|
پيشگفتار
الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا محمد و علي آله الطاهرين سيّما بقية الله في الأرضين و لعنة الله علي أعدائهم أجمعين إلي قيام يوم الدين. به طور كلي از ديدگاه قرآن و روايات، ارزش و احترام انسان به اين است كه موجودي دو بُعدي و دو جنبهاي است، و لذا ميتواند به سوي كمال حركت كند: بُعد روحي، كه عقل، وجدان اخلاقي، قلب، صدر، و امثال اينها از مراتب آنست، و اين جنبه ملكوتي انسان ميباشد. و بُعد ديگر، جنبه ناسوتي يا بُعد حيواني اوست كه به آن جسم يا مجموعه غرائز و تمايلات ميگويند. نحوه تركيب اين دو بسيار عجيب و حيرت آور است، زيرا اين دو جنبه مثل آب و آتش و داراي تضاد كامل هستند. اگر بُعد انساني و ملكوتي او را در نظر آوريم، به قدري منزلت و مقام دارد كه مسجود ملائكه است. خدا به ملائكه فرمود: وقتي آن عنصر را بيارايم و در آن از روح خويش بدمم، بر او سجده كنيد.[1] اما اگر بُعد حيواني او را مورد ارزيابي قرار دهيم، گويي شقيّ بالذات است، زيرا جنبه حيواني انسان مجموعهاي از غرائز حيواني ميباشد كه شقاوت لازمه آنها است. اگر توفيق الهي شامل حال انسان شود كه بُعد حيواني خود را كنترل نموده و آن را تحت فرمان عقل درآورد و بُعد رحماني را بر بُعد حيواني غلبه دهد، ميتواند با كمك آن به قله كمال برسد، به جايي كه حتي ملائكه و فرشته هم قدرت عروج تا آن حد را ندارد. امّا اگر بُعد حيواني بر بُعد انساني غلبه كند، و شهوات و غرايز، عقل را به استخدام خود در آورد، به پائينترين درجه خفت و خواري و شقاوت سقوط ميكند، و به تعبير قرآن كريم، از هر جانوري پستتر و زيان بخشتر ميشود.[2] پيغمبر اكرم _ صلّي الله عليه و آله _ وقتي ميديدند بعضي از انسانها كارشان به آن جا رسيده كه بُعد حيوانيشان، عقلشان را استخدام نموده و سوار بر آن اسب نجيب شده و آن را هم به سركشي واداشته است بسيار ناراحت ميشدند، در اين هنگام از طرف خداوند به ايشان خطاب ميشد: اي رسول ما، اين كافران را به خورد و خواب طبيعت و لذّات حيواني واگذار تا آمال و اوهام دنيوي آنان را غافل گرداند كه نتيجه اين كامراني بيهوده را به زودي بيابند.[3] به راستي چه زيانكار است، كسي كه عزت و شرف انساني خود را فراموش كرده مغلوب غرايز گردد و غافل از همه جا، خويشتن را در اختيار نفس امّاره قرار دهد كه: «ان النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي.[4]» برعكس، اگر انسان شهوات و غرايز را تحت كنترل عقل و منطق در آورد، به اوج عزت و تعالي و كمال ميرسد. آسيه همسر فرعون در حالي كه در ناز و نعمت و منزلت دنيايي به سر ميبرد با يك حركت به همه چيز پشت پا ميزند، قفسها را ميشكند دستگاه شكوهمند و پرجاذبه فرعون را رها ميسازد، شديدترين شكنجهها را تحمل ميكند، ميخكوب شدن بر زمين را به جان ميخرد اما از عزت انساني خويش نميگذرد و با چشم پوشي از لذايذ حيواني، به اوج كمال ميرسد و شهد شهادت مينوشد.[5] حال ببينيم كه چه بايد كرد تا جنبه ملكوتي و رحماني بر بُعد حيواني و ناسوتي انسان غلبه كند، عقل بر غرائز حاكم شود و شهوات و هواهاي نفساني تحت سلطه روح و جان و ملكوت انسان درآيد، راه سقوط مسدود شود، دورنماي كمال و سعادت را ببيند و بتواند در مسير عرفان و معنويت گام بردارد. شايد تنها راه ممكن اين باشد كه انسان كاملاً به بهداشت روح و روان خود توجه نمايد، امراض قلب و دل را بشناسد، آفات جنبه ملكوتياش را شناسايي كند، و به مقابله جدي با آن برخيزد روح را هميشه سالم و مبرّا از امراض نگاهدارد، چرا كه روح سالم، قدرت تسلّط بر قواي شهواني و غرائزي را دارد، نه روح مريض و افتزدهاي كه توان عرض اندام در برابر تنشهاي سخت و كوبنده و حملات همه جانبه و دائمي نفس امّاره و غرايز حيواني را ندارد. در اين مورد به كلام عالمانه و عارفانه ذيل استناد ميكنيم: اخلاق بد و رذائل اخلاقي، از جمله مرضهاي قلب و كسالتهاي نفس هستند كه ضررهاي بسيار اخروي دارند و به مراتب از امراضي كه زيانشان فقط متوجه جسم است خطرناكترند. لذا يادگيري قوانين و علوم مؤثر در علاج امراض قلبي، بر هر انسان عاقلي واجب است، زيرا درمان اين امراض ضامن سعادت انسان و سلامت قلب و تكامل روح است. خداوند متعال وقتي ميفرمايد: قد أفلح من زكيها[6] (رستگار و سعادتمند كسي است كه نفس خود را از آلودگيها تزكيه كند) مرادش همان معالجه و درمان قلب ميباشد همان گونه كه منظور حق تعالي از آيه شريف: و قد خاب من دسيها[7] (محروم و نوميد كسي است كه نفس خود را به گناه آلوده ساخت) رها كردن قلب و جان در ميان انبوه امراض و كسالتها است.[8] همانگونه كه در زندگي جسماني، معدهاي كه گِل را از نان و آب بيشتر دوست دارد مريض و ناسالم است، قلبي را هم كه چيزهايي غير از خدا در نزدش محبوبتر است بايد مريض خواند. «قل إن كان آباؤكم... أحب إليكم مِن الله و رسوله...».[9] زيرا علامت معرفت، محبت است، و كسي كه خدا را ميشناسد بايد او را دوست بدارد، و علامت محبت آن است كه خداوند متعال در نزد او، از همه دنيا و آنچه در آن وجود دارد محبوبتر باشد.[10] پس قدم اول در راه درمان روح از آلودگيها، شناخت امراض قلب و عيوب نفسي و راه شناسايي آنهاست تا بتوان امكان مبارزه و مقابله با آنها را فراهم آورد. به قول مرحوم فيض (ره) وقتي خداوند بخواهد خيري را متوجه بندهاي كند، عيوب نفسش را به او ميشناساند. پس كسي كه كاملاً در نفس خود بصير شود، عيوبش را ميبيند و هيچ يك از آنها برايش مخفي نميماند، لذا در صدد معالجه و درمان بر ميآيد، و چون عيب خود را ميشناسد، درمان آن برايش امكان پذير خواهد بود. اكثر مردم اين گونهاند كه عيوب ديگران را ميبينند ولي عيبهاي خود را نميبينند. براي وقوف بر عيوب خويشتن چهار راه وجود دارد: 1. از كسي كه آگاهي بر عيوب نفس دارد و بر آفات مخفي آن مطلع است كمك بگيرد. 2. دوست آگاه، بصير و متديّني را انتخاب كند و او را بر نفس خود مراقب نمايد و از او بخواهد كه بر احوال و افعال او نظارة دائم داشته باشد، و عيوب ظاهر و باطنش را به او گوشزد كند. 3. به عيب خود از زبان دشمنانش آگاه شود و به رفع آن بپردازد. 4. با مردم رفت و آمد و معاشرت كند و بنگرد هر چه را كه مؤمنين انجام ميدهند و كار خوبي ميدانند، انجام دهد و اگر پسند خاطر او نيست آن را عيب خود حساب كند زيرا مؤمن آيينه مؤمن است.[11] در توضيح اين مطلب بايد گفت: ما بيماريهاي اخلاقي را غالباً ميشناسيم و زشتي آنها را درك ميكنيم ولي در ديگران، نه در وجود خودمان! اگر اخلاق يا رفتار بدي را در ديگران ببينيم زشتي آن را خوب درك ميكنيم، در صورتي كه ممكن است همان صفت زشت بلكه بالاتر از آن در خودمان نيز باشد، ليكن اصلاً به آن توجه نداشته باشيم. ما اگر به سعادت خودمان ميانديشيم بايد براي حل اين مشكل تلاش كنيم و در شناخت انواع بيماريهاي نفساني خود بكوشيم. راههاي تشخيص بيماريهاي نفس به طور خلاصه عبارتند از: 1. تقويت عقل و انديشه و تفكر. 2. تفكر قبل از عمل. 3. بدبيني به نفس. 4. مراجعه به طبيب روحاني. 5. مراجعه به دوست خيرانديش و دانا. 6. پند گرفتن از عيب ديگران. 7. پند گرفتن از انتقادات. 8. شناخت و مشاهده علائم بيماري. بعد از تشخيص بيماري نفس، بايد فوراً معالجه را شروع كنيم، و مهمترين موضوع در اين مرحله، تصميم و اراده است.[12] در معرفي بهترين طبيب براي درمان امراض روحي فرمودهاند: درست است كه پيامبران و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ مربي انسانها و طبيبان نفوس هستند، ليكن مسؤوليت طبابت و تهذيب و اصلاح نفس بر عهدة خود انسانها نهاده شده است. پيامبران و ائمه معصومين به انسانها درس طبابت ميدادند، بيماريهاي نفساني و علائم و آثار سوء آنها و راه علاج و داروها را براي مردم تشريح ميكردند، تا خود انسانها با درد و درمانشان آشنا شوند و اصلاح نفوسشان را بر عهده بگيرند، زيرا هيچ كس بهتر از خود انسان نميتواند بيماريش را تشخيص دهد و درصدد علاج برآيد. انسان بيماريهاي نفساني و راه علاج آنها را از زبان وعاظ ميشنود يا در كتب اخلاقي ميخواند، ولي آن كس كه در نهايت بايد به بيماري خويش پي ببرد و داروي مخصوص را به كار گيرد، خود انسان است. خود انسان از هر فرد ديگري بهتر احساس درد ميكند و از خفاياي باطن ذات خويش آگاهتر است. او اگر مراقب نفس خودش نباشد، پند و اندرز ديگران نميتواند برايش مفيد باشد.[13] خدا در قرآن ميفرمايد: انسان خود بر نيك و بد خويش آگاه است اگر چه عذرآوري كند.[14] امام صادق ـ عليه السلام ـ به مردي فرمود: تو طبيب نفس خودت قرار داده شدهاي. درد برايت بيان شده و علامت صحت نيز مشخص گرديده و دارو هم به تو معرفي شده است. پس ببين چگونه در معالجه نفس خودت قيام ميكني.[15] و فرمود: هر كس كه در نفس خودش واعظي نداشته باشد، پندهاي ديگران برايش سودي نخواهد داشت.[16] اين نكته روشن است كه تشابه خاصي بين روح و بدن از نظر صحت و كسالت وجود دارد، يعني همان گونه كه ميانهروي و اعتدال در امور جسم و بدن، مساوي با صحت و سلامت مزاج است، اعتدال در اخلاق نيز عين صحت و سلامتي است و عدول از اعتدال و افراط و تفريط در آن به مرض و كسالت ميانجامد. علاج نفس به محو رذائل و اخلاقيات پست، و كسب فضائل و اخلاقيات زيبا و خوب، بستگي دارد.[17] همانگونه كه بدن آدمي از ابتدا كامل نبوده و با تقويت و تغذيه مناسب رشد ميكند و كامل ميشود، نفس انسان نيز ناقص خلق شده ولي استعداد كمال را دارد و با تزكيه و تهذيب اخلاق و تغذيه به علم، كمال آن محقق ميشود.[18] همان طور كه بدن مريض را مداوا ميكنند، و براي حفظ سلامتي و صحت بدن سالم دستورات بهداشتي صادر ميكنند، نفس مريض را هم سالم از امراض و رذايل بايد سعي و كوشش فراوان نمود و با مراقبت و محاسبة آن، از گرايش نفس به سوي رذايل جلوگيري كرد.[19] بالاخره ميتوان براي معالجه روح از امراض و رذايل به اين سخن استناد جست كه راههاي درمان روح و تهذيب نفس عبارتند از: 1. پيشگيري و رعايت بهداشت روح و روان. 2. ترك دفعي و يكبارة گناه. 3. ترك تدريجي در صورت عدم وجود توان براي ترك دفعي.[20] كتاب حاضر: معمولاً در برخورد با جوانان عزيزي كه خواهان گام برداشتن در مسير سعادت و عزت و خوشبختي ابدي هستند و راهي براي زدودن رذايل اخلاقي (كه كم و بيش در تمامي ابناء بشر وجود دارد) از صفحه نوراني قلب جستجو ميكنند، با اين سؤالات مواجه ميشويم كه: چگونه بايد قلب را از آلودگيها پاك نمود؟، امراض روحي را معالجه كرد؟، غرايز حيواني را تعديل نمود؟، نفس امّاره را به بند كشيد؟، و عقل و روح و جنبة ملكوتي را بر بُعد مادي و ناسوتي و حيواني غلبه داد؟ در چنين مواردي ميتوان به صورت مختصر و محدود، پاسخهاي نامههاي فراواني در اين رابطه از گوشه و كنار كشور ميرسد و مراجعات مكرر صورت ميگيرد، معلوم ميشود اين يك مشكل عمومي و نياز همگاني است. لذا براي اينكه پاسخ به اين گونه سؤالات و رهنمودهاي درماني، شعاع بيشتري را تحت پوشش قرار دهد و دسترسي به آن آسانتر باشد، تصميم بر آن شد كه اين رهنمودها، به صورت كتابي با زبان ساده و قابل استفاده همگان در اختيار عموم قرار گيرد و خداوند متعال را سپاس كه توفيق يار شد و (پس از مدتها تلاش و پي گيري) در شب بيست و پنجم شوال (1412) مصادف با شهادت جانسوز حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ، تدوين اين كتاب به پايان رسيد و انشاء الله به بركت وجود آن امام همام براي عزيزان مفيد واقع گردد. روش تنظيم كتاب چنين است كه در هر فصل، ابتدا به معنا و مفهوم رذيلة (بيماري روحي) مورد بحث اشاره شده، سپس آيات و رواياتي در مذمت آن ذكر گرديده و در پايان تحت عنوان «درمان و علاج» راه مبارزه با آن نشان داده شده است. لازم به توضيح است كه راههاي معالجه و درمان بيماريهاي روحي كه در اين كتاب آمده معمولاً از نظرات بزرگان عرفان و اخلاق برگزيده شده است. پس چنانچه جذابيت و حسني در آن ميبينيد مربوط به آن انسانهاي وارسته و پيشگامان سير و سلوك است و آنچه كاستي و نقصان در آن به چشم ميخورد، مربوط به اين نويسنده، كه انشاء الله خوانندگان محترم با ديده اغماض بدان مينگرند و از ارائه نظرات و پيشنهادات اصلاحي دريغ نميورزند. از خداي بزرگ ميخواهيم توفيق حركت صحيح در راه انبياء و اولياء خود را به ما عطا فرموده، ما را از پويندگان واقعي راه عرفان و اخلاق قرار دهد. بار الها! ما را در مبارزه با رذائل اخلاقي ياري فرما و از شر شيطان و مكايدشان مصون و محفوظ دار. نفس امّاره، را بر جان و روان ما مسلط مگردان و هدايت و سعادت و كمال و عزت دنيا و آخرت را نصيب ما بفرما. در دنيا و آخرت، طرفة العيني ما را به خود واگذار مكن و به لطف عميم خود از همه ما دستگيري فرما. قلب مقدس امام عارفان، حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ را از ما راضي و ما را مشمول دعاهاي آن حضرت قرار ده. و السلام عليكم و رحمة الله شوال المكرم 1412 سيد مهدي شمس الدين [1] . حجر، 29. [2] . انفال، 22. [3] . حجر، 3. [4] . يوسف، 53؛ «همانا نفس اماره انسان را به كارهاي ناروا و زشت وا ميدارد مگر آنكه خدا به لطف خود آدمي را نگهدارد». [5] . عوامل كنترل غرائز، 33. [6] . شمس، 9. [7] . شمس، 10. [8] . المحجة البيضاء، ج 5، ص 88. [9] . التوبه، 24. [10] . المحجة البيضاء، ج 5، ص 110. [11] . المحجة البيضاء، ج 5، ص 112ـ114. [12] . خود سازي، 51. [13] . خودسازي، 75. [14] . قيامت، 5. [15] . اصول كافي، ج 2، ص 454. [16] . بحار الانوار، ج 70، ص 70. [17] . المحجة البيضاء، ج 5، ص 108. [18] . المحجة البيضاء، ج 5، ص 108. [19] . المحجة البيضاء، ج 5، ص 109. [20] . خودسازي، ص 77. |