«كَيْفَ كانَ»: توجه به كيفيّت تحقق حادثه دارد تا رابطة ميان اعمال خاص و نتايج مشخص آن مكشوف گشته، قانونمندي حوادث و عدم تبديل و تحويل پذيريِ سنّت الهي جلوهگر شود.
«عاقِبَةُ المُكَذِّبينَ، المُجْرِمينَ»: توجّه اساسي به نهايتِ حوادث نه اوايل و اواسط آن را ميرسد و الّا مطالعة تاريخ بدونِ توجه به عاقبتها، نتايج غلطي را بدست ميدهد، تعبير «مكذّبين و مجرمين»توجه به شخصيت دروني هلاك شدگان و شخصيت و عملكرد اجتماعي آنان دارد كه تكذيب نظر به فكر و اعتقاد و «جرم»نظر به عمل دارد و اثر رواني و اجتماعي تكذيب ميباشد.[1] 18. تاريخ علوم
تاريخِ علوم، بطور كلي و علوم انساني و علوم پايه آن بالخصوص[2] چشم انداز روشني از جريان سير و تحوّل يك علم را در برابر محقق ميگشايد و نكاتِ پنهانِ بسياري را در حوزة آن علم، آشكار مينمايد كه در دركِ مسائلِ موجود علم و روابط ميان آنها و اهداف و ريشههاي مسائل و علل پيدايش آنها، بسيار مفيد ميباشد.
از اين رو مطالعة تاريخِ فلسفه، كلام، عرفان، فقه و اصول، منطق و متدلوژي، روانشناسي و جامعه شناسي و اقتصاد و سياست و حقوق و اخلاق»، ضرورت دارد كه در واقع شناسنامة كلي آنها را برايمان روشن ميگرداند.
در كنارِ علومِ مذكور، آگاهي اجمالي بر تاريخِ علوم تجربي در درك تأثير و تأثراتِ ميان علوم تجربي و انساني بسيار ضروري است چرا كه علوم تجربي و انساني براي هم مسأله سازي كرده زمينة وسيعتري از مطالعه و تحقيق را در حوزة يكديگر فراهم ميآورند.
19. علم به زمان وعصر خود
قرآن خورشيدي است كه ناظر بر مشكلات فردي و اجتماعي هر عصر و عهدهدار درمان آنها ميباشد.[3] از اين رو برايِ دركِ صحيحِ پيام قرآن، نسبت به عصر و زمان خود بايد به مجموعه نيازها و اوضاع و شرايط اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي، حقوقي و بين الملليِ زمان خود آگاهي داشته باشيم؛ اين آگاهي، ضرورتِ حضور در اجتماعات و معاشرت با مردم كوچه و بازار را در پي دارد، عرضة تجربه و آگاهي اجتماعي بر قرآن، نكات ظريفِ آيات را در تحليل و بررسيِ حوادث بر ما مكشوف ميگرداند علاوه بر آنكه متدبّر در قرآن را در حركتهاي اجتماعي از لغزش و فرو غلطيدن در شبهات و جريانهاي انحرافي و فهم غلط آيات مصون ميدارد:
«العالِمُ بِزَمانِهِ لايَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسْ (الهَواجِسُ)». (ص)
(برعالم به زمان خود، افكار آلوده و شبهات هجوم نخواهد آورد).
مراقبتِ در معاشرتها و رعايت موازين و احكام شرعي در ارتباطات، نور فهمِ قرآن و فرقانِ تشخيص حق از باطل را به ما در صحنههاي اجتماعي ـ سياسي عطاء خواهد نمود:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ».[4] (اي كساني كه ايمان آورديد اگر مستمراً تقوايِ از خدا پيشه كنيد او براي شما فرقاني قرار خواهد داد و آلودگيهايتان را از وجودتان پاك خواهد نمود و شما را خواهد آمرزيد و خدا صاحب فضلِ عظيم است).
در بيان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در اولين خطبة خلافتش، آگاهي بر نظام و قانونمندي الهي جامعه و جهان و آگاهي بر عواقب درگيري با نظام وسنتهاي الهي (آگاهي سياسي ـ اجتماعي و تاريخي) موجب حصول تقوا و موضع گيري صحيح در حركتهاي اجتماعي ميباشد:
«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ العِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ المَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوي عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهات».[5] (به يقين كسي كه عبرت از حوادث، پرده از نتايج عقوبتها را براي او به روشني، برداشته است، تقواي الهي او را از سرعت و شتاب و هجوم و فرو غلطيدن در شبهات باز خواهد داشت).
و اساساً شأن الهيِ عالم و خصوصاً مفسّر قرآن، اقدام به درمان مشكلات فكري ـ روحي مردم ميباشد كه بدون معاشرت، امكان نخواهد داشت، همان شأني كه رسول خدا دارا بود: «طبيبٌ دَوّارٌ بِطبِّهِ».
اين شأن يكي از شروط اساسي در فهم و تدبر و تفسير صحيح قرآن ميباشد كه متأسفانه بسياري از مفسرين از آن بركنار بودهاند و در نتيجه تفاسير قرآن، آثار و نتايج مورد انتظار را به بار نياورده است.
تذكر: دوري و پرهيز از آلودگيها و افكارِ آلودة مردم، در عين معاشرتِ با آنان، نكتة مهمي است كه بايد به آن عنايت كرد:
«كُونُوا مَعَ النّاسِ وَلاتَكُونُوا مَعَهُمْ». (ع)
و اين رياضتي است كه اولياء خدا در جهت هدايت و كفالت عيال الله (مردم) با آغوش باز، آن را به جان خريدهاند؛ نكتة ديگر، حفظ موازنه در پرداختن به سازندگي خود و معاشرت با ديگران است؛ هميشه بايد رزق فكري ـ روحي خلوتِ با خدا در شكلهاي نماز، مناجات و ترتيلِ قرآن و غيره، پشتوانه معاشرت با مردم و ورود در مباحثِ اجتماعي ـ سياسي باشد.
20. علوم انساني
قرآن در جريان هدايت و رهبري فرد و جامعه، حقايقي بيشمار از مسائل رواني و اجتماعيِ انسان را مطرح مينمايد كه در حوزة روانشناسي، روانكاوي و جامعه شناسي قرار دارد در كنار اين مسائل، مباحث بسياري از سياست و حكومت و اقتصاد و حقوق و قضاوت و جزاء مطرح شده است كه براي دركِ پيامِ قرآن در ارائه خط مشي كلي و موضوعات و احكام آنها، و نقد و بررسيِ يافتههاي علوم مذكور، بايد به محتوايشان آگاهي داشت؛ خصوصاًدر بخشهايي از قرآن، كه محورِ مباحث، يكي از عناوين باشد تسلط بر مباحثِ آنها، ضرورت دارد؛ و آگاهي اجمالي و كلي كفايت نميكند.
«روانشناسي»مطالعه علمي رفتارها و فرايندهاي ذهنيِ فرد، ميباشد كه شامل مباحث «رشد، ادراك و شعور، يادگيري و يادآوري، انگيزش و هيجان، شخصيّت و منش، تعارض و انطباق با محيط، بهداشت رواني و رفتارِ اجتماعي»ميباشد كه بر اساس پنج نگرش متفاوت،[6] مورد تحليل و بررسي واقع ميشود.
«جامعه شناسي»، به مطالعه علمي چگونگي تكوين اجتماعات و نهادهاي اجتماعي و شكلگيري حكومتها ميپردازد و از قوانين حاكم بر حركتهاي اجتماعي و علل پيدايش و رشد و اعتلاء و سقوط جوامع، بحث مينمايد.
«علم حقوق»به بررسي ضوابط و احكام مدني و قضايي و كيفري ميان افراد و جوامع بشري ميپردازد؛ مباني علمِ حقوق در بحث «فلسفة حقوق»مورد بررسي واقع ميشود، مباحثي از قبيل «منشأ حقوق فردي و اجتماعي چيست؟ آيا حقوق صرف قرار داد هستند يا اينكه از حقيقتي برخوردارند؟ منشأ جرم وجنايتها چيست؟ آيا بايد به تربيت مجرم پرداخت يا بايد او را به تناسبِ جرم، مجازات كرد؟ و غيره»، در فلسفه حقوق مورد بحث واقع ميشود.
«علم اقتصاد»از قوانينِ حاكم بر روابط اقتصادي و مسائل آن گفتگو مينمايد و طرق بالا رفتن توليد و قدرت اقتصادي و رفاهِ مادي را مورد بررسي قرار ميدهد؛ در كنار علمِ اقتصاد، مكتبهاي اقتصادي مطرح ميشوند كه مبتني بر نگرشهاي فلسفي به انسان و جامعه و طبيعت و مسأله مالكيت، نظامِ معيشتي و سيستم اقتصادي خاصي را پيشنهاد ميكنند؛ سياستگزاري اقتصادي هر نظام سياسي از ضرورتهاي اجتماعي ـ بين المللي و بينش فلسفي آن نظام، ناشي ميشود.
قرآن در زمينه حقوق و فلسفة آن، مالكيّت و منشأ آن، نظامِ اقتصادي سالم و عناصر آن، بحثهاي فراواني را مطرح مينمايد[7] كه براي درك عميق آن، آگاهي بر علوم مذكور زمينة مساعدي را فراهم خواهد آورد.
21. ملكة استنباط
ملكه استنباط نورانيّتي موهوبي ـ اكتسابي است كه از چهار عامل «وراثت، عنايت خدا، تعليم و تربيتِ صحيح و سعي و تلاش وافر»ناشي ميشود.
«وراثت»نظر به طهارت مولد، تغذية حلال و مناسب و استعدادهاي موروثي و سهم عقلاني، دارد.
«تعليم و تربيت صحيح»نظر به روشهاي صحيح تفكر و تعقل دارد تا كه فرد را منطقي بار آورد و برخورد صحيح با وهم و خيال و فكر و عقل و احساس و قلب را فرا گيرد.
«سعي و تلاش وافر»به اجتهاد مستمر علمي نظر دارد كه موجب باروري و رشد و نضج عقلِ فطري ميگردد.
در كنار اجتهاد مستمر علمي، تجربة عملي باعث فزوني عقل و قدرت سنجش و ارزيابي و تحقق ملكه استنباط ميشود:
«العَقْلُ غَريزَةٌ يَزيدُ بِالعِلْمِ وَ التَّجارِبِ».[8] (عقل غريزهاي است كه با علم و معرفت و تجربه فزوني ميگيرد).
«دِراسَةُ الْعِلْمِ لِقاحُ الْمَعْرِفَة وَ طُولُ التَّجارِبِ زِيادَةٌ في العَقْلِ».[9] (تحقيق و تحصيل علم ماية بارور شدنِ نطفة معرفت و طول تجربه، فزوني در عقل ميباشد).
«عنايت خدا»نظر به الطاف الهي دارد كه به پاس ايمان و تقواي انسان به او عطاء ميشود:
«إِتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ».[10] (از فراست و تيزهوشي مؤمن پروا گيريد چرا كه او با نور الهي مينگرد).
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».[11] [1] . «جرم» به معني قطع كردن ميوة در حال تكوين ميباشد كه از آثار فسق و كفر و تكذيب ميباشد.
[2] . منطق و رياضيات جزء علوم پايه و خادمِ علوم به شمار ميآيند كه در همة علوم، كاربرد دارند.
[3] . «يَجْري كَما تَجرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ...»: قرآن بر فراز قرون و اعصار همچون خورشيد و ماه جاري است. امام باقر ـ عليه السّلام ـ الميزان 35 ذيل آيه 7، آل عمران.
[4] . انفال/ 29.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 16.
[6] . مكتب «ساختمانگرايي» نگرش عصبي و زيست شناسي به شعور و عناصر تشكيل دهنده آن، «كنش گرايي» توجه به يادگيري و سازگاري با محيط «سلوك و رفتار» نفي درون نگري و توجه به شرطي شدن، «روانكاوي» توجّه به ضمير ناخودآگاه، «گشتالت يا كل نگري» تكيه بر تجربههاي ذهني. براي توضيح هر يك رك: «درآمدي بر روانشناسي» اتكين سون، «روانشناسي عمومي» دكتر شعاري نژاد.
[7] . در بينش اسلامي خدا حقِ مطلق و مالك حقيقي است از اين رو تمامِ حقوق از خدا ناشي شده و تمام مالكيّتها و تصرّفها به اذن الهي مشروعيّت دارد، احكام مالكيّتها و تصرفات مبتني بر حقوق افراد، و حقوق افراد مبتني بر حدود افراد، و حدود افراد از قدر و اندازة انسانيشان ناشي ميگردد كه خدا آن را مشخص نموده است: «اِنِ الْحُكْمُ الّا لِلّه». ولايت نبي و معصوم ـ عليه السّلام ـ بر جان و مال مؤمنين و در ادامة آن ولايت فقيه جامع الشرائط بر مردم و ولايت پدر بر فرزند و شوهر بر زن از خدا ناشي ميشود و هر يك از آن در محدودة خاصي با ضوابط شرعيِ خاص خود مطرح ميباشند.
[8] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 25.
[9] . ص 26.
[10] . ص.
[11] . انفال/ 29.