پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  1    2    3  4
انتظار از قرآن در تفاسیر قرن اخیر
قوانين ثابت ومتغير در قرآن علامه طباطبايي در تبيين چگونگي پايداري احكام و قوانين قرآن، با وجود تغيير و تحوّل شرايط و نيازهاي بشر در طول زمان، براين باور تأكيد دارد كه آئين اسلام و نيز قرآن نظر به گروه وجمعيت و نسل خاصي ندارد، بلكه در تعليم و تربيت خاص خود، (انسان طبيعي) را مورد توجه قرار داده است، انساني كه فطرت خدادادي را داشته و شعور و اراده او پاك باشد وبا اوهام و خرافات لكه دار نشده باشد، واين فطرت هر جا و درهرزمان كه وجود داشته باشد، نياز يكساني دارد. [1] علامه درمجالي ديگر تصريح دارد كه احكام ثابت به جنبه طبيعي انسان توجه دارد، امّا درجامعه اموري هم هستند كه تغيير مي پذيرند، چنانكه مثلاً در جوامع گذشته، موضوع (راه) قوانين زيادي نداشت وهركس مي خواست مي توانست از هر راهي پياده يا سواره برود ولي امروز براي راهها قوانين بسياري وضع كرده اند، مسائل تربيتي واخلاقي واجتماعي دربرخي موارد، ازنظر مصداق و روش ومفهوم تغييراتي پيدا مي كنند كه دين با توجه به آن تغييرات بايد نظر بدهد. بخش اوّل كه ثابتها هستند، همان چيزي است كه دين و شريعت نام مي گيرند و بخش دوّم مقرراتي است كه زير نظر پيامبر يا جانشينان شايسته او در شعاع مقررات ثابت دين و به حسب مصلحت وقت ومكان تبيين وتعريف مي شود. [2] وي ضمن نگاهي دقيق به چگونگي تكامل جوامع اسلامي، به پاسخگويي برخي شبهات در زمينه ثبات برخي باورهاي ديني و نسبت آنها با تحوّلات اجتماعي پرداخته و مي نويسد: (ممكن است گفته شود كه اگر روش اسلام، روشي فراگير و ناظر به همه نيازهاي زندگي است، بايد تحول را بپذيرد چه اين كه اگر نپذيرد، مايه ركود جامعه و مانع تحوّل و تكامل آن مي شود!... درپاسخ بايد گفت: علوم ومعارف انسان بر دوگونه اند، برخي متحوّلند مانند دانشهاي مربوط به صنعت وآنچه به جنبه ماديّت زندگي مربوط مي شود و برخي ثابتند؛ مانند آنچه به معارف الهي (هستي شناسي وجهان بيني، اخلاق و...) باز مي گردد... وخلاصه اين كه جامعه بشري براي سير درمسير كمال و تعالي، نيازمند آن نيست كه در همه ابعاد هر روز متحول و دگرگون شود، بلكه اين تحوّل درجنبه صنايع و تجربيات بشر صورت مي گيرد و اسلام هم با اين تحوّلات هيچ ناسازگاري ندارد... بلي اگر اين تحوّل در ابعاد اعتقادي واخلاقي همراه با تغيير اوضاع اجتماعي و شرايط محيطي تصوير شود بگونه اي در پرتو تغيير زمان، حسن و قبح و خوب و بد و شايسته و ناشايست و عدل و ظلم جايشان عوض شود! اين تصويري است كه مبتني بر نسبيّت علوم و آراي انساني است و لازمه آن اين است كه اصولاً حقّ و باطل وخير و شرّ، امور نسبي و اضافي باشند و نه امور حقيقي و در نتيجه معارف اصولي دين هم مانند اعتقاد به مبدأ و معاد و ارزش عدل بايد اعتباري و نسبي باشد! درحالي كه اين ادّعا باطل و غيرقابل پذيرش است.) [3] در ادامه همين بحث، علامه ضمن تأكيد بر جنبه هاي ثابت دين مي نويسد: (امّا احكام جزئي كه نظر به حوادث جاري دارد و درجريان زمان شكل مي گيرد و تغيير مي يابد مانند احكام اقتصادي و مسايل نظامي و دفاعي و روشهاي تسهيل ارتباطات و مواصلات و انتظامات شهري و... اموري است كه به اختيار دولتمردان و اداره كنندگان جامعه وانهاده شده است و البته در اعمال اين اختيار، مصالح كلّ جامعه و جنبه مشاوره با مسلمانان رعايت مي شود. بلي اين احكام و مسايل جزئي با تغيير زمان، تغيير مي يابد و بر پايه مصالح و امكانات مي چرخد.)[4] قلمرو حضور دين درحيات انساني
چنانكه ياد شد از جمله عناصر تشكيل دهنده پيش فرض مفسر از متون الهي نوع انتظار آنان از دين و بينش آنان درباره ميزان حضور دين درحيات فردي واجتماعي انسان است. علامه در ذيل آيه (ونزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكلّ شئ) (نحل/ 89) مي نويسد: (ازآن جهت كه شأن قرآن، هدايت همه انسانها است، ظاهراين است كه اگر خداوند فرموده است قرآن بيان همه چيز مي باشد، منظور، همه چيزهايي باشد كه مردم در زمينه راهيابي به هدايت، بدان نيازمندند، مانند معارف مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق ارزشمند و برنامه هاي الهي و قصاص و مواعظ،... لكن در روايات اين تعبير وجود دارد كه در قرآن، علم گذشته وحال و آينده تا روز قيامت، نهفته است. اين روايات بر فرض صحّت، مدّعي نيست كه اين مسايل از ظاهر الفاظ قرآن استفاده مي شود، بلكه بيان اين حقايق مي تواند اعم از دلالت لفظي و دلالت اشاري باشد. وچه بسا درفهم دلالتهاي اشاري قرآن، فهم متعارف، نه مخاطب باشد ونه مفيد.) [5] بارزترين پيش فهم علامه در الميزان ييكي از مبنايي ترين پيش فهمها و پيش فرضهاي علامه دركار تفسير، اين است كه به استناد آيات مكرّر، قرآن را (مبين) مي داند، يعني معتقد است كه قرآن هم داراي مفاهيم و ظاهر روشن است و هم روشن گر است. زيرا رسالت اصلي قرآن روشن گري است و چيزي كه مي خواهد غير را روشن سازد، مي بايست درمرحله نخست روشن گر خود باشد ـ وبه تعبير ديگر كتابي كه خود داراي ابهام و نيازمند به روشنگري از برون باشد، چگونه مي تواند بيان گر غير باشد وابهام از دامان مباحث بيرون بزدايد! اين باور سبب شده است كه علامه بهترين روش تفسير قرآن را، تفسير قرآن به قرآن بداند، وي مي نويسد: (يكي از شگفتيهاي قرآن اين است كه هيچ آيه اي از آيات آن، بي نتيجه و فاقد بازدهي لازم نيست، هرگاه آيه اي با آيه ديگر داراي نوعي ارتباط باشد وبا هم مورد مطالعه قرار گيرند، حقايق جديدي از آن به دست مي آيد و سپس آيه سومي هم آن را تصديق مي كند، اين ويژگي قرآن است... امّا اين راه، متروك و بي رهگذار مانده است، اگر مفسران ازاين راه مي رفتند، اكنون درياهاي زلال معارف و گنجينه هاي مفاهيم قرآني بسياري دراختيار داشتيم.) [6] اين بينش باعث شده است تا علامه با انتظار خاصي به سراغ فهم و تفسير قرآن برود، با انتظار دريافت مفاهيم اصولي از متن قرآن، امّا نه تنها از يك آيه، بلكه از مجموع معارف و پيامها و آيات. و البته اين چيزي است كه براي قشريان و سطحي نگران وناآشنايان با فرهنگ وحي، كار آساني نيست، زيرا شناختن مرز تفسير به رأي ودريافت واقعي مراد وحي، خود مهمترين سخن درتفسير قرآن و پر رمز و رازترين جنبه آن است. بايد يادآور شد كه سخن علامه در تفسير قرآن به قرآن به معناي بي نيازي شريعت، از سنّت و رهنمودهاي پيامبر و معصومين(ع) نيست و وي معتقد است كه در اصل، اين شيوه بديع و شگفت، همان شيوه اي است كه اهل بيت(ع) به كار گرفته اند و در عمل، آن را به شاگردان خود آموزش داده اند. بررسي چگونگي نسبت قرآن با قرآن و با تعاليم پيامبر و معصومين(ع) از ديدگاه علامه، نكته اي است كه پژوهش آن نياز به مجالي ديگر دارد و از دايره اين بحث بيرون مي باشد.

[1] . طباطبايى، محمد حسين، اسلام واحتياجات واقعى هرعصر/ 35.
[2] . همان/ 43.
[3] . طباطبايى، محمد حسين، الميزان، 4/ 118.
[4] . همان، 4/ 121.
[5] . همان، 14/ 324.
[6] . همان، 1/ 73.
علي حيدري- پژوهش هاي قرآني
  1    2    3  4