پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  1    2    3    4    5  6
تحدی و سیر آن در آیات قرآن

براي تأييد مطلب، ديدگاه و استدلال (بقاعي) را نيز مي آوريم:
(مفسران در (متحدّي به) آيه اختلاف كرده اند... عده اي كه از جمله آنها (ابن عطيه) و (مبرد) است، گفته اند مطلوب در تحدّي آن است كه شبيه قرآن درحسن نظم و بيان را بياورند و تحدّي به اخبارغيبي، حكمتها، احكام، وعد و وعيد و مثلها مطرح نيست، (مفتريات) يعني شما از آوردن كلام و سوره اي چون قرآن، با ويژگيهاي آن مانند بلاغت و خبرهاي غيبي وحكمتها و احكام، عاجز هستيد، پس ده سوره كه فقط در بلاغت چون قرآن باشد، بدون آن كه ملزم به آوردن معاني ومباني صحيح باشد، بياوريد.) [1]
در مجموع،ازآنچه نقل كرديم شواهد و مؤيدات و استدلالهايي براي نظر برگزيده مشاهده مي كنيم،اين نكته سبب مي شود كه جهت تحدّي به اين آيه، گرچه از كمّيت بيشتري برخوردار است و چند سوره در آن خواسته شده، ولي از جهت معارضه، چون مقيد به در برداشتن معاني حق و معارف بلند و... نيست، آسانتر است.
4. (أم يقولون تقوّله بل لايؤمنون. فليأتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين)
طور/ 32ـ33
اين آيه شريفه، تحدّي به حديثي چون قرآن كرده است. كلمه (حديث) دراصل و ريشه به معني جديد است، ولي درعرف واصطلاح، حديث به معني خبر و كلام است. ابن منظور مي نويسد:
(الحديث: الخبر يأتي علي القليل و الكثير والجمع: احاديث.) [2]
آن گونه كه گذشت، علامه طباطبائي حديث را به معني كلامي دانست كه خبر و غرضي مهم و تام دارد. ازاين روي، تمامي آيات قرآن را مصداق حديث ندانست.
به نظر ما، گرچه مفهوم (حديث) بريك جمله نيز صادق است وازاين روي، به كلمات قصارائمه نيز حديث گفته مي شود، امّا تعبير (حديث مثله) شامل مقدار معتنابه از آيات است كه آورنده آن بتواند ادعا كند مثل قرآن را آورده ام، ولي كمتر ازآن به نظر بعيد است. ازاين روي مصاديق (حديث) دراين آيه مي تواند همه قرآن، چند سوره، يك سوره ويا مقداري از يك سوره طولاني، مثلاً يك حزب از قرآن و... باشد.ولي دربرگيري كمترازيك سوره را بعيد مي نمايد. جهت تحدّي دراين آيه نيز، با آيه سوره يونس يكسان است.
5. (وإن كنتم في ريب ممّا نزّلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائكم من دون اللّه إن كنتم صادقين) بقره/23
تفاوت اين آيه شريفه با آيات ديگر، آن است كه ميان دو كلمه (بسورة) و (مثله)، (من) قرار گرفته است.
بيشتر مفسران (من) را زائده گرفته اند ومفهوم آيه را با آيه سوره يونس، يكسان دانسته اند، بعضي نيز (من) را ابتدائيه گرفته و ضمير هاء در (مثله) را به جاي ارجاع به (مانزلنا) به (عبدنا) بازگشت داده اند و گفته اند:
(آيه به آورنده قرآن تحدّي كرده است.)
به گفته علامه طباطبايي، براي هر دو تقدير (رجوع ضمير به قرآن و پيامبر) رواياتي وجود دارد.[3]
به نظر مي رسد ظاهر آيه شريفه با ارجاع ضمير به قرآن مناسبت بيشتري دارد، چرا كه شك كفار درقرآن ذكر شده، نه در پيامبر - صلي الله عليه و آله - . و مناسب با اين كه آنان در قرآن نازل شده بر پيامبر شك كرده اند آن است كه تحدّي به (ما نزّل) بشود، نه تحدّي به حضرت پيامبر - صلي الله عليه و آله -.
در هرصورت مي توان احتمال داد كه (من) در اين آيه شريفه، زائد نباشد (براساس معني تحدّي به قرآن نه به آورنده آن)، بلكه تبعيضيه باشد و مقصود آيه شريفه اين باشد كه: اگر در آنچه بر بنده مان فروفرستاديم شك داريد، پس سوره اي كه از جهتي شامل قرآن باشد (از جهتي از جهات مميّزه قرآن، مثل بلاغت، اسلوب و نظم، معني، اخبار به غيب و...) بياوريد.
در حقيقت، اين آيه شريفه تحدّي به (مماثل) نكرده، بلكه تحدّي به (مما يماثل) كرده است. به گونه اي كه جنس مماثلت در كلام آنان باشد نه اين كه از همه جهات مشابه قرآن باشد. البته روشن است كه تنها ارائه كلمات و يا ارائه بعضي از معاني در اين آيه اراده نشده است، بلكه قرآن كريم، جهاتي از اعجاز و امتياز را دارد. اگر آنان كلامي بياورند كه از اين جهات گوناگون اعجاز (كه بعضي آن را 33 جهت شمرده اند[4]) تنها يك جهت را دارا باشد در پاسخ گويي به تحدّي كافي است.[5]
البته در اين آيه، خصوصاً به ضميمه روايات احتمال آن كه مقصود، تحدّي به آورنده قرآن باشد منتفي نيست.
بيان نهايي ديدگاه
با توجه به آنچه در مفهوم آيات پنج گانه ذكر كرديم، مراحل تحدّي را به ترتيب مي آوريم:
1. سوره اسراء: تحدّي به مجموع قرآن، از جهت معاني، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و....
2. سوره يونس: تحدّي به يك سوره نا مشخص، از جهت معاني، فصاحت، بلاغت، نظم، اخبار به غيب و....
3. سوره هود: تحدّي به چند سوره، از جهت معاني، فصاحت، نظم و اسلوب.
4. سوره طور: تحدّي به يك گفتار، از جهت معاني، فصاحت، بلاغت، نظم، اخبار به غيب و....
5. سوره بقره: تحدّي به يك سوره نامشخص، از جهت يكي از وجوه اعجاز، مانند فصاحت، بلاغت، اسلوب، معاني و اخبار به غيب.
اندك توجهي به فهرست بالا، مراتب تحدّي را به خوبي مي نمايد:
تنزل در مرحله دوم به آن است كه از همه قرآن به يك سوره تنزل شده و آوردن يك سوره كافي در تحدّي دانسته شده است.
تنزل بين مرحله دوم و سوم آن است كه در مرحله سوم، تنها به آوردن اسلوبهاي كلامي مشابه قرآن و نظم و فصاحت تحدّي شده و معني در نظر گرفته نشده است.
در مرحله چهارم، با توجه به اينكه (حديث) شامل سوره، قسمتي از سوره هاي بزرگ (و در ديدگاه علامه طباطبايي شامل كمتر از سوره)، چند سوره و كل قرآن مي شود. نسبت به تحدّيات سه گانه قبلي توسعه داده شده است و فرد معارض را در وسعت انتخاب قرار داده است. در مرحله اخير نيز، گرچه با مرحله دوم يكسان و هر دو تحدّي به يك سوره است، اما در اين مرحله جهت اعجاز و تحدّي، آوردن چيزي دانسته شده كه از همانندي با قرآن بهره اي دارد و دست كم يكي از وجوه ويژه و امتيازات قرآن مانند نظم، فصاحت، معني و... را دارا باشد.[6]

[1] . همان.
[2] . بقاعي، ابراهيم بن عمر، نظم الدررفي تناسب الايات و السور، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 510/3.
[3] . ابن منظور، لسان العرب، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 76/3.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 58/1.
[5] . سيوطي، جلال الدين، معترك الاقران في اعجاز القرآن، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 1/ 12ـ 387.
[6] . برداشت فوق را از كتاب آقاي دكتر عبدالعزيز عبدالمعطي عرفة: قضية الاعجاز القرآني و اثرها في تدوين البلاغة العربية، (بيروت، عالم الكتاب، ص 61) الهام گرفته ايم.
با تشكر از كتابخانه مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم كه امكان استفاده از آن مجموعه غني كتابهاي علوم قرآني را فراهم آوردند.
كاظم قاضي زاده - پژوهش هاي قرآني، ش3
  1    2    3    4    5  6