| علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن |
با توجه به اين طرح كلي و تفصيلي است كه بايد قواعد و مباني خاص استنباط در هر يك از حوزهها، علاوه بر اصول و مباني استنباط عام، مشخص و منقّح گردد و سير منطقي و انسجام مباحث آنها تنظيم شود.
اين طرح اساسي و گسترده در حوزة فقه دين واصول استنباط آن، نه يك كار سطحي و ذوقي است كه از عهدة هر كسي برآيد بلكه پشتوانة نيرومندي از كليدهاي علمي و روحي را ميطلبد، آنان كه فكر و روحشان با قرآن تغذيه شده، در مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پرورش يافتهاند و بر ضرورتها و اوضاع و شرايط فردي و اجتماعيِ زمانِ خود آگاهي داشته، خود در آن، حضور فعّال علمي و عملي دارند.
11. علم اصول فقه
«اصول فقه»همان اصول مصطلحي است كه در حوزههاي علميّه تدريس ميشود و در خدمتِ همة حوزهها، خصوصاً فقهِ احكام قرار دارد كه در ابتداي بحثِ قبل به آن اشاره شد.
به تعبير شهيد صدر: «علم اصولِ فقه، علم به عناصر مشتركي است كه براي استنباط جعل شرعي به كار ميآيد».[1]
اين علم از سه بخش كلي «دليليت و دلالت و نسب ادله»، و بخش فرعي اجتهاد و تقليد بحث مينمايد.[2]
«دليليت»از ادله و حجتهاي شرعي در زمينة «قطع، ظن و شك»بحث مينمايد.
ادله در حوزة قطع و ظنّ را «ادلّه اجتهادي»و در حوزة شكّ (فقدان دليل اجتهادي) را «ادلّه فقاهتي يا اصول عمليّه»مينامند.
ادلة اجتهادي،كتاب و سنت و عقل و اجماع ميباشند كه به همراه آن بحث شهرت روايي و فتوايي، قياس و استحسان و غيره مطرح ميشود و ارزش دليليت هر يك مورد بحث قرار ميگيرد.
«كتاب»، مهمترين منبع استنباط است كه سندش, قطعي و محتوايش، مصون از زيادت و نقصان ميباشد و مرجعي عمده در حل و فصل و رفع تعارضات و اختلافهاي ميان ادلة مستفاد از منابعِ ديگر، به حساب ميآيد.
ظواهر آيات قرآن، حجيت داشته بعد از توجّه به «آيات ديگر، روايات معتبره و حكمِ قطعي عقل»، قطعيّت مييابد؛ چرا كه «عقل»، «حجت باطني»و «كتاب و سنت (وحي الهي)»، «حجت ظاهري»هستند، كه ناظر به هم و مؤيد يكديگر ميباشند.
«سنت»قول و فعل و تقرير معصوم ـ عليه السّلام ـ ميباشد كه از طريق نقلِ راويان احاديث به دستمان رسيده است كه در واقع آنچه در دسترس ما قرار دارد احاديثِ حكايتگرِ سنتِ معصوم ـ عليه السّلام ـ به ادّعايِ راويان ميباشد؛ پس صدورِ محتوايش قطعي نبوده و نيازمند تحقيق ميباشد كه متن و سند، هر دو را دربر ميگيرد.
در احاديث ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ علاوه بر «احراز صدور»، «جهت صدور»را نيز بايد مدّنظر قرار داد تا معلوم گردد انگيزة سخن، بيان حكم الهي بوده است يا اينكه به قصد فريبِ خبرچينان و دشمنان دين صادر شده است.[3]
نكتة ديگر در احاديث، اجازه «نقل به معنا»ميباشد كه باعث ميشود تكيّه بر خصوصيّاتِ موجود در تعابير احاديث را جهتِ استخراج حكم و دليل، بسيار محدود گرداند مگر آنكه صدور عينِ الفاظ احراز شده باشد.
با اين توجّهات، هرگز نبايد اخبار معتبر، ضد يا نقيض قرآن باشند كه در اين صورت، زخرف و باطل بوده، بايد بر ديوارش كوبيد چرا كه هرگز بيان معصوم، ضد يا نقيض قرآن نخواهد بود.[4]
«سنت»همچون قرآن «محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقيّد و مجمل و مبيّن»را داراست كه در بحث «نِسَبِ ادله»مورد بررسي قرار ميگيرد.
«عقل»در اصول دين، مستقل بوده، در حوزة احكام شرعي، ميتواند لوازمِ احكام و حكم آنها را مشخص نمايد؛ اين استلزاماتِ عقلي، مبحث «مقدمة واجب، ضدّ، اجتماع امر و نهي، دلالت نهي بر فساد و مبحثِ اجزاء»را در بر ميگيرد.
«اجماع»دليلِ مستقلي نيست مگر آنجا كه از طريق حسّ يا حدس و يا استقراء، كاشفِ از قول معصوم ـ عليه السّلام ـ باشد.
با اين توجه «شهرت فتوايي»ارزش مستقلي نداشته، ميتواند به عنوانِ مؤيدي بر دليلِ حكم و مرجّحي در هنگام تعارض ادله به حساب ميآيد.
«شهرت روايي»يكي از مرجّحات منصوصه در روايات، هنگام تعارض اخبار ميباشد.
«قياس»دليلِ عقلي ظني است كه جز در موارد تصريح به علت و فلسفة حكم در روايات، ارزشي نداشته، در بيانات معصومين ـ عليهم السّلام ـ ، استفاده از آن، به شدّت نهي شده است.
«استحسان»در صورتِ تعارضِ عللِ استنباط شده، مطرح است كه ضعيفتر از «قياس»بوده ارزش شرعي ندارد؛ چرا كه عقل را به درك عللِ احكام، راهي نيست تا كه نوبتِ ترجيح علتي بر علت ديگر رسد.
ادلة مطرح شده ديگر از جانب اهل سنّت، بر فرض صحّت، ادلهاي جدا از مستقلات عقلي و مستلزمات آن و اجماع، نميباشند.
در شرايطِ فقدانِ دليل اجتهادي، اصول عملي مطرح ميشود كه «برائت»و «احتياط»و «تخيير»و «استصحاب»را در بر ميگيرد.
«برائت»در موارد شك در اصل تكليف بدون علم به حالت سابق، «احتياط»در موارد شكّ در مورد تكليف، «تخيير»در موارد دائر بودن امري بر وجود و حرمت، و «استصحاب»در موارد شبهات حكمي و موضوعيِ داراي حالت سابقه، مطرح ميشوند.
در بخش دوم، پس از فراغت از مبحث «دليليّت»مقدار دلالت ادلّه و ظهورات آنها مورد بحث واقع ميشود، در اينجا نه «دلالت وضعي تصوري»و نه «دلالتِ تصديقي اولي»، بلكه «دلالت تصديقي جدّي»مورد نظر ميباشد كه از توجه به مجموعه قرائن حالي و مقالي بدست ميآيد؛ كشف اين قرائن، نيازمند آشنايي و انس با اسلوب كلام و سبك گفتار قرآن و معصوم ـ عليه السّلام ـ و احاطة بر كتاب و سنت ميباشد.
در بخش «نِسبَ ادلّه»رابطة ميان ادلّه مورد بررسي قرار ميگيرد كه «عام و خاص»، «مطلق و مقيد»«مجمل و مبين»، «محكم و متشابه»، «ناسخ و منسوخ»، «حاكم و محكوم»و «وارد و مورود»، «تزاحم»و «تعارض»را در بر ميگيرد و در پي آن، از معيارهايِ جمع ميان ادلّه و معيارهاي ترجيحِ يكي بر ديگري، سخن به ميان ميآيد.
در پايانِ علم اصول، بحث اجتهاد و تقليد و شرايط آن دو مطرح ميگردد.
12. علم فقهِ احكام
«فقه احكام»بخشي از قرآن و سنت است كه گستردهترين تحقيقاتِ فقهاء و علماي اسلام را از آغاز تاكنون بخود اختصاص داده است و در واقع عميقترين تدبّرها در پانصد آيه از قرآن و روايات ذيل آنها صورت گرفته است، از اين رو آگاهي بر نظرات آنها و كيفيت استدلال و برداشت آنها از قرآن زمينة مساعدي را براي تدبر صحيح در قرآن فراهم ميآورد.
توانايي نقد و بررسي اقوال فقهاء شرط اساسي در صلاحيّت تفسير ميباشد.
«فقه احكام»ابواب بسيار متنوعي را در بر گرفته است كه شامل احكام عبادي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، حقوقي، قضايي و جزايي ميباشد كه احكام تكليفي و وضعي، هر دو را دربر دارد.
13. تاريخ اسلام
«اسلام»ديني است جامع كه همة شئونات زندگي فردي و اجتماعي، اعمّ از معارف، عقايد، نظامات و احكام را دربر ميگيرد[5] و هدفش دگرگوني اساسي در همة حوزهها ميباشد از اين رو «اسلام»نه يك مكتب اعتقادي، كه يك نهضت فراگير است و «قرآن»، كتاب اين نهضت، بيانگر و توضيح دهندة اهداف، مسائل و مراحل نهضت و پاسخگوي تمام نيازهايِ فكري ـ روحي و معرفتي عمليِ رهيافتگان، و هدايتگر بشريّت گمراه و سرگشته به صراط آزادي از غير و بندگي خدا ميباشد.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در كنار شرح و بسط و تفسير قرآن، عاليترين نمونة عينيِ انسانِ آرمانيِ اين مكتب است كه سيره و رفتارش در مراحلِ مختلفِ نهضت، الگويِ عمليِ قرآن به شمار ميآيد كه سه سؤال اساسي؛ «به كجا بايد رفت؟، از كجا بايد آغاز كرد؟، و چه بايد كرد؟»را در فرد و جامعه، پاسخ ميدهد؛ از اين رو آگاهي بر تاريخِ بعثتِ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ تا رحلت حضرت و اوضاع منطقهاي و جهاني معاصر آن براي درك پيامها و اشارات قرآن، شأن نزول آيات؛ و چگونگي تطبيقِ آيات بر مصاديق خارجي، بسيار ضروري ميباشد.
در كنار تاريخ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آگاهي بر تاريخ ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ بسيار ضرورت دارد چرا كه آنان جانشين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، مفسرِ مخصوص و چهرة عملي قرآن، امام امت اسلامي و نشان دهندة شأنِ تأويل آيات (تطبيق قرآن بر مصاديق جديد)، ميباشند:
«يا عَليُّ أنا أُقاتِلُ النّاسَ علَي التّنزيلِ وَ أنتَ تُقاتِلهُمْ عَلي التَأويلِ». (ص)
(اي علي، من با مردم بر سر تنزيل قرآن ميجنگم و تو با آنان بر سر تأويل قرآن خواهي جنگيد).
شرايط گوناگون و بسيار متنوع هر يك از ائمه با يكديگر و با دوران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، نمونههاي بسيار متنوع و روشنگري از چگونگي تطبيق و پياده كردن قرآن را به ما نشان ميدهد و اين از بركات عظيم ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ ميباشد كه موضع گيري صحيح، در برابر شرايط گوناگون را به ما آموختهاند؛ از اين رو، بيجهت نيست كه يكي از فقهاي بزرگ اهل سنت ميگويد: «اگر سيرة علي ـ عليه السّلام ـ نبود، ما چگونگي برخورد با گروههاي منحرف مسلمان را نميدانستيم و از احكام آن آگاه نميشديم»؛[6] با كمال تأسف نه تنها اكثريت امت اسلامي، اهل سنت، از سيرة ائمه معصومين در غفلت و بيخبري بسر ميبرند، بلكه پيروان آن بزرگواران نيز، آن گونه كه بايد به مشي فكري ـ عملي آنان آگاهي ندارند.
14. تاريخ قرآن و حديث
«تاريخ قرآن»جزيي از تاريخ اسلام ميباشد كه در آن از جريان تاريخي نزول وحي و اقسام آن، نزول تدريجي و دفعي، ترتيب نزول آيات و سور، كتابت و حفظ و جمع آوري و ترتيب فعلي قرآن و زمان اعراب و نقطه و شماره گذاري آيات و چگونگي پيدايش اختلاف قرائتها بحث مينمايد، كه آگاهي بر آن، بر مفسر قرآن ضروري است. [1] . دروسٌ في علم الأصول، ج 2، ص 11.
[2] . مباحث اين علم در كتب مختلفِ اصول فقه، تقسيم بندي و سيري متفاوت را نشان ميدهد نظري به كتابهاي «معالم الاصول» فرزند شهيد ثاني، «قوانين الاصول» ميرزاي قمي، «كفاية الأصول» آخوند خراساني و «حلقات الأصول» شهيد صدر اين مسأله را به خوبي نشان ميدهد. تقسيم فوق از يكي از اساتيد، اخذ گرديده است.
[3] . «تقيه» در بيان حقايق و احكام ديني در قرآن و سنت پيامبر راه ندارد و فقط شامل سنت ائمه ميباشد كه به دليل اختناق و يا عدمِ كشش عقليِ مردم، در مواردي به ضرورت، از بيان حقايق خودداري مينمودند، شناسايي اين دسته روايات نيازمند احاطه بر قرآن و روايات و اصول استنباط و آگاهي بر تاريخ ائمه ميباشد.
[4] . در قرآن و خصوصاً روايات، توجه به مقاصدِ سخن معصوم خصوصاً در مواردِ اخبار به ظاهرِ متعارض، ما را به حقايقِ پنهانِ فراواني در امرِ سنت معصوم و احكام صادره، هدايت ميكند: «أفْقَهُ الناسِ مَنْ عَرَفَ مَعانِيَ كَلامِنا». معصوم ـ عليه السّلام ـ
[5] . «نظامات»، مقصود نظامِ تربيتي، اخلاقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و حقوقيِ قضايي و جزايي، ميباشد و مقصود از «احكام» دستورالعملها در همه اين زمينهها، ميباشد.
[6] . «و قد فتح باب الحرب بينكم و بين أهل القبلة و لا يحمل هذا إلّا أهل البصر و العلم بمواضع الحقّ...». (نهج البلاغه، خ 173).
«ايُّها النّاسُ فإِنّي فَقَاْتُ عَيْنَ الفِتْنَة وَ لَم يَكُنْ لِيَجْتَرئَ عَلَيْها أحَدٌ غَيْريِ... وَلَوْ قَدْ فَقَدْ تُموني وَ نَزَلْتْ بِكُم كَرائهُ الأُمُورِ وَ حَوازِبُ الخُطُوبِ لأطرَقَ كثيرٌ مِنَ السّائلينَ وَ فَشِلَ كَثيرٌ مِنْ المَسْؤُولينَ». (نهج، خ 93)
|
| ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن |
|
|