پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  1  2  3    4    5  
تفكر مذهبی شیعه

گذشته از این, خود قرآن كریم, خود را نور و روشن كننده همه چیز معرفی می كند و هم در مقام تحدی از مردم درخواست می كند كه در آیات آن تدبر كرده ببینند كه هیچگونه اختلاف و تناقض وجود ندارد و اگر می توانند, كتابی مانند آن بسازند و معارضه اش كنند. روشن است كه اگر قرآن برای همگان قابل فهم نبود اینگونه خطابات مورد نداشت .
البته نباید پنداشت كه این مطلب (كه قرآن به خودی خود برای همه قابل فهم است) با مطالب سابق كه پیغمبر اكرم _ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم _ و اهل بیت او در معاریف اسلامی كه در حقیقت مضامین قرآن كریم می باشند, مراجع علمی هستند, منافات دارد؛ زیرا بخشی از معارف اسلامی كه احكام و قوانین شریعت می باشد, قرآن كریم تنها كلیات آنها را متضمن است و روشن شدن تفاصیل آنها مانند احكام نماز و روزه و داد و ستد و سایر عبادات و معاملات به مراجعه سنت (حدیث اهل بیت) متوقف است .
و بخشی دیگر كه معارف اعتقادی و اخلاقی است اگرچه مضامین و تفاصیل آنها قابل فهم عموم می باشد ولی در درك معانی آنها روش اهل بیت را باید اتخاذ نمود و هر آیه قرآنی را با آیات دیگر قرآنی توضیح داده و تفسیر كرد نه به رأی و نظر خود كه از عادات و رسوم معمولی برای ما دلنشین شده و با آن مأنوس گردیده ایم .
علی _ علیه السّلام _ می فرماید: برخی از قرآن با برخی دیگر به سخن درآمده معنای خود را می فهماند و بعضی از آنها به بعضی دیگر گواهی می دهد[1] .
و پیغمبر اكرم _ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم _ می فرماید:بخشی از قرآن بخش دیگر را تصدیق می كند[2] .
و نیز می فرماید:هر كه قرآن را به رأی خود تفسیر كند, برای خود در آتش جایگاه می سازد[3] .
مثالی ساده برای تفسیر قرآن به قرآن: خدای تعالی در قصه عذاب قوم لوط در جایی می فرماید:برایشان باران بد, بارانیدیم[4] و در جای دیگر, این كلمه را به كلمه ای دیگر تبدیل كرده می فرماید:برایشان سنگ بارانیدیم[5] و از انضمام آیه دوم به آیه اول روشن می شود كه مراد از باران بد, سنگهای آسمانی است كسی كه با نظر كنجكاوی و در احادیث اهل بیت و در روایاتی كه از مفسرین صحابه و تابعین در دست است رسیدگی نماید تردید نمی كند كه روش تفسیر قرآن به قرآن تنها روش ‍ ائمه اهل بیت _ علیهم السّلام _ می باشد.
ظاهر و باطن قرآن
چنانكه فهمیدیم قرآن كریم با بیان لفظی خود مقاصد دینی را روشن می كند و دستوراتی در زمینه اعتقاد و عمل به مردم می دهد ولی مقاصد قرآن تنها به این مرحله منحصر نیست بلكه در پناه همین الفاظ و در باطن همین مقاصد مرحله ای معنوی و مقاصدی عمیقتر و وسیعتر قرار دارد كه خواص با دلهای پاك خود می تواند بفهمند.
پیغمبر اكرم _ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم _ كه معلم خدائی قرآن است می فرماید:قرآن ظاهری انیق (زیبا و خوش آیند) و باطنی عمیق دارد[6] .
و نیز می فرماید:قرآن بطن دارد و بطنش نیز بطن دارد تا هفت بطن[7] و در كلمات ائمه اهل بیت نیز از باطن قرآن بسیار نامبرده شده است[8].
ریشه اصلی این روایات مثلی است كه خدای متعال در سوره رعد, آیه 17 می زند؛ خدای تعالی در این آیه افاضه های آسمانی را تشبیه فرموده به بارانی كه از آسمان نازل می شود و حیات زمین و اهل زمین بسته به آن است, با آمدن باران, سیل راه می افتد و مسیلهای گوناگون هركدام به اندازه ظرفیت خود از آن سیل برداشته جریان پیدا می كند, روی سیل در جریان خود با كفی پوشیده شده است ولی در زیر كف, همان آب قرار دارد كه حیاتبخش و به حال مردم سودمند می باشد.
چنانكه این مثل اشاره می كند, ظرفیت افهام مردم در فراگرفتن این معارف آسمانی كه حیاتبخش درون انسان هستند - مختلف می باشد.
كسانی هستند كه جز به ماده و زندگی مادی چند روزه این جهان گذران به چیزی اصالت نمی دهند و جز مشتهیات مادی, به چیزی دل نمی بندند و جز محرومیتهای مادی از چیزی نمی ترسند. اینان با اختلاف مراتبی كه دارند حداكثر آنچه از معارف آسمانی بپذیرند این است كه اعتقادات اجمالی را باور كنند و دستورهای عملی اسلام را به طور جمود اجرا نمایند و بالا خره خدای یگانه را به امید ثواب اخروی یا از ترس عقاب اخروی بپرستند.
و كسانی هستند كه در اثر صفای فطرت, سعادت خود را در دلبستگی به لذایذ گذران و زندگی چند روزه این جهان نمی بینند و سود و زیان و شیرین و تلخ این سرا پیش ایشان جز پنداری فریبنده نیست و یاد گذشتگان كاروان هستی كه كامروایان دیروز و افسانه های امروز می باشند, درس عبرتی است كه پیوسته برایشان تلقین می شود.
اینان طبعا با دلهای پاك خودشان متوجه جهان ابدیت می شوند و به نمودهای گوناگون این جهان ناپایدار به نظر آیه و نشانه نگاه می كنند و هیچگونه اصالت و استقلالی به آنها نمی دهند.
آن وقت است كه از دریچه آیات و نشانه های زمینی و آسمانی نور نامتناهی عظمت كبریای خدای پاك را با درك معنوی مشاهده می كنند و دلهای پاكشان یكجا شیفته درك رمزهای آفرینش می شود و به جای اینكه در چاله تنگ سودپرستی شخصی, زندانی شوند در فضای نامتناهی جهان ابدیت به پرواز درآمده, اوج می گیرند.
وقتی كه از راه وحی آسمانی می شنوند كه خدای تعالی از پرستش بتها نهی می كند و ظاهر آن مثلاً نهی از سر فرود آوردن در برابر بت است, به سبب تجلیل از این نهی می فهمند كه غیر از خدا را نباید اطاعت كرد؛ زیرا حقیقت اطاعت همان بندگی و سر فرود آوردن است و از آن بالاتر می فهمند كه از غیر خدا نباید بیم و امید داشت و از آن بالاتر می فهمند كه به خواستهای نفس نباید تسلیم شد و از آن بالاتر می فهمند كه نباید به غیر خدا توجه نمود.
و همچنین وقتی كه از زبان قرآن می شنوند كه به نماز امر می كند و ظاهر آن به جا آوردن عبادت مخصوص است, به حسب باطن از آن می فهمند كه باید با دل و جان, كرنش و نیایش خدا را كرد و از آن بالاتر می فهمند كه باید در برابر حق, خود را هیچ شمرد و فراموش كرد تنها به یاد خدا پرداخت . چنانكه پیداست معانی باطنی كه در دو مثال گذشته یادآوری شد, مدلول لفظی امر و نهی نامبرده نیست ولی درك آنها برای كسی كه به تفكر وسیعتری پرداخته جهان بینی را به خود بینی ترجیح می دهد, اجتناب ناپذیر می باشد.
با بیان گذشته, معنای ظاهر و باطن قرآن روشن شد. و نیز روشن شد كه باطن قرآن ظاهر آن را ابطال و الغا نمی كند بلكه به منزله روحی است كه جسم خود را حیات می بخشد و اسلام كه دینی است عمومی و ابدی و اصلاح جامعه بشری را در درجه اول اهمیّت قرار می دهد, از قوانین ظاهری خود كه مصلح جامعه می باشند و از عقاید ساده خود كه نگهبان قوانین نامبرده هستند, هرگز دست بردار نیست .
چگونه ممكن است جامعه ای به دستاویز اینكه دل انسان باید پاك باشد و ارزش ‍ برای عمل نیست, با هرج و مرج زندگی كند و به سعادت برسد؟ و چگونه ممكن است كردار و گفتار ناپاك, دلی پاك بپروراند یا از دل پاك كردار و گفتار ناپاك ترشح نماید؟ خدای تعالی در كتاب خود می فرماید:پاكان از آن پاكان و ناپاكان از آن ناپاكانند.
و می فرماید: زمین خوب, نبات خود را خوب می رویاند و زمین بد, جز محصول ناچیز نمی دهد[9] .
از بیان گذشته روشن شد كه قرآن كریم ظاهر و باطن و باطنش نیز مراتب مختلفه دارد و حدیث نیز كه مبین مضمون قرآن كریم است به همان حال خواهد بود.
تأویل قرآن
در صدر اسلام در میان اكثریت تسنن معروف بود كه قرآن كریم را در جایی كه دلیل باشد می توان از ظاهرش صرف كرده به معنای خلاف ظاهر حمل كرد و معمولاً معنای خلاف ظاهر تأویل نامیده می شد و آنچه در قرآن كریم به نام تأویل ذكر شده به همین معنا تفسیر می گردد.
در كتاب مذهبی جماعت و همچنین در مناظره های مذاهب مختلفه - كه به تحریر درآمده - بسیار به چشم می خورد كه در مسئله ای كه با اجماع علمای مذهب یا دلیل دیگری ثابت می شود اگر با ظاهر آیه ای از آیات قرآنی مخالف باشد, آیه را تأویل نموده به معنای خلاف ظاهر حمل می كنند و گاهی دو طرف متخاصم برای دو قول متقابل با آیات قرآنی احتجاج می نمایند و هركدام از دو طرف آیه, طرف دیگر را تأویل می كند.
این رویه كم و بیش به شیعه نیز سرایت نموده است و در برخی از كتب كلامی شان دیده می شود. ولی آنچه پس از تدبر كافی در آیات قرآنی و احادیث اهل بیت به دست می آید این است كه قرآن كریم در لهجه شیرین و بیان روشن و رسای خود, هرگز شیوه لغز و معما پیش نگرفته و مطلبی را جز با قالب لفظی خودش به مردم القا نكرده است و آنچه در قرآن كریم به نام تأویل ذكر شده است از قبیل مدلول لفظ نیست بلكه حقایق و واقعیتهایی است كه بالاتر از درك عامه بوده كه معارف اعتقادی و احكام عملی قرآن از آنها سرچشمه می گیرد.
آری همه قرآن تأویل دارد و تأویل آن مستقیما از راه تفكر قابل درك نیست و از راه لفظ نیز قابل بیان نمی باشد و تنها پیامبران و پاكان از اولیای خدا كه از آلایشهای بشریت پاكند, می توانند از راه مشاهده, آنها را بیابند. آری, تأویل قرآن روز رستاخیر برای همه مكشوف خواهد شد.
توضیح:
به خوبی می دانیم آنچه بشر را وادار به سخنگویی و وضع لغت و استفاده از الفاظ نموده, همانا نیازمندیهای اجتماعی مادی است . بشر در زندگی اجتماعی خود ناگزیر است كه منویات و محتویات ضمیر خود را به همنوعان خود بفهماند و برای همین منظور از صدا و گوش استمداد جوید و گاهی كم و بیش از اشاره و چشم استفاده كند.
[1] . نهج البلاغه ، خطبه 231 در پاورقى قرآن در اسلام نیز هست.
[2] . درالمنثور، ج 2، ص 6.
[3] . تفسیر صافى ، ص 8. بحار، ج 19، ص 28.
[4] . سوره شعراء، آیه 127.
[5] . سوره حجر، آیه 74.
[6] . تفسیر صافى ، ص 4.
[7] . سفینه البحار تفسیر صافى ، ص 15 و در تفاسیر مرسلاً از آن حضرت منقول است و در كافى و تفسیر عیاشى و معانى الاخبار، روایاتى در این معنا نقل شده است.
[8] . بحار، ج 1، ص 117.
[9] . سوره اعراف ، آیه 58.
علامه سيد محمد حسين طباطبائي(ره)- شيعه در اسلام
  1  2  3    4    5