جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹
1  2    3    4    5    6  
علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن
1. تسلط بر قرآن و روايات ذيل آيات
مفسر قرآن براي تدبّر، نيازمند آگاهيِ وسيع و جزيي از جايگاهِ مباحث و موضوعاتِ مطرح شده در قرآن مي‎باشد از اين رو تشخيص آيه از روايت و آگاهي اجمالي بر جايگاه آن در قرآن و حفظ قابلِ توجهِ بسياري از آيات، علامتِ تسلط بر قرآن مي‎باشد كه از تلاوت و انسِ بسيار فراوانِ با قرآن و ختم‎هايِ مكرر آن بدست مي‎آيد.
براي اين تسلط «حفظِ كلِ آيات»ضرورت ندارد ليكن فضيلتي مهم بشمار مي‎رود.
احاطة لازم بر رواياتِ توضيح دهندة آيات، امر مهم ديگري است كه مفسر بايد آن را دارا باشد؛ در اين زمينه مرور اجماليِ كتب تفسيرِ روايي و آگاهيِ كلي بر مباحث آنها، كفايت مي‎كند.
اين احاطة بر قرآن و روايات، در فهمِ دقيق واژه‎ها و آيات، اختيارِ وجوه تركيبي مناسب، كشفِ نكاتِ بلاغيِ آيات و حلِ مشكلاتِ تفسيري و رفعِ تعارضاتِ ميانِ آيات و روايات، نقشي بسيار حساس را ايفا مي‎كند؛ از اين رو، براي تدبرِ در سطحِ «اشاراتِ قرآن»اولين قدم مي‎باشد.
كتب مهم در اين زمينه تفسير «نورالثقلين، البرهان و صافي»از شيعه و «درّ المنثور»و «تفسير طبري»از اهل سنّت مي‎باشد.
2. لغت معتبر قريب به عصر قرآن
فهمِ معانيِ دقيقِ واژه‎هاي قرآن، قدمِ دوّم در تدبر مي‎باشد چرا كه واژه‎ها، مجراي كاوش و تدبر، و دريچة ورود به حوزة ملكوتي قرآن مي‎باشند و پس از تسلط بر قرآن و روايات از مهمترين كليدها به شمار مي‎آيد.
براي كشف مرادِ خداوند، نيازمندِ فهم ريشة لغوي، معني حقيقي واژه و مواردِ استعمال آن در صدر اسلامي مي‎باشيم چرا كه زبان و لغت پيوسته به مرور زمان و به واسطة آميزش با زبان و فرهنگ‎هاي ديگر، دستخوشِ دگرگوني و تحوّل بوده، واژه‎ها، معاني تازه‎اي به خود مي‎گيرند.
اين معانيِ تازه، براي نسلهاي دور از صدر اسلام، حجابي براي فهمِ مقاصدِ قرآن مي‎گردد و طبعاً‌ امر تدبر را به انحراف مي‎كشاند، از اين رو ضروري است كه از فرهنگ‎هايِ لغتِ هر چه نزديكتر به عصر قرآن بهره جوييم خصوصاً، فرهنگ‎هايي كه در ارتباط با قرآن فراهم گشته‎اند.
دخالتِ رأي و نظر محققينِ لغت، در معني واژه‎ها و خصوصيات آنها، ضرورتِ مراجعه به چند فرهنگ و دقت نظر اجتهادي را در فهمِ معني دقيق، تأكيد مي‎كند.
عدم وجودِ مترادف در قرآن ما را به سعي و تلاش و دقتِ بيشتري در كشفِ خصوصياتِ واژه‎ها وادار نموده، از قناعت به معانيِ مشتركِ مطرح شده در فرهنگ‎ها، باز مي‎دارد چرا كه در قرآن هر واژه در جايگاه خويش، نقش اساسي در اعجاز بلاغي قرآن ايفا مي‎كند و جايگزيني واژه‎هاي مشابه به اعجاز قرآن صدمه مي‎زند چرا كه فرو فرستندة قرآن، حكيم بوده، هر نكته و تعبير را در جايگاه مناسب خويش آورده است برخلافِ ما كه به واسطة عدم احاطه بر لغت و عدم شناخت جايگاه‎ها و عدم برخورداري از حكمت، آنچنان كه بايد در كاربردِ واژه‎ها دقت لازم به كار نمي‎گيريم.
توجّه به مواردِ استعمالِ واژه در قرآن، نكتة مهمِ ديگري است كه ما را در بهره‎جويي از معانيِ متعدد لغوي، و اختيارِ معنيِ مناسب با سياق آيه، ياري مي‎دهد؛ استفاده از نكته سنجي‎هايِ مفسرينِ محققِ در لغت و توجّه به رواياتِ ذيلِ آيات، اين بهره‎مندي را به كمالِ خود نزديك مي‎گرداند.
از فرهنگ‎هاي معتبر، «العين»خليل بن احمد (170ـ100ق)، «الجمهرة»ابن دُرَيد (223ـ321ق)، «التهذيب»ازهري (282ـ370ق)، «معجم مقاييس اللغة»ابن فارس (م ـ 395ق)، «الصحاح»جوهري (م ـ 400ق)، كتاب برمكي (م ـ 397ق)، «المحكم»ابن سيدّه (م ـ 458ق)، «اساس البلاغة»زمخشري (467 ـ 538ق)، «المفردات»راغب اصفهاني (م ـ 503ق)، «النهاية»ابن اثير (544ـ606ق)، «لسان العرب»ابن منظور (م ـ 711ق)، «القاموس المحيط»فيروز آبادي (م ـ 816 ق)، «تاج العروس»زَبيدي شرح قاموس (1145ـ1205ق) مي‎باشد.[1]
3. ادبيات عرب
آگاهي بر «صرف و نحو، معاني، بيان و بديع) امري بسيار ضروري در كنار فهمِ معانيِ دقيق واژه‎هايِ قرآن مي‎باشد و از يكديگر جدايي نمي‎پذيرند.
«صرف»نظر به شناسنامة كلمات و «نحو»نظر به جايگاه واژه‎هاي در جمله و نقش معنايي آنها دارد.
«معاني، بيان و بديع»، جنبه‎هاي فصاحت و بلاغت آيات و زيبايي‎هاي هنري قرآن را مورد توجّه قرار مي‎دهند.
«معاني»به فصاحت واژه‎ها، بلاغت تركيبِ آيات و كيفيّت چينش واژه‎ها و جملات نظر دارد و با توجّه به اهداف آيات و مقاصد هدايت الهي، ما را به مقتضايِ حالِ مخاطبِ آيات و انگيزه‎هاي دروني‎اش آگاه مي‎نمايد.
«بيان»به اسلوبهايِ سخن در آيات مي‎پردازد و علتِ اختيارِ آن شيوة هنري را در ارتباط با اهداف آيات و مخاطبِ آن جستجو مي‎كند؛ شيوه‎هايِ مختلف مورد بحث در علم بيان، براي ارائه يك معني، «حقيقت و مجاز، تشبيه و استعاره و كنايه»مي‎باشد كه هر يك، از زيبايي، ظرافت و تأثير خاصي در شنونده، برخوردار مي‎باشند.
«بديع»نظر به زيبايي‎هاي لفظي و معنوي دارد كه نقش اساسي در سخن ندارد، بلكه بر زيبايي سخن مي‎افزايد برخلاف «معاني،‌بيان»كه نقش مهمي را در پيام رساني و تأثر و تحوّل روحي مخاطب، بازي مي‎كند.
طهارت و لطافتِ روحي، ذوق سليم به همراهِ انسِ با اسلوبها و شيوه‎هايِ هنريِ قرآن، ما را به حوزه‎هاي ناشناختة اعجازِ بلاغيِ قرآن، رهنمون مي‎شود.
يك مفسّر، بايد در علم صرف و نحو، صاحب نظر و در علمِ فصاحت و بلاغت (معاني، بيان و بديع) از تشخيص و لطافتِ روحي و ذوقِ مناسبي، برخوردار باشد؛ از كتب معتبر «دلائل الاعجاز»و «اسرار البلاغة»شيخ عبدالقاهر جرجاني، «مطول»و «مختصر المعاني»تفتازاني مي‎باشد؛ از جمله كتب در عصر حاضر، از «جواهر البلاغة»هاشمي، «البلاغة الواضحه»علي الجارم، مي‎توان نام برد از تفاسير مناسب در بلاغت قرآن «تلخيص البيان في مجازات القرآن»شريف رضي (406 ـ 359ق)، «درة التنزيل و غرّة التأويل»الخطيب الاسكافي (م ـ 421ق)، «الجمّان في تشبيهات القرآن»ابن تاقيا بغدادي (485 ـ 100ق). «الاشاره الي الايجاز في بعضي انواع المجاز»عزّبن عبدالسلام (660ـ578ق)، «بديع القرآن»ابن أبي الاصبع و «كشاف»زمخشري و تفسير أبي السعود مي‎باشد.
از كتب در زمينة صرف و نحو قرآن، «املاء ما منَّ به الرحمن»ابوالبقاء عكبري (616ـ538ق)، «البيان في غريب اعراب القرآن»ابن انباري (577ـ513ق) و تفاسير «مجمع البيان»طبرسي، «البحر المحيط»ابوحيان، «روح المعاني»آلوسي مي‎باشد.
4. منطق و روش‎هاي تحقيق[2]
«منطق»قانونِ تفكر صحيح است كه از شرايط شيوه‎ها و اقسامِ «تعريف و استدلال صحيح»سخن مي‎گويد و معيارهاي تشخيص صحت و خطاي «صورت تفكر»را مطرح مي‎نمايد، از اين رو فراگيري آن در امر تدبّر ضروري مي‎باشد.
علاوه بر آن، آگاهي بر روش‎هايِ تحقيق در علوم، خصوصاً در حوزة علومِ انساني، براي تدبر در مباحث متنوع قرآن بسيار ضرورت دارد كه به علمِ «متدلوژي يا روش شناسي»موسوم مي‎باشد.
آگاهي بر منطقِ نوين خصوصاً منطق رياضي نيز جهت فهم و دفع شبهاتِ فكري، بسيار مفيد بلكه ضروري است.
تذكر: منطق صوري صرفاً به صورت و شكل فكري و استدلال مي‎پردازد و كار به موادّ و روش‎هايِ تفكر ندارد.
در منطق جديد، ضرورتِ آزاديِ محقق و متفكر از عواملِ دروني و بيرونيِ مؤثر در نتايجِ تحقيق، مطرح مي‎شود، چرا كه به نقشِ حساسِ محيط رواني، تربيتي و اجتماعيِ محقق، در نتايجِ تحقيقاتش عنايت دارد، ليكن از چگونگي رهاييِ تفكر از تأثيراتِ وراثت و محيطِ سخن به ميان نمي‎آورد و از ارائه روشِ تربيتيِ آزاديِ تفكر و هدايت آن به سمتِ تفكر سالم عاجز مي‎باشد و در واقع اين نقش اساسيِ مذهب و رسولان الهي است كه با تكيه بر «ادراكات بلاواسطه و حضوري»(مواد تفكر) و با روش «طرح سؤال از مسائل اساسي زندگي»(انسان، جهان، خدا، دنيا و آخرت و روابط انسان با همة اينها) فكر را به جريان انداخته با تزكيه، تعليم و تذكر، انسان را تربيت كرده او را از اسارتِ وراثت و محيط، نجات مي‎بخشد و به آزادگي مي‎رساند:
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْني وَ فُرادي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا...».[3]
(بگو فقط شما را به يك امر مهم موعظه مي‎كنم به اينكه دوتا دوتا يا تك تك، بخاطر خدا بپا خيزيد سپس به تفكر بپردازيد).
اگر تفكر فردي يا جمعي، به انگيزة حقيقت طلبي و بخاطر خدا (حقيقت مطلق) صورت نگيرد در دامِ گرايش‎هايِ خاص و اميالِ نفسانيِ فرد و جامعه، گرفتار مي‎شود و به انحراف مي‎گرايد، در اينجا ديگر با وجود شكلِ صحيحِ استدلال و روشِ علميِ مناسب، نتايج تحقيقات متأثر ازاميال نفساني گشته، در مسير تباهي به كار خواهد رفت.[4]
از اين روست كه اين مشكل جدي و اساسي تحقيق و تفكرِ سالم، جز به دست با كفايت وحي الهي و رسولانِ خدا گشوده نخواهد گرديد:
«فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ... لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتجَّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ وَ يُثيرُوا فيهِمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ و يُرُوهُمْ آياتِ المَقْدِرَةِ...».[5]
(... پس انبيايش را در ميان بشر، برانگيخت تا تحقق پيمانِ فطرتِ الهي را از آنان (بشر) طلب نمايند، و نعمت‎هاي فراموش شده او را مكرراً به آنان يادآوري كنند و به واسطه پيام رساني كامل، بر آنان اتمامِ حجّت نمايند و در وجود آنها (بشر) عقولِ مدفون شده (يا گنجينه‎هاي مدفونِ عقول) را به قيام و تحول كشانند و به آنان نشانه‎هاي توان و قدرت خدا را بنمايانند.
[1] . دقيق‎ترين و عميق‎ترين آنها «المفردات» و جامع‎ترين آنها «تاج العروس»، سپس «لسان العرب»، سپس «الصحاح» مي‎باشد كتاب اخير به نظر «سيوطي» صحيح‎ترين كتاب لغت مي‎باشد؛ علاوه بر آنها در وجوه لغات قرآن، مهم‎ترين كتاب، «الوجوه و النظائر» ابن جوزي (م ـ 597ق)، سپس «وجوه القرآن» تفليسي (م ـ قرن ششم)، سپس «قاموس القرآن» دامغاني (م ـ قرن هشتم) مي‎باشد.
[2] . در مبحث منطق، كلام، فلسفه، عرفان، فقه و اصول فقه از كتابِ «آشنايي با علوم اسلامي» شهيد مطهّري بسيار استفاده شده است.
[3] . سبأ/ 46.
[4] . رك: الميزان، ج 5، ذيل آيه 19 مائده، ص 267 به بعد.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 1.
ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن
1  2    3    4    5    6