مثل قرآن، هرگز «سوره های درو غین و مدعیان تحدّی با قرآن در اینترنت»
ذيلاً به چند نمونه از آن اشاره ميكنيم:
1- در صفحه «تجسد» فقره 6 ميگويد:«سبحانه ربّ العالمين أن يتخذ من خلائقه ولداً»يعني منزه است پروردگار عالميان كه قرار دهد از مردمان براي خود فرزندي.اين عبارت تصريح دارد به اين كه براي خداوند هيچگونه فرزندي نيست و از طرفي پدر كسي هم نيست.
لكن در همين صفحه فقره 9 و 12 ميگويد:«و إذ بعث به الأب للعالمين كما وعد» و «و إلي أبيه السماوي بعد ثلائه أيام صعد».يعني و زماني كه فرستاد او را پدر براي عالميان چون وعده داده بود .و به سوي پدر آسماني خود بعد از سه روز بالا رفت.
در فقره 9 صفحه ‹‹ايمان›› ميگويد:« أنت هو ابن الله حقّاً » تو حقيقتاً فرزند خدا هستي.
2- در فقره7 صفحه «تسجد» ميگويد:«ليس المسيح خليقة الله إذ كان مع الله قبل البدء وهو معه أبداً» يعني:مسيح مخلوق خدا نيست، چون كه او قبل از خلقت با خدا بود و تا ابد با خدا هست.
اين عبارت دلالت دارد كه خلقت مسيح ابدي و ازلي است و به ناچار بايد گفت كه نعوذ باللّه دو خدا وجود دارد يكي خدا و ديگري مسيح.و در فقره 8 ميگويد:«فيه و منه كان روح قدسه»در او و از او بود با روح قدس.و در نهايت قايل به تثليث ميشود.
3- در صفحه «ايمان» فقره 2 و3 مسيح را رب توصيف ميكند: «فقالوا أهو ربّنا... فجاءهم صوت المعلم.... إنّي أنا هو». «پس گفتند آيا او پروردگار ماست....پس آمد به سوي آنها صداي معلم....من او هستم».
اما در صفحه «ايمان» شماره 9 ميگويد:«أنت هو ابن الله حقّاً»
4- در شمارههاي 9 ، 10، 11و 12 صفحه «تجسد» ميگويد: «وإذ بعث به الاب للعالمين كما وعد. حلّ في بطن عذراءكلمة وخرج منه جسداً. عاشر الإنسان، علّم الإنسان، مات عن الإنسان فدي وكالإنسان رقد»
يعني زماني كه فرستاد او را پدري براي عالميان چون وعده داده بود.حلول كرد در شكم عذراء كلمهاي خارج شد از او با جسد.معاشرت كرد با مردمان، تعليم كرد مردمان را، فداي انسان شد و مُرد و مانند انسان خوابيد(اشاره به مرگ).
5- و نيز فقره 2 و 5 صفحه «وصايا»، بلكه مضمون و عبارت تمام آن صفحه دلالت دارد به اين كه مسيح رسول خدا است، چنان كه ميگويد:« إنّا أرسلناك للعالمين مبشّراً ونذيراً (2) إنّا أعطينا موسي من قبلك من الوصيات عشرة ونعطيك عشراتٍ أُخري إذ قد ختمنا بك الأنبياء وجعلناك عليهم أميراً». ما شما را براي عالميان بشير و نذير فرستاديم. ما داديم به موسي قبل از تو ده تا وصايا و ميدهيم به تو ده تا وصيت ديگر، چون ختم كرديم به تو پيغمبران را و قرار داديم تو را به آنها فرماندار.
تمام اين عبارات بيانگر آن است كه مسيح مخلوق خدا است.
- خلاصه، از اين صفحات چهارگانه استفاده ميشود كه حضرت عيسي (عليه السلام)، هم خدا و هم مخلوق و هم رسول خدا است!!!
راستي چگونه ميشود يك موجود هم خالق باشد و هم مخلوق، هم رسول باشد و هم مرسل؟!!!
فاعتبروا يا أولي الأبصار.
چه كسي ميتواند اين معما را حل كند؟ كدام عاقلي ميتواند چنين امر محال را قبول كند؟ خداوند متعال در قرآن خطاب به اهل كتاب ميفرمايد:
«يا أَهْلَ الكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلي اللّهِ إِلّا الحَقّ إِنّما المَسِيحُ عِيسي ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلي مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنّما اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السّمواتِ وَما فِي الأَرضِ وَكَفي بِاللّهِ وَكِيلاً »(نساء /171 ).
«يا أَهْلَ الكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ * يا أَهْلَ الكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الحَقّ بِالباطِلِ وَتَكْتُمُونَ الحَقّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (آل عمران /70-71)
شگفت اين كه در صفحه «تجسد» فقره 7 و 8 قايل به تثليث "(خدا، مسيح و روح القدس)ميشود، سپس در توصيف آنها ميگويد: «إلهاً سرمدياً واحداً أحداً ».
اين عبارت نشان ميدهد كه نويسنده اين فقرات چقدر سردرگم و غافل بوده، كه حتي اعداد و رياضيات را هم فراموش كرده و به هذيان گويي افتاده است.عدد يك را، سه ميخواند، و سه را هم يك ميگويد، سفيد را سياه و سياه را سفيد ميبيند، زن را مرد و مرد را زن قلمداد ميكند!!!
خداوند چه زيبا فرمود: «وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» (نساء /82).
حال سئوال مهم اين است كه؛ چگونه وقتي كلام از انسان است در آن اختلاف پديد ميآيد؟ و حكمت و فلسفهي اين اختلاف چيست؟ و چرا بشر نميتواند مثل كلام خدا را بياورد؟
در پاسخ بايد گفت:
اوّلاً: انسان مثل ساير موجودات مادي در اين عالم، محدود و دايماً در حال تغيير و تحول است، و مسلم است كه يك موجود متغير و محدود نميتواند نقش موجود نامتناهي و غير محدود را به عهده بگيرد. توضيح اين كه؛ تغييرات محيط و تغييرات دروني انسان، در حالات روحي و آثاري كه از آنها ظاهر ميشود مؤثر بوده و او پيوسته در حال تكامل است، چيزهايي را ياد ميگيرد كه قبلاً نميدانسته است و اين دانش جديد ميتواند درنفس و جان او اثر گذاشته و دگرگونش سازد. همچنين در اثر كارهاي جديدي كه ميكند، آماده ميشود تا كارهاي بعدي را بهتر انجام دهد. و از طرفي حالات انسان از قبيل غم، شادي، ترس، اميد و...تحت تأثير عوامل خارجي و احياناً دروني، تغيير ميكند و در كلام او اثر ميگذارد، به طوري كه انسان در اوج شادي، به گونهاي سخن ميگويد و در موقع حزن و اندوه،به گونهاي ديگر. و علت آن نيست مگر اينكه او كه يك موجود مادي است و تحت تأثير عوامل مختلف قرار ميگيرد.بنا بر اين يك فرد نميتواند در طول عمر، آنچنان سخن بگويد كه همهاش از نظر بلاغت يكنواخت باشد و به ناچار سطح كلامش در مواقع گرسنگي و سيري، غم و شادي، سلامتي و ناخوشي، اضطراب و اطمينان، شكست و پيروزي و... تفاوتهاي بزرگي خواهد داشت.
اما وقتي كه كلام، كلام الهي ميشود و خداوند متعال در قرآن كريم در تمام اين شرايط مذكور سخن گفته است، آن وقتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در نهايت سختي و پيروزي، فقر مالي و توانمندي، در حال صحت و سلامتي و ... است، در مييابيم كه در طول 23 سال نبوّت، از لحاظ بلاغت، يكنواخت سخن گفته است، به طوري كه اولين آيات نازل شده به همان اندازه محكم و شامل حقايق علمي است كه آخرين آنها همان اعتبار و اتقان را دارد.
ثانياً: خداوند متعال هدفش را بهتراز همه ميشناسد، و حال بندگانش را هم در تمام ابعاد بهتر از همه ميداند، و احاطهي او بر تركيبات الفاظ از همه بيشتر است، لذا فقط خداست كه ميتواند هدف خود را بر اساس مقتضاي حال به بهترين وجه و با جامعيت بيان كند. اما ديگران نميتوانند چنين احاطهاي داشته باشند، و نميدانند دقيقا چه نكتههايي را بايد رعايت كنند، و چگونه حال همهي مخاطبان را در نظر بگيرند و بر اساس چنين فرمول پيچيدهاي سخن بگويند.
سرّ اين كه كسي نميتواند مثل قرآن را بياورد همين است، چون انسان هر قدر بخواهد نكتههاي مختلفي را در نظر بگيرد، بالاخره ذهنش محدود است و توجه او به يك يا چند مطلب خاص معطوف ميشود و بر همهي جهات مسلط نيست، لذا آوردن مثل قرآن براي كسي ممكن نميباشد.
به راستي در جهاني كه همهي موجودات دستخوش تغيير و تحول هستند، آيا ممكن است انساني كه خود جزو اين جهان طبيعت و محكوم به تغيير و تحوّل در آن ميباشد، با اين وصف بتواند در همهي شئون عالم بشري دخالت نموده و كتابي مشتمل بر معارف، علوم، قوانين، مواعظ، امثال و قصص، به دنيا عرضه نمايد، كه در آن از تمام ابعاد زندگي سخن گفته شده و در هر رشتهاي از علوم و معارف اظهار نظر شده باشد و حق سخن در همهي موارد، يكسان و در حدّ اعلي ادا شده باشد و مطالب آن در مدت طولاني (23 سال) و در اوضاع مختلف القاء گرديده باشد، و در عين حال، حتي يك حرف آن هم باطل نشده باشد؟ با اين كه هيچ انساني در اين مدت به يك حال باقي نميماند و خواه ناخواه دستخوش تغيير و تحول ميشود!
قابل ذكر است كه؛ اشكالات و تناقضات ديگري نيز در اين صفحات وجود دارد، لكن به جهت اختصار، از آن صرف نظر مينماييم، زيرا بطلان اين عبارات و بيمحتوايي و عدم بلاغت آنها براي اهل علم و انصاف روشن است.
اميد آنكه چشم خفتة جاهلان و بدخواهان، به سوي حقانيت دين مبين اسلام باز و روشن گردد و خير خواهي و سعادت طلبي قرآن براي بشريت را دريابند و دست از عناد و پيروي باطل برداشته و خير و سعادت دنيا و آخرت خود را به هواهاي نفساني و شيطاني نفروشند.
يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو كره الكافرون
ـ براي توضيح بيشتر در معجزه بودن قرآن كريم و مسألهي تحدّي قرآن و مباحث مربوط به آن، به مصادر فارسي زير مراجعه شود:
1. البيان، آيتالله خوئي(ره)
2. تفسيرالميزان ج 1، علامه طباطبائي(ره)
3. اعجاز قرآن، علامه طباطبائي(ره)
4. قرآن در اسلام، علامه طباطبائي(ره)
5. التمهيد و علوم قرآن، آيت الله معرفت.
6. رسالت جهاني پيامبر، آيت الله سبحاني
7. راه و راهنما شناسي، آيت الله مصباح يزدي
8. شناخت اعجاز قرآن
9. ماهيت و منشأ دين، فضل الله كمپاني.