انقلاب اسلامی يک حرکت آگاهانه و مردمی
در مجموع انقلاب اسلامی حاصل يک حرکت آگاهانه مردمی است که هويت اسلامی ايرانی را به ما بازگرداند و در سايه آن ما با وجود عدم اتّکاء به بيگانگان به عزّت و استقلالی دست پيدا کرديم که امروز کشور ما به عنوان يک الگو برای خيزش های مردمی حاکميت نظام سلطه را به مخاطره انداخته است آمريکایی ها و ديگر دولت های غربی که قبل از انقلاب در ايران يکه تازی می کردند و به حاکميت آن ارزشی قائل نبودند، امروز ايران را به عنوان قدرت غیر قابل انکار و تأثير گذار در منطقه نمی توانند ناديده بگيرند.
بازدید : 272
منبع : مرکز مطالعات و پاسخ‌گويي به شبهات ـ حوزه علمیه قم ,

با وجود اين که ترديدی نیست که انقلاب اسلامی يک انقلاب بزرگ سیاسی اجتماعی به شمار می رود و در ابعاد و عرصه های مختلف منطقه ای و بين المللی بسيار تأثير گذار می باشد، برخی به دنبال القاء این ذهنيت هستند که انقلاب ایران یک حرکت آگاهانه نبود و مردم از سر نا آگاهی دست به اعتراض های خيابانی زدند که منجر به سقوط حکومت پهلوی گردید و درنتيجه تحمل جنگ هشت ساله و عقب ماندگی های آن را در پی داشت، برای پاسخ به اين ادعا می توان به چند نکته توجه نمود   
1. انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت به عنوان يک تحول سياسی اجتماعی حاصل يک فرآيند آگاهانه برای تغيير بود، در واقع انقلاب اسلامی حاصل گذر از چند حرکتی است که به نوعی مردم آن را تجربه کردند[1]، یکی از آن ها، حرکت عدالت خواهانه مردم در مشروطه است که برای تحدید قدرت استبدادی انجام گرفت و در ادامه توسط غرب گرایان مصادره گردید و به سرانجام خود نرسيد، حرکت دوم نهضت ملی شدن صنعت نفت بود که آن هم به کودتای انگلیسی آمریکایی انجاميد و بازگشت استبداد و تشديد آن را در پی داشت و حرکت سوم قیام مردمی پانزده خرداد است که با سرکوب رژيم محمد رضای پهلوی مواجه گرديد، مقدمه شدن همین چند حرکت باعث گردید تا نیروهای انقلابی به حدی از آگاهی برسند که در این مرحله چه می خواهند و آن چيزی نبود جز نفی حکومت سلطنتی پادشاهی و جایگزین نمودن حکومت اسلامی به جای آن و اين تصميم نيروی های انقلابی در يک فرآيند آگاهانه انجام گرفت، چون آنها به تجربه گذر از اين چند حرکت، به خوبی دريافتند که حکومت استبدادی اصلاح پذير نيست و مطالبات محدود و اصلاحات در حد قانون موجود، سر انجام نيکی برای مردم نخواهد داشت
2. مردم ايران در انقلاب سال پنجاه و هفت يک تحول بنيادينی را دنبال کردند که تغيير حکومت تنها بخشی از آن تغييرات بود، این تحول در واقع تحول بنيادينی بود که در فرهنگ سياسی صورت گرفت، يعنی اين تحول در واقع همان طرد باور به نظام سلطنتی پادشاهی است که آن در ميان خاص و عام مردم به عنوان يک باور ديرينه محسوب می گرديد اين تحول  که همان طرد اين باور است، جز با آگاهی نمی توانست صورت گيرد.
3. يکی از شواهد آگاهانه بودن حرکت مردم در انقلاب سال پنجاه و هفت اين است که تعميق نارضايتی مردم حاصل تغييراتی است که مردم ايران در عصر پهلوی با آن روبرو هستند، یعنی همان وضعيتی که مردم ایران از جهت نوسازی با آن مواجه می شوند، همان نوسازی غرب گرايانه ای که هويت ملّی مردم ما را گرفتار يک خود بيگانه شدن می کند، خود بيگانه شدنی که حاصل تحميل های فرهنگ غربی بر فرهنگ بومی است، البته اين وضعيت خود بيگانه شدن از فرهنگ بومی و تحمیل های فرهنگ مهاجم نمی توانست چندان دوام داشته باشد، چون اين وضعيت پراز تعارض های فرهنگ مهاجم با فرهنگ دينی و ايرانی و چالش های متبوع آن بود، اين مهم همان چيزی است که مردم ما کم و بيش آن را درک کرده بودند و با توجه به سطوحی از درک و آگاهی از موضوع در صدد مقابله با اين تهديد برآمدند، اين تهديد که برآمده از نوسازی غرب گرايانه رژيم پهلوی بود در واقع هويت و استقلال ما ایرانيان را نشانه گرفته بود.
4. اين نوسازی غرب گرايانه با تشديد استبداد و ديکتاتوری رژيم محمدرضای پهلوی همراه بود برای همين سرنوشت محتومش چيزی غير از سقوط نبود، يعنی بدون تردید بايد گفت ؛ فرآيند تغييراتی که توسط رژيم انجام می گرفت نه تنها پيشرفت مورد ادعای رژيم را به ارمغان نمی آورد بلکه آن را با بحران و سقوط مواجه ساخت، چون مردم ايران درباره اين تغييرات سطحی، نمی توانستند رضايت خاطری داشته باشند، مردم ايران در وضعيت رو به پايان حکومت پهلوی در واقع می ديدند هويت و استقلال آنان مورد خدشه قرار گرفته است که تحمل آن برای مردم ممکن نبود و اين چيزی نبود که رژيم پهلوی بتواند آن را پنهان نمايند، مردم ايران آثار و شواهد تعرض به هويت و استقلالشان  را به چشم می ديدند و اين تعرض ها برای مردم محسوس بود، به هرحال بعد از گذشت پنجاه سال از حکومت پهلوی، تغييرات اجتماعی قابل ملاحظه و غيرقابل انکاری صورت گرفته بود و اين تغييرات اجتماعی و جمعيتی و حتی در ساخت اجتماعی، وضعيت را متفاوت کرده بود لذا وضعيت اجتماعی همچون گذشته نبود که مردم از اوضاع بی خبر باشند، بدون ترديد تغييرات ساختاری جامعه، اقتضای گذشته را نداشت، برخی تغييرات در ساخت و بافت جامعه، آثار و تبعات خودش را می تواند داشته باشد و نکته اساسی اين است که بخشی از تکوين همين آگاهی مردم محصول طبيعی و قهری و غير قابل انکار اين تغييرات اجتماعی است و اين تغييرات در بافت جمعيتی شهری و روستايی و تغييراتی که در طبقه متوسط و تحصيل کرده صورت گرفت اقتضای مطالباتی است که نمی توان تلّقی غير آگاهانه از آن داشت.
5. آگاهانه بودن حرکت تاريخی مردم در انقلاب سال پنجاه و هفت به گونه ای است که برخی صاحب نظران غربی را به اعتراف به آن وا داشته است ، تدا اسکاچ پل که درباره انقلاب های اجتماعی مطالعات خوبی داشته است درباره انقلاب ایران معترف است که اگر در دنیا تنها يک انقلاب موجود باشد که آگاهانه ساخته شده آن انقلاب، انقلاب ایران است[2]، میشل فوکو نيز که با حضور خود در ایران، انقلاب ايران را از نزديک مطالعه کرده است، اذعان دارد که در این انقلاب، ایرانیان در جستجوی ایجاد تحول و تغییر در خویشتن هستند، هدف اصلی مردم ایران ایجاد يک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی و در نحوه تفکر و شيوه نگرش بوده است، وی معتقد است ایرانیان در صدد ایجاد تحول در تجربه و نحوه زیستن خود بودند، آنان راه اصلاح را اسلام يافتند[3]، اين سخن میشل فوکو ناظر به همان نگاه هویتی است که مردم در انقلاب اسلامی ایران آگاهانه در جستجوی و به دنبال آن بودند.  
6. این انقلاب حاصل تغییر بنيادينی برای زدودن برخی باورهای موهوم و خرافه ای چون موهبت الهی دانستن سلطنت و ظل الله دانستن پادشاه و تسليم در برابر مقدراتی چون سلطنت موروثی شاهان بود، این باورها آنقدر شيوع داشت که خود محمد رضای پهلوی با وجود فساد دربار بر این باور بود که به وی عنايت می شود و مدعی بود که گويا با عنايت حضرت ولی عصر از افتادن از صخره ای نجات يافته است و ديگر موهوماتی که از گفته های ایشان که در تاريخ ثبت شده است، بر خلاف  تفکر انحرافی که مدعی بود بايد دست روی دست گذاشت تا فساد همه جا را فرا گيرد تا حضرت ولی عصر ظهور نمايد، رهبران انقلابی با هدايت مردم و با حرکتی آگاهانه و مطابق واقعيت های زمان در صدد اصلاح اين تفکر برآمدند، مردم ما در اين انقلاب به خوبی آموختند که خداوند سرنوشتشان را تغيير نمی دهد مگر اين که خود برای تغيير آن بکوشند، چنانکه خدای متعال در قرآن آورده است « ان الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا بانفسهم » مردم وقتی که به خوبی می ديدند سران حکومت پهلوی در برابر بيگانگان ، عزت و استقلالشان را به حراج گذاشته اند برخلاف برخی انگاره ها که عصر قبل ظهور را عصر تقيّه می دانست، با راهنمایی رهبران انقلاب، تقيّه و ترس و واهمه از قدرتمندان را بر خود حرام کردند و هيمنة قدرت پوشالی آنان را شکستند و در واقع با حضور آگاهانه خود در صحنه، سرنوشت سياسی اجتماعی خویش را تعيين کردند، هم زمان با وقوع انقلاب  اسلامی کدام حکومت در اين منطقه را سراغ داريد که مردم آن کشور بتوانند سرنوشت سياسی خويش را خود تعيين کنند، حرکت مردم ايران در تعيين سرنوشت سیاسی اجتماعی خود، الگویی است غير قابل انکار که سربلندی آنان را در ميان  آزادي خواهان جهان در پی داشته است و اين چيزی است که در حافظه تاريخی اين مردمان به ثبت رسيده است.
7. محصول انقلاب اسلامی، مقاومت و ایستادگی در برابر دخالت های دنيای غرب و دست ردّ به سینه آنان زدن و جنگيدن برای عزّت و استقلال و نيز حفظ تماميت ارضی عقب ماندگی نيست بلکه پذيرش کنسرسيوم نفتی و کاپيتولاسيون و نيز مخاطره انداختن تماميت ارضی و در نهايت از دست دادن بحرين در زمان حکومت پهلوی ها عقب ماندگی است، بررسی عقب ماندگی کشور ما در زمان حکومت پهلوی و برنامه توسعه وابستگی آن و سرانجامی که می توانست برای آن باشد را می شود به تفصيل در نوشتاری ديگر به آن پرداخت، تنها به اجمال بگوئيم که برنامه های توسعه رژيم پهلوی با وجود منابع و فرصت بيشتری که نسبت به کشور کوچک کره جنوبی داشته است در مقايسه با آن روند نامطلوبی را نشان می دهد و اين مقايسه کاذب بودن ادعاهای رژيم را آشکار می کند يعنی رژيم پهلوی با وجود اتکاء به کشورهای غربی و نيز برخورداری از منابع داخلی و فرصت بيشتر، به رغم ادعاهای گزافی که داشت، در مقايسه با اين کشور کوچک عقب مانده است، به عنوان نمونه از جمله برنامه های رژيم پهلوی همان برنامه اصلاحات ارضی است که فرصت عظيمی را برای واردات گندم و ديگر محصولات غربی فراهم آورد و سرانجام آن چيزی به غير از نابودی توليد کشاورزی داخل نبود و در مورد صنعت هم بايد گفت؛ چيزی جز صنايع مونتاژ  و فراهم نمودن بازاری برای فروش محصولات غربی در پی نداشت لذا با اين وضعيت، رژيم پهلوی چگونه می توانست ادعای دست يافتن به دروازهای بزرگ تمدن را داشته باشد، کشور ايران در عصر پهلوی  با وجود منابع غنی و نيز سرآب کاذبی چون اتّکا به قدرت های غربی، در حقيقت برنامه های توسعه آن در مقايسه با کره جنوبی قابل مقايسه نيست، گزارش ها در اين مقایسه نشان می دهد[4] رژيم پهلوی در خصوص برنامه های توسعه اش ادعاهای گزافی داشته و با رجوع به اين منابع می توان گفت حاصل اين برنامه ها  تغيير و رشد قابل انتظاری را برای مردم نداشته است و ادامه آن نيز پيشرفتی نمی توانست به دنبال داشته باشد؛ ولی مردم ما بعد از پيروزی انقلاب در اين چند دهه مقاومت به خوبی نشان دادند که می توانند روی پای خود بايستند و ضمن مقاومت در برابر تجاوز دشمن و ايستادگی در برابر زياده خواهی های قدرت های جهانی به پيشرفت های علمی، صنعتی و نظامی دست پيدا نمايند و به عنوان قدرت منطقه ای معادلات را مطابق اراده ای مستقل پيش ببرد.
نتيجه گيری: در مجموع انقلاب اسلامی حاصل يک حرکت آگاهانه مردمی است که هويت اسلامی ايرانی را به ما بازگرداند و در سايه آن ما با وجود عدم اتّکاء به بيگانگان به عزّت و استقلالی دست پيدا کرديم که امروز کشور ما به عنوان يک الگو برای خيزش های مردمی حاکميت نظام سلطه را به مخاطره انداخته است  آمريکایی ها و ديگر دولت های غربی که  قبل از انقلاب در ايران يکه تازی می کردند و به حاکميت آن ارزشی قائل نبودند، امروز ايران را به عنوان قدرت غیر قابل انکار و تأثير گذار در منطقه نمی توانند ناديده بگيرند.

پی‌نوشت‌ها:
[1]. رک. حميد عنايت، « انقلاب در ايران سال 1979 » در مجموعه درآمدی بر ریشه های انقلاب اسلامی، به کوشش عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، 1376، ص 155
[2]. رک. عبدالوهاب فراتی، رهيافت های نظری بر انقلاب اسلامی، نشر معارف، ص 185-216
[3]. میشل فوکو، ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند، ترجمه حسین معصومی همدانی، ص 64
[4]. غلامرضا منصور رحمانی، « نقدی بر توسعه صنعتی ایران دردوره پهلوی »، در مجموعه درآمدی بر ريشه های انقلاب اسلامی، به کوشش عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، 1376، ص 315- 325

موارد مرتبط
ارسال نظر