پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  1    2  3  4  
تحولات تفسیر نگاری در قرن چهاردهم
اين همه به يكديگر نزديك اند وآن گاه كه اين فرازها را يك به يك بررسي مي كنيم، پيوستگي تنگاتنگ آنها با زندگي و سرنوشت بشري در ديدگاه اسلام به خوبي روشن مي گردد.) [1] گرچه از پيدايش اين جريان در تفسير زمان زيادي نمي گذرد، امّا گسترش آن درميدان تفسير بيش از هرجريان ديگري صورت گرفته است واين، به سبب بايستگيهايي بوده است كه همچنان وجود دارد واحساس مي شود. اين ضرورتها كه خود پيش فرضهاي جديدي از قرآن را فراسوي ديد مفسران قرار داده، همان چيزي است كه فكر اصلاح طلبي را دركل، براي ما مطرح كرده است. عبده به عنوان آغازگر گرايش اصلاحي يكي ازاين انديشه وران اصلاح طلب است كه همچون سيد جمال الدين بايستگي ايجاد اصلاح در ساختار انديشه اجتماعي مسلمانان را باورداشته است، با اين تفاوت كه عبده اين هدف را پيش از هرچيز در تفسير قرآن جست وجو كرده است. 3. گرايش مادي
درگذشته تاريخ تفسير، هيچ نشاني ازاين جريان (تفسير مادي آيات وحي) ديده نمي شود و فقط در قرن چهارده است كه اين گرايش در صحنه تفسير ظهور كرده است. تفسير سيد احمد خان هندي، به نام (تفسير القرآن وهو الهدي و الفرقان)، نمونه آشكار اين جريان است و شايد همين تفسير، نخستين تفسيري باشد كه به اين گرايش دامن زد، امّا پس از چندي گرايش مادي در نوشته ها ومقاله هاي برخي ازنويسندگان واحزاب چپ گرا نيز چهره نمود. ويژگي اين گرايش، توجيه برخي مفاهيم معنوي به وسيله پديده هاي مادي است. در اين گرايش سعي برآن است تا آيات براساس ذهنيت برگرفته از واقعيتهاي مادي، روشن شود و هيچ گونه معيار قرآني و روايي، جز ديدگاهها و برداشتهاي شخصي يا مكتبي مفسر از واقعيتهاي مادي و اجتماعي به رسميت شناخته نشود واز همين روي، اين گونه تفسير، يكي ازنمونه هاي آشكار تفسير به رأي به شمار مي آيد. به عنوان نمونه، تفسيروحي به بازتاب ژرفناي روح پيامبر، [2] توجيه واقعيتهاي درك ناشدني بهشت و جهنم، [3] تفسير شكافته شدن دريا در داستان موسي به جزر ومدّ دريا، [4] تفسير وحي به شناخت پديده نسبت به راه تكامل خويش، [5] تفسير غيب به مرحله غيب انقلاب توحيدي، [6] تفسير ايمان به پيوند با نمودهاي هستي در تكوين و تشريع، [7] تفسيرملائكه به فروغها و شعله هاي حيات در پديده ها، [8] تفسير سجود به فروتني عناصر انقلابي مؤمن و هماهنگي آنان با خط مشي تكاملي موجودات، [9] تفسير شكر به آزادي خواهي، [10] تفسير تقوا به سازگاري با مدارتكامل راستين، بر خلاف درگيري با تضادها وحل درست آنها و... احمد خان معتقد است كه اصل هماهنگي قرآن با علوم و ناسازگار نبودن مفاهيم آن با دستاوردهاي علم بشر، سبب شده است تا او به گونه اي از تفسير روي آورد كه اصل يادشده را اثبات كند وخود براين باور است كه آنچه او ارائه كرده، مراد واقعي آيات و هماهنگ با دانشهاي زمان است. [11] گروه ديگري براين باورند كه تفسير قرآن بايد بر پايه شناخت اراده خداوند صورت بگيرد و چون اراده خداوند انقلابي و درجهت چيره شدن مستضعفان بر مستكبران است، پس تفسير قرآن نيز مي بايد با همين ديد و بينش انجام بگيرد. [12] اين ديدگاه، دچار خطاي بزرگي شده است؛ چه آن كه همه مفاهيم قرآن در بازتاب واقعيتهاي مادي و يا اجتماعي خلاصه نمي شود، تا با همان نگاه به تفسير آيات پرداخته شود. در قرآن همان مقدار از واقعيتهاي معنوي سخن رفته است كه از واقعيتهاي مادي و به همان اندازه به ارزشهاي روحي و اعتقادي اهميت داده شده است كه به فعاليتهاي اجتماعي. پس نگاه كردن به آن ازيك زاويه و توجيه همه آيات براساس يك سري اصول و يا برداشتهاي محدود و ناقص، تلاشي است انحراف انگيز و گاه منافقانه؛ زيرا اگر تفسير مادي آيات، از روي ناآگاهي، بسته انديشي و خودباختگي در برابر علوم بشري باشد، تنها يك انحراف به شمار مي آيد واگر از سر ناباوري به وحي و حق بودن اديان آسماني و به منظور سوء استفاده از باور توده هاي ديندار براي القاي مفاهيم الحادي و مادي به آنان باشد، حركتي است منافقانه و تزويرگرانه! 4. همه نگري
ييكي ديگر از گرايشهايي كه در بستر تفاسير اين دوره به ظهور پيوسته، گرايش به كلي نگري و درنظرداشت پيامها ومحورهاي اصلي آيات است. شمار زيادي ازمفسران اين قرن مي كوشند افزون بر تفسير جزء جزء آيات ومفاهيم كه ازآن به دست مي آيد، به روح كلي حاكم بر آيات و فضاي موجود درآن نيز بپردازند. نمونه كامل اين كار در تفسيرهاي موضوعي ديده مي شود، امّا در تفاسير ترتيبي نيز اين واقعيت وجود دارد. از تفاسير مهمي كه اين جريان درآنها نمود دارد، مي توان به في ظلال، المنار، مراغي، المنير في العقيدة والشريعة، التيسير في احاديث التّفسير، من وحي القرآن، من هدي القرآن، اشاره كرد. هدف اساسي دراين جريان، روشن گري محورهاي مهم وايجاد فضاي مناسب درفهم آيات قرآن باملاحظه پيوستگي و ارتباط متقابل آنها از نظر جغرافيايي و محتوايي است. ازهمين روي آيات به گونه يك مجموعه مطرح مي شود ونه تجزيه شده و آن گاه هم به تفسير تك تك آيات پرداخته مي شود و در پرتو همان روح كلي حاكم بر مجموع آنها صورت مي گيرد. سيد قطب در اين زمينه مي نويسد:
(ازهمين روست كه هركه درسايه سارقرآن زيست مي كند، مي نگرد كه هر سوره هويتي با جانمايه اي ويژه دارد كه دل با آن مي تپد، آن چنانكه با جان زنده است. واين هويت، موضوع يا موضوعهايي بنيادين دارد كه بر يك محور كه بر همه آن موضوعها سايه گستر و فراگير است، مي چرخد.) [13] گرچه از انگيزه هاي روي كرد برخي مفسران به اين جريان، سخن روشني ازآنان در تفاسير ديده نمي شود؛ امّا طبيعت اين كار نشان دهنده آن است كه ضرورت دستيابي به مفاهيم كلي و كليدي وبازشناسي محورهاي مطرح و پيام بخش درجهت ايجاد ساختار كلي نظام ومفاهيم قرآن وهدايت به سوي برداشتهاي فراگيرتر از مجموع آيات، از انگيزه هاي مهم پيدايش اين گرايش به شمار مي آيد. روشهاي نوپيدا
مهم ترين محورهاي اين دگرديسي را در تفاسير قرن چهارده، در سه زمينه مي توان شاهد بود: 1. تفسير موضوعي
تفسير موضوعي در يك نگاه كلي عبارت است از تحليل آيات مربوط به يك موضوع براي دستيابي به ديدگاه قرآن نسبت به آن. فرقي نمي كند كه موضوع مورد نظر ازخارج قرآن برگرفته شده باشد، يا از خود قرآن و همچنين آيات مربوط، پيوستگي مستقيم داشته باشند يا به گونه فراگير به موضوع نظر داشته باشند. در نمونه هايي از تفسير موضوعي مؤلفه هاي يادشده به روشني ديده مي شود. همان گونه كه پيداست تفسير موضوعي روشي در تفسير آيات است، روشي كه آيات قرآن نه هركدام به تنهايي، بلكه تا آن جا كه ميان آنها پيوندي مي توان يافت، مرتبط با يكديگر ملاحظه شوند، هدف مفسر دراين تفسير، ملاحظه موضوع از ابعاد گوناگون و ارائه يك ديد كلي وهمه جانبه نسبت به آن است. [14] اين روش درگذشته نيز تاحدودي معمول بوده است و نمونه هايي ازآن را در تفسيرهاي ائمه از برخي موضوعات مي توان يافت (ر.ك: مقاله تفسير موضوعي در قرن چهارده) امّا قرن چهارده، قرن شكوفايي اين گونه تفسير به حساب مي آيد. مهم ترين انگيزه مفسران در رويكرد به روش موضوعي را پيدايش مكتبهاي بسيار فكري واجتماعي درعصر حاضر مي توان دانست. دراين قرن مكتبهاي گوناگون فكري واجتماعي از ماركسيسم و اگزيستانسياليسم گرفته تا مكاتب گوناگون روان شناسي وجامعه شناسي و ادبي، سيل آسا از غرب به شرق جوامع اسلامي هجوم آورده وامواج فكري واجتماعي بسياري را سبب گرديد. متفكران مسلمان در رويارويي با اين مكتبها مي بايست اسلام را آن گونه كه هست به عنوان يك مجموعه سيستماتيك و يك مكتب زنده و زندگي ساز، شناسايي ومعرفي كنند. ازاين روي موافقان اين روش در تأييد و تحكيم آن براين نكته اصرار دارند كه تفسير موضوعي تنها روش صحيح براي پاسخ گويي به نيازهاي عصر است [15] و اگر قرار باشد كه اسلام را به عنوان يك مكتب زنده در برابر ديگر مكتبها عرضه كنيم، ناگزيريم ازاين روش استفاده ببريم، چه اين كه روش جزء نگر با وجود نتيجه هاي مثبت، كافي نيست و از ارائه يك شناخت نهايي وجامع، ناتوان است. برخي در ردّ اين شيوه از تفسير گفته اند كه تفسير موضوعي سبب جداشدن آيات از قبل و بعد خود مي شود واين، با توجه به پيوستگي جغرافيايي آيات، مانع رسيدن به شناخت صحيح از مفاهيم آن مي گردد، [16] امّا واقعيت اين است كه اين سخن درخور درنگ است؛ زيرا تفسير موضوعي فقط تفكيك و دسته بندي آيات نيست، بلكه آيه با تمام ملاحظات قبل و بعد و تفسيري كه در پرتو آن پديد مي آيد، دريك مجموعه به هم پيوسته قرار مي گيرد. بنابراين، در تفسير موضوعي همان اندازه به سياق و جايگاه جغرافيايي آيات تكيه مي شود كه در تفسير تجزيه اي. بدين جهت درنگاه محققاني چون شهيد صدر، تفسير موضوعي نه تنها رويارويي با تفسير ترتيبي ندارد، بلكه كامل كننده آن نيز مي تواند باشد. [17] 2. روش قرآن به قرآن
اين روش كه يكي از مطرح ترين روشها در تفسير قرن چهارده است، وشايد بتوان گفت غالب تفاسير اين قرن مدّعي آنند كه بر روش يادشده عمل كرده اند، برپايه پيوند آيات با يكديگر و نقش شرح كنندگي هريك نسبت به ديگري، استوار است. دراين روش، هدف مفسر آن نيست كه مفاهيم آيات را به سمت مشخصي هدايت كند (وازهمين روي درشمار گرايشهاي تفسيري نمي گنجد) بلكه تمام همّت صرف آن مي شود كه از نگاه خود آيات به قلمرو تفسير و فهم آيات راهي گشوده شود.
[1] . سيد قطب، في ظلال القرآن، 2/ 73.
[2] . هندي، سرسيد احمد خان،تفسير القرآن و هوالهدي والفرقان، ترجمه فخرداعي گيلاني، محمد تقي (تهران، چاپخانه آفتاب) 1/ 60
[3] . همان، 1/ 71 ـ 73.
[4] . همان، 1/ 128 ـ 129.
[5] . قاسمي، داود، اصول تفكر قرآني /91.
[6] . همان / 85.
[7] . همان / 50.
[8] . همان / 35.
[9] . همان / 26.
[10] . همان / 4.
[11] . هندي، سرسيد احمدخان، تفسير القرآن و هوالهدي والفرقان، 1/ 2 ـ 3.
[12] . صابري،جواد، تفسير سوره بقره /10.
[13] . سيد قطب، في ظلال القرآن، 1/ 23.
[14] . صدر، سيد محمد باقر، المدرسة القرآنية/ 33 ـ 37؛ سبحاني، جعفر، منشور جاويد،1/ 11.
[15] . صدر، سيد محمدباقر، المدرسة القرآنية/ 33.
[16] . جليلي، هدايت، روش شناسي تفاسير موضوعي قرآن (انتشارات امير كبير) /62 ـ 63.
[17] . صدر، سيد محمدباقر، المدرسة القرآنية /37 ـ 38.
موسي صدر، امان الله فريد- پژوهش هاي قرآني
  1    2  3  4