريق وارد شوند و پيشنهاد شركت در جهاد ديگرى را عرضه بدارند ، شايد به خاطر اينكه بعضى بقدرى رسوا و شرمنده بودند كه حتى حاضر به حضور در محضر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و چنين پيشنهادى نمىشدند .
سپس دليل عدم قبول پيشنهاد آنها را چنين بيان مىكند : شما براى
تفسير نمونه ج : 8ص :66
نخستين بار راضى شديد كه از ميدان جهاد كناره گيرى كنيد و در خانهها بنشينيد ، هم اكنون نيز به متخلفان بپيونديد ، و با آنها در خانهها بنشينيد ( انكم رضيتم بالقعود اول مرة فاقعدوا مع الخالفين ) .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 -شك نيست كه اگر اين گروه از منافقان ، پس از تخلف ، پشيمان مىشدند و توبه مىكردند ، و سپس براى شستشوى گناه سابق خود پيشنهاد در ميدانهاى جهاد ديگر داشتند ، خدا از آنها مىپذيرفت ، و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دست رد به سينه آنها نمىگذارد ، بنا بر اين معلوم مىشود كه اين پيشنهاد نيز يكنوع شيطنت و كار منافقانه بوده است ، و به اصطلاح تاكتيكى بوده براى استتار چهره زشت خود و ادامه به اعمال سابق .
2 -كلمه خالف به معنى متخلف است ، و اشاره به كسانى است كه در ميدان جهاد ، با عذر و يا بدون عذر ، شركت نداشتند .
بعضى نيز گفتهاند كه خالف به معنى مخالف است ، اشاره به اينكه شما هم برويد و با گروه مخالفان همصدا شويد ، و اين كلمه را به معنى فاسد نيز تفسير كردهاند ، چه اينكه خلوف به معنى فساد و خالف به معنى فاسد در لغت آمده است .
اين احتمال نيز وجود دارد كه همه معانى بالا از اين كلمه در آيه فوق اراده شده باشد چرا كه گروه منافقان و دوستان آنان داراى تمام اين صفات رذيله بودهاند .
3 -باز تذكر اين موضوع را لازم مىدانيم كه مسلمانان عصر ما نيز در
تفسير نمونه ج : 8ص :67
برابر منافقان محيط خود كه از روشهاى مشابهى با منافقان اعصار پيشين استفاده مىكنند ، بايد از همان برنامه محكم پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پيروى كرده و يكبار كه در دام آنان افتادند ، ديگر فريب آنها را نخورند و به اشكهاى تمساحانه آنها وقعى ننهند كه مرد مسلمان هيچگاه دو بار در يك دام نمىافتد! .
وَ لا تُصلِّ عَلى أَحَدٍ مِّنهُم مَّات أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبرِهِإِنهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ مَاتُوا وَ هُمْ فَسِقُونَ(84) وَ لا تُعْجِبْك أَمْوَلهُُمْ وَ أَوْلَدُهُمْإِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُعَذِّبهُم بهَا فى الدُّنْيَا وَ تَزْهَقَ أَنفُسهُمْ وَ هُمْ كفِرُونَ(85)
ترجمه:
84 -بر هيچيك از آنها كه بميرد نماز نخوان ، و بر كنار قبرش ( براى دعا و طلب آمرزش ) نايست چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند ، و در حالى كه فاسق بودند از دنيا رفتند .
85 -مبادا اموال و اولادشان مايه اعجاب تو گردد ، ( اين براى آنها نعمت نيست بلكه ) خدا مىخواهد به وسيله آن ، آنها را در دنيا عذاب كند ، و جانشان برآيد در حالى كه كافر باشند .
تفسير : روش محكمتر در برابر منافقان
پس از آنكه منافقان با تخلف صريح از شركت در ميدان جهاد پردهها را دريدند و كارشان بر ملا شد ، خداوند به پيامبرش دستور مىدهد روش صريحتر و
تفسير نمونه ج : 8ص :68
محكمترى در برابر آنها اتخاذ كند تا براى هميشه فكر نفاق و منافقگرى از مغزهاى ديگران برچيده شود ، و منافقان نيز بدانند در جامعه اسلامى محلى براى آنها وجود نخواهد داشت .
لذا مىفرمايد : بر هيچيك از آنها(منافقان ) كه از دنيا مىروند نماز مگزار ! ( و لا تصل على احد منهم مات ابدا) .
و هيچگاه در كنار قبر او براى طلب آمرزش و استغفار نايست ( و لا تقم على قبره) .
در حقيقت اين يكنوع مبارزه منفى ، و در عين حال مؤثر ، در برابر گروه منافقان است ، زيرا به جهاتى كه در گذشته گفتيم ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نمىتوانست رسما دستور قتل آنها و پاكسازى محيط جامعه اسلامى را از اين طريق صادر كند ، ولى مبارزات منفى به حد كافى در بى اعتبار ساختن آنان ، و انزوا و طردشان از جامعه اسلامى ، اثر مىگذارد .
زيرا مىدانيم يك فرد مؤمن راستين ، هم در حال حيات و هم پس از مرگ محترم است ، به همين دليل در برنامههاى اسلامى دستور غسل و كفن و نماز و دفن او داده شده است كه با احترام هر چه بيشتر ، با تشريفات خاصى ، او را به خاك بسپارند ، و حتى پس از دفن در كنار قبر او بيايند و براى گناهان و لغزشهاى احتمالى او از خداوند طلب بخشش كنند .
عدم انجام اين مراسم در باره يك فرد به معنى طرد او از جامعه اسلامى است ، و اگر اين طرد كننده ، شخص پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بوده باشد ، ضربهاى سخت و سنگين به حيثيت چنين فرد مطرودى وارد خواهد آمد ، در حقيقت اين يك برنامه مبارزه حساب شده در برابر گروه منافقان در آن زمان بود كه امروز هم مسلمانان بايد از روشهاى مشابه آن استفاده كنند .
يعنى مادام كه افراد اظهار اسلام مىكنند و به ظواهر اسلام پاى بندند بايد
تفسير نمونه ج : 8ص :69
معامله يك مسلمان با آنها كرد هر چند باطنشان طور ديگرى باشد ولى اگر پردهها را دريدند و نفاق خود را ظاهر كردند بايد با آنها همانند بيگانگان از اسلام رفتار نمود .
در پايان آيه بار ديگر دليل اين دستور را روشن مىسازد و مىفرمايد : اين حكم به خاطر آن است كه آنها به خدا و پيامبرش كافر شدند ( انهم كفروا بالله و رسوله ) .
و در حالى كه فاسق و مخالف فرمان خدا بودند از دنيا رفتند نه از كرده خود پشيمان شدند و نه با آب توبه لكههاى گناه را از دامان شستند ( و ماتوا و هم فاسقون) .
در اينجا ممكن بوده است سؤالى براى مسلمانان مطرح شود كه اگر منافقان براستى اينهمه از رحمت خدا دورند و بايد مسلمانان هيچگونه ابراز محبت و علاقه در مورد آنان نكنند ، پس چرا خداوند به آنها اينهمه محبت كرده و اينهمه مال و فرزند ( نيروى اقتصادى و انسانى ) را در اختيارشان قرار داده است .
خداوند در آيه بعد روى سخن را به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كرده و پاسخ اين سؤال را چنين مىدهد اموال و فرزندانشان هيچگاه نبايد مايه اعجاب تو شود ( و لا تعجبك اموالهم و اولادهم ) .
چرا كه به عكس آنچه مردم ظاهر بين خيال مىكنند ، اين اموال و فرزندان نه تنها باعث خوشوقتى آنها نيست ، بلكه خداوند مىخواهد آنانرا بوسيله اينها در دنيا مجازات كند ، و با حال كفر جان بدهند ( انما يريد الله ان يعذبهم بها فى الدنيا و تزهق انفسهم و هم كافرون) .
اين آيه كه نظير آنرا در همين سوره ( آيه 55 ) داشتيم اشاره به اين
تفسير نمونه ج : 8ص :70
واقعيت مىكند كه امكانات اقتصادى و نيروهاى انسانى در دست افراد ناصالح نه تنها سعادت آفرين نيست ، بلكه غالبا مايه دردسر و بلا و بدبختى است ، زيرا چنين اشخاصى نه اموال خود را به مورد مصرف مىكنند ، تا از آن بهره مفيد و سازندهاى بگيرند ، و نه فرزندان سر براه و با ايمان و تربيت يافتهاى دارند كه مايه روشنى چشم آنان و حل مشكلات زندگانيشان گردد ، بلكه اموالشان غالبا در راه هوسهاى كشنده و سركش ، و توليد فساد ، و تحكيم پايههاى ظلم مصرف مىگردد ، و مايه غفلت آنها از خدا و مسائل اساسى زندگى است و فرزندانشان هم در خدمت ظالمان و فاسدان قرار مىگيرند ، و مبتلا به انواع انحرافهاى اخلاقى مىشوند ، و سرانجام دردسر آفرين خواهند بود .
منتها براى كسانى كه ثروت و نيروى انسانى را اصيل مىپندارند و چگونگى مصرف آن ، براى آنها مطرح نيست ، زندگانى اينگونه اشخاص دورنماى دل - انگيزى دارد ، اما اگر به متن زندگيشان نزديكتر شويم و به اين حقيقت نيز توجه كنيم كه چگونگى بهرهبردارى از اين امكانات مطرح است تصديق خواهيم كرد كه هرگز افراد خوشبختى نيستند .
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد:
1 -در باره شاننزول آيه نخست روايات متعددى وارد شده است ، كه خالى از اختلاف نيست .
از بعض از اين روايات استفاده مىشود كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هنگامى كه عبد الله بن ابى ( منافق مشهور ) از دنيا رفت بر او نماز گزارد ، و كنار قبر او ايستاد و دعا كرد ، حتى پيراهن خود را به عنوان كفن بر او پوشانيد ، سپس آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را از تكرار اين كار نهى كرد .
در حالى كه از بعضى ديگر از روايات برمىآيد كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تصميم
تفسير نمونه ج : 8ص :71
داشت نماز بر او بگزارد ، جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر او خواند و او را از اين كار باز داشت .
بعضى ديگر چنين مىگويند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نه نماز بر او گزارد و نه تصميم بر اين كار داشت ، بلكه تنها پيراهن خود را براى تشويق قبيله عبد الله فرستاد ، تا به عنوان كفن در تن او كنند و هنگامى كه پرسيدند چرا چنين اقدامى فرموديد در حالى كه او مرد بىايمانى است ؟ گفت : پيراهن من باعث نجات او از عذاب الهى نخواهد شد ، ولى من اميدوارم كه به خاطر اين عمل گروه زيادى مسلمان شوند ، و چنين نيز شد كه پس از اين جريان عده فراوانى از قبيله خزرج مسلمان گشتند .
از آنجا كه اين روايات با هم اختلاف فراوان دارد ما از ذكر آنها به عنوان يك شان نزول صرف نظر كرديم به خصوص اينكه طبق گفته بعضى از مفسران بزرگ مرگ عبد الله بن ابى در سنه 9 هجرى واقع شد در حالى كه آيات فوق در حدود سال هشتم نازل شده است ( الميزان جلد 9 صفحه 385) .
ولى آنچه جاى انكار نيست اين است كه از لحن آيه چنين برمىآيد كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) قبل از نزول اين آيه بر منافقان نماز مىگزارد ، و بر كنار قبر آنها توقف مىكرد ، چرا كه آنها ظاهرا مسلمانبودند ولى پس از نزول اين آيه
تفسير نمونه ج : 8ص :72
بطور قطع اين برنامه براى هميشه تعطيل شد .
2 -از آيه فوق همچنين استفاده مىشود كه ايستادن در كنار قبور مؤمنان و دعا براى آنها جايز است ، زيرا نهى در آيه مخصوص به منافقان است ، بنا بر اين مفهوم آيه اين مىشود كه زيارت قبور مؤمنان يعنى ايستادن كنار قبرهاى آنان و دعا كردن جايز است .
ولى آيه فوق در باره اين موضوع كه آيا مىتوان به قبور آنها توسل جست و به بركت آنان از خدا حاجتى تقاضا كرد ؟ سكوت دارد ، هر چند مجاز بودن اين موضوع از نظر روايات اسلامى مسلم است .
تفسير نمونه ج : 8ص :73
وَ إِذَا أُنزِلَت سورَةٌ أَنْ ءَامِنُوا بِاللَّهِ وَ جَهِدُوا مَعَ رَسولِهِ استَئْذَنَك أُولُوا الطوْلِ مِنْهُمْ وَ قَالُوا ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَعِدِينَ(86) رَضوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَ طبِعَ عَلى قُلُوبهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ(87) لَكِنِ الرَّسولُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ جَهَدُوا بِأَمْوَلهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْوَ أُولَئك لهَُمُ الْخَيرَتوَ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ(88) أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَاذَلِك الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(89)
ترجمه:
86 -و هنگامى كه سورهاى نازل گردد كه ايمان به خدا بياوريد و همراه پيامبرش جهاد كنيد كسانى كه از آنها ( گروه منافقان ) توانائى دارند از تو اجازه مىخواهند و مىگويند : بگذار ما با قاعدين ( آنها كه از جهاد معافند ) بوده باشيم .
87 -آنها راضى شدند كه با متخلفان باشند ، و بر دلهايشان مهر نهاده شده ، لذا نمىفهمند
88 -ولى پيامبر و آنها كه با او ايمان آوردند با اموال و جانهايشان به جهاد پرداختند و همه نيكيها براى آنهاست و آنها رستگارانند .
89 -خداوند براى آنها باغهائى از بهشت فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جارى است ، جاودانه در آن خواهند بود ، و اين رستگارى ( و پيروزى ) بزرگى است .
تفسير : دونهمتان و مؤمنان راستين
در اين آيات باز سخن در باره منافقان است ، منتها زشتكاريهاى آنان با
تفسير نمونه ج : 8ص :74
اعمال نيك مؤمنان راستين در اينجا مقايسه شده است ، و با اين مقايسه انحراف و بيچارگى آنان روشنتر مىشود .
در آيه نخست مىگويد : هنگامى كه سورهاى در باره جهاد نازل مىشود و از مردم دعوت مىكند كه به خدا ايمان بياورند ( يعنىبر ايمان خود ثابت قدم بمانند و آنرا تقويت نمايند ) و همراه پيامبر خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در راه او جهاد كنند ، در اين هنگام منافقان قدرتمند كه توانائى كافى از نظر جسمى و مالى براى شركت در ميدان جنگ دارند از تو اجازه مىخواهند كه در ميدان جهاد شركت نكنند و مىگويند بگذار ما با قاعدين ( آنها كه از جهاد معذورند ) باشيم ( و اذا انزلت سوره ان آمنوا بالله و جاهدوا مع رسوله استاذنك اولوا الطول منهم و قالوا ذرنا نكن مع القاعدين) .
طول ( بر وزن قول ) به معنى امكانات و توانائى مالى آمده است ، بنا بر اين اولوا الطول به معنى كسانى است كه داراى قدرت مادى كافى براى حضور در ميدان جنگ هستند ، و با اين حال مايل بودهاند در صف افراد ناتوان يعنى آنها كه از نظر جسمى يا مالى توانائى جهاد نداشتهاند ، بمانند .
اصل اين كلمه از طول ( بر وزن پول ) كه ضد عرض است گرفته شده و تناسب اين دو معنى با يكديگر روشن است ، زيرا توانائى مالى و جسمى يكنوع كشش و ادامه و طول قدرت را مىرساند .
در آيه بعد قرآن آنها را با اين جمله مورد ملامت و مذمت قرار مىدهد كه آنها راضى شدند با متخلفان باقى بمانند ( رضوا بان يكونوا مع الخوالف ) همانطور كه سابقا نيز اشاره كرديم خوالف جمع خالفة از ماده خلف به معنى پشت سر است ، به همين جهت به زنان كه به هنگام رفتن مردان به خارج از منزل ، در منزل باقى مىمانند خالفة گفته مىشود ، و در آيه مورد
تفسير نمونه ج : 8ص :75
بحث منظور از خوالف تمام كسانى است كه به نحوى از شركت در ميدان جنگ معذور بودند اعم از زنان و يا پيران و يا بيماران و كودكان .
بعضى از احاديث كه در تفسير آيه وارد شده نيز به اين موضوع اشاره كرده است .
بعدا اضافه مىكند كه اينها بر اثر گناه و نفاق به مرحلهاى رسيدهاند كه بر قلبهايشان مهر زده شده ، به همين دليل چيزى نمىفهمند ( و طبع على قلوبهم فهم لا يفقهون ) .
در آغاز سوره بقره در باره معنى مهر نهادن بر قلب سخن گفتيم .
در آيه بعد از گروهى كه در نقطه مقابل اين دسته قرار دارند و صفات و روحيات آنها ، و همچنين سرانجام كارشان درست به عكس آنها است ، سخن به ميان آمده آيه چنين مىگويد : اما پيامبر و آنها كه با او ايمان آوردند با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند ( لكن الرسول و الذين آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم) .
و سرانجام كارشان اين شد كه انواع نيكيها و سعادتها و پيروزيها و خيرات مادى و معنوى در اين جهان و جهان ديگر نصيبشان است ( و اولئك لهم الخيرات ) و گروه رستگاران همينها هستند ( و اولئك هم المفلحون ) .
كلمه الخيرات به اصطلاح صيغه جمع توام با الف و لام است ، و عموميت از آن استفاده مىشود ، تعبير جامعى است كه هر گونه موفقيت و پيروزى و موهبت و خيرى را اعم از مادى و معنوى شامل مىگردد .
تعبيرات اين دو جمله طبق قواعدى كه در علم معانى بيان آمده است همگى دليل بر انحصار است ، يعنى تعبيرات فوق نشان مىدهد كه رستگاران
تفسير نمونه ج : 8ص :76
تنها اين گروهند و همچنينكسانى كه استحقاق هر گونه خير و سعادتى را دارند تنها اين دستهاند ، همانها كه با تمام وجود و امكاناتشان جهاد مىكنند .
از اين آيه به خوبى استفاده مىشود كه اگر ايمان و جهاد توام گردد هر گونه خير و بركتى را با خود همراه خواهد داشت ، و جز در سايه اين دو ، نه راهى به سوى فلاح و رستگارى است ، و نه نصيبى از خيرات و بركات مادى و معنوى .
اين نكته نيز شايان توجه است كه از مقابله صفات اين دو گروه با هم چنين استفاده مىشود كه منافقان به خاطر فقدان ايمان ، و آلودگى فوق العاده به گناه ، افرادى نادان و بىخبرند ، و به همين جهت از علو همت كه زائيده فهم و شعور و آگاهى است محرومند ، آنها راضيند كه با بيماران و كودكان بمانند ولى از شركت در ميدان جهاد با آنهمه افتخاراتش ابا دارند .
اما در مقابل ، افراد با ايمان آنچنان روشنبينى و فهم و درك و علو همت دارند كه تنها راه پيروزى بر مشكلات را جهاد ، آنهم با تمام امكاناتشان ، يافتهاند .
اين همان درس بزرگى است كه قرآن در بسيارى از آياتش به ما داده و باز هم از آن غافليم! .
در آخرين آيه مورد بحث به قسمتى از پاداشهاى اخروى اين گروه اشاره كرده ، مىگويد : خداوند باغهائى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه از زير درختانش نهرها جريان دارد ( اعد الله لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ) .
و تاكيد مىكند : اين نعمت و موهبت عاريتى و فناپذير نيست بلكه جاودانه در آن مىمانند ( خالدين فيها) .
و اين پيروزى بزرگى است ( ذلك الفوز العظيم) .
تعبير به اعد الله لهم ( خدا براى آنها آماده ساخته ) نشانه اهميت موضوع
تفسير نمونه ج : 8ص :77
و احترامى است كه خدا براى اين گروه قائل است كه از پيش اين مواهب را براى آنان آماده كرده است .
وَ جَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لهَُمْ وَ قَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُسيُصِيب الَّذِينَ كفَرُوا مِنهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(90)
ترجمه:
90 -و معذوران از اعراب ( نزد تو ) آمدند كه به آنها اجازه ( تخلف از جهاد ) داده شود ، اما آنها كه به خدا و پيامبرش دروغ گفتند ( بدون هيچ عذرى در خانه خود ) نشستند ، به زودى كسانى را كه از آنها كافر شدند ( و معذور نبودند ) عذاب دردناكى خواهد رسيد .
تفسير:
در اين آيه به تناسب بحثهاى گذشته ، پيرامون منافقان بهانه جو و عذرتراش اشاره به وضع دو گروه از تخلف كنندگان از جهاد شده است : نخست آن دسته كه واقعا معذور بودهاند .
و ديگر گروهى كه بدون عذر و به عنوان سركشى و عصيان سر از انجام اين وظيفه بزرگ باز زدند .
نخست مىگويد : گروهى از اعراب باديهنشين كه از شركت در ميدان جهاد معذور بودند نزد تو آمدهاند تا به آنها اجازه داده شود و معاف گردند ( و جاء المعذرون من الاعراب ليؤذن لهم) .
و در مقابل ، كسانى كه به خدا و پيامبر دروغ گفتند ، بدون هيچ عذرى در خانه خود نشستند و به ميدان نرفتند ( و قعد الذين كذبوا الله و رسوله) .
در پايان آيه ، گروه دوم را شديدا تهديد كرده ، مىگويد : به زودى آن
تفسير نمونه ج : 8ص :78
دسته از ايشان كه كافر شدند گرفتار عذاب دردناكى خواهند شد ( سيصيب الذين كفروا منهم عذاب اليم) .
آنچه در تفسير آيه فوق گفتيم همان چيزى است كه با قرائن موجود در آيه سازگارتر است ، زيرا از يكسو مىبينيم كه اين دو گروه در برابر يكديگر قرار داده شدهاند ، و از سوى ديگر كلمه منهم نشان مىدهد كه تمام اين دو گروه كافر نبودند ، از مجموع اين دو قرينه استفاده مىشود كه معذرون معذوران حقيقى بودهاند .
ولى در برابر اين تفسير دو تفسير ديگر نيز گفته شده .
نخست اينكه : منظور از معذرونكسانى است كه عذرهاى واهى و دروغين ، براى فرار از جهاد مىتراشند ، و منظور از گروه دوم آنهائى است كه حتى زحمت عذرتراشى به خود نمىدهند ، و صريحا از اطاعت فرمان خدا در باره جهاد سرباز مىزنند .
دوم اينكه معذرون همه گروههائى را شامل مىشود كه با اظهار عذر اعم از اينكه راست باشد يا دروغ از شركت در جهاد خوددارى مىكنند .
ولى قرائن نشان مىدهد كه معذرون همان معذوران واقعى هستند .
تفسير نمونه ج : 8ص :79
لَّيْس عَلى الضعَفَاءِ وَ لا عَلى الْمَرْضى وَ لا عَلى الَّذِينَ لا يجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصحُوا للَّهِ وَ رَسولِهِمَا عَلى الْمُحْسِنِينَ مِن سبِيلٍوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(91) وَ لا عَلى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْك لِتَحْمِلَهُمْ قُلْت لا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا وَّ أَعْيُنُهُمْ تَفِيض مِنَ الدَّمْع حَزَناً أَلا يجِدُوا مَا يُنفِقُونَ(92) × إِنَّمَا السبِيلُ عَلى الَّذِينَ يَستَئْذِنُونَك وَ هُمْ أَغْنِيَاءُرَضوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَ طبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبهِمْ فَهُمْ لا يَعْلَمُونَ(93)
ترجمه:
91 -بر ضعيفان و بيماران و آنها كه وسيلهاى براى انفاق ( در راه جهاد ) ندارند ايرادى نيست ( كه در ميدان مبارزه شركت نكنند ) هر گاه براى خدا و رسولش خير خواهى كنند ( و از آنچه در توان دارند مضايقه ننمايند ، چه اينكه ) بر نيكوكاران راه مؤاخذه نيست ، و خداوند آمرزنده و مهربان است .
92 -و ( نيز ) ايرادى نيست بر آنها كه وقتى نزد تو آمدند كه آنها را بر مركبى ( براى ميدان جهاد ) سوار كنى گفتى مركبى كه شما را بر آن سوار كنم ندارم ( از نزد تو ) بازگشتند در حالى كه چشمانشان اشكبار بود ، چرا كه چيزى كه در راه خدا انفاق كنند نداشتند .
93 -راه مؤاخذه تنها به روى كسانى باز است كه از تو اجازه مىخواهند در حالى كه بىنيازند ( و امكانات كافى دارند ) آنها راضى شدند كه با متخلفان بمانند ، و خداوند بر دلهايشان مهر نهاده لذا چيزى نمىدانند .
تفسير نمونه ج : 8ص :80
شان نزول:
در مورد آيه اول چنين نقل شده كه يكى از ياران با اخلاص پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) عرض كرد : اى پيامبر خدا ! من پير مردى نابينا و ناتوانم ، حتى كسى كه دست مرا بگيرد و به ميدان جهاد بياورد ، ندارم ، آيا اگر در جهاد شركت نكنم معذورم ؟ پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سكوتكرد ، سپس آيه نخست نازل شد و به اينگونه افراد اجازه داد .
از اين شان نزول چنين استفاده مىشود كه حتى نابينايان به خود اجازه نمىدادند كه بدون اطلاع پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از شركت در جهاد سر باز زنند ، و به اين احتمال كه شايد وجودشان با همين حالت براى تشويق مجاهدان و يا حد اقل سياهى لشكر ، مفيد واقع شود از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كسب تكليف مىكردند .
در مورد آيه دوم نيز در روايات مىخوانيم كه هفت نفر از فقراى انصار خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) رسيدند و تقاضا كردند وسيلهاى براى شركت در جهاد در اختيارشان گذارده شود ، اما چون پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) وسيلهاى در اختيار نداشت ، جواب منفى به آنها داد ، آنها با چشمهاى پر از اشك از خدمتش خارج شدند و بعدا بنام بكائون مشهور گشتند .
تفسير : معذورانى كه از عشق جهاد اشك مىريختند!
در اين آيات براى روشن ساختن وضع همه گروهها از نظر معذور بودن يا نبودن در زمينه شركت در جهاد تقسيمبندى مشخصى شده است ، و اشاره به
تفسير نمونه ج : 8ص :81
پنج گروه گرديده كه چهار گروهشان واقعا معذورند ، و يك گروه منافقند و غير معذور!در آيه نخست مىگويد : كسانى كه ضعيف و ناتوان هستند ( بر اثر پيرى و يا نقص اعضاء همچون فقدان بينائى ) همچنين بيماران و آنها كه وسيله لازم براى شركت در ميدان جهاد در اختيار ندارند بر آنها ايرادى نيست كه در اين برنامه واجب اسلامى شركت نكنند ( ليس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذين لا يجدون ما ينفقون حرج) .
اين سه گروه در هر قانونى معافند ، و عقل و منطق نيز معاف بودن آنها را امضاء مىكند ، و مسلم است كه قوانين اسلامى در هيچ مورد از منطق و عقل جدا نيست .
كلمه حرج در اصل به معنى مركز اجتماع چيزى است ، و از آنجا كه اجتماع و انبوه جمعيت توام با تنگى و ضيق مكان و كمبود جا است ، اين كلمه به معنى ضيق و تنگى و ناراحتى و مسئوليت و تكليف آمده است ، و در آيه مورد بحث به معنى اخير يعنى مسئوليت و تكليف مىباشد .
سپس يك شرط مهم براى حكم معافى آنها بيان كرده ، مىگويد اين در صورتى است كه آنها از هر گونه خير خواهى مخلصانه درباره خدا و پيامبرش دريغ ندارند ( اذا نصحوا لله و رسوله) .
يعنى گر چه آنها توانائى گرفتن سلاح بدست و شركت در ميدان نبرد ندارند ولى اين توانائى را دارند كه با سخن و طرز رفتار خود مجاهدان راتشويق كنند و مبارزان را دلگرم سازند ، و روحيه آنها را با شمردن ثمرات جهاد تقويت كنند و به عكس تا آنجا كه توانائى دارند در تضعيف روحيه دشمن و فراهم آوردن مقدمات شكست آنها كوتاهى نورزند ، زيرا كلمه نصح كه در اصل به معنى اخلاص است كلمه جامعى است كه هر گونه خير خواهى و اقدام مخلصانه را
تفسير نمونه ج : 8ص :82
شامل مىشود ، و چون مساله جهاد مطرح است ناظر به كوششها و تلاشهائى است كه در اين زمينه صورت مىگيرد .
بعدا براى بيان دليل اين موضوع مىفرمايد : اينگونه افراد مردان نيكو كارى هستند و براى نيكوكاران هيچ راه ملامت و سرزنش و مجازات و مؤاخذه وجود ندارد ( ما على المحسنين من سبيل ) .
و در پايان آيه خدا را با دو صفت از اوصاف بزرگش به عنوان دليل ديگرى بر معاف بودن اين گروههاى سهگانه توصيف مىكند و مىگويد : خداوند غفور و رحيم است ( و الله غفور رحيم) .
غفور از ماده غفران به معنى مستور ساختن و پوشيدن است ، يعنى خداوند به مقتضاى اين صفت ، پرده بر كار افراد معذور و ناتوان مىاندازد و عذرشان را مىپذيرد ، و رحيم بودن خدا اقتضا مىكند كه تكليف شاق و مشكل بر كسى ننهد و او را معاف دارد ، اگر اين گروهها مجبور به حضور در ميدان بودند با غفوريت و رحيميت خداوند سازگار نبود ، يعنى خداوند غفور و رحيم حتما آنها را معاف خواهد داشت .
از پارهاى از روايات كه مفسران در ذيل آيه نقل كردهاند چنين استفاده مىشود كه گروههاى معذور نه تنها از تكليف معافند و از مجازات بر كنار ، بلكه به مقدار اشتياقشان به شركت در ميدان جهاد در پاداشها و افتخارات مجاهدان شريكند ، چنانكه در حديثى از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىخوانيم : هنگامى كه از غزوه تبوك بازگشت و به نزديكى مدينه رسيد فرمود : شما در اين شهر مردانى را پشت سر گذاشتيد كهدر تمام مسير با شما بودند ! ، هر گامى كه برداشتيد ، و هر مالى كه در اين راه انفاق كرديد ، و هر سرزمينى را كه پيموديد با شما همراهى داشتند ! عرض كردند : اى رسولخدا چگونه با ما بودند با اينكه در مدينه ماندند ؟
تفسير نمونه ج : 8ص :83
فرمود : به اين دليل كه آنها به خاطر عذر نتوانستند در جهاد شركت كنند ( اما قلبشان با ما بود) .
سپس به گروه چهارمى اشاره مىكند كه آنها نيز از شركت در جهاد معاف شدند ، و مىگويد : همچنين بر آن گروه ايراد نيست كه وقتى نزد تو آمدند كه مركبى براى شركت در ميدان جهاد در اختيارشان بگذارى ، گفتى مركبى در اختيار ندارم كه شما را بر آن سوار كنم ، ناچار از نزد تو خارج شدند در حالى كه چشمهايشان اشكبار بود ، و اين اشك به خاطر اندوهى بود كه از نداشتن وسيله براى انفاق در راه خدا سر چشمه مىگرفت ( و لا على الذين اذا ما اتوك لتحملهم قلت لا اجد ما احملكم عليه تولوا و اعينهم تفيض من الدمع حزنا الا يجدوا ما ينفقون ) .
تفيض از ماده فيضان به معنى ريزش بر اثر پر شدن است ، هنگامى كه انسان ناراحت مىشود اگر ناراحتى زياد شديد نباشد ، چشمها پر از اشك مىشود بى آنكه جريان يابد ، اما هنگامى كه ناراحتى به مرحله شديد رسيد اشكها جارى مىشود .
اين نشان مىدهد كه اين گروه از ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بقدرى شيفته و دلباخته و عاشق جهاد بودند ، كه نه تنها از معاف شدن خوشحال نشدند ، بلكه همچون كسى كه بهترين عزيزانش را از دست داده است ، در غم اين محروميت اشك مىريختند .
البته شك نيست كه اين گروه چهارم از گروه سوم كه در آيه قبل ذكر شد جدا نيستند ، ولى به خاطر امتياز خاصى كه بر آنها دارند ، و نيز به خاطر قدردانى از اين گروه ، بطور مستقل ضمن يك آيه وضع حالشان مجسم شده است
تفسير نمونه ج : 8ص :84
ويژگى آنها در اين بود كه : اولا به اين قناعت نكردند كه خودشان وسائل لازم براى شركت در جهاد ندارند ، بلكه نزد پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمدند و با اصرار از او مطالبه مركب كردند .
ثانيا هنگامى كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به آنها جواب منفى داد نه تنها از معاف گشتن شادمان نشدند ، بلكه فوق العاده منقلب و ناراحت و اندوهناك گشتند ، به خاطر اين دو جهت خداوند آنها را بطور مشخص و جداگانه بيان كرده است .
در آخرين آيه ، حال گروه پنجم را شرح مىدهد يعنى آنها كه به هيچوجه در پيشگاه خدا معذور نبوده و نخواهند بود ، و مىفرمايد : راه مؤاخذه و مجازات تنها به روى كسانى گشوده است كه از تو اجازه مىخواهند در جهاد شركت نكنند در حالى كه امكانات كافى و وسائل لازم براى اين كار در اختيار دارند و كاملا بىنيازند ( انما السبيل على الذين يستاذنونك و هم اغنياء ) .
سپس اضافه مىكند : اين ننگ براى آنها بس است كه راضى شدند با افراد ناتوان و بيمار و معلول در مدينه بمانند و از افتخار شركت در جهاد محروم گردند ( رضوا بان يكونوا مع الخوالف) .
و اين كيفر نيز آنها را بس كه خداوند قدرت تفكر و ادراك را از آنها بهخاطر اعمال زشتشان گرفته و بر دلهايشان مهر نهاده و به همين دليل چيزى نمىدانند ( و طبع الله على قلوبهم فهم لا يعلمون) .
در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت:
1 -از اين آيات به خوبى روحيه قوى و عالى سربازان اسلام روشن مىشود كه چگونه عشق به جهاد و شهادت دلهاى آنها را گرم نگاه مىداشت كه اين افتخار را بر هر افتخار ديگرى مقدم مىداشتند ، و از همين جا يكى از عوامل
تفسير نمونه ج : 8 ص :85
مهم پيشرفت سريع اسلام در آن روز و عقبماندگى امروز ما روشن مىشود .
ما چگونه مىتوانيم انتظار داشته باشيم كسانى كه به هنگام معاف شدن از شركت در جهاد همچون ابر بهارى اشك مىريختند با آنها كه با هزار و يك بهانه مىخواهند از صف مجاهدان خارج شوند يكسان باشند ؟ ! .
اگر آن روح ايمان و آن عشق به جهاد و آن افتخار كردن به شهادت امروز هم در ميان ما مسلمانان زنده شود پيروزى و پيشرفت همانگونه است كه در آغاز اسلام بود .
بدبختى اينجاست كه ما اسلام را يك پوشش سطحى و ظاهرى براى خود قرار دادهايم بى آنكه در اعماق وجودمان نفوذ كند ، و باز هم توقع داريم بر جاى مسلمانان نخستين تكيه زنيم! .
2 -از آيات گذشته اين موضوع نيز استفاده شد كه هيچكس به طور كلى از همكارى با مجاهدان راه خدا ، معاف نيست ، حتى آنها كه بيمارند و نابينا و طبعا قادر به برداشتن اسلحه و شركت در ميدان نبرد نيستند ، ولى با زبان و تبليغ و اعمال خود مىتوانند مشوق مجاهدان و پشتيبان برنامههاى آنها باشند ، آنها نيز بايد اين رسالت خود را فراموش نكنند و به كلى از برنامهها كنار نروند .
در حقيقت جهاد مراحلى دارد و معذور بودن از يك مرحله آن دليل بر معذور بودن از مراحل ديگر نيست .
3 -جمله ما على المحسنين من سبيل ( راهى براى مؤاخذه نيكوكاران وجود ندارد ) در مباحث فقهى سر چشمه قانون وسيعى شده است ، و از آن احكام فراوانى استفاده كردهاند ، مثلا هر گاه امانتى در دست شخص امينى بدون هيچگونه افراط و تفريط تلف شود ، چنين شخصى نبايد ضامن باشد ، و از جمله دلائلى كه
تفسير نمونه ج : 8ص :86
بر آن اقامه مىكنند آيه فوق است ، زيرا او محسن و نيكوكار است و مرتكب عمل خلافى نشده ، به همين دليل اگر او را مسئول و ضامن بدانيم ، مفهومش اين است كه نيكوكاران را نيز مىتوان مؤاخذه كرد .
البته شك نيست كه آيه فوق در مورد مجاهدان است ، ولى مىدانيم كه مورد يك آيه ، از عموميت حكم نمىكاهد ، و به تعبير ديگر مورد هرگز مخصص نيست .
پايان جزء دهم قرآن مجيد
تفسير نمونه ج : 8ص :87
آغاز جزء 11
يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيهِمْقُل لا تَعْتَذِرُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكمْوَ سيرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسولُهُ ثمَّ تُرَدُّونَ إِلى عَلِمِ الْغَيْبِ وَ الشهَدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(94) سيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيهِمْ لِتُعْرِضوا عَنهُمْفَأَعْرِضوا عَنهُمْإِنهُمْ رِجْسٌوَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءَ بِمَا كانُوا يَكْسِبُونَ(95) يحْلِفُونَ لَكمْ لِترْضوْا عَنهُمْفَإِن تَرْضوْا عَنهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفَسِقِينَ(96)
ترجمه:
94 -هنگامى كه به سوى آنها ( كه از جهاد تخلف كردند ) بازگرديد از شما عذر خواهى مىكنند ، بگو عذر خواهى مكنيد ، ما هرگز به شما ايمان نخواهيم آورد ، چرا كه خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته ، و خدا و رسولش اعمال شما را مىبينند ، سپس به سوى كسى كه آگاه از پنهان و آشكار است بازمىگرديد و او شما را به آنچه انجام مىداديد آگاه مىكند ( و جزا مىدهد ) .
95 -هنگامى كه به سوى آنان بازگرديد براى شما سوگند ياد مىكند كه از آنها اعراض ( و صرف نظر ) كنيد ، از آنها اعراض كنيد ( و روى گردانيد ) چرا كه آنها پليدند و جايگاهشان دوزخ است ، به كيفر اعمالى كه انجام مىدادند .
96 -با سوگند از شما مىخواهند كه از ايشان راضى شويد ، اگر شما از آنها راضى شويد خداوند از جمعيت فاسقان راضى نخواهد شد .
تفسير نمونه ج : 8ص :88
شان نزول:
بعضى از مفسران مىگويند اين آيات درباره گروهى از منافقان كه تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر مىشد نازل گرديد زيرا به هنگامى كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از تبوك بازگشت دستور داد هيچكس با آنها مجالست نكند و سخن نگويد و آنها كه خود را در فشار شديد اجتماعى ديدند در مقام عذر خواهى برآمدند ، آيات فوق نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت .
تفسير : به عذرها و سوگندهاى دروغينشان اعتنا نكنيد
اين سلسله از آيات همچنان پيرامون اعمال شيطانى منافقان سخن مىگويد ، و پرده از روى كارهايشان ، يكى پس از ديگرى ، برمىدارد ، و به مسلمانان هشدار مىدهد فريب اعمال رياكارانه و سخنان ظاهرا دلپذير آنها را نخورند .
در آيه نخستمىگويد : هنگامى كه شما ( از جنگ تبوك ) به مدينه باز مىگرديد ، منافقان به سراغ شما مىآيند و عذر خواهى مىكنند ( يعتذرون اليكم اذا رجعتم اليهم) .
از تعبير يعتذرون كه فعل مضارع است چنين برمىآيد كه قبلا خداوند پيامبر و مسلمانان را از اين موضوع آگاه كرد كه منافقان دروغگو ، به عنوان عذر خواهى ، به زودى نزد آنها خواهند آمد لذا طرز پاسخگوئى آنها را نيز به مسلمانان تعليم داد .
در اينجا روى سخن را به پيامبرش به عنوان رهبر مسلمين كرده ، مىگويد : به منافقان بگو عذر خواهى مكنيد ، ما هرگز به سخنان شما ايمان نخواهيم آورد
تفسير نمونه ج : 8ص :89
(قل لا تعتذروا لن نؤمن لكم) .
چرا كه خداوند ما را از اخبار شما آگاه ساخته بنا بر اين ما از نقشههاى شيطانى شما به خوبى باخبريم ! ( قد نبانا الله من اخباركم) .
ولى در عين حال راه بازگشت و توبه ، به سوى شما باز است ، و به زودى خداوند و پيامبرش اعمال شما را مىبينند ( و سيرى الله عملكم و رسوله ) اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه منظور از اين جمله مساله توبه نيست ، بلكه هدف آنست كه در آينده نيز خداوند و پيامبرش ( طبق وحى الهى ) از اعمال و نقشههاى شما آگاه مىشود و آنها را نقشه بر آب خواهد كرد ، بنا بر اين نه امروز از دست شما كارى ساخته است و نه فردا ! .
ولى تفسير اول با ظاهر آيه سازگارتر است .
ضمنا توجه داشته باشيد كه در باره اين جمله و مساله عرضه داشتن همه اعمال امت بر پيامبرش (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بحث مشروحى داريم كه در ذيل آيه 105 همين سوره خواهد آمد .
بعد مىفرمايد همه اعمال و نيات شما امروز ثبت و بايگانى مىشود ، سپس به سوى كسى كه اسرار پنهان و آشكار را مىداند بازمىگرديد ، و او شما را به اعمالتان آگاه مىكند و جزاى آنرا به شما خواهد داد ( ثم تردون الى عالم الغيب و الشهادة فينبئكم بما كنتم تعملون ) .
در آيه بعد بار ديگر اشاره به سوگندهاى دروغين منافقان مىكند و مىفرمايد : آنها براى فريب شما به زودى دست به دامن قسم مىزنند ، و هنگامى كه به سوى آنان بازگشتيد سوگند به خدا ياد مىكنند كه از آنها صرف نظر كنيد ، و اگر خطائى كردهاند مشمول عفوشان سازيد ( سيحلفون بالله لكم اذا انقلبتم اليهم لتعرضوا عنهم) .
تفسير نمونه ج : 8ص :90
در حقيقت آنها از هر درى وارد مىشوند ، گاهى از طريق عذر خواهى مىخواهند خود را بىگناه قلمداد كنند ، و گاهى با اعتراف به گناه ، تقاضاى عفو و گذشت دارند ، شايد به يكى از اين طريق بتوانند در دل شما نفوذ كنند .
ولى شما به هيچوجه تحت تاثير آنان قرار نگيريد و از آنها روى گردانيد اما به عنوان اعتراض و خشم و انكار ! نه به عنوان عفو و بخشش و گذشت ( فاعرضوا عنهم) .
آنها تقاضاى اعراض دارند ، اما اعراض به معنى گذشت شما هم اعراض كنيد ولى به معنى تكذيب و انكار و اين دو تعبير مشابه با دو معنى كاملا متضاد لطافت و زيبائى خاصى دارد كه بر اهل ذوق پوشيده نيست .
سپس به عنوان تاكيد و توضيح و بيان دليل مىفرمايد : چرا كه آنها موجوداتى پليدند ، و بايد از چنين موجودات پليدى صرف نظر كرد ( انهم رجس ) و چون چنينند جايگاهى جز جهنم نخواهند داشت ( و ماويهم جهنم ) .
زيرا بهشت جاى نيكان و پاكان است ، نه جايگاه پليدان و آلودگان ! اما همه اينها نتيجه اعمالى است كه خودشان انجام دادهاند ( جزاء بما كانوا يكسبون) .
در آخرين آيه مورد بحث اشاره به يكى ديگر از سوگندهاى آنها شده و آن اينكه با اصرار و سوگند از شما مىخواهند كه از آنها خشنود شويد ( يحلفون لكم لترضوا عنهم) .
سوگندى كه در آيه قبل گذشت به خاطر اين بود كه مؤمنان عملا واكنشى در مقابل آنها نشان ندهند ، ولى سوگندى كه در اين آيه ، به آن اشاره شده ، براى آن است كه علاوه بر جنبه عملى ، قلبا هم از آنها خشنود شوند ! جالب اينكه در اين مورد خداوند نمىفرمايد : از آنها راضى نشويد ، بلكه
تفسير نمونه ج : 8ص :91
با تعبيرى كه بوى تهديد از آن مىآيد مىفرمايد : اگر هم شما از آنها راضى شويد خدا هرگز از جمعيت فاسقان راضى نخواهد شد ( فان ترضوا عنهم فان الله لا يرضى عن القوم الفاسقين) .
شك نيست آنها از نظر دينى و اخلاقى اهميتى براى خشنودى مسلمانان قائل نبودند ، بلكه مىخواستند از اين راه كدورتهاى قلبى آنانرا بشويند تا در آينده از عكسالعملهاى آنان در امان بمانند ، ولى خداوند با تعبير لا يرضى عن القوم الفاسقين به مسلمانان هشدار مىدهد كه اينها فاسقند و جاى اين ندارد كه از آنها راضى شوند ، اينها دامهاى فريبى است كه بر سر راه شما مىگذارند ، بيدار باشيد در آنها گرفتار نشويد ! .
چه خوبست مسلمانان در هر عصر و زمان مراقب نقشههاى شيطانى و شناخته شده منافقان باشند كه با استفاده از همان نيرنگها و دامهاى گذشته ، در برابر آنان ظاهر نشوند ، و مقاصد شوم خود را با استفاده از اين وسائل پياده نكنند .
تفسير نمونه ج : 8ص :92
الأَعْرَاب أَشدُّ كفْراً وَ نِفَاقاً وَ أَجْدَرُ أَلا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(97) وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَماً وَ يَترَبَّص بِكمُ الدَّوَائرَعَلَيْهِمْ دَائرَةُ السوْءِوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ(98) وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَتٍ عِندَ اللَّهِ وَ صلَوَتِ الرَّسولِأَلا إِنهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْسيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فى رَحْمَتِهِإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(99)
ترجمه:
97 -عربهاى باديهنشين كفر و نفاقشان شديدتر است و به جهل از حدود ( و مرزهاى ) آنچه خدا بر پيامبرش نازل كرده ، سزاوارترند ، و خداوند دانا و حكيم است .
98 -گروهى از ( اين ) اعراب باديهنشين چيزى را كه ( در راه خدا ) انفاق مىكنند غرامت محسوب مىدارند ، و انتظار حوادث دردناكى براى شما مىكشند ، حوادث دردناك براى آنهاست ، و خداوند شنوا و داناست .
99 -گروه ( ديگرى ) از عربهاى باديهنشين ايمان بخدا و روز رستاخيز دارند ، و آنچه را انفاق مىكنند مايه تقرب نزد خدا ، و دعاهاى پيامبر مىدانند ، آگاه باشيد اينها مايه تقرب آنها است ، خداوند به زودى آنانرا در رحمت خود وارد خواهد ساخت ، چرا كه خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسير نمونه ج : 8 ص :93
تفسير : باديهنشينان سنگدل و با ايمان
در اين آيات سهگانه - به تناسب بحثهائى كه در باره منافقان مدينه گذشت - پيرامون حال منافقان باديهنشين ، و نشانهها و افكار آنها ، و همچنين در باره مؤمنان مخلص و راستين باديه گفتگو شده است .
شايد به اين علت كه به مسلمانان هشدار دهد چنين نپندارند كه منافقان تنها همان گروهى هستند كه در شهرند ، بلكه منافقان باديهنشين از آنها خشنترند ، و به گواهى تاريخ اسلام ، مسلمانان بارها مورد هجوم اين گروه واقع شده بودند ، مبادا پيروزيهاى پى در پى لشكر اسلام سبب شود كه آنها اين خطر را ناديده بگيرند .
به هر حال در آيه نخست مىفرمايد : اعراب باديهنشين ( به حكم دورى از تعليم و تربيت و نشنيدن آيات الهى و سخنان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كفر و نفاقشان شديدتر است ( الاعراب اشد كفرا و نفاقا) .
و باز به همين دليل ، به جهل و بىخبرى از حدود فرمانها و احكامى كه خدا بر پيامبرش نازل كرده است سزاوارترند ( و اجدر ان لا يعلموا حدود ما انزل الله على رسوله ) .
اعراب از كلماتى است كه معنى جمعى دارد ، اما مفردى براى آن از نظر لغت عرب نيست و چنانكه ائمه لغت مانند مؤلف قاموس و صحاح و تاج العروس و ديگران گفتهاند اين كلمه تنها به عربهاى باديهنشين اطلاق مىشود ، و به هنگامى كه بخواهند معنى مفرد را ادا كنند ، همين كلمه را با ياء نسبت ، به صورت اعرابى مىگويند .
بنا بر اين به خلاف آنچه بسيارى تصور مىكنند ، اعراب جمع عرب نيست
تفسير نمونه ج : 8ص :94
اجدر از ماده جدار به معنى ديوار است ، سپس به هر چيز مرتفع و شايسته اطلاق شده است ، به همين جهت اجدر معمولا به معنى شايستهتر استعمال مىشود .
در پايان آيه مىفرمايد خداوند دانا و حكيم است يعنى اگر در باره عربهاى باديهنشين چنين داورى مىكند روى تناسب خاصى است كه محيط آنها با اينگونه صفات دارد ( و الله عليم حكيم) .
اما براى اينكه چنين توهمى پيدا نشود كه همه اعراب باديهنشين ، و يا همه باديهنشينان ، داراى چنين صفاتى هستند ، در آيه بعد اشاره به دو گروه مختلف در ميان آنها مىكند .
نخست مىگويد : گروهى از اين عربهاى باديهنشين كسانى هستند كه بر اثر نفاق يا ضعف ايمان هنگامى كه چيزى را در راه خدا انفاق كنند ، آنرا ضرر و زيان و غرامت محسوب مىدارند نه يك موفقيت و پيروزى و تجارت پر سود ( و من الاعراب من يتخذ ما ينفق مغرما ) ديگر از صفات آنها اين است كه همواره در انتظار اين هستند كه بلاها و مشكلات شما را احاطه كند ، و تيره روزى و ناكامى به سراغ شما بيايد ( و يتربص بكم الدوائر ) .
تفسير نمونه ج : 8ص :95
دوائر جمع دائره و معنى آن معروف است ، ولى به حوادث سخت و دردناك كه انسان را احاطه مىكند ، عرب نيز دائره و در حال جمعى دوائر مىگويد .
در واقع آنها افرادى تنگ نظر و بخيل و حسودند ، بخل آنها سبب مىشود كه هر گونه خدمت مالى را در راه خدا غرامت بپندارند ، و حسادتشان موجب اين مىشود كه هميشه در انتظار بروز مشكلات و گرفتاريها و مصائب براى ديگران باشند سپس اضافه مىكند آنها نبايد در انتظار بروز مشكلات و نزول بلاها بر شما باشند چرا كه اين مشكلات و ناكاميها و بدبختيها تنها به سراغ اين گروه منافق بىايمان و جاهل و نادان و تنگ نظر و حسود مىرود ( عليهم دائرة السوء ) سرانجام آيه را با اين جمله كه خداوند شنوا و دانا است پايان مىدهد ( و الله سميع عليم ) .
هم سخنان آنها را مىشنود و هم از نيات و مكنون ضمير آنها آگاه است .
و در آخرين آيه به گروه دوم يعنى مؤمنان با اخلاص باديهنشين اشاره كرده مىگويد : گروهى از اين عربهاى باديهنشين كسانى هستند كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند ( و من الاعراب من يؤمن بالله و اليوم الاخر) .
به همين دليل هيچگاه انفاق در راه خدا را غرامت و زيان ، نمىدانند ، بلكه با توجه به پاداشهاى وسيع الهى در اين جهان و سراى ديگر ، اين كار را وسيله نزديكى به خدا و مايه توجه و دعاى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كه افتخارو بركت بزرگى است مىدانند ( و يتخذ ما ينفق قربات عند الله و صلوات الرسول) .
در اينجا خداوند اين طرز فكر آنها را با تاكيد فراوان تصديق مىكند و
تفسير نمونه ج : 8ص :96
مىگويد : آگاه باشيد كه اين انفاقها به طور قطع مايه تقرب آنها در پيشگاه خداوند است ( الا انها قربة لهم) .
و به همين دليل خدا آنانرا به زودى در رحمت خود فرو مىبرد ( سيدخلهم الله فى رحمته) .
و اگر لغزشهائى از آنها سرزده باشد به خاطر ايمان و اعمال پاكشان آنها را مىبخشد زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است ( ان الله غفور رحيم) .
تاكيدهاى پى در پىاى كه در اين آيه ديده مىشود راستى جالب است ، كلمه الا و ان كه هر دو براى بيان تاكيد مىباشد ، و سپس جمله سيدخلهم الله فى رحمته مخصوصا با توجه به فى كه ورود و غوطهور شدن در رحمت الهى را مىرساند ، و بعدا جمله آخر كه با ان شروع شده ، و دو صفت از صفات مهر آميز خدا ( غفور و رحيم ) را ذكر مىكند ، همه بيان كننده نهايت لطف و رحمت خدا در باره اين گروه است ، شايد به اين جهت كه اين گروه با محروم بودن از تعليم و تربيت ، و عدم دسترسى كافى به آيات الهى و سخنان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بازاز جان و دل اسلام را پذيرا شدهاند و با نداشتن امكانات مالى ( كه وضع باديهنشينان ايجاب مىكند ) از انفاق در راه خدا خود دارى نمىكنند بنا بر اين شايسته هر گونه تقدير و تشويقند بيش از آنچه شهرنشينان متمكن شايستگى دارند .
مخصوصا توجه به اين نكته لازم است كه در مورد اعراب منافق عليهم دائرة السوء كه نشان دهنده احاطه بدبختيها به آنها است به كار رفته ، اما در مورد اعراب با ايمان و فداكار كلمه فى رحمته كه بيانگر احاطه رحمت الهى به آنها است ذكر شده است ، يكى رحمت او را احاطه كرده و ديگرى را بدبختيها!
تفسير نمونه ج : 8ص :97
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1- اجتماعات شكوهمند
از آيات فوق اهميتى را كه اسلام به جامعههاى بزرگ و مراكز پرجمعيتتر مىدهد روشن مىشود ، جالب اينكه اسلام از محيطى عقب افتاده برخاست ، محيطى كه بوئى از تمدن در آن به مشام نمىرسيد ، در عين حال اهميت خاصى براى عوامل سازنده تمدن قائل است و مىگويد : آنها كه در نقاط دور افتاده از شهر زندگى مىكنند ، حتى از نظر ايمان و معلومات مذهبى عقبترند .
چرا كه آنها امكانات كافى براى تعليم و تربيت در اختيار خوددارى نمىكنند بنا بر اين شايسته ندارند .
لذا در نهج البلاغه مىخوانيم كه على (عليهالسلام) فرمود : و الزموا السواد الاعظم فان يد الله مع الجماعة : به مراكز بزرگ بپيونديد ، زيرا دست خدا همراه جماعت است .
ولى مفهوم اين سخن آن نيست كه همه مردم رو به سوى شهرها آورند ، و روستاها را كه مايه آبادى شهرها است به ويرانى بكشانند ، بلكه به عكس بايد علم و دانش شهر را به روستا برد ، و براى تقويت اصول تعليم و تربيت و پايههاى دين و ايمان و بيدارى و آگاهى آنان كوشش و تلاش كرد .
بدون شك اگر روستانشينانرا به حال خود رها كنند و دريچهاى از علوم و دانشهاى شهرى و آيات كتب آسمانى و تعليمات پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و پيشوايان بزرگ را به سوى آنها نگشايند ، كفر و نفاق به سرعت آنها را فرا خواهد گرفت ، آنها مخصوصا در برابر تعليم و تربيت صحيح ، پذيرش بيشترى دارند ، زيرا قلبهاى صاف ، و افكار دست نخورده ، در ميان آنان فراوان ، و شيطنتها و حيلهگريهاى شهر در ميان آنها كمتر است !
تفسير نمونه ج : 8ص :98
2- شهريان باديهنشين
گر چه اعرابى به معنى باديهنشين است ، ولى در اخبار و روايات اسلامى مفهوم وسيعترى پيدا كرده ، و به تعبير ديگر مفهوم اسلامى آن با منطقه جغرافيائى بستگى ندارد بلكه با طرز تفكر و منطقه فكرى مربوط است : آنها كه دور از آداب و سنن و تعليم و تربيت اسلامى هستند - هر چند شهرنشين باشند - اعرابيند ، و باديهنشينان آگاه و آشنا به آداب و سنن اسلامى اعرابى نيستند .
حديث مشهور من لم يتفقه منكم فى الدين فهو اعرابى : هر كس از شما از دين و آئين خود آگاه نشود ، اعرابى است كه از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده گواه روشن بر گفتار فوق است .
در خبر ديگرى مىخوانيم من الكفر التعرب بعد الهجرة : تعرب بعد از هجرت از شعب كفر است .
و نيز از على (عليهالسلام) در نهج البلاغه نقل شده كه گروهى از اصحاب عصيانگرش را مخاطب ساخته فرمود : و اعلموا انكم صرتم بعد الهجرة اعرابا : بدانيد شما بعد از هجرت ، اعرابى شديد ! .
در دو حديث فوق اعرابى شدن نقطه مقابل هجرت قرار داده شده ، و با توجه به اينكه مفهوم وسيع هجرت نيز جنبه مكانى ندارد بلكه اساس آن انتقال فكر از محور كفر به محور ايمان است معنى اعرابى بودن نيز روشن مىشود ، يعنى بازگشت از آداب و سنن اسلامى به آداب و سنن جاهليت .
3 -در آيات فوق در باره باديهنشينان با ايمان خوانديم كه آنها انفاق خود را مايه قرب به خدا مىدانند ، مخصوصا اين كلمه به صورت جمع و قربات
تفسير نمونه ج : 8ص :99
آمده بود كه نشان مىدهد كه آنها نه يك قرب ، بلكه قربها در آن مىجويند ، و شك نيست كه قرب و قربت در برابر پروردگار به معنى نزديكى مكانى نمىباشد ، بلكه نزديكى مقامى ، يعنى رفتن به سوى او كه كمال مطلق است ، و پرتوى از صفات جمال و جلالش را بر صفحه فكر و جان افكندن .
وَ السبِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَجِرِينَ وَ الأَنصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسنٍ رَّضىَ اللَّهُ عَنهُمْ وَ رَضوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لهَُمْ جَنَّتٍ تَجْرِى تحْتَهَا الأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداًذَلِك الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(100)
ترجمه:
100 -پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و آنها كه به نيكى از آنها پيروى كردند ، خداوند از آنها خشنود و آنها ( نيز ) از او خشنود شدند ، و باغهائى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جريان دارد ، جاودانه در آن خواهند ماند ، و از اين پيروزى بزرگى است .
تفسير : پيشگامان اسلام
گر چه در باره شان نزول آيه فوق ، مفسران روايات متعددى نقل كردهاند ، ولى چنانكه خواهيم ديد هيچ كدام از آنها شان نزول آيه نيست ، بلكه در واقع بيان مصداق و وجود خارجى آن است .
به هر حال به دنبال آيات گذشته كه بيان حال كفار و منافقان را مىنمود در آيه فوق اشاره به گروههاى مختلف از مسلمانان راستين شده است و آنها را در سه گروه مشخص تقسيم مىكند .
تفسير نمونه ج : 8ص :100
نخست آنها كه پيشگامان در اسلام و هجرت بودهاند ( و السابقون الاولون من المهاجرين) .
دوم آنها كه پيشگام در نصرت و يارى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ياران مهاجرش بودند ( و الانصار) .
سوم آنها كه بعد از اين دو گروه آمدند و از برنامههاى آنها پيروى كردند ، و با انجام اعمال نيك ، و قبول اسلام ، و هجرت ، و نصرت آئين پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به آنها پيوستند ( و الذين اتبعوهم باحسان ) .
از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از باحسان در واقع بيان اعمال و معتقداتى است كه در آنها از پيشگامان اسلام پيروى مىكنند ، و به تعبير ديگر احسان بيان وصف برنامههائى است كه از آن متابعت مىشود .
ولى اين احتمال نيز در معنى آيه داده شده است كه احسان بيان وصف چگونگى متابعت و پيروى باشد يعنى آنها بطور شايسته پيروى مىكنند ( در صورت اول با بمعنى فى و در صورت دوم بمعنى مع است ) .
ولى ظاهر آيه مطابق تفسير اول است .
پس از ذكر اين گروه سهگانه ميفرمايد : هم خداوند از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى شدهاند ( رضى الله عنهم و رضوا عنه) .
رضايت خدا از آنها به خاطر ايمان و اعمال صالحى است كه انجام دادهاند ، و خشنودى آنان از خدا به خاطر پاداشهاى گوناگون و فوق العاده و پر اهميت است كه به آنان ارزانى داشته .
تفسير نمونه ج : 8ص :101
به تعبير ديگر آنچه خدا از آنها خواسته انجام دادهاند ، و آنچه آنها از خدا خواستهاند به آنان بخشيده ، بنا بر اين هم خدا از آنها راضى است و هم آنان از خدا راضى هستند .
با اينكه جمله گذشته همه مواهب و نعمتهاى الهى را در برداشت ( مواهب مادى و معنوى ، جسمانى و روحانى ) ولى بعنوان تاكيد و بيان تفصيل بعد از اجمال اضافه مىكند : خداوند براى آنها باغهائى از بهشت فراهم ساخته كه از زير درختانش نهرها جريان دارند ( و اعد لهم جنات تجرى تحتها الانهار) .
از امتيازات اين نعمت آن است كه جاودانى است و همواره در آن خواهند ماند ( خالدين فيها ابدا) .
و مجموع اين مواهب معنوى و مادى براى آنها پيروزى بزرگى محسوب مىشود ( ذلك الفوز العظيم ) .
چه پيروزى از اين برتر كه انسان احساس كند آفريدگار و معبود و مولايش از او خشنود است و كارنامه قبولى او را امضا كرده ؟ و چه پيروزى از اين بالاتر كه با اعمال محدودى در چند روز عمر فانى مواهب بىپايان ابدى پيدا كند .
در اينجا به چند نكته مهم بايد توجه كرد:
1- موقعيت پيشگامان
در هر انقلاب وسيع اجتماعى كه بر ضد وضع نابسامان جامعه صورت مىگيرد پيشگامانى هستند كه پايههاى انقلاب و نهضت بر دوش آنها است ، آنها در واقع وفادارترين عناصر انقلابى هستند ، زيرا به هنگامى كه پيشوا و رهبرشان از هر نظر تنها است گرد او را مىگيرند ، و با اينكه از جهات مختلف در محاصره قرار دارند و انواع خطرها از چهار طرف آنها را احاطه كرده و دست از يارى و فدا كارى برنمىدارند .
مخصوصا مطالعه تاريخ ، آغاز اسلام را نشان مىدهد كه پيشگامان و مؤمنان
تفسير نمونه ج : 8ص :102
نخستين با چه مشكلاتى روبرو بودند ؟ چگونه آنها را شكنجه و آزار مىدادند ، ناسزا مىگفتند ، متهم مىكردند ، به زنجير مىكشيدند و نابود مىنمودند .
ولى با اين همه گروهى با اراده آهنين و عشق سوزان و عزم راسخ و ايمان عميق در اين راه گام گذاردند و به استقبال انواع خطرها رفتند .
در اين ميان سهم مهاجران نخستين از همه بيشتر بود ، و به دنبال آنها انصار نخستين يعنى آنهائى كه با آغوش باز از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به مدينه دعوت كردند ، و ياران مهاجر او را همچون برادران خويش مسكن دادند ، و از آنها با تمام وجود خود دفاع كردند ، و حتى بر خويشتن نيز مقدم داشتند .
و اگر مىبينيم در آيه فوق به اين دو گروه اهميت فوقالعادهاى داده شده است به خاطر همين موضوع است .
ولى با اين حال قرآن مجيد - آنچنان كه روش هميشگى او است - سهم ديگران را نيز ناديده نگرفته است و به عنوان تابعين به احسان از تمام گروههائى كه در عصر پيامبر و يا زمانهاى بعد به اسلام پيوستند ، هجرت كردند ، و يا مهاجران را پناه دادند و حمايت نمودند ياد مىكند ، و براى همه اجر و پاداشهاى بزرگى را نويد مىدهد .
2-تابعين چه اشخاصى بودند ؟
اصطلاح گروهى از دانشمندان بر اين است كه كلمه تابعين را تنها به شاگردان صحابه مىگويند ، يعنى آن عدهاى كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را نديدند اما بعد از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به روى كار آمدند و علوم و دانشهاى اسلامى را وسعت بخشيدند ، و به تعبير ديگر اطلاعات اسلامى خود را بدون واسطه از صحابه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) گرفتند .
ولى همان گونه كه در بالا گفتيم مفهوم آيه از نظر لغت به اين گروه ، محدود نمىشود ، بلكه تعبير تابعين به احسان تمام گروههائى را كه در عصر و زمان
تفسير نمونه ج : 8ص :103
از برنامه و اهداف پيشگامان اسلام پيروى كردند شامل مىشود .
توضيح اينكه بر خلاف آنچه بعضى فكر مىكنند مساله هجرت و همچنين نصرت كه دو مفهوم سازنده اسلامى است ، محدود به زمان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نيست بلكه امروز نيزاين دو مفهوم در شكلهاى ديگرى وجود دارد ، و فردا نيز وجود خواهد داشت ، بنا بر اين تمام كسانى كه به نحوى در مسير اين دو برنامه قرار مىگيرند در مفهوم تابعين به احسان داخلند .
منتها مهم آنست كه توجه داشته باشيم قرآن با ذكر كلمه احسان تاكيد مىكند كه پيروى و تبعيت از پيشگامان در اسلام نبايد در دائره حرف و ادعا ، و يا حتى ايمان بدون عمل خلاصه شود ، بلكه بايد اين پيروى يك پيروى فكرى و عملى و همه جانبه بوده باشد .
3- نخستين مسلمان چه كسى بود ؟
در اينجا بيشتر مفسران به تناسب بحث آيه فوق اين سؤال را مطرح كردهاند كه نخستين كسى كه اسلام آورد و اين افتخار بزرگ در تاريخ به نام او ثبت شد چه كسى است ؟ در پاسخ اين سؤال همه متفقا گفتهاند نخستين كسى كه از زنان مسلمان شد خديجه همسر وفادار و فدا كار پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بود ، و اما از مردان ، همه دانشمندان و مفسران شيعه به اتفاق گروه عظيمى از دانشمندان اهل سنت على (عليهالسلام) را نخستين كسى از مردان مىدانند كه دعوت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را پاسخ گفت .
شهرت اين موضوع در ميان دانشمندان اهل تسنن به حدى است كه جمعى از آنها ادعاى اجماع و اتفاق بر آن كردهاند .
از جمله حاكم نيشابورى در مستدرك على الصحيحين در كتاب معرفت صفحه 22 چنين مىگويد : لا اعلم خلافا بين اصحاب التواريخ ان على بن ابى طالب رضى الله عنه اولهم اسلاما و انما اختلفوا فى بلوغه : هيچ مخالفتى
تفسير نمونه ج : 8ص :104
در ميان تاريخنويسان در اين مساله وجود ندارد ، كه على بن ابى طالب (عليهالسلام) نخستين كسى است كه اسلام آورده ، تنها در بلوغ او به هنگام پذيرش اسلام اختلاف دارند .
ابن عبد البر در استيعاب ( ج 2 صفحه 457 ) چنين مىنويسد : اتفقوا على ان خديجه اول من آمن بالله و رسوله و صدقه فيما جاء به ثم على بعدها : در اين مساله اتفاق است كه خديجه نخستين كسى بود كه ايمان به خدا و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آورد ، و او را در آنچه آورده بود تصديق كرد ، سپس على (عليهالسلام) بعد از او همين كار را انجام داد .
ابو جعفر اسكافى معتزلى مىنويسد : قد روى الناس كافة افتخار على بالسبق الى الاسلام : عموم مردم نقل كردهاند كه افتخار سبقت در اسلام مخصوص على بن ابى طالب (عليهالسلام) است .
گذشته از اين ، روايات فراوانى از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و نيز از خود على (عليهالسلام) و صحابه در اين باره نقل شده است كه به حد تواتر مىرسد و ذيلا چند حديث را به عنوان نمونه مىآوريم :
1 -پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : او لكم واردا على الحوض اولكم اسلاما ، على بن ابى طالب : نخستين كسى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مىشود ، نخستين كسى است كه اسلام آورده ، و او على بن ابى طالب (عليهالسلام) است .
2 -گروهى از دانشمندان اهل سنت از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نقل كردهاند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دست على (عليهالسلام) را گرفت و فرمود : ان هذا اول من آمن بى و هذا
تفسير نمونه ج : 8ص :105
اول من يصافحنى و هذا الصديق الاكبر : اين اولين كسى است كه به من ايمان آورده ، و اولين كسى است كه در قيامت با من مصافحه مىكند و اين صديق اكبر است .
3 -ابو سعيد خدرى از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) چنين نقل مىكند كه دست به ميان شانههاى على (عليهالسلام) زد و فرمود : يا على لك سبع خصال لا يحاجك فيهن احد يوم القيامة : انت اول المؤمنين بالله ايمانا و اوفاهم بعهد الله و اقومهم بامر الله ... : اى على هفت صفت ممتاز دارى كه احدى در قيامت نمىتواند در باره آنها با تو گفتگو كند ، تو نخستين كسى هستى كه به خدا ايمان آوردى ، و از همه نسبت به پيمانهاى الهى با وفاترى ، و در اطاعت فرمان خدا پابرجاترى ... همانگونه كه اشاره كرديم دهها روايت در كتب مختلف تاريخ و تفسير و حديث ، در اين باره از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و ديگران نقل شده است و علاقمندان مىتوانند براى توضيح بيشتر به جلد سوم عربى الغدير صفحه 220 تا 240 و كتاب احقاق الحق جلد 3 صفحه 114 تا 120 مراجعه نمايند .
جالب اينكه گروهى كه نتوانستهاند سبقت على (عليهالسلام) را در ايمان و اسلام انكار كنند به عللى كه ناگفته پيدا است كوشش دارند آنرا به نحو ديگرى انكار ، يا كم اهميت جلوه دهند ، و بعضى ديگر كوشش دارند كه به جاى او ابو بكر را بگذارند كه او اولين مسلمان است .
گاهى مىگويند على (عليهالسلام) در آن هنگام دهساله بود و طبعا نا بالغ ، بنا بر اين اسلام او به عنوان اسلام يك كودك تاثيرى در قوت و قدرت جبهه مسلمين در برابر
تفسير نمونه ج : 8ص :106
دشمن نداشت ( اين سخن را فخر رازى در تفسيرش ذيل آيه فوق آورده است) .
و اين براستى عجيب است و در واقع ايرادى است بر شخص پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) زيرا مىدانيم هنگامى كه در يوم الدار پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اسلام را به عشيره و طايفه خود عرضه داشت هيچكس آنرا نپذيرفت جز على (عليهالسلام) كه برخاست و اعلام اسلام نمود ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اسلامش را پذيرفت ، و حتى اعلام كرد كه تو برادر و وصى و خليفه منى ! .
و اين حديث را كه گروهى از حافظان حديث از شيعه و سنى در كتب صحاح و مسانيد ، و همچنين گروهى از مورخان اسلام نقل كرده و بر آن تكيه نمودهاند نشان مىدهد كه نه تنها پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) اسلام على (عليهالسلام) را در آن سن و سال كم ، پذيرفت بلكه او را به عنوان برادر و وصى و جانشين خود معرفى نمود .
و گاهى به اين تعبير كه خديجه نخستين مسلمان از زنان و ابو بكر نخستين مسلمان از مردان و على (عليهالسلام) نخستين مسلمان از كودكان بود ، خواستهاند از اهميت آن بكاهند ( اين تعبير را مفسر معروف و متعصب ، نويسنده المنار ذيل آيه مورد بحث ذكر كرده است) .
در حالى كه اولا همانگونه كه گفتيم كمى سن على (عليهالسلام) در آن روز به هيچوجه از اهميت موضوع نمىكاهد ، بخصوص اينكه قرآن در باره حضرت يحيى صريحا مىگويد : و آتيناه الحكم صبيا : ما فرمان را به او در حال كودكى داديم .
تفسير نمونه ج : 8ص :107
و در باره عيسى (عليهالسلام) نيز مىخوانيم كه در حال كودكى به سخن آمد و به آنها كه در باره او گرفتار شك و ترديد بودند گفت : انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا : من بنده خدايم ، كتاب آسمانى به من داده ، و مرا پيامبر قرار داده است هنگامى كه اينگونه آيات را با حديثى كه از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در بالا نقل كرديم كه او على (عليهالسلام) را وصى و خليفه و جانشين خود قرار داد ضميمه كنيم روشن مىشود كه سخن المنار گفتار تعصب آميزى بيش نيست .
ثانيا اين موضوع از نظر تاريخى مسلم نيست كه ابو بكر سومين نفرى باشد كه اسلام را پذيرفته است ، بلكه در بسيارى از كتب تاريخ و حديث اسلام آوردن گروه ديگرى را قبل از او ذكر كردهاند .
اين بحث را با ذكر اين نكته پايان مىدهيم كه على (عليهالسلام) در سخنانش بارها به اين موضوع كه من اولين مؤمن و اولين مسلمان و نخستين نمازگزار با پيامبرم اشاره نموده و موقعيت خود را روشن ساخته است ، و اين موضوع در بسيارى از كتب از آن حضرت نقل شده .
به علاوه ابن ابى الحديد از دانشمند معروف ابو جعفر اسكافى معتزلى نقل مىكند اينكه بعضى مىگويند ابو بكر سبقت در اسلام داشته اگر صحيح باشد چرا خودش در هيچ مورد به اين موضوع بر فضيلت خود استدلال نكرده است ، و نه هيچيك از هواداران او از صحابه چنين ادعائى را كردهاند .
4- آيا همه صحابه افراد صالحى بودند ؟
سابقا به اين موضوع اشاره كرديم كه دانشمندان اهل سنت معمولا معتقدند كه همه ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) پاك و درستكار و صالح و شايسته و اهل بهشتند .
تفسير نمونه ج : 8ص :108
در اينجا به تناسب آيه فوق كه بعضى آنرا دليل قاطعى بر ادعاى فوق گرفتهاند بار ديگر اين موضوع مهم را كه سرچشمه دگرگونيهاى زيادى در مسائل اسلامى مىشود مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم : بسيارى از مفسران اهل سنت اين حديث را ذيل آيه فوق نقل كردهاند كه حميد بن زياد مىگويد : نزد محمد بن كعب قرظى رفتم و به او گفتم در باره اصحاب رسولخدا (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) چه مىگوئى ؟ گفت : جميع اصحاب رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فى الجنة محسنهم و مسيئهم ! : همه ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در بهشتند ، اعم از نيكوكار و بدكار و گنهكار ! گفتم اين سخن را از كجا مىگوئى ؟ گفت : اين آيه را بخوان و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار ... تا آنجا كه مىفرمايد : رضى الله عنهم و رضوا عنه سپس گفت : اما در باره تابعين شرطى قائل شده و آن اين است كه آنها بايد تنها در كارهاى نيك از صحابه پيروى كنند ( فقط در اين صورت اهل نجاتند ، و اما صحابه چنين قيد و شرطى را ندارند ) .
ولى اين ادعا به دلائل زيادى مردود و غير قابل قبول است ، زيرا : اول - حكم مزبور در آيه فوق شامل تابعين هم مىشود ، و منظور از تابعان همانگونه كه اشاره كرديم تمام كسانى هستند كه از روش مهاجران و انصار نخستين ، و برنامههاى آنها پيروى مىكنند ، بنابراين بايد تمام امت بدون استثناء اهل نجات باشند ! و اما اينكه در حديث محمد بن كعب از اين موضوع جواب داده شده كه خداوند در تابعين قيد احسان را ذكر كرده ، يعنى از برنامه نيك و روش صحيح صحابه پيروى كند ، نه از گناهانشان ، اين سخن از عجيبترين بحثها است .
چرا كه مفهومش اضافه فرع بر اصل است ، جائى كه شرط نجات تابعان و پيروان صحابه اين باشد كه در اعمال صالح از آنها پيروى كنند به طريق
تفسير نمونه ج : 8ص :109
اولى بايد اين شرط در خود صحابه بوده باشد .
و به تعبير ديگر خداوند در آيه فوق ميگويد : رضايت و خشنودى او شامل حال همه مهاجران و انصار نخستين كه داراى برنامه صحيح بودند و همه پيروان آنها است ، نه اينكه مىخواهد مهاجران و انصار را چه خوب باشند و چه بد ، مشمول رضايت خود قرار دهد ، اما تابعان را با قيد و شرط خاصى بپذيرد .
ثانيا - اين موضوع با دليل عقل به هيچوجه سازگار نيست ، زيرا عقل هيچگونه امتيازى براى ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بر ديگران قائل نمىباشد ، چه تفاوتى ميان ابو جهلها و كسانى است كه نخست ايمان آوردند ، سپس از آئين او منحرف شدند .
و چرا كسانى كه سالها و قرنها بعد از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) قدم به اين جهان گذاردند و فداكاريها و جانبازيهاى آنها در راه اسلام كمتر از ياران نخستين پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نبود ، بلكه اين امتياز را داشتند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را ناديده ، شناختند ، و به او ايمان آوردند ، مشمول اين رحمت و رضايت الهى نباشند .
قرآنى كه مىگويد : گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است ، چگونه اين تبعيض غير منطقى را مىپسندد ؟ قرآنى كه در آيات مختلفش به ظالمان و فاسقان لعن مىكندو آنها را مستوجب عذاب الهى مىشمرد ، چگونه اين مصونيت غير منطقى صحابه را در برابر كيفر الهى مىپسندد ؟ آيا اينگونه لعنها و تهديدهاى قرآن قابل استثناء است ، و گروه خاصى از آن خارجند ؟ چرا و براى چه ؟! .
از همه گذشته آيا چنين حكمى به منزله چراغ سبز دادن به صحابه نسبت به هر گونه گناه و جنايت محسوب نمىشود ؟ ثالثا - اين حكم با متون تاريخ اسلامى به هيچوجه سازگار نيست ، زيرا بسيار كسان بودند كه روزى در رديف مهاجران و انصار بودند ، و سپس از راه خود
تفسير نمونه ج : 8ص :110
منحرف شدند و مورد خشم و غضب پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كه توام با خشم و غضب خدا است قرار گرفتند ، آيا در آيات قبل داستان ثعلبه بن حاطب انصارى را نخوانديم كه چگونه منحرف گرديد و مغضوب پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شد .
روشنتر بگوئيم : اگر منظور آنها اين است كه صحابه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) عموما مرتكب هيچگونه گناهى نشدند و معصوم و پاك از هر معصيتى بودند ، اين از قبيل انكار بديهيات است .
و اگر منظور آنست كه آنها گناه كردند و اعمال خلافى انجام دادند باز هم خدا از آنها راضى است ، مفهومش اين است كه خدا رضايت به گناه داده است ! چه كسى مىتواند طلحه و زبير كه در آغاز از ياران خاص پيامبر بودند و همچنين عايشه همسر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را از خون هفده هزار نفر مردم مسلمانى كه خونشان در ميدان جنگ جمل ريخته شد تبرئه كند ؟ آيا خدا به اين خونريزيها راضى بود ؟ آيا مخالفت با على (عليهالسلام) خليفه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كه اگر فرضا خلافت منصوص او را نپذيريم حد اقل با اجماع امت برگزيده شده بود ، و شمشير كشيدن به روى او و ياران وفادارش چيزى است كه خدا از آن خشنود و راضى باشد ؟ حقيقت اين است كه طرفداران فرضيه تنزيه صحابه با اصرار و پافشارى روى اين مطلب ، چهره پاك اسلام را كه همه جا ميزان شخصيت اشخاص را ايمان و عمل صالح قرار مىدهد زشت و بلامنظر ساختهاند .
آخرين سخن اينكه رضايت و خشنودى خدا كه در آيه فوق است روى يك عنوان كلى قرار گرفته و آن هجرت و نصرت و ايمان و عمل صالح است ، تمام صحابه و تابعان مادام كه تحت اين عناوين قرار داشتند مورد رضاى خدا بودند ، و آن روز كه از تحت اين عناوين خارج شدند از تحت رضايت خدا نيز خارج گشتند .
تفسير نمونه ج : 8ص :111
از آنچه گفتيم بخوبى روشن مىشود كه گفتارمفسر دانشمند اما متعصب يعنى نويسنده المنار كه در اينجا شيعه را به خاطر عدم اعتقاد به پاكى و درستى همه صحابه ، مورد سرزنش و حمله قرار مىدهد كمترين ارزشى ندارد ، شيعه گناهى نكرده ، جز اينكه حكم عقل و شهادت تاريخ و گواهى قرآن را در اينجا پذيرفته ، و به امتيازات واهى و نادرست متعصبان گوش فرا نداده است.