تفسير نمونه ج : 8ص :302
وَ يَوْمَ يحْشرُهُمْ كَأَن لَّمْ يَلْبَثُوا إِلا ساعَةً مِّنَ النهَارِ يَتَعَارَفُونَ بَيْنهُمْقَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَ مَا كانُوا مُهْتَدِينَ(45) وَ إِمَّا نُرِيَنَّك بَعْض الَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّك فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثمَّ اللَّهُ شهِيدٌ عَلى مَا يَفْعَلُونَ(46) وَ لِكلِّ أُمَّةٍ رَّسولٌفَإِذَا جَاءَ رَسولُهُمْ قُضىَ بَيْنَهُم بِالْقِسطِ وَ هُمْ لا يُظلَمُونَ(47)
ترجمه:
45 -بخاطر بياور روزى را كه آنها را جمع ( و محشور ) مىسازد ، و آنچنان احساس مىكنند كه گوئى جز ساعتى از روز ( در دنيا ) توقف نكردند ، به آن مقدار كه يكديگر را ( ببينند و ) بشناسند ، آنها كه لقاى خداوند ( و رستاخيز ) را انكار كردند زيان كردند و هدايت نيافتند .
46 -و اگر ما پارهاى از مجازاتهائى را كه به آنان وعده دادهايم ( در حال حياتت ) به تو نشان دهيم و يا ( پيش از آنكه آنها گرفتار عذاب شوند ) تو را از دنيا ببريم در هر حال بازگشتشان به سوى ماست سپس خداوند گواه است بر آنچه آنها انجام مىدادند .
47 -و براى هر امتى رسولى است ، هنگامى كه رسولشان به سوى آنها بيايد خداوند به عدالت در ميان آنها داورى مىكند و ستمى به آنها نمىشود .
تفسير:
به دنبال شرح بعضى از صفات مشركان در آيات گذشته در اينجا اشاره به وضع دردناكشان در قيامت كرده مىگويد : به خاطر بياور آن روز را كه خداوند
تفسير نمونه ج : 8ص :303
همه آنها را محشور و جمع مىكند در حالى كه چنان احساس مىكنند كه تمام عمرشان در اين دنيا بيش از ساعتى از يك روز نبوده ، به همان مقدار كه يكديگر را ببينند و بشناسند ( و يوم يحشرهم كان لم يلبثوا الا ساعة من النهار يتعارفون بينهم) .
اين احساس كم بودن مقدار اقامت در دنيا يا به خاطر آن است كه اصولا در برابر زندگى جاويدان قيامت به مقدار ساعتى بيش نيست .
و يا به خاطر آن است كه اين دنياى ناپايدار چنان با سرعت بر آنها گذشته كه گوئى يكساعت بيش نبوده است .
و يا اينكه به خاطر عدم استفاده صحيح از عمر خود چنين مىپندارند كه همه عمرشان بيش از يكساعت ارزش نداشته است ! بنا بر آنچه در تفسير فوق گفتيم جمله يتعارفون بينهم ( يكديگر را مىشناسند ) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنيا است ، يعنى آنچنان عمر را كوتاه احساس مىكنند كه گويا تنها به مقدارى بوده كه دو نفر يكديگر را ببينند و معارفهاى در ميان آنها انجامگردد و از همديگر جدا شوند .
اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه منظور احساس كوتاهى زمان دوران برزخ است ، يعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبيه به خواب فرو مىروند كه گذشت سالها و قرون و اعصار را احساس نمىكنند ، بطورى كه به هنگام رستاخيز فكر مىكنند دوران برزخشان كه شايد هزاران و يا دهها هزار سال بوده بيش از ساعتى نبوده است .
شاهد اين تفسير آيه 55 و 56 سوره روم است كه مىگويد : و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يؤفكون و قال الذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم فى كتاب الله الى يوم البعث فهذا يوم البعث و لكنكم كنتم لا تعلمون .
از اين دو آيه استفاده مىشود كه گروهى از مجرمان به هنگامى كه قيامت
تفسير نمونه ج : 8ص :304
بر پا مىشود سوگند ياد مىكنند كه دوران برزخشان ساعتى بيش نبوده است ولى مؤمنان به آنها مىگويند دورانى طولانى بوده و هم اكنون قيامت بر پا شده است و شما نمىدانيد ( و مىدانيم برزخ براى همه يكسان نيست و شرح آنرا ذيل آيات مناسب خواهيم داد) .
مطابق اين تفسير معنى جمله يتعارفون بينهم چنين خواهد بود كه آنها بقدرى زمان برزخ را كوتاه احساس مىكنند كه هيچ مطلبى از دنيا را فراموش نكردهاند و يك ديگر را به خوبى مىشناسند .
و يا اينكه اعمال زشت يكديگر را در آنجا مىبينند و باطن يكديگر را مىشناسند و اين خود يك رسوائى بزرگ براى آنها است .
سپس اضافه مىكند در آن روز به همه آنها ثابت مىشود افرادى كه روز رستاخيز و ملاقات پروردگار را تكذيب كردند ، زيان بردند ، و تمام سرمايههاى وجود خود را از دست دادند بى آنكه نتيجهاى بگيرند ( قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله) .
و اينها به خاطر اين تكذيب و انكار و اصرار بر گناه و لجاجت ، آمادگى هدايت نداشتند ( و ما كانوا مهتدين ) .
چرا كه قلبشان تاريك و روحشان ظلمانى بود .
در آيه بعد به عنوان تهديد كفار و تسلى خاطر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) چنين مىگويد : اگر ما قسمتى از مجازاتهائى را كه به آنها وعده دادهايم به تو نشان دهيم و در زمان حيات خود عذاب و مجازات آنها را ببينى ، و يا اگر پيش از آنكه به چنين سرنوشتى گرفتار شوند تو را از اين دنيا ببريم بهر حال بازگشتشان بسوى ما است و خداوند شاهد و گواه اعمالى است كه انجام مىدادند ( و اما نرينك بعض الذى نعدهم او نتوفينك فالينا مرجعهم ثم الله شهيد على ما يفعلون) .
تفسير نمونه ج : 8ص :305
در آخرين آيه مورد بحث ، يك قانون كلى در باره همه پيامبران و از جمله پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و همه امتها از جمله امتى كه در عصر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىزيستهاند بيان كرده مىگويد : هر امتى رسول و فرستادهاى از طرف خدا دارد ( و لكل امة رسول) .
هنگامى كه فرستاده آنها آمد و ابلاغ رسالت كرد و گروهى در برابر حق تسليم شدند و پذيرفتند و گروهى به مخالفت و تكذيب برخاستند ، خداوند با عدالتش در ميان آنها داورى مىكند و به هيچكس ستمى نمىشود ، مؤمنان و نيكان مىمانند و بدان و مخالفان يا نابود مىشوند و يا محكوم به شكست ( فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون ) .
همانگونه كه در باره پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و امت معاصرش چنين شد ، مخالفان دعوتش يا در جنگها از ميان رفتند و يا سرانجام شكستخورده ، از صحنه اجتماع طرد شدند و مؤمنان زمام امور را بدست گرفتند .
بنابراين قضاوت و داورى كه در اين آيه به آن اشاره شده همان قضاوت تكوينى و اجرائى در اين دنيا است و اما اينكه بعضى از مفسران احتمال دادهاند اشاره به داورى خدا در قيامت باشد خلاف ظاهر است .
تفسير نمونه ج : 8ص :306
وَ يَقُولُونَ مَتى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صدِقِينَ(48) قُل لا أَمْلِك لِنَفْسى ضرًّا وَ لا نَفْعاً إِلا مَا شاءَ اللَّهُلِكلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَستَئْخِرُونَ ساعَةًوَ لا يَستَقْدِمُونَ(49) قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَيَتاً أَوْ نهَاراً مَّا ذَا يَستَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ(50) أَ ثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ ءَامَنتُم بِهِءَالْئََنَ وَ قَدْ كُنتُم بِهِ تَستَعْجِلُونَ(51) ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظلَمُوا ذُوقُوا عَذَاب الخُْلْدِ هَلْ تجْزَوْنَ إِلا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ(52)
ترجمه:
48 -مىگويند اين وعده ( مجازات ) اگر راست مىگوئيد كى عملى مىشود ؟
49 -بگو من براى خودم زيان و سودى را مالك نيستم ( تا چه رسد به شما ) مگر آنچه خدا بخواهد ، براى هر قوم و ملتى پايانى است هنگامى كه اجل آنها فرا رسد ( و فرمان مجازات يا مرگشان صادر شود ) نه ساعتى تاخير مىكنند و نه ساعتى پيشى مىگيرند .
50 -بگو اگر مجازات او شبهنگام يا در روز به سراغ شما آيد ( آيا مىتوانيد آنرا از خود دفع كنيد ) پس مجرمان براى چه چيزعجله مىكنند ؟
51 -يا اينكه آنگاه كه واقع شد ايمان مىآوريد ( اما بدانيد به شما گفته مىشود ) حالا ؟ با اينكه قبلا براى آن عجله مىكرديد ؟ ( اكنون چه سود ؟)
52 -سپس به آنها كه ستم كردند گفته مىشود عذاب ابدى را بچشيد ! آيا جز به آنچه انجام مىداديد كيفر داده مىشويد ؟
تفسير نمونه ج : 8ص :307
تفسير : مجازات الهى در دست من نيست
به دنبال تهديدهائى كه در آيات سابق راجع به عذاب و مجازات منكران حق ذكر شد در اين آيات نخست از قول آنها چنين نقل مىكند كه از روى استهزاء و مسخره و انكار مىگويند اينوعدهاى كه در مورد نزول عذاب مىدهى اگر راست مىگوئى چه موقع است ؟ ! ( و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين) .
اين سخن مسلما از ناحيه مشركان عصر پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بوده زيرا آيات بعد كه متضمن پاسخ پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) است شاهد گوياى اين مطلب مىباشد .
به هر حال آنها با اين تعبير مىخواستند بى اعتنائى كامل خود را به تهديدهاى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) نشان دهند و هم براى افرادى كه از اين تهديدها متزلزل گشته بودند مايه قوت قلب و آرامش فكر شوند .
در برابر اين سؤال خداوند به پيامبرش دستور مىدهد كه از چند راه به آنها پاسخ گويد : نخست اينكه مىفرمايد به آنها بگو وقت و موعد اين كار در اختيار من نيست ، من مالك سود و زيانى براى خود نيستم ، تا چه رسد براى شما ، مگر آنچه خدا بخواهد و اراده كند ( قل لا املك لنفسى ضرا و لا نفعا الا ما شاء الله ) .
من تنها پيامبر و فرستاده اويم ، تعيين موعد نزول عذاب ، تنها بدست او است ، وقتى كه من در باره خودم مالك سود و زيان نباشم بطريق اولى در مورد شما نخواهم بود .
تفسير نمونه ج : 8ص :308
اين جمله در حقيقت اشاره به توحيدافعالى است كه در اين عالم همه چيز به خدا باز مىگردد ، و هر كار از ناحيه او است ، او است كه با حكمتش مؤمنان را پيروزى مىدهد و او است كه با عدالتش منحرفان را مجازات مىكند .
بديهى است كه اين منافات با آن ندارد كه خداوند به ما نيروها و قدرتهائى داده است كه بوسيله آن مالك قسمتى از سود و زيان خويش هستيم و مىتوانيم در باره سرنوشت خويش تصميم بگيريم ، و به تعبير ديگر اين آيه نفى مالكيت بالذات را مىكند نه بالغير را و جمله الا ما شاء الله قرينه روشنى بر اين موضوع است .
از اينجا معلوم مىشود اينكه بعضى از متعصبان همانند نويسنده تفسير المنار خواستهاند از اين آيه نفى جواز توسل به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را استفاده كنند ، بسيار بى پايه است .
زيرا اگر منظور از توسل اين باشد كه ما پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را صاحب قدرت و مالك سود و زيان بالذات بدانيم مسلما اين شرك است ، و هيچ مسلمانى نمىتواند به آن عقيده داشته باشد ، و اما اگر اين مالكيت از ناحيه خدا باشد و تحت عنوان الا ما شاء الله قرار گيرد مانعى دارد ؟ و اين عين ايمان و توحيد است .
اما او به خاطر غفلت از اين نكته ، وقت خود و خوانندگان تفسيرش را با بحثهاى طولانى تلف كرده است و متاسفانه او با تمام امتيازاتى كه در تفسيرش موجود است از اين اشتباهات فراوان دارد كه سرچشمه همه آنها را مىتوان تعصب دانست ! .
سپس قرآن به پاسخ ديگر پرداخته مىگويد : هر قوم و جمعيتى زمان و اجل معينى دارند ، به هنگامى كه اجل آنها فرا رسد نه ساعتى از آن تاخير خواهند كرد و نه ساعتى پيشى خواهند گرفت ( لكل امة اجل اذا جاء اجلهم فلا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون) .
تفسير نمونه ج : 8ص :309
و به تعبير ديگر هيچ قوم و ملتى به هنگام انحراف از مسير حق در مقابل مجازاتهاى الهى كه نتيجه اعمال خودشان است مصونيت ندارند ، هنگامى كه در چنين مسيرهائى گام بگذارند و از قوانين قطعى آفرينش منحرف شوند ، امكانات خود را از دست داده و سرانجام سقوط مىكنند ، همانگونه كه تاريخ جهان نمونههاى فراوانى را از آن به خاطر دارد .
در واقع قرآن به مشركانى كه در مورد آمدن عذاب الهى تعجيل مىكردند اخطار مىكند كه بى جهت عجله نكنند ، به هنگامى كه زمان آنها فرا برسد ، لحظهاى اين عذاب تاخير و تقديم نخواهد داشت .
ضمنا بايد توجه داشت كه ساعت گاهى به معنى لحظه و گاهى به معنى مقدار كمى از زمان است هرچند امروز معنى معروفش يك بيست و چهارم شبانه روز مىباشد .
در آيه بعد سومين پاسخ را مطرح كرده ، مىگويد : به آنها بگو اگر عذاب پروردگار شب هنگام يا در روز به سراغ شما بيايد امر غير ممكنى نيست ، و آيا شما مىتوانيد اين عذاب ناگهانى را از خود دفع كنيد ؟ ( قل أ رأيتم ان اتاكم عذابه بياتا او نهارا) .
با اين حال مجرمان و گنهكاران در برابر چه چيز عجله مىكنند ( ما ذا يستعجل منه المجرمون) .
و به تعبير ديگر : اين مجرمان جسور اگر يقين به نزول عذاب ندارند حد اقل احتمال اين را مىدهند كه ناگهان به سراغشان بيايد ، آنها چه تامين و تضمين و دليلى در اين باره دارند كه تهديدهاى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هرگز به وقوع نخواهد پيوست ؟ انسان عاقل در برابر چنين احتمال ضررى بايد لا اقل رعايت احتياط كند و از آن بر حذر باشد .
تفسير نمونه ج : 8ص :310
نظير اين معنى در آيات ديگر قرآن به تعبيرهاى ديگرى آمده است مانند ا فامنتم ان يخسف بكم جانب البر او يرسل عليكم حاصبا ثم لا تجدوا لكم وكيلا : آيا شما ايمن هستيد از اينكه خداوند در گوشهاى از زمين شما را فرو ببرد يا سنگريزهاى از آسمان بر شما ببارد و سپس نگهبانى براى خود نيابيد ( سوره اسراء آيه 68 ) .
و اين همان چيزى است كه در علم كلام و اصول از آن به عنوان قاعده لزوم دفع ضرر محتمل تعبير مىشود .
در آيه بعد چهارمين پاسخ را به آنها مىگويد و آن اينكه اگر شما گمان مىكنيد كه به هنگام نزول عذاب ايمان بياوريد و ايمان شما پذيرفته شود ، اين خيال باطلى است ( ا ثم اذا ما وقع آمنتم به) .
چرا كه پس از نزول عذاب ، درهاى توبه به روى شما بسته مىشود و ايمان كمترين اثرى ندارد ، بلكه به شما گفته مىشود حالا ايمان مىآوريد ، در حالى كه قبلا از روى استهزاء و انكار تعجيل براى عذاب را مىخواستيد ؟ ( آلان و قد كنتم به تستعجلون ) .
اين مجازات دنياى آنها است ، سپس در روز رستاخيز به كسانى كه ستم
تفسير نمونه ج : 8ص :311
كردند ، گفته مىشود بچشيد عذاب ابدى را ! ( ثم قيل للذين ظلموا ذوقوا عذاب الخلد) .
آيا جز به آنچه انجام داديد كيفر داده مىشويد ؟ ( هل تجزون الا بما كنتم تكسبون) .
اين در واقع اعمال خود شما است كه دامانتان را گرفته است ، همانهاست كه در برابرتان مجسم شده و شما را براى هميشه آزار مىدهد .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 -همانگونه كه در ذيل آيه 34 سوره اعراف گفتيم بعضى از دينسازان عصر ما به آياتى مانند لكل امة اجل ... كه در قرآن دو بار آمده است براى نفى خاتميت پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) استدلال كرده و چنين نتيجه گرفتهاند كه هر دين و مذهبى سرانجام پايان مىگيرد و جاى خود را به مذهب ديگرى مىدهد .
در حالى كه امت به معنى گروه و جماعت است ، نه به معنى مذهب و خصوصا پيروان يك مذهب .
هدف اين آيات آن است كه قانون حيات و مرگ مخصوص افراد نيست بلكه ملتها و گروهها نيز مشمول اين قانون هستند ، و به هنگامى كه در مسير ظلم و فساد قرار گيرند منقرض خواهند شد .
مخصوصا در مورد بحث با توجه به آيه قبل و بعد از آن بروشنى اين حقيقت ثابت مىشود كه سخن از نسخ مذهب در ميان نيست ، بلكه از نزول عذاب و نابود شدن يك گروه و ملت است ، زيرا هم آيه قبل و همه آيه بعد هر دو از عذاب و مجازات دنيا بحث مىكند .
2 -با توجه به آيات فوق اين سؤال پيش مىآيد كه آيا جامعههاى اسلامى نيز گرفتار مجازات و عذاب در اين جهان مىشوند ؟ .
تفسير نمونه ج : 8ص :312
پاسخ اين سؤال مثبت است ، زيرا هيچ دليلى نداريم كه اين امت مستثنى باشند ، بلكه اين قانون در باره همه امتهاو ملتها است ، و اينكه در بعضى از آيات قرآن ( انفال - 33 ) خواندهايم كه خداوند اين امت را مجازات نخواهد كرد ، مشروط به يكى از دو شرط است : يا بودن پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در ميان آنها و يا استغفار و توبه از گناه ، نه بى قيد و شرط .
3 -آيات فوق بار ديگر اين حقيقت را تاكيد مىكند كه به هنگام نزول عذاب درهاى توبه بسته مىشود و پشيمانى سودى نخواهد داشت ، دليل آن هم روشن است زيرا توبه در چنين حالى ، شبيه توبه اجبارى و اضطرارى است و چنين توبهاى بى ارزش مىباشد .
تفسير نمونه ج : 8ص :313
وَ يَستَنبِئُونَك أَ حَقٌّ هُوَقُلْ إِى وَ رَبى إِنَّهُ لَحَقٌّوَ مَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ(53) وَ لَوْ أَنَّ لِكلِّ نَفْسٍ ظلَمَت مَا فى الأَرْضِ لافْتَدَت بِهِوَ أَسرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابوَ قُضىَ بَيْنَهُم بِالْقِسطِوَ هُمْ لا يُظلَمُونَ(54) أَلا إِنَّ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ الأَرْضِأَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَكِنَّ أَكْثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ(55) هُوَ يُحْىِ وَ يُمِيت وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(56)
ترجمه:
53 -از تو مىپرسند آيا آن ( وعده مجازات الهى)حق است ؟ بگو آرى بخدا سوگند قطعا حق است و شما نمىتوانيد از آن جلو گيرى كنيد!
54 -و هر كس كه ستم كرده اگر تمامى آنچه روى زمين است در اختيار داشته باشد ( همه را از هول عذاب ) براى نجات خويش مىدهد ، و هنگامى كه عذاب را ببينند ( پشيمان مىشوند اما ) پشيمانى خود را كتمان مىكنند ( مبادا رسواتر شوند ) و در ميان آنها به عدالت داورى مىشود و ستمى بر آنها نخواهد رفت .
55 -آگاه باشيد آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است ، آگاه باشيد وعده خدا حق است ولى اكثر آنها نمىدانند .
56 -او است كه زنده مىكند و مىميراند و به سوى او باز مىگرديد .
تفسير : در مجازات الهى ترديد نكنيد
در آيات گذشته سخن از كيفر و مجازات و عذاب مجرمان در اين جهان و جهان ديگر بود ، آيات مورد بحث نيز اين موضوع را دنبال مىكند .
تفسير نمونه ج : 8ص :314
نخست مىگويد : مجرمان و مشركان از روى تعجب و استفهام از تو سؤال مىكنند كه آيا اين وعده مجازات الهى در اين جهان و جهان ديگر حق است ؟ ( و يستنبئونك أ حق هو) .
البته حق در اينجا در مقابل باطل نيست ، بلكه منظور اين است كه آيا اين مجازات و كيفر واقعيت دارد و تحقق مىيابد ؟زيرا حق و تحقق هر دو از يك مادهاند البته حق در مقابل باطل اگر به معنى وسيع كلمه تفسير شود ، شامل هر واقعيت موجود مىگردد ، و نقطه مقابل آن معدوم و باطل است .
خداوند به پيامبرش دستور مىدهد كه در برابر اين سؤال با تاكيد هر چه بيشتر بگو به پروردگارم سوگند اين يك واقعيت است و هيچ شك و ترديدى در آن نيست ( قل اى و ربى انه لحق) .
و اگر فكر مىكنيد ، مىتوانيد از چنگال مجازات الهى فرار كنيد اشتباه بزرگى كردهايد ، زيرا هرگز شما نمىتوانيد از آن جلو گيرى كنيد ، و او را با قدرت خود ناتوان سازيد ( و ما انتم بمعجزين ) .
در واقع اين جمله با جمله فوق از قبيل بيان مقتضى و مانع است ، در جمله اول مىگويد مجازات مجرمان يك واقعيت است ، و در جمله دوم اضافه مىكند : هيچ قدرتى نمىتواند جلو آن را بگيرد ، درست مانند آيات 8 و 9 سوره طور ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع .
تاكيدهائى كه در آيه به چشم مىخورد قابل توجه است ، از يكسو سوگند ، و از سوى ديگر كلمه ان و لام تاكيد و از سوى سوم جمله و ما انتم بمعجزين همه اينها تاكيد مىكند كه به هنگام ارتكاب جرمهاى سنگين مجازات الهى حتمى است .
در آيه بعد روى عظمت اين مجازات مخصوصا در قيامت تكيه كرده مىگويد :
تفسير نمونه ج : 8ص :315
آنچنان عذاب الهى وحشتناك و هولانگيز است كه اگر هر يك از ستمكاران مالك تمام ثروتهاى روى زمين باشند ، حاضرند همه آن را بدهند تا از اين كيفر سخت رهائى يابند ( و لو ان لكل نفس ظلمت ما فى الارض لافتدت به) .
در واقع آنها حاضرند بزرگترين رشوهاى را كه مىتوان تصور كرد ، براى رهائى از چنگال عذاب الهى بدهند اما كسى از آنها نميپذيرد و سر سوزنى از مجازاتشان بكاهد .
مخصوصا بعضى از اين مجازاتها جنبه معنوى دارد و آن اينكه آنها با مشاهده عذاب الهى پشيمان مىشوند ، ولى از اظهار ندامت كه مايه رسوائى بيشتر در برابر رقيبان مجرم يا پيروانشان مىشود خود دارى مىكنند ( و اسروا الندامة لما رأوا العذاب ) .
سپس تاكيد مىكند كه با همه اين احوال در ميان آنها به عدالت داورى مىشود ، و ظلم و ستمى در باره آنان نخواهد شد ( و قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون) .
اين جمله تاكيدى است بر روش قرآن در همه جا در زمينه مجازات و عدالت ، زيرا تاكيدهاى آيه گذشته در زمينه مجازات ممكن است اين توهم را براى افراد غافل به وجود آورد كه مساله انتقامجوئى در كار است ، لذا قرآن نخست مىگويد:داورى ميان آنها با عدالت مىشود و باز تاكيد مىكند كه ظلم و ستمى بر آنها نخواهد رفت .
سپس براى اينكه مردم اين وعدهها و تهديدهاى الهى را به شوخى نگيرند و فكر نكنند خداوند از انجام اينها عاجز است ، اضافه مىكند آگاه باشيد
تفسير نمونه ج : 8ص :316
آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است و مالكيت و حكومت او تمام جهان هستى را فرا گرفته و هيچكس نمىتواند از كشور او بيرون رود ( الا ان لله ما فى السماوات و الارض) .
و نيز آگاه باشيد وعده خداوند در مورد مجازات مجرمان حق است هر چند بسيارى از مردم كه نا آگاهى ، سايه شوم بر روانشان افكنده اين حقيقت را نمىدانند ( الا ان وعد الله حق و لكن اكثرهم لا يعلمون ) .
آخرين آيه مورد بحث نيز تاكيد مجددى روى همين مساله حياتى است كه مىگويد خداوند است كه زنده مىكند ، و او است كه ميميراند ( هو يحيى و يميت) .
بنابراين هم توانائى بر مرگ و ميراندن بندگان دارد و هم زنده كردن آنها براى دادگاه رستاخيز .
و سرانجام همه شما به سوى او باز مىگرديد ( و اليه ترجعون) .
و پاداش همه اعمال خويش را در آنجا خواهيد يافت .
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد:
1 -از جمله سؤالاتى كه در مورد آيات فوق مطرح مىشود اين است كه آيا سؤال مشركان از واقعيت داشتن كيفر الهى جنبه استهزاء داشته و يا واقعا سؤال حقيقى بوده است ؟ بعضى گفتهاند سؤال حقيقى نشانه شك است و با وضع مشركان سازگار نيست .
ولى با توجه به اينكه بسيارى از مشركان در ترديد بودند و گروهى از آنها نيز با علم به حقانيت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به خاطر لجاجت و تعصب و مانند آن به مخالفت برخاسته بودند ، روشن مىشود كه سؤال حقيقى از آنها هيچ بعيد نيست .
تفسير نمونه ج : 8ص :317
2 -حقيقت ندامت پشيمانى از انجام كارى است كه آثار نامطلوب آن آشكار شده است ، خواه انسان بتواند آن را جبران كند و يا نتواند ، و پشيمانى مجرمان در قيامت از نوع دوم است ، و مكتوم داشتن آن به خاطر آن است كه آشكار ساختنش موجب رسوائى بيشتر مىشود .
يَأَيهَا النَّاس قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فى الصدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ(57) قُلْ بِفَضلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِك فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيرٌ مِّمَّا يجْمَعُونَ(58)
ترجمه:
57 -اى مردم ! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده ، و درمان آنچه در سينههاست ، و هدايت و رحمت براى مؤمنان .
58 -بگو به فضل و رحمت خدا بايد خوشحال شوند كه از آنچه گردآورى كردهاند بهتر است .
تفسير : قرآن رحمت بزرگ الهى
در قسمتى از آيات گذشته بحثهائى در زمينه قرآن آمده ، و گوشهاى از مخالفتهاى مشركان در آنها منعكس گرديده بود ، در اين آيات به همين مناسبت سخن از قرآن به ميان آمده نخست به عنوان يك پيام همگانى و جهانى ، تمام انسانها را مخاطب ساخته مىگويد : اى مردم از سوى پروردگارتان ، موعظه و اندرزى براى شما آمد ( يا ايها الناس قد جائتكم موعظة من ربكم ) .
تفسير نمونه ج : 8ص :318
و كلامى كه مايه شفاء بيمارى دلها است ( و شفاء لما فى الصدور) .
و چيزى كه مايه هدايت و راهنمائى است ( و هدى) .
و رحمت براى مؤمنان است ( و رحمة للمؤمنين) .
در اين آيه چهار صفت براى قرآن بيان شده است ، كه براى فهم بيشتر بايد نخست روى لغات آن تكيه كنيم .
وعظ ( و موعظه ) آنچنان كه در مفردات آمده است ، نهى آميخته به تهديد است ، ولى ظاهرا معنى موعظه وسيعتر از اين باشد ، همانگونه كه از خليل دانشمند معروف عرب در همان كتاب مفردات نقل شده : موعظه عبارت از تذكر دادن نيكيها است كه توأم با رقت قلب باشد ، در واقع هر گونه اندرزى كه در مخاطب تاثير بگذارد ، او را از بديها بترساند و يا قلب او را متوجه نيكيها گرداند ، وعظ و موعظه ناميده مىشود .
البته مفهوم اين سخن آن نيست كه هر موعظهاى بايد تاثير داشته باشد ، بلكه منظور آن است كه در قلبهاى آماده بتواند چنين اثرى بگذارد .
منظور از شفا دادن بيمارى دلها و يا به تعبير قرآن شفاى چيزى كه در سينهها است ، همان آلودگيهاى معنوى و روحانى است مانند بخل و كينه و حسد و جبن و شرك و نفاق و امثال اينها كه همه از بيماريهاى روحى و معنوى است .
منظور از هدايت راهيابى به سوى مقصود ، يعنى تكامل و پيشرفت انسان در تمام جنبههاى مثبت است .
و منظور از رحمت همان نعمتهاى مادى و معنوى الهى است كه شامل حال انسانهاى شايسته مىشود همانگونه كه در كتاب مفردات مىخوانيم رحمت هر گاه به خدا نسبت داده شود به معنى نعمت بخشيدن او است و هنگامى كه به انسانها نسبت داده شود به معنى رقت قلب و عطوفت است .
در واقع آيه فوق چهار مرحله از مراحل تربيت و تكامل انسان را در سايه
تفسير نمونه ج : 8ص :319
قرآن شرح مىدهد .
مرحله اول مرحله موعظه و اندرز است .
مرحله دوم مرحله پاكسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است .
مرحله سوم مرحله هدايت است كه پس از پاكسازى انجام مىگيرد .
و مرحله چهارم مرحلهاى است كه انسان لياقت آن را پيدا كرده است كه مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود و هر يك از اين مراحل به دنبال ديگرى قرار دارد و جالب اينكه تمام آنها در پرتو قرآن انجام مىگيرد .
قرآن است كه انسانها را اندرز مىدهد ، و قرآن است كه زنگار گناه و صفات زشت را از قلب آنها مىشويد ، و قرآن است كه نور هدايت را به دلها مىتاباند ، و نيز قرآن است كه نعمتهاى الهى را بر فرد و جامعه نازل مىگرداند .
على (عليهالسلام) در گفتار جامع خود در نهج البلاغه با رساترين تعبيرى اين حقيقت را توضيح داده است آنجا كه مىفرمايد : ... فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم فان فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال : از قرآن براى بيماريهاى خود شفا بطلبيد ، و به آن براى حل مشكلاتتان استعانت بجوئيد ، چه اينكه در قرآن شفاى بزرگترين دردها است كه آن درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است .
و اين خود مىرساند كه قرآن نسخهاى است براى بهبودى فرد و جامعه از انواع بيماريهاى اخلاقىو اجتماعى و اين همان حقيقتى است كه مسلمانان آن را بدست فراموشى سپرده و به جاى اينكه از اين داروى شفا بخش بهره گيرند درمان خود را در مكتبهاى ديگر جستجو مىكنند ، و اين كتاب بزرگ آسمانى را فقط يك كتاب خواندنى قرار دادهاند نه انديشيدنى و عملكردنى .
تفسير نمونه ج : 8ص :320
در آيه بعد براى تكميل اين بحث و تاكيد روى اين نعمت بزرگ الهى يعنى قرآن مجيد كه از هر نعمتى برتر و بالاتر است ، مىفرمايد : بگو اى پيامبر اين مردم به فضل پروردگار و به رحمت بى پايان او و اين كتاب بزرگ آسمانى كه جامع همه نعمتها است بايد خشنود بشنوند ، نه به حجم ثروتها و بزرگى مقامها و فزونى قوم و قبيلههاشان ( قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا ) .
زيرا اين سرمايه از تمام آنچه آنها براى خود گردآورى كردهاند بهتر و بالاتر است و هيچيك از آنها قابل مقايسه با اين نيست ( هو خير مما يجمعون) .
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد:
1 -آيا قلب كانون احساسات است
ظاهر آيه اول مورد بحث مانند بعضى ديگر از آيات قرآن اين است كه كانون بيماريهاى اخلاقى ، قلب است ، اين سخن در ابتدا ممكن است توليد اين اشكال كند كه ما مىدانيم تمام اوصاف اخلاقى و مسائل فكرى و عاطفى به روح انسان بازگشت مىكند ، قلب يك تلمبه خود كار براى نقل و انتقال خون و آبيارى و تغذيه سلولهاى بدن بيش نيست .
البته حق همين است ، كه قلب تنها ماموريت اداره جسم انسان را دارد و مسائل روانى مربوط به روح آدمى است ، اما نكته دقيقى در اينجا وجود دارد كه با توجه به آن ، رمز اين تعبير قرآن روشن مىشود و آن اينكه در جسم انسان دو كانون وجود دارد كه هر كدام مظهر بخشى از اعمال روانى انسان است ، يعنى هر يك از اين دو كانون با فعل و انفعالات روانى فورا عكس العمل نشان مىدهد يكى مغز است و ديگرى قلب .
هنگامى كه در محيط روح مسائل فكرى را بررسى مىكنيم ، عكس العمل آن فورا در مغز آشكار مىشود ، و به تعبير ديگر مغز ابزارى است براى كمك به روح در مساله تفكر ، و لذا به هنگام تفكر خون سريعتر در مغز گردش مىكند ،
تفسير نمونه ج : 8ص :321
سلولهاى مغزى فعل و انفعال بيشترى دارند و غذاى بيشترى جذب مىكنند و امواج زيادترى مىفرستند ، ولى به هنگامى كه پاى مسائل عاطفى مانند عشق و محبت و تصميم و اراده و خشم و كينه و حسد ، عفو و گذشت به ميان مىآيد ، فعاليت عجيبى در قلب انسان شروع مىشود ، گاهى ضربان شديد پيدا مىكند ، گاهى ضربانش بقدرى سست مىشود گويا مىخواهد از كار بايستد ، گاهى احساس مىكنيم كه قلب ما مىخواهد منفجر بشود ، اينها همه به خاطر پيوند نزديكى است كه قلب با اين سلسله مسائل روانى دارد .
از همين رو قرآن مجيد ايمان را به قلب نسبت مىدهد ( و لما يدخل الايمان فى قلوبكم ) - ( حجرات - 14 ) و يا جهل و لجاجت و عدم تسليم در مقابل حق را به عنوان نابينائى قلب تعبير مىكند ( و لكن تعمى القلوب اللتى فى الصدور - حج - 46) .
نا گفته نماند كه اين گونه تعبيرات مخصوص قرآن نيست ، در ادبيات زبانهاى گوناگوندر زمانهاى گذشته و امروز نيز جلوههاى مختلف اين مساله ديده مىشود ، غالبا به كسى كه علاقه داريم مىگوئيم در قلب ما جاى دارى و يا قلب ما متوجه تو است ، و يا قلب ما در گرو عشق تو است ، و هميشه سمبل عشق را ترسيمى از قلب انسان قرار مىدهند .
همه اينها به خاطر آن است كه انسان همواره اين احساس را داشته است كه به هنگام عشق و علاقه و يا كينه و حسد و مانند اينها تاثير و تاثر خاصى در قلب خود احساس مىكند ، يعنى نخستين جرقه اين مسائل روانى به هنگام انتقال به جسم در قلب آشكار مىشود .
البته علاوه بر همه اينها ، سابقا اشاره كردهايم كه يكى از معانى قلب در لغت عقل و روح آدمى است و معنى آن منحصر به اين عضو مخصوص كه در درون سينه است نمىباشد و اين خود تفسير ديگرى براى آيات قلب مىتواند باشد اما
تفسير نمونه ج : 8ص :322
براى همه آنها زيرا در بعضى تصريح شده قلبهائى كه در سينهها است ( دقت كنيد)
2 -در اينكه ميان فضل و رحمت كه در آيه دوم به آن اشاره شده است چه تفاوتى است در ميان مفسران گفتگو بسيار است : الف - بعضى فضل الهى را اشاره به نعمتهاى ظاهرى ، و رحمت را اشاره به نعمتهاى باطنى دانستهاند ، و يا به تعبير ديگر يكى نعمت مادى و ديگرى نعمت معنوى را مىگويد ( كرارا در آيات قرآن جمله و ابتغوا من فضله يا لتبتغوا من فضله به معنى تحصيل روزى و درآمد مادى آمده است ) .
ب - بعضى ديگر گفتهاند : فضل الهى آغاز نعمت ، و رحمت او و دوام نعمت است ( البته با توجه به اينكه فضل به معنى بخشيدن نعمت مىباشد و با توجه به اينكه ذكر رحمت پس از آن بايد چيزى اضافه بر آن بوده باشد ، تفسير فوق قابل درك است ) و اينكه در روايت متعددى مىخوانيم منظور از فضل الهى وجود پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و نعمت نبوت ، و منظور از رحمت پروردگار وجود على (عليهالسلام) و نعمت ولايت است ، نيز شايد اشاره به همين تفسير باشد ، زيرا پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) سر آغاز اسلام بود و على (عليهالسلام) سبب بقا و ادامه حيات آن شد ( يكى علت محدثه و ايجاد كننده و ديگرى مبقيه و بقا دهنده ) .
بعضى ديگر احتمال دادهاند كه فضل اشاره به نعمتهاى بهشتى ، و رحمت اشاره به آمرزش از گناه است .
ج - اين احتمال نيز داده شده كه فضل اشاره به نعمت عام پروردگار به دوست و دشمن مىباشد و رحمت با توجه به كلمه للمؤمنين كه در آيه قبل به صورت قيد رحمت ذكر شده اشاره به رحمتويژه او نسبت به افراد با ايمان است .
تفسير نمونه ج : 8ص :323
تفسير ديگرى كه براى اين دو ذكر شده اين است كه فضل پروردگار اشاره به مساله ايمان ، و رحمت اشاره به قرآن مجيد است كه در آيه قبل از آن سخن گفته شد .
البته غالب اين معانى با هم تضادى ندارند و ممكن است همه در مفهوم جامع فضل و رحمت جمع باشد .
تفسير نمونه ج : 8ص :324
قُلْ أَ رَءَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَاماً وَ حَلَلاً قُلْ ءَاللَّهُ أَذِنَ لَكُمْأَمْ عَلى اللَّهِ تَفْترُونَ(59) وَ مَا ظنُّ الَّذِينَ يَفْترُونَ عَلى اللَّهِ الْكذِب يَوْمَ الْقِيَمَةِإِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضلٍ عَلى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثرَهُمْ لا يَشكُرُونَ(60) وَ مَا تَكُونُ فى شأْنٍ وَ مَا تَتْلُوا مِنْهُ مِن قُرْءَانٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلا كنَّا عَلَيْكمْ شهُوداً إِذْ تُفِيضونَ فِيهِوَ مَا يَعْزُب عَن رَّبِّك مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فى الأَرْضِ وَ لا فى السمَاءِ وَ لا أَصغَرَ مِن ذَلِك وَ لا أَكْبرَ إِلا فى كِتَبٍ مُّبِينٍ(61)
ترجمه:
59 -بگو آيا روزيهائى را كه خداوند بر شما نازل كرده مشاهدهكرديد كه بعضى از آنرا حلال و بعضى را حرام كردهايد بگو آيا خداوند به شما اجازه داده يا بر خدا افترا مىبنديد ؟ ( و پيش خود تحريم و تحليل مىكنيد) .
60 -آنها كه بر خدا افترا مىبندند در باره ( مجازات ) روز رستاخيز چه مىانديشند ؟ خداوند فضل ( و بخشش ) نسبت به همه مردم دارد ، اما اكثر آنها سپاسگزارى نمىكنند
61 -در هيچ حال ( و انديشهاى ) نيستى و هيچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمىكنى ، و هيچ عملى را انجام نمىدهيد مگر اينكه ما ناظر بر شما هستيم در آن هنگام كه وارد آن مىشويد ، و هيچ چيز در زمين و آسمان از پروردگار تو مخفى نمىماند ، به اندازه سنگينى ذرهاى و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن ، مگر اينكه ( همه آنها ) در كتاب آشكار ( و لوح محفوظ علم خداوند ) ثبت است .
تفسير نمونه ج : 8ص :325
تفسير : همه جا ناظر او است!
در آيات گذشته سخن از قرآن و موعظه الهى و هدايت و رحمتى كه در اين كتاب آسمانى است در ميان بود ، و در آيات مورد بحث به همين مناسبت از قوانين ساختگى و خرافى و احكام دروغين مشركان سخن مىگويد زيرا كسى كه ايمان به خدا دارد و مىداند همه مواهب و ارزاق از ناحيه او است بايد اين حقيقت را نيز بپذيرد كه بيان حكم اين مواهب و مجاز و غير مجاز آنها بدست پروردگار است و بدون اذن و فرمان او دخالت در اين كار ناروا است .
در نخستين آيه مورد بحث ، روى سخن را به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كرده ، مىفرمايد : به آنها بگو : چرا اين روزيهائى را كه خداوند براى شما نازل كرده است بعضى را حرام و بعضى را حلال قرار دادهايد ؟ ! ( قل أ رايتم ما انزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراما و حلالا) .
و بر طبق سنن خرافى خود پارهاى از چهار پايان را تحت عنوان سائبه و بجيره و وصيله و همچنين قسمتى از زراعت و محصولكشاورزى خود را تحريم نمودهايد و خود را از اين نعمتهاى پاك محروم ساخته ، به علاوه اين مربوط به شما نيست كه چه چيز حلال و چه چيز حرام بايد باشد ، اين تنها در اختيار فرمان پروردگار و خالق آنها است .
بگو آيا خداوند به شما اجازه داده است چنين قوانينى را وضع كنيد ، يا بر خدا افترا مىبنديد ( قل آلله اذن لكم ام على الله تفترون) .
تفسير نمونه ج : 8ص :326
يعنى اين كار از دو صورت خارج نيست ، و شق سوم ندارد ، يا بايد با اجازه پروردگار صورت گرفته باشد ، و يا تهمت و افترا است ، و چون احتمال اول منتفى استبنابراين چيزى جز تهمت و افترا نمىتواند باشد .
اكنون كه مسلم شد آنها با اين احكام خرافى و ساختگى خود علاوه بر محروم شدن از نعمتهاى الهى تهمت و افترا به ساحت مقدس پروردگار بستهاند ، اضافه مىكند : آنها كه بر خدا دروغ مىبندند ، در باره مجازات روز قيامت چه مىانديشند ؟ آيا تامينى براى رهائى از اين كيفر دردناك به دست آوردهاند ؟ ( و ما ظن الذين يفترون على الله الكذب يوم القيامة) .
اما خداوند فضل و رحمت گستردهاى بر مردم دارد به همين دليل آنها را در برابر اين گونه اعمال زشتشان فورا كيفر نمىدهد ( ان اللهلذو فضل على الناس) .
ولى آنها به جاى اينكه از اين مهلت الهى استفاده كنند و عبرت گيرند و شكر آن را بجا بياورند و به سوى خدا بازگردند اكثر آنان غافلند و سپاس اين نعمت بزرگ را بجا نمىآورند ( و لكن اكثرهم لا يشكرون) .
اين احتمال نيز در تفسير اين آيه وجود دارد كه حلال بودن همه اين مواهب و روزيها ( بجز اشياء زيانبخش و ناپاك كه استثنا شده ) خود يك نعمت بزرگ الهى است و بسيارى از مردم بجاى سپاسگزارى در برابر اين نعمت ، ناسپاسى مىكنند و با احكام خرافى و ممنوعيتهاى بى دليل خود را از آن محروم مىدارند .
و براى اينكه تصور نشود اين مهلت الهى دليل بر عدم احاطه علم پروردگار بر كارهاى آنها است ، در آخرين آيه مورد بحث اين حقيقت را به رساترين عبارت بيان مىكند كه او از تمام ذرات موجودات در پهنه آسمان و زمين و جزئيات
تفسير نمونه ج : 8ص :327
اعمال بندگان آگاه و با خبر است ، و مىگويد : در هيچ حالت و كار مهمى نمىباشى ، و هيچ آيهاى از قرآن را تلاوت نمىكنى ، و هيچ عملى را انجام نمىدهيد مگر اينكه ما شاهد و ناظر بر شما هستيم در آن هنگام كه وارد آن عمل مىشويد ( و ما تكون فى شان و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهودا اذ تفيضون فيه ) .
شهود جمع شاهد در اصل به معنى حضور توأم با مشاهده با چشم و يا قلب و فكر است ، و تعبير به جمع اشاره به اين است كه نه تنها خدا بلكه فرشتگانى كه فرمانبردار او هستند و مراقب اعمال انسانها مىباشند نيز از همه اين كارها با خبرند و شاهد و ناظرند .
و همانگونه كه سابقا هم اشاره كردهايم تعبير به صيغه جمع در مورد خداوند با اينكه ذات پاك او از هر جهت يگانه و يكتا است براى اشاره به عظمت مقام او است و اينكه همواره مامورينى سر بر فرمان او دارند ، و در اطاعت امرش آماده و حاضرند ، و در واقع سخن تنها از او نيست ، بلكه از او است و آنهمه ماموران مطيعش .
سپس با تاكيد بيشتر ، مساله آگاهى خدا را از همه چيز تعقيب كرده مىگويد : كوچكترين چيزى در زمين و آسمان حتى به اندازه سنگينى ذره بىمقدارى ، از ديدگاه علم پروردگار تو مخفى و پنهان نمىماند ، و نه كوچكتر از اين و نه بزرگتر از اين مگر اينكه همه اينها در لوح محفوظ و كتاب آشكار علم خدا ثبت و ضبط است ( و ما يعزب عن ربك من مثقال ذره فى الارض
تفسير نمونه ج : 8ص :328
و لا فى السماء و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين) .
يعزب از ماده عزوب در اصل به معنى دورى و جدائى از خانه و خانواده براى يافتن مرتع از جهت گوسفندان و چهار پايان است و سپس به معنى غيبت و پنهانى بطور مطلق استعمال شده است .
ذره به معنى جسم بسيار كوچك است و به همين جهت به مورچههاى ريز نيز ذره گفته مىشود ( براى توضيح بيشتر به جلد سوم صفحه 389 مراجعه فرمائيد) .
كتاب مبين اشاره به علم وسيع پروردگار است كه گاهى از آن تعبير به لوح محفوظ مىشود ( در اين باره در جلد پنجم صفحه 271 نيز سخن گفتهايم) .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 -آيات فوق در ضمن عبارات كوتاهى اين حقيقت را ثابت مىكند كه حق قانونگزارى مخصوص خدا است و هر كس بى اذن و اجازه و فرمان او اقدام به چنين كارى كند مرتكب تهمت و افتراء بر خدا شده است ، زيرا همه روزيها و مواهب عالم از ناحيه او نازل گرديده ، و در حقيقت مالك اصلى همه آنها خدا است ، بنابراين او است كه حق دارد بعضى را مجاز و بعضى را غير مجاز اعلام كند ، هر چند دستورهاى او در اين زمينه در مسير منافع و تكامل بندگان است و او كمترين نيازى به اين كار ندارد ، ولى به هر حال صاحب اختيار و قانونگزار او است .
مگر اينكه اجازه اين كار را در حدودى كه صلاح مىداند به كسى مانند پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) واگذار كند .
چنانكه از روايات متعددى نيز استفاده مىشود كه پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بعضى از امور را واجب يا حرام كرده است كه در زبان روايات به عنوان فرض النبى
تفسير نمونه ج : 8ص :329
ناميده شده ، البته همه اينها طبق فرمان خداوند و اختياراتى است كه به پيامبرش واگذار كرده است .
جمله الله اذن بكم نيز دليل بر اين است كه ممكن است خداوند چنين اجازهاى را به كسى بدهد .
اين بحث مربوط به مساله ولايت تشريعى است كه بخواست خدا در محل ديگرى به گونهاى مشروحتر بيان خواهيم كرد .
2 -اينكه در آيات فوق در مورد ارزاق تعبير به نزول شده ، با اينكه مىدانيم تنها آب باران است كه از آسمان فرود مىآيد ، يا به خاطر اين است كه اين قطرات حياتبخش ريشه اصلى همه روزيها را تشكيل مىدهد ، و يا به خاطر اين است كه منظور نزول مقامى است كه سابقا هم اشاره كردهايم ، اين تعبير در سخنان روزمره نيز ديده مىشود كه اگر از شخص بزرگى دستورى يا موهبتى به شخص كوچكى بشود ، مىگويند اين برنامه از بالا دستور داده شده ، يا از بالا به ما رسيده است .
3 -علماى علم اصول از جمله آلله اذن لكم ام على الله تفترون اصل عدم حجيت ظن را ثابت كردهاند و گفتهاند اين تعبير نشان مىدهد كه هيچ حكمى از احكام الهى را بدون قطع و يقين نمىتوان اثبات كرد و گرنه افترا بر خدا حرام است ( البته در اين استدلال بحثهائى داريم كه در مباحث علم اصول ذكر كردهايم) .
4 -آيات فوق يك درس ديگر نيز به ما مىدهد و آن اينكه قانونگزارى در برابر قانون خدا ، آئين جاهليت است ، كه به خود حق مىدادند با افكار نارسايشان احكامى وضع كنند ، ولى يك خداپرست واقعى هرگز نمىتواند چنين بوده باشد
تفسير نمونه ج : 8ص :330
و اينكه مىبينيم در عصر و زمان ما گروهى هستند كه دم از ايمان به خدا و اسلام مىزنند و در عين حال دست گدائى به سوى قوانين ديگران كه قوانين غير اسلامى است دراز مىكنند ، و يا به خود اجازه مىدهند كه قوانين اسلام را به عنوان اينكه قابل عمل نيست كنار بگذارند و شخصا به جعل قانون بپردازند ، آنها نيز پيرو سنتهاى جاهلى هستند .
اسلام واقعى تجزيهپذير نيست ، هنگامى كه گفتيم مسلمانيم بايد همه قوانين آنرا برسميت بشناسيم ، و اينكه بعضى مىگويند اين قوانين همه قابل اجرا نيست پندار بى اساسى استكه از يك نوع غربزدگى و خود باختگى ناشى شده است .
البته اسلام به خاطر جامعيتى كه دارد در يك سلسله از مسائل با ذكر اصول كلى دست ما را باز گزارده است كه نيازهاى هر عصر و زمان را با شور و مشورت بر طبق آن اصول تنظيم و به اجرا در آوريم .
5 -در آخرين آيه مورد بحث به هنگام اشاره به وسعت علم پروردگار روى سه نكته تكيه كرده و فرموده : در هيچ كار و حالى نيستى ، و هيچ آيهاى تلاوت نمىكنى ، و هيچ عملى انجام نمىدهيد مگر اينكه ما شاهد و ناظر بر شما هستيم .
اين تعبيرات سهگانه در واقع اشاره به افكار و گفتار و اعمال انسانها است ، يعنى خداوند همانگونه كه اعمال ما را مىبيند ، سخنان ما را مىشنود ، و از افكار و نيات ما آگاه و با خبر است و چيزى از اينها از محيط علم پروردگار بيرون نيست .
بدون شك نيت و حالات روحى در مرحله نخست قرار دارد و گفتار پشت سر آن است و كردار و عمل به دنبال آن ، و لذا در آيه نيز به همين ترتيب ذكر
تفسير نمونه ج : 8ص :331
شده است .
ضمنا اينكه مىبينيم قسمت اول و دوم به صورت مفرد و خطاب به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) ذكر شده و قسمت سوم به صورت جمع و خطاب به عموم مسلمانان است ممكن است به اين جهت باشد كه مرحله تصميم گيرى در برنامههاى اسلامى مربوط به رهبر امت و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىباشد ، همانگونه كه گرفتن آيات قرآن از سوى خدا و تلاوت آن بر مردم نيز از ناحيه او است ، ولى عمل كردن به اين برنامهها به عموم ملت ارتباط دارد ، و هيچكس از آن مستثنى نيست .
6 -در آخرين آيات فوق درس بزرگى براى همه مسلمانان بيان شده است درسى كه مىتواند آنها را در مسير حق براه اندازد و از كجرويها و انحرافات باز دارد ، درسى است كه توجه به آن جامعهاى صالح و پاك مىسازد ، و آن اينكه : به اين حقيقت توجه داشته باشيم كه هر گامى بر مىداريم و هر سخنى كه مىگوئيم و هر انديشهاى كه در سر مىپرورانيم ، و به هر سو نگاه مىكنيم ، و در هر حالى هستيم ، نه تنها ذات پاك خدا بلكه فرشتگان او نيز مراقب ما هستند و با تمام توجه ما را مىنگرند .
كوچكترين حركتى در پهنه آسمان و زمين از ديدگاه علم او مخفى و پنهان نمىماند ، نه تنها مخفى نمىماند بلكه همه آنها ثبت مىشود در آن لوحى كه محفوظ است و اشتباه و غلط و دگرگونى در آن راه ندارد ، در صفحه علم بى پايان خدا ، در انديشه فرشتگان مقربين و نويسندگان اعمال آدميان ، در پرونده ما و در نامه اعمال همه ما .
بى جهت نيست كه امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايد : پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) هر زمان اين آيه را تلاوت مىكرد شديدا گريه مىنمود ( كان رسول الله اذا قرء هذه
تفسير نمونه ج : 8ص :332
الايه بكى بكاء شديدا) .
جائى كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با آنهمه اخلاص و بندگى و آنهمه خدمت به خلق و عبادت خالق از كار خود در برابر علم خدا ترسان باشد ، حال ما و ديگران معلوم است .
أَلا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يحْزَنُونَ(62) الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ(63) لَهُمُ الْبُشرَى فى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فى الاَخِرَةِلا تَبْدِيلَ لِكلِمَتِ اللَّهِذَلِك هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(64) وَ لا يحْزُنك قَوْلُهُمْإِنَّ الْعِزَّةَ للَّهِ جَمِيعاًهُوَ السمِيعُ الْعَلِيمُ(65)
ترجمه:
62 -آگاه باشيد اوليا ( و دوستان ) خدا نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند .
63 -همانها كه ايمان آوردند و ( از مخالفت فرمان خدا ) پرهيز مىكردند .
64 -در زندگى دنيا و در آخرت شاد ( و مسرور ) ند ، وعدههاى الهى تخلفناپذير است ، و اين رستگارى بزرگى است .
65 -سخن آنها تو را غمگين نسازد تمام عزت ( و قدرت ) از آن خدا است و او شنوا و داناست .
تفسير : آرامش روح در سايه ايمان
چون در آيات گذشته قسمتهائى از حالات مشركان و افراد بى ايمان مطرح
تفسير نمونه ج : 8ص :333
شده بود در اين آيات شرح حال مؤمنان مخلص و مجاهد و پرهيزگار كه درست نقطه مقابل آنان هستند بيان گرديده ، تا با مقايسه - همانگونه كه روش قرآن است - نور از ظلمت و سعادت از بدبختى شناخته شود .
در نخستين آيه مىگويد : آگاه باشيد كه اولياى خدا نه ترسى بر آنان است و نه غمى دارند ( الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ) .
براى فهم دقيق محتواى اين سخن بايد معنى اولياء بخوبى شناخته شود .
اوليا جمع ولى در اصل از ماده ولى يلى گرفته شده كه به معنى نبودن واسطه ميان دو چيز و نزديكى و پى در پى بودن آنها است ، به همين دليل به هر چيزى كه نسبت به ديگرى قرابت و نزديكى داشته باشد ، خواه از نظر مكان يا زمان يا نسب و يا مقام ، ولى گفته مىشود ، استعمال اين كلمه به معنى سرپرست و دوست و مانند اينها نيز از همين جا است .
بنابراين اولياء خدا كسانى هستند كه ميان آنان و خدا حائل و فاصلهاى نيست ، حجابها از قلبشان كنار رفته ، و در پرتو نور معرفت و ايمان و عمل پاك ، خدا را با چشم دل چنان مىبينند كه هيچگونه شك و ترديدى به دلهايشان راه نمىيابد ، و به خاطر همين آشنائى با خدا كه وجود بى انتها و قدرت بى پايان و كمال مطلق است ، ماسواى خدا در نظرشان كوچك و كم ارزش و نا پايدار و بى مقدار است .
كسى كه با اقيانوس آشنا است ، قطره در نظرش ارزشى ندارد و كسى كه خورشيد را مىبيند نسبت به يك شمع بى فروغ بى اعتنا است .
و از اينجا روشن مىشود كه چرا آنها ترس و اندوهى ندارند ، زيرا خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمتهائى كه انسان در اختيار دارد و يا خطراتى كه ممكن است در آينده او را تهديد كند ، ناشى مىشود ، همانگونه كه غم و اندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امكاناتى است كه در اختيار داشته است ، اولياء و دوستان راستين خدا از هر گونه وابستگى و اسارت جهان ماده
تفسير نمونه ج : 8ص :334
آزادند ، و زهد به معنى حقيقيش بر وجود آنها حكومت مىكند ، نه با از دست دادن امكانات مادى جزع و فزع مىكنند و نه ترس از آينده در اين گونه مسائل افكارشان را به خود مشغول مىدارد .
بنابراين غمها و ترسهائى كه ديگران را دائما در حال اضطراب و نگرانى نسبت به گذشته و آينده نگه مىدارد در وجود آنها راه ندارد .
يك ظرف كوچك آب ، از دميدن يك انسان متلاطم مىشود ، ولى در پهنه اقيانوس كبير حتى طوفانها كم اثر است و به همين دليل اقيانوس آرامش مىنامند ( لكى لا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم ) ( حديد - 23) .
نه آن روز كه داشتند به آن دل بستند و نه امروز كه از آن جدا مىشوند غمى دارند ، روحشان بزرگتر و فكرشان بالاتر از آن است كه اينگونه حوادث در گذشته و آينده در آنها اثر بگذارد .
به اين ترتيب امنيت و آرامش واقعى بر وجود آنها حكمفرماست و بگفته قرآن اولئك لهم الامن ( انعام - 82 ) و يا به تعبير ديگر الا بذكر الله تطمئن القلوب : ياد خدا مايه آرامش دلها است ( رعد - 28 ) .
خلاصه اينكه غم و ترس در انسانها معمولا ناشى از روح دنيا پرستى است ، آنها كه از اين روح تهى هستند ، اگر غم و ترسى نداشته باشند بسيار طبيعى است .
اين بيان استدلالى مساله بود و گاهى همين موضوع به بيان ديگرى كه شكل عرفانى دارد به اين صورت عرضه مىشود .
اولياى خدا آنچنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آنچنان محو مشاهده ذات پاك او مىباشند كه غير او را به دست فراموشى مىسپردند ، روشن است در غم و اندوه و ترس و وحشت حتما نياز به تصور فقدان و از دست دادن چيزى و يا مواجهه با دشمن و موجود خطرناكى دارد ، كسى كه غير خدا در دل او نمىگنجد و به غير او نمىانديشد و جز او را در روح خود پذيرا نمىشود ، چگونه ممكن است غم و اندوه و ترس و وحشتى داشته باشد .
تفسير نمونه ج : 8ص :335
از آنچه گفتيم اين حقيقت نيز آشكار شد كه منظور غمهاى مادى و ترسهاى دنيوى است ، و گرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است ، ترس از عدم انجام وظائف و مسئوليتها ، و اندوه بر آنچه از موفقيتها از آنان فوت شده ، كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مايه تكامل وجود انسان و ترقى او است ، به عكس ترس و اندوههاى مادى كه مايه انحطاط و تنزل است .
امير مؤمنان على (عليهالسلام) در خطبه معروف همام كه حالات اولياى خدا در آن به عاليترين وجهى ترسيم شده مىفرمايد : قلوبهم محزونة و شرورهم مامونة : دلهاى آنها محزون و مردم از شر آنها در امانند و نيز مىفرمايد و لو لا الاجل الذى كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عين شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب : اگر اجلى كه خداوند براىآنها مقرر كرده نبود حتى يك چشم بر هم زدن ارواح آنها در بدنهايشان آرام نمىگرفت ، به خاطر عشق به پاداش الهى و ترس و وحشت از مجازات و كيفر او .
قرآن مجيد نيز در باره مؤمنان مىگويد : الذين يخشون ربهم بالغيب و هم من الساعه مشفقون : كسانى كه از پروردگارشان با اينكه او را به خشم نمىبينند مىترسند و از رستاخيز بيمناكند ( انبياء - 49 ) بنابراين آنها خوف و ترس ديگرى دارند .
تفسير نمونه ج : 8ص :336
در اينكه منظور از اولياء خدا چه كسانى است در ميان مفسران گفتگو است ولى آيه دوم مطلب را روشن ساخته و بگفتگوها پايان مىدهد و مىگويد : آنها كسانى هستند كه ايمان آوردهاند و به طور مداوم تقوا و پرهيز كارى را پيشه خود ساختهاند ( الذين آمنوا و كانوا يتقون ) .
جالب اينكه ايمان را به صورت فعل ماضى مطلق آورده و تقوا را به صورت ماضى استمرارى اشاره به اينكه ايمان آنها به سر حد كمال رسيده ولى مساله تقوا كه در عمل روزمره منعكس مىشود و هر روز و هر ساعت كار تازهاى مىطلبد و جنبه تدريجى دارد براى آنها به صورت يك برنامه و وظيفه دائمى در آمده است .
آرى اينها هستند كه با داشتن اين دو ركن اساسى دين و شخصيت چنان آرامشى در درون جان خود احساس مىكنند كه هيچيك از طوفانهاى زندگى آنها را تكان نمىدهد بلكه به مضمون المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف همچون كوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج مىدهند .
در سومين آيه روى مساله عدم وجود ترس و غم و وحشت در وجود اولياى حق با اين عبارت تاكيد مىكند كه براى آنان در زندگى دنيا و در آخرت بشارت است : ( لهم البشرى فى الحيوة الدنيا و فى الاخرة) .
به اين ترتيب نه تنها ترس و غمى ندارند بلكه بشارت و خوشحالى و سرور به خاطر نعمتهاى فراوان و مواهب بى پايان الهى هم در اين زندگى و هم درآن زندگى نصيب آنان مىشود ( توجه داشته باشيد كه البشرى با الف و لام جنس و به صورت مطلق ذكر شده و انواع بشارتها را شامل مىشود) .
باز براى تاكيد اضافه مىكند سخنان پروردگار و وعدههاى الهى تغيير و تبديل ندارد ، و خداوند به اين وعده خود نسبت به دوستانش وفا مىكند ( لا تبديل لكلمات الله) .
تفسير نمونه ج : 8ص :337
و اين پيروزى و سعادت بزرگى است براى هر كس كه نصيبش شود ( ذلك هو الفوز العظيم) .
و در آخرين آيه روى سخن را به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) كه سر سلسله اولياء و دوستان خدا است كرده و به صورت دلدارى و تسلى خاطر به او مىگويد : سخنان ناموزون مخالفان و مشركان غافل و بيخبر تو را غمگين نكند ( و لا يحزنك قولهم ) .
چرا كه تمام عزت و قدرت از آن خدا است و در برابر اراده حق از دشمنان كارى ساخته نيست ( ان العزة لله جميعا) .
او از تمام نقشههاى آنها با خبر است ، سخنانشان را مىشنود و از اسرار درونشان آگاه است ( هو السميع العليم) .
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد:
1-منظور از بشارت در اين آيه چيست ؟
در اينكه بشارتى را كه خداوند در آيات فوق به دوستانش در دنيا و آخرت ارزانى داشته چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو است .
بعضى آن را مخصوص به بشارتى دانستهاند كه فرشتگان در آستانه مرگ و انتقال از اين جهان به مؤمنان مىدهد و مىگويند و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون ( سجده - 30) .
و بعضى ديگر آنرا اشاره به وعدههاى پيروزى پروردگار و غلبه بر دشمنان و حكومت در روى زمين مادام كه مؤمنند و صالحند مىدانند .
در بعضى از روايات اين بشارت به خوابهاى خوش كه مؤمنان مىبينند تفسير شده ولى همانگونه كه گفتيم با توجه به مطلق بودن اين كلمه و الف و لام جنس در
تفسير نمونه ج : 8ص :338
البشرىمفهوم وسيعى نهفته شده كه هر گونه بشارت و شادى پيروزى و موفقيت را شامل مىشود ، و همه آنچه در بالا ذكر شد در آن درج است ، و در واقع هر كدام اشاره به گوشهاى از اين بشارت وسيع الهى مىباشد .
و شايد اينكه در بعضى از روايات به خوابهاى خوش و رؤياى صالحه تفسير شده اشاره به اين است كه هر گونه بشارت حتى بشارتهاى كوچك نيز در مفهوم البشرى افتاده است ، نه اينكه منحصر به آن باشد .
در واقع همانطور كه قبلا هم گفته شد اين اثر تكوينى و طبيعى ايمان و تقوا است كه انسان را از انواع دلهرهها و وحشتهائى كه زائيده شك و ترديد و همچنين مولود گناه و انواع آلودگيها است از روح و جسم انسان دور مىسازد ، چگونه ممكن است كسى ايمان و تكيه گاه معنوى در درون جان خود نداشته باشد باز احساس آرامش كند ؟ او به يك كشتى بى لنگر در يك درياى طوفانى مىماند كه امواج كوه پيكر هر لحظه او را به سوئى پرتاب مىكنند و گردابها براى بلعيدنش دهان باز كردهاند .
چگونه كسى كه دست به ظلم و ستم و ريختن خون مردم و غصب اموال و حقوق ديگران آلوده كرده ممكن است آرامش خاطر داشته باشد ، او بر خلاف مؤمنان حتى خواب آرام ندارد و غالبا خوابهاى وحشتناكى مىبيند كه در اثناء آن خود را با دشمنان درگير مشاهده مىكند و اين خود يك دليل بر نا آرامى و تلاطم روح آنهاست .
طبيعى است يك شخص جانى بخصوص اينكه تحت تعقيب باشد در عالم خواب خود را در برابر اشباح هولناكى مىبيند كه براى گرفتن و تعقيب او كمر بستهاند و يا اينكه روح آن مقتول مظلوم از درون ضمير نا آگاهش فرياد مىزند و او را شكنجه مىدهد ، لذا هنگامى كه بيدار مىشود همچون يزيد ما لى و للحسين مرا با حسين چكار ؟ و يا همچون حجاج ما لى و لسعيد بن جبير : مرا با
تفسير نمونه ج : 8ص :339
سعيد بن جبير چه كار ؟ ! مىگويد .
2 -در ذيل آيات فوق روايات جالبى از ائمه اهلبيت (عليهمالسلام) وارد شده است كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم : امير مؤمنان على (عليهالسلام) آيه الا ان اولياء الله ... را تلاوت فرمود و سپس از ياران خويش سؤال كرد مىدانيد اولياء الله چه اشخاصى هستند ؟ عرض كردند اى امير مؤمنان شما خودتان بفرمائيد كه آنان كيانند : امام فرمود : هم نحن و اتباعنا فمن تبعنا من بعدنا طوبى لنا ، و طوبى لهم افضل من طوبى لنا ، قالوا يا امير المؤمنين ما شان طوبى لهم افضل من طوبى لنا ؟ ا لسنا نحن و هم على امر ؟ قال لا ، انهم حملوا ما لم تحملوا عليه ، و اطاقوا ما لم تطيقوا ! : دوستان خدا ، ما و پيروان ما كه بعد از ما مىآيند هستند ، خوشا به حال ما ، و بيشتر از آن خوشا به حال آنها - بعضى پرسيدند چرا بيشتر از ما ؟ مگر ما و آنها هر دو پيرو يك مكتب نيستيم و كارمان يك نواخت نمىباشد ؟ فرمود : نه ، آنها مسئوليتهائى بر دوش دارند كه شما نداريد و تن به مشكلاتى مىدهند كه شما نمىدهيد در كتاب كمال الدين از ابو بصير از امام صادق (عليهالسلام) نقل شده كه فرمود : طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته ، و المطيعين له فى ظهوره ، اولئك اولياء الله الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون : خوشا بحال پيروان امام قائم كه در غيبتش ( با خود سازى ) انتظار ظهورش را مىكشند ، و به هنگام ظهورش مطيع فرمان اويند ، آنها اولياى خدا هستند همانها كه نه ترسى دارند و نه غمى .
تفسير نمونه ج : 8ص :340
يكى از دوستان امام صادق (عليهالسلام) نقل مىكند كه امام (عليهالسلام) فرمود : پيروان اين مكتب در لحظات آخر عمر چيزهائى مىبينند كه چشمشان با آن روشن مىشود .
راوى مىگويد من اصرار كردم چه چيز مىبينند ؟ و اين سخن را بيش از ده بار تكرار كردم ولى در هر بار امام تنها به اين جمله قناعت مىكرد كه مىبينند ... ! .
در آخر مجلس رو به سوى من كرد و مرا صدا زد فرمود : مثل اينكه اصرار دارى بدانى چه چيز را مىبينند ؟ گفتم آرى قطعا ! ... سپس گريستم .
امام به حال من رقت كرد و گفت آن دو را مىبينند ، اصرار كردم كدام دو نفر ؟ فرمود : پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و على (عليهالسلام) را ، هيچ انسان با ايمانى چشم از جهان نمىپوشد مگر اينكه اين دو بزرگوار را خواهد ديد كه به او بشارت مىدهند ، سپس فرمود اين را خداوند در قرآن بيان كرده ، سؤال كردند در كجا و كدام سوره ؟ فرموددر سوره يونس آنجا كه مىگويد الذين آمنوا و كانوا يتقون لهم البشرى فى الحياة الدنيا و فى الاخرة .
به مضمون همين روايت ، روايات ديگرى نيز داريم .
روشن است كه اين روايات اشاره به قسمتى از بشارتهاى افراد با ايمان و تقوا است نه همه آن بشارتها ، و نيز روشن است كه اين مشاهده ، مشاهده جسم مادى نيست ، بلكه مشاهده جسم برزخى با ديد برزخى است ، زيرا مىدانيم در جهان برزخ كه فاصلهاى است ميان اين جهان و سراى آخرت ، روح انسان بر جسم برزخيش باقى مىماند .
تفسير نمونه ج : 8ص :341
أَلا إِنَّ للَّهِ مَن فى السمَوَتِ وَ مَن فى الأَرْضِوَ مَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ شرَكاءَإِن يَتَّبِعُونَ إِلا الظنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلا يخْرُصونَ(66) هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِتَسكنُوا فِيهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراًإِنَّ فى ذَلِك لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يَسمَعُونَ(67)
ترجمه:
66 -آگاه باشيد تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از آن خدا مىباشند ، و آنها كه غير خدا را شريك او مىخوانند از منطق و دليلى پيروى نمىكنند ، آنها فقط از پندار بى اساس پيروى مىكنند و آنها فقط دروغ مىگويند!
67 -او كسى است كه شب را براى شما آفريد كه در آن آرامش بيابيد و روز را روشنى بخش قرار داد ، در اين نشانههائى است براى كسانى كه گوش شنوا دارند .
تفسير : قسمتى از آيات عظمت او
آيات فوق بار ديگر به مساله توحيد و شرك كه يكى از مهمترين مباحث اسلام و مباحث اين سوره است باز مىگردد ، مشركان را به محاكمه مىكشد و نا توانى آنها را به ثبوت مىرساند .
نخست مىگويد : آگاه باشيد تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از آن خدا مىباشند ( الا ان لله من فى السماوات و من فى الارض) .
جائى كه اشخاص ملك او باشند و از آن او ، اشيائى كه در اين جهان مىباشند به طريق اولى از آن او هستند ، بنابراين او مالك تمام عالم هستى است و با اين حال چگونه ممكن است مملوكهاى او شريك او بوده باشند ؟ ! سپس اضافه مىكند : كسانى كه غير خدا را شريك او قرار مىدهند از
تفسير نمونه ج : 8ص :342
دليل و منطقى پيروى نمىكنند و هيچ سند و شاهدى بر گفتار خود ندارند ( و ما يتبع الذين يدعون من دون الله شركاء) .
آنها تنها از پندارها و گمانهاى بى اساس و بى پايه پيروى مىكنند ( ان يتبعون الا الظن) .
بلكه آنها فقط با مقياس حدس و تخمين سخن مىگويند ، و دروغ مىگويند ! ( و ان هم الا يخرصون ) .
خرص در لغت هم به معنى دروغ آمده است ، و هم به معنى حدس و تخمين ، و در اصل - همانگونه كه راغب در مفردات گفته - به معنى جمعآورى كردن ميوه است ، و پس از به جمع زدن و گردآورى در حساب ، و تخمين زدن ميوه بر درختان گفته شده ، و از آنجا كه حدس و تخمين گاهى نادرست از آب در مىآيد اين ماده به معنى دروغ نيز آمده است .
اصولا اين خاصيت پيروى از پندار و گمان بى اساس است كه سرانجام انسان را به وادى دروغ مىكشاند .
آنها كه بتها را شريك خدا ساخته بودند تكيهگاهشان اوهامى بيش نبود ، اوهامى كه حتى تصور آن امروز براى ما مشكل است كه چگونه ممكن است انسان اشكال و مجسمههاى بيروحى بسازد و بعد مخلوق خود را ارباب و صاحب اختيار خويش بداند ؟ مقدراتش را به دست آن بسپارد ، و حل مشكلاتش را از او بخواهد ؟ ! آيا اين چيزى جز دروغ و دروغپردازى مىتواند باشد ؟ حتى مىتوان اين را به عنوان يك قانون كلى - با كمى دقت - از آيه استفاده كرد كه هر كس از ظن و گمانهاى بى اساس پيروى كند سرانجام به دروغگوئى كشانده مىشود ، راستى و صدق بر اساس قطع و يقين استوار است و دروغ بر اساس تخمينها و پندارها و شايعهها ! .
تفسير نمونه ج : 8ص :343
سپس براى تكميل اين بحث و نشان دادن راه خداشناسى ، و دورى از شرك و بت پرستى ، به گوشهاى از مواهب الهى كه در نظام آفرينش قرار گرفته و نشانه عظمت و قدرت و حكمت الله است اشاره كرده ، مىگويد : او كسى است كه شب را براى شما مايه آرامش قرار داد ( هو الذى جعل لكم الليل لتسكنوا فيه ) : و روز را روشنى بخش ( و النهار مبصرا) .
اين نظام نور و ظلمت كه بارها در آيات قرآن روى آن تكيه شده ، نظامى شگفتانگيز و پر بار است ، كه از يك سو با تابش نور در مدت معين ، صحنه زندگى انسانها را روشن ساخته ، و حركت آفرين است و تلاشانگيز ، و از سوى ديگر با پردههاى ظلمانى و آرامبخش شب روح و جسم خسته را براى كار و حركت مجدد آماده مىسازد .
آرى در اين نظام حساب شده آيات و نشانههائى از توانائى آفريدگار است ، اما براى آنها كه گوش شنوا دارند و حقايق را مىشنوند ( ان فى ذلك لايات لقوم يسمعون) .
آنها كه مىشنوند و درك مىكنند ، و آنها كه پس از درك حقيقت ، آنرا به كار مىبندند .
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 -آرامش و سكون كه هدف از آفرينش شب قرار داده شده يك واقعيت مسلم علمى است كه دانش امروز آنرا به ثبوت رسانده ، پردههاى تاريكى نه تنها يك وسيله اجبارى براى تعطيل فعاليتهاى روزانه است ، بلكه اثر مستقيمى روى سلسله اعصاب و عضلات آدمى و ساير جانداران دارد و آنها را در حالت استراحت و خواب و سكون فرو مىبرد ، و چه نادانند مردمى كه شب را به هوسرانى زنده
تفسير نمونه ج : 8ص :344
مىدارند و روز را - مخصوصا صبحگاهان نشاطانگيز را - در خواب فرو مىروند و به همين دليل همواره اعصابى نا متعادل و ناراحت دارند .
2 -با توجه به اينكه ماده ابصار به معنى بينائى است ، مفهوم جمله و النهار مبصرا اين مىشود كه خدا روز را بينا قرار داد در حالى كه روز بينا كننده است نه بينا ، اين يك تشبيه و مجاز زيبا از قبيل توصيف سبب به اوصاف مسبب است همانگونه كه در مورد شب نيز مىگويند ليل نائم يعنى شبى كه به خواب رفته در حالى كه شب به خواب نمىرود بلكه شب سبب مىشود كه مردمان به خواب روند .
3 -آيات فوق يكبار ديگر ظن و گمان را محكوم كرده و مردود شناخته ، ولى با توجه به اينكه سخن از پندارهاى خرافى و بى پايه بت پرستان است ، ظن در اينجا به معنى گمانهاى حساب شده عقلائى نيست كه در بعضى از موارد - مانند شهادت شهود و ظاهر الفاظ و اقرارها و مكاتبهها - حجت است ، بنابراين آيات فوق دليلى بر عدم حجيت ظن نمىتواند باشد .
تفسير نمونه ج : 8ص :345
قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداًسبْحَنَهُهُوَ الْغَنىُّلَهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِإِنْ عِندَكم مِّن سلْطنِ بهَذَاأَ تَقُولُونَ عَلى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ(68) قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْترُونَ عَلى اللَّهِ الْكَذِب لا يُفْلِحُونَ(69) مَتَعٌ فى الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِيقُهُمُ الْعَذَاب الشدِيدَ بِمَا كانُوا يَكْفُرُونَ(70)
ترجمه:
68 -گفتند خداوند فرزندى براى خود انتخاب كرده ، منزه است ( از هر عيب و نقص و احتياجى ) او بى نياز است ، از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، شما هيچگونه دليلى بر اين ادعا نداريد ، آيا بخدا نسبتى مىدهيد كه نمىدانيد ؟!
69 -بگو آنها كه به خدا دروغ مىبندند ( هرگز ) رستگار نمىشوند .
70 -(حد اكثر ) بهرهاى از دنيا دارند سپس بازگشتشان به سوى ماست و بعد ، مجازات شديد در برابر كفرشان به آنها مىچشانيم! .
تفسير:
اين آيات نيز همچنان بحث با مشركان را ادامه داده يكى از دروغها و تهمتهاى آنها را نسبت به ساحت مقدس خداوند بازگو مىكند ، نخست مىگويد : آنها گفتند خداوند براى خود فرزندى اختيار كرده است ! ( قالوا اتخذ الله ولدا ) .
اين سخن را در درجه اول مسيحيان در مورد حضرت مسيح ، سپس بت پرستان عصر جاهلى در مورد فرشتگان كه آنها را دختران خدا مىپنداشتند ، و يهود در مورد عزيز گفتند .
تفسير نمونه ج : 8ص :346
قرآن از دو راه به آنها پاسخ مىگويد : نخست اينكه خداوند از هر عيب و نقص منزه است ، و از همه چيز بى نياز است ( سبحانه هو الغنى) .
اشاره به اينكه نياز به فرزند يا به خاطر احتياج جسمانى به نيرو ، و كمك او است ، و يا به خاطر نياز روحى و عاطفى ، و از آنجا كه خداوند از هر عيب و نقصى و از هر كمبود وضعى منزه است و ذات پاكش يكپارچه غنا و بى نيازى است ممكن نيست براى خود فرزندى انتخاب كند .
او مالك همه موجوداتى است كه در آسمانها و زمين است ( له ما فى السموات و ما فى الارض) .
و با اينحال چه معنى دارد كه او فرزندى براى خود انتخاب كند تا او را آرامش ببخشد و يا به او كمك كند ؟ ! جالب اينكه در اينجا تعبير به اتخذ ( انتخاب و اختيار كرد ) شده است و اين نشان مىدهد كه آنها معتقد بودند فرزندى از خداوند متولد نشده بلكه مىگفتند خدا موجوداتى را به فرزندى خود برگزيده است ، درست همانند كسانى كه از آنها فرزند نمىشود و كودكى را از پرورشگاه و مانند آن براى خود انتخاب مىكنند ، به هر حال اين جاهلان كوتهبين گرفتار اشتباه مقايسه خالق و مخلوق بودند ، و ذات بى نياز خدا را به وجود محدود و نيازمند خويش مقايسه مىكردند .
دومين پاسخى را كه قرآن به آنها مىگويد اين است كه : هر كس ادعائى دارد بايد دليلى بر مدعاى خود اقامه كند آيا شما بر اين سخن دليلى داريد ؟ نه ، هيچ دليلى نزد شما براى اين ادعا وجود ندارد ( ان عندكم من سلطان بهذا ) .
با اينحال آيا به خدا نسبتى مىدهيد كه حد اقل از آن آگاهى نداريد ( ا تقولون على الله ما لا تعلمون) .
تفسير نمونه ج : 8ص :347
يعنى به فرض كه دليل روشن نخست را نپذيريد ، بالاخره اين حقيقت را نمىتوانيد انكار كنيد كه گفتار شما يك تهمت و قول به غير علم است .
در آيه بعد سرانجام شوم افترا و تهمت بر خدا را بازگو مىكند : روى سخن را متوجه پيامبرش كرده مىگويد : به آنها بگو : كسانى كه بر خدا افترا مىبندند و دروغ مىگويند هرگز روى رستگارى را نخواهند ديد ( قلان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون) .
فرضا كه آنها بتوانند با دروغها و افتراهاى خود چند صباحى به مال و منال دنيا برسند اين تنها يك متاع زودگذر اين جهان است ، سپس به سوى ما باز - مىگردند و ما عذاب شديد را در مقابل كفرشان به آنها مىچشانيم ( متاع فى الدنيا ثم الينا مرجعهم ثم نذيقهم العذاب الشديد بما كانوا يكفرون) .
در واقع اين آيه و آيه قبل دو نوع مجازات براى اين دروغگويان كه به خدا نسبت نارواى اختيار فرزند مىدهند بيان مىكند يكى اينكه هيچگاه اين دروغ و تهمت مايه فلاح و رستگارى آنها نيست ، و هرگز آنان را به هدفشان نمىرساند ، بلكه در بيراههها سرگردان مىشوند و بدبختى و شكست دامنشان را مىگيرد .
ديگر اينكه فرضا كه با اين حرفها چند روزى مردم را اغفال كنند و از آئين بت پرستى به نوائى برسند ، ولى اين تمتع و بهرهگيرى دوام و بقائى ندارد و عذاب جاودان الهى در انتظار آنها است .
در آيات فوق به مفهوم چند كلمه بايد درست توجه كرد:
1 -كلمه سلطان در اينجا به معنى دليل است ، اين كلمه از كلمه دليل هم
تفسير نمونه ج : 8ص :348
پرمعنىتر و هم رساتر است ، زيرا دليل به معنى راهنما است اما سلطان به معنى چيزى است كه انسان را بر طرف مقابل مسلط مىسازد و متناسب موارد بحث و مجادله و گفتگو است ، و اشاره به دليل كوبنده است .
2 -متاع به معنى چيزى است كه انسان از آن بهره مىگيرد ، و مفهوم آن بسيار وسيع است و تمام وسائل زندگى و مواهب مادى را شامل مىشود ، راغب در كتاب مفردات مىگويد : كلما ينتفع به على وجه ما ، فهو متاع و متعة : هر چيزى كه به نحوى انسان از آن بهره مىگيرد به آن متاع يا متعه گفته مىشود .
3 -تعبير به نذيقهم ( به آنها مىچشانيم ) كه در مورد عذاب الهى به كار رفته اشاره به اين است كه اين مجازات چنان به آنها مىرسد كه گوئى با زبان و دهان خويش آن را مىچشند ، اين تعبير بسيار رساتر از مشاهده و حتى لمس كردن عذاب است .