امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
586
سيره ي عملي امام حسن علیه السلام

سیره عملی امام حسن علیه السلام را می توان از ابعاد مختلف مورد مطالعه قرار داد.

سيره عبادي امام حسن مجتبي(ع):
حسن بن علي (ع) عابد ترين و زاهد ترين مردم بود؛
1. پياده به حج مي رفت و گاهي نيز پاي برهنه راه مي رفت.[1] اما در توضيح دليل اين كار مي فرمود: من شرم دارم خداوند را ملاقات كنم در حالي كه پياده به خانه او نرفته باشم.[2] بنابر نقلي بيست بار و در نقل ديگري بيست و پنج بار با پاي پياده به سفر حج رفت.[3]
2. خوف از خدا: امام حسن(ع) وقتي ياد مرگ مي كرد مي گريست، و چون ياد قبر مي كرد مي گريست، و چون ازقيامت و بعث و نشور ياد مي كرد مي گريست، و چون متذكر عبور از صراط مي شد مي گريست و هرگاه به ياد توقف در پيشگاه خداي تعالي در محشر مي افتاد، فريادي مي زد و روي زمين مي افتاد ... و چون به نماز مي ايستاد بند هاي بدنش مي لرزيد... و پيوسته در هر حالي كه كسي آن حضرت را مي ديد به ذكر خدا مشغول بود.[4]
3. ياد خدا در هر حال: رسم امام حسن (ع) وقتي به بستر خواب مي رفت، سوره كهف را مي خواند و مي خوابيد.[5] حسن بن علي چنان بود كه چون از وضو فارغ مي شد رنگش تغيير مي كرد و مي فرمود: حق است بر كسي كه مي خواهد به محضر خداوند وارد شود، اين كه رنگ چهره اش تغيير كند.[6]
4. رعايت حال و حقوق مردم: امام حسن(ع) از لحاظ اجتماعي به گونه اي رفتار مي كرد كه همسايگان و شهروندان و هيچ كس به خاطر شأن والاي ايشان از دست يابي به ايشان و دست يابي به حقوق خويش محروم  نشوند؛ يعني آثار جلالت امام بر مردم تحميل نمي شد و از جبروت آني امام ضرري به نظم جامعه و حقوق مردم نمي رسيد.
تواضع و ادب اجتماعي امام: سيوطي در كتاب تاريخ الخلفا روايت كرده كه روزي امام حسن (ع) در مكاني نشسته بود و چون خواست از آن جا رود فقيري وارد شد، امام به آن مرد  فقير خوش آمد گفت و با او ملاطفت كرد و سپس به او فرمود: اي مرد تو وقتي نشستي كه ما براي رفتن برخاستيم، آيا اجازه رفتن به من مي دهي؟ مرد فقير عرض كرد: آري اي پسر رسول خدا.[7]
روزي گذر امام به جمعي از گدايان افتاد كه چند پاره نان خشك در پيش داشتند و مشغول خوردن بودند. چون نظر آنان به حضرت افتاد، تعارفش كردند. امام حسن از اسب فرود آمده و فرمود: خدا متكبران را دوست نمي دارد. آن گاه با آنان نشست و از غذايشان تناول كرد. به بركت وجود آن بزرگوار چيزي از غذا كم نيامد. آن وقت، حضرت آنان را به مهماني دعوت  كرده و ضمن دادن غذاي خوب، لباسهاي فاخري نيز به آنها هديه داد.[8]
مهرباني با تمام موجودات: مردي به نام نجيح مي گويد: ديدم امام حسن (ع) دارد غذا مي خورد. در اين حال سگي آمد و پيش روي آن حضرت ايستاد. امام مجتبي (ع) يك لقمه غذا كه مي خورد يك لقمه هم به سگ مي داد. گفتم يابن رسول الله! اجازه مي دهي اين سگ را دور كنم؟ فرمود نه! زيرا دوست ندارم كه جانداري به من بنگرد كه غذا مي خورم و من چيزي به او ندهم. بگذار باشد وقتي سير شد خودش مي رود.[9]
حلم و بردباري امام حسن(ع): حلم و بردباري امام چنان بود كه گاه دشمن كينه توز را كه به قصد كشتن آمده بود، به دوستي مخلص و هواداري مؤمن تبديل مي كرد.[10] امام حسن از نمونه هاي مشهور، به بردباري و نيكي در برابر بدكاران است. و الگوي حقيقي در مكارم اخلاق است. موفق بن احمد خوارزمي روايت كرده كه امام حسن(ع) گوسفندي داشت كه به آن علاقه داشت، روزي مشاهده كرد كه پاي آن گوسفند شكسته شده، به غلامش فرمود چه كسي پاي اين گوسفند را شكسته؟ پاسخ داد: من! فرمود چرا؟ گفت: مي خواستم شما را غمگين كنم! امام فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم كرد و تو در راه خدا آزادي![11] مردي از شاميان گويد: روزي در مدينه شخصي را ديدم با چهره اي آرام و بسيار نيكو و لباسي در بر كرده كه به طرز زيبايي آراسته و سوار بر اسب. درباره او پرسيدم. گفتند حسن بن علي بن ابيطالب است. خشمي سوزان سرتاپاي وجودم را فرا گرفت و بر علي بن ابيطالب حسد بردم كه چگونه او  چنين پسري دارد. پيش او رفته و پرسيدم آيا تو فرزند علي هستي؟ وقتي تأييد كردم، سيل دشنام و ناسزا بود كه از دهان من به سوي او سرازير شد. پس از آن كه به ناسزاگويي پايان دادم از من پرسيد آيا غريب هستي؟ گفتم: آري. فرمود با من بيا اگر مسكن نداري به تو مسكن مي دهم و اگر پول نداري به تو كمك مي كنم و اگر نيازمندي، بي نيازت مي سازم. من از او جدا شدم درحالي كه در روي زمين محبوب تر از او نزد من كسي نبود.[12]
شجاعت امام حسن(ع): ايشان در دوران كودكي هم از بيان حق و اعتراض به حق كشي ابايي نداشت. در يكي از روزها در حالي كه كودكي هفت يا هشت ساله بود خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبكر را كه در جايگاه جدش پيامبر (ص) نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن كودكانه، ولي پرمعني و كوبنده، به  او فرمود: «انزل ... انزل ابي، و أذهب الي منبر ابيك»! (فرود آي و فرود آي از منبر پدرم و به سوي منبر پدرت برو!) امام حسن همه آن چه را كه ممكن بود به صورت مناظره و استدلال بيان دارد، با همين دو جمله كوتاه و پرمعني اظهار فرمود. خليفه كه غافلگير شده بود در پاسخ فرزند رسول خدا گفت: راست گفتي به خدا سوگند كه آن منبر پدر توست نه منبر پدر من.[13] امام حسن تنها كسي بود كه در جنگ جمل حاميان شتر سرخ موي را كه در حمايت جاهلانه از يك شتر فتنه انگيزي و لجاجت مي كردند، پراكنده ساخته و نيزه خود را در شكم بت سرخ فرود آورد.[14] در جنگ صفين نيز وقتي امير المؤمنين تاخت بي باكانه امام حسن را ديد با نگراني متوجه اطرافيان شده فرمود: اين پسر را نگه داريد ... كه من از آمدن اين دو (حسن و حسين) دريغ دارم مبادا به خاطر (آمدن) اين دو نسل رسول خدا (ص) قطع شود.[15]
كنيزيكي آمد و شاخه گلي را به آن حضرت هديه داد. حسن بن علي به او گفت: تو در راه خدا آزادي! من كه آن ماجرا را ديدم به آن  حضرت عرض كردم: كنيزكي شاخه گلي بي ارزش به شما هديه كرد و تو او را آزاد كردي؟ ايشان در پاسخ فرمودند: اين گونه خداي تعالي ما را ادب كرده كه فرمود: «وقتي تحيتي به شما دادند، تحيتي بهتر بدهيد». و بهتر از آن گل آزادي اوست.[16]
ابن كثير از علماي اهل سنت در كتاب البدايه و النهايه روايت كرده كه امام (ع) غلام سياهي را ديد كه گردة ناني در پيش خود نهاده وخودش لقمه اي از آن مي خورد و لقمه اي ديگر را به سگي كه آن جا بود مي دهد. امام (ع) كه آن منظره را ديد به او فرمود: انگيزه تو در اين كار چيست؟ پاسخ داد من از او شرم دارم كه خود بخورم و به او نخورانم! امام (ع) به او فرمود از جاي خود بر نخيز تا من بيايم! سپس به نزد مولاي آن غلام رفت و او را با آن باغي كه در آن زندگي مي كرد از وي خريداري كرد، آن گاه آن غلام را آزاد و باغ را نيز به او بخشيد![17]

كرامت هاي آن حضرت:
مردي نامه اي را به دست امام حسن(ع) داد كه در آن حاجت خود را نوشته بود. امام بدون اين كه نامه را بخواند به او فرمود: حاجتت رواست! شخصي عرض كرد: اي فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را مي خواندي و مي ديدي حاجتش چيست و آن گاه بر طبق حجتش پاسخ مي دادي؟ امام فرمود: بيم آن دارم كه خداي تعالي تا به اين مقدار كه من نامه اش را مي خوانم از خواري مقامش مرا مورد مؤاخذه قرار دهد.[18]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. صلح امام حسن، محمد جواد فضل الله.
2. صلح امام حسن، شيخ راضي آل ياسين با ترجمه آيت الله خامنه اي.
3. مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب السروي مازندراني.
4. حياه الامام حسن، علامه باقر شريف قرشي.
5. الحياه السياسيه لأمام الحسن(ع)، سيد جعفر مرتضي عاملي.

پی نوشت ها:
[1]. رسولي محلاتي، زندگاني امام حسن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، 1376، ص325؛ به نقل از بحار الانوار، ج43، ص 331.
[2]. اصفهاني، ابو نعيم ، اخبار اصبهان، (تهران، النصر، افست، چاپ ليدن، 1934 م،) ج1، ص 44.
[3]. همان و سيوطي، تاريخ الخلفا، تحقيق: محمد محيي الدين عبدالحميد، (مصر، السعاده، 1371ق)، ص 73.
[4]. رسولي محلاتي، همان، صص 225 ـ 226؛ به نقل از بحار الانوار، ج43، ص 331.
[5]. رسول محلاتي، همان، ص 330. به نقل از ملحقات، احقاق الحق، ج11، ص 114. كه اين روايت از سير اعلام النبلاء ذهبي روايت شده است.
[6]. رسولي محلاتي، همان، ص 331، به نقل ازملحقات احقاق الحق، ج11، ص 112.
[7]. رسول محلاتي، همان، ص 330؛ به نقل از تاريخ الخلفاء سيوطي، ص 73.
[8]. جواد نعيمي، همان، ص 59؛ به نقل از جلاء العيون علامه مجلسي، ص 241.
[9]. جواد نعيمي، همان، ص 60؛ به نقل ازجلاء العيون مجلسي و چهارده معصوم عماد زاده اصفهاني.
[10]. غياثي  كرماني، رضا ، «سيره اخلاقي امام حسن»، ره توشه راهيان نور، ويژه رمضان 1427، (قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1385)، ص 314.
[11]. رسولي محلاتي، همان، ص 350؛ به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج11، ص 117 و حياه الامام حسن (ع)، ج1، ص 314، نوشته علامه باقر شريف قرشي.
[12]. مبرد نحوي، محمد بن يزيد ، الامل في اللغه و الادب، تحقيق: تغاريد بيضون، نعيم زرزور، (بيروت، بي نام، 1407ق)، ج1، ص 235.
[13]. همان، ص 100 ـ 101؛ به نقل از شرح نهج البلاغه بن ابي الحديد، ج2، ص 17.
[14]. همان، صص 136 ـ 137؛ به نقل از مناقب آل ابيطالب، (چاپ قم)، ج4، ص 21.
[15]. همان، ص 146؛ به نقل از حياه الامام حسن (ع)، ج1، ص 497.
[16]. رسولي محلاتي، همان، ص 338؛ به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج11، ص 149.
[17]. همان، ص 336؛ به نقل از البرايه و النهايه، ابن کثير، چ مصر، ج8، ص 38.
[18]. رسولي محلاتي، همان، ص 339؛ به نقل ازملحقات احقاق الحق، ج11، ص 141.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات ـ حوزه علمیه قم
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :