پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  1    2    3  4
تحولات تفسیر نگاری در قرن چهاردهم
البته ممكن است مفسري كه ازاين روش بهره مي گيرد خود داراي گرايش اصلاحي باشد يا كلامي و... بنابراين، مي توان گفت كه روش تفسير قرآن با قرآن روش عامّي است كه با هر نوع گرايشي سازگار است گرچه درجه كاربرد آن در گرايشهاي گوناگون ممكن است متفاوت باشد. از نظر سابقه تاريخي مي توان گفت نمودهايي ازكاربرد اين روش در تفاسير ائمه به چشم مي خورد و بدين جهت علامه طباطبايي معتقد است كه روش ائمه در تفسير قرآن، همين روش بوده است. [1] با اين همه درقرن چهارده است كه اين روش، به گونه فراگير وبه عنوان يك اصل مطرح شده است. و در تفاسير گذشتگان به هيچ روي اين شيوه با ويژگي ياد شده ديده نمي شود، آنچه دراين تفاسير به چشم مي خورد استنادهاي محدود به برخي آيات، همسان استناد به اشعار عرب است. واين البته غير از آن چيزي است كه امروزه از تفسير قرآن با قرآن ظهور كرده است. كم تر مفسري دراين قرن ديده مي شود كه مدعي اين سبك نباشد و حديث (القرآن يفسّر بعضه بعضاً) را درمقدمه تفسير خود نياورده باشد، امّا نمونه هاي موفق آن محدود است. از تفاسير شيعه، الميزان والفرقان نمونه هاي برجسته است وازتفاسير اهل سنت تفسير اضواء البيان را مي توان نام برد و بقيه تفاسير، كم وبيش، تحت تأثير اين سبك عمل كرده اند. روش ياد شده، به دو شكل مورد مورد استفاده قرار گرفته است، يا شكل ظاهري وصوري كه از همانندي واژه هاي به كار رفته در جهت فهم مدلول آيات استفاده شده است كه اين شكل را در تفسير بنت الشّاطي، به نام التّفسير البياني للقرآن الكريم به شكل آشكار مي توان ديد؛ چه اين كه وي ازكاربرد قرآني واژه ها واز گونه قرار گرفتن آنها درآيه، درجهت كشف مفهوم يا نكات بلاغي آيه استفاده كرده است وحتي گاهي تكيه براين اصل، چنان است كه از تخصيص و تقييد زننده هاي روايي آيات نيز دست برداشته است، چنانكه در مقدمه كتاب خود مي نويسد: (تكيه بر متن آيه ها... ما را از اين رنج بي نياز مي سازد و فهم درست كلمه ها و روش قرآن، ما را از تكلف و تأويل و قيد و تخصيص و تعميم ها راحت مي كند.)[2] امّا شكل ديگر آن بهره گيري از پيوند معنوي و محتوايي آيات در فهم است، بدون محدود شدن به همانندي ظاهري و صوري. اين شكل كه نمونه موفق آن الميزان و تا اندازه اي الفرقان است، براين پيش فرض استوار است كه مفاهيم قرآن بر يك ديگر، تأثير و نگرندگي رويارو دارند و درمجموعه سيستمي را تشكيل مي دهند كه فهم هر جزء و عنصر آن در پرتو اجزاي ديگر ممكن مي شود و از همين روي، در فهم اين مجموعه هيچ نيازي به معيارهاي وملاكهاي خارج از قرآن نيست و در اساس وقتي قرآن خود بيانگر همه چيز است چگونه مي شود كه بيانگر خود نباشد. دوعامل در روي كرد مفسران به اين روش مي توان نام برد. نخستين عامل، بي اعتبار شدن روشهاي ديگر است.
علامه طباطبايي مي نويسد: (همه روشهايي كه تاكنون معمول بوده، دريك چيز مشتركند وآن تأويلي بودن آنهاست. اين روشها به لحاظ اين كه مباني ومبادي فهم آيات را ازخارج قرآن مي گرفته اند، در تفسير آيات هميشه به برابر كردن آيات برآن مباني رو آورند و در صورت ناسازگاري به توجيه و تأويل آنها. در نتيجه فهم صحيحي از آيات حاصل نمي آمده است.)[3] انگيزه ديگر روي آوري به روش تفسير قرآن با قرآن، توجه مجدد به پيوند سيستمي آيات از نظر محتواست.اين تصور كه گويا در تفاسير ائمه خودش را نشان مي دهد، درطول تاريخ تفسير تقريباً مورد غفلت بوده و در قرن چهارده مورد اقبال قرار گرفته است. 3. ساده نويسي
پديده ديگري كه در بخش سبكهاي تفسير قرن چهارده درخور توجه است، ساده نويسي و دوري از پيچيدگي است. در گذشته مفسران گرايش زيادي به استفاده كردن از اصطلاحات علوم و فنون ازخود نشان مي دادند وبه قول مراغي، به اين شيوه مباهات مي كردند [4] وازهمين روي تفاسير غير مأثور، بيش تر به كتابهاي فلسفي و عرفاني مانند بود، تا به تفسير قرآن! امّا در قرن چهارده سبك پيچيده گويي از رونق افتاد وتفاسير اين قرن، به سمت ساده نويسي و تفهيم مقاصد قرآني حركت كرد. زيرا در تفاسير اين قرن، تنها فهميدن آيات هدف نيست، بلكه فهماندن و خشنودي مخاطبان نيز مورد توجه بوده است. محمد جواد مغنيه در اين باره مي نويسد: (اگر مفسران گذشته به تركيبهاي شيوا ومعاني رسا بيش از اقناع خواننده به ارزشهاي ديني اهتمام نشان مي دادند، از آن جهت بود كه عصر آنان عصر سستي و سهل انگاري نسبت به دين و ارزشهاي آن نبود، چنانكه در اين عصر چنين است و طبيعي است كه زبان آن عصر، با زبان اين عصر تفاوت دارد.)[5] به هرحال، عنصر ساده نويسي در بيش تر تفاسير قرن چهارده به چشم مي خورد و توجه به زمان و نيازهاي عصر، عامل اساسي دراين روي كرد به شمار مي آيد. ريشه يابي دگرديسي تفسير نگاري در قرن چهارده
هرچند در لابه لاي مطالب گذشته، گاه، نگاهي به انگيزه هاي دگرديسيهاي تفسيري داشتيم؛ امّا ريشه يابي اين مهم نياز به درنگ ويژه نيز دارد. مي توان گفت: عنصر واقع نگري و توجه به ضرورتها و نيازهاي موجود و به تعبير ديگر، فراتر رفتن ازمفاهيم مجرد و در نظر گرفتن انگيزه ها و شرايط عيني وجهت دادن مفاهيم قرآن به سوي آن، ويژگي مشترك بيش تر تفاسير اين قرن است. بنابراين، اگر ديده مي شود كه برخي مسائل مطرح در تفاسير گذشتگان، همانند اسرائيليات، نكات ادبي، روايات و غيره در تفاسير قرن چهارده كم تر مورد توجه واهتمام قرار گرفته واگر پيدايش گرايشهاي نويني چون گرايش علمي، اصلاحي ومادي به گوناگوني گرايشها افزوده و سرانجام اگر سبكهاي جديدي پا به عرصه تفسير و تفسير نگاري گذاشته است، همه وهمه از آن روست كه واقعيتها وضرورتهاي عيني مورد نظر بوده است. بدين جهت در تفسير المنار، ضرورت تفسير نو از قرآن چنين نمايانده شده است: (نياز شديدي بود تا تفسيري ارائه شود كه پيش از هر چيز به بعد هدايت گري قرآن توجه كند، به گونه اي كه با اوصاف قرآن و رسالت آن يعني انذار، تبشير، هدايت، اصلاح ... سازگار باشد. سپس به نيازهاي عصر توجه نشان دهد، نيازهايي چون آساني بيان، تفهيم قشرهاي مختلف خوانندگان، كشف شبهات آنان كه به فلسفه و علوم طبيعي مشغولند و...)[6] مفسر ديگري در همين زمينه مي نويسد:
(شخصيت مسلمان وامّت اسلامي از معاني قرآن و شكل پذيري از مفاهيم كتاب الهي فاصله گرفته است و تلاش فراوان مي طلبد تا شخصيت مسلمان با قرآن دوباره هماهنگي يابد، به گونه اي كه قرآن اخلاق او گردد و زندگي امّت اسلامي نمايان گر مفاهيم آن باشد.) [7] در تفسيرنمونه نيز به اين موضوع اين چنين پرداخته شده است: (از مسائلي كه (برخلاف پندار مأيوسان و منفي بافان) ما به سهم خود به روشني آن را دريافته ايم، تشنگي و عطش نسل حاضر براي درك مفاهيم اسلام و مسائل مذهبي است... اين مسائل بخش مهمي از روح وجان آنها را اشغال كرده، امّا طبيعي است كه همه به صورت استفهام است و براي پاسخ گويي به اين خواسته ها نخستين گام برگرداندن ميراث علمي و فرهنگي اسلام به زبان روز و پياده كردن همه آن مفاهيم عالي از طريق زبان عصري در روح وجان وعقل نسل كنوني است و گام ديگر، استنباط نيازها و تقاضاهاي ويژه اين زمان از اصول كلي اسلام مي باشد واين تفسير براساس همين دوهدف نگارش يافته است.) [8] اين گونه ديدگاهها از مفسران قرن چهارده به خوبي گوياي آن است كه تفسير در قرن چهارده از يك دانش نظري صرف بيرون آمده و به سمت نزديك شدن به عينيّتها و پاسخ دادن به نيازها و ضرورتهاي زندگي درحركت است.

[1] . طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان، 1/ 14.
[2] . بنت الشاطي، عائشه عبدالرحمن، التفسير البياني للقرآن الكريم /39، 41، 104، 112، 130 و 182.
[3] . طباطبائي، سيد محمدحسين، الميزان، 1/ 8.
[4] . مراغي، احمد بن مصطفي، تفسير المراغي، (3ـ1) / 3 ـ 4.
[5] . مغنية، محمد جواد، الكاشف، 1/ 13؛ مراغي، احمد بن مصطفي، تفسير المراغي، 3ـ1/ 3 ـ 4؛ شريعتي، محمدتقي، تفسير نوين /5؛ مجله صفا، پاييز 1374 /79.
[6] . رشيد رضا، محمد، المنار، 1/10.
[7] . حوي، سعيد، الاساس في التفسير، 1/10.
[8] . مكارم شيرازي، ناصر، وجمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، 1/54.
موسي صدر، امان الله فريد- پژوهش هاي قرآني
  1    2    3  4