پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  1  2
درآمدی بر رابطه قرآن و علوم

و اين مهم جز از عهدة قرآن‌پژوهان ژرف‌انديش و متخصص در گرايش‌هاي علمي ساخته نيست؛ كساني كه از هرگونه افراط و تفريط و نيز سطحي‌نگري و خودباختگي به دور بوده و از هرگونه تحميل مطالب بر قرآن برحذر باشند و حريم قرآن، اين آخرين سروش آسماني را كه از ابعاد گوناگون مانند فصاحت، بلاغت، محتواي عالي، اخبار غيبي و علمي معجزه مي‌باشد، حفظ كنند؛ زيرا هرگونه تساهل و تسامح در فهم اين مقدس، در خور سخت‌ترين نكوهش‌هاست: «اَفَلا يتدَّبرونَ القرآنَ اَم علي قلوب اقفالُها»؛ (محمد: 24) روشن است كه استخراج مفاهيم علمي قرآني براساس اصول و مباني شناخته شدة تفسيري و نيز اصول و مباني شناخته شدة علمي، تلاش عميق و همه جانبه اين گونه متخصصان را مي‌طلبد. علاوه بر اين، حقايق هزار لاية قرآن بر بال‌ انديشه و جان همگان فرود نمي‌آيد و راه‌يابي به كنه و باطن آن ويژة صافي‌ترين جان‌هاست:«لايَمَسُّه الّا المطَّهرونَ» (واقعه: 79) و نيز علاوه بر محكمات، متشابهي دارد كه هضم آن درخور انديشة فرهيختگان و نخبگان بشري و راسخان در علم است: «و ما يعلمُ تأويلَه و الراسخون في العِلم» (آل عمران: 7) و ديگران از پرتو نور وجود ايشان مي‌توانند از اين فيض سرمدي بهره‌مند گردند.
چند نكته:
در اينجا، تذكر چند نكته ضروري مي‌نمايد:
1 . قرآن كريم اگرچه به هدف فهم مردم از سوي خداي سبحان در قالب زبان مفاهمة عربي نازل شده و زبان آن عرفي است، با همان ويژگي وجود كنايه، استعاره، مجاز و... در آن ولي با همة اين‌ها، وحي است و تو در تو و راز‌آلود، و نمودهايي از زبان رمزي، علمي و ادبي نيز در خود دارد. انسان‌ها در حد وُسع خود مي‌توانند از آن بهره‌ بگيرند و آن را كشف كنند. تاريخ طولاني تفسير، كه با صبغه‌هاي گوناگون به نگارش درآمده و قطعاً هر تفسير نكاتي در خود دارد كه ديگري فاقد آن است، شاهد گويايي بر اين ادعاست. از اين‌رو، ضمن احتياط كامل و دقت در صحّت و اقتان برداشت‌ها، نبايد از شائبة تفسير به رأي واهمه داشت،[1] بلكه اهل فن در هر رشته‌اي بايد با جرأت و شهامت با قرآن سخن بگويند و سؤالاتشان را مطرح كنند و با عقلاني‌تر كردن انتظاراتشان، پاسخ دريافت دارند.
2 . با عنايت به عظمت قرآن كريم و حساسيّت موضوع «رابطة قرآن و علوم» لازم است محققان نازك‌انديش توجه داشته باشند كه وحي قطعي مطابق با واقع و نفس‌الامر را نبايد با علوم ظنّي متغيّر انطباق دارد؛ زيرا پيامدي جز قرار دادن قرآن در معرض وهم و شك و از حجيّت انداختن اين سند قطعي آسماني ندارئد. از اين‌رو، بايد از هرگونه برداشت از قرآن بدون در نظر گرفتن قراين عقلي و نقلي و هر نوع تحميل نظريه بر قرآن و تأويل‌هاي غير معتبر ونيز تفسير قرآن به وسيلة علوم ظنّي، كه اگرچه اطمينان‌آور است اما احتمال مقابل به صفر نمي‌رسد. ـ چنان كه بيش‌تر مسائل اثبات شدة علوم تجربي از اين قبيلند ـ بپرهيزند.
تنها بايد با استناد به مطالب قطعي علوم به فهم كامل‌تر و جامع‌تر قرآن پرداخت؛ علومي كه علاوه بر تجربه و آزمايش، كه اطمينان به آن از طريق تعميم استقراي ناقص به دست مي‌آيد، با برهان عقلي اثبات شده باشد و نيز با ظاهر آيات قرآن و معناي لغوي و اصطلاحي واژه‌ها و قراين عقلي و نقلي هماهنگ باشد. و حقايق مجهول اين كتاب آسماني را كشف كنند و در اختيار حق‌جويان قرار دهند. و در صورت تأييد نشدن فرضيه‌اي از علوم تجربي با دلايل قطعي و در عين حال، موافقت آن فرضيه با ظواهر قرآن، مي‌‌توان آن را در حد احتمال ذكر كرد.

[1] . امام خميني(ره): «يكي از حجب، كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آنكه مفسرين نوشته يا فهميده‌اند كسي را حق استفاده از قرآن نيست و تفكر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير به رأي، كه ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطه اين رأي فاسد و عقيدة باطلبه، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري نموده و آن را به كلي مهجور نموده‌اند. (آداب الصلوة، ص 110).
علي‌رضا بيرجندي- مجله معرفت، ش71
  1  2