مِنْ وَصِيّةِ رَسُولِ اللهِ صلي الله عليه وآله لِاَبي ذَرّ رضي الله عنه:
«يا اَباذَر اِنَّ شَرَّ النّاس مَنْزِلَةً عِنْدَ اللهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ عالِمٌ لايُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ، وَمَنْ طَلَبَ عِلْماً لِيُصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ اِلَيْهِ لَمْ يَجِدْ ريحَ الْجِنَّةِ».[1] پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در سفارش خود به ابوذر ميفرمايد: «همانا بدترين مردم از نظر منزلت و موقعيّت در روز قيامت نزد خداوند، دانشمندي است كه از دانش او بهرهاي به ديگران نرسد، و كسي كه براي جلب توجّه مردم در پي تحصيل برود، بوي بهشت به مشاش نخواهد رسيد.
«يكي از نمونههاي بارز بهرهرساني علمي مسألة تعليم است»
در اين مختصر، نكاتي كه در موفّقيّت معلّم در امر تدريس ساده و روانخواني قرآن كريم مؤثر است آوردهايم:
1ـ معلم بايد بر درس مسلّط بوده، به موضوع درس علاقه داشته باشد و دانشآموزان را نيز بشناسد.
شخصي كه ميخواهد مسؤوليّت آموزش ساده وروانخواني قرآن كريم را به عهده گيرد، نخست بايد از نظر قرائت قرآن (حداقل در آن سطحي كه ميخواهد آموزش دهد) كامل باشد و بتواند قرآن را با هر رسم الخطّي (عربي، فارسي، تُركي و اردو) صحيح، روان و بدون غلط بخواند و اضافه بر آن بايد با كليّة علامتهاي موجود در قرآن (از نظر شكل، اسم و تلفّظ صحيح) و جايگاه آنها در كلمات و قاعدههاي مربوط به ساده و روانخواني قرآن كريم، آشنايي كامل داشته باشد و آنها را با روشي درست و در خور فهم و استعداد دانشآموزان، آموزش دهد.
نكتة ديگر شناخت دانشآموزان است كه در طرّاحي آموزشي از آن به عنوان ارزشيابي تشخيصي نام ميبرند، و اين ارزشيابي قبل از تدريس صورت ميگيرد و هدف از آن جمعآوري اطّلاعات دربارة ميزان توانايي و پيش دانستههاي دانشآموزان در آن رشته ميباشد. بديهي است كه در اين ارزشيابي تنها مسائلي مورد پرسش واقع ميگردد كه مربوط به آموزش ساده و روانخواني قرآن كريم باشد تا معلّم با در نظر گرفتن آن خصوصيّات، مطالب لازم را در كلاس درس بيان كند و وقت خود را بيشتر صرف توضيح، تمرين و تكرار آنها نمايد و دانشآموزان نيز احساس بينيازي از كلاس درس نكنند.
2ـ تعليم هر درسي سه مرحلة اصلي دارد:
الف ـ تهيّه موضوع درس.
ب ـ تدريس آن به دانش آموز.
ج ـ اطمينان يافتن از يادگيري دانشآموزان.
مطالبي را كه يك معلّم ميخواهد در طول برنامه براي دانشآموزان خود بيان كند بايد مشخص باشد و با توجه به مدّت زماني كه براي بيان آن در اختيار دارد، مواد درسي هر جلسه را تعيين و سپس به تدريس آن بپردازد تا بر اثر حاشيه رفتن مجبور نشود در ساعات پاياني، كار خود را با عجله و شتاب به آخر رساند.
بعد از مشخص شدن مواد تدريس و زمان آن و مطالبي كه در هر جلسه بايد گفته شود، نوبت به تدريس آن ميرسد. بر معلّم لازم است كه ضمن انتخاب روش مناسب براي تدريس و در نظر گرفتن سطح معلومات و توانايي دانشآموزان، طرح كامل درس و طرز اداي مطالب را به خوبي بداند و رؤوس مطالب، تقدّم و تأخّر هريك و هدف اصلي را در نظر داشته باشد و اين كار بدون تهيّة نوشتههاي مربوطه و تمرين و آمادگي قبلي به هيچ وجه ممكن نيست؛ و بعد از طي اين مراحل، معلّمين نبايد كار خود را تمام شده انگارند و با خيال راحت هر ساله تحويل دانشآموزان خود دهند، بلكه وظيفة هر معلّم است كه از آخرين تحوّلات و نظريّات دانشمندان و محقّقين آن رشته مطّلع شود و در هر موقع آن چه را مناسب و لازم ميبيند در برنامه دروس خود بگنجاند.
براي اطمينان يافتن از يادگيري، قبل از شروع هر درس نخست بايد از درس قبل سؤال شود و تمرين صورت پذيرد و با اين كار اضافه بر اين كه ميزان يادگيري دانشآموزان خود را آزمودهايم، براي افرادي كه در جلسة قبل، درس را خوب ياد نگرفته و يا غايب بودهاند نيز خيلي مفيد و موجب آمادگي بيشتر براي يادگيري درس بعدي خواهد بود.
براي آموزش ساده و روانخواني قرآن كريم با توجّه به مطالب فوق، ببينيم چه مراحلي را بايد طي كنيم و چه مطالبي لازم است تدريس شود و اين كار در چند جلسه بايد صورت بگيرد تا دانشآموزان به راحتي بتوانند قرآن را روان و بدون غلط بخوانند، وقتي كه قرآن را از اين نظر مورد بررسي قرار ميدهيم ميبينيم داراي مطالب ذيل ميباشد.
الف ـ حروف و الفباي زبان عرب.
ب ـ يك سري علامتهايي كه براي صحّت قرائت قرآن وضع گرديده است.
ج ـ يك سري از حروفي كه در نگارش آمده ولي در قرائت تلفّظ نميشود.
د ـ بر عكس مورد جيم، يك سري از حروفي كه در نگارش نيامده ولي بايد در قرائت تلفّظ شود.
با يادگيري مطالب فوق، دانشآموزان تنها با ساده خواني قرآن آشنا ميشوند و براي روانخواني آن بايد چند روزي روي بعضي از سورههاي قرآن تمرين نمايند تا تسلّط كامل بر روانخواني قرآن پيدا كنند.
تشخيص زمان لازم براي تدريس، مربوط به معلّم است، معلّم بر اساس ارزشيابي تشخيصي كه قبل از تدريس انجام ميدهد، ميتواند زمان لازم را براي رسيدن به آن هدف، از قبل براي خود معيّن و سپس مطالب فوق را بر اساس ساعاتي كه در اختيار دارد تقسيمبندي و به مرور زمان به تدريس آنها بپردازد.
در مورد چگونگي انتخاب روش تدريس مناسب براي ساده و روانخواني قرآن، نحوة تمرين و تكرار مواد تدريس شده در كلاس و همچنين پرسش و تمرين از درس قبل، إن شاء الله در قسمتهاي مربوطه توضيح خواهيم داد.
3ـ روشها و فنون كلّي تدريس:
در اين قسمت با دو روش از روشها و فنون كلّي تدريس آشنا ميشويم.
الف: روش سخنراني: در اين روش معلّم با بيان خود به توضيح و تشريح مطالب درس و ذكر مثالهاي لازم ميپردازد؛ ارتباطي كه معلّم با دانشآموزان دارد بيشتر از راه شنوايي است. در اين روش تمام عوامل تحت كنترل معلّم است، او ميتواند به هر ترتيبي كه خود ميپسندد پيرامون موضوع مورد نظر سخن بگويد؛ معمولاً از اين روش بيشتر در تدريس درسهايي كه جنبة نظري دارند، مانند تاريخ، فلسفه، ادبيّات و غيره استفاده ميشود.
معايب روش سخنراني:
1ـ در اين روش فقط معلّم در حال فعاليّت است و دانشآموزان غير فعّال ميباشند و در نتيجه يادگيري كم خواهد بود.
2ـ چون به اختلافهاي فردي افراد توجّه نميشود، مطالب براي همه يكسان ارائه ميشود.
3ـ دانشآموزان بعد از ده الي پانزده دقيقه خسته ميشوند.
ب ـ روش پرسش و پاسخ:
در اين روش معلّم با طرح سؤالهايي منظّم كه قبلا تهيّه كرده، مطالب و موضوعهاي درس را به وسيلة خود دانشآموزان بيان ميكند، مطلبي كه تفهيم آن مدّ نظر است، ابتدا به صورت مجهول عرضه ميگردد به طوري كه توجّه دانشآموزان به مسأله مورد سؤال بيشتر جلب ميشود. با اين روش معلّم براي ياد دادن مطلبي ابتدا تعادل ذهني دانشآموزان را به هم ميزند و در آنان توليد نياز ميكند، وقتي دانشآموزان خود را نيازمند به حلّ مشكل يا كشف مجهول ديدند، حالت سكون وآرامش ذهني آنها مختل ميشود و به حركت و فعاليّت مجبور ميگردند و تا مجهول را نيابند آرام نميگيرند.
محاسن روش پرسش و پاسخ:
1ـ اتكا به نفس و اطمينان در دانشآموزان زياد ميشود.
2ـ از حواس پرتي و بينظميهاي كلاس جلوگيري ميشود.
3ـ استعدادهاي نهفته دانشآموزان شكفته شده و پرورش مييابد.
4ـ هراس افراد كمرو و خجالتي براي صحبت كردن در جمع كاهش مييابد.
5ـ فرصتي فراهم ميشود تا افراد خود را مورد ارزيابي قرار دهند.
نكاتي كه در روش پرسش و پاسخ بايد رعايت گردد:
الف: معلّم بايد قبلاً درس را به دقّت مطالعه كند و علاوه بر كتاب درسي، كتابهاي ديگر را كه در رابطه با موضوع درس هستند مورد مطالعه قرار دهد تا اطلاعات لازم را كسب نمايد.
ب: سؤالها را به طور واضح و روشن قبلاً تهيّه كند.
ج: پاسخهاي دانشآموزان را تا اندازهاي پيشبيني كند و در مقابل، پاسخهاي پرسشها را هم به صورت پيگير، حاضر و آماده نمايد تا از طريق ادامه سؤال و جواب به نتيجه مطلوب برسد.
د: در اين روش معلّم بايد سعي كند از موضوع خارج نشود، چون ممكن است ضمن گفت و شنود با دانشآموزان به كلّي از سير اصلي درس منحرف و دور گردد.
4ـ پرسش:
پرسش از دانشآموزان بايد وسيلة تكرار مطالب درسي و يادآوري و توضيح مباحث گذشته باشد نه براي آن كه دانشآموزان تنبل به تله بيفتند يا نمرة خوب و بدي به كسي داده شود.
پرسشهاي درس بايد دربارة ارزشيابي از مفهوم و محتواي درس باشد و معلم با طرح آنها ميتواند به ميزان درك مفاهيم خوانده شده پي ببرد و دريابد كه آيا به هدفهاي درس رسيده يا خير؟ و از كار خود و دانش آموزان در واقع ارزشيابي به عمل آورد؛ نارساييها را كشف و در صدد رفع و اصلاح آنها بر ميآيد.
معلّم پس از پرسش بايد فرصت فكر كردن را به دانشآموزان بدهد، چرا كه بعضي از آنها سرعت انتقالشان كم است و نياز به لحظهاي فكر كردن دارند، اگر دانشآموزي به سؤالي ناقص پاسخ داد، راهنمايي گردد تا خود او جواب سؤال را تكميل نمايد و بلافاصله از دانشآموز بعدي سؤال نشود. و اگر هيچ كس در كلاس نتوانست به آن پرسش، پاسخ دهد آنگاه معلّم اقدام به گفتن پاسخ صحيح نمايد و در ضمن، علّت را جويا شود كه اشكال كار از كجاست؟ سؤالها بايد جمعي مطرح گردد و فردي به آنها پاسخ داده شود تا همه راجع به آن فكر كنند.[1] . بحارالانوار، جلد 74، صفحه 76.