جمود و بسنده نمودن به افكار و آراء پيشينيان در زمينه فهم و تفسير قرآن كريم بههر دليلي كه صورت گيرد، خواه به دليل برداشت نادرست از مفهوم تفسير به راي يابخاطر ضعف نفس و نداشتن شهامت و حريت علمي و يا به هر دليلي ديگر، علاوه برآن كه انحطاط آور و عقلا مردود است، بر خلاف آموزههاي ديني نيز تلقي ميشود.
قرآن همگان رابه تدبر و تفكر در آياتش فرا خوانده است(محمد،24ونساء84) وپيشوايان دين، قرآن را گنجينهها و سرچشمههاي دانش دانستهاند[1] و صاحباننظر و بصيرت را به گشودن ديدگان و به جولان درآوردن انديشه در معاني آيات قرآنسفارش كردهاند [2].
4. تعصب و دلبستگي به راي و مذهبي فاسد
آراء و مذاهب باطل كه افراد به هر دليلي، از روي سوء انديشه يا تقليد كوركورانه و ياعلل ديگر برميگزينند و بدان گرايش مييابند، از اموري است كه آنان را از معارفقرآن محجوب ميسازد.
امام ميفرمايد: «اگر اعتقاد فاسدي به مجرد استماع از پدر و مادر يا بعضي از جهلهاز اهل منبر در دل ما راسخ شده باشد، اين عقيده حاجب شود مابين ما و آيات شريفهالهيه، و اگر هزاران آيه و روايت وارد شود كه مخالف آن باشد، يا از ظاهرش مصروفكنيم و يا به آن به نظر فهم نظر نكنيم».
بنابراين بر جويندگان حقايق قرآن لازم است كه از اعتقادات و گرايشهايموروثي تعصب آلود كه مبتني بر منطق و عقل نيست، بپرهيزند و با فكري پيراسته ازاين گونه تعلقات به فهم قرآن رو آوردند.
مباني تفسيري امام
تفسير قرآن كريم براساس مباني و اصولي صورت ميپذيرد كه در اينجا به برخي ازمهمترين آنها از ديدگاه امام خميني پرداخته ميشود.
1. اختصاص فهمكامل قرآن به معصوم
از نظر امام (ره) علم به همه حقايق و معارف قرآن كريم جز براي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و پس ازاو وارثان علم وي يعني ائمه اهل البيتعليهم السلام امكان ندارد.
اين بينش امام گذشته از آن كه مبناي روايي دارد[3]، با تاملات عقلي و تجاربعرفاني نيز قابل تاييد است; با اين توضيح كه حقايق و علوم نهفته در كلام الهينامحدود است:
«قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربي و لو جئنا بمثلهمددا» [4] (كهف 109)و بشر محدود را توان آن نيست كه بر خداي نامحدود احاطهيابد; مگر آن كه از محدوديتخارج شود و خود نيز نامحدود گردد.
در نگاه امام «ره» مصداق اين انسان نامحدود پيامبر و امام معصوم است كه در اثراتصال به كمال مطلق و فناء در مبدا نامحدود، در همه صفات نامحدود گرديدهاند ولذا ميتوانند به علوم و حقايق قرآن بطور كامل احاطه يابند و از كتاب الهي آن گونه كهبايد و شايد بهره گيرند. ولي بهره ديگران از قرآن برحسب مراتب وجود و كمالمحدود آنان، محدود است.
امام در فرازي از بيانات خود ميفرمايد: «اين حقيقت (قرآن كريم) براي احديحاصل نشود به علوم رسميه و نه به معارف قلبيه و نه به مكاشفه غيبيه مگر به مكاشفهتامه الهيه براي ذات مبارك نبي ختميصلي الله عليه وآله وسلم در محفل انس «قاب قوسين» بلكه درخلوتگاه سر مقام «او ادني» و دست آمال عائله بشريت از آن كوتاه است، مگر خلصاز اولياء الله كه به حسب انوار معنويه و حقايق الهيه با روحانيت آن ذات مقدسمشترك و به واسطه تبعيت تامه فاني در آن حضرت شدند كه علوم مكاشفه را بالوراثهاز آن حضرت تلقي كنند...»[5].
در جاي ديگر ميگويد: «آن استفادهاي كه بايد (از قرآن نميشود). آن استفاده را بهحسب «انما يعرف القرآن من خوطب به» [6] خود رسول الله ميبرد»[7].
2. امكان فهم محدود براي همگان
دومين اصلي كه از بيانات امام «ره» برداشت ميشود، اين است كه استفاده از قرآنكريم براي همگان به فراخور حال خويش ميسور است.
امام همچون برخي از اخباريان نميانديشد كه باب فهم قرآن را به روي غيرمعصوم ببندد و فكر و عقل و انديشه بشري را در اين زمينه بياعتبار بشمارد.
در انديشه امام «ره» اساسا انگيزه نزول اين كتاب مقدس و بعثت نبي اكرمصلي الله عليه وآله وسلم آناست كه اين كتاب در دسترس همگان قرار گيرد و همه به اندازه گنجايش فكر خود ازآن استفاده كنند[8].
شايان ذكر است كه عالمان از فقيهان و محدثان گرفته تا فيلسوفان و عارفان، گاه ازآيات قرآن به فراخور فكر و دانش خود، برداشتهاي مختلف و حتي گاه متباين دارند.
نكته جالب توجه اينكه امام «ره» هريك از آن برداشتها را در جاي خود درست وقابل قبول ميداند [9] و از صحه گذاري مفسران بر مشرب تفسيري خود و تخطئهمشربهاي ديگران انتقاد ميكند.
به نظر ميرسد، راز آن اين باشد كه فهم قرآن داراي مراتب طولي است و هرعالمي ممكن است، تنها به مرتبهاي از آن دستيافته باشد.
3. جمعبين ظاهر و باطن
يكي از ديگر اصول تفسير در انديشه امام آن است كه درك و فهم قرآن كريم مراتب ومراحلي دارد كه از ظاهر شروع ميشود و تا آخرين مرتبه باطن آن پيش ميرود.
از نظر ايشان تصور اين كه اين كتاب آسماني، همين قشر و صورت است ظاهرگرايانه و ابليسانه است و ماندن در حد صورت و توقف در مرحله ظاهر و حركتنكردن به سوي لب و باطن ريشه تمام جهالتها و پايه انكار نبوتها و ولايتهاست[10] .
شايان ذكر است كه ابليس نخستين كسي بود كه تنها ظاهر و صورت (طين) راديد و در وراي آن، مقام روحاني و نوراني و خليفة اللهي آدمعليه السلام را نديد. از اين رويدر مقام اعتراض به پروردگار برآمد و گفت: «من از او بهترم. من را از آتش و او را ازگل آفريدي» (ص 67) و نيز مردماني كه نبوت را انكار كردند و از پذيرش انبياء الهيسر بر تافتند، تنها به ظاهر نگريستند و نتوانستند يا نخواستند ژرف نگر باشند وارتباط ويژه باطني و معنوي پيامبران با مبدا هستي را بپذيرند و لذا اظهار ميداشتند:«اين چه پيامبري است كه همچون ديگران غذا ميخورد و در بازارها راهميرود»(فرقان 7) و يا خطاب به پيامبر ميگفتند: «شما جز بشري مانند ما نيستيد، وخداي رحمان هيچ چيزي نازل نكرده است»(يس 15).
به هر حال از قشريگري و ماندن در ظاهر و عدم گذر به باطن و عمق، مذاهب ومكاتب چندي چون اخباريگري، ظاهريه، اشاعره، مجسمه و سلفيه سر بر آوردند.
شايان گفتن است كه گذر از ظاهر به باطن و عبور از پوستبه مغز همان علم بهتاويل است كه به نظر امام علم به تمام مراتب آن مخصوص پيامبراسلامصلي الله عليه وآله وسلم و ائمه:است; لكن علم به مراتب و مراحلي از آن براي غير معصوم نيز ممكن است. البته امامراحل، شرط حصول اين علم و نائل شدن به مراتبي از آن را مجاهدت علمي،تمرينهاي عقلي همراه با رياضتهاي عملي و تطهير نفس و تنزيه قلب و تقديس روحميداند[11] و معتقد است هر قدر انسان از پاكي و وارستگي بيشتري برخوردارباشد، بهرهاش از حقايق قرآن بيشتر و تجلي قرآن بر او فزونتر است [12].
آنچه امام «ره» فرموده و جويندگان حقايق قرآني را به آن فرا خواندهاند[13]، باتاويلها و برداشتهاي بيضابطهاي كه توسط متصوفه و باطنيه از آيات قرآن كريمصورت ميگيرد، تفاوت اساسي دارد. آنان اصولا ظواهر آيات را ناديده ميگيرند وكنار مينهند و ذوقيات، انديشهها و ديدگاههاي ويژه خود را به نام «علم به باطنقرآن» عرضه ميكنند. همان چيزي كه تفسير به راي خوانده ميشود و در رواياتفريقين شديدا از آن نكوهش و منع شده است [14].
امام در فهم قرآن، باطن منهاي ظاهر را قبول ندارند; همانگونه كه ظاهر بدونباطن را نميپسندند. ايشان به صراحت اعلام ميدارد: همان گونه كه ظاهر بدون باطنهمانند جسد بدون روح و دنياي بدون آخرت است، رسيدن به فهم باطني آيات نيزجز از طريق ظاهر و با حفظ آن ميسور نميگردد و هر كس بدون توجه به ظاهر آيات،راه باطن را در پيش گيرد، هم خود گمراه شده است و هم ديگران را به گمراهي وبيراهه كشانده است[15].
شيوه صحيح تفسير
از ديدگاه امام «ره» تفسير قرآن كريم كار آساني نيست كه از عهده هركس برآيد[16] واين صحيفه الهي برتر از آن است كه مفسران بتوانند آن را چنانكه بايد تفسير كنند[17] و مفسران طراز اول جهان اسلام اعم از خاصه و عامه كه در طول تاريخ اسلامتفاسير فراواني نوشتهاند، تنها پردهاي از معاني قرآن كريم را به نمايش گذاشتهاند وشبهي از اين كتاب آسماني را نشان دادهاند[18].
وي ضمن ارج گزاري بر تلاشهاي مفسران و خوب توصيف نمودن برخي از آنهابه صراحت اعلام ميدارد كه: «قرآن عبارت از آن نيست كه آنها نوشتهاند»[19] ومعتقد است، «اين تفسيرهايي كه بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا، اينها تفسيرقرآن نيستند. اينها البته يك ترجمههايي; يك بويي از قرآن بعضيشان دارند و الاتفسير اين نيست كه اينها نوشتهاند»[20].
اين نظريه امام از يك سو مبتني استبر عظمت قرآن كه كلام خالق و اقيانوسيژرف و ناپيدا كرانه و فراتر از افق فكر و درك بشري است[21] و از سوي ديگر مبتنياستبر اين مطلب كه مفسران - با آن كه زحمتهاي فراواني را متحمل شدهاند ومساعي آنان قابل تقدير و تجليل است - اغلب در تفسير قرآن به مقصد اصلي نزولتوجه شايسته و بايسته نكردهاند.
بسياري از مفسران در تفسير خود به جنبههاي ادبي يا بلاغي يا تاريخي و...پرداختهاند. گويا كه تفسير آنان، يك كتاب ادبي يا بلاغي يا تاريخي است و در واقعبجاي پرداختن و توجه تام به هدف اصلي، بيشتر به اهداف فرعي توجه نمودهاند; درحالي كه ازنظر امام «ره» مقصد اين كتاب آسماني نه بلاغت و فصاحت است و نهصرف و نحو و نه تاريخ و نه امثال اين امور.[1] . كلينى، پيشين، ص 609.
[2] . همان 25600. خمينى (امام); پيشين 197-196.
[3] . كلينى; پيشين 1/228.
[4] . بگو اگر دريا براى (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، دريا پايان بگيرد، پيش از آنكه كلماتپروردگارم پايان يابد; اگرچه همانند آن را به كمك بياوريم.
[5] . خمينى (امام); تفسير سوره حمد، ص 148.
[6] . قرآن را تنها مخاطبانش مىفهمند.
[7] . همو; آدابالصلوه، ص 181.
[8] . همو; صحيفه نور، ج 14، ص 252.
[9] . همو; آدابالصلوة، ص 185.
[10] . همو; شرح دعاى سحر، چ 1، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374 ش، ص59.
[11] . همو; شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 61.
[12] . همو; شرح دعاى سحر، ص 59.
[13] . به عنوان نمونه ر ك: شرح دعاء السحر ص 61
[14] . مجلسى، بحار ج 92 ص 112-111، حكيمى، الحياة 2 ص 13، بحرانى، تفسير البرهان، ج 1، ص 18-19،عياشى التفسير، ج 1 ص 17، قرطبى الجامع لاحكام القرآن، ج 1 ص 27
[15] . رك: خمينى (امام)، شرح دعاء السحر، ص 62-61، نيز همو، آداب الصلوة، ص 291.
[16] . همو; تفسير سوره حمد، ص 93.
[17] . همان، ص 95.
[18] . همان و صحيفه نور، ج 17، ص 251.
[19] . همو; صحيفه نور، ج 19، ص 27.
[20] . همو; صحيفه نور، ج 19، ص 27.
[21] . همو; آداب الصلوة، ص 182.